میهمان برنامه ماه عسل عکس سحابی هلیکس را نشان میدهد و ادعا میکند که این عکس تخمک است که زیر میکروسکوپ مشاهده کرده است.
@vialactea
@vialactea
@vialactea
یک آزمایش عجیب!
ما به قانونمندی بنیادی عدم قطعیت های سرتاسر دنیا یقین داریم.وقتی نامه های پستی که در صندوق پست گذاشته شده را دریافت میکنیم انگار دست ساحری در کار بوده است اما مسلم است که هر نامه یک مسیر حقیقی از فرستنده تا مقصد را طی کرده است.شاید از سیستم پستی چندان سر در نیاوریم اما اطمینان داریم که زنجیره ی علت و معلول معقولی در پس همه ی آن ، قد برافراشته است. هر نامه ای نمیتواند دو مبدا داشته باشد!.حتی اگر نشانی برگشت هم نداشته باشد بازهم یقین داریم که با اندکی کوشش میتوانیم هر نامه ای را تا فرستنده اش ردیابی کنیم.اگر به نظر شما چنین چیزی با عقل جور در می آید پس به آزمایشی که فلیگور ومندل در سال 1967 انجام دادند توجه کنید! طبق شکل، در این آزمایش نورهای حاصل از دو لیزر که زاویه کوچکی باهم می سازند بر روی پرده ای می افتاد. آزمایش به نحوی بود که تک فوتونها را با فوتو تکثرساز حساسی که در امتداد پرده قرار داشت میشد تشخیص داد.فلیگور و مندل به دنبال الگوی تداخل از لابلای تیک تاک های فوتو آشکارساز بودند. آینه و باریکه شکاف شماره سه، پرتوهای حاصل از دو لیزر را به درون آشکار ساز هدایت میکنند که در آن دو پرتو باهم اندکی اختلاف زاویه دارند.(تتا).اندازه گیریهای مکرری صورت گرفت و شواهد معتبری از شکل گیری الگوی تداخلی بدست آمد.با این نتایج میشد موجی بودن نور را به آسانی توجیه کرد.به این صورت که قطار موجی یک لیزر با موج لیزر دیگر تداخل میکند. اما فلیگور و مندل شدت منبع را آنقدر کم کردند تا هردفعه با احتمال زیاد یک فوتون در دستگاه وجود داشته باشد.با کمال تعجب در اینجا هم الگوی تداخلی بوجود آمد! اگر نور،کوانتومی تلقی شود،طبیعی است که تصور کنیم هر دفعه یکی از لیزر ها فوتون تولید میکرد.دیراک میگوید:هر فوتون تنها با خودش تداخل میکند و هرگز تداخلی بین فوتونهای متفاوت رخ نمیدهد! صحبت دیراک در مورد آزمایش دو شکاف یا آزمایش هایی که یک منبع تولید فوتون داشتیم ساده است! اما در اینجا ما دو منبع لیزر داریم که در حال انتشار نور هستند!با چه برداشت ممکنی فوتون با خودش تداخل میکند؟ گفته ی دیراک درمورد این آزمایش چنین تعبیر میشود که گویا هر تک فوتون را دو لیزر باهم تولید کرده اند! قضیه دقیقاً همین است!نظریه ی کوانتوم هیچ وسیله ای در اختیار ندارد تا تعیین کند که هریک از فوتونها از کدام منبع می آید!بعلاوه این ناتوانی ناشی از علل بنیادی است نه صرفاً ضعف طراحی آزمایش! هیچ آزمایشی هرگز قادر به این تمایز نخواهد بود! ظاهراً نامه های ما در قالب فوتون واقعاً از دو فرستنده ارسال شده اند! در ادامه بیشتر در مورد این آزمایش بحث میکنیم
#کوانتوم #عدم_قطعیت #فلیگور_مندل
@vialactea
یک آزمایش عجیب!
ما به قانونمندی بنیادی عدم قطعیت های سرتاسر دنیا یقین داریم.وقتی نامه های پستی که در صندوق پست گذاشته شده را دریافت میکنیم انگار دست ساحری در کار بوده است اما مسلم است که هر نامه یک مسیر حقیقی از فرستنده تا مقصد را طی کرده است.شاید از سیستم پستی چندان سر در نیاوریم اما اطمینان داریم که زنجیره ی علت و معلول معقولی در پس همه ی آن ، قد برافراشته است. هر نامه ای نمیتواند دو مبدا داشته باشد!.حتی اگر نشانی برگشت هم نداشته باشد بازهم یقین داریم که با اندکی کوشش میتوانیم هر نامه ای را تا فرستنده اش ردیابی کنیم.اگر به نظر شما چنین چیزی با عقل جور در می آید پس به آزمایشی که فلیگور ومندل در سال 1967 انجام دادند توجه کنید! طبق شکل، در این آزمایش نورهای حاصل از دو لیزر که زاویه کوچکی باهم می سازند بر روی پرده ای می افتاد. آزمایش به نحوی بود که تک فوتونها را با فوتو تکثرساز حساسی که در امتداد پرده قرار داشت میشد تشخیص داد.فلیگور و مندل به دنبال الگوی تداخل از لابلای تیک تاک های فوتو آشکارساز بودند. آینه و باریکه شکاف شماره سه، پرتوهای حاصل از دو لیزر را به درون آشکار ساز هدایت میکنند که در آن دو پرتو باهم اندکی اختلاف زاویه دارند.(تتا).اندازه گیریهای مکرری صورت گرفت و شواهد معتبری از شکل گیری الگوی تداخلی بدست آمد.با این نتایج میشد موجی بودن نور را به آسانی توجیه کرد.به این صورت که قطار موجی یک لیزر با موج لیزر دیگر تداخل میکند. اما فلیگور و مندل شدت منبع را آنقدر کم کردند تا هردفعه با احتمال زیاد یک فوتون در دستگاه وجود داشته باشد.با کمال تعجب در اینجا هم الگوی تداخلی بوجود آمد! اگر نور،کوانتومی تلقی شود،طبیعی است که تصور کنیم هر دفعه یکی از لیزر ها فوتون تولید میکرد.دیراک میگوید:هر فوتون تنها با خودش تداخل میکند و هرگز تداخلی بین فوتونهای متفاوت رخ نمیدهد! صحبت دیراک در مورد آزمایش دو شکاف یا آزمایش هایی که یک منبع تولید فوتون داشتیم ساده است! اما در اینجا ما دو منبع لیزر داریم که در حال انتشار نور هستند!با چه برداشت ممکنی فوتون با خودش تداخل میکند؟ گفته ی دیراک درمورد این آزمایش چنین تعبیر میشود که گویا هر تک فوتون را دو لیزر باهم تولید کرده اند! قضیه دقیقاً همین است!نظریه ی کوانتوم هیچ وسیله ای در اختیار ندارد تا تعیین کند که هریک از فوتونها از کدام منبع می آید!بعلاوه این ناتوانی ناشی از علل بنیادی است نه صرفاً ضعف طراحی آزمایش! هیچ آزمایشی هرگز قادر به این تمایز نخواهد بود! ظاهراً نامه های ما در قالب فوتون واقعاً از دو فرستنده ارسال شده اند! در ادامه بیشتر در مورد این آزمایش بحث میکنیم
#کوانتوم #عدم_قطعیت #فلیگور_مندل
@vialactea
برخوردهای کهکشانی:
بی شک این روزها تصاویر و انیمیشن هایی که برخورد آینده ی کهکشان راه شیری و آندرومدا را شبیه سازی کرده اند دیده اید. اما در زمان برخورد کهکشان ها چه اتفاقی می افتد؟؟؟ با توجه به اینکه ستارگان با فواصل زیادی در کهکشان گسترده شده اند، شانس حتی یک برخورد ستاره ای منفرد بسیار کم است. در عوض برهم کنش های بین ستارگان "گرانشی" خواهد بود. تصور کنید جسمی به نمایندگی از یک کهکشان در یک مجموعه نامحدود از ستارگان، ابرهای گازی و ماده تاریک در حال حرکت است. فرض میکنیم که جرم سایر اجسام در دریای پس زمینه بسیار کمتر از جسم مذکور است بنابراین جسم ما به جای منحرف شدن، در حرکت در یک خط مستقیم ادامه میدهد. در غیاب برخورد ممکن است تصور شود که جسم حرکت آزادانه خواهد داشت. با این حال همانطور که جسم رو به جلو حرکت میکند، اجسام دیگر به طور گرانشی به سمت مسیر آن هل داده میشوند. نزدیکترین جسم ، بزرگترین نیرو را احساس میکند.این نتیجه که به عنوان اصطکاک دینامیکی شناخته میشود، نیروی گرانشی خالص وارد بر جسم موردنظرما می باشد که با حرکت آن مخالفت میکند. همانطور که تندی کاهش می یابد انرژی جنبشی از جسم به ماده اطراف منتقل میشود. نه تنها خوشه های کروی تحت تاثیر اصطکاک دینامیکی هستند بلکه کهکشان های قمری نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرند.در حقیقت احتمالا هر کهکشان غول در طول عمر خود کهکشان های قمری متعددی را می بلعد. این فرورفتن ها همچنین قادر به تولید قرص هایی بدون هیچ ویژگی خاصی می باشند که مشخصه کهکشان های بی ریخت است. اما یک نمونه ی بسیار استثنایی از برخورد وجود دارد که به آن برخورد رودررو میگوییم...در پست بعد بطور مفصل در مورد این نوع برخورد بحث خواهیم کرد.
با ما همراه باشید.
@vialactea
بی شک این روزها تصاویر و انیمیشن هایی که برخورد آینده ی کهکشان راه شیری و آندرومدا را شبیه سازی کرده اند دیده اید. اما در زمان برخورد کهکشان ها چه اتفاقی می افتد؟؟؟ با توجه به اینکه ستارگان با فواصل زیادی در کهکشان گسترده شده اند، شانس حتی یک برخورد ستاره ای منفرد بسیار کم است. در عوض برهم کنش های بین ستارگان "گرانشی" خواهد بود. تصور کنید جسمی به نمایندگی از یک کهکشان در یک مجموعه نامحدود از ستارگان، ابرهای گازی و ماده تاریک در حال حرکت است. فرض میکنیم که جرم سایر اجسام در دریای پس زمینه بسیار کمتر از جسم مذکور است بنابراین جسم ما به جای منحرف شدن، در حرکت در یک خط مستقیم ادامه میدهد. در غیاب برخورد ممکن است تصور شود که جسم حرکت آزادانه خواهد داشت. با این حال همانطور که جسم رو به جلو حرکت میکند، اجسام دیگر به طور گرانشی به سمت مسیر آن هل داده میشوند. نزدیکترین جسم ، بزرگترین نیرو را احساس میکند.این نتیجه که به عنوان اصطکاک دینامیکی شناخته میشود، نیروی گرانشی خالص وارد بر جسم موردنظرما می باشد که با حرکت آن مخالفت میکند. همانطور که تندی کاهش می یابد انرژی جنبشی از جسم به ماده اطراف منتقل میشود. نه تنها خوشه های کروی تحت تاثیر اصطکاک دینامیکی هستند بلکه کهکشان های قمری نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرند.در حقیقت احتمالا هر کهکشان غول در طول عمر خود کهکشان های قمری متعددی را می بلعد. این فرورفتن ها همچنین قادر به تولید قرص هایی بدون هیچ ویژگی خاصی می باشند که مشخصه کهکشان های بی ریخت است. اما یک نمونه ی بسیار استثنایی از برخورد وجود دارد که به آن برخورد رودررو میگوییم...در پست بعد بطور مفصل در مورد این نوع برخورد بحث خواهیم کرد.
با ما همراه باشید.
@vialactea
فرق بین بلازار،کوازار و سیاهچاله:
ستارههای بسیار پُرجرم در پایان عمرشان به ابرنواختر تبدیل میشوند. پس از انفجار ابرنواختری، اگر آنچه که باقیمانده است، جرمش از حدود ۳ برابر جرم خورشید بیشتر باشد؛ جسمی آنقدر فشرده و چگال است که حتی نور هم نمیتواند از گرانش آن فرار کند. به همین علت آنها را سیاهچاله نامیدهاند. سیاهچالهها به خودی خود رؤیتپذیر نیستند چون هیچ پرتویی نمیتواند از آنها خارج شود اما میتوان آنها را آشکار کرد. سیاهچاله، ستارهها و قرص گاز و غبار اطراف خود را میبلعد.
سیاهچاله برای حفظ وضعیت خود در یک حالت پایدار، ناگزیر است انرژی درونیاش را کاهش دهد. این برونداد انرژی به صورت فورانهایی از ذرات پُرشتاب که از سیاهچاله خارج میگردند، دیده میشود. در واقع سیاهچاله نمیتواند تمام مواد در حال سقوط را یکجا ببلعد. بخشی از مواد در نزدیکی افق رویداد از سیاهچاله انرژی میگیرند و با سرعتی نزدیک به سرعت نور به صورت فورانهایی که جت هم نامیده میشوند، از دو سوی مرکز سطح قرص برافزایشی (صفحهای که در آن مواد خرد شده در اثر نیروهای گرانش و کشندی به دور سیاهچاله میگردند) به فضا پرتاب میشوند.چنین سیاه چاله ای که در حال بلعیدن جسمی است و دو جت در دو سر آن دیده میشود "کوازار" می گوییم.اگر یک سر باریکه ذرات در امتداد خط دید ما باشد اخترشناسان این جرم را «بلازار» مینامند! در تصویر زیر مشاهده میکنید که تصویر بالایی یک بلازار است که تنها یک جت آن قابل دیدن است اما تصویر پایینی مربوط به کوازار است. این تفاوت بسیار مهم است چراکه به ما در مطالعه ی چشمه های گاما در کیهان کمک بسزایی خواهد کرد. یک بلازار ،چشمه ی بسیار شدید پرتو گاما است در حالیکه کوازار فاقد چنین خاصیتی در خط دید ماست...همچنین به علت همین تفاوت معمولاً بلازار را یکی از انواع کهکشان های فعال(ای،جی،ان) دسته بندی میکنیم در حالیکه کوازار در این دسته بندی قرار نمیگیرد...
با کانال کیهان شناسی همراه باشید:
@vialactea
ستارههای بسیار پُرجرم در پایان عمرشان به ابرنواختر تبدیل میشوند. پس از انفجار ابرنواختری، اگر آنچه که باقیمانده است، جرمش از حدود ۳ برابر جرم خورشید بیشتر باشد؛ جسمی آنقدر فشرده و چگال است که حتی نور هم نمیتواند از گرانش آن فرار کند. به همین علت آنها را سیاهچاله نامیدهاند. سیاهچالهها به خودی خود رؤیتپذیر نیستند چون هیچ پرتویی نمیتواند از آنها خارج شود اما میتوان آنها را آشکار کرد. سیاهچاله، ستارهها و قرص گاز و غبار اطراف خود را میبلعد.
سیاهچاله برای حفظ وضعیت خود در یک حالت پایدار، ناگزیر است انرژی درونیاش را کاهش دهد. این برونداد انرژی به صورت فورانهایی از ذرات پُرشتاب که از سیاهچاله خارج میگردند، دیده میشود. در واقع سیاهچاله نمیتواند تمام مواد در حال سقوط را یکجا ببلعد. بخشی از مواد در نزدیکی افق رویداد از سیاهچاله انرژی میگیرند و با سرعتی نزدیک به سرعت نور به صورت فورانهایی که جت هم نامیده میشوند، از دو سوی مرکز سطح قرص برافزایشی (صفحهای که در آن مواد خرد شده در اثر نیروهای گرانش و کشندی به دور سیاهچاله میگردند) به فضا پرتاب میشوند.چنین سیاه چاله ای که در حال بلعیدن جسمی است و دو جت در دو سر آن دیده میشود "کوازار" می گوییم.اگر یک سر باریکه ذرات در امتداد خط دید ما باشد اخترشناسان این جرم را «بلازار» مینامند! در تصویر زیر مشاهده میکنید که تصویر بالایی یک بلازار است که تنها یک جت آن قابل دیدن است اما تصویر پایینی مربوط به کوازار است. این تفاوت بسیار مهم است چراکه به ما در مطالعه ی چشمه های گاما در کیهان کمک بسزایی خواهد کرد. یک بلازار ،چشمه ی بسیار شدید پرتو گاما است در حالیکه کوازار فاقد چنین خاصیتی در خط دید ماست...همچنین به علت همین تفاوت معمولاً بلازار را یکی از انواع کهکشان های فعال(ای،جی،ان) دسته بندی میکنیم در حالیکه کوازار در این دسته بندی قرار نمیگیرد...
با کانال کیهان شناسی همراه باشید:
@vialactea
چنانچه نور را موج تصور کنیم، در اینصورت وقتی بر صفحه عکاسی می افتد، میتوان آنرا به امواج اقیانوس تشبیه کرد که به ساحل میخورند.هیچ چیز جلودار امواج اقیانوس نیست که همزمان به دانه های شن در خط ساحل برخورد نکنند.با این تمثیل میتوان توقع داشت نوری که بر فیلم میتابد بطور یکنواخت در تمام جبهه موج آنرا در معرض قرار دهد.اما آنچه روی میدهد چنین نیست! ملاحظه میگردد که دانه های نقره ی هالید هردفعه یکی سیاه میشود. حتی در آشکار سازهای مدرن تر نیز هر الکترون هربار به یکی از الکترود ها برخورد میکند و موجد الکترونهای ثانویه میشود. نتیجه ی نهایی تعداد زیادی الکترون است که از ابتدا فقط یکی الکترون بود. پس نور پراکنده، وقتی آشکار میشود، به نحوی عمل میکند که گویا به کمترین ابعاد متراکم شده است و در یک آن به نقطه ای میرسد.همه ی اینها را میتوان به حساب ذره ای بودن نور گذاشت. اولین تعریف ایزاک نیوتون از پرتوهای نوری با جنبه ی کوانتومی نور جور در می آید! نیوتون میگوید:" از پرتوهای نور آچه که میفهمم کمترین اجزای آن و همینطور اجزایی که پشت سرهم در خطوط یکسان و همزمان در چند خط است". این "کمترین اجزا" را لوویس شیمیدان امریکایی فوتون نامگذاری کرده است. استنباط نیوتون، پیشدستی در خبردادن از نظریه ی کوانتوم در آینده بود! اما آیا این واقعیت تصویر درستی از نور است؟؟؟دقت داشته باشید که "آشکار سازی منفصل از پیشامد ها لزوماً به معنی تاثیرپذیری منفصل از پیشامد ها نیست". در یکی از روزهای سرد و خشک پاییزی،اگر از پنجره نگاهی به بیرون بیندازید برگهای رنگی درختان را میبینید که به دنبال وزش تندبادی دسته دسته به زمین می افتند.این برگ ها تک تک سقوط میکنند اما بادی که سبب افتادن آنها شده را چطور تصور کنیم؟؟؟آیا باد رگباری از گلوله است که برگها را می اندازد؟ یا اینکه باید باد را بصورت سیالی مواج که آنقدر برگها را میجنباند تا از ساقه جدا شوند تصور کنیم؟ به همین روال وقتی نور به فوتو کاتدی تابیده میشودرگباری از الکترون ها را سبب میشود. آیا تگرگی از ذرات نور به فوتو کاتد برخورد کرده است؟ یا اینکه امواج نوری الکترونها را آنقدر می جنبانند تا الکترون ها بر نیرویی که آنها را به اتم ها متصل کرده است غلبه کنند...؟
ادامه دارد...
#کوانتوم #فوتون
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
ادامه دارد...
#کوانتوم #فوتون
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
تفاوت جهل کلاسیکی و عدم قطعیت کوانتومی:
بطور کلی جهل کلاسیکی یعنی مطمئن نبودن ما از چیزها.مثلاً وقتی بیاد نیاوریم که امروز چندم است در یک حالت جهل کلاسیکی به سر میبریم.یا وقتی از نام کسی مطمئن نباشیم و اینکه ندانیم یک گلوله از کدام تفنگ نزدیک هم شلیک شده نیز بهمین صورت است.ما از این واقعیت ها ممکن آگاهی نداشته باشیم اما مطمئن هستیم وجود دارند. امروز واقعا تاریخی دارد و همه اشخاص دارای نام هستند و گلوله حتما از یکی از تفنگها شلیک شده است.خلاصه ی کلام ،جهل کلاسیکی یعنی:جهان دارای یک واقعیت کاملاً مشخص است اما من نمیدانم آن حالت چیست...
اما منظور از عدم قطعیت کوانتومی این نیست.عدم قطعیت کوانتومی دیگر موردی نیست که دنیا دارای حالت کلاسیکی کاملا معینی باشد.حتی ذرات با حالت کوانتومی کاملا معین،صاحب مسیر حرکت نیستند و قادرند همزمان از چند شکاف عبور کنند.حتی یک ذره میتواند از چند لیزر شلیک شود!این دو گانگی بین عدم قطعیت کوانتومی و جهل کلاسیکی تمایزی انتزاعی نیست و دارای اثر انگشت شفاف تجربی است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
بطور کلی جهل کلاسیکی یعنی مطمئن نبودن ما از چیزها.مثلاً وقتی بیاد نیاوریم که امروز چندم است در یک حالت جهل کلاسیکی به سر میبریم.یا وقتی از نام کسی مطمئن نباشیم و اینکه ندانیم یک گلوله از کدام تفنگ نزدیک هم شلیک شده نیز بهمین صورت است.ما از این واقعیت ها ممکن آگاهی نداشته باشیم اما مطمئن هستیم وجود دارند. امروز واقعا تاریخی دارد و همه اشخاص دارای نام هستند و گلوله حتما از یکی از تفنگها شلیک شده است.خلاصه ی کلام ،جهل کلاسیکی یعنی:جهان دارای یک واقعیت کاملاً مشخص است اما من نمیدانم آن حالت چیست...
اما منظور از عدم قطعیت کوانتومی این نیست.عدم قطعیت کوانتومی دیگر موردی نیست که دنیا دارای حالت کلاسیکی کاملا معینی باشد.حتی ذرات با حالت کوانتومی کاملا معین،صاحب مسیر حرکت نیستند و قادرند همزمان از چند شکاف عبور کنند.حتی یک ذره میتواند از چند لیزر شلیک شود!این دو گانگی بین عدم قطعیت کوانتومی و جهل کلاسیکی تمایزی انتزاعی نیست و دارای اثر انگشت شفاف تجربی است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
حقیقت شایدگیج کننده باشد.شاید فهمش نیازبه کلنجار رفتن داشته باشد.شاید برخلاف شهود ما باشدو باورهای مقدس ما را نقض کند.اما ترجیحات ما،تعیین کننده حقیقت نیستند.
کارل سیگن
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
کارل سیگن
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
فيزيك كوانتمى كلاف سردرگمىست كه جز شيادان شبه-علم كسى نمىتواند ادعاى شناخت كامل اين موفقترين نگرهى علمى را بكند.
پروفسور علی نیّری
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
پروفسور علی نیّری
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
زمان پلانک: اولین زمانی که میتوان توسط نظریه های فیزیکی فعلی به آن اشاره کرد.
توصیف جهان پیش از زمان پلانک،حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد!
@vialactea
توصیف جهان پیش از زمان پلانک،حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد!
@vialactea
زمان پلانک: اولین زمانی را که میتوان توسط نظریه فیزیکی فعلی به آن اشاره کرد زمان پلانک می باشد.
زمان پلانک ترکیبی از ثابت های اساسی است که یکای زمان دارد و کمیت مشخصه در نظریه های بنیادی می باشد و شامل ثابت پلانک، ثابت گرانشی نیوتن ، تندی نور، ادغام مکانیک کوانتومی ، گرانش و نسبیت می باشد که باید در یک نظریه واحد به دست آید. حد های اعمال شده توسط زمان پلانک از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ حاصل شده است . جعبه ابزار نظریه های فیزیکدانان نمیتواند از این سد عبور کند. محاسبات نشان میدهد که دما در زمان پلانک تقریباً ده به توان سی و دو کلوین میباشد. توصیف جهان پیش از زمان پلانک حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد! جهان مجموعه ای از سیاهچاله های اولیه بوده است که بطور پیوسته در حال شکل گیری ، تبخیر و شکل گیری مجدد بوده اند. نظریه های فیزیکی فعلی در زمان های قبل از زمان پلانک معتبر نیستند. پیش از زمان پلانک بسیاری از مفاهیم فضا و زمان به عنوان مفاهیم جداگانه ای تفکیک شده بودند. پس از زمان پلانک همانطور که بخش های بزرگتری از فضا-زمان به یکدیگر می پیوندند ، یک ساختار منسجم تر به خود میگیرند. دقیقاً اینکه چه زمانی از انفجار بزرگ خارج میشود سؤالی است که باید توسط فیزیکدانان و فلاسفه مورد تعمق قرار گیرد.برای مثال آیا این گفته که "زمان توسط انفجار بزرگ خلق شده است" با معنی است؟؟؟ از آنجا که رفتار این خلقت شامل یک رشته زمانی می باشد(اول نیست، و پس از آن هست) آیا زمان خودش میتواند ایجاد شود؟؟؟
#زمان #زمان_پلانک #انفجار_بزرگ
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
زمان پلانک ترکیبی از ثابت های اساسی است که یکای زمان دارد و کمیت مشخصه در نظریه های بنیادی می باشد و شامل ثابت پلانک، ثابت گرانشی نیوتن ، تندی نور، ادغام مکانیک کوانتومی ، گرانش و نسبیت می باشد که باید در یک نظریه واحد به دست آید. حد های اعمال شده توسط زمان پلانک از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ حاصل شده است . جعبه ابزار نظریه های فیزیکدانان نمیتواند از این سد عبور کند. محاسبات نشان میدهد که دما در زمان پلانک تقریباً ده به توان سی و دو کلوین میباشد. توصیف جهان پیش از زمان پلانک حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد! جهان مجموعه ای از سیاهچاله های اولیه بوده است که بطور پیوسته در حال شکل گیری ، تبخیر و شکل گیری مجدد بوده اند. نظریه های فیزیکی فعلی در زمان های قبل از زمان پلانک معتبر نیستند. پیش از زمان پلانک بسیاری از مفاهیم فضا و زمان به عنوان مفاهیم جداگانه ای تفکیک شده بودند. پس از زمان پلانک همانطور که بخش های بزرگتری از فضا-زمان به یکدیگر می پیوندند ، یک ساختار منسجم تر به خود میگیرند. دقیقاً اینکه چه زمانی از انفجار بزرگ خارج میشود سؤالی است که باید توسط فیزیکدانان و فلاسفه مورد تعمق قرار گیرد.برای مثال آیا این گفته که "زمان توسط انفجار بزرگ خلق شده است" با معنی است؟؟؟ از آنجا که رفتار این خلقت شامل یک رشته زمانی می باشد(اول نیست، و پس از آن هست) آیا زمان خودش میتواند ایجاد شود؟؟؟
#زمان #زمان_پلانک #انفجار_بزرگ
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
در قرن نوزدهم میلادی، جورج گاموف در مورد فراوانی های عناصر می اندیشید. او متوجه شد که جهان چگال تازه متولد، باید برای روی دادن یک انفجار به اندازه کافی داغ باشد و پیشنهاد داد که دنباله ای از واکنش ها در جهان بسیار اولیه میتواند منحنی فراوانی کیهانی اندازه گیری شده را توضیح دهد. گاموف همراه با رالف آلفر ، این ایده را دو سال بعد منتشر کردند. گاموف، به دلیل حس شوخ طبعی خود معروف بود. زمانیکه مقاله او برای اولین بار چاپ شد، گاموف ، نام هانس بث (فیزیکدان) را نیز بعنوان همکار خودش در این مقاله اضافه کرد(بدون اطلاع بث!). گاموف فکر کرد که نوشتن یک مقاله درباره سرآغاز کیهانی توسط آلفر (آلفا)، بث (بتا) و گاموف (گاما) مناسبتر است! یک بازی با سه حرف اول الفبای یونانی.
با این حال هنوز پس از آن ، محاسبات دقیق آلفر و رابرت هرمان نشان دادند که ایده گاموف ناقص بوده است زیرا برای جمع آوری مداوم هسته های سنگین تر با اضافه کردن پروتون ها و نوترون ها موانعی وجود داشت. هیچ هسته پایداری با پنج یا هشت هسته واره وجود ندارد، هلیم را بعنوان سنگین ترین عنصری که میتواند تشکیل شود، همانطور که گامو پیشنهاد کرد، کنار می گذاریم. در آن زمان، همچنین مشکل بزرگی با ایده یک جهان داغ و چگال که تقریباً یک زمان هابل پیش به وجود آمده بود وجود داشت.برای بدست آوردن سن جهان، عدد یک را تقسیم بر ثابت هابل میکنیم زیرا این دوبا هم نسبت عکس دارند. سن جهان ده بتوان نه محاسبه میشود... اما این مقدار تنها کسری از سن زمین است! و به طرز خجالت آوری کوتاه است! قطعاً درک اینکه چگونه زمین می توانسته پیر تر از جهان باشد مشکل بوده است!
در دانشگاه کمبریج فرد هویل و همکارانش تلاش کردند برای جهان انفجار بزرگ گامو یک جایگزین پیدا کنند. آنها الگوی جهان حالت پایای خود را منتشر کردند. این الگو اصل کیهان شناسی را برای گنجاندن زمان گسترش داد با بیان اینکه، علاوه بر اینکه جهان همسانگرد و همگن است، به نظر میرسد که در تمام زمان ها یکسان باشد. جهان حالت پایا هیچ ابتدا و انتهایی ندارد. آن بی نهایت مسن است و همانطور که منبسط میشود برای حفظ چگالی متوسط جهان در سطح فعلی آن، نیاز به تولید پیوسته ماده دارد. با این حال نظریه حالت پایا برای توضیح مقادیر زیاد هلیم مشاهده شده در جهان مشکلات جدی داشت. (ادامه دارد...)
باما همراه باشید
#کیهانشناسی #میکروموج_کیهانی_پس_زمینه #جرج_گاموف #رالف_آلفر #هانس_بث
#gamow_alpher_bethe
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
با این حال هنوز پس از آن ، محاسبات دقیق آلفر و رابرت هرمان نشان دادند که ایده گاموف ناقص بوده است زیرا برای جمع آوری مداوم هسته های سنگین تر با اضافه کردن پروتون ها و نوترون ها موانعی وجود داشت. هیچ هسته پایداری با پنج یا هشت هسته واره وجود ندارد، هلیم را بعنوان سنگین ترین عنصری که میتواند تشکیل شود، همانطور که گامو پیشنهاد کرد، کنار می گذاریم. در آن زمان، همچنین مشکل بزرگی با ایده یک جهان داغ و چگال که تقریباً یک زمان هابل پیش به وجود آمده بود وجود داشت.برای بدست آوردن سن جهان، عدد یک را تقسیم بر ثابت هابل میکنیم زیرا این دوبا هم نسبت عکس دارند. سن جهان ده بتوان نه محاسبه میشود... اما این مقدار تنها کسری از سن زمین است! و به طرز خجالت آوری کوتاه است! قطعاً درک اینکه چگونه زمین می توانسته پیر تر از جهان باشد مشکل بوده است!
در دانشگاه کمبریج فرد هویل و همکارانش تلاش کردند برای جهان انفجار بزرگ گامو یک جایگزین پیدا کنند. آنها الگوی جهان حالت پایای خود را منتشر کردند. این الگو اصل کیهان شناسی را برای گنجاندن زمان گسترش داد با بیان اینکه، علاوه بر اینکه جهان همسانگرد و همگن است، به نظر میرسد که در تمام زمان ها یکسان باشد. جهان حالت پایا هیچ ابتدا و انتهایی ندارد. آن بی نهایت مسن است و همانطور که منبسط میشود برای حفظ چگالی متوسط جهان در سطح فعلی آن، نیاز به تولید پیوسته ماده دارد. با این حال نظریه حالت پایا برای توضیح مقادیر زیاد هلیم مشاهده شده در جهان مشکلات جدی داشت. (ادامه دارد...)
باما همراه باشید
#کیهانشناسی #میکروموج_کیهانی_پس_زمینه #جرج_گاموف #رالف_آلفر #هانس_بث
#gamow_alpher_bethe
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
⬆⬆⬆⬆
انبساط فضا و شاره هابل:
به منظور درک اینکه انبساط جهان واقعا چیست، تصور کنید که زمین در حال انبساط بوده و در طول یک ساعت، اندازه آن دو برابر میشود.شکل بالا این اثر را روی ایالات متحده با دو نقشه نشان میدهد.در ابتدا پارک ملی یلو اِستون در فاصله پانصد کیلومتر از شهر دریاچه نمک است، آلبوکرک هزار کیلومتر دورتر است و مینیاپولیس در دوهزار کیلومتر می باشد. یک ساعت بعد یلو اِستون در هزارکیلومتری، آلبوکرک در دوهزارکیلومتری و مینیا پولیس در چهارهزار کیلومتری می باشند. بنابراین ساکنان شهر دریاچه نمک میبینند که یلواستون با سرعت پانصد کیلومتر بر ساعت از آنها دور میشود. لذا سرعت دور شدن که متناسب با فاصله است نتیجه طبیعی یک انبساط همگن و همسانگرد می باشد. البته ناظران در یلو استون ، البوکرک و مینیاپولیس هم همین نتیجه را خواهند گرفت. هر شخصی در این انبساط دیگری را در حال دور شدن با سرعتی که از قانون هابل پیروی میکند می بیند.
@vialactea
بین سرعت یک کهکشان در فضا (سرعت ویژه) و سرعت دور شدن آن ناشی از انبساط جهان، یک تمایز اساسی وجود دارد. سرعت دور شدن یک کهکشان، ناشی از حرکت آن در فضا نیست. بلکه همانطور که جهان منبسط میشود کهکشان همراه با فضای اطراف حرکت میکند. به حرکت کهکشان ها همانطور که در انبساط جهان شرکت دارند به عنوان شاره هابل ارجاع میشود. به روشی مشابه، همانطور که طول موج نور گسیل شده توسط کهکشان همراه با فضایی که نور در آن حرکت میکند کشیده میشود، قرمز گرایی کیهان شناسی توسط انبساط تولید میشود. به این دلیل، قرمز گرایی کیهان شناسی به سرعت دور شدن کهکشان مربوط نمیشود.
مهم است بدانیم که اگرچه جهان در حال انبساط است اما این بدین معنا نیست که برای مثال، مدارات سیارات اطراف خورشید در حال انبساط می باشند. سیستم های بطور گرانشی مقید در انبساط جهانی شرکت ندارند. همچنین هیچ مدرکی دال بر این که ثابت هایی که از قوانین بنیادی فیزیک تبعیت میکنند(مانند ثابت گرانش،نیوتون و...) زمانی با مقادیر فعلی خود اختلاف داشته اند، وجود ندارد. بنابراین اندازه اتم ها، سیستم های سیاره ای و کهکشانها به دلیل انبساط فضا هیچ تغییری نکرده اند.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
انبساط فضا و شاره هابل:
به منظور درک اینکه انبساط جهان واقعا چیست، تصور کنید که زمین در حال انبساط بوده و در طول یک ساعت، اندازه آن دو برابر میشود.شکل بالا این اثر را روی ایالات متحده با دو نقشه نشان میدهد.در ابتدا پارک ملی یلو اِستون در فاصله پانصد کیلومتر از شهر دریاچه نمک است، آلبوکرک هزار کیلومتر دورتر است و مینیاپولیس در دوهزار کیلومتر می باشد. یک ساعت بعد یلو اِستون در هزارکیلومتری، آلبوکرک در دوهزارکیلومتری و مینیا پولیس در چهارهزار کیلومتری می باشند. بنابراین ساکنان شهر دریاچه نمک میبینند که یلواستون با سرعت پانصد کیلومتر بر ساعت از آنها دور میشود. لذا سرعت دور شدن که متناسب با فاصله است نتیجه طبیعی یک انبساط همگن و همسانگرد می باشد. البته ناظران در یلو استون ، البوکرک و مینیاپولیس هم همین نتیجه را خواهند گرفت. هر شخصی در این انبساط دیگری را در حال دور شدن با سرعتی که از قانون هابل پیروی میکند می بیند.
@vialactea
بین سرعت یک کهکشان در فضا (سرعت ویژه) و سرعت دور شدن آن ناشی از انبساط جهان، یک تمایز اساسی وجود دارد. سرعت دور شدن یک کهکشان، ناشی از حرکت آن در فضا نیست. بلکه همانطور که جهان منبسط میشود کهکشان همراه با فضای اطراف حرکت میکند. به حرکت کهکشان ها همانطور که در انبساط جهان شرکت دارند به عنوان شاره هابل ارجاع میشود. به روشی مشابه، همانطور که طول موج نور گسیل شده توسط کهکشان همراه با فضایی که نور در آن حرکت میکند کشیده میشود، قرمز گرایی کیهان شناسی توسط انبساط تولید میشود. به این دلیل، قرمز گرایی کیهان شناسی به سرعت دور شدن کهکشان مربوط نمیشود.
مهم است بدانیم که اگرچه جهان در حال انبساط است اما این بدین معنا نیست که برای مثال، مدارات سیارات اطراف خورشید در حال انبساط می باشند. سیستم های بطور گرانشی مقید در انبساط جهانی شرکت ندارند. همچنین هیچ مدرکی دال بر این که ثابت هایی که از قوانین بنیادی فیزیک تبعیت میکنند(مانند ثابت گرانش،نیوتون و...) زمانی با مقادیر فعلی خود اختلاف داشته اند، وجود ندارد. بنابراین اندازه اتم ها، سیستم های سیاره ای و کهکشانها به دلیل انبساط فضا هیچ تغییری نکرده اند.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
جهان هستی گستره بیانتها و پررمز و رازی است و چگونگی شکلگیری این عظمت بینهایت همواره یکی از سوالهای اساسی بشر بوده است. یکی از محتملترین نظریههای چگونگی تشکیل کیهان، نظریه بیگ بنگ (Big Bang) یا همان انفجار بزرگ است. بینگ بنگ یا مِهبانگ مدل کیهانشناسی پذیرفتهشده جهان، از کهنترین دوران شناختهشده و تکامل آن در مقیاس بزرگ است. این نظریه بیان میکند که گیتی از یک وضعیت بسیار چگال (متراکم) نخستین آغاز شده و در گذر زمان انبساط یافته است؛ اما نظریه جدید دیگری نیز شکل گرفته است؛ جهش بزرگ
اما نظریه جهش بزرگ چیست؟ فکر کنید که انفجار آن نقطه بسیار متراکم و چگال، آغاز پیدایش هستی نبوده و این مابین کیهان در یک چرخه همیشگی، دائما در حال شکلگیری است. این تئوری جهش بزرگ یا Big Bounce است. نظریه جهش بزرگ، مدلی علمی از شکلگیری جهان شناخته شده است. این نظریه نشان میدهد که جهان هستی بهطور منظم، چرخهای از دورانهای انبساط و انقباض را طی کرده و در این سیکل دائمی در حال زندگی است.
این بدان معنی است که انفجار بزرگ جهان حالِ حاضر صرفا یک فروپاشی از جهان قبل از خود بوده است و این چرخهایست که تا ابد ادامه خواهد یافت. فروپاشی هستی و سپس شکلگیری و زایش جهانی نو از دل جهانی دیگر. نظریه بسیار هیجان انگیزی است! مطالعات جدید چگونگی امکان این تئوری را نشان میدهد.
ایده اولیه Big Bounce یا همان جهش بزرگ برای اولین بار در سال 1922 مطرح شد؛ اما توضیح انتقال جهان بین یک گذار از انقباض به انبساط یک چالش بزرگ بوده است. چه چیزی باعث میشود که کیهان در حالت انقباض بهطور کامل در خود سقوط نکرده و فروپاشی کامل صورت نگیرد؟ محققان کالج سلطنتی لندن و مؤسسه پریمتر فیزیک نظری در کانادا اعتقاد دارند که احتمالا همان مکانیک کوانتومی که از نابودی کامل اتمها و تبدیل آن به “هیچ” جلوگیری میکند برای توضیح این نظریه مناسب باشد.
مکانیک کوانتومی شاخهای بنیادی از فیزیک نظری است که با پدیدههای فیزیکی در مقیاس میکروسکوپی سر و کار دارد و به دلیل آنکه برخی از نظریههای کلاسیک در مقیاس اتمی نمیتوانستند توصیف کاملی از پدیدهها ارائه دهند، به وجود آمد. یکی از آن دلایل این بود؛ اگر قرار بود نظریه مکانیک نیوتنی بر رفتار یک اتم حاکم باشد، الکترونها بایستی به سرعت به سمت هسته اتم حرکت کرده و بر روی آن سقوط میکردند و در نتیجه اتمها ناپایدار شده و هیچ میشدند؛ ولی در دنیای واقعی الکترونها در نواحی خاصی دور اتمها باقی میمانند و چنین سقوطی مشاهده نمیشود.
در کیهان عدم تقارنی بین قوانین دنیای زیر اتمی و قوانین حاکم بر مادههای بزرگ وجود دارد. در حال حاضر فیزیک در مقیاس بزرگ و مکانیک کوانتومی در کنار هم قرار گرفتهاند؛ اما این بدان معنی نخواهد بود که چنین موردی همیشه وجود داشته است. اگر به جهان جوان و کوچکی برگردیم که تازه در حال شکلگیری بوده مسلما قوانین مکانیک کوانتومی تنها قوانین حاکم بر آن بوده است. در اینجا ایده جدیدی بهعنوان تقارن همدیسی وجود دارد؛ بنابراین همان فرآیندی که باعث میشود الکترونها در هنگام چرخش به دور هسته انرژی خود را از دست نداده و بر روی هسته سقوط نکنند، میتواند از سقوط و فروپاشی کامل جهان هستی نیز جلوگیری کند.
Steffen Gielen از کالج سلطنتی لندن میگوید: “ هنگامی که همه چیز بههمریخته به نظر میرسد، مکانیک کوانتومی ما را نجات میدهد. این شاخه از فیزیک بیان میکند که چگونه الکترونها از افتادن بر روی هسته و نابودی کامل محافظت میشوند و احتمالا جهان هستی نیز بدین گونه از فروپاشی مطلق نجات یافته و میتواند به زندگی نوسانی خود ادامه دهد.”
شکلگیری جهان هستی مطرح میشود.”
جهان هستی بیانتهاست و دانستههای ما کاملا محدود، با اینکه نظریههای پیدایش کیهان بر مبنای علم شکل گرفته؛ اما همچنان نقطه آغازین آن در هالهای از ابهام است. چه چیزی درست است یا کدام نظریه اصل ماجرا را توضیح میدهد؟ معلوم نیست. اینها فقط نظریه و تئوری هستند. جهش بزرگ ، نظریه انفجار بزرگ را زیر سوال نمیبرد؛ بلکه معتقد است انفجار بزرگ صرفا آغاز یک دوره انبساط جدید بوده که به دنبال یک دوره انقباض رخ داده است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
اما نظریه جهش بزرگ چیست؟ فکر کنید که انفجار آن نقطه بسیار متراکم و چگال، آغاز پیدایش هستی نبوده و این مابین کیهان در یک چرخه همیشگی، دائما در حال شکلگیری است. این تئوری جهش بزرگ یا Big Bounce است. نظریه جهش بزرگ، مدلی علمی از شکلگیری جهان شناخته شده است. این نظریه نشان میدهد که جهان هستی بهطور منظم، چرخهای از دورانهای انبساط و انقباض را طی کرده و در این سیکل دائمی در حال زندگی است.
این بدان معنی است که انفجار بزرگ جهان حالِ حاضر صرفا یک فروپاشی از جهان قبل از خود بوده است و این چرخهایست که تا ابد ادامه خواهد یافت. فروپاشی هستی و سپس شکلگیری و زایش جهانی نو از دل جهانی دیگر. نظریه بسیار هیجان انگیزی است! مطالعات جدید چگونگی امکان این تئوری را نشان میدهد.
ایده اولیه Big Bounce یا همان جهش بزرگ برای اولین بار در سال 1922 مطرح شد؛ اما توضیح انتقال جهان بین یک گذار از انقباض به انبساط یک چالش بزرگ بوده است. چه چیزی باعث میشود که کیهان در حالت انقباض بهطور کامل در خود سقوط نکرده و فروپاشی کامل صورت نگیرد؟ محققان کالج سلطنتی لندن و مؤسسه پریمتر فیزیک نظری در کانادا اعتقاد دارند که احتمالا همان مکانیک کوانتومی که از نابودی کامل اتمها و تبدیل آن به “هیچ” جلوگیری میکند برای توضیح این نظریه مناسب باشد.
مکانیک کوانتومی شاخهای بنیادی از فیزیک نظری است که با پدیدههای فیزیکی در مقیاس میکروسکوپی سر و کار دارد و به دلیل آنکه برخی از نظریههای کلاسیک در مقیاس اتمی نمیتوانستند توصیف کاملی از پدیدهها ارائه دهند، به وجود آمد. یکی از آن دلایل این بود؛ اگر قرار بود نظریه مکانیک نیوتنی بر رفتار یک اتم حاکم باشد، الکترونها بایستی به سرعت به سمت هسته اتم حرکت کرده و بر روی آن سقوط میکردند و در نتیجه اتمها ناپایدار شده و هیچ میشدند؛ ولی در دنیای واقعی الکترونها در نواحی خاصی دور اتمها باقی میمانند و چنین سقوطی مشاهده نمیشود.
در کیهان عدم تقارنی بین قوانین دنیای زیر اتمی و قوانین حاکم بر مادههای بزرگ وجود دارد. در حال حاضر فیزیک در مقیاس بزرگ و مکانیک کوانتومی در کنار هم قرار گرفتهاند؛ اما این بدان معنی نخواهد بود که چنین موردی همیشه وجود داشته است. اگر به جهان جوان و کوچکی برگردیم که تازه در حال شکلگیری بوده مسلما قوانین مکانیک کوانتومی تنها قوانین حاکم بر آن بوده است. در اینجا ایده جدیدی بهعنوان تقارن همدیسی وجود دارد؛ بنابراین همان فرآیندی که باعث میشود الکترونها در هنگام چرخش به دور هسته انرژی خود را از دست نداده و بر روی هسته سقوط نکنند، میتواند از سقوط و فروپاشی کامل جهان هستی نیز جلوگیری کند.
Steffen Gielen از کالج سلطنتی لندن میگوید: “ هنگامی که همه چیز بههمریخته به نظر میرسد، مکانیک کوانتومی ما را نجات میدهد. این شاخه از فیزیک بیان میکند که چگونه الکترونها از افتادن بر روی هسته و نابودی کامل محافظت میشوند و احتمالا جهان هستی نیز بدین گونه از فروپاشی مطلق نجات یافته و میتواند به زندگی نوسانی خود ادامه دهد.”
شکلگیری جهان هستی مطرح میشود.”
جهان هستی بیانتهاست و دانستههای ما کاملا محدود، با اینکه نظریههای پیدایش کیهان بر مبنای علم شکل گرفته؛ اما همچنان نقطه آغازین آن در هالهای از ابهام است. چه چیزی درست است یا کدام نظریه اصل ماجرا را توضیح میدهد؟ معلوم نیست. اینها فقط نظریه و تئوری هستند. جهش بزرگ ، نظریه انفجار بزرگ را زیر سوال نمیبرد؛ بلکه معتقد است انفجار بزرگ صرفا آغاز یک دوره انبساط جدید بوده که به دنبال یک دوره انقباض رخ داده است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea