دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from 𝑀𝑂𝑂𝐷 (Saturn)
به من پیام بده خرِ خدا.زود باش‌.می خواهم بخوابم.پیامی بده و بگو گیج هستم،داشتم به تو فکر می کردم،من می پرسم چه فکری؟و بگو این فکر که تو گیجم می کنی.
بعد من باید چه بگویم؟می گویم آدم گاهی از خیلی چیزها سر در نمی آوَرَد،فقط اجازه بده که اتفاق بیفتد.
می پرسی دوست داری که اتفاقی بیفتد؟جواب می دهم زود است.برای جواب دادن زود است.
من این را نوشتم بی آنکه تویِ خرِ خدا چیزی گفته باشی،پس خودَت جوابم را می دانی.
Forwarded from Venture
میشه زندگی من رو در در تلاش برای فائق اومدن به تنهایی یا پذیرش تنهایی خلاصه کرد.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
امشب نیاز دارم در یک آغوش نرم زیر کولر و پتو بخوابم.
یه جوری احمقانه توی شب جمعه! منتظریم کار و بار رو رها کنه بیاد سراغ ما که تنها توجیهش اینه مخاطبمون امام زمان باشه!
Forwarded from لولی وش پیروز
«عاشقی همه اسيری است و معشوقی همه اميری. میان امير و اسير، گستاخی چه مناسب است؟»

•سوانح؛ احمد غزال
از پشت‌بوم خونه‌ی پدریم تو شهرستان تا موج‌های آبی مشهد و کافه نادری تو تهران، آخ.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
آنجای خواهر هرکه که نرمی آغوشی را که من میخواستم الان دارد.
حرامت باد.
پلی لیستمان.
آنجای خواهر هرکه که نرمی آغوشی را که من میخواستم الان دارد. حرامت باد.
خط قرمز من چت‌کردنه، ولی شب‌هایی که امیرلطیفی چته عجیب هوس می‌کنم :))
از امشب به خودم قول میدم که دیگه منتظرت نباشم.
گیرم که منو خواستی. دستمو میگیری نشون عالم و آدم بدی بگی این دیوانه‌ی منه؟ نه. نه نمی‌گیری. نمی‌گی. هیشکی نمی‌گه.
من اما میگیرم. من با افتخار دستتو می‌گیرم و عین یه رزمی‌کار برنده می‌برم بالا. جلو همه.
جلوی. فاکینگ. همه.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
انقدر با احساساتت ریلیت میکنم که اشک تو چشمام جمع شد.
بیا. من هیچی، من اصلا سگ.
زدی اشک ممبرامو هم درآوردی.
از یه سنی به بعد دیگه چیزی تموم نمی‌شه. همه‌چی فقط شروع می‌شه و ادامه پیدا می‌کنه تا زمانی که مرگ همه‌ش رو تموم کنه.
فشار در حدیه که وقتی بات ناشناس ازم می‌پرسه «چه کاری برات انجام بدم؟» درخواست‌های بی‌شرمانه دارم ولی اینم با «متوجه نشدم :/» ادا تنگ‌ها رو درمیاره.
دبیرستانی بودیم یکی از رفقامون مُرد. ۱۶ سالش بود. آبگرمکن خونه‌شون خراب بود و با گازگرفتگی توی حموم، همونجا گرفت خوابید و دیگه بیدار نشد.
رفیق صمیمیش یه قطره هم اشک نریخت. بدفاز بود. حرف نمی‌زد.‌ یه بار که خیلی پاپی‌ش شدم بریزه بیرون، گفت ببین. حالم بده نه فقط چون مرد. دعوامون شده بود. حرف نمی‌زدیم. ازم دلخور بود که مُرد.

این جمله یادم موند. «ازم دلخور بود که‌ مُرد.»
گاهی فکر می‌کنیم چندین و چند نفر آدم، شام نخورده و دلخور، پتوی خاک رو کشیدن روی سرشون؟
آفرین موژان. با همین فرمون خودت و ما رو بگاو.
رفیقی که هفت هشت سال پیش رفتیم عروسیش امروز بهم گفت طلاق گرفته و ریخت طرف رو هم نمی‌خواد ببینه. همینه زندگی انگار. یه روز قلب طرفی، یه روز یه ارگان‌ دیگه‌شی.
زندگی برام غریبه‌ست.
منو برگردون خونه‌.
به لجن کشیدیم زندگی رو. آدما رو یه‌بارمصرف ول می‌کنیم. همه برای هم اشتباهیم. چقد سخته از هر صدتامون دوتا آیدا و شاملو دربیاد بتمرگیم بمونیم پای دلمون؟