می ترسم
از مرگ عشق
که مرا قاتل کند
شاید این سان
تو را چون مرده ای که بر گور آرامیده
درون قفس خاطرات مان
و درون قلب زخم خورده ام
بی تردید
و در نبود افسوس
با دستان خود بکشم
شاید که امشب قاتل شوم
و تو مقتول
و شوم ترین مرگ ها
و من به مرگ عشق می ورزم
مرگ از من روی بر می گرداند
من دل دریایی دارم
اما او مرا به بیابان می سپارد
من تنهایم.و
اودر هیایوی زندگیش گم شده
من هر روز او را میبینم
ولی برای او گویی من هرگز نبودم
و این است زندگی من
زندگی که با مرگ سر می انجامد.
از مرگ عشق
که مرا قاتل کند
شاید این سان
تو را چون مرده ای که بر گور آرامیده
درون قفس خاطرات مان
و درون قلب زخم خورده ام
بی تردید
و در نبود افسوس
با دستان خود بکشم
شاید که امشب قاتل شوم
و تو مقتول
و شوم ترین مرگ ها
و من به مرگ عشق می ورزم
مرگ از من روی بر می گرداند
من دل دریایی دارم
اما او مرا به بیابان می سپارد
من تنهایم.و
اودر هیایوی زندگیش گم شده
من هر روز او را میبینم
ولی برای او گویی من هرگز نبودم
و این است زندگی من
زندگی که با مرگ سر می انجامد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
And sometimes purgatory comes to a person sooner than expected, right in the middle of life...