چون ازین غصه ننالیم و چرا نخروشیم.
حافظ
جاویدنام حسین پوشنه عزیز.
حافظ
جاویدنام حسین پوشنه عزیز.
🔥17👍4😁1👌1
زندهیاد اخوانثالث گفتهبود: ما بر سلطهییم نه با سلطه.
مقایسه کنید با هنرمندان فخرفروش کنونی.
محمدرضا شریفینیا
یزدانیخرم و.......
تا چند کنی خدمت دونان و خسان؟
جان بر سر هر طعمه منه چون مگسان
نانی بدو روز خور؛ مکش منت کس
خون دل خود خوری؛ نه از نان کسان
مقایسه کنید با هنرمندان فخرفروش کنونی.
محمدرضا شریفینیا
یزدانیخرم و.......
تا چند کنی خدمت دونان و خسان؟
جان بر سر هر طعمه منه چون مگسان
نانی بدو روز خور؛ مکش منت کس
خون دل خود خوری؛ نه از نان کسان
❤34
نه به زور چماق نه به زور تیر
نه به زور رسانه
نمیشه برای این مردم قهرمان ساخت
مردم خودشون قهرمانشون انتخاب میکنند.
به یاد حمید مهدوی عزیز.
نه به زور رسانه
نمیشه برای این مردم قهرمان ساخت
مردم خودشون قهرمانشون انتخاب میکنند.
به یاد حمید مهدوی عزیز.
❤44👏2
و گفت: بزرگترین دعویها آن است که کسی دعوی کند در خدای و اشارت کند به خدای یا سخن گوید از خدای یا قدم در انبساط نهد این همه که گفتیم از صفات دروغزنان است.
تذکرهالاولیا
عطارنیشابوری
تصحیح استاد شفیعیکدکنی
تذکرهالاولیا
عطارنیشابوری
تصحیح استاد شفیعیکدکنی
❤15
رعیت را نشاید به بیداد کُشت
که مر سلطنت را پناهند و پشت
سعدی
مردم پناه و پشت هر حکومتی هستند و اصلا بدون مردم حکومت معنایی ندارد. اگر حاکم عادل بود مردم در اطراف او جمع میشوند و او را بهترین پشتیبان هستند و اگر ظالم بود و به دور از عدل مردم پریشان میشوند و رخت هجرت برمیگزینند.
که مر سلطنت را پناهند و پشت
سعدی
مردم پناه و پشت هر حکومتی هستند و اصلا بدون مردم حکومت معنایی ندارد. اگر حاکم عادل بود مردم در اطراف او جمع میشوند و او را بهترین پشتیبان هستند و اگر ظالم بود و به دور از عدل مردم پریشان میشوند و رخت هجرت برمیگزینند.
💯19
بهرام بیضایی یه جملهای داره و میگه من توی غربت یه ایران کوچیک برای خودم درست کردهام و در غربت به آن پناه میبرم.
همین جمله مفهوم ملت بودن را به معنای درست میرساند. شاید کمتر گوشهای از جهان مثل ما ملت واحد داشته باشد، ملتی که درد و رنج و شادی هم را به تمامی درک میکنند و شریک شادی و غم هم هستند.
این ملت واحد، رنج مشترک دارند، شادی مشترک دارند که باز در غربت و شاید هزاران مایل از هم دور باز آن را درک و حس میکنند.
مهمترین بنای این ملت زبان فارسی و ستون اصلی آن شاهنامهست.
همین جمله مفهوم ملت بودن را به معنای درست میرساند. شاید کمتر گوشهای از جهان مثل ما ملت واحد داشته باشد، ملتی که درد و رنج و شادی هم را به تمامی درک میکنند و شریک شادی و غم هم هستند.
این ملت واحد، رنج مشترک دارند، شادی مشترک دارند که باز در غربت و شاید هزاران مایل از هم دور باز آن را درک و حس میکنند.
مهمترین بنای این ملت زبان فارسی و ستون اصلی آن شاهنامهست.
❤43👍5🔥2
شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
جاویدنام حسین پوشنه عزیز. همینقدر زیبا سربهزیر مؤدب تلاشگر و نانآور.
آن نخل که پروردمش از خون دل اکنون
بارش همه خونی است که از چشم تر آید
مجمرزوارهای
بارش همه خونی است که از چشم تر آید
مجمرزوارهای
🕊37❤6
هر کس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
دکتر خسرو فرشیدورد
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
دکتر خسرو فرشیدورد
❤27👏3
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
حافظ
امیدواری و پایداری.
پناه هم باشیم..
که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
حافظ
امیدواری و پایداری.
پناه هم باشیم..
❤36
چنانکه از شاهنامه برمیآید فردوسی طبع لطیف و خوی پاکیزه داشت. سخنش از طعن و دروغ و بدگویی و چاپلوسی خالی بود و تا میتوانست الفاظ پست و زشت و تعبیرات ناروا و دور از اخلاق به کار نمیبرد. در وطندوستی چنانکه از جای جای شاهنامه بخوبی برمیآید سری پرشور داشت. به قهرمانان و دلاوران کهن عشق میورزید و از آنها که به ایران گزند رسانیدهبودند نفرت داشت.
با کاروان حُلّه
عبدالحسین زرینکوب
ص ۳۹
با کاروان حُلّه
عبدالحسین زرینکوب
ص ۳۹
❤31
پاک کُن از چهره اشکت را، ز جا برخیز!
تو در من زندهای، من در تو: ما هرگز نمیمیریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال میگیریم.
از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.
ابتهاج
تو در من زندهای، من در تو: ما هرگز نمیمیریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال میگیریم.
از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.
ابتهاج
❤20👍4
از قضا شاهنامه نیز خود دستاورد شکست و ناکامی است؛ شکستی چندصد ساله از عربها و افول سامانیان و چرخشی ناکام در تاریخ ایران. وقتی ناتوانی در عرصهی تاریخ واقعی رخ مینماید نیاز به روایت و تاریخپردازی آشکارتر میشود. ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامهسرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطرهی دلپذیر گذشته روی میآورند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانهای که در آناند بلکه برای آنکه نهیب حادثه بنیادشان از جا نبرد. شاهنامه جویای پایگاهی است در گذشته برای ایستادن در زمان حال و پیدایش آن از نیاز ایرانیان برای زنده بودن و خود ماندن سرچشمه میگیرد. این کتاب پیروزی کلام است بر «عمل» اگر در ورزیدن و پروردن تاریخ که کار آدمی است - نامرادیم در سخن که شاهکار آدمی است - کامرواییم.
ارمغان مور
شاهرخ مسکوب
ص۱۲۳
ارمغان مور
شاهرخ مسکوب
ص۱۲۳
❤25
جاویدنام رضا بارانی
آه بگذاریدم تا به زیر خاک اندر شوم
فروتر و فروتر کُنجی به دنیای مردگان
چرا که دیگر در کنار من نیستی
ای عزیزترین عزیزان
و اینک من به مرگی میمیرم
که بس مرگبار از مرگ توست.
کجا بود؟
کی بود؟ این بخت بد
که این چنین زخمی بر دل تو نشاند؟
کسی هست آیا که با من بگوید بر خانهام چه رفته است؟
ایپولیتوس
ائوریپیدس
ترجمه ی عبدالله کوثری
آه بگذاریدم تا به زیر خاک اندر شوم
فروتر و فروتر کُنجی به دنیای مردگان
چرا که دیگر در کنار من نیستی
ای عزیزترین عزیزان
و اینک من به مرگی میمیرم
که بس مرگبار از مرگ توست.
کجا بود؟
کی بود؟ این بخت بد
که این چنین زخمی بر دل تو نشاند؟
کسی هست آیا که با من بگوید بر خانهام چه رفته است؟
ایپولیتوس
ائوریپیدس
ترجمه ی عبدالله کوثری
❤22
سر که نه در پای عزیزان رود
بار گرانیست که بر دوش رود
سعدی
بار گرانیست که بر دوش رود
سعدی
❤22👎2
اگر با تو گردون نشیند به راز
نیابی هم از گردشِ او جَواز
همو تاج و تخت و بلندی دهد
همو تیرگی و نژندی دهد
به دشمن همی ماند و هم به دوست
ازو مغز یابی،گهی، گاه پوست
که گیتی یکی نغز بازیگرست
که هر دم ورا بازیی دیگرست
نگر تا نبندی دل اندر جهان
نباشی بدو ایمن اندر نهان
سرت گر بساید بر ابرِ سیاه
سرانجام خاکست ازو جایگاه
یکی را ز ماهی به ماه آورد
یکی را زِ مَه زیرِ چاه آورد
پادشاهی نوذر
شاهنامه فردوسی
نیابی هم از گردشِ او جَواز
همو تاج و تخت و بلندی دهد
همو تیرگی و نژندی دهد
به دشمن همی ماند و هم به دوست
ازو مغز یابی،گهی، گاه پوست
که گیتی یکی نغز بازیگرست
که هر دم ورا بازیی دیگرست
نگر تا نبندی دل اندر جهان
نباشی بدو ایمن اندر نهان
سرت گر بساید بر ابرِ سیاه
سرانجام خاکست ازو جایگاه
یکی را ز ماهی به ماه آورد
یکی را زِ مَه زیرِ چاه آورد
پادشاهی نوذر
شاهنامه فردوسی
❤21