⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
آموختیم که کهکشان ها بر اساس شکل ظاهری خود،مارپیچی یا بیضوی هستند...اما بررسی بیشتر قرص های کهکشانی نشان داد که حداقل 50% تمام کهکشان های قرصی شکل، قرصهای تاب خورده ای را به نمایش می گذارند که آنها را در هیچکدام از دسته های بالا نمیتوان قرار داد. این تاب برداشتن قرصها احتمالاً ناشی از برهم کنش های جزرومدی با کهکشان های کوچکتر میباشد. کهکشان های بزرگ توسط فرورفتن ها و گیر اندازی گرانشی کهکشانهای کوچکتر شکل گرفته اند. تصویر بالا یکی از نمونه های مهم برهم کنش های کهکشانی را نشان میدهد.همین طور که در تصویر می بینید این کهکشان دارای قرصی کاملاً بی نظم بوده که نشان میدهد در این تصویر ما دو کهکشان که در حال فرورفتن در هم هستند را میبینیم...بعلاوه در اطراف آن ابرهای ضخیمی مشاهده میشود. وجود ابر یکی از نتایج قطعی برخورد های کهکشانی است.
@vialactea
آموختیم که کهکشان ها بر اساس شکل ظاهری خود،مارپیچی یا بیضوی هستند...اما بررسی بیشتر قرص های کهکشانی نشان داد که حداقل 50% تمام کهکشان های قرصی شکل، قرصهای تاب خورده ای را به نمایش می گذارند که آنها را در هیچکدام از دسته های بالا نمیتوان قرار داد. این تاب برداشتن قرصها احتمالاً ناشی از برهم کنش های جزرومدی با کهکشان های کوچکتر میباشد. کهکشان های بزرگ توسط فرورفتن ها و گیر اندازی گرانشی کهکشانهای کوچکتر شکل گرفته اند. تصویر بالا یکی از نمونه های مهم برهم کنش های کهکشانی را نشان میدهد.همین طور که در تصویر می بینید این کهکشان دارای قرصی کاملاً بی نظم بوده که نشان میدهد در این تصویر ما دو کهکشان که در حال فرورفتن در هم هستند را میبینیم...بعلاوه در اطراف آن ابرهای ضخیمی مشاهده میشود. وجود ابر یکی از نتایج قطعی برخورد های کهکشانی است.
@vialactea
کیهان شناسی ، علم مطالعه ی منشاء و تحول جهان می باشد.ستاره شناسی، عمیق ترین سؤال های فلسفی را به انسان ها ارائه میدهد. سؤالاتی از قبیل این که چگونه حیات به وجود آمد؟ و چگونه سیارات و ستارگان شکل گرفتند ؟شاخه ای از ستاره شناسی که کیهان شناسی نامیده میشود سوالات را به این حوزه گسترش داد که جهان چگونه شکل گرفت؟و چگونه به انتها خواهد رسید؟ این دو سوال علم فیزیک و فلسفه را درگیر کرده است، علم فیزیک سعی دارد در شاخه ی کیهان شناسی به بررسی و یافتن پاسخ این دو سوال بپردازد... کیهان شناسی برای پاسخگویی، از چند پارامتر مانند "ثابت هابل" و "پارامتر پراکندگی" برای تصمیم گیری اینکه جهان بسته یا باز استفاده میکند. جهان فقط وقتی قابل فهم است که معنای رابطه بین بزرگترین ساختار ها و دنیای میکروسکوپی ذرات زیر اتمی را درک نماییم.
اما کیهان شناسی چگونه بااستفاده از زبان ریاضی میتواند آینده ی و آغاز جهان را تعیین کند؟؟؟
------------------
@vialactea
از پست آینده شروع به مطالعه ی ریاضیات کیهان شناسی خواهیم کرد...
با ما همراه باشید.
------------------
#کیهانشناسی #کیهان_شناسی #ثابت_هابل #پارامتر_پراکندگی
اما کیهان شناسی چگونه بااستفاده از زبان ریاضی میتواند آینده ی و آغاز جهان را تعیین کند؟؟؟
------------------
@vialactea
از پست آینده شروع به مطالعه ی ریاضیات کیهان شناسی خواهیم کرد...
با ما همراه باشید.
------------------
#کیهانشناسی #کیهان_شناسی #ثابت_هابل #پارامتر_پراکندگی
برای درک چگونگی تغییر انبساط جهان با زمان،جهانی را که بایک گرد و غبار بدون فشار پر شده است تصور کنید.این جهان بر خلاف جهان واقعی همسانگرد و همگن است.ذرات گرد و غبار را با ذرات فیزیکی دیده شده در محیط میان ستاره ای اشتباه نگیرید! در این الگو از جهان،هیچ فوتون یا نوترینویی وجود ندارد.با انبساط جهان،گرد و غبار بصورت شعاعی به سمت خارج حمل میشود.با نوشتن قانون پایستگی انرژی برای این جهان، و اعمال روابط جبری در نهایت به معادله ای میرسیم که بر حسب دو ثابت نوشته شده است.("k"و "وارپی")...⬇️⬇️⬇️
سرنوشت نهایی جهان را k تعیین میکند:
اگر "k" مثبت باشد،طبق رابطه ی زیر انرژی کل پوسته منفی میباشد و جهان محدود یا بسته است.پس روزی انبساط متوقف شده و خودرا معکوس میکند.
اگر "k"منفی باشد،انرژی کل پوسته مثبت بوده و جهان نامحدود و باز است .در این حالت انبساط برای همیشه ادامه خواهد یافت.
اگر "k"برابر با صفر باشد انرژی کل پوسته صفر بوده و جهان تخت می باشد،نه باز و نه بسته؛ در این حالت انبساط تا کند شدن ادامه می یابد و سپس متوقف شده و جهان بطور نامحدودی پراکنده میشود....
حال سؤال اینجاست که سرنوشت جهان واقعی ما کدام یک از این سه مورد است؟
در پست های آینده به بحث راجع به این موضوع خواهیم پرداخت...
@vialactea
(ادامه دارد...)
#کیهانشناسی #اصل_کیهانشناختی
سرنوشت نهایی جهان را k تعیین میکند:
اگر "k" مثبت باشد،طبق رابطه ی زیر انرژی کل پوسته منفی میباشد و جهان محدود یا بسته است.پس روزی انبساط متوقف شده و خودرا معکوس میکند.
اگر "k"منفی باشد،انرژی کل پوسته مثبت بوده و جهان نامحدود و باز است .در این حالت انبساط برای همیشه ادامه خواهد یافت.
اگر "k"برابر با صفر باشد انرژی کل پوسته صفر بوده و جهان تخت می باشد،نه باز و نه بسته؛ در این حالت انبساط تا کند شدن ادامه می یابد و سپس متوقف شده و جهان بطور نامحدودی پراکنده میشود....
حال سؤال اینجاست که سرنوشت جهان واقعی ما کدام یک از این سه مورد است؟
در پست های آینده به بحث راجع به این موضوع خواهیم پرداخت...
@vialactea
(ادامه دارد...)
#کیهانشناسی #اصل_کیهانشناختی
میهمان برنامه ماه عسل عکس سحابی هلیکس را نشان میدهد و ادعا میکند که این عکس تخمک است که زیر میکروسکوپ مشاهده کرده است.
@vialactea
@vialactea
@vialactea
یک آزمایش عجیب!
ما به قانونمندی بنیادی عدم قطعیت های سرتاسر دنیا یقین داریم.وقتی نامه های پستی که در صندوق پست گذاشته شده را دریافت میکنیم انگار دست ساحری در کار بوده است اما مسلم است که هر نامه یک مسیر حقیقی از فرستنده تا مقصد را طی کرده است.شاید از سیستم پستی چندان سر در نیاوریم اما اطمینان داریم که زنجیره ی علت و معلول معقولی در پس همه ی آن ، قد برافراشته است. هر نامه ای نمیتواند دو مبدا داشته باشد!.حتی اگر نشانی برگشت هم نداشته باشد بازهم یقین داریم که با اندکی کوشش میتوانیم هر نامه ای را تا فرستنده اش ردیابی کنیم.اگر به نظر شما چنین چیزی با عقل جور در می آید پس به آزمایشی که فلیگور ومندل در سال 1967 انجام دادند توجه کنید! طبق شکل، در این آزمایش نورهای حاصل از دو لیزر که زاویه کوچکی باهم می سازند بر روی پرده ای می افتاد. آزمایش به نحوی بود که تک فوتونها را با فوتو تکثرساز حساسی که در امتداد پرده قرار داشت میشد تشخیص داد.فلیگور و مندل به دنبال الگوی تداخل از لابلای تیک تاک های فوتو آشکارساز بودند. آینه و باریکه شکاف شماره سه، پرتوهای حاصل از دو لیزر را به درون آشکار ساز هدایت میکنند که در آن دو پرتو باهم اندکی اختلاف زاویه دارند.(تتا).اندازه گیریهای مکرری صورت گرفت و شواهد معتبری از شکل گیری الگوی تداخلی بدست آمد.با این نتایج میشد موجی بودن نور را به آسانی توجیه کرد.به این صورت که قطار موجی یک لیزر با موج لیزر دیگر تداخل میکند. اما فلیگور و مندل شدت منبع را آنقدر کم کردند تا هردفعه با احتمال زیاد یک فوتون در دستگاه وجود داشته باشد.با کمال تعجب در اینجا هم الگوی تداخلی بوجود آمد! اگر نور،کوانتومی تلقی شود،طبیعی است که تصور کنیم هر دفعه یکی از لیزر ها فوتون تولید میکرد.دیراک میگوید:هر فوتون تنها با خودش تداخل میکند و هرگز تداخلی بین فوتونهای متفاوت رخ نمیدهد! صحبت دیراک در مورد آزمایش دو شکاف یا آزمایش هایی که یک منبع تولید فوتون داشتیم ساده است! اما در اینجا ما دو منبع لیزر داریم که در حال انتشار نور هستند!با چه برداشت ممکنی فوتون با خودش تداخل میکند؟ گفته ی دیراک درمورد این آزمایش چنین تعبیر میشود که گویا هر تک فوتون را دو لیزر باهم تولید کرده اند! قضیه دقیقاً همین است!نظریه ی کوانتوم هیچ وسیله ای در اختیار ندارد تا تعیین کند که هریک از فوتونها از کدام منبع می آید!بعلاوه این ناتوانی ناشی از علل بنیادی است نه صرفاً ضعف طراحی آزمایش! هیچ آزمایشی هرگز قادر به این تمایز نخواهد بود! ظاهراً نامه های ما در قالب فوتون واقعاً از دو فرستنده ارسال شده اند! در ادامه بیشتر در مورد این آزمایش بحث میکنیم
#کوانتوم #عدم_قطعیت #فلیگور_مندل
@vialactea
یک آزمایش عجیب!
ما به قانونمندی بنیادی عدم قطعیت های سرتاسر دنیا یقین داریم.وقتی نامه های پستی که در صندوق پست گذاشته شده را دریافت میکنیم انگار دست ساحری در کار بوده است اما مسلم است که هر نامه یک مسیر حقیقی از فرستنده تا مقصد را طی کرده است.شاید از سیستم پستی چندان سر در نیاوریم اما اطمینان داریم که زنجیره ی علت و معلول معقولی در پس همه ی آن ، قد برافراشته است. هر نامه ای نمیتواند دو مبدا داشته باشد!.حتی اگر نشانی برگشت هم نداشته باشد بازهم یقین داریم که با اندکی کوشش میتوانیم هر نامه ای را تا فرستنده اش ردیابی کنیم.اگر به نظر شما چنین چیزی با عقل جور در می آید پس به آزمایشی که فلیگور ومندل در سال 1967 انجام دادند توجه کنید! طبق شکل، در این آزمایش نورهای حاصل از دو لیزر که زاویه کوچکی باهم می سازند بر روی پرده ای می افتاد. آزمایش به نحوی بود که تک فوتونها را با فوتو تکثرساز حساسی که در امتداد پرده قرار داشت میشد تشخیص داد.فلیگور و مندل به دنبال الگوی تداخل از لابلای تیک تاک های فوتو آشکارساز بودند. آینه و باریکه شکاف شماره سه، پرتوهای حاصل از دو لیزر را به درون آشکار ساز هدایت میکنند که در آن دو پرتو باهم اندکی اختلاف زاویه دارند.(تتا).اندازه گیریهای مکرری صورت گرفت و شواهد معتبری از شکل گیری الگوی تداخلی بدست آمد.با این نتایج میشد موجی بودن نور را به آسانی توجیه کرد.به این صورت که قطار موجی یک لیزر با موج لیزر دیگر تداخل میکند. اما فلیگور و مندل شدت منبع را آنقدر کم کردند تا هردفعه با احتمال زیاد یک فوتون در دستگاه وجود داشته باشد.با کمال تعجب در اینجا هم الگوی تداخلی بوجود آمد! اگر نور،کوانتومی تلقی شود،طبیعی است که تصور کنیم هر دفعه یکی از لیزر ها فوتون تولید میکرد.دیراک میگوید:هر فوتون تنها با خودش تداخل میکند و هرگز تداخلی بین فوتونهای متفاوت رخ نمیدهد! صحبت دیراک در مورد آزمایش دو شکاف یا آزمایش هایی که یک منبع تولید فوتون داشتیم ساده است! اما در اینجا ما دو منبع لیزر داریم که در حال انتشار نور هستند!با چه برداشت ممکنی فوتون با خودش تداخل میکند؟ گفته ی دیراک درمورد این آزمایش چنین تعبیر میشود که گویا هر تک فوتون را دو لیزر باهم تولید کرده اند! قضیه دقیقاً همین است!نظریه ی کوانتوم هیچ وسیله ای در اختیار ندارد تا تعیین کند که هریک از فوتونها از کدام منبع می آید!بعلاوه این ناتوانی ناشی از علل بنیادی است نه صرفاً ضعف طراحی آزمایش! هیچ آزمایشی هرگز قادر به این تمایز نخواهد بود! ظاهراً نامه های ما در قالب فوتون واقعاً از دو فرستنده ارسال شده اند! در ادامه بیشتر در مورد این آزمایش بحث میکنیم
#کوانتوم #عدم_قطعیت #فلیگور_مندل
@vialactea
برخوردهای کهکشانی:
بی شک این روزها تصاویر و انیمیشن هایی که برخورد آینده ی کهکشان راه شیری و آندرومدا را شبیه سازی کرده اند دیده اید. اما در زمان برخورد کهکشان ها چه اتفاقی می افتد؟؟؟ با توجه به اینکه ستارگان با فواصل زیادی در کهکشان گسترده شده اند، شانس حتی یک برخورد ستاره ای منفرد بسیار کم است. در عوض برهم کنش های بین ستارگان "گرانشی" خواهد بود. تصور کنید جسمی به نمایندگی از یک کهکشان در یک مجموعه نامحدود از ستارگان، ابرهای گازی و ماده تاریک در حال حرکت است. فرض میکنیم که جرم سایر اجسام در دریای پس زمینه بسیار کمتر از جسم مذکور است بنابراین جسم ما به جای منحرف شدن، در حرکت در یک خط مستقیم ادامه میدهد. در غیاب برخورد ممکن است تصور شود که جسم حرکت آزادانه خواهد داشت. با این حال همانطور که جسم رو به جلو حرکت میکند، اجسام دیگر به طور گرانشی به سمت مسیر آن هل داده میشوند. نزدیکترین جسم ، بزرگترین نیرو را احساس میکند.این نتیجه که به عنوان اصطکاک دینامیکی شناخته میشود، نیروی گرانشی خالص وارد بر جسم موردنظرما می باشد که با حرکت آن مخالفت میکند. همانطور که تندی کاهش می یابد انرژی جنبشی از جسم به ماده اطراف منتقل میشود. نه تنها خوشه های کروی تحت تاثیر اصطکاک دینامیکی هستند بلکه کهکشان های قمری نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرند.در حقیقت احتمالا هر کهکشان غول در طول عمر خود کهکشان های قمری متعددی را می بلعد. این فرورفتن ها همچنین قادر به تولید قرص هایی بدون هیچ ویژگی خاصی می باشند که مشخصه کهکشان های بی ریخت است. اما یک نمونه ی بسیار استثنایی از برخورد وجود دارد که به آن برخورد رودررو میگوییم...در پست بعد بطور مفصل در مورد این نوع برخورد بحث خواهیم کرد.
با ما همراه باشید.
@vialactea
بی شک این روزها تصاویر و انیمیشن هایی که برخورد آینده ی کهکشان راه شیری و آندرومدا را شبیه سازی کرده اند دیده اید. اما در زمان برخورد کهکشان ها چه اتفاقی می افتد؟؟؟ با توجه به اینکه ستارگان با فواصل زیادی در کهکشان گسترده شده اند، شانس حتی یک برخورد ستاره ای منفرد بسیار کم است. در عوض برهم کنش های بین ستارگان "گرانشی" خواهد بود. تصور کنید جسمی به نمایندگی از یک کهکشان در یک مجموعه نامحدود از ستارگان، ابرهای گازی و ماده تاریک در حال حرکت است. فرض میکنیم که جرم سایر اجسام در دریای پس زمینه بسیار کمتر از جسم مذکور است بنابراین جسم ما به جای منحرف شدن، در حرکت در یک خط مستقیم ادامه میدهد. در غیاب برخورد ممکن است تصور شود که جسم حرکت آزادانه خواهد داشت. با این حال همانطور که جسم رو به جلو حرکت میکند، اجسام دیگر به طور گرانشی به سمت مسیر آن هل داده میشوند. نزدیکترین جسم ، بزرگترین نیرو را احساس میکند.این نتیجه که به عنوان اصطکاک دینامیکی شناخته میشود، نیروی گرانشی خالص وارد بر جسم موردنظرما می باشد که با حرکت آن مخالفت میکند. همانطور که تندی کاهش می یابد انرژی جنبشی از جسم به ماده اطراف منتقل میشود. نه تنها خوشه های کروی تحت تاثیر اصطکاک دینامیکی هستند بلکه کهکشان های قمری نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرند.در حقیقت احتمالا هر کهکشان غول در طول عمر خود کهکشان های قمری متعددی را می بلعد. این فرورفتن ها همچنین قادر به تولید قرص هایی بدون هیچ ویژگی خاصی می باشند که مشخصه کهکشان های بی ریخت است. اما یک نمونه ی بسیار استثنایی از برخورد وجود دارد که به آن برخورد رودررو میگوییم...در پست بعد بطور مفصل در مورد این نوع برخورد بحث خواهیم کرد.
با ما همراه باشید.
@vialactea
فرق بین بلازار،کوازار و سیاهچاله:
ستارههای بسیار پُرجرم در پایان عمرشان به ابرنواختر تبدیل میشوند. پس از انفجار ابرنواختری، اگر آنچه که باقیمانده است، جرمش از حدود ۳ برابر جرم خورشید بیشتر باشد؛ جسمی آنقدر فشرده و چگال است که حتی نور هم نمیتواند از گرانش آن فرار کند. به همین علت آنها را سیاهچاله نامیدهاند. سیاهچالهها به خودی خود رؤیتپذیر نیستند چون هیچ پرتویی نمیتواند از آنها خارج شود اما میتوان آنها را آشکار کرد. سیاهچاله، ستارهها و قرص گاز و غبار اطراف خود را میبلعد.
سیاهچاله برای حفظ وضعیت خود در یک حالت پایدار، ناگزیر است انرژی درونیاش را کاهش دهد. این برونداد انرژی به صورت فورانهایی از ذرات پُرشتاب که از سیاهچاله خارج میگردند، دیده میشود. در واقع سیاهچاله نمیتواند تمام مواد در حال سقوط را یکجا ببلعد. بخشی از مواد در نزدیکی افق رویداد از سیاهچاله انرژی میگیرند و با سرعتی نزدیک به سرعت نور به صورت فورانهایی که جت هم نامیده میشوند، از دو سوی مرکز سطح قرص برافزایشی (صفحهای که در آن مواد خرد شده در اثر نیروهای گرانش و کشندی به دور سیاهچاله میگردند) به فضا پرتاب میشوند.چنین سیاه چاله ای که در حال بلعیدن جسمی است و دو جت در دو سر آن دیده میشود "کوازار" می گوییم.اگر یک سر باریکه ذرات در امتداد خط دید ما باشد اخترشناسان این جرم را «بلازار» مینامند! در تصویر زیر مشاهده میکنید که تصویر بالایی یک بلازار است که تنها یک جت آن قابل دیدن است اما تصویر پایینی مربوط به کوازار است. این تفاوت بسیار مهم است چراکه به ما در مطالعه ی چشمه های گاما در کیهان کمک بسزایی خواهد کرد. یک بلازار ،چشمه ی بسیار شدید پرتو گاما است در حالیکه کوازار فاقد چنین خاصیتی در خط دید ماست...همچنین به علت همین تفاوت معمولاً بلازار را یکی از انواع کهکشان های فعال(ای،جی،ان) دسته بندی میکنیم در حالیکه کوازار در این دسته بندی قرار نمیگیرد...
با کانال کیهان شناسی همراه باشید:
@vialactea
ستارههای بسیار پُرجرم در پایان عمرشان به ابرنواختر تبدیل میشوند. پس از انفجار ابرنواختری، اگر آنچه که باقیمانده است، جرمش از حدود ۳ برابر جرم خورشید بیشتر باشد؛ جسمی آنقدر فشرده و چگال است که حتی نور هم نمیتواند از گرانش آن فرار کند. به همین علت آنها را سیاهچاله نامیدهاند. سیاهچالهها به خودی خود رؤیتپذیر نیستند چون هیچ پرتویی نمیتواند از آنها خارج شود اما میتوان آنها را آشکار کرد. سیاهچاله، ستارهها و قرص گاز و غبار اطراف خود را میبلعد.
سیاهچاله برای حفظ وضعیت خود در یک حالت پایدار، ناگزیر است انرژی درونیاش را کاهش دهد. این برونداد انرژی به صورت فورانهایی از ذرات پُرشتاب که از سیاهچاله خارج میگردند، دیده میشود. در واقع سیاهچاله نمیتواند تمام مواد در حال سقوط را یکجا ببلعد. بخشی از مواد در نزدیکی افق رویداد از سیاهچاله انرژی میگیرند و با سرعتی نزدیک به سرعت نور به صورت فورانهایی که جت هم نامیده میشوند، از دو سوی مرکز سطح قرص برافزایشی (صفحهای که در آن مواد خرد شده در اثر نیروهای گرانش و کشندی به دور سیاهچاله میگردند) به فضا پرتاب میشوند.چنین سیاه چاله ای که در حال بلعیدن جسمی است و دو جت در دو سر آن دیده میشود "کوازار" می گوییم.اگر یک سر باریکه ذرات در امتداد خط دید ما باشد اخترشناسان این جرم را «بلازار» مینامند! در تصویر زیر مشاهده میکنید که تصویر بالایی یک بلازار است که تنها یک جت آن قابل دیدن است اما تصویر پایینی مربوط به کوازار است. این تفاوت بسیار مهم است چراکه به ما در مطالعه ی چشمه های گاما در کیهان کمک بسزایی خواهد کرد. یک بلازار ،چشمه ی بسیار شدید پرتو گاما است در حالیکه کوازار فاقد چنین خاصیتی در خط دید ماست...همچنین به علت همین تفاوت معمولاً بلازار را یکی از انواع کهکشان های فعال(ای،جی،ان) دسته بندی میکنیم در حالیکه کوازار در این دسته بندی قرار نمیگیرد...
با کانال کیهان شناسی همراه باشید:
@vialactea
چنانچه نور را موج تصور کنیم، در اینصورت وقتی بر صفحه عکاسی می افتد، میتوان آنرا به امواج اقیانوس تشبیه کرد که به ساحل میخورند.هیچ چیز جلودار امواج اقیانوس نیست که همزمان به دانه های شن در خط ساحل برخورد نکنند.با این تمثیل میتوان توقع داشت نوری که بر فیلم میتابد بطور یکنواخت در تمام جبهه موج آنرا در معرض قرار دهد.اما آنچه روی میدهد چنین نیست! ملاحظه میگردد که دانه های نقره ی هالید هردفعه یکی سیاه میشود. حتی در آشکار سازهای مدرن تر نیز هر الکترون هربار به یکی از الکترود ها برخورد میکند و موجد الکترونهای ثانویه میشود. نتیجه ی نهایی تعداد زیادی الکترون است که از ابتدا فقط یکی الکترون بود. پس نور پراکنده، وقتی آشکار میشود، به نحوی عمل میکند که گویا به کمترین ابعاد متراکم شده است و در یک آن به نقطه ای میرسد.همه ی اینها را میتوان به حساب ذره ای بودن نور گذاشت. اولین تعریف ایزاک نیوتون از پرتوهای نوری با جنبه ی کوانتومی نور جور در می آید! نیوتون میگوید:" از پرتوهای نور آچه که میفهمم کمترین اجزای آن و همینطور اجزایی که پشت سرهم در خطوط یکسان و همزمان در چند خط است". این "کمترین اجزا" را لوویس شیمیدان امریکایی فوتون نامگذاری کرده است. استنباط نیوتون، پیشدستی در خبردادن از نظریه ی کوانتوم در آینده بود! اما آیا این واقعیت تصویر درستی از نور است؟؟؟دقت داشته باشید که "آشکار سازی منفصل از پیشامد ها لزوماً به معنی تاثیرپذیری منفصل از پیشامد ها نیست". در یکی از روزهای سرد و خشک پاییزی،اگر از پنجره نگاهی به بیرون بیندازید برگهای رنگی درختان را میبینید که به دنبال وزش تندبادی دسته دسته به زمین می افتند.این برگ ها تک تک سقوط میکنند اما بادی که سبب افتادن آنها شده را چطور تصور کنیم؟؟؟آیا باد رگباری از گلوله است که برگها را می اندازد؟ یا اینکه باید باد را بصورت سیالی مواج که آنقدر برگها را میجنباند تا از ساقه جدا شوند تصور کنیم؟ به همین روال وقتی نور به فوتو کاتدی تابیده میشودرگباری از الکترون ها را سبب میشود. آیا تگرگی از ذرات نور به فوتو کاتد برخورد کرده است؟ یا اینکه امواج نوری الکترونها را آنقدر می جنبانند تا الکترون ها بر نیرویی که آنها را به اتم ها متصل کرده است غلبه کنند...؟
ادامه دارد...
#کوانتوم #فوتون
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
ادامه دارد...
#کوانتوم #فوتون
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
تفاوت جهل کلاسیکی و عدم قطعیت کوانتومی:
بطور کلی جهل کلاسیکی یعنی مطمئن نبودن ما از چیزها.مثلاً وقتی بیاد نیاوریم که امروز چندم است در یک حالت جهل کلاسیکی به سر میبریم.یا وقتی از نام کسی مطمئن نباشیم و اینکه ندانیم یک گلوله از کدام تفنگ نزدیک هم شلیک شده نیز بهمین صورت است.ما از این واقعیت ها ممکن آگاهی نداشته باشیم اما مطمئن هستیم وجود دارند. امروز واقعا تاریخی دارد و همه اشخاص دارای نام هستند و گلوله حتما از یکی از تفنگها شلیک شده است.خلاصه ی کلام ،جهل کلاسیکی یعنی:جهان دارای یک واقعیت کاملاً مشخص است اما من نمیدانم آن حالت چیست...
اما منظور از عدم قطعیت کوانتومی این نیست.عدم قطعیت کوانتومی دیگر موردی نیست که دنیا دارای حالت کلاسیکی کاملا معینی باشد.حتی ذرات با حالت کوانتومی کاملا معین،صاحب مسیر حرکت نیستند و قادرند همزمان از چند شکاف عبور کنند.حتی یک ذره میتواند از چند لیزر شلیک شود!این دو گانگی بین عدم قطعیت کوانتومی و جهل کلاسیکی تمایزی انتزاعی نیست و دارای اثر انگشت شفاف تجربی است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
بطور کلی جهل کلاسیکی یعنی مطمئن نبودن ما از چیزها.مثلاً وقتی بیاد نیاوریم که امروز چندم است در یک حالت جهل کلاسیکی به سر میبریم.یا وقتی از نام کسی مطمئن نباشیم و اینکه ندانیم یک گلوله از کدام تفنگ نزدیک هم شلیک شده نیز بهمین صورت است.ما از این واقعیت ها ممکن آگاهی نداشته باشیم اما مطمئن هستیم وجود دارند. امروز واقعا تاریخی دارد و همه اشخاص دارای نام هستند و گلوله حتما از یکی از تفنگها شلیک شده است.خلاصه ی کلام ،جهل کلاسیکی یعنی:جهان دارای یک واقعیت کاملاً مشخص است اما من نمیدانم آن حالت چیست...
اما منظور از عدم قطعیت کوانتومی این نیست.عدم قطعیت کوانتومی دیگر موردی نیست که دنیا دارای حالت کلاسیکی کاملا معینی باشد.حتی ذرات با حالت کوانتومی کاملا معین،صاحب مسیر حرکت نیستند و قادرند همزمان از چند شکاف عبور کنند.حتی یک ذره میتواند از چند لیزر شلیک شود!این دو گانگی بین عدم قطعیت کوانتومی و جهل کلاسیکی تمایزی انتزاعی نیست و دارای اثر انگشت شفاف تجربی است.
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
حقیقت شایدگیج کننده باشد.شاید فهمش نیازبه کلنجار رفتن داشته باشد.شاید برخلاف شهود ما باشدو باورهای مقدس ما را نقض کند.اما ترجیحات ما،تعیین کننده حقیقت نیستند.
کارل سیگن
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
کارل سیگن
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
فيزيك كوانتمى كلاف سردرگمىست كه جز شيادان شبه-علم كسى نمىتواند ادعاى شناخت كامل اين موفقترين نگرهى علمى را بكند.
پروفسور علی نیّری
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
پروفسور علی نیّری
کانال کیهانشناسی↙
@vialactea
زمان پلانک: اولین زمانی که میتوان توسط نظریه های فیزیکی فعلی به آن اشاره کرد.
توصیف جهان پیش از زمان پلانک،حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد!
@vialactea
توصیف جهان پیش از زمان پلانک،حتی قویترین تحلیل ها را از پا در می آورد!
@vialactea
