Forwarded from Hidden Chat
#+18
*نقی و ارسطو دم در حمامن*
*نقی دسشو گذاشته بغل سر ارسطو و ارسطو سرشو انداخته پایین*
نقی با صدای حرصی میگ : پسر خاله...چند بار بت بگم از اون نگاها به من نندا تو جمع؟؟؟
نه چن بار بگم؟؟؟
نمیبینی سفت میشم؟؟کی پاسخگوعه؟؟
ارسطو لباشه میده بیرون و قیافشو مظلوم میکنه: من..من..
نقی: ارسطو جان...پسرخاله جان..تو چی اخه؟
نمیبینی این خونه چخبره؟ از درو دیوار فوضول میریزه ..
*اعصاب نقی از فکر این ک کسی ب عشقشون پی ببره و بیبیش اسیبی ببینه بهم میریزه*
ارسطو با بغض دهنشو وا میکنه ک چیزی بگه:ددی_
نقی با صدای نسبتا بلندی میگ:هیس!ساکت!
هیچی نمخام بشنوم!
شب بخیییر!
*دسشو از عصبانیت میکوبه به شیر ک اب باز میشه و از دوش میپاچه رو ارسطو*
*نقی راهشو میکشه ک بره و از در حمام میاد بیرون*
*پاشو میزاره بیرون ک صدای هق هق ارسطو رو میشنوه*
برمیگرده ب پوزیشن قبلی و دستشو میزاره بغل سر ارسطو و حالا اب رو خودشم میریزه..
اشکای ارسطو با ابی ک میپاچه رو صورتش قاطی شده و صورتش خیس و موهاش نم داره و سرشو انداخته پایین و چسبیده ب دیوار..
نقی دستشو میزاره زیر چونه ارسطو و سرشو میاره بالا اما ارسطو هنوز پایین رو نگاه میکنه و ب نقی نگا نمیکنه*
نقی:ارسطو بیبی..ب من نگا نمندازی تو؟
ارسطو اروم با چشمای اشکی و عسلیش به نقی نگا میکنه
نقی:عی خدا..نداشیما پسرخاله..
نکن دیگ..
ارسطو بیشتر هق زد
دهنشو باز کرد خاس چیزی بگ ک نقی با دیدن لبای سرخ و لرزون و خیسش طاقت نیوورد و جلو رفت و لبهاشو رو لبای ارسطو گذاشت..
ارسطو یه اخم ریزی کرد و دستاش ک تا الان به دیوار چسبونده بود رو رو سینه نقی گذاشت
نقی خاست زبونش رو وارد بوسع کنه ک ارسطو بش اجازه نداد..
ازش جدا شد با اخم نگا کرد ب ارسطو
نقی:ارسطو بیبی..؟
ارسطو دوباره سرشو انداخ پایین..
با بغض گفت: تو انتظار داری بهت نگا نکنم..
ب تویی ک عاشقتم..
تو__
نقی انگشت اشارشو گذاشت رو لبای ارسطو و اجازه ادامه دادن نداد
نقی: ارسطو بیبی...ناراحت نشو دیگ ددی فدات شه..این موز من وصله ب نگاهت...چیکنم خو..خوبه جلو اون ماست و خیار(سارا و نیکا) بزنم بالا کار دس دوتامون بدم؟
ارسطو:ن ددی خوب نیس..
نقی نفس عمیقی کشید و دستاشو گذاشت رو ما تحت ارسطو و چلوندش و پایین تر اومد و دستشو گذاش زیر رونش و یهو اوردش بالا و چسبوندش ب دیوار و ارسطو هینی از تعجب کشید..
نقی:عی ددی فدای تو بره
نقی گردن ارسطو ک نم داش رو اروم میبوسید و بین دندوناش میگف و عاح ناله های ارسطو تو حمام اکو میشد..
ارسطو:عاح ددی....فاک می..
نقی اسلپ ارومی ب ماتحت ارسطو زد و گفت : نشنیدم خاهش کنی..!
سالارشو مالید به ارسطو
ارسطو ک دیگ تحمل نداش با ناله گف : پلیززز ددی نقی پلیززز
نقی یه بوسه دیگ رو لبای بیب بویش نشوند و رو زمین گذاشتش و بر گردوندش..
صورت ارسطو چسبید ب دیوار و نغسای داغش به دیوار میخورد
نقی کمبرند ارسطو رو باز کردو شلوار و باکسرو باهم کشید پایین و رف سراغ شلوار خودش و کمربندشو باز کرد و سالار ک بیدار شده بود رو دراورد بیرون
ارسطو :عاح ددی..زود باش..
نقی بیخیال ریمینگ و اینا شد و از نرم کننده رو قفسه برداش ریخ رو انگشتش و مالید دور سوراخ ارسطو ک نالش رف هوا
انگشتشو مالید به شلوارش و سالارش رو تو یه دسش گرف و دوتا دس ارسطو ک رو دیوار بود رو گرف تو یه دسش و از پشت چسبوند ب کمرش..
سالرشو تنظیم کرد و خیلی اروم دخول می کرد ک داد ارسطو همراه با ناله دوباره رف هوا..
نقی:پسر خاله اروووم میخای ماست و خیار بشنون..میدونی ک چ گو خورن
ارسطو: اخه ددی..بزگه__..عاححح
همینطور ک ارسطو حرف میزد نقی فرصتو غنیمت شمرد و تا ته کرد توش و ارسطو رو پاره کرد...
عاح و ناله ارسطو نفسای سنگین نقی تو حمام اکو میشد و فضای نم دار حمام سکسی ترش میکرد..
نقی شروع کرد به ضربه های محکم داخله ارسطو و دیگ ب سر و صداش توجه نکرد..
ضربع های اخر بود و داش ب اوج میرسید ک کشید بیرون و ارسطو رو برگردوند و زیر زانوهاشو گرفت و بالا کشید و به پوزیشن قبلی برگش ولی ایندفعه یه سالار اضافع شده بود..
سالارو دوباره کرد داخل و بع قیافه به فاک رفته ارسطو نگا مرد و ضربه زد تا وقتی ک داش ب اوج میرسید..
هم خودش هم بیبیش
لباشو رو ترقوه ارسطو گذاشت و ضربه های اخر رو محکم تر زد ارسطو بعد از اجازه از ددیش اومد و کامش رو لباس نقی ریخت..
(نقی لباس در نیاورد*)(فقط سالار دراورد*)
و نقی هم درحالی ک ترقوع ارسطو رو میبوسید و لاو بایت میزاشت داخل بیبیش اومد..
بعد چن ثانیه ک نفسش اومد سر جاش کشید بیرون و پیشونی و بعد لبای بیبیش رو بوسید..
نقی:ددی ممنونته..
ارسطو لبخند خجالتی ایی زد و با دیدن نقی ک داش زیپشو میکشید بالا گفت..
ددی بیا دوش بگیریم همه خابن ک..
نقی با دو دلی به در و بعد ب چشای عسلی بیبیش نگا کرد و گف :هرچی بیبیم بگه..
بلیزشو در اورد و خاس در رو قفل کنه ک یکی از پشت در دستگیرع رو چرخوند و ...
(ادامه دارد
@narastoofanfiction
*نقی و ارسطو دم در حمامن*
*نقی دسشو گذاشته بغل سر ارسطو و ارسطو سرشو انداخته پایین*
نقی با صدای حرصی میگ : پسر خاله...چند بار بت بگم از اون نگاها به من نندا تو جمع؟؟؟
نه چن بار بگم؟؟؟
نمیبینی سفت میشم؟؟کی پاسخگوعه؟؟
ارسطو لباشه میده بیرون و قیافشو مظلوم میکنه: من..من..
نقی: ارسطو جان...پسرخاله جان..تو چی اخه؟
نمیبینی این خونه چخبره؟ از درو دیوار فوضول میریزه ..
*اعصاب نقی از فکر این ک کسی ب عشقشون پی ببره و بیبیش اسیبی ببینه بهم میریزه*
ارسطو با بغض دهنشو وا میکنه ک چیزی بگه:ددی_
نقی با صدای نسبتا بلندی میگ:هیس!ساکت!
هیچی نمخام بشنوم!
شب بخیییر!
*دسشو از عصبانیت میکوبه به شیر ک اب باز میشه و از دوش میپاچه رو ارسطو*
*نقی راهشو میکشه ک بره و از در حمام میاد بیرون*
*پاشو میزاره بیرون ک صدای هق هق ارسطو رو میشنوه*
برمیگرده ب پوزیشن قبلی و دستشو میزاره بغل سر ارسطو و حالا اب رو خودشم میریزه..
اشکای ارسطو با ابی ک میپاچه رو صورتش قاطی شده و صورتش خیس و موهاش نم داره و سرشو انداخته پایین و چسبیده ب دیوار..
نقی دستشو میزاره زیر چونه ارسطو و سرشو میاره بالا اما ارسطو هنوز پایین رو نگاه میکنه و ب نقی نگا نمیکنه*
نقی:ارسطو بیبی..ب من نگا نمندازی تو؟
ارسطو اروم با چشمای اشکی و عسلیش به نقی نگا میکنه
نقی:عی خدا..نداشیما پسرخاله..
نکن دیگ..
ارسطو بیشتر هق زد
دهنشو باز کرد خاس چیزی بگ ک نقی با دیدن لبای سرخ و لرزون و خیسش طاقت نیوورد و جلو رفت و لبهاشو رو لبای ارسطو گذاشت..
ارسطو یه اخم ریزی کرد و دستاش ک تا الان به دیوار چسبونده بود رو رو سینه نقی گذاشت
نقی خاست زبونش رو وارد بوسع کنه ک ارسطو بش اجازه نداد..
ازش جدا شد با اخم نگا کرد ب ارسطو
نقی:ارسطو بیبی..؟
ارسطو دوباره سرشو انداخ پایین..
با بغض گفت: تو انتظار داری بهت نگا نکنم..
ب تویی ک عاشقتم..
تو__
نقی انگشت اشارشو گذاشت رو لبای ارسطو و اجازه ادامه دادن نداد
نقی: ارسطو بیبی...ناراحت نشو دیگ ددی فدات شه..این موز من وصله ب نگاهت...چیکنم خو..خوبه جلو اون ماست و خیار(سارا و نیکا) بزنم بالا کار دس دوتامون بدم؟
ارسطو:ن ددی خوب نیس..
نقی نفس عمیقی کشید و دستاشو گذاشت رو ما تحت ارسطو و چلوندش و پایین تر اومد و دستشو گذاش زیر رونش و یهو اوردش بالا و چسبوندش ب دیوار و ارسطو هینی از تعجب کشید..
نقی:عی ددی فدای تو بره
نقی گردن ارسطو ک نم داش رو اروم میبوسید و بین دندوناش میگف و عاح ناله های ارسطو تو حمام اکو میشد..
ارسطو:عاح ددی....فاک می..
نقی اسلپ ارومی ب ماتحت ارسطو زد و گفت : نشنیدم خاهش کنی..!
سالارشو مالید به ارسطو
ارسطو ک دیگ تحمل نداش با ناله گف : پلیززز ددی نقی پلیززز
نقی یه بوسه دیگ رو لبای بیب بویش نشوند و رو زمین گذاشتش و بر گردوندش..
صورت ارسطو چسبید ب دیوار و نغسای داغش به دیوار میخورد
نقی کمبرند ارسطو رو باز کردو شلوار و باکسرو باهم کشید پایین و رف سراغ شلوار خودش و کمربندشو باز کرد و سالار ک بیدار شده بود رو دراورد بیرون
ارسطو :عاح ددی..زود باش..
نقی بیخیال ریمینگ و اینا شد و از نرم کننده رو قفسه برداش ریخ رو انگشتش و مالید دور سوراخ ارسطو ک نالش رف هوا
انگشتشو مالید به شلوارش و سالارش رو تو یه دسش گرف و دوتا دس ارسطو ک رو دیوار بود رو گرف تو یه دسش و از پشت چسبوند ب کمرش..
سالرشو تنظیم کرد و خیلی اروم دخول می کرد ک داد ارسطو همراه با ناله دوباره رف هوا..
نقی:پسر خاله اروووم میخای ماست و خیار بشنون..میدونی ک چ گو خورن
ارسطو: اخه ددی..بزگه__..عاححح
همینطور ک ارسطو حرف میزد نقی فرصتو غنیمت شمرد و تا ته کرد توش و ارسطو رو پاره کرد...
عاح و ناله ارسطو نفسای سنگین نقی تو حمام اکو میشد و فضای نم دار حمام سکسی ترش میکرد..
نقی شروع کرد به ضربه های محکم داخله ارسطو و دیگ ب سر و صداش توجه نکرد..
ضربع های اخر بود و داش ب اوج میرسید ک کشید بیرون و ارسطو رو برگردوند و زیر زانوهاشو گرفت و بالا کشید و به پوزیشن قبلی برگش ولی ایندفعه یه سالار اضافع شده بود..
سالارو دوباره کرد داخل و بع قیافه به فاک رفته ارسطو نگا مرد و ضربه زد تا وقتی ک داش ب اوج میرسید..
هم خودش هم بیبیش
لباشو رو ترقوه ارسطو گذاشت و ضربه های اخر رو محکم تر زد ارسطو بعد از اجازه از ددیش اومد و کامش رو لباس نقی ریخت..
(نقی لباس در نیاورد*)(فقط سالار دراورد*)
و نقی هم درحالی ک ترقوع ارسطو رو میبوسید و لاو بایت میزاشت داخل بیبیش اومد..
بعد چن ثانیه ک نفسش اومد سر جاش کشید بیرون و پیشونی و بعد لبای بیبیش رو بوسید..
نقی:ددی ممنونته..
ارسطو لبخند خجالتی ایی زد و با دیدن نقی ک داش زیپشو میکشید بالا گفت..
ددی بیا دوش بگیریم همه خابن ک..
نقی با دو دلی به در و بعد ب چشای عسلی بیبیش نگا کرد و گف :هرچی بیبیم بگه..
بلیزشو در اورد و خاس در رو قفل کنه ک یکی از پشت در دستگیرع رو چرخوند و ...
(ادامه دارد
@narastoofanfiction
😨317👍7🤨3