Forwarded from le vent nous portera
مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
عنوان الارمهام:
— در اتاقو برای پرناز باز کن
— به شادی زنگ بزن و بیدارش کن
— جاشکلاتی عسل رو ببر دانشکده
— کتاب آلیبرو رو پست کن
— قرص
— پرانول
— عکس کتاب برای آلیبرو
— راکوتان
— مشاوره کار
— نرگسو بیدار کن
— ماکارونی رو خاموش کن
— زهرا رو بیدار کن
— علیرضا رو بیدار کن
— زیر غذا رو خاموش کن
— کوثرو بیدار کن
— قرص علیرضا رو بده بهش
:))))))
— در اتاقو برای پرناز باز کن
— به شادی زنگ بزن و بیدارش کن
— جاشکلاتی عسل رو ببر دانشکده
— کتاب آلیبرو رو پست کن
— قرص
— پرانول
— عکس کتاب برای آلیبرو
— راکوتان
— مشاوره کار
— نرگسو بیدار کن
— ماکارونی رو خاموش کن
— زهرا رو بیدار کن
— علیرضا رو بیدار کن
— زیر غذا رو خاموش کن
— کوثرو بیدار کن
— قرص علیرضا رو بده بهش
:))))))
گلهای کاغذی
مسعود بختیاری
«دل تو امروزیه قصهٔ دوستداشتنو باور نداره؛ دل من قدیمیه، عاشقِ عشقیه که آخر نداره!»
بنشین تماشایت کنم
آرمان گرشاسبی
هرچند ماه یکبار برمیگردم به این آهنگ دوباره!
Forwarded from فیلسوف مرده
سیمون وی باور داشته اولین وظیفهی عشق گوش دادنه که میتونیم برداشت کنیم یعنی درد دیگران رو بپذیریم بدون اینکه اثباتش رو طلب کنیم.
ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا مبتلا رو درک کنیم، بدون اینکه لازم باشه ببینیمش. اگه از شخص بخوایم درد رو اثباتش کنه، برخلاف اخلاقه.
ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا مبتلا رو درک کنیم، بدون اینکه لازم باشه ببینیمش. اگه از شخص بخوایم درد رو اثباتش کنه، برخلاف اخلاقه.
فیلسوف مرده
سیمون وی باور داشته اولین وظیفهی عشق گوش دادنه که میتونیم برداشت کنیم یعنی درد دیگران رو بپذیریم بدون اینکه اثباتش رو طلب کنیم. ایمانوئل لویناس هم استدلال کرده اخلاق با درک آسیبپذیری دیگران آغاز میشه و برامون مسئولیت داره. این مسئولیت یعنی موظفیم درد فردا…
تمام تلاشم اینه که دردت رو به رسمیت بشناسم. بدون اینکه تلاش کنم متوجه ریشهش بشم، بدون اینکه سوالپیچت کنم بابتش، بدون اینکه قضاوتش کنم، بدون اینکه نسبی بزرگ و کوچک بشمارش، بدون اینکه مقایسهش کنم با دردهای دیگر، بدون اینکه تمرکزم رو از روی خود درد تو بردارم. فقط تو و دردت مقابلمین و من به رسمیت میشناسمش. با توجهنکردن و بیراههرفتن تحقیرش نمیکنم. انکارش نمیکنم.
«جدی وقتی باهات در ارتباطم حس میکنم به عنوان یه انسان ارزش و حق زندگی دارم.»
در نهایت من با درد سرِ تاریکم برمیگردم به کلمهها و قصهها. در نهایت اونقدری بخشهای زیاد و مختلفی در زندگی دارم که هرکدوم به میزان و حد خودشون جایگاه و زمان برام داشته باشن و نتونن باقی رو ازبینرفته کنن. در نهایت گریه میکنم و از زخمی باز بودنم هیچ ابایی ندارم. در نهایت چشمها رو از یاد میبرم، فراموش میکنم کسی وجود داره و برای کسی وجود دارم. در نهایت دونهدونه لحظههایی رو که در روز قلبم با یک نگاه، یک کلمه، یک خنده، یک حالت، یک جمله شکسته رو به یاد میارم. در نهایت یک آدم که دیگه زنده نیست رو کنارم حس میکنم و یادم میاد ترک میکنم این زمین رو. و تصور میکنم و اهمیت نمیدم. در نهایت رهام. و وقتی میشنوم: «گریه نکن سبزه!» بیشتر گریه میکنم و سبزیهای اطراف چشمم پخشتر میشن. و یادم میاد که نازنین گفت انگار داری به یک مرغزار، چمنزار آب میدی با اشکهات.
Forwarded from 🍃
الف
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم است و سیبخوردن، آدم است و اشتباه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم است و سیبخوردن، آدم است و اشتباه
ژرژ ساند در یک نامه به فلوبر میگه «تو در خانهی من بی هیچ رودربایستی میتوانی غمگین باشی.» و این واقعا حسیه که من از ته دل دوست دارم به آدمهای اطرافم بدم: آزاد و رها بودن برای داشتن هر نوع حسی. غم، شکستگی، درد، اندوه، اضطراب...
در کنار من تو میتونی هر حالی رو که داری داشته باشی. من پذیرای تمام درد، غم، اندوه و اشک تواَم.
در کنار من تو میتونی هر حالی رو که داری داشته باشی. من پذیرای تمام درد، غم، اندوه و اشک تواَم.