سه شنبه ها با آقای مشحون می رفتیم. آقای هرمزی را بر می داشتم و می رفتیم منزل سلیمان امیرقاسمی. نورعلی برومند هم می آمد. بهاری هم می آمد. در آن موقع بهاری ویولون می زد. کمانچه در آن موقع بازار نداشت. عطاء الله مجد هم بود. پسر عموی لطف الله مجد، [عطاء الله] به شیوه نی داوود تار می زد. چرا که شاگرد او بود. بعضی اوقات ادیب خوانساری هم حضور داشت. گاهی علی اکبر خان شهنازی هم می آمد. یادم می آید وقتی حاج علی اکبرخان شهنازی چهار مضراب می زد، ته مضراب را به کاسه تار می زد. من خیلی از آن صدا بدم می آمد. این کار به دور از شأن حاج علی اکبر خان شهنازی بود. تمام که شد، با آن جوانی و گستاخی و سر پرشوری که داشتم، گفتم: "آقا عرضی دارم!" گفت: "بفرمائید."
گفتم: "این مضراب زدن روی کاسه تار، برای مقام شما خوب نیست." هیچ یادم نمی رود که برومند سرش پایین بود، گفت: "آفرین آقای کمالیان! آفرین!!" حرف مرا برومند تأیید کرد. حاج علی اکبر شهنازی هم دیگر هیچ نگفت. چون خوشش نمی آمد. [به هر حال] منزل امیر قاسمی [ و دیگر استادان]، کلاس که نبود، یک محفل انس بود که همگی آنجا جمع بودیم، مرحوم برومند گرایشی پیدا کرد که جمعه ها در منزل من باشد. از آن به بعد روزهای جمعه آقای برومند در منزل بنده بود.
مبصری، بهروز. گفته ها و ناگفته ها (خاطرات محمد مهدی کمالیان)، دبیر مجموعه: سید علیرضا میرعلینقی، تهران، نشر نی،1381.
@vocaltraining
گفتم: "این مضراب زدن روی کاسه تار، برای مقام شما خوب نیست." هیچ یادم نمی رود که برومند سرش پایین بود، گفت: "آفرین آقای کمالیان! آفرین!!" حرف مرا برومند تأیید کرد. حاج علی اکبر شهنازی هم دیگر هیچ نگفت. چون خوشش نمی آمد. [به هر حال] منزل امیر قاسمی [ و دیگر استادان]، کلاس که نبود، یک محفل انس بود که همگی آنجا جمع بودیم، مرحوم برومند گرایشی پیدا کرد که جمعه ها در منزل من باشد. از آن به بعد روزهای جمعه آقای برومند در منزل بنده بود.
مبصری، بهروز. گفته ها و ناگفته ها (خاطرات محمد مهدی کمالیان)، دبیر مجموعه: سید علیرضا میرعلینقی، تهران، نشر نی،1381.
@vocaltraining
سعدی دو چیز می شکند پشت مرد را
تصدیق بی وقوف و سکوت وقوف دار
یکم اردیبهشت ماه روز جهانی سعدی گرامی باد !
@vocaltraining
تصدیق بی وقوف و سکوت وقوف دار
یکم اردیبهشت ماه روز جهانی سعدی گرامی باد !
@vocaltraining
جنون نوگرایی
یک نگاه به اطرافت بینداز. روی یک صندلی نشسته ای، اختراعی که مربوط است به زمان مصر باستان. شلواری پوشیده ای که ابداع آن به حدود 5 هزار سال پیش بر می گردد و قبایل ژرمن 750 سال پیش از میلاد آن را اصلاح کردند. ایده اولیه کفش چرمی ای که پوشیده ای متعلق است به عصر یخبندان. فرض کن بیشتر فناوری هایی که در پنجاه سال گذشته وجود داشته نیم قرن دیگر نیز به ما خدمت کند. همینطور فرض کن فناوری های اخیر بعد از چند سال از رده خارج شود. چرا؟ به آن اختراعات به چشم نمونه نگاه کن. هر چیزی که توانسته در گذر قرن ها جایگاه خود را حفظ کند احتمالاً در آینده نیز از بین نخواهد رفت. این منطق ذاتی ممکن است همواره برای ما قابل درک نباشد. اگر چیزی چندین عصر دوام بیاورد، یعنی ارزش خودش را دارد. ابزارهای پر زرق و برق و ابداعات جادوئی بیشترشان زود گذر خواهند بود. پیش از این من "پذیرندگان اولیه" - دسته ای از مردم که نمی توانند بدون خریدن جدیدترین مدل آیفون زندگی کنند. - را درک می کردم. فکر می کردم آن ها جلو تر از زمان خود زندگی می کنند. حالا آن ها به نظر من افرادی غیر منطقی اند و دچار نوعی اختلال. جنون نوگرایی. برای آن ها مزایای قابل لمس یک محصول ذره ای اهمیت ندارد. بلکه به روز بودن مهم است. اما من یک قانون سرانگشتی را پیشنهاد می کنم: هر چیزی که به مدت X سال دوام آورده، تا X سال دیگر هم برقرار خواهد بود.
دوبلی، رولف (اقتصاددان سوییسی). هنر شفاف اندیشیدن، تهران، نشر چشمه، 1396.
@vocaltraining
یک نگاه به اطرافت بینداز. روی یک صندلی نشسته ای، اختراعی که مربوط است به زمان مصر باستان. شلواری پوشیده ای که ابداع آن به حدود 5 هزار سال پیش بر می گردد و قبایل ژرمن 750 سال پیش از میلاد آن را اصلاح کردند. ایده اولیه کفش چرمی ای که پوشیده ای متعلق است به عصر یخبندان. فرض کن بیشتر فناوری هایی که در پنجاه سال گذشته وجود داشته نیم قرن دیگر نیز به ما خدمت کند. همینطور فرض کن فناوری های اخیر بعد از چند سال از رده خارج شود. چرا؟ به آن اختراعات به چشم نمونه نگاه کن. هر چیزی که توانسته در گذر قرن ها جایگاه خود را حفظ کند احتمالاً در آینده نیز از بین نخواهد رفت. این منطق ذاتی ممکن است همواره برای ما قابل درک نباشد. اگر چیزی چندین عصر دوام بیاورد، یعنی ارزش خودش را دارد. ابزارهای پر زرق و برق و ابداعات جادوئی بیشترشان زود گذر خواهند بود. پیش از این من "پذیرندگان اولیه" - دسته ای از مردم که نمی توانند بدون خریدن جدیدترین مدل آیفون زندگی کنند. - را درک می کردم. فکر می کردم آن ها جلو تر از زمان خود زندگی می کنند. حالا آن ها به نظر من افرادی غیر منطقی اند و دچار نوعی اختلال. جنون نوگرایی. برای آن ها مزایای قابل لمس یک محصول ذره ای اهمیت ندارد. بلکه به روز بودن مهم است. اما من یک قانون سرانگشتی را پیشنهاد می کنم: هر چیزی که به مدت X سال دوام آورده، تا X سال دیگر هم برقرار خواهد بود.
دوبلی، رولف (اقتصاددان سوییسی). هنر شفاف اندیشیدن، تهران، نشر چشمه، 1396.
@vocaltraining
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران - 1397
غرفه سوره مهر
"هزاردستان، انگاره موسیقی ایران"
@vocaltraining
غرفه سوره مهر
"هزاردستان، انگاره موسیقی ایران"
@vocaltraining
1- باقرخان رامشگر
2- نائب اسدالله اصفهانی
کاظمی، بهمن. موسیقی ایران در سده گذشته، تهران، فرهنگستان هنر، 1390.
@vocaltraining
2- نائب اسدالله اصفهانی
کاظمی، بهمن. موسیقی ایران در سده گذشته، تهران، فرهنگستان هنر، 1390.
@vocaltraining
- گوشه هایی که می دانم و ارزش اجرایی داشته است، چند سال پیش در رادیو اصفهان خوانده ام و با سه تار نواخته ام. البته از لحاظ کمیت که مقایسه کنیم، کسری از آن ردیفی است که آقای نورعلی خان برومند یا دیگران ارائه کرده اند، اما از نظر کیفیت بهتر است قضاوت را به عهده جامعه موسیقی بگذاریم.
- نایب اسدالله گذشته از اینکه در نواختن نی هنرمندی بی بدیل بود، ردیف های آواز را هم بهتر از هر کس دیگری می دانست. به یاد دارم روزی عبدالله خان دوامی، موسیقیدان معاصر، برایم نقل کرد که بیشتر ردیف های آوازی را از نایب اسدالله یاد گرفته است.
- تغییر در ساختمان نی ! این سؤال عجیبی است. سازی که بعد از چند هزار سال به این شکل و فرم به دست ما رسیده است، آن را به چه چیز دیگری تبدیل کنیم که دیگر نی نداشته باشیم و یک ساز من در آوردی باشد ! البته من در این مورد دست دیگران را نگرفته ام و هر عملی که می خواهند بکنند، ولی من به غیر از شکل سنتی نی و همان شش سوراخ، فرم دیگری را نمی پذیرم و خیانت در امانت چند هزارساله نخواهم کرد.
کسایی، محمد جواد. از موسیقی تا سکوت، تهران، نشر نی، 1394.
@vocaltraining
- نایب اسدالله گذشته از اینکه در نواختن نی هنرمندی بی بدیل بود، ردیف های آواز را هم بهتر از هر کس دیگری می دانست. به یاد دارم روزی عبدالله خان دوامی، موسیقیدان معاصر، برایم نقل کرد که بیشتر ردیف های آوازی را از نایب اسدالله یاد گرفته است.
- تغییر در ساختمان نی ! این سؤال عجیبی است. سازی که بعد از چند هزار سال به این شکل و فرم به دست ما رسیده است، آن را به چه چیز دیگری تبدیل کنیم که دیگر نی نداشته باشیم و یک ساز من در آوردی باشد ! البته من در این مورد دست دیگران را نگرفته ام و هر عملی که می خواهند بکنند، ولی من به غیر از شکل سنتی نی و همان شش سوراخ، فرم دیگری را نمی پذیرم و خیانت در امانت چند هزارساله نخواهم کرد.
کسایی، محمد جواد. از موسیقی تا سکوت، تهران، نشر نی، 1394.
@vocaltraining
"تفاوت های فرهنگی"
قصدم این نیست که تصور کنید تفاوت های فرهنگی به خودی خود مضر هستند یا میباید بر آنها فائق آمد. درواقع این تفاوتها فوقالعاده بارورند و فقط به خاطر وجود این تفاوتهاست که پیشرفت حاصل آمده است. آنچه هم اکنون ما را تهدید میکند احتمالا پدیدهای است که میتوانیم ارتباط زیاد از حد (over-communication) بنامیم؛ یعنی تمایل به آن که در هر نقطه جهان از آنچه در سراسر عالم میگذرد، دقیقا باخبر باشیم. برای اینکه یک فرهنگ اصالت خود را حفظ کند و درعین حال مولد نیز باشد، میباید که هم خود فرهنگ و هم اعضای آن به اصالت خود -و حتی تا حدودی به برتری خود بر دیگران- معتقد باشد. فقط در شرایط ارتباط کمتر از حد (under-communication) است که فرهنگ قادر به تولید هرچیزی میشود. این خطر وجود دارد که در آینده به مصرفکنندگان صرف تبدیل شویم. بتوانیم هرچیز را از هر نقطه دنیا و از هر فرهنگ مصرف کنیم اما اصالت خود را از دست بدهیم.
اکنون به آسانی میتوان زمانی را مجسم کرد که بر روی تمام سطح زمین فقط یک فرهنگ و یک تمدن وجود داشته باشد. اما من شخصاً باور ندارم که این امر روی خواهد داد زیرا که همواره جریانات متضادی وجود دارند که از طرفی رو به همگون کردن دارند و از طرف دیگر رو به متمایز کردن. هرچقدر یک تمدن همگون تر شود، به همان اندازه نیز مرزهای جدایی درونی آن آشکارتر میشوند؛ به سخن دیگر آنچه در یک سطح به دست میآید، بلافاصله در سطح دیگر از دست میرود. اما این فقط یک برداشت شخصی است و نمیتوانم عملکرد این دیالکتیک را به روشنی ثابت کنم. با این وجود، نمیدانم براستی چگونه بشریت بدون میزانی از تنوع درونی قادر به زندگی است.
لوی- استروس، کلود. ( پدر مردم شناسی مدرن) اسطوره و معنا، تهران، نشر مرکز، 1376.
@vocaltraining
قصدم این نیست که تصور کنید تفاوت های فرهنگی به خودی خود مضر هستند یا میباید بر آنها فائق آمد. درواقع این تفاوتها فوقالعاده بارورند و فقط به خاطر وجود این تفاوتهاست که پیشرفت حاصل آمده است. آنچه هم اکنون ما را تهدید میکند احتمالا پدیدهای است که میتوانیم ارتباط زیاد از حد (over-communication) بنامیم؛ یعنی تمایل به آن که در هر نقطه جهان از آنچه در سراسر عالم میگذرد، دقیقا باخبر باشیم. برای اینکه یک فرهنگ اصالت خود را حفظ کند و درعین حال مولد نیز باشد، میباید که هم خود فرهنگ و هم اعضای آن به اصالت خود -و حتی تا حدودی به برتری خود بر دیگران- معتقد باشد. فقط در شرایط ارتباط کمتر از حد (under-communication) است که فرهنگ قادر به تولید هرچیزی میشود. این خطر وجود دارد که در آینده به مصرفکنندگان صرف تبدیل شویم. بتوانیم هرچیز را از هر نقطه دنیا و از هر فرهنگ مصرف کنیم اما اصالت خود را از دست بدهیم.
اکنون به آسانی میتوان زمانی را مجسم کرد که بر روی تمام سطح زمین فقط یک فرهنگ و یک تمدن وجود داشته باشد. اما من شخصاً باور ندارم که این امر روی خواهد داد زیرا که همواره جریانات متضادی وجود دارند که از طرفی رو به همگون کردن دارند و از طرف دیگر رو به متمایز کردن. هرچقدر یک تمدن همگون تر شود، به همان اندازه نیز مرزهای جدایی درونی آن آشکارتر میشوند؛ به سخن دیگر آنچه در یک سطح به دست میآید، بلافاصله در سطح دیگر از دست میرود. اما این فقط یک برداشت شخصی است و نمیتوانم عملکرد این دیالکتیک را به روشنی ثابت کنم. با این وجود، نمیدانم براستی چگونه بشریت بدون میزانی از تنوع درونی قادر به زندگی است.
لوی- استروس، کلود. ( پدر مردم شناسی مدرن) اسطوره و معنا، تهران، نشر مرکز، 1376.
@vocaltraining
Music
Iran
Saving a Valuable Thread
Majid Kiani-Santur, Naser Farhang Far-Zarb at NIRT center.
Sketch, Sept, 14, 1973
@vocaltraining
Iran
Saving a Valuable Thread
Majid Kiani-Santur, Naser Farhang Far-Zarb at NIRT center.
Sketch, Sept, 14, 1973
@vocaltraining
شناخت هنر موسیقی ایران
برومند و اصالت
(اصالت، امانت، بداهت)
پژوهش و اجرا: مجید کیانی
پنجشنبه 1 آذر 97 ساعت 18
فرهنگسرای نیاوران
@vocaltraining
برومند و اصالت
(اصالت، امانت، بداهت)
پژوهش و اجرا: مجید کیانی
پنجشنبه 1 آذر 97 ساعت 18
فرهنگسرای نیاوران
@vocaltraining
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بررسی کتاب شناخت هنر موسیقی ایرانی (سماع ردیف)
با حضور استادان:
مجید کیانی
داریوش طلایی
ساسان فاطمی
@vocaltraining
با حضور استادان:
مجید کیانی
داریوش طلایی
ساسان فاطمی
@vocaltraining
خلأهای اقتصاد موسیقی در ایران
(بخشی از مصاحبه زنده یاد استاد لطفی با روزنامه دنیای اقتصاد - 1389)
اصولا هنرمند در کمتر جایی از دنیا درگیر مسائل اجرایی و تشکیلاتی میشود. تجربه نشان داده که بخش اقتصادی موسیقی را باید به سازمانها و موسسات (Corporation) مختص به این کار سپرد. در ایران، اما چنین موسساتی در مقایسه با اروپا و آمریکا تقریبا وجود ندارد. از طرف دیگر تجربه ما در داخل کشور نشان داده که معدود شرکتهایی هم که فعالیت میکردهاند، عموما با هنرمند صادق نیستند یعنی به اصطلاح چیت میکنند و آمار غلط میدهند و مدام هم ادعا میکنند که ما زیان کردهایم. این دو عامل باعث میشود که هنرمند شخصا وارد کار تشکیلاتی شود. اما این نه در توان اوست و نه در شأن او. نمیگویم کار اقتصادی شانی ندارد، بلکه منظورم این است که هنرمند نباید روحیه بازاری پیدا کند و کاسب شود وگرنه در این که هنر باید اقتصادی باشد، حرفی نیست.
هرچه بیشتر کنسرت بدهیم و آلبوم منتشر کنیم، اشتغالزایی بیشتر میشود و در بنیانهای اقتصادی هم تاثیرگذار است. یعنی شاید دیگر به صرفه باشد که کارخانه تولید CD در ایران تاسیس کنیم و همینطور در سایر زمینههای مرتبط. از طرف دیگر این را هم باید در نظر داشته باشیم که در سختیها نیاز مردم به هنر بیشتر است. هرچقدر مشکلات اقتصادی بیشتر میشود، باید هنر بیشتر در دسترس باشد وگرنه مردم دچار مشکل خواهند شد.
من همیشه مدل فرانسه را میپسندیدم. در فرانسه امکانات و زیرساختهای فرهنگی در اختیار شهرداریها است. هر فرد و گروهی که بخواهد مثلا در پاریس کنسرت بگذارد، به یکی از مناطق شهرداری رجوع میکند و مطابق با درخواستش مبالغی را در اختیار میگیرد. امکانات تبلیغی و کنفرانس و ... هم به همین ترتیب. آنها به این کاری ندارند که چه سازی میزنید و چه میخوانید و اصلا چند نفر به دیدن کنسرت شما خواهند آمد. فضا برای کار همه باز است، اما چون تصمیمگیرنده اصلی خود اصناف موسیقی هستند، اتیک حرفهای را رعایت میکنند، حتی فراتر از اتیک قانونی. اما اینجا وقتی کار میکنیم، باید پول سالن را بدهیم تبلیغات را هم راسا تقبل کنیم و در نهایت طوری میشود که در این چرخه همه منتفع میشوند و کمترین سود مادی به هنرمند میرسد. این است که میگویم صرف بودجه فرهنگی نباید با این نگاه باشد که هنرمند بدبخت است و مثل گدا با او رفتار کنیم. شاید هنرمند وضع مادیاش خوب نباشد، ولی آرمان اجتماعی و فرهنگیاش را نمیفروشد. دولت میتواند بگوید این بخش از هزینه سالن را من میدهم، تبلیغات را هم تقبل کند و آن وقت معلوم میشود که من میتوانم خرج خودم و گروهم را دربیاورم یا نه.
سلیقه مردم تابع ورودیها و خروجیها است. در خانههای ما اگر از ابتدا یک جو فرهنگی حاکم باشد، بازده فرهنگی هم خواهیم داشت. این دیگر ربطی به مراجع رسمی و دولتی ندارد. اگر دیالوگهای رد و بدل شده فرهنگی باشد، اگر حتی هدیههایی که یک کودک در خانواده دریافت میکند فرهنگی باشد، مسلما جهتگیری فرهنگی هم خواهد داشت. نقش دولت این است که در سطح کلان ورودیها و خروجیهای فرهنگی را کنترل کند. من هم موافق این نیستم که درها را باز کنیم و در معرض ورود بیضابطه محصولات فرهنگی قرار بگیریم. من نمیگویم که موسیقی Jazz یا blues بیارزش است، اما وقتی به ایران میآید از فیلتر MTV گذشته است. این نوع موسیقی نمیتواند سطح هنری ما را بالا ببرد. من تقریبا تمام موزیسینهای سرشناس و صاحب سبک آمریکایی را میشناسم، اما جالب است وقتی که در اروپا در یکی از رستورانها نشسته بودم، MTV اروپا کلیپهایی را پخش میکرد که هیچکدام را نمیشناختم. یعنی حتی برای اروپاییها هم با سیاستگذاری خاصی موسیقی پخش میکنند و اگر قرار باشد مصرفکننده صرف باشیم، آنها هستند که سلیقه و خط مشی ما را در درازمدت تعیین خواهند کرد. این فقط در مورد موسیقی مصداق ندارد، بلکه در حوزه کتاب هم بهطور عجیبی به ترجمه روی آوردهایم. باید در کنار ترجمه، تالیف را هم جدی بگیریم وگرنه روزی میرسد که همه منابعمان ترجمه خواهد بود. این به معنای تایید سانسور نیست. این تاکید بر ضرورت سیاستگذاری و برنامهریزی است. فروشگاههای صوتی- تصویری در آمریکا یک بخش عظیمی را به انقلاب و تاریخ آمریکا اختصاص دادهاند.
@vocaltraining
(بخشی از مصاحبه زنده یاد استاد لطفی با روزنامه دنیای اقتصاد - 1389)
اصولا هنرمند در کمتر جایی از دنیا درگیر مسائل اجرایی و تشکیلاتی میشود. تجربه نشان داده که بخش اقتصادی موسیقی را باید به سازمانها و موسسات (Corporation) مختص به این کار سپرد. در ایران، اما چنین موسساتی در مقایسه با اروپا و آمریکا تقریبا وجود ندارد. از طرف دیگر تجربه ما در داخل کشور نشان داده که معدود شرکتهایی هم که فعالیت میکردهاند، عموما با هنرمند صادق نیستند یعنی به اصطلاح چیت میکنند و آمار غلط میدهند و مدام هم ادعا میکنند که ما زیان کردهایم. این دو عامل باعث میشود که هنرمند شخصا وارد کار تشکیلاتی شود. اما این نه در توان اوست و نه در شأن او. نمیگویم کار اقتصادی شانی ندارد، بلکه منظورم این است که هنرمند نباید روحیه بازاری پیدا کند و کاسب شود وگرنه در این که هنر باید اقتصادی باشد، حرفی نیست.
هرچه بیشتر کنسرت بدهیم و آلبوم منتشر کنیم، اشتغالزایی بیشتر میشود و در بنیانهای اقتصادی هم تاثیرگذار است. یعنی شاید دیگر به صرفه باشد که کارخانه تولید CD در ایران تاسیس کنیم و همینطور در سایر زمینههای مرتبط. از طرف دیگر این را هم باید در نظر داشته باشیم که در سختیها نیاز مردم به هنر بیشتر است. هرچقدر مشکلات اقتصادی بیشتر میشود، باید هنر بیشتر در دسترس باشد وگرنه مردم دچار مشکل خواهند شد.
من همیشه مدل فرانسه را میپسندیدم. در فرانسه امکانات و زیرساختهای فرهنگی در اختیار شهرداریها است. هر فرد و گروهی که بخواهد مثلا در پاریس کنسرت بگذارد، به یکی از مناطق شهرداری رجوع میکند و مطابق با درخواستش مبالغی را در اختیار میگیرد. امکانات تبلیغی و کنفرانس و ... هم به همین ترتیب. آنها به این کاری ندارند که چه سازی میزنید و چه میخوانید و اصلا چند نفر به دیدن کنسرت شما خواهند آمد. فضا برای کار همه باز است، اما چون تصمیمگیرنده اصلی خود اصناف موسیقی هستند، اتیک حرفهای را رعایت میکنند، حتی فراتر از اتیک قانونی. اما اینجا وقتی کار میکنیم، باید پول سالن را بدهیم تبلیغات را هم راسا تقبل کنیم و در نهایت طوری میشود که در این چرخه همه منتفع میشوند و کمترین سود مادی به هنرمند میرسد. این است که میگویم صرف بودجه فرهنگی نباید با این نگاه باشد که هنرمند بدبخت است و مثل گدا با او رفتار کنیم. شاید هنرمند وضع مادیاش خوب نباشد، ولی آرمان اجتماعی و فرهنگیاش را نمیفروشد. دولت میتواند بگوید این بخش از هزینه سالن را من میدهم، تبلیغات را هم تقبل کند و آن وقت معلوم میشود که من میتوانم خرج خودم و گروهم را دربیاورم یا نه.
سلیقه مردم تابع ورودیها و خروجیها است. در خانههای ما اگر از ابتدا یک جو فرهنگی حاکم باشد، بازده فرهنگی هم خواهیم داشت. این دیگر ربطی به مراجع رسمی و دولتی ندارد. اگر دیالوگهای رد و بدل شده فرهنگی باشد، اگر حتی هدیههایی که یک کودک در خانواده دریافت میکند فرهنگی باشد، مسلما جهتگیری فرهنگی هم خواهد داشت. نقش دولت این است که در سطح کلان ورودیها و خروجیهای فرهنگی را کنترل کند. من هم موافق این نیستم که درها را باز کنیم و در معرض ورود بیضابطه محصولات فرهنگی قرار بگیریم. من نمیگویم که موسیقی Jazz یا blues بیارزش است، اما وقتی به ایران میآید از فیلتر MTV گذشته است. این نوع موسیقی نمیتواند سطح هنری ما را بالا ببرد. من تقریبا تمام موزیسینهای سرشناس و صاحب سبک آمریکایی را میشناسم، اما جالب است وقتی که در اروپا در یکی از رستورانها نشسته بودم، MTV اروپا کلیپهایی را پخش میکرد که هیچکدام را نمیشناختم. یعنی حتی برای اروپاییها هم با سیاستگذاری خاصی موسیقی پخش میکنند و اگر قرار باشد مصرفکننده صرف باشیم، آنها هستند که سلیقه و خط مشی ما را در درازمدت تعیین خواهند کرد. این فقط در مورد موسیقی مصداق ندارد، بلکه در حوزه کتاب هم بهطور عجیبی به ترجمه روی آوردهایم. باید در کنار ترجمه، تالیف را هم جدی بگیریم وگرنه روزی میرسد که همه منابعمان ترجمه خواهد بود. این به معنای تایید سانسور نیست. این تاکید بر ضرورت سیاستگذاری و برنامهریزی است. فروشگاههای صوتی- تصویری در آمریکا یک بخش عظیمی را به انقلاب و تاریخ آمریکا اختصاص دادهاند.
@vocaltraining