ترک موتور بابا رفتیم این شهرو بالاش من درگیر رنگ و لاب بابا دنبال امضای طلبکارا....گفتم اون آقاهه که مشکی پوشیده تو آشغالا دنبال چیه بابا؟ لبخند زد و گفت اینجا رنگین ترن آشغالاش. پنج سالم بود کم بارم بود نفهمیدم چی گفت بزرگ شدم زود یاد گرفتم اینو من خوب که فرق دارن آدما و فاصلش دوره...
😭4
بچه ها یکی از دفترام رو پیدا کردم و واقعا قهقهه میزنم بابت آدمایی که یه شعری رو بهشون تقدیم کردم
دست هایم را در باغچه میکارم
سبز خواهد شد میدانم میدانم میدانم!
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد 🍒
و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم...
سبز خواهد شد میدانم میدانم میدانم!
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد 🍒
و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم...
و من میبوسمت از دور، چنان طفلی که میخواهد ببوسد صورت مه را و یا چون عاشقی دلتنگ که زد بوسه ز دلتنگی به روی عکس دلبر را..شبیه آن دلی بوسم که معشوقش سفر کرده، ولی مهر رخ لیلی ز قلب بیرون نکرده :)
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی "ها" میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب🤍
که این یخ کرده را از بی کسی "ها" میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب🤍