شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
12.8K subscribers
293 photos
408 videos
7 files
79 links
Download Telegram
دل‌شکستگانیم
ای باد شرطه برخیز
...
👌19👍21👎1
ز دل‌ها همه ترس بیرون کنید
زمین را ز خون رود جیحون کنید

به یزدان که تا در جهان زنده‌ام
به کین سیاوش دل آگنده‌ام


کین‌خواهی سیاوش
383
بر اساس گزارش‌های تاریخی، برادر بابک به نام عبدالله نیز به همراه او دستگیر شد و به‌طور مشابه اعدام گردید. گفته می‌شود که عبدالله حتی شجاع‌تر از بابک بود و در لحظات آخر به برادرش گفت: «تو کاری کردی که هیچ‌کس نکرده است، پس صبر کن صبری که هیچ‌کس نکرده است.» بابک نیز در پاسخ گفت: «به زودی صبر مرا خواهی دید.» پس از قطع دست‌ها و پاهایش، بابک با خون خود صورتش را پوشاند تا نشان دهد که از مرگ نمی‌هراسد. این اقدام او باعث شد معتصم به اطرافیانش بگوید که اگر جنایات بابک قابل بخشش بود، او شایسته زنده ماندن می‌بود.


پی‌نوشت: اینکه در سوگواری می‌رقصیم و پایکوبی می‌کنیم فقط به این خاطر که دشمن‌شاد نشوییم.
29👍71
به کین سیاوش کمر بر میان
ببست و بیامد چو شیر ژیان



کین‌خواهی سیاوش
28🕊1
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
و آنچه بینی هم نماند برقرار


سعدی
👍173🔥3🥰1
یکی از بهترین راز‌ونیازها( شطحیات) معاصر، که عصیان شگفتی درونش هست، گفته‌ی پدر جاویدنام مسعود ذات‌پرور هست.
خطاب به خدا:
اگر رفیق مایی، رفیق مردانه‌ی ما باش.
24👍7🔥1
مکتبی که برای ما گشوده‌اند این است که تا کمر خم نکنیم، تا روسپی‌وار زندگی نکنیم، نخواهیم توانست خوشبخت و مرفّه و کامروا باشیم.
بیایید تا درسِ این مکتب را تحقیر کنیم و این خوشبختی و رفاه و کامروایی را نفرت‌انگیز بشماریم، بیایید تا اعتقاد بیاوریم که لذّت‌هایی هست بسی بزرگتر و پاینده‌تر و والاتر از لذّت‌های مورد پسندِ فرومایگان، و آن لذّتِ اندیشه به حالِ محرومان و از یاد رفتگان است، لذّتِ دفاع از «حقیقت» و «عدالت».
بکوشیم تا زانُوانمان نلرزد، سرِ خود را بلند نگاه داریم، در دورانهای دشوارِ زندگی است که نموده می‌شود مرد کیست و نامَرد، کی.

         


ایران را از یاد نبریم
دکتر اسلامی‌ندوشن
23👎2👍1
یا رب! ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا


سعدی
👍2414👎2
مبادا چنین هرگز آیینِ من
سزا نیست این کار در دینِ من
که ایرانیان را به کشتن دهم
خود اندر جهان تاج بر سر نهم!



شاهنامه فردوسی
👍2813👎1
« قومی دید که کِشت کرده بودند و تیمار داشته تا کِشت‌شان تمام رسیده، و بلند شده، و دانه‌ها آکنده شد، لایق درودن، و خرمن کردن شد. آتش آوردند و آن همه کشت را سوختند. با خود گفت ای عجب سوختن چنین دخل دریغ‌شان نمی‌آید؟ از آنجا درگذشت و حیران و به تعجب می‌رفت... »

اشاره‌ی مولوی، در مجالس سبعه، به قومی که کشت کرده بودند، اما آتش بر آن زدند، به عنوان استعاره‌ای ادبی، قرینه‌ای در سفرنامه‌ی ژان شاردن دارد که نوشته است، ایرانیان نیز مانند بسیاری از اقوام استعدادهای ذاتی بسیاری دارند، اما هیچ قومی این‌چنین استعدادهای خود را ضایع نگذاشته است.

جواد طباطبایی، تاملی درباره‌ی ایران جلد نخست: دیباچه‌ای بر نظریه‌ی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهوم ایران، تهران، مینوی خرد، 1395، ص 44
15👍1
پُر از خورد و داد و خرید و فروخت
تو گفتی زمان چشم ایشان بدوخت
ز کوری یکی دیگری را ندید
همی این بدان، آن بدین برکشید
زمانی بیاید کزان سان شود
که دانا پرستار نادان شود
بر ایشان بود دانشومند خوار
درختِ خردشان نیاید به بار
ستاینده‌ی مرد نادان شوند
نیایش‌کُنان پیش یزدان شوند

شاهنامه فردوسی
تصحیح استاد خالقی‌مطلق
جلد سه
داستان اسکندر و کید هندی
25
زیرا که گریختن
در شان ما نبود...
20
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم

نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن
“روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم


شهریار
👌219🔥1
ایران را دعای ممسنی بسازد..
33👏3🔥2
سیم و زر شد محک تجربه‌ی گوهر مرد
که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم



شهریار
12
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...
🔥27👎3🕊1