جنگ درونی دوم!
67 subscribers
264 photos
42 videos
20 links
به نور آ...
مبتلا به بلا، دچار هم.
بگرد؛
در فلسفه بگرد، در ادبیات، تاریخ، سینما، هنر، دین؛ بگرد، شاید یک‌جا پیدا شوم.
Download Telegram
؛
بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست

غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهبازِ سِدره‌نشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنت‌آبادست

تو را ز کنگرهٔ عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست

غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست

مجو درستیِ عهد از جهانِ سست‌نهاد
که این عجوز، عروسِ هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسّمِ گل
بنال بلبل بی‌دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست‌نظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
_حافظ/ غزل۳۷
بنده گزینه مناسب هستم. هرکی بهم میرسه جاهای خالی زندگیشو باهام پر می‌کنه.
2
Forwarded from سيد تقى سيدى
سندرم خلق نابجا

بیشتر در هنرمندان خصوصا نویسنده و شاعر دیده می‌شود که برای ایجاد حس‌آمیزی و برانگیختن مخاطب، فرد به تغییر روایت با بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی، وارونه‌سازی واقعیت یا تعلیق می‌پردازند، این موضوع ظاهرا توانمندی و جنون‌آنی هنرمند را نمایندگی می‌کند و ابزاری برای ارائه‌ی مطلب است، اما به مرور و در صورت عدم مدیریت ذهن هنرمند تبدیل به برساخته‌ای غیرقابل کنترل می شود تا آنجایی که شاعر در تعاملات، رفتار و گفتار روزمره نیز دچار اگزجره کردن روایت‌های شخصی خود از اتفاقات ساده‌ی روزمره می‌شود، در زبان رایج جامعه این فعل یعنی عدم ارائه‌ی حقیقت دروغ نام گرفته و عملی شنیع محسوب می‌گردد…
؛
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد

دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد

جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد

حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
_حافظ/غزل۱۵۲
desolate (Slowed)
ByErik ヵ
کنار پنجره می‌شینی
منتظر که دمنوش دم بیاد
خیابون رو نگاه می‌کنی
انگار نه انگار نصف شبه
ماشینا هنوز دارن میرن و میان
و دکمه فعال شدن اورثینک رو میزنی
و فکر می‌کنی
و فکر می‌کنی
و فکر می‌کنی
؛
جهان فاسد مردم را
بریز دور و در این دوری
به عطر نافه خود خو کن
کمین بگیر جهانت را
سپس شکارچیانت را
به تیر معجزه آهو کن
مفصل‌اند زمستان ها
و برف نسخه خوبی نیست
برای سرفه گلدان ها
گلی نمانده خودت گل باش
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
دلم دف است نی‌ستانا
نگاه صوفی ناخوانا
جهان پریشی مولانا
دهان پریشی مولانا
تو خانگاه منی با من
بچرخ و یاحق و یاهو کن
شب است یک تنه زیبا شو
و چند ماه شکیبا شو
سپس مرا متولد کن
بتاب روی شبم دریاب
و جوجه اردک زشتم را
به زیر بال و پرت قو کن
کسی نمی‌شنود ما را
اگر که روی سخت داری
و درد حرف زدن داری
اگر دهان خودت هستی
اگر زبان خودت هستی
به گوش های خودت رو کن
دوتا بریده‌ی از شانه
دوتا خجول دو دیوانه
منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای‌‌جنگل
تفقدی نظری چیزی
به این دوساقه کم رو کن
مس‌ام که پخش و پلا هستم
دچار درد و بلا هستم
تو عادلی که طلا هستی
به کیمیای مساواتت
تورا بدل به خودت اما
مرا بدل به ترازو کن
تو را ببوس که لب هایت
هنوز طعم عسل دارد
تو را بخواه که آغوشت
هنوز میل بغل دارد
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
_حسین صفا
1
من اون نشونه رو میذارم تو آثارم.
؛
تو کجایی؟
در گستره بی مرز این جهان
تو کجایی؟
من در دورترین جهای جهان ایستاده‌ام؛
در کنار تو.
تو کجایی؟
در گستره ناپاک این جهان
تو کجایی؟
من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام؛
بر سبزه‌شور این رود بزرگ که می‌سراید
برای تو.
_احمد شاملو
از سفارش‌هایی که مجبورم برای انجام دادنش یوتیوب رو باز کنم وحشت دارم.
میشه نری؟ نه بز ماده‌ام.
🆒4
خر و خرمای عزیزم دیگه هیچ‌کدومتونو نمیخوام.
بعد من اینجوری بودم که وا.
🆒3
Forwarded from پاستوریزه
شنیده شدن صدای انفجار در مغز من.