le vent nous portera
28K subscribers
555 photos
4 videos
5 files
117 links
— عاشق. رهایی. برگِ در باد. غم‌پرست. مرز باریک. جاری. دانس‌. مالیخولیا. جوانه‌ی زخم‌زده. رویش. پوست‌ و تن. انسان‌ها. پیچشِ برهنگی. ویرانگر. جوهر. بودن، بودن، همیشه بودن، بودن تا سر حد امکان، پُر از رد زندگی بودن.
Download Telegram
le vent nous portera
«تی جان رِ غش» به گیلکی یعنی واسه جونت غش می‌کنم. شبیه همون تی جانِ قوربان!
«بیا ترا جان بزنم.» به گیلکی یعنی بیا با تمام وجودم بغلت کنم. ولی شکیلا (هم‌اتاقی گیلگم) می‌گه بیشتر می‌گن «بیا ترا در آغوش بگیرم.»
Bayad Kari Koni
Morteza Pashaei
«باید کاری کنی آروم بگیرم،
باید یک لحظه دستاتو بگیرم!»
le vent nous portera
Morteza Pashaei – Bayad Kari Koni
منِ نُه‌ده‌‌ساله که برای رایتینگ کلاس زبانش نوشته بود my favourite singer is Morteza Pashaei چه حسی داشت وقت گوش‌کردن به این آهنگ‌ها؟ شبیه منِ بیست‌و‌‌دوساله فکر نکنم گریه‌‌ش می‌گرفت.
Gerye Kon
Morteza Pashaei
راه بدی رو در پیش گرفتم. و نمی‌دونم دارم چه‌کار می‌کنم.
شمارهٔ اول نشریهٔ وریتالیا رو به زنان اختصاص دادیم و به اوریانا فالاچی تقدیمش کردیم. و الان منتظریم ازتون به شکل خودتون چیزهایی رو دریافت کنیم. به زبان‌های فارسی و ایتالیایی.
از خودت بگو برامون. از تاریخت. از زیستن و بودنت. از دیگری‌هایی که خودتی‌. حتا اگر با مرز جدا شده‌ای.
مدیر مسئول مهلا، ترمه گرافیست و سردبیر منم!

حس دارم!
سیب سرخ!🍎
از مهم‌ترین و در اولویت‌ترین کاری که باید انجام بدم دورم. و می‌دونم تبدیل به چیزی می‌شه شرایطم که نمی‌خوام به هیچ‌وجه اگر به همین شکل ادامه بدم.
نمی‌دونم اگر آدم ادبیات و رمان‌ها و قصه‌ها و خالق‌هاشون نبودم، چطور کنار می‌اومدم با همه‌چیز.
le vent nous portera
نمی‌دونم اگر آدم ادبیات و رمان‌ها و قصه‌ها و خالق‌هاشون نبودم، چطور کنار می‌اومدم با همه‌چیز.
وسط همهمه و درد و آشوب، احساس کردم سبک شدم، احساس کردم آر‌ومم، اشکالی نداره، اصلا اشکالی نداره، توجه که بهش کردم کلمه‌ها و قصه‌ها رو دیدم.
Forwarded from le vent nous portera
دچار

دچاربودن! شاید در حدی پیش بره که به جنون برسه و تمام تو رو مختل کنه. روزمرگی عادی تو رو ازت بگیره. اما ترجیحش می‌دم. ترجیحش می‌دم به خالی‌بودن، به اعتدال داشتن، به کمی از چیزی رو داشتن. سوختن تا نهایتش رو می‌خوام. تا ژرفنا. تا خاکسترشدن. نمی‌دونم چه چیزی. فقط به یک چیزی دچار باش. به یک کسی دچار باش. به معشوق، به سینما، به مامان، به ادبیات، به موسیقی، به نقاشی، به سازت، به غم و دردت، به گیاهت، به شخصیت داستانت، به شعر. فقط دچار باش. به نوشتن. که وجودت بسوزه به‌خاطرش. زمین رو بدون این‌که وجودت برای کسی/چیزی از شدت خواستن و مایل‌بودن سوخته باشه ترک نکن!
Forwarded from le vent nous portera
ارزش داره یا نه رو نمی‌دونم. بهم بگو می‌خوای‌ش، یا نه!
Forwarded from le vent nous portera
امروز صبح که رسیدم به مترو تئاتر شهر، تعداد صندلی‌های خالی برای نشستن و منتظر قطارموندن زیاد بود، —مثل روز قبل به این فکر کردم که واقعا بر اساس تعداد آدم‌های مترو می‌شه تشخیص داد که چه روزی از هفته‌س— مستقیما رفتم کنار یک خانوم که درحال کتاب‌خوندن بود نشستم. اسم کتابش رو متوجه شدم و بهم گفت کتاب‌خوندن رو تازه شروع کرده و من فکر کردم که این کتاب انتخاب خوبیه؛ مرگ ایوان ایلیچ رو داشت می‌خوند.
دیشب که برگشتم خوابگاه و کل کیفم رو روی تخت خالی کردم و کتاب‌ها رو جابه‌جا کردم و ویکنت دونیم‌شده رو گذاشتم سمت کیفم، نان و شراب رو گرفتم سمت پرناز و گفتم: «امروز توو اتوبوس تمومش کردم!» بعد از چند جمله‌ی دیگه، پرناز گفت شاید کتاب‌خوندنو شروع کنه. و من درحالی که داشتم خارج می‌شدم از اتاق، فقط بهش لبخند زدم. همون‌طور که امروز صبح با شنیدن جمله‌ی «تازه کتاب‌خوندنو شروع کردم»، لبخند زدم. و هربار فکر کردم من اگر سیزده‌سالگی کتاب‌خوندنو شروع نمی‌کردم، و البته این‌قدر شروع خوبی نداشتم، الان در چه حالی بودم؟!
"A filmmaker should be constantly open and traumatizable."