شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
12.8K subscribers
293 photos
408 videos
7 files
79 links
Download Telegram
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند.


حافظ
31💯5
پاک کُن از چهره اشکت را، ز جا برخیز!
تو در من زنده‌ای، من در تو: ما هرگز نمی‌میریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال می‌گیریم.
از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.


ابتهاج
20👍4
از قضا شاهنامه نیز خود دستاورد شکست و ناکامی است؛ شکستی چندصد ساله از عرب‌ها و افول سامانیان و چرخشی ناکام در تاریخ ایران. وقتی ناتوانی در عرصه‌ی تاریخ واقعی رخ می‌نماید نیاز به روایت و تاریخ‌پردازی آشکارتر می‌شود. ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامه‌سرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطره‌ی دلپذیر گذشته روی می‌آورند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانه‌ای که در آن‌اند بلکه برای آنکه نهیب حادثه بنیادشان از جا نبرد. شاهنامه جویای پایگاهی است در گذشته برای ایستادن در زمان حال و پیدایش آن از نیاز ایرانیان برای زنده بودن و خود ماندن سرچشمه می‌گیرد. این کتاب پیروزی کلام است بر «عمل» اگر در ورزیدن و پروردن تاریخ که کار آدمی است - نامرادیم در سخن که شاهکار آدمی است - کامرواییم.



ارمغان مور
شاهرخ مسکوب
ص۱۲۳
25
ایران
آنکه آبادت نخواهد ویران..
.
29
جاویدنام رضا بارانی

آه بگذاریدم تا به زیر خاک اندر شوم
فروتر و فروتر کُنجی به دنیای مردگان
چرا که دیگر در کنار من نیستی
ای عزیزترین عزیزان
و اینک من به مرگی می‌میرم
که بس مرگبار از مرگ توست.
کجا بود؟
کی بود؟ این بخت بد
که این چنین زخمی بر دل تو نشاند؟
کسی هست آیا که با من بگوید بر خانه‌ام چه رفته است؟

ایپولیتوس
ائوریپیدس
ترجمه ی عبدالله کوثری
22
شجریانم
BIDAD2
بیداد شجریان
چه‌هاست در سرِ این قطره‌ی محال‌اندیش
👏102
سر که نه در پای عزیزان رود
بار گرانی‌ست که بر دوش رود


سعدی
22👎2
اگر با تو گردون نشیند به راز
نیابی هم از گردشِ او جَواز

همو تاج و تخت و بلندی دهد
همو تیرگی و نژندی دهد

به دشمن همی ماند و هم به دوست
ازو مغز یابی،گهی، گاه پوست

که گیتی یکی نغز بازیگرست
که هر دم ورا بازیی دیگرست

نگر تا نبندی دل اندر جهان
نباشی بدو ایمن اندر نهان

سرت گر بساید بر ابرِ سیاه
سرانجام خاکست ازو جایگاه

یکی را ز ماهی به ماه آورد
یکی را زِ مَه زیرِ چاه آورد


پادشاهی نوذر
شاهنامه فردوسی
21
درست چهل روز گذشت.

اما چگونه گذشت؟
🕊3811🔥2
پدر کشتی و تخمِ کین کاشتی
پدر کشته را کی بُوَد آشتی


فرامرزنامه
🔥325👍4
بعضی لحظات و ثانیه‌ها مثل خنجری‌ست در گلو.
🔥13👍4
خفقان


اینجا همه‌چیز را خفقان گرفته‌است. هر کجا که می‌روم همچون دیواری محکم جلوی چشمم قد برافراشته می‌کند.
در نگاه‌ها، فریادها، سکوت‌ها، حتی در غذا و لباس هم خفقان عجیبی‌ست.
شب اینجا بار سنگینی دارد سنگین هم‌چون خنجری در گلو.
بیرون که می‌روییم بی‌قراریم‌برگردیم به خونه، خونه که هستیم از در و دیوار دشنه‌ی خفقان می‌بارد و منتظر هستی تا هر چه زودتر از این زندان بیرون بزنی.
22👍5
خون هرگز نمی‌خوابد.


صبح شده و آفتاب در منتهای زیبایی خود بالا آمده. اما چیزی شبیه به جن یا همزاد یا وجدان درونم را می‌خورد و دائم توی گوشم می‌خواند که این سرخی سپیده‌دم نیست این زیبایی جعلی و دروغین است.
از وجدان هم فرار می‌کنم می‌خواهم خودم باشم به زندگی شخصی‌ام برسم به زن و بچه. لباس نو بخرم خودم را برای نوروز آماده کنم اما خون هرگز نمی‌خوابد همیشه بیدار است حتی در خواب هم بیدار است و هر لحظه خود را به شکلی نشان می‌دهد، گاهی به شکل دیوار، بغض، مشت و فریاد.
خونی که بی‌گناه ریخته شد قاتل را هم اجازه‌ی خواب نمی‌دهد مثل جنون یقه‌اش را می‌گیرید شاید کمی دیر و زود. فامیل نزدیک‌مان سال‌ها پیش تفنگش را بر زنی بی‌گناه کشید و این خون چه‌ها که با او نکرد تا جایی‌که همان تفنگ را بر فرزند خویش کشید.
👍23🔥6😁1
جز ما کسی به بی‌کسی ما نمی‌رسد.


بیدل‌دهلوی
20🔥2
دشمن باشکوه

چو گودرز بر شد بر آن کوهسار
بدیدش بر آن‌گونه افگنده خوار
دریده دل و دست و بر خاک سر
شکسته سلیح و گسسته کمر
چنین گفت گودرز کای نره شیر
سر پهلوانان و گرد دلیر
جهان چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
چو گودرز دیدش چنان مرده‌خوار
به خاک و به خون بر تپیده به زار
فروبرد چنگال و خون برگرفت
بخورد و بیالود روی ای شگفت
ز خون سیاوش خروشید زار
نیایش همی کرد بر کردگار
ز هفتاد خون گرامی پسر
بنالید با داور دادگر
سرش را همی خواست از تن برید
چنان بدکنش خویشتن را ندید
درفشی به بالینش بر پای کرد
سرش را بدان سایه برجای کرد


جنگ دوازده‌رخان، رویارویی پهلوان در برابر پهلوان، وزیر در برابر وزیر، شاه در برابر شاه. در این جنگ‌ها که به کین‌خواهی سیاووش انجام شد علاوه‌بر جنگ و خونریزی تصویرهایی انسانی و پهلوانی از جنگجویان در برابر دشمن می‌بینیم که گاه موجب شگفتی‌ست.
(داستان گم شدن تازیانه‌ی بهرام را بخاطر بیاوریم.)
اما در این میانه برخورد شجاعانه و شکوهمند گودرز با پیران سکانسی‌ست پرشگفت. گودرز رقیب شکست‌خورده‌ی خود را پیدا می‌کند و از خون او می‌خورد و بر صورت می‌زند، یک‌دم به ذهنش می‌گذرد که سر مرده را از تن جدا کند اما این قسی‌القلبی را در خود نمی‌بیند. سپس پیران را با احترام به سایه‌گاهی می‌برد و درفشی نیز پهن می‌کند و او را بر درفش قرار می‌دهد.
مفهوم انسانی رفتار کردن با دشمن بارها و بارها در ادبیات فارسی تکرار شده‌است و یکی دیگر از مصادیق آن داستان حسنک‌وزیر است:
و بدان سبب مردمان زبان بر بو‌سهل دراز کردند( که زده و افتاده را توان زد، مرد آن مرد است که گفته‌اند: العفو عند القدرة بکار تواند آورد.)


۳۰/۱۱
👍94
هر گاه که چشم من و عرفی به هم افتاد
در هم نگرستیم و گرستیم و گذشتیم
عرفی‌شیرازی


امروز بعد از کلی بی‌خبری و گوشی‌خاموشی دوستم را دیدم امیدوار بی‌امید بود. نگاهش تلخ و زننده بود. می‌ترسیدم رک به چشم‌هایش نگاه کنم. خجالت می‌کشیدم. در حالتی بدتر از برزخ بود. کمی صحبت کردیم اشک‌های بسیاری داشت و بغض‌های سنگینی که نمی‌دانم کی وقت سرازیرشدنشان می‌رسد.
جانب امید را نگه می‌داشت و یا شاید مردانگی‌اش اجازه نمی‌داد و یا شاید نمی‌خواست دل مرا خالی کند.
از ترس چشم‌هایش نگاهم را به موهایش مشغول کردم تماما سفید بود و به سختی موی سیاهی پیدا می‌شد. حاصل و میوه‌ی همین سی‌چهل روز هست.
درون چهره‌ی تکیده و لب‌های سیاه از دود سیگارش یک ایران عرق‌کرده‌ی بعد از تب، یک ایران سیاه از غم، یک ایران هم‌بسته، یک ایران همدل حس می‌کردم.
یک‌لحظه اتفاقی چشم‌هایمان نگاه همدیگر را ایست داد و اون لحظه چندین ساعت طول کشید مثل خانه‌ای که ویران شود، همچون بهمنی که سرازیر شود هر دو شکسته شدیم و در هم نگرستیم و گرستیم و ....

۳۰ بهمن
20🕊2💯2
یکی گیتی، یکی یزدان پرستد،
یکی پیدا، یکی پنهان پرستد

یکی بودا و آن دیگر برهمن،
دگر زان موسی چوپان پرستد

یکی از روی دستور اوستا،
فروغ و خاور رخشان پرستد

یکی ذات مسیح ناصری را،
بسان حضرت سبحان پرستد

گروهی پیرو وخشور تازی،
حدیث و سنت و قرآن پرستد

پرستد بابی "الواح" و "بیان" را،
بهایی "اقدس" و "ایقان" پرستد

فقیه آزمند از حرص شهوت،
گهی حور و گهی غلمان پرستد

چه نیرنگ است یاران، مفتی شرع،
مرید ابله و نادان پرستد؟!

چگویم، خود تو دانی واعظ شهر،
انین و دیده‌ی گریان پرستد

ندانم از چه رو فرزند ایران،
گه اتریش و گهی آلمان پرستد؟!

شناسم جمعی از مردان آزاد،
در ایران کنده و زندان پرستد

اگر پرسی ز کیش پورداود،
جوان پارسی ایران پرستد


استاد ابراهیم پورداوود
👏23🔥4👎211
دل‌شکستگانیم
ای باد شرطه برخیز
...
👌19👍21👎1
ز دل‌ها همه ترس بیرون کنید
زمین را ز خون رود جیحون کنید

به یزدان که تا در جهان زنده‌ام
به کین سیاوش دل آگنده‌ام


کین‌خواهی سیاوش
383
بر اساس گزارش‌های تاریخی، برادر بابک به نام عبدالله نیز به همراه او دستگیر شد و به‌طور مشابه اعدام گردید. گفته می‌شود که عبدالله حتی شجاع‌تر از بابک بود و در لحظات آخر به برادرش گفت: «تو کاری کردی که هیچ‌کس نکرده است، پس صبر کن صبری که هیچ‌کس نکرده است.» بابک نیز در پاسخ گفت: «به زودی صبر مرا خواهی دید.» پس از قطع دست‌ها و پاهایش، بابک با خون خود صورتش را پوشاند تا نشان دهد که از مرگ نمی‌هراسد. این اقدام او باعث شد معتصم به اطرافیانش بگوید که اگر جنایات بابک قابل بخشش بود، او شایسته زنده ماندن می‌بود.


پی‌نوشت: اینکه در سوگواری می‌رقصیم و پایکوبی می‌کنیم فقط به این خاطر که دشمن‌شاد نشوییم.
29👍71
به کین سیاوش کمر بر میان
ببست و بیامد چو شیر ژیان



کین‌خواهی سیاوش
28🕊1