بسیار جالب ، حتما بخوانید👌👇👇
گویند مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کند...
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه...
اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.
گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.
اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.
گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه...
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن!!
یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد.
نکته اخلاقی اینکه خودتون رو به خواب نزنید!!!
@weldingdefect
گویند مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کند...
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه...
اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.
گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.
اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.
گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه...
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن!!
یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد.
نکته اخلاقی اینکه خودتون رو به خواب نزنید!!!
@weldingdefect
حکایتی بسیار زیبا و خواندنی👌👇👇
روزی دم یک روباه در حادثه ای قطع شد،روباه های گروه پرسیدند دم ات را چی شد ؟
چون روباه هانسلی مکار میباشند ، گفت خودم قطع اش کردم
گفتند چرا ؟ این که بسیار بد می شود.
روباه گفت نخیر ، حالا خوب آزاد و سبک احساس راحتی می کنم وقتی راه میروم فکر می کنم که دارم پرواز می کنم
یک روباه دیگر که بسیار ساده بود رفت دم خود را قطع کرد و درد شدیدی داشت و نمی توانست تحمل کند
رفت نزد روباه اولی و گفت برادر تو که گفته بودی که سبک شده ام و احساس راحتی میکنم من که بسیار درد دارم
گفت صدایش را درنیاور اگر نه تمام روز روباه های دیگر به ما میخندند
هر لحظه خوشی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود وگر نه تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرارخواهیم گرفت.
همان بود که تعداد دم بریده ها آنقدر زیاد شد که بعدا به روباه های دم دار می خندیدند
وقتی در یک جامعه افراد مفسد زیاد میشود
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
و گاهی هم آن ها را دیوانه میگویند....!
@weldingdefect
روزی دم یک روباه در حادثه ای قطع شد،روباه های گروه پرسیدند دم ات را چی شد ؟
چون روباه هانسلی مکار میباشند ، گفت خودم قطع اش کردم
گفتند چرا ؟ این که بسیار بد می شود.
روباه گفت نخیر ، حالا خوب آزاد و سبک احساس راحتی می کنم وقتی راه میروم فکر می کنم که دارم پرواز می کنم
یک روباه دیگر که بسیار ساده بود رفت دم خود را قطع کرد و درد شدیدی داشت و نمی توانست تحمل کند
رفت نزد روباه اولی و گفت برادر تو که گفته بودی که سبک شده ام و احساس راحتی میکنم من که بسیار درد دارم
گفت صدایش را درنیاور اگر نه تمام روز روباه های دیگر به ما میخندند
هر لحظه خوشی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود وگر نه تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرارخواهیم گرفت.
همان بود که تعداد دم بریده ها آنقدر زیاد شد که بعدا به روباه های دم دار می خندیدند
وقتی در یک جامعه افراد مفسد زیاد میشود
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
و گاهی هم آن ها را دیوانه میگویند....!
@weldingdefect
🔸در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا میخورد.
به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزهام، فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
🔹پیرمرد گفت:
بله، دروغ نمیگویم، به کسی بد نگاه نمیکنم، کسی را مسخره نمیکنم، با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم، چشم به مال کسی ندارم و...
ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
🔸بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمیخوریم !!!
#پندانه
@weldingdefect
به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزهام، فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
🔹پیرمرد گفت:
بله، دروغ نمیگویم، به کسی بد نگاه نمیکنم، کسی را مسخره نمیکنم، با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم، چشم به مال کسی ندارم و...
ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
🔸بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمیخوریم !!!
#پندانه
@weldingdefect
#داستانک
روزی انوشیروان تصمیم میگیرد که از کاخ بیرون زند و به بلاد خود سرکشی کند با همراهان براه افتادند و پس از گذشت چند ساعت قصد استراحت کردند ، دستور داد تا خوراک را حاضر کنند. آشپز که فراموش کرده بود با خود نمک بیاورد نزد انوشیروان آمده و ازاو عذرخواهی کرد و اجازه خواست تا غلامی را برای تهیه نمک بفرستد
شاه گفت مانعی ندارد ولی هنگام رفتن بگو غلام پیش من بیاید
پس چنین شد
غلام اجازه ورود گرفت
شاه گفت مواظب باش در خرید نمک اسراف نکنی و آنرا به قیمت بیشتر از آنچه که ارزش دارد نخری
غلام اطاعت کرد و اجازه مرخصی خواست
یکی از نزدیکان با تعجب گفت شما که دربخشش وگشاده دستی معروف میباشید چرا چنین دستوری دادید؟
شاه گفت مابرای نمک پول خیلی خوبی میتوانیم به فروشنده دهیم وازاین کار ضرری هم بما نمیرسد ولی بدان وآگاه باش که بنیاد ظلم درجهان اول اندک بوده
هرکه آمد بر او مزید کرد
تابدین غایت رسید
اگر ما برای نمک پول زیادی میدادیم این رسمی غلط میشد که فروشنده پس از این جنس خود را به بهایی که بیشتر از آنچه که ارزش دارد بفروشد و ما با عمل خودمان گرانفروشی را تقویت کرده ایم . . . .
🌺🍃اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی
🌺🍃برآورند غلامان او درخت از بیخ
حکایت از بوستان و گلستان سعدی
@weldingdefect
روزی انوشیروان تصمیم میگیرد که از کاخ بیرون زند و به بلاد خود سرکشی کند با همراهان براه افتادند و پس از گذشت چند ساعت قصد استراحت کردند ، دستور داد تا خوراک را حاضر کنند. آشپز که فراموش کرده بود با خود نمک بیاورد نزد انوشیروان آمده و ازاو عذرخواهی کرد و اجازه خواست تا غلامی را برای تهیه نمک بفرستد
شاه گفت مانعی ندارد ولی هنگام رفتن بگو غلام پیش من بیاید
پس چنین شد
غلام اجازه ورود گرفت
شاه گفت مواظب باش در خرید نمک اسراف نکنی و آنرا به قیمت بیشتر از آنچه که ارزش دارد نخری
غلام اطاعت کرد و اجازه مرخصی خواست
یکی از نزدیکان با تعجب گفت شما که دربخشش وگشاده دستی معروف میباشید چرا چنین دستوری دادید؟
شاه گفت مابرای نمک پول خیلی خوبی میتوانیم به فروشنده دهیم وازاین کار ضرری هم بما نمیرسد ولی بدان وآگاه باش که بنیاد ظلم درجهان اول اندک بوده
هرکه آمد بر او مزید کرد
تابدین غایت رسید
اگر ما برای نمک پول زیادی میدادیم این رسمی غلط میشد که فروشنده پس از این جنس خود را به بهایی که بیشتر از آنچه که ارزش دارد بفروشد و ما با عمل خودمان گرانفروشی را تقویت کرده ایم . . . .
🌺🍃اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی
🌺🍃برآورند غلامان او درخت از بیخ
حکایت از بوستان و گلستان سعدی
@weldingdefect
جوشکاری زیر آب
🔸 کلیات
جوشکاری زیر آب از زمان جنگ جهانی دوم به وجود آمد، آن هنگام که کشتی های خسارت دیده باید به سرعت و در آب تعمیر می شدند. امروزه این فرایند کاربردهای دیگری در زمینه انجام تعمیرات #خطوط_لوله دریایی و نیز #سکوهای_استخراج نفت و گاز یافته است، به طوری که امروزه جوشکاری زیر آب به نوعی با صنعت نفت و گاز گره خورده است.
برای جوشکاری که ماهیت قوس الکتریکی دارد، روشن شدن آن زیر آب کار عجیبی به نظر می رسد اما در واقع چنین نیست. برای جوشکاری در خشکی، هوا و برای جوشکاری در آب، بخار آب یونیزه میشود.
🔸 انواع جوشکاری زیر آب
جوشکاری زیر آب به دو روش انجام می گیرد:
• جوشکاری خشک
• جوشکاری مرطوب
🔸 جوشکاری مرطوب
در روش #جوشکاری_مرطوب، جوشکار با لباس غواصی به عمق آب فرو رفته و در آب به جوشکاری می پردازد. در این روش تجهیزات جوشکاری به طور تقریبی مشابه تجهیزات جوشکاری در خشکی به انضمام تجهیزات غواصی برای جوشکاران است. این روش دارای برخی آثار منفی است که مهمترین آن عبارت اند از:
• ترک خوردگی سرد یا هیدروژنی
• نرخ بالای سرد شدن و تغییرات نامطلوب ساختاری حاصل از آن
🔸 جوشکاری خشک
در روش #جوشکاری_خشک، جوشکاری در اتاقکی داخل آب انجام می گیرد. به این ترتیب که اتاقک را دو تکه ساخته و درون آب و روی موضع مورد نظر به یکدیگر متصل کرده و سپس آب درون آن را تخلیه می نمایند. لوله ای رابط بین کشتی و اتاقک قرار داشته که از طریق آن وسایل مورد نیاز به اتاقک فرستاده می شود.
این روش برای نخستین بار در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت اما چون بسیار پرهزینه است، تامین کنندگان و شرکت های مطرح در این حوزه ترجیح دادند که با توجه به سریعتر و ارزانتر بودن جوشکاری مرطوب، بر روی آن تمرکز نموده به حل مشکلات آن بپردازند.
#جوشکاری_زیر_آب
@weldingdefect
🔸 کلیات
جوشکاری زیر آب از زمان جنگ جهانی دوم به وجود آمد، آن هنگام که کشتی های خسارت دیده باید به سرعت و در آب تعمیر می شدند. امروزه این فرایند کاربردهای دیگری در زمینه انجام تعمیرات #خطوط_لوله دریایی و نیز #سکوهای_استخراج نفت و گاز یافته است، به طوری که امروزه جوشکاری زیر آب به نوعی با صنعت نفت و گاز گره خورده است.
برای جوشکاری که ماهیت قوس الکتریکی دارد، روشن شدن آن زیر آب کار عجیبی به نظر می رسد اما در واقع چنین نیست. برای جوشکاری در خشکی، هوا و برای جوشکاری در آب، بخار آب یونیزه میشود.
🔸 انواع جوشکاری زیر آب
جوشکاری زیر آب به دو روش انجام می گیرد:
• جوشکاری خشک
• جوشکاری مرطوب
🔸 جوشکاری مرطوب
در روش #جوشکاری_مرطوب، جوشکار با لباس غواصی به عمق آب فرو رفته و در آب به جوشکاری می پردازد. در این روش تجهیزات جوشکاری به طور تقریبی مشابه تجهیزات جوشکاری در خشکی به انضمام تجهیزات غواصی برای جوشکاران است. این روش دارای برخی آثار منفی است که مهمترین آن عبارت اند از:
• ترک خوردگی سرد یا هیدروژنی
• نرخ بالای سرد شدن و تغییرات نامطلوب ساختاری حاصل از آن
🔸 جوشکاری خشک
در روش #جوشکاری_خشک، جوشکاری در اتاقکی داخل آب انجام می گیرد. به این ترتیب که اتاقک را دو تکه ساخته و درون آب و روی موضع مورد نظر به یکدیگر متصل کرده و سپس آب درون آن را تخلیه می نمایند. لوله ای رابط بین کشتی و اتاقک قرار داشته که از طریق آن وسایل مورد نیاز به اتاقک فرستاده می شود.
این روش برای نخستین بار در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت اما چون بسیار پرهزینه است، تامین کنندگان و شرکت های مطرح در این حوزه ترجیح دادند که با توجه به سریعتر و ارزانتر بودن جوشکاری مرطوب، بر روی آن تمرکز نموده به حل مشکلات آن بپردازند.
#جوشکاری_زیر_آب
@weldingdefect
❣
روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند.
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود.
ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین میاندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند.
ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمیدارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ میگذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش میشود.
ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش میگذارد.
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا میاندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد میکند.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ میکند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ میکند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او میگوید.
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ میفرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان میافتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ.
بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.
@weldingdefect
روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند.
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود.
ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین میاندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند.
ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمیدارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ میگذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش میشود.
ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش میگذارد.
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا میاندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد میکند.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ میکند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ میکند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او میگوید.
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ میفرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان میافتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ.
بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.
@weldingdefect
Forwarded from اطلس عیوب جوشکاری
#معرفی_کتاب
✅اطلس عیوب جوشکاری
✅بهترین کتاب پیشنهادی جهت شناخت عیوب جوشکاری
📬 جهت اطلاع از نحوه و چگونگی خرید کتاب اطلس عیوب جوشکاری با آی دی زیر تماس بگیرید.
@salehibazl
لینک عضویت در کانال:
🆔 @weldingdefect 💯
https://telegram.me/joinchat/DJ-TljyMqPaqmLXNmB80iA
✅اطلس عیوب جوشکاری
✅بهترین کتاب پیشنهادی جهت شناخت عیوب جوشکاری
📬 جهت اطلاع از نحوه و چگونگی خرید کتاب اطلس عیوب جوشکاری با آی دی زیر تماس بگیرید.
@salehibazl
لینک عضویت در کانال:
🆔 @weldingdefect 💯
https://telegram.me/joinchat/DJ-TljyMqPaqmLXNmB80iA
❣یک دقیقه مطالعه
بسیاری خود را به محدودیت عادت میدهند و حتی در زمان پولداری و توانگری نیز صرفهجویی میکنند و همیشه بیم از آن دارند که شاید آنچه که امروز دارند ، فردا نداشته باشند. همین حرکت و همین فکر باعث جلب فقر و تنگدستی به سوی آنان میشود.
خانمی را میشناختم که در یکی از شهرهای کوچک زندگی میکرد. او از وضع مالی خوبی برخوردار نبود. چشمانش به حدی ضعیف شده بود که نمیتوانست جایی را درست ببیند. یکی از دوستانش او را در خیابان دید. دوست مهربانش او را نزد چشمپزشک برد و برایش عینکی خرید. آن خانم از داشتن عینک بسیار راضی و خوشحال بود. چندی بعد که این دو خانم بهم رسیدند، او عینک به چشم نداشت. وقتی دوستش دلیلش را پرسید گفت: " انتظار نداری که دائم عینک را به چشمم بزنم؟! خراب میشود. من آن را فقط یکشنبه ها به چشم میزنم."
در #حال زندگی کنید و به فرصت هایی که برایتان پیش میآید گوش دهید.
از پول و سرمایه تان در لحظه لذت ببرید. وقتی به مشکل برخورد کردید، بدانید که ذات لایتناهی در کنار شماست و روز مبادا برایتان وجود ندارد.
📚 کتاب چهار اثر
👤 فلورانس اسکاولشین
@weldingdefect
بسیاری خود را به محدودیت عادت میدهند و حتی در زمان پولداری و توانگری نیز صرفهجویی میکنند و همیشه بیم از آن دارند که شاید آنچه که امروز دارند ، فردا نداشته باشند. همین حرکت و همین فکر باعث جلب فقر و تنگدستی به سوی آنان میشود.
خانمی را میشناختم که در یکی از شهرهای کوچک زندگی میکرد. او از وضع مالی خوبی برخوردار نبود. چشمانش به حدی ضعیف شده بود که نمیتوانست جایی را درست ببیند. یکی از دوستانش او را در خیابان دید. دوست مهربانش او را نزد چشمپزشک برد و برایش عینکی خرید. آن خانم از داشتن عینک بسیار راضی و خوشحال بود. چندی بعد که این دو خانم بهم رسیدند، او عینک به چشم نداشت. وقتی دوستش دلیلش را پرسید گفت: " انتظار نداری که دائم عینک را به چشمم بزنم؟! خراب میشود. من آن را فقط یکشنبه ها به چشم میزنم."
در #حال زندگی کنید و به فرصت هایی که برایتان پیش میآید گوش دهید.
از پول و سرمایه تان در لحظه لذت ببرید. وقتی به مشکل برخورد کردید، بدانید که ذات لایتناهی در کنار شماست و روز مبادا برایتان وجود ندارد.
📚 کتاب چهار اثر
👤 فلورانس اسکاولشین
@weldingdefect
❣
شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد،
در حالی که ما برای چیدن توت های کال، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم ...
"این است حکایت ندیدن بهترین ها"
برای صدقه دادن، توي جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم ..!
آنوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم!!!
چه ناچیز می بخشیم وچه بزرگ تمنا میکنیم.
@weldingdefect
شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد،
در حالی که ما برای چیدن توت های کال، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم ...
"این است حکایت ندیدن بهترین ها"
برای صدقه دادن، توي جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم ..!
آنوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم!!!
چه ناچیز می بخشیم وچه بزرگ تمنا میکنیم.
@weldingdefect
جوشکاری با پرتوی الکترونی (EBW)
🔸 کلیات فرایند
جوشکاری با پرتوی الکترونی یکی از فرایندهای نوین #جوشکاری_ذوبی است که در آن ذوب با استفاده از تابش یک اشعه الکترونی با انرژی زیاد به قطعه کار به وجود می آید. الکترون ها از ذرات پایه اتمی با جرم بسیار کم و بار منفی هستند که انرژی مورد نیاز جوشکاری از شتاب دادن آنها به دست می آید.
یک تفنگ الکترونی مشابه لوله تصویرساز تلویزیون بوده و تفاوت عمده آنها در قدرت اشعه الکترونی شان می باشد. لوله تصویرساز تلویزیونی از قدرت اشعه پایینی برخوردار بوده در حالی که قدرت پرتوی تفنگ الکترونی بسیار زیاد است. تبدیل این انرژی بسیار زیاد الکترون ها به حرارت موجب ذوب قطعه کار و شکل گیری اتصال جوشی می گردد.
پرتوی الکترونی در خلا تولید می شود ولی با استفاده از تجهیزات مناسب، امکان انتقال اشعه به محیط غیرخلاء و انجام عمل جوشکاری وجود دارد. هرچند جوشکاری در خلاء می تواند از کیفیت بهتری برخوردار باشد.
🔸 مزیت های فرایند
• با یک پاس جوش می توان مقطع ضخیمی را متصل نمود.
• پراکندگی آن بسیار کم و تمرکز آن بالا است.
• آلودگی جوشکاری آن بسیار کم است.
• #منطقه_متاثر_از_حرارت (#HAZ) بسیار باریکی دارد.
• امکان جوشکاری فلزات غیرهمجنس با این روش وجود دارد.
🔸 محدودیت های فرایند
• قیمت تجهیزات آن بسیار زیاد است.
• حجم محفظه کاری آن محدود است.
• جوشکاری در خلاء با تاخیر زمانی و سرعت کم صورت می گیرد.
• هزینه آماده سازی بالایی دارد.
• #نرخ_سرد_شدن بالای آن موجب ترک خوردگی در بعضی فلزات می شود.
#جوشکاری با #پرتوی_الکترونی (#EBW)
@weldingdefect
🔸 کلیات فرایند
جوشکاری با پرتوی الکترونی یکی از فرایندهای نوین #جوشکاری_ذوبی است که در آن ذوب با استفاده از تابش یک اشعه الکترونی با انرژی زیاد به قطعه کار به وجود می آید. الکترون ها از ذرات پایه اتمی با جرم بسیار کم و بار منفی هستند که انرژی مورد نیاز جوشکاری از شتاب دادن آنها به دست می آید.
یک تفنگ الکترونی مشابه لوله تصویرساز تلویزیون بوده و تفاوت عمده آنها در قدرت اشعه الکترونی شان می باشد. لوله تصویرساز تلویزیونی از قدرت اشعه پایینی برخوردار بوده در حالی که قدرت پرتوی تفنگ الکترونی بسیار زیاد است. تبدیل این انرژی بسیار زیاد الکترون ها به حرارت موجب ذوب قطعه کار و شکل گیری اتصال جوشی می گردد.
پرتوی الکترونی در خلا تولید می شود ولی با استفاده از تجهیزات مناسب، امکان انتقال اشعه به محیط غیرخلاء و انجام عمل جوشکاری وجود دارد. هرچند جوشکاری در خلاء می تواند از کیفیت بهتری برخوردار باشد.
🔸 مزیت های فرایند
• با یک پاس جوش می توان مقطع ضخیمی را متصل نمود.
• پراکندگی آن بسیار کم و تمرکز آن بالا است.
• آلودگی جوشکاری آن بسیار کم است.
• #منطقه_متاثر_از_حرارت (#HAZ) بسیار باریکی دارد.
• امکان جوشکاری فلزات غیرهمجنس با این روش وجود دارد.
🔸 محدودیت های فرایند
• قیمت تجهیزات آن بسیار زیاد است.
• حجم محفظه کاری آن محدود است.
• جوشکاری در خلاء با تاخیر زمانی و سرعت کم صورت می گیرد.
• هزینه آماده سازی بالایی دارد.
• #نرخ_سرد_شدن بالای آن موجب ترک خوردگی در بعضی فلزات می شود.
#جوشکاری با #پرتوی_الکترونی (#EBW)
@weldingdefect
برای درک وضعیت اقتصادیمون یه مثال میزنم:
اینجا استادیوم آزادیه که صد هزار نفر گنجایش داره اگه به هر نفر ۱ریال بدی بعد همه اینا ریالاشون رو بزارن روی هم نمیتونن باهاش یه دلار بگیرن😐
@weldingdefect
اینجا استادیوم آزادیه که صد هزار نفر گنجایش داره اگه به هر نفر ۱ریال بدی بعد همه اینا ریالاشون رو بزارن روی هم نمیتونن باهاش یه دلار بگیرن😐
@weldingdefect
کتاب که گران شد صف نکشیدیم ...
این تنها دلیلی است که عمرمان در بسیاری از صفها تلف شده و خواهد شد...
@weldingdefect
این تنها دلیلی است که عمرمان در بسیاری از صفها تلف شده و خواهد شد...
@weldingdefect
#داستانک
می گویند سلطان محمود غلامی به نام ایاز داشت که خیلی برایش احترام قائل بود و در بسیاری از امور مهم نظر او را هم می پرسید و این کار سلطان به مذاق درباریان و خصوصا وزیران او خوش نمی آمد و دنبال فرصتی می گشتند تا از سلطان گلایه کنند تااینکه روزی که همه وزیران و درباریان با سلطان به شکار رفته بودند وزیر اعظم به نمایندگی از بقیه پیش سلطان محمود رفت و گفت چرا شما ایاز را با وزیران خود در یک مرتبه قرار می دهید و از او در امور بسیار مهم مشورت می طلبید و اسرار حکومتی را به او می گویید؟
سلطان گفت: آیا واقعا می خواهید دلیلش را بدانید؟ و وزیر جواب داد: بله .
سلطان محمود هم گفت پس تماشا کن .
سپس ایاز را صدا زد و گفت شمشیرت را بردار و برو شاخه های آن درخت را که با اینجا فاصله دارد ببر و تا صدایت نکرده ام سرت را هم بر نگردان ایاز اطاعت کرد .
سپس سلطان رو به وزیر اولش کرد و گفت:
آیا آن کاروان را می بینی که دارد از جاده عبور می کند برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند؟. وزیر رفت و برگشت و گفت: کاروان از مرو می آید و عازم ری است . سلطان محمود گفت: آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند؟. وزیر گفت: نه .
سلطان به وزیر دومش گفت: برو بپرس. وزیر دوم رفت و پس از بازگشت گفت: یک هفته است که از مرو حرکت کرده اند . سلطان محمود گفت: آیا پرسیدی بارشان چیست؟. وزیر گفت: نه. سلطان به وزیر سوم گفت: برو بپرس. وزیر سوم رفت و پس از بازگشت گفت: پارچه و ادویه جات هندی به ری می برند .
سلطان محمود گفت:
آیا پرسیدی چند نفرند و ... به همین ترتیب سلطان محمود کلیه وزیران به نزد کاروان فرستاد تا از کاروان اطلاعات جمع کند سپس گفت:
حال ایاز را صدا بزنید تا بیاید، ایاز که بی خبر از همه جا مشغول بریدن درخت و شاخه هایش بود آمد .
سلطان رو به ایاز کرد و گفت: آیا آن کاروان را می بینی که دارد از جاده عبور می کند؟، برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند.
ایاز رفت و برگشت و گفت کاروان از مرو می آید و عازم ری است . سلطان محمود گفت:
آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند ؟
ایاز گفت :
آری پرسیدم یک هفته است که حرکت کرده اند .
سلطان گفت:
آیا پرسیدی بارشان چه بود ؟
ایاز گفت : آری پرسیدم پارچه و ادویه جات هندی به ری می برند و بدین ترتیب ایاز جواب تمام سؤالات سلطان محمود را بدون اینکه دوباره نزد کاروان برود جواب داد و در پایان سلطان محمود به وزیرانش گفت:
حال فهمیدید چرا ایاز را دوست می دارم ؟
چه بسیارند افرادی که فکر می کنند وظایف خود را بدرستی انجام می دهند ولی نمی دانند چرا هیچگاه دیده نمی شوند؟!
@weldingdefect
می گویند سلطان محمود غلامی به نام ایاز داشت که خیلی برایش احترام قائل بود و در بسیاری از امور مهم نظر او را هم می پرسید و این کار سلطان به مذاق درباریان و خصوصا وزیران او خوش نمی آمد و دنبال فرصتی می گشتند تا از سلطان گلایه کنند تااینکه روزی که همه وزیران و درباریان با سلطان به شکار رفته بودند وزیر اعظم به نمایندگی از بقیه پیش سلطان محمود رفت و گفت چرا شما ایاز را با وزیران خود در یک مرتبه قرار می دهید و از او در امور بسیار مهم مشورت می طلبید و اسرار حکومتی را به او می گویید؟
سلطان گفت: آیا واقعا می خواهید دلیلش را بدانید؟ و وزیر جواب داد: بله .
سلطان محمود هم گفت پس تماشا کن .
سپس ایاز را صدا زد و گفت شمشیرت را بردار و برو شاخه های آن درخت را که با اینجا فاصله دارد ببر و تا صدایت نکرده ام سرت را هم بر نگردان ایاز اطاعت کرد .
سپس سلطان رو به وزیر اولش کرد و گفت:
آیا آن کاروان را می بینی که دارد از جاده عبور می کند برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند؟. وزیر رفت و برگشت و گفت: کاروان از مرو می آید و عازم ری است . سلطان محمود گفت: آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند؟. وزیر گفت: نه .
سلطان به وزیر دومش گفت: برو بپرس. وزیر دوم رفت و پس از بازگشت گفت: یک هفته است که از مرو حرکت کرده اند . سلطان محمود گفت: آیا پرسیدی بارشان چیست؟. وزیر گفت: نه. سلطان به وزیر سوم گفت: برو بپرس. وزیر سوم رفت و پس از بازگشت گفت: پارچه و ادویه جات هندی به ری می برند .
سلطان محمود گفت:
آیا پرسیدی چند نفرند و ... به همین ترتیب سلطان محمود کلیه وزیران به نزد کاروان فرستاد تا از کاروان اطلاعات جمع کند سپس گفت:
حال ایاز را صدا بزنید تا بیاید، ایاز که بی خبر از همه جا مشغول بریدن درخت و شاخه هایش بود آمد .
سلطان رو به ایاز کرد و گفت: آیا آن کاروان را می بینی که دارد از جاده عبور می کند؟، برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند.
ایاز رفت و برگشت و گفت کاروان از مرو می آید و عازم ری است . سلطان محمود گفت:
آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند ؟
ایاز گفت :
آری پرسیدم یک هفته است که حرکت کرده اند .
سلطان گفت:
آیا پرسیدی بارشان چه بود ؟
ایاز گفت : آری پرسیدم پارچه و ادویه جات هندی به ری می برند و بدین ترتیب ایاز جواب تمام سؤالات سلطان محمود را بدون اینکه دوباره نزد کاروان برود جواب داد و در پایان سلطان محمود به وزیرانش گفت:
حال فهمیدید چرا ایاز را دوست می دارم ؟
چه بسیارند افرادی که فکر می کنند وظایف خود را بدرستی انجام می دهند ولی نمی دانند چرا هیچگاه دیده نمی شوند؟!
@weldingdefect
#داستانک
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...
مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد
@weldingdefect
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...
مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد
@weldingdefect
راهنمای استفاده از فرآیند مختلف در جوشکاری مس و آلیاژهای آن
@weldingdefect
@weldingdefect
❣شما به تشییع جنازه دعوت شده اید!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﻰ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﺍﻃﻼﻋﯿﻪ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻠﻮﻯ ﺍﻋﻼﻧﺎﺕ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ شدﻩ ﺑﻮﺩ:
"دﯾﺮﻭﺯ ﻓﺮﺩﻯ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ. شما ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺳﺎﻋﺖ 10ﺩﻋﻮﺕ می ﮐﻨﯿﻢ."
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ، ﺍﻣّﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻰ کﻨﺠﮑﺎﻭ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﺎﻧﻊ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ آﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺷﺮﮐﺖ ﺷﺪﻩ است.
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻔﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﻰﯾﮑﻰ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﻰﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻧﮕﺎﻩ مﻰﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ خشکشان ﻣﻰﺯﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﻣﻰﺁﻣﺪ.
ﺁﯾﻨﻪﺍﻯ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ تاﺑﻮﺕ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻰﮐﺮﺩ، ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻰﺩﯾﺪ. ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﻯ ﻧﯿﺰ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﻮﺩ:
"ﺗﻨﻬﺎ یک ﻧﻔﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﺭﺷﺪ ﺷﻤﺎ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎﯾﯿﺪ. ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﻭ موفقیتهایتان ﺍﺛﺮ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺋﯿﺴﺘﺎﻥ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ، وﺍﻟﺪﯾﻨﺘﺎﻥ، ﺷﺮﯾﮏ زﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﯿﺪ.
#متفاوت_باشید
@weldingdefect
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﻰ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﺍﻃﻼﻋﯿﻪ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻠﻮﻯ ﺍﻋﻼﻧﺎﺕ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ شدﻩ ﺑﻮﺩ:
"دﯾﺮﻭﺯ ﻓﺮﺩﻯ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ. شما ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺳﺎﻋﺖ 10ﺩﻋﻮﺕ می ﮐﻨﯿﻢ."
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ، ﺍﻣّﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻰ کﻨﺠﮑﺎﻭ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﺎﻧﻊ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ آﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺷﺮﮐﺖ ﺷﺪﻩ است.
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻔﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﻰﯾﮑﻰ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﻰﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻧﮕﺎﻩ مﻰﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ خشکشان ﻣﻰﺯﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﻣﻰﺁﻣﺪ.
ﺁﯾﻨﻪﺍﻯ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ تاﺑﻮﺕ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻰﮐﺮﺩ، ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻰﺩﯾﺪ. ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﻯ ﻧﯿﺰ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﻮﺩ:
"ﺗﻨﻬﺎ یک ﻧﻔﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﺭﺷﺪ ﺷﻤﺎ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎﯾﯿﺪ. ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﻭ موفقیتهایتان ﺍﺛﺮ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺋﯿﺴﺘﺎﻥ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ، وﺍﻟﺪﯾﻨﺘﺎﻥ، ﺷﺮﯾﮏ زﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﯿﺪ.
#متفاوت_باشید
@weldingdefect
❣آیا شما هم فلج شده اید؟
تجربه چند سال مشاوره در سازمان های مختلف بزرگ و کوچک و دولتی و خصوصی و مردم نهاد به من آموخت که که یک سندروم وجود دارد که سازمان ها و مدیران ارشد و میانی را فلج می کند و آن سندروم تمرکز بر مشکلات است
این داستان به یهترین شکل این سندروم را توضیح می دهد؟
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات کاری و شخصی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید!
یادمان باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاریم.و گهکاهی از پشت پنجره فرصت ها به زندگی نگاه کنیم
@weldingdefect
تجربه چند سال مشاوره در سازمان های مختلف بزرگ و کوچک و دولتی و خصوصی و مردم نهاد به من آموخت که که یک سندروم وجود دارد که سازمان ها و مدیران ارشد و میانی را فلج می کند و آن سندروم تمرکز بر مشکلات است
این داستان به یهترین شکل این سندروم را توضیح می دهد؟
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات کاری و شخصی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید!
یادمان باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاریم.و گهکاهی از پشت پنجره فرصت ها به زندگی نگاه کنیم
@weldingdefect
جوشکاری با پرتوی الکترونی (EBW)
🔸 کلیات فرایند
جوشکاری با پرتوی الکترونی یکی از فرایندهای نوین #جوشکاری_ذوبی است که در آن ذوب با استفاده از تابش یک اشعه الکترونی با انرژی زیاد به قطعه کار به وجود می آید. الکترون ها از ذرات پایه اتمی با جرم بسیار کم و بار منفی هستند که انرژی مورد نیاز جوشکاری از شتاب دادن آنها به دست می آید.
یک تفنگ الکترونی مشابه لوله تصویرساز تلویزیون بوده و تفاوت عمده آنها در قدرت اشعه الکترونی شان می باشد. لوله تصویرساز تلویزیونی از قدرت اشعه پایینی برخوردار بوده در حالی که قدرت پرتوی تفنگ الکترونی بسیار زیاد است. تبدیل این انرژی بسیار زیاد الکترون ها به حرارت موجب ذوب قطعه کار و شکل گیری اتصال جوشی می گردد.
پرتوی الکترونی در خلا تولید می شود ولی با استفاده از تجهیزات مناسب، امکان انتقال اشعه به محیط غیرخلاء و انجام عمل جوشکاری وجود دارد. هرچند جوشکاری در خلاء می تواند از کیفیت بهتری برخوردار باشد.
🔸 مزیت های فرایند
• با یک پاس جوش می توان مقطع ضخیمی را متصل نمود.
• پراکندگی آن بسیار کم و تمرکز آن بالا است.
• آلودگی جوشکاری آن بسیار کم است.
• #منطقه_متاثر_از_حرارت (#HAZ) بسیار باریکی دارد.
• امکان جوشکاری فلزات غیرهمجنس با این روش وجود دارد.
🔸 محدودیت های فرایند
• قیمت تجهیزات آن بسیار زیاد است.
• حجم محفظه کاری آن محدود است.
• جوشکاری در خلاء با تاخیر زمانی و سرعت کم صورت می گیرد.
• هزینه آماده سازی بالایی دارد.
• #نرخ_سرد_شدن بالای آن موجب ترک خوردگی در بعضی فلزات می شود.
#جوشکاری با #پرتوی_الکترونی (#EBW)
@weldingdefect
🔸 کلیات فرایند
جوشکاری با پرتوی الکترونی یکی از فرایندهای نوین #جوشکاری_ذوبی است که در آن ذوب با استفاده از تابش یک اشعه الکترونی با انرژی زیاد به قطعه کار به وجود می آید. الکترون ها از ذرات پایه اتمی با جرم بسیار کم و بار منفی هستند که انرژی مورد نیاز جوشکاری از شتاب دادن آنها به دست می آید.
یک تفنگ الکترونی مشابه لوله تصویرساز تلویزیون بوده و تفاوت عمده آنها در قدرت اشعه الکترونی شان می باشد. لوله تصویرساز تلویزیونی از قدرت اشعه پایینی برخوردار بوده در حالی که قدرت پرتوی تفنگ الکترونی بسیار زیاد است. تبدیل این انرژی بسیار زیاد الکترون ها به حرارت موجب ذوب قطعه کار و شکل گیری اتصال جوشی می گردد.
پرتوی الکترونی در خلا تولید می شود ولی با استفاده از تجهیزات مناسب، امکان انتقال اشعه به محیط غیرخلاء و انجام عمل جوشکاری وجود دارد. هرچند جوشکاری در خلاء می تواند از کیفیت بهتری برخوردار باشد.
🔸 مزیت های فرایند
• با یک پاس جوش می توان مقطع ضخیمی را متصل نمود.
• پراکندگی آن بسیار کم و تمرکز آن بالا است.
• آلودگی جوشکاری آن بسیار کم است.
• #منطقه_متاثر_از_حرارت (#HAZ) بسیار باریکی دارد.
• امکان جوشکاری فلزات غیرهمجنس با این روش وجود دارد.
🔸 محدودیت های فرایند
• قیمت تجهیزات آن بسیار زیاد است.
• حجم محفظه کاری آن محدود است.
• جوشکاری در خلاء با تاخیر زمانی و سرعت کم صورت می گیرد.
• هزینه آماده سازی بالایی دارد.
• #نرخ_سرد_شدن بالای آن موجب ترک خوردگی در بعضی فلزات می شود.
#جوشکاری با #پرتوی_الکترونی (#EBW)
@weldingdefect
Unitor Welding Handbook.pdf
21.4 MB
🔸 کتاب Unitor Welding Handbook
@weldingdefect
@weldingdefect
اطلس عیوب جوشکاری pinned « #معرفی_کتاب ✅اطلس عیوب جوشکاری ✅بهترین کتاب پیشنهادی جهت شناخت عیوب جوشکاری 📬 جهت اطلاع از نحوه و چگونگی خرید کتاب اطلس عیوب جوشکاری با آی دی زیر تماس بگیرید. @salehibazl لینک عضویت در کانال: 🆔 @weldingdefect 💯 https://telegram.me/joinchat/DJ-TljyMqPaqmLXNmB80iA»