بدین وسیله درگذشت بزرگ خاندان نقیان حاج عباس نقیان را به اطلاع همه همشهریان عزیز میرسانیم.
خانواده محترم نقیان :پدر گوهر بینظیر و تابنده زندگی است، عروج پدر عزیزتان را که صبورانه زیست، صادقانه آموخت، صمیمانه روشنی بخشید و سبک بال پر کشید به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال خواستاریم به لطف خویش، روح آن پدر بزرگوار را شاد و مقامش را در جوار قدسی درگاهش بلندمرتبه فرماید
⚫️ @vazvan
خانواده محترم نقیان :پدر گوهر بینظیر و تابنده زندگی است، عروج پدر عزیزتان را که صبورانه زیست، صادقانه آموخت، صمیمانه روشنی بخشید و سبک بال پر کشید به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال خواستاریم به لطف خویش، روح آن پدر بزرگوار را شاد و مقامش را در جوار قدسی درگاهش بلندمرتبه فرماید
⚫️ @vazvan
🔳 به اطلاع همشهریان محترم می رسانیم
با ڪمال تاسف و تالم
مراسم تشییع جنازه مرحوم
حاج عباس نقیان
📆 دوشنبه 97/01/26
⏰ ساعت 09:30
✔️ از غسالخانه به سمت گلزار شهدا وزوان برگزار میگردد.
⚫️ @vazvan
با ڪمال تاسف و تالم
مراسم تشییع جنازه مرحوم
حاج عباس نقیان
📆 دوشنبه 97/01/26
⏰ ساعت 09:30
✔️ از غسالخانه به سمت گلزار شهدا وزوان برگزار میگردد.
⚫️ @vazvan
Forwarded from هیئت شیفتگان حسینی وزوان (shiftegan vazvan)
💐 اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا صاحِبَ الزَّمان 💐
🎊 #جشن_بزرگ_میلاد 🎊
🎉 با اجرای برنامه های شاد و متنوع 🎉
📆 شنبه 98/01/31
✅ مصادف با شب میلاد
🕌 حسینیه #مسجد_جامع_وزوان
⭕️ #هیئت_شیفتگان_حسینی_وزوان ⭕️
✅ به جمع ما بپیوندید 👇
http://t.me/joinchat/AAAAAEQw1-eyaih5AEWfVA
🎊 #جشن_بزرگ_میلاد 🎊
🎉 با اجرای برنامه های شاد و متنوع 🎉
📆 شنبه 98/01/31
✅ مصادف با شب میلاد
🕌 حسینیه #مسجد_جامع_وزوان
⭕️ #هیئت_شیفتگان_حسینی_وزوان ⭕️
✅ به جمع ما بپیوندید 👇
http://t.me/joinchat/AAAAAEQw1-eyaih5AEWfVA
♦️ #فوری/ سردار سلامی فرمانده کل سپاه شد
🔹حضرت آیت الله خامنهای فرمانده معظم کل قوا در حکمی با سپاس از خدمات با ارزش و ماندگار سردار سرلشکر جعفری در فرماندهی سپاه، سردار حسین سلامی را با اعطاء درجه سرلشکری به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.
🔹رهبر انقلاب اسلامی همچنین در حکم جداگانهای سردار سرلشکر محمدعلی جعفری را به مسئولیت قرارگاه فرهنگی و اجتماعی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنافداه منصوب کردند.
@vazvan
🔹حضرت آیت الله خامنهای فرمانده معظم کل قوا در حکمی با سپاس از خدمات با ارزش و ماندگار سردار سرلشکر جعفری در فرماندهی سپاه، سردار حسین سلامی را با اعطاء درجه سرلشکری به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.
🔹رهبر انقلاب اسلامی همچنین در حکم جداگانهای سردار سرلشکر محمدعلی جعفری را به مسئولیت قرارگاه فرهنگی و اجتماعی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنافداه منصوب کردند.
@vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بینهایت زیبا
از دکتر فریدون جنیدی برای تدریس در دانشگاه ناپل ایتالیا دعوت شده بود.
او در پاسخ گفت :
باید مراقب مادر پيرم باشم
اما مادر او چه کسی است؟
دگرگون خواهید شد!
@vazvan
از دکتر فریدون جنیدی برای تدریس در دانشگاه ناپل ایتالیا دعوت شده بود.
او در پاسخ گفت :
باید مراقب مادر پيرم باشم
اما مادر او چه کسی است؟
دگرگون خواهید شد!
@vazvan
🔴جوجه اردك زشت
✍ فرشید عطایي
در خاطرۀ اکثر ما قصۀ جوجه اردک زشت یکی از داستانهای ماندگار است . داستان بچه اردک زشتی که از غایت زشتی مورد تمسخر و نفرت اطرافیان قرار می گیرد و هرجا که با سایر جوجهها میرود کتک میخورد تا سرانجام معلوم میشود که این جوجه از تخم قو بیرون آمده و از جنس جوجههای دیگر نیست و وقتی بزرگ میشود همه محو زیبایی و شکوهش میشوند و او نیز آن محیط پست و کوچک را رها میکند و با قوهای دیگر به سمت دریا پرواز میکند ولی قصه جوجه اردک زشت در پس پرده حقیقتی بزرگتر دارد که شاید نشنیده باشید
هانس کریستن آندرسن در سال 1805 در خانوادهای تهیدست به دنیا آمد ، پدرش کفاش فقیری بود که در جوانی درگذشت و مادرش با تنفروشی زندگی خود و فرزندش را تأمین میکرد . آندرسن از همان کودکی قیافه ای زشت داشت و مورد تمسخر همسالان خود قرار میگرفت و این تحقیر چنان در روحیۀ او اثر کرد که بعدها با داستان «جوجه اردک زشت» به وصف حال خویش پرداخت. او به همین دلیل از مدرسه بیزار بود و با سواد کمی داشت کلی کتابهای زیادی خواند و میخواست که رماننویس شود . وی پس از مدتی به نوشتن رمانهای مختلفی هم پرداخت ولی چون موفقیتی کسب نکرد تصمیم به نوشتن یک سری داستانهای کودکانه به صورت ادبی گرفت و در این کار چنان موفق بود که شهرت داستانهای او از جمله جوجه اردک زشت ، سفید برفی ، دخترک کبریت فروش ، لباس جدید امپراتور ، بندانگشتی و ... در تاریخ ماندگار شد و در سن هفتاد سالگی وقتی چشم از جهان فرو بست یکی از بزرگترین نویسندگان زمان خود بود . آیا خالق جوجه اردک زشت در هنگام مرگ همان قوی زیبایی نبود که به سوی دریا پرگشود ؟؟
#سید_حسین_فاضل
@vazvan
✍ فرشید عطایي
در خاطرۀ اکثر ما قصۀ جوجه اردک زشت یکی از داستانهای ماندگار است . داستان بچه اردک زشتی که از غایت زشتی مورد تمسخر و نفرت اطرافیان قرار می گیرد و هرجا که با سایر جوجهها میرود کتک میخورد تا سرانجام معلوم میشود که این جوجه از تخم قو بیرون آمده و از جنس جوجههای دیگر نیست و وقتی بزرگ میشود همه محو زیبایی و شکوهش میشوند و او نیز آن محیط پست و کوچک را رها میکند و با قوهای دیگر به سمت دریا پرواز میکند ولی قصه جوجه اردک زشت در پس پرده حقیقتی بزرگتر دارد که شاید نشنیده باشید
هانس کریستن آندرسن در سال 1805 در خانوادهای تهیدست به دنیا آمد ، پدرش کفاش فقیری بود که در جوانی درگذشت و مادرش با تنفروشی زندگی خود و فرزندش را تأمین میکرد . آندرسن از همان کودکی قیافه ای زشت داشت و مورد تمسخر همسالان خود قرار میگرفت و این تحقیر چنان در روحیۀ او اثر کرد که بعدها با داستان «جوجه اردک زشت» به وصف حال خویش پرداخت. او به همین دلیل از مدرسه بیزار بود و با سواد کمی داشت کلی کتابهای زیادی خواند و میخواست که رماننویس شود . وی پس از مدتی به نوشتن رمانهای مختلفی هم پرداخت ولی چون موفقیتی کسب نکرد تصمیم به نوشتن یک سری داستانهای کودکانه به صورت ادبی گرفت و در این کار چنان موفق بود که شهرت داستانهای او از جمله جوجه اردک زشت ، سفید برفی ، دخترک کبریت فروش ، لباس جدید امپراتور ، بندانگشتی و ... در تاریخ ماندگار شد و در سن هفتاد سالگی وقتی چشم از جهان فرو بست یکی از بزرگترین نویسندگان زمان خود بود . آیا خالق جوجه اردک زشت در هنگام مرگ همان قوی زیبایی نبود که به سوی دریا پرگشود ؟؟
#سید_حسین_فاضل
@vazvan
🛑هفت دربند چیست؟
در گویش وزوانی به محلی برای مخفی کردن چیزهای باارزش گفته میشد. که البته بیشتر جنبه استعاره داشت و اصلاحا به جایی که هفت در بسته داشت و حتی اگر محل هم پیدا میشد با درهای بسته مواجه میشدید.
وبیشتر مادرها از دست فرزندان خوراکی های شیرین و خوشمزه را مثل جوزقند و آبنبات و پولکی و .... را در هفت دربند میگذاشتند تا دست کسی به آن نرسد .
البته این اصلاح را در جاهای دیگر نیز به کار میبردند مثلا میگفتن فلانی دخترش را در هفت دربند نگه میدارد .یعنی خیلی از او محافظت میکند تا حتی چشم کسی به او نیفتد.
نگارنده:م.فتاح
#هفت_دربند
🆔 @vazvan
در گویش وزوانی به محلی برای مخفی کردن چیزهای باارزش گفته میشد. که البته بیشتر جنبه استعاره داشت و اصلاحا به جایی که هفت در بسته داشت و حتی اگر محل هم پیدا میشد با درهای بسته مواجه میشدید.
وبیشتر مادرها از دست فرزندان خوراکی های شیرین و خوشمزه را مثل جوزقند و آبنبات و پولکی و .... را در هفت دربند میگذاشتند تا دست کسی به آن نرسد .
البته این اصلاح را در جاهای دیگر نیز به کار میبردند مثلا میگفتن فلانی دخترش را در هفت دربند نگه میدارد .یعنی خیلی از او محافظت میکند تا حتی چشم کسی به او نیفتد.
نگارنده:م.فتاح
#هفت_دربند
🆔 @vazvan
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
🆔 @vazvan
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
🆔 @vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه متفاوت استاد فاطمی نیا درباره قربانی کردن گوسفند:
🔹رذیلت را فضیلت نکنیم! جلوی چشم بچهها گوسفند نکشید..
🇮🇷 @vazvan
🔹رذیلت را فضیلت نکنیم! جلوی چشم بچهها گوسفند نکشید..
🇮🇷 @vazvan
❖
روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.
فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد ...
از کجا معلوم ؟!!!!!!
🆔⏩ @vazvan ⏪
روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.
فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد ...
از کجا معلوم ؟!!!!!!
🆔⏩ @vazvan ⏪
شب جمعه و بوی حلوای خیرات
یاد ادمهای رفته
شب جمعه و عکس های یادگاری
دلتنگیهای اجباری
شب جمعه و
دوست داشتنهای زیاد
میان این همه خاطره هااا
روحشان شاد
یادشان گرامی
🆔 @vazvan
یاد ادمهای رفته
شب جمعه و عکس های یادگاری
دلتنگیهای اجباری
شب جمعه و
دوست داشتنهای زیاد
میان این همه خاطره هااا
روحشان شاد
یادشان گرامی
🆔 @vazvan
يك متن خيلى جالب از كتاب فارسى دبستان سال 1324
ببينيد سطح آموزش در آن دوران چگونه بوده...!
دو برادر ، مادر پیر و بيماری داشتند
با خود قرار گذاشتند که يکی خدمت خدا کند و ديگری در خدمت مادر باشد
يکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد
چندی نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد
و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است
چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وی را خطاب کرد:
به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت:
يا رب من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر
چگونه است مرا به حرمت او میبخشی...؟
آيا آنچه کرده ام مايه رضای تو نيست
ندا رسيد : آنچه تو می کنی من از آن بی نيازم ولی مادرت
از آنچه او می کند بی نياز نيست...!
کتاب فارسی دبستان سال ۱۳۲۴
به فرزندان خود " انسان بودن بیاموزیم "
🆔 @vazvan
ببينيد سطح آموزش در آن دوران چگونه بوده...!
دو برادر ، مادر پیر و بيماری داشتند
با خود قرار گذاشتند که يکی خدمت خدا کند و ديگری در خدمت مادر باشد
يکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد
چندی نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد
و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است
چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وی را خطاب کرد:
به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت:
يا رب من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر
چگونه است مرا به حرمت او میبخشی...؟
آيا آنچه کرده ام مايه رضای تو نيست
ندا رسيد : آنچه تو می کنی من از آن بی نيازم ولی مادرت
از آنچه او می کند بی نياز نيست...!
کتاب فارسی دبستان سال ۱۳۲۴
به فرزندان خود " انسان بودن بیاموزیم "
🆔 @vazvan
#انا_لله_و_انا_الیه_راجعون
️پنجشنبه ۹۸/۰۷/۱۱
از ساعت ۱۵:۰۰
▫️ممسجد حضرت رسول اکرم (ص) شهر وزوان.
▪️جمعه ۹۸/۰۷/۱۹
از ساعت ۱۵:۳۰
▫️مسجد حضرت حجت(عج) مجیدیه تهران.
️پنجشنبه ۹۸/۰۷/۱۱
از ساعت ۱۵:۰۰
▫️ممسجد حضرت رسول اکرم (ص) شهر وزوان.
▪️جمعه ۹۸/۰۷/۱۹
از ساعت ۱۵:۳۰
▫️مسجد حضرت حجت(عج) مجیدیه تهران.
Forwarded from كانال خبري اميد وزوان
شب جمعه و بوی حلوای خیرات
یاد ادمهای رفته
شب جمعه و عکس های یادگاری
دلتنگیهای اجباری
شب جمعه و
دوست داشتنهای زیاد
میان این همه خاطره هااا
روحشان شاد
یادشان گرامی
🆔 @vazvan
یاد ادمهای رفته
شب جمعه و عکس های یادگاری
دلتنگیهای اجباری
شب جمعه و
دوست داشتنهای زیاد
میان این همه خاطره هااا
روحشان شاد
یادشان گرامی
🆔 @vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 با شیشه آشنا شوید، ماده خطرناک و کشنده، اگر دوست دارید بدونید این ماده مخدر چطور تولید شد حتما این کلید ببینید.
@vazvan
@vazvan