از مهمترین و در اولویتترین کاری که باید انجام بدم دورم. و میدونم تبدیل به چیزی میشه شرایطم که نمیخوام به هیچوجه اگر به همین شکل ادامه بدم.
نمیدونم اگر آدم ادبیات و رمانها و قصهها و خالقهاشون نبودم، چطور کنار میاومدم با همهچیز.
le vent nous portera
نمیدونم اگر آدم ادبیات و رمانها و قصهها و خالقهاشون نبودم، چطور کنار میاومدم با همهچیز.
وسط همهمه و درد و آشوب، احساس کردم سبک شدم، احساس کردم آرومم، اشکالی نداره، اصلا اشکالی نداره، توجه که بهش کردم کلمهها و قصهها رو دیدم.
Forwarded from le vent nous portera
دچار
دچاربودن! شاید در حدی پیش بره که به جنون برسه و تمام تو رو مختل کنه. روزمرگی عادی تو رو ازت بگیره. اما ترجیحش میدم. ترجیحش میدم به خالیبودن، به اعتدال داشتن، به کمی از چیزی رو داشتن. سوختن تا نهایتش رو میخوام. تا ژرفنا. تا خاکسترشدن. نمیدونم چه چیزی. فقط به یک چیزی دچار باش. به یک کسی دچار باش. به معشوق، به سینما، به مامان، به ادبیات، به موسیقی، به نقاشی، به سازت، به غم و دردت، به گیاهت، به شخصیت داستانت، به شعر. فقط دچار باش. به نوشتن. که وجودت بسوزه بهخاطرش. زمین رو بدون اینکه وجودت برای کسی/چیزی از شدت خواستن و مایلبودن سوخته باشه ترک نکن!
دچاربودن! شاید در حدی پیش بره که به جنون برسه و تمام تو رو مختل کنه. روزمرگی عادی تو رو ازت بگیره. اما ترجیحش میدم. ترجیحش میدم به خالیبودن، به اعتدال داشتن، به کمی از چیزی رو داشتن. سوختن تا نهایتش رو میخوام. تا ژرفنا. تا خاکسترشدن. نمیدونم چه چیزی. فقط به یک چیزی دچار باش. به یک کسی دچار باش. به معشوق، به سینما، به مامان، به ادبیات، به موسیقی، به نقاشی، به سازت، به غم و دردت، به گیاهت، به شخصیت داستانت، به شعر. فقط دچار باش. به نوشتن. که وجودت بسوزه بهخاطرش. زمین رو بدون اینکه وجودت برای کسی/چیزی از شدت خواستن و مایلبودن سوخته باشه ترک نکن!
le vent nous portera
دچار دچاربودن! شاید در حدی پیش بره که به جنون برسه و تمام تو رو مختل کنه. روزمرگی عادی تو رو ازت بگیره. اما ترجیحش میدم. ترجیحش میدم به خالیبودن، به اعتدال داشتن، به کمی از چیزی رو داشتن. سوختن تا نهایتش رو میخوام. تا ژرفنا. تا خاکسترشدن. نمیدونم چه…
روی دیوار پردیس هنرهای زیبا برای هفتهٔ دیزاین نوشته شده بود: «همیشه فاصلهای هست، دچار باید بود...» و دانیال گفت شبیهمه.
Forwarded from le vent nous portera
امروز صبح که رسیدم به مترو تئاتر شهر، تعداد صندلیهای خالی برای نشستن و منتظر قطارموندن زیاد بود، —مثل روز قبل به این فکر کردم که واقعا بر اساس تعداد آدمهای مترو میشه تشخیص داد که چه روزی از هفتهس— مستقیما رفتم کنار یک خانوم که درحال کتابخوندن بود نشستم. اسم کتابش رو متوجه شدم و بهم گفت کتابخوندن رو تازه شروع کرده و من فکر کردم که این کتاب انتخاب خوبیه؛ مرگ ایوان ایلیچ رو داشت میخوند.
دیشب که برگشتم خوابگاه و کل کیفم رو روی تخت خالی کردم و کتابها رو جابهجا کردم و ویکنت دونیمشده رو گذاشتم سمت کیفم، نان و شراب رو گرفتم سمت پرناز و گفتم: «امروز توو اتوبوس تمومش کردم!» بعد از چند جملهی دیگه، پرناز گفت شاید کتابخوندنو شروع کنه. و من درحالی که داشتم خارج میشدم از اتاق، فقط بهش لبخند زدم. همونطور که امروز صبح با شنیدن جملهی «تازه کتابخوندنو شروع کردم»، لبخند زدم. و هربار فکر کردم من اگر سیزدهسالگی کتابخوندنو شروع نمیکردم، و البته اینقدر شروع خوبی نداشتم، الان در چه حالی بودم؟!
دیشب که برگشتم خوابگاه و کل کیفم رو روی تخت خالی کردم و کتابها رو جابهجا کردم و ویکنت دونیمشده رو گذاشتم سمت کیفم، نان و شراب رو گرفتم سمت پرناز و گفتم: «امروز توو اتوبوس تمومش کردم!» بعد از چند جملهی دیگه، پرناز گفت شاید کتابخوندنو شروع کنه. و من درحالی که داشتم خارج میشدم از اتاق، فقط بهش لبخند زدم. همونطور که امروز صبح با شنیدن جملهی «تازه کتابخوندنو شروع کردم»، لبخند زدم. و هربار فکر کردم من اگر سیزدهسالگی کتابخوندنو شروع نمیکردم، و البته اینقدر شروع خوبی نداشتم، الان در چه حالی بودم؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— Nouvelle Vague, Richard Linklater (2025)
پنجاه روز زمان دارم تا اولین امتحانم و هر روز حداقل ۷۰ دقیقه زمان باید بذارم برای تاریخ ادبیات، تاریخ زبان و پیوند فرهنگ و زبان. چون در غیر این صورت بیچاره خواهم بود. و هر ۷۰ دقیقهٔ یکروز، یک لاکپشتِ اضافهشده به این پست خواهد بود! و در نهایت پنجاه لاکپشت!
🐢🐢🐢
🐢🐢🐢
Allora, oggi:
11:30 — 12:45🍋🟩01:15
13:00 — 14:15🍋🟩00:45
14:30 — 15:30🍋🟩00:30
15:45 — 17:00🍋🟩01:15
19:15 — 20:30🍋🟩01:10
20:45 — 21:45
11:30 — 12:45🍋🟩01:15
13:00 — 14:15🍋🟩00:45
14:30 — 15:30🍋🟩00:30
15:45 — 17:00🍋🟩01:15
19:15 — 20:30🍋🟩01:10
20:45 — 21:45
Glaey La Kas Nakam
Salah Najmadin
یکی از دلایلی که میتونم بابت بودن آناهیتا در زندگیم خوشحال باشم آهنگهای کوردیای هستن که به واسطهش دریافت میکنم.