قسمت آخر:
اول از همه، غیر قابل پیشبینی بودن آن مطرح بود. اگر قرار باشد یک تفنگ را تنظیم کنید و آن را به هدف بزنید، با معلوم بودن سرعت و جهت گلوله، تعیین مسیر آن بعد از خروج از لولهی تفنگ، بسیار ساده است.
اما فوتون این طور نیست. همانطور که مثالِ ما دربارهی موج نورِ رهسپار شده از یک ستارهی دوردست، نشان داد، فوتون به صورت موج احتمال حرکت میکند. فوتون ممکن است هرجایی در مسیر حرکت موج، ظاهر شود. هر چند، احتمال ظهور آن، در بعضی مکانها بیشتر است. این باعث شد اینشتین به طعنه بگوید که باورش نمیشود «خدا با هستی تخته نرد بازی کند»
اینشتین کمک کرد نظریهی کوانتوم به دنیا بیاید، ولی بسیار از آن آشفته گشت. دومین نکتهای که اینشتین را آزار میداد، این ایده بود که با توجه به کپنهاگ، یک جسم پیش آنکه مورد مشاهده قرار گیرد، تنها به شکل موج احتمال وجود دارد. شاید وقتی حرف از یک فوتون باشد، این مسئله چندان مهم به نظر نرسد، چون بسیار بسیار کوچک است. اما این تنها فوتونها نیستند که از قوانین فیزیک فیزیک کوانتوم پیروی میکنند، بلکه الکترونها، پروتونها، اتمها و مولکولها نیز مشمول این قوانین هستند. همهی آنها پیش از مشاهده شدن، تنها موجاند و آزمایش دو شکاف، با موادی به بزرگی مولکولهای فولرن (Fullerene) که ۶۰ اتم کربن دارند، انجام شده است.
در نهایت اگر فکر کنیم، میبینیم تمام جهان ما، از اتمها و مولکولها تشکیل شده و خود ما نیز.
آیا این بدان معناست که ما تنها، امواج بزرگ احتمال هستیم؟ این تصور که هر چیزی در جهان ما، در صورت مشاهده نشدن، ماهیتی مستقل ندارد، اینشتین را واداشت به شوخی بگوید: «ترجیح میدهم فکر کنم ماه، حتی وقتی نگاهش نمیکنم، باز وجود دارد»
باید به اینشتین حق داد چون او نمیتوانست با این تفاسیر که در سیستم های کوانتومی واقعیتی از قبل وجود ندارد کنار بیاید...ما با دید و منطق کلاسیکی خود از درک کوانتوم عاجز خواهیم شد. برای درک و قبول کوانتوم باید از اساس تفکر کلاسیکی خود را تغییر دهیم.
پایان.
منبع:وبسایت شگفتی ها
کانال کیهانشناسی
@vialactea
اول از همه، غیر قابل پیشبینی بودن آن مطرح بود. اگر قرار باشد یک تفنگ را تنظیم کنید و آن را به هدف بزنید، با معلوم بودن سرعت و جهت گلوله، تعیین مسیر آن بعد از خروج از لولهی تفنگ، بسیار ساده است.
اما فوتون این طور نیست. همانطور که مثالِ ما دربارهی موج نورِ رهسپار شده از یک ستارهی دوردست، نشان داد، فوتون به صورت موج احتمال حرکت میکند. فوتون ممکن است هرجایی در مسیر حرکت موج، ظاهر شود. هر چند، احتمال ظهور آن، در بعضی مکانها بیشتر است. این باعث شد اینشتین به طعنه بگوید که باورش نمیشود «خدا با هستی تخته نرد بازی کند»
اینشتین کمک کرد نظریهی کوانتوم به دنیا بیاید، ولی بسیار از آن آشفته گشت. دومین نکتهای که اینشتین را آزار میداد، این ایده بود که با توجه به کپنهاگ، یک جسم پیش آنکه مورد مشاهده قرار گیرد، تنها به شکل موج احتمال وجود دارد. شاید وقتی حرف از یک فوتون باشد، این مسئله چندان مهم به نظر نرسد، چون بسیار بسیار کوچک است. اما این تنها فوتونها نیستند که از قوانین فیزیک فیزیک کوانتوم پیروی میکنند، بلکه الکترونها، پروتونها، اتمها و مولکولها نیز مشمول این قوانین هستند. همهی آنها پیش از مشاهده شدن، تنها موجاند و آزمایش دو شکاف، با موادی به بزرگی مولکولهای فولرن (Fullerene) که ۶۰ اتم کربن دارند، انجام شده است.
در نهایت اگر فکر کنیم، میبینیم تمام جهان ما، از اتمها و مولکولها تشکیل شده و خود ما نیز.
آیا این بدان معناست که ما تنها، امواج بزرگ احتمال هستیم؟ این تصور که هر چیزی در جهان ما، در صورت مشاهده نشدن، ماهیتی مستقل ندارد، اینشتین را واداشت به شوخی بگوید: «ترجیح میدهم فکر کنم ماه، حتی وقتی نگاهش نمیکنم، باز وجود دارد»
باید به اینشتین حق داد چون او نمیتوانست با این تفاسیر که در سیستم های کوانتومی واقعیتی از قبل وجود ندارد کنار بیاید...ما با دید و منطق کلاسیکی خود از درک کوانتوم عاجز خواهیم شد. برای درک و قبول کوانتوم باید از اساس تفکر کلاسیکی خود را تغییر دهیم.
پایان.
منبع:وبسایت شگفتی ها
کانال کیهانشناسی
@vialactea
تاریخچه کشف میکرو موج کیهانی زمینه:(قسمت پایانی)
◀ایده کلیدی مقاله " آلفا-بتا-گاما "این بود که جهان اولیه چگال، باید بسیار داغ بوده باشد. در این جهان چگال و داغ مسیر آزاد متوسط فوتون ها برای حفظ تعادل ترمودینامیکی بسیار کوتاه بوده است. اگرچه جهان در حال انبساط نمی تواند دقیقاً در حال تعادل باشد، اما فرض تعادل ترمودینامیکی بسیار خوب است.تحت این شرایط میدان تابش جسم سیاه دارد. در سال 1948 آلفر و هرمان توصیف خود را از اینکه چگونه همان طور که جهان منبسط میشود تابش جسم سیاه سرد می گردد منتشر کردند و پیش بینی کردند که جهان باید هم اکنون با تابش جسم سیاه با دمای 5کلوین پر شده باشد.محاسبات نشان داد همانطور که جهان منبسط میشود حاصل ضرب سازه مقیاس و دمای جسم سیاه ثابت باقی می ماند. زمانیکه جهان نصف بزرگی فعلی را داشته ، دو برابر داغ تر بوده است.شانزده سال پس از اینکه آلفر و هرمان پیشنهاد کردند که جهان تا 5 کلوین سرد شده و با تابش جسم سیاه پر شده است، رابرت دیک از دانشگاه پرینستون و دانشجوی دکتری او پی. جی. ای پیبلز بطور ناخواسته قدم به قدم آنها را دنبال کردند. در سال 1946 پیبلز محاسبه کرد که تابش جسم سیاه که از انفجار بزرگ خارج شده، باید دمایی حدود 10 کلوین داشته باشد. با این حال برخلاف آلفر و هرمان، دیک علاقه مند به جستجوی تابش پس مانده شد. او متوجه شد که این تابش کیهانی زمینه توسط دو منجم رادیویی که چند مایل دورتر در حال کار در آزمایشگاه های بل در نیوجرسی بودند ، دیده شده است. آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در حال کار با گیرنده های بازتابنده با بوق های بزرگ بودند که برای برقراری ارتباط با ماهواره تل استار جدید استفاده میشد. با وجود یک سال تلاش، این دو مرد قادر به خلاص شدن از شر صدای خش خش مداوم در علامت نبودند. این صدای خش خش ، بطور پیوسته از تمام جهات در آسمان می آمد و حتی پس از آنکه پنزیاس و ویلسون گیرنده خود را با هلیم مایع خنک کردند و تمام درز ها و پرچ ها را ضبط کردند و دو کبوتری را که در شاخک لانه گذاری کرده بودند پراندند، باقی ماند. آنها می دانستند که یک جسم سیاه با دمای 3 کلوین ، تداخل آنها را تولید میکند اما تا زمانیکه پنزیاس از محاسبه زمینه ی 10 کلوین پیبلز آگاه شد از هرگونه چشمه احتمالی غافل بودند. پنزیاس، دیک را فراخواند و در سال 1965 در نهایت تکه های معما در کنار یکدیگر قرار گرفتند. پنزیاس و ویلسون تابش جسم سیاهی که جهان را پر کرده بود آشکار سازی کردند با یک طول موج قله λ_max=1.06mm در ناحیه میکرو موج طیف الکترومغناطیسی. این پس تاب انفجار بزرگ امروزه به عنوان میکروموج کیهانی زمینه شناخته میشود و اغلب بصورتCMB خلاصه میگردد.
کشف CMB برای کیهان شناسی حالت پایا، ناقوس مرگ بود. میکروموج کیهانی زمینه کل جهان را اشباع میکند. از هر جسمی سرچشمه نمیگیرد بلکه از انفجار بزرگ ، زمانیکه کل جهان در یک نقطه منفرد از فضا-زمان واقع بوده است سرچشمه گرفته است. به همین دلیل تمام ناظران در حال سکون نسبت به شاره هابل برای CMB ، طیف یکسانی می بینند. همانطور که اندازه گیری بیشتر در طول موج های دیگر تایید کردند شکل طیف CMB طیف یک جسم سیاه بوده است، تعدادی از منجمین از نظریه انفجار بزرگ حمایت می کردند در حالیکه بقیه طرفدار یک جهان حالت پایای تحلیل رفته بودند.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
◀ایده کلیدی مقاله " آلفا-بتا-گاما "این بود که جهان اولیه چگال، باید بسیار داغ بوده باشد. در این جهان چگال و داغ مسیر آزاد متوسط فوتون ها برای حفظ تعادل ترمودینامیکی بسیار کوتاه بوده است. اگرچه جهان در حال انبساط نمی تواند دقیقاً در حال تعادل باشد، اما فرض تعادل ترمودینامیکی بسیار خوب است.تحت این شرایط میدان تابش جسم سیاه دارد. در سال 1948 آلفر و هرمان توصیف خود را از اینکه چگونه همان طور که جهان منبسط میشود تابش جسم سیاه سرد می گردد منتشر کردند و پیش بینی کردند که جهان باید هم اکنون با تابش جسم سیاه با دمای 5کلوین پر شده باشد.محاسبات نشان داد همانطور که جهان منبسط میشود حاصل ضرب سازه مقیاس و دمای جسم سیاه ثابت باقی می ماند. زمانیکه جهان نصف بزرگی فعلی را داشته ، دو برابر داغ تر بوده است.شانزده سال پس از اینکه آلفر و هرمان پیشنهاد کردند که جهان تا 5 کلوین سرد شده و با تابش جسم سیاه پر شده است، رابرت دیک از دانشگاه پرینستون و دانشجوی دکتری او پی. جی. ای پیبلز بطور ناخواسته قدم به قدم آنها را دنبال کردند. در سال 1946 پیبلز محاسبه کرد که تابش جسم سیاه که از انفجار بزرگ خارج شده، باید دمایی حدود 10 کلوین داشته باشد. با این حال برخلاف آلفر و هرمان، دیک علاقه مند به جستجوی تابش پس مانده شد. او متوجه شد که این تابش کیهانی زمینه توسط دو منجم رادیویی که چند مایل دورتر در حال کار در آزمایشگاه های بل در نیوجرسی بودند ، دیده شده است. آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در حال کار با گیرنده های بازتابنده با بوق های بزرگ بودند که برای برقراری ارتباط با ماهواره تل استار جدید استفاده میشد. با وجود یک سال تلاش، این دو مرد قادر به خلاص شدن از شر صدای خش خش مداوم در علامت نبودند. این صدای خش خش ، بطور پیوسته از تمام جهات در آسمان می آمد و حتی پس از آنکه پنزیاس و ویلسون گیرنده خود را با هلیم مایع خنک کردند و تمام درز ها و پرچ ها را ضبط کردند و دو کبوتری را که در شاخک لانه گذاری کرده بودند پراندند، باقی ماند. آنها می دانستند که یک جسم سیاه با دمای 3 کلوین ، تداخل آنها را تولید میکند اما تا زمانیکه پنزیاس از محاسبه زمینه ی 10 کلوین پیبلز آگاه شد از هرگونه چشمه احتمالی غافل بودند. پنزیاس، دیک را فراخواند و در سال 1965 در نهایت تکه های معما در کنار یکدیگر قرار گرفتند. پنزیاس و ویلسون تابش جسم سیاهی که جهان را پر کرده بود آشکار سازی کردند با یک طول موج قله λ_max=1.06mm در ناحیه میکرو موج طیف الکترومغناطیسی. این پس تاب انفجار بزرگ امروزه به عنوان میکروموج کیهانی زمینه شناخته میشود و اغلب بصورتCMB خلاصه میگردد.
کشف CMB برای کیهان شناسی حالت پایا، ناقوس مرگ بود. میکروموج کیهانی زمینه کل جهان را اشباع میکند. از هر جسمی سرچشمه نمیگیرد بلکه از انفجار بزرگ ، زمانیکه کل جهان در یک نقطه منفرد از فضا-زمان واقع بوده است سرچشمه گرفته است. به همین دلیل تمام ناظران در حال سکون نسبت به شاره هابل برای CMB ، طیف یکسانی می بینند. همانطور که اندازه گیری بیشتر در طول موج های دیگر تایید کردند شکل طیف CMB طیف یک جسم سیاه بوده است، تعدادی از منجمین از نظریه انفجار بزرگ حمایت می کردند در حالیکه بقیه طرفدار یک جهان حالت پایای تحلیل رفته بودند.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
لاپلاس:عقل میتواندبه مکان کل اشیایی که دنیارا تشکیل داده اندپی ببرد.برای عقل، هیچ چیز نامعین نیست.گذشته و آینده در چشم وی حال خواهد بود"!
⁉آیالاپلاس درست میگفت⁉
ادامه در کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
⁉آیالاپلاس درست میگفت⁉
ادامه در کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
لاپلاس در سال 1812 نوشت:عقل میتواند به مکان تمام اشیایی که دنیا را تشکیل داده اند پی ببرد.او گفت حالت کنونی دنیا طی زنجیره بی چون و چرایی از علت و معلول به حالت آینده خود سوق داده خواهد شد.وی نوشت:"برای چنین عقلی، هیچ چیز نامعین نیست.گذشته و آینده در چشم وی حال خواهد بود"! در پس این گفتار لاپلاس،علیت قد برافراشته است.یعنی اینکه عالم مو به مو پیرو قوانین است و هرچه رخ میدهد در پی آن دلیلی وجود دارد.استدلال لاپلاس بر اساس جبریت محض بود و اینکه دنیا کاملاً دانستی است. پیدایش کوانتوم مکانیک این جبریت را به زیر سوال کشید.لاپلاس اعتقاد داشت هیچ چیز مانع "عقل متعالی" وی از آگاهی بر مکان و تکانه ذرات عالم نمیشود.اگر این را بعنوان حالت اولیه عالم بپذیریم،با بکار گیری قوانین فیزیک،عقل لاپلاسی میتوانست هم تمام گذشته وهم تمام آینده را تعیین کند.اما نظریه کوانتوم خواستار بازنگری در این چارچوب و طرح نو درانداختن. در پندار های علیت و جبریت بود.این امر از آنجا شکل گرفت که اصل عدم قطعیت دانش مارا از دنیا محدود میکند.یعنی حتی اگرتمام قوانین جبری را در اختیار داشتیم،بازهم تعیین شرایط اولیه نامعین بود.پس تمام پیشگویی و پسگویی ها محدود میشد.عقل لاپلاسی بیهوده در صدد کسب دانش کامل از وضعیت کنونی است.لذا از شناخت گذشته و آینده هم محروم خواهد بود.
#کوانتوم #لاپلاس #عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
#کوانتوم #لاپلاس #عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
آیا تا بحال چنین ترسیم های کیهانی را دیده اید؟این نقشه ها چگونه ترسیم شده اند و بیانگر چه هستند؟
پست بعدی،تحلیل نقشه های کیهانی
باما همراه باشید...
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
پست بعدی،تحلیل نقشه های کیهانی
باما همراه باشید...
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
یک ترسیم دوبعدی کیهانی،نشان دهنده ی میلیونها کهکشان انبوه شده.
⭕نکته: این یک عکس نیست!!!
توضیح بیشتر درکانال کیهانشناسی:↙
@vialactea
⭕نکته: این یک عکس نیست!!!
توضیح بیشتر درکانال کیهانشناسی:↙
@vialactea
نقشه های کیهانی(قسمت اول):
در خلال دهه 1950، بررسی آسمان رصد خانه پالومار، بخش شمالی افلاک را برروی صفحات عکاسی شیشه ای ثبت کرد. روش کار به این صورت بود که مجموعه ای از صفحات عکاسی شیشه ای برای هر منطقه از آسمان ساخته شده بود که به نور قرمز و آبی حساس تر بود.در نتیجه اجسام سماوی عکسبرداری شده به همراه اطلاعات دمایی آنها روی صفحات ثبت میشد. به تصویر بالا دقت کنید. این تصویر آخرین نتایج بررسی آسمان های جنوبی را نشان می دهد که با تلسکوپ اشمیت بریتانیا گرفته شده است. این نقشه چندین میلیون کهکشان را با قدر های ظاهری متفاوت که در 4300 درجه مربعی از آسمان دیده می شوند نمایش میدهد .این یک عکس نیست! بلکه هر نقطه شدتی دارد که نشان دهنده ی صفر(سیاه) و 20 (سفید) کهکشان می باشد. بدیهی است که کهکشان ها بطور تصادفی در آسمان توزیع نشده اند . نواحی روشن کوچک ،خوشه ها هستند و رشته های طولانیتر ، ابر خوشه ها می باشند. چشم و مغز ما برای یافتن این الگوها استعداد دارد! ما به راحتی میتوانیم نقاط سیاه و سفید و حتی حفره های خالی را ببینیم. اما یک مشکل بزرگتر در این تصویر وجود دارد! این یک تصویر دو بعدی از آسمان می باشد!! تمام کهکشان ها بر روی صفحه ای از آسمان تصویر شده اند. بنابراین نمی توانیم گروه های واقعی را از انطباق های خط دید تشخیص دهیم.در این تصویرکهکشان ها و خوشه ها روی هم انبوه شده اند و فواصل به هیچ وجه مشخص نیست... برای حل این مشکل چه تعبیری باید اندیشیده میشد؟؟؟؟
(ادامه دارد...)
#کیهانشناسی #کهکشان #خوشه_های_کیهانی #تهی_جا #نقشه_های_کیهانی
با کانال کیهانشناسی همراه باشید:
@vialactea
در خلال دهه 1950، بررسی آسمان رصد خانه پالومار، بخش شمالی افلاک را برروی صفحات عکاسی شیشه ای ثبت کرد. روش کار به این صورت بود که مجموعه ای از صفحات عکاسی شیشه ای برای هر منطقه از آسمان ساخته شده بود که به نور قرمز و آبی حساس تر بود.در نتیجه اجسام سماوی عکسبرداری شده به همراه اطلاعات دمایی آنها روی صفحات ثبت میشد. به تصویر بالا دقت کنید. این تصویر آخرین نتایج بررسی آسمان های جنوبی را نشان می دهد که با تلسکوپ اشمیت بریتانیا گرفته شده است. این نقشه چندین میلیون کهکشان را با قدر های ظاهری متفاوت که در 4300 درجه مربعی از آسمان دیده می شوند نمایش میدهد .این یک عکس نیست! بلکه هر نقطه شدتی دارد که نشان دهنده ی صفر(سیاه) و 20 (سفید) کهکشان می باشد. بدیهی است که کهکشان ها بطور تصادفی در آسمان توزیع نشده اند . نواحی روشن کوچک ،خوشه ها هستند و رشته های طولانیتر ، ابر خوشه ها می باشند. چشم و مغز ما برای یافتن این الگوها استعداد دارد! ما به راحتی میتوانیم نقاط سیاه و سفید و حتی حفره های خالی را ببینیم. اما یک مشکل بزرگتر در این تصویر وجود دارد! این یک تصویر دو بعدی از آسمان می باشد!! تمام کهکشان ها بر روی صفحه ای از آسمان تصویر شده اند. بنابراین نمی توانیم گروه های واقعی را از انطباق های خط دید تشخیص دهیم.در این تصویرکهکشان ها و خوشه ها روی هم انبوه شده اند و فواصل به هیچ وجه مشخص نیست... برای حل این مشکل چه تعبیری باید اندیشیده میشد؟؟؟؟
(ادامه دارد...)
#کیهانشناسی #کهکشان #خوشه_های_کیهانی #تهی_جا #نقشه_های_کیهانی
با کانال کیهانشناسی همراه باشید:
@vialactea
در پست های قبل در مورد الگوی جهان گرد و غباری بدون فشار مختصری بحث کردیم. میدانیم که سه پارامتر بیان کننده ی آغاز و پایان جهان هستند.کا، اِمگا و کیو.....در شکل زیر مقادیر مختلف بدست آمده برای هر کدام از این سه مقدار را میبینید.وقتی معادلات پیچیده ی این مقادیر را حل میکنیم و با داده های ماهواری دبلیومپ مقایسه میکنیم در می یابیم که جهان ما جهانی با مقدار کای صفر و مقدار امگای حدوداً یک است...تا اینجا میتوان خوش بین بود که جهان ما ویژگی های یک جهان تخت را دارد...اما گزینه ی سوم تمام این حدس ها را بهم میریزد...اگر جهان تخت است باید هر سه مقدار بالا با مشاهدات صدق کند.اما مقدار کیو در جهان منفی شش دهم است!!! این بسیار عجیب است.کیو پارامتر شتاب است.یعنی جهان ما جهان تختی است که انبساط تند شونده دارد؟؟؟جهان تخت محکوم به داشتن انبساطی است که تا کند شدن و متوقف شدن ادامه یابد. کیهانشناسان بر این باورند که ممکن است جهان تخت باشد و هنوز یک انبساط شتاب دار داشته باشد.اما چنین ترکیبی در الگوی جهان گرد و غباری بدون فشار ممکن نیست.!
#انبساط_جهان #کیهانشناسی#پارامتر_شتاب
باکانال کیهانشناسی همراه باشید:↙
@vialactea
#انبساط_جهان #کیهانشناسی#پارامتر_شتاب
باکانال کیهانشناسی همراه باشید:↙
@vialactea
"جهان خط" های: یک فرد ایستاده/یک فرد درحال دویدن/ و یک ماهواره درحال گردش بدور زمین
ادامه در:
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
ادامه در:
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
بررسی مخروط فضا زمان(قسمت اول)
قبل از پرداختن به مفهوم مخروط فضا زمان باید با اصطلاح "جهان خط" آشنا شویم. تصور کنید یک جسم در فضا زمان در حال حرکت است. مسیری را که این جسم در حین حرکت در فضا- زمان دنبال می کند "جهان خط" نامیده میشود.ما میخواهیم جهان خط یک جسم در حال سقوط در انحنای فضا زمان را بیابیم. در شکل بالا سه جهان خط را میبینید. اولی جهان خط یک فرد در حال سکون است. میبینید که در صفحه مکانی هیچ تغییری نداریم.تنها زمان است که طی میشود پس یک خط صاف خواهیم داشت که تنها در راستای محور زمان متغیر است. دقت داشته باشید که فضا دارای سه مولفه است اما در شکل نمادین بالا تنها قادر به ترسیم دو مولفه از آن بوده ایم. اما این هیچ خللی در توضیح و فهم مطلب وارد نمیکند. جهان خط دوم یک فرد در حال دویدن را نشان می دهد.می بینید که با گذر زمان ،جهان خط فرد در راستای مکان هم جابجا شده است. اما جهان خط سوم مربوط به یک ماهواره در حال چرخش به دور زمین است. نباید جهان خط را با ترسیم خود ماهواره و زمین اشتباه گرفت. این شکل ، تصویر چرخش ماهواره نیست چون ماهواره همواره در یک مسیر دایره ای و (نه فنری) به دور زمین می گردد. جهان خط تنها تغییرات در مکان و زمان یک جسم را نشان میدهد.اما برای درک مخروط های فضا زمان باید به سراغ جهان خط فوتون ها برویم...جهان خط فوتون ها در فضا زمان تخت را چگونه توصیف میکنیم؟؟؟؟
(ادامه دارد)
#جهان_خط #مخروط_فضا_زمان #کیهانشناسی #نسبیت_عام
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
قبل از پرداختن به مفهوم مخروط فضا زمان باید با اصطلاح "جهان خط" آشنا شویم. تصور کنید یک جسم در فضا زمان در حال حرکت است. مسیری را که این جسم در حین حرکت در فضا- زمان دنبال می کند "جهان خط" نامیده میشود.ما میخواهیم جهان خط یک جسم در حال سقوط در انحنای فضا زمان را بیابیم. در شکل بالا سه جهان خط را میبینید. اولی جهان خط یک فرد در حال سکون است. میبینید که در صفحه مکانی هیچ تغییری نداریم.تنها زمان است که طی میشود پس یک خط صاف خواهیم داشت که تنها در راستای محور زمان متغیر است. دقت داشته باشید که فضا دارای سه مولفه است اما در شکل نمادین بالا تنها قادر به ترسیم دو مولفه از آن بوده ایم. اما این هیچ خللی در توضیح و فهم مطلب وارد نمیکند. جهان خط دوم یک فرد در حال دویدن را نشان می دهد.می بینید که با گذر زمان ،جهان خط فرد در راستای مکان هم جابجا شده است. اما جهان خط سوم مربوط به یک ماهواره در حال چرخش به دور زمین است. نباید جهان خط را با ترسیم خود ماهواره و زمین اشتباه گرفت. این شکل ، تصویر چرخش ماهواره نیست چون ماهواره همواره در یک مسیر دایره ای و (نه فنری) به دور زمین می گردد. جهان خط تنها تغییرات در مکان و زمان یک جسم را نشان میدهد.اما برای درک مخروط های فضا زمان باید به سراغ جهان خط فوتون ها برویم...جهان خط فوتون ها در فضا زمان تخت را چگونه توصیف میکنیم؟؟؟؟
(ادامه دارد)
#جهان_خط #مخروط_فضا_زمان #کیهانشناسی #نسبیت_عام
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
مخروط های نوری قسمت دوم:
در پست قبل ، "جهان خط" را تعریف کردیم.حالا یک لامپ را تصور کنید که در مبدا محور زمان شروع به کار میکند و فلاش میزند. این اتفاق را رویداد "آ" می نامیم. برای فوتونهایی که از لامپ نشر می یابند ،جهان خط ها یک مخروط نوری را تشکیل میدهند که بیانگر برش های دایره ای افقی در جبهه موج کروی نور در حال انبساط هستند.جهان خط های مستقیم پرتوهای نوری، با محور زمان زاویهی 45 درجه می سازند. برای سایر اجسام از جمله خود ما که دارای جرم هستیم و سنگین تر از فوتون می باشیم جهان خط و محور زمان کمتر از 45 درجه زاویه دارد.یعنی مخروط نوری ما الزاماً مخروطی لاغرتر! است مگر اینکه به سرعت نور برسیم! بنابراین داخل مخروط نوری نشان دهنده ی آینده ی رویداد "آ" است و شامل تمام اتفاقاتی است که رویداد " آ " میتواند بدست بیاورد.یعنی تمام رویداد هایی که به روش علّی میتواند از " آ" تاثیر بپذیرد. اما مخروط نوری زیر محور زمان چیست؟؟؟ داخل این مخروط گذشته ی رویداد "ا" قرار دارد.یعنی تمام رویداد هایی که مسافر "آ" میتواند همانطور که لامپ فلاش میزد به آن برسد. به عبارت بهتر گذشته ممکن شامل تمام مکانهایی در فضا و زمان هر رویداد است که در اینجا می توانسته سبب خاموش شدن لامپ فلاش یا هر تاثیر دیگری بر آن شود.
اما یک مکان دیگر هم داریم. در خارج از مخروط های نوری گذشته و آینده، یک مکان ناشناخته ی دیگر می باشد.در مورد این بخش از فضا- زمان مسافر رویداد " آ" نمیتواند هیج دانشی داشته باشد و نمیتواند هیچ تاثیری از آن بگیرد یا بر آن تاثیری داشته باشد. شاید برای شما عجیب باشد که نواحی گسترده ای از فضا- زمان از ما پنهان شده اند!!
در اصل هر رویداد در فضا زمان، یک جفت مخروط نوری دارد!ما و شما نیز دارای یک جفت مخروط نوری هستیم. منحنی نوری برای همه ی ما شامل سه قسمت است: مخروط گذشته، مخروط آینده و "هرجای دیگر". هر اتفاقی که در گذشته ی شما افتاده است در مخروط گذشته قرار میگیرد و هر اتفاقی که هنوز شما را تحت تاثیر قرار نداده ،کل آینده ی شما، تقدیر شما همه و همه در مخروط نوری آینده ی شما قرار دارد.هرگز به سایر قسمت های فضا زمان(با اینکه وجود دارند) تاثیری نخواهیم گذاشت و از آنها تاثیری نخواهیم پذیرفت.
#مخروط_نوری #فضا_زمان #کیهانشناسی #نسبیت_عام
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
در پست قبل ، "جهان خط" را تعریف کردیم.حالا یک لامپ را تصور کنید که در مبدا محور زمان شروع به کار میکند و فلاش میزند. این اتفاق را رویداد "آ" می نامیم. برای فوتونهایی که از لامپ نشر می یابند ،جهان خط ها یک مخروط نوری را تشکیل میدهند که بیانگر برش های دایره ای افقی در جبهه موج کروی نور در حال انبساط هستند.جهان خط های مستقیم پرتوهای نوری، با محور زمان زاویهی 45 درجه می سازند. برای سایر اجسام از جمله خود ما که دارای جرم هستیم و سنگین تر از فوتون می باشیم جهان خط و محور زمان کمتر از 45 درجه زاویه دارد.یعنی مخروط نوری ما الزاماً مخروطی لاغرتر! است مگر اینکه به سرعت نور برسیم! بنابراین داخل مخروط نوری نشان دهنده ی آینده ی رویداد "آ" است و شامل تمام اتفاقاتی است که رویداد " آ " میتواند بدست بیاورد.یعنی تمام رویداد هایی که به روش علّی میتواند از " آ" تاثیر بپذیرد. اما مخروط نوری زیر محور زمان چیست؟؟؟ داخل این مخروط گذشته ی رویداد "ا" قرار دارد.یعنی تمام رویداد هایی که مسافر "آ" میتواند همانطور که لامپ فلاش میزد به آن برسد. به عبارت بهتر گذشته ممکن شامل تمام مکانهایی در فضا و زمان هر رویداد است که در اینجا می توانسته سبب خاموش شدن لامپ فلاش یا هر تاثیر دیگری بر آن شود.
اما یک مکان دیگر هم داریم. در خارج از مخروط های نوری گذشته و آینده، یک مکان ناشناخته ی دیگر می باشد.در مورد این بخش از فضا- زمان مسافر رویداد " آ" نمیتواند هیج دانشی داشته باشد و نمیتواند هیچ تاثیری از آن بگیرد یا بر آن تاثیری داشته باشد. شاید برای شما عجیب باشد که نواحی گسترده ای از فضا- زمان از ما پنهان شده اند!!
در اصل هر رویداد در فضا زمان، یک جفت مخروط نوری دارد!ما و شما نیز دارای یک جفت مخروط نوری هستیم. منحنی نوری برای همه ی ما شامل سه قسمت است: مخروط گذشته، مخروط آینده و "هرجای دیگر". هر اتفاقی که در گذشته ی شما افتاده است در مخروط گذشته قرار میگیرد و هر اتفاقی که هنوز شما را تحت تاثیر قرار نداده ،کل آینده ی شما، تقدیر شما همه و همه در مخروط نوری آینده ی شما قرار دارد.هرگز به سایر قسمت های فضا زمان(با اینکه وجود دارند) تاثیری نخواهیم گذاشت و از آنها تاثیری نخواهیم پذیرفت.
#مخروط_نوری #فضا_زمان #کیهانشناسی #نسبیت_عام
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
آیا بازیکنی را می شناسید که قبل از اینکه توپ به او برسد به آن ضربه بزند؟؟؟کوانتوم او را به شما معرفی خواهد کرد!
ادامه در
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
ادامه در
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
به درخواست یکی از مخاطبان این پست در مورد زمان بحث خواهیم کرد.البته سعی میکنیم مفاهیم عام و فلسفی زمان را به هیچ وجه بیان نکنیم چرا که مطالب زیادی در این باره نوشته شده و بارها و بارها در صفحات مختلف به چالش کشیده شده است.ما میخواهیم برگی از زمان را ورق بزنیم که کمتر در جایی بیان شده است."یعنی اصل عدم قطعیت و ابهام در زمان"...قبل از هر چیز این نکته حائز اهمیت است که چیزی که برای ما قابل درک نیست دلیل بر غلط بودن آن مطلب نمی باشد پس اگر نتوانستید مطلب زیر را به خود بقبولانید به دنبال نقض سریع و متعصبانه ی آن نباشید چراکه اگر فهم آن ساده بود انشتین با آن مخالفت نمیکرد!!!
پراکندگی کامپتون فرایندی است که در آن یک فوتون به یک الکترون برخورد میکند و باریکه ی ایکس از الکترون پراکنده میشود. این فرایند با تغییر در فرکانس فوتون همراه است.این پدیده را میشود به صورت طرحواره بالا نشان داد.فاینمن برای این پراکندگی دو نمودار رسم کرده است. برای انجام محاسبات مربوط به تکانه باید احتمال های دو نمودار باهم جمع و مجذور شود.نمودار اول مربوط به فرایندی است که در طی آن الکترون به سرعت فوتون را جذب می کند و حالت حد وسط کوتاه عمری ایجاد میشود و سپس یک فوتون نشر می یابد. هیچ چیز عجیبی در این نمودار نیست.شما میتوانید تصورات خود را در این مورد ساده تر کنید.یک توپ را بعنوان فوتون در نظر بگیرید که به سمت شما می آید و شما بایک چوب بیسبال به آن ضربه میزنید.در کسری از زمان توپ و چوب بازی بهم وصل هستند و سپس جدا میشوند.ابتدا توپ به سمت شما آمده، شما ضربه را زده اید و آن را پرتاب کرده اید.اما زیاد امیدوارد به فهم مطلب نباشید! نمودار دوم به این سادگی قابل فهم نیست!! در نمودار دوم حالت های اول و آخر عیناً مثل قبل است اما حالت وسط به طور کلی فرق دارد.با کمال تعجب باید بگوییم در اینجا ابتدا فوتون پرتاب میشود و سپس فوتون اولیه جذب میشود!! شما یقیناً هیچ بازیکنی را نمیشناسید که قبل از اینکه توپ به او برسد به آن ضربه بزند!! اگر لفظی تعبیر شود، نمودار دوم فاینمن دقیقاً همین را به ما می گوید! توپ ابتدا پرتاب شده سپس بازیکن ضربه را زده است!!! اما این با پندار ما از عالم که با نظم کوک شده در تعارض کامل است!چه باید کرد؟!! شاید تصور کنیم اصلا چه نیازی به نمودار دوم داریم آنهم وقتی نمودار اول کاملا قابل فهم است و سعی ندارد ما را به جنون بکشاند! مشکل همین جاست! ما به نمودار دوم نیاز داریم. وقتی میخواهیم سطح مقطح پراکندگی را محاسبه کنیم دو راه پیش رو داریم: اول اینکه با بکار گیری سر راست نمودار اول سطح مقطع را محاسبه کنیم و راه دوم اینکه هر دو نمودار را در محاسبات وارد کنیم. وقتی هردوی این روشها را امتحان کردیم دریافتیم که دو جواب کاملا متفاوت بدست می آید.با تاسف باید بگوییم که راه حل دوم با داده ها در توافق است نه اولی!. اینجاست که نتیجه میگیریم باید در تحلیل خود نمودار دوم فاینمن که زمان را به هم ریخته است را نیز وارد کنیم. البته ما هرگز نمیتوانیم پراکندگی را در "مدت زمان بهم ریخته" به دام بیندازیم چون این مدت زمان کوتاهتر از زمان موجود در اصل عدم قطعیت است. پس با اینکه میدانیم فوتون نهایی دو راه برای انتشار داشته : (یعنی اول فوتون به الکترون برخورد کرده و سپس فوتون با فرکانس متفاوت پراکنده شده) یا (اول فوتون نهایی پراکنده شده سپس فوتونی به الکترون برخورد کرده) نمیتوانیم تعیین کنیم فوتون خروجی ما از کدام یک از این دو راه گذشته است!! آیا فوتون ما در مسیر خود زمان را به هم ریخته یا فوتون سر به راهی بوده و زمان عادی را طی کرده است!
#زمان #نمودار_فاینمن #اصل_عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
پراکندگی کامپتون فرایندی است که در آن یک فوتون به یک الکترون برخورد میکند و باریکه ی ایکس از الکترون پراکنده میشود. این فرایند با تغییر در فرکانس فوتون همراه است.این پدیده را میشود به صورت طرحواره بالا نشان داد.فاینمن برای این پراکندگی دو نمودار رسم کرده است. برای انجام محاسبات مربوط به تکانه باید احتمال های دو نمودار باهم جمع و مجذور شود.نمودار اول مربوط به فرایندی است که در طی آن الکترون به سرعت فوتون را جذب می کند و حالت حد وسط کوتاه عمری ایجاد میشود و سپس یک فوتون نشر می یابد. هیچ چیز عجیبی در این نمودار نیست.شما میتوانید تصورات خود را در این مورد ساده تر کنید.یک توپ را بعنوان فوتون در نظر بگیرید که به سمت شما می آید و شما بایک چوب بیسبال به آن ضربه میزنید.در کسری از زمان توپ و چوب بازی بهم وصل هستند و سپس جدا میشوند.ابتدا توپ به سمت شما آمده، شما ضربه را زده اید و آن را پرتاب کرده اید.اما زیاد امیدوارد به فهم مطلب نباشید! نمودار دوم به این سادگی قابل فهم نیست!! در نمودار دوم حالت های اول و آخر عیناً مثل قبل است اما حالت وسط به طور کلی فرق دارد.با کمال تعجب باید بگوییم در اینجا ابتدا فوتون پرتاب میشود و سپس فوتون اولیه جذب میشود!! شما یقیناً هیچ بازیکنی را نمیشناسید که قبل از اینکه توپ به او برسد به آن ضربه بزند!! اگر لفظی تعبیر شود، نمودار دوم فاینمن دقیقاً همین را به ما می گوید! توپ ابتدا پرتاب شده سپس بازیکن ضربه را زده است!!! اما این با پندار ما از عالم که با نظم کوک شده در تعارض کامل است!چه باید کرد؟!! شاید تصور کنیم اصلا چه نیازی به نمودار دوم داریم آنهم وقتی نمودار اول کاملا قابل فهم است و سعی ندارد ما را به جنون بکشاند! مشکل همین جاست! ما به نمودار دوم نیاز داریم. وقتی میخواهیم سطح مقطح پراکندگی را محاسبه کنیم دو راه پیش رو داریم: اول اینکه با بکار گیری سر راست نمودار اول سطح مقطع را محاسبه کنیم و راه دوم اینکه هر دو نمودار را در محاسبات وارد کنیم. وقتی هردوی این روشها را امتحان کردیم دریافتیم که دو جواب کاملا متفاوت بدست می آید.با تاسف باید بگوییم که راه حل دوم با داده ها در توافق است نه اولی!. اینجاست که نتیجه میگیریم باید در تحلیل خود نمودار دوم فاینمن که زمان را به هم ریخته است را نیز وارد کنیم. البته ما هرگز نمیتوانیم پراکندگی را در "مدت زمان بهم ریخته" به دام بیندازیم چون این مدت زمان کوتاهتر از زمان موجود در اصل عدم قطعیت است. پس با اینکه میدانیم فوتون نهایی دو راه برای انتشار داشته : (یعنی اول فوتون به الکترون برخورد کرده و سپس فوتون با فرکانس متفاوت پراکنده شده) یا (اول فوتون نهایی پراکنده شده سپس فوتونی به الکترون برخورد کرده) نمیتوانیم تعیین کنیم فوتون خروجی ما از کدام یک از این دو راه گذشته است!! آیا فوتون ما در مسیر خود زمان را به هم ریخته یا فوتون سر به راهی بوده و زمان عادی را طی کرده است!
#زمان #نمودار_فاینمن #اصل_عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی:
@vialactea
اغلب شما با آزمایش شرودینگر آشنا هستید...آزمایشی که خود شرودینگر آن را به صراحت یک آزمایش مسخره و مضحک خواند!!گربه ای در جعبه ای است که ابزاری خبیثانه در آن تعبیه شده است.بطوریکه اگر فقط یکی از اتم های ماده ی درون جعبه فروپاشی کند چکشی رها میشود و شیشه سم را میشکند و گربه سم را تنفس کرده و میمیرد! اگر اتم فروپاشی نکند گربه زنده خواهد ماند.!!پس بعد از یکساعت که سراغ جعبه بیاییم قبل از گشودن در جعبه نمیدانیم گربه زنده است یا مرده! در این حالت تابع موج برای گربه دارای دو جمله است که در شکل آنرا نوشته ایم. به محض گشودن در جعبه تابع موج سمت چپ به یکی از دو حالت سمت راست رمبش میکند و مقدار جمله دوم صفر میشود.گربه قبل از گشودن در جعبه در حالتی زنده مرده بسر می برد.اما این آزمایش به طرز قابل ملاحظه ای ظریف و مستلزم دقت است. بعد از گشودن در جعبه همه ابهامات بیهوده میشوند! پارادوکسی باقی نمی ماند!پارادوکس گربه را میتوان برای هر وضعی که دو احتمال مانع الجمع دارند باز نویسی کرد.سکه ای را به هوا پرتاب کنید.حتما یا شیر یا خط خواهد امد و هرگز اتفاق عجیبی رخ نخواهد داد! اگر در اتاقی باشید که دو پنجره باز داشته باشد وتوپی را پرتاب کنید اگر توپ روی چمن بیفتد پس الزاما می بایست از یکی از پنجره های اتاق رد شده باشد.توپ از این یا آن پنجره عبور میکند نه هردو پنجره .اما الکترون همزمان میتواند از هردو پنجره عبور کند!!پدیده تداخل به همین علت بوجود می آید!اما چرا رفتار کوانتومی در دنیای بزرگ مقیاس دیده نمیشود؟
اولین فکری که در پاسخ به ذهن ما میرسد این است که پارادوکس گربه یک معضل واقعی را مطرح نمیکند .همچنین قوانین مکانیک کوانتوم برای دنیای بزرگ مقیاس کاربرد ندارد.همیشه برای توجیه رفتار اتم ها و فوتونها و نظایر انها ابداع شده و در یک کلام کوانتوم "نظریه ی کوچک ها" است. اما اینطور نیست! کوانتوم بطور خونسردانه ای مدعی کاربرد در دنیای بزرگ مقیاس نیز هست!در قواعد مکانیک کوانتومی هرگز و هیچ کجا تبصره ای را نمی یابیم که معادله شرودینگر را تنها برای اجسام کوچک محدود کند! همانطور که در مورد الکترون ها کاربرد دارد در مورد توپی که از پنجره پرتاب میکنید و گربه ی در جعبه نیز صدق می کند!پس چرا گربه و توپ از خودشان رفتار کوانتومی بروز نمی دهند؟چند علت وجود دارد که مهمترین آنها سه مورد است: شرایط تداخل، اصل عدم قطعیت و تونل زنی کوانتومی. در ادامه این موارد را تشریح میکنیم!
#کوانتوم #اصل_عدم_قطعیت #گربه_شرودینگر #پارادوکس_گربه
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
اولین فکری که در پاسخ به ذهن ما میرسد این است که پارادوکس گربه یک معضل واقعی را مطرح نمیکند .همچنین قوانین مکانیک کوانتوم برای دنیای بزرگ مقیاس کاربرد ندارد.همیشه برای توجیه رفتار اتم ها و فوتونها و نظایر انها ابداع شده و در یک کلام کوانتوم "نظریه ی کوچک ها" است. اما اینطور نیست! کوانتوم بطور خونسردانه ای مدعی کاربرد در دنیای بزرگ مقیاس نیز هست!در قواعد مکانیک کوانتومی هرگز و هیچ کجا تبصره ای را نمی یابیم که معادله شرودینگر را تنها برای اجسام کوچک محدود کند! همانطور که در مورد الکترون ها کاربرد دارد در مورد توپی که از پنجره پرتاب میکنید و گربه ی در جعبه نیز صدق می کند!پس چرا گربه و توپ از خودشان رفتار کوانتومی بروز نمی دهند؟چند علت وجود دارد که مهمترین آنها سه مورد است: شرایط تداخل، اصل عدم قطعیت و تونل زنی کوانتومی. در ادامه این موارد را تشریح میکنیم!
#کوانتوم #اصل_عدم_قطعیت #گربه_شرودینگر #پارادوکس_گربه
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
آیا توپی که از اتاق به بیرون پرتاب کرده اید و در حیاط افتاده است میتواند از هردو پنجره عبور کرده باشد؟
کوانتوم به شما پاسخ میدهد:بله!!
توضیح در:
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
کوانتوم به شما پاسخ میدهد:بله!!
توضیح در:
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
در پست قبل سه دلیل برای این که اجسام بزرگ مقیاس از جمله خود ما آثار عجیب کوانتومی را از خودشان بروز می دهند بر شمردیم! اول تداخل ، دوم اصل عدم قطعیت و سوم ،تونل زنی کوانتومی...در این پست به تشریح این سه گزاره می پردازیم:
به مثال توپی بر میگردیم که از اتاقی که دارای دو پنجره باز بود به بیرون پرتاب می شد و طبق کوانتوم باید انتظار داشته باشیم توپ از هر دو پنجره رد شود یعنی دارای آثار تداخلی شود! پس چرا چنین نمیشود؟؟؟ باید بدانیم که نوارهای تاریک و روشن تداخل وقتی ایجاد میشوند که اختلاف مسیر به اندازه ی یک طول موج دوبروی باشد.طول موج دوبروی دارای رابطه ای است که با جرم جسم نسبت عکس دارد.یعنی هرچه جسمی وزین تر باشد طول موج دوبروی آن کمتر است.شما نیز دارای طول موج دوبروی هستید!اما این طول موج انقدر کوچک است که با دقت اندازه گیری های فعلی هرگز نمیتوان آثار این طول موج را آشکار سازی کرد. پس حتی برای یک جرم دویست گرمی نیز طول موج دوبروی از مرتبه ی منفی سی تا چهل می باشد که بسیار بسیار از ابعاد یک اتم کوچکتر است و ما حقیقتاً قادر به اشکار سازی چنین طول موج کوتاهی نیستیم! دومین مورد اصل عدم قطعیت است.همه اجسام میکروسکوپی و ماکروسکوپی باید مشمول اصل عدم قطعیت باشند.همین طور نیز هست. اما این اثر در اجسام بزرگ چنان کوچک است که عملاً پیامدی ندارد.همان جرم دویست گرمی را در نظر بگیرید. این جسم عدم قطعیت سرعتی از مرتبه ی ده به توان منفی سی خواهد داشت.پس دیگر برای ما ملموس و قابل اندازه گیری در ازمایشگاه نیست.و اما مورد آخر تونل زنی کوانتومی است...تونل زنی کوانتومی یکی دیگر از آثار شگفت انگیز کوانتوم است.ذرات آلفایی که در جاذبه ی هسته به دام افتاده اند و توان گریختن از سد پتانسیل را ندارند به ناگاه در دتکتور آشکار سازی میشوند؟ چه کسی آنها را نجات داده و موفق به فرار کرده است؟؟؟تونل زنی در بزرگ مقیاس یعنی شما را در یک سلول زندانی کرده اند.تصور کنید میتوانستید با نیرویی جادویی دل دیوار زندان رد شوید! طبق کوانتوم میتوانید! اما چرا تا بحال کسی چنین کاری نکرده است؟؟؟بیایید روی دوست خود امتحان کنیم! وزن دوست ما صد کیلوگرم است.او را در اتاقی با دیوارهایی به ضخامت یک متر زندانی کرده ایم. فرض کنیم پرتابه ای که میتواند دیوار زندان را بشکند دارای سرعت هزار مایل بر ساعت باشد.چنین پرتابه ای را ده کیلوگرمی فرض کنیم.پس طبق محاسبات این انرژی معادل ده به توان شش ژول است.این همان پتانسیل سد می باشد.حال انرژی جنبشی دوست زندانی خود را محاسبه کنیم!اگر او بدون وقفه در سلول به جلو و عقب راه میرود.اگر قدم برداشتن او چند مایل در ساعت باشد انرژی او ده به توان دو ژول میشود.با این احتساب احتمال رد شدن او از دیوار عدد دلهره آور "ده بتوان ِ منفی ده بتوان سی و هشت" !!!! خواهد شد.اگر زندانی مرتب عقب و جلو برود و هرگز نخوابد در باقیمانده ی عمرش تقریباً ده بتوان هشت بار با دیوار مواجه میشود.اگر زندانی در کل تاریخ کیهان از زمان بیگ بنگ تا امروز مانند ذره ی آلفا عقب و جلو برود بازهم احتمال عبورش از دیوار صفر نیست اما نزدیک صفر است و این برای رهایی او کافی نیست! بدین سان نتیجه میگیریم که آثار کوانتومی با اینکه در تمام موارد صدق میکنند و بر کل هستی از بزرگ مقیاس تا ذرات بنیادی حکمرانی میکنند اما با عمر و صبری که ما داریم نقش محسوسی برای "ما" در دنیای بزرگ مقیاس بر عهده ندارند.کوانتوم به همه ی زندانیان حبس ابد توصیه میکند: برای رهایی خود به دیوار ضربه بزن و از آن عبور کن!! اما تنها زندانیان آلفا از گوش کردن به این توصیه خاطره ی خوشی دارند.
#کوانتوم #تونل_زنی #تداخل #عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی
@vialactea
به مثال توپی بر میگردیم که از اتاقی که دارای دو پنجره باز بود به بیرون پرتاب می شد و طبق کوانتوم باید انتظار داشته باشیم توپ از هر دو پنجره رد شود یعنی دارای آثار تداخلی شود! پس چرا چنین نمیشود؟؟؟ باید بدانیم که نوارهای تاریک و روشن تداخل وقتی ایجاد میشوند که اختلاف مسیر به اندازه ی یک طول موج دوبروی باشد.طول موج دوبروی دارای رابطه ای است که با جرم جسم نسبت عکس دارد.یعنی هرچه جسمی وزین تر باشد طول موج دوبروی آن کمتر است.شما نیز دارای طول موج دوبروی هستید!اما این طول موج انقدر کوچک است که با دقت اندازه گیری های فعلی هرگز نمیتوان آثار این طول موج را آشکار سازی کرد. پس حتی برای یک جرم دویست گرمی نیز طول موج دوبروی از مرتبه ی منفی سی تا چهل می باشد که بسیار بسیار از ابعاد یک اتم کوچکتر است و ما حقیقتاً قادر به اشکار سازی چنین طول موج کوتاهی نیستیم! دومین مورد اصل عدم قطعیت است.همه اجسام میکروسکوپی و ماکروسکوپی باید مشمول اصل عدم قطعیت باشند.همین طور نیز هست. اما این اثر در اجسام بزرگ چنان کوچک است که عملاً پیامدی ندارد.همان جرم دویست گرمی را در نظر بگیرید. این جسم عدم قطعیت سرعتی از مرتبه ی ده به توان منفی سی خواهد داشت.پس دیگر برای ما ملموس و قابل اندازه گیری در ازمایشگاه نیست.و اما مورد آخر تونل زنی کوانتومی است...تونل زنی کوانتومی یکی دیگر از آثار شگفت انگیز کوانتوم است.ذرات آلفایی که در جاذبه ی هسته به دام افتاده اند و توان گریختن از سد پتانسیل را ندارند به ناگاه در دتکتور آشکار سازی میشوند؟ چه کسی آنها را نجات داده و موفق به فرار کرده است؟؟؟تونل زنی در بزرگ مقیاس یعنی شما را در یک سلول زندانی کرده اند.تصور کنید میتوانستید با نیرویی جادویی دل دیوار زندان رد شوید! طبق کوانتوم میتوانید! اما چرا تا بحال کسی چنین کاری نکرده است؟؟؟بیایید روی دوست خود امتحان کنیم! وزن دوست ما صد کیلوگرم است.او را در اتاقی با دیوارهایی به ضخامت یک متر زندانی کرده ایم. فرض کنیم پرتابه ای که میتواند دیوار زندان را بشکند دارای سرعت هزار مایل بر ساعت باشد.چنین پرتابه ای را ده کیلوگرمی فرض کنیم.پس طبق محاسبات این انرژی معادل ده به توان شش ژول است.این همان پتانسیل سد می باشد.حال انرژی جنبشی دوست زندانی خود را محاسبه کنیم!اگر او بدون وقفه در سلول به جلو و عقب راه میرود.اگر قدم برداشتن او چند مایل در ساعت باشد انرژی او ده به توان دو ژول میشود.با این احتساب احتمال رد شدن او از دیوار عدد دلهره آور "ده بتوان ِ منفی ده بتوان سی و هشت" !!!! خواهد شد.اگر زندانی مرتب عقب و جلو برود و هرگز نخوابد در باقیمانده ی عمرش تقریباً ده بتوان هشت بار با دیوار مواجه میشود.اگر زندانی در کل تاریخ کیهان از زمان بیگ بنگ تا امروز مانند ذره ی آلفا عقب و جلو برود بازهم احتمال عبورش از دیوار صفر نیست اما نزدیک صفر است و این برای رهایی او کافی نیست! بدین سان نتیجه میگیریم که آثار کوانتومی با اینکه در تمام موارد صدق میکنند و بر کل هستی از بزرگ مقیاس تا ذرات بنیادی حکمرانی میکنند اما با عمر و صبری که ما داریم نقش محسوسی برای "ما" در دنیای بزرگ مقیاس بر عهده ندارند.کوانتوم به همه ی زندانیان حبس ابد توصیه میکند: برای رهایی خود به دیوار ضربه بزن و از آن عبور کن!! اما تنها زندانیان آلفا از گوش کردن به این توصیه خاطره ی خوشی دارند.
#کوانتوم #تونل_زنی #تداخل #عدم_قطعیت
کانال کیهانشناسی
@vialactea
کوانتوم همه ی زندانیان حبس ابد را وسوسه میکند که :
"برای رهایی از دیوارعبور کن!"
توضیح بیشتر در
کانال کیهانشناسی
@vialactea
"برای رهایی از دیوارعبور کن!"
توضیح بیشتر در
کانال کیهانشناسی
@vialactea