شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
12.8K subscribers
293 photos
408 videos
7 files
79 links
Download Telegram
مگر من و یا ما از این وطن چه می‌خواهیم:
پیش از نان آزادی را می‌خواهیم که بتوانیم بدون ترس نانمان را هم فریاد بزنیم.
چه می‌خواهیم جز آموزشی بر پایه خرد و عقلانیت.
چه می‌خواهیم جز حق انتخابی در اولی‌ترین حقوق انسانی.
چه می‌خواهیم جز اینکه همه‌ی ما قانون‌پذیر باشیم و قانون و قانون‌گذار به کسی نگاه نابرابری نداشته باشد.
چه می‌خواهیم جز صدا و سیمایی که بنا و اولویتش فرهنگ ایرانی باشد.
چه می‌خواهیم جز اینکه منابع این خاک در همین خاک و برای اعتلای این خاک مصرف شود.
چه می‌خواهیم جز مدارسی مطمئن با معلمانی غیرایدئولوژیک و امن.
چه می‌خواهیم جز ورزشگاه‌هایی مملو از طرفدار.
چه می‌خواهیم جز محیط‌زیستی پاک و احترام به تمام گونه‌های جانوری و گیاهی.
چه می‌خواهیم جز برداشتن رانت در دستگاه‌‌‌های حاکم.
چه می‌خواهیم مگر ما.
چرا نمی‌گذارید این وطن، وطن شود...
31👍3😁2👌1
از مُلکِ وجودم؛ اثری عشقِ تو نگذاشت
چون کشورِ سلطانِ ستمکار خرابم



حزین‌لاهیجی
17🔥3👍1
فردوسی وطن‌پرست بوده و به تمام سرزمین نیاکان خود یعنی ایران بسیار عشق داشته و شور مخصوصی آشکار می‌سازد چنانکه این خیال بر احساسات مذهبی او فائق آمده، همه جا وطن‌پرستیش بر مذهب فزونی می‌جوید و هر جا که در شاهنامه به شکست ایران بر می‌خورد ناله‌های جانسوز برآورده مانند آنکه عزیزترین کسانش از دست رفته زاری می‌کند و می‌نالد.

همه جای جنگی سواران بُدی
نشستنگه شهریاران بُدی
کنون جای سختی و جای بلاست
نشستنگه تیز چنگ اژدهاست

سخن و سخنوران بدیع الزمان فروزانفر
45🔥1
آن نخل که پروردمش از خون دل اکنون
بارش همه خونی است که از چشم تر آید


مجمر زواره‌ای
22🕊5🔥1
ای خدا
ای فلک
ای طبیعت
شام تار وطن را سحر کن.
31🔥2
خرّم آن روز کزین منزل ویران بروند.
👏2912👌4👍1
چون ازین غصه ننالیم و چرا نخروشیم.


حافظ


جاویدنام حسین پوشنه عزیز.
🔥17👍4😁1👌1
زنده‌یاد اخوان‌ثالث گفته‌بود: ما بر سلطه‌ییم نه با سلطه.
مقایسه کنید با هنرمندان فخرفروش کنونی.
محمدرضا شریفی‌نیا
یزدانی‌خرم و.......

تا چند کنی خدمت دونان و خسان؟
جان بر سر هر طعمه منه چون مگسان
 نانی بدو روز خور؛ مکش منت کس
خون دل خود خوری؛ نه از نان کسان
34
نه به زور چماق نه به زور تیر
نه به زور رسانه
نمیشه برای این مردم قهرمان ساخت
مردم خودشون قهرمانشون انتخاب می‌کنند.

به یاد حمید مهدوی عزیز.
44👏2
و گفت: بزرگترین دعوی‌ها آن است که کسی دعوی کند در خدای و اشارت کند به خدای یا سخن گوید از خدای یا قدم در انبساط نهد این همه که گفتیم از صفات دروغ‌زنان است.


تذکره‌الاولیا
عطارنیشابوری
تصحیح استاد شفیعی‌کدکنی
15
رعیت را نشاید به بیداد کُشت
که مر سلطنت را پناهند و پشت

سعدی

مردم پناه و پشت هر حکومتی هستند و اصلا بدون مردم حکومت معنایی ندارد. اگر حاکم عادل بود مردم در اطراف او جمع می‌شوند و او را بهترین پشتیبان هستند و اگر ظالم بود و به دور از عدل مردم پریشان می‌شوند و رخت هجرت برمی‌گزینند.
💯19
بهرام بیضایی یه جمله‌ای داره و میگه من توی غربت یه ایران کوچیک برای خودم درست کرده‌ام و در غربت به آن پناه می‌برم.
همین جمله مفهوم ملت بودن را به معنای درست می‌رساند. شاید کمتر گوشه‌ای از جهان مثل ما ملت واحد داشته باشد، ملتی که درد و رنج و شادی هم را به تمامی درک می‌کنند و شریک شادی و غم هم هستند.
این ملت واحد، رنج مشترک دارند، شادی مشترک دارند که باز در غربت و شاید هزاران مایل از هم دور باز آن را درک و حس می‌کنند.
مهم‌ترین بنای این ملت زبان فارسی و ستون اصلی آن شاهنامه‌ست.
43👍5🔥2
جاویدنام حسین پوشنه عزیز.
همین‌قدر زیبا
سربه‌زیر
مؤدب
تلاشگر و نان‌آور.
1🕊5514
شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
جاویدنام حسین پوشنه عزیز. همین‌قدر زیبا سربه‌زیر مؤدب تلاشگر و نان‌آور.
آن نخل که پروردمش از خون دل اکنون
بارش همه خونی است که از چشم تر آید

مجمرزواره‌ای
🕊376
هر کس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی‌شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست


دکتر خسرو فرشیدورد
27👏3
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد

حافظ


امیدواری و پایداری.
پناه هم باشیم..
36
چنانکه از شاهنامه بر‌می‌آید فردوسی طبع لطیف و خوی پاکیزه داشت. سخنش از طعن و دروغ و بدگویی و چاپلوسی خالی بود و تا می‌توانست الفاظ پست و زشت و تعبیرات ناروا و دور از اخلاق به کار نمی‌برد. در وطن‌دوستی چنانکه از جای جای شاهنامه بخوبی بر‌می‌آید سری پرشور داشت. به قهرمانان و دلاوران کهن عشق می‌ورزید و از آن‌ها که به ایران گزند رسانیده‌بودند نفرت داشت.


با کاروان حُلّه
عبدالحسین زرین‌کوب
ص ۳۹
31
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند.


حافظ
31💯5
پاک کُن از چهره اشکت را، ز جا برخیز!
تو در من زنده‌ای، من در تو: ما هرگز نمی‌میریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال می‌گیریم.
از آنِ ماست پیروزی.
از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.


ابتهاج
20👍4
از قضا شاهنامه نیز خود دستاورد شکست و ناکامی است؛ شکستی چندصد ساله از عرب‌ها و افول سامانیان و چرخشی ناکام در تاریخ ایران. وقتی ناتوانی در عرصه‌ی تاریخ واقعی رخ می‌نماید نیاز به روایت و تاریخ‌پردازی آشکارتر می‌شود. ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامه‌سرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطره‌ی دلپذیر گذشته روی می‌آورند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانه‌ای که در آن‌اند بلکه برای آنکه نهیب حادثه بنیادشان از جا نبرد. شاهنامه جویای پایگاهی است در گذشته برای ایستادن در زمان حال و پیدایش آن از نیاز ایرانیان برای زنده بودن و خود ماندن سرچشمه می‌گیرد. این کتاب پیروزی کلام است بر «عمل» اگر در ورزیدن و پروردن تاریخ که کار آدمی است - نامرادیم در سخن که شاهکار آدمی است - کامرواییم.



ارمغان مور
شاهرخ مسکوب
ص۱۲۳
25