كانال خبري اميد وزوان
55 subscribers
324 photos
86 videos
1 file
479 links
مهمترين اخبار و رويدادهاي روز و شهر وزوان در كانال خبري اميد وزوان
Download Telegram
این زبان عجیب از کجا آمده است؟!
- - -
وقتی می‌خواهید از دستگاه‌های عابر بانک، پول بگیرید، روی صفحه می‌نویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه می‌باشد."
این یعنی: دستگاه دارد پول می‌شمارد.

روی برخی پل‌های عابر پیاده نوشته شده: "تکدی گری، چهره شهر را زشت می‌کند."
این یعنی: گدایی چهرۀ شهر را زشت می‌کند.

راستی این زبانِ عجیب از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، آیا حتی یک نفر هم هست که به "پول" بگوید: "وجه"؟ یا به پول گرفتن، بگوید: دریافتِ وجه؟
آیا یک نفر ایرانی پیدا می‌شود که به "گدایی" بگوید: " تکدی گری"؟

کسانی که این زبان را به زبان طبیعی مردم ترجیح می‌دهند، اسم آن را گذاشته‌اند "زبان اداری" و خیال می‌کنند که اگر به زبان رایج مردم بنویسند، نوشته‌شان رسمی و اداری نخواهد بود.

چند جملۀ اداری را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافۀ خیارات متصوره از طرفین متعاملین، به عمل آمد، علی‌الخصوص خیار غبن، اگر چه فاحش باشد."
این جملات را در اسناد معاملات می‌نویسند و خیال می‌کنند که به این ترتیب از اصطلاحات تخصصی اداری و حقوقی استفاده کرده‌اند. بی آن که فکر کنند کسی به این زبان حرف نمی‌زند و کمتر کسی است که معنای این جملات عجیب و غریب را دریابد.

"زبان اداری" بازماندۀ نثر منشیانۀ قدیم و یکی از مظاهر سلطه جویی و استبداد دیوانی است. وسیله‌ای برای حفظ اقتدار نظام اداری و فاصله گذاری میان مردم و کارگزارانِ اداری و قرار گرفتنِ مباشرانِ بوروکراسی در موضع برتری، به گونه‌ای که مراجعان به دستگاه اداری، تصور کنند که آن کسی که پشتِ میز نشسته است از آنان برتر است و حق در همه حال با اوست، چون پشت میز نشسته است و زبان اداری بلد است.

تعابیرِ برساخته‌ای مانند: "به پیوست ایفاد می‌گردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، "امر به ابلاغ فرمایید" و ده‌ها اصطلاح من درآوردی دیگر، نه فقط به قصد درازنویسی و تکلف زبانی است، بلکه مقصود اصلی از کاربرد این زبانِ دروغین و بی هویت، اعلام برتریِ نظام اداری و کارگزاران اداری است بر دیگران.
حاصل این برتری جویی ، تحقیر و از میدان به در کردنِ مردم، آن است که مراجعه کننده، که به زبان بوروکراسی، می‌شود: "ارباب رجوع!" نه در موضع " ارباب" و صاحب حق، که در موضع برده و بندۀ مطیعِ نظام اداری قرار می‌گیرد.
جملات آمرانه‌ای از این قبیل: "از تمام صفحات شناسنامه‌ات چهار سری کپی بگیر!" "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور!" "این نامه را ببر طبقۀ هفتم برای امضاء بعد ببر طبقۀ زیر زمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همین جا!"
این جملات آمرانه، و بسیاری از فرمان‌های غیر معقول و غیر منطقی، که به عنوانِ "روال اداری" شناخته شده‌اند، در واقع برای مرعوب کردنِ مردم و راندن آنان به موضع انفعال و تسلیم در برابر سلطۀ دیوانی است.

در یکی از دانشگاه‌ها، دو اتاق مجاور هم بود که دانشجویان، باید به ترتیب پرونده‌شان را به آن دو اتاق می‌بردند. درِ یکی از اتاق‌ها بسته بود. (درِ اتاق در زبان اداری می‌شود: دربِ اتاق!) روی درِ بسته نوشته بود: مراجعه از حیاط دانشگاه.
دانشجویان باید مسیری طولانی را زیر آفتاب می‌رفتند و بعد زیر پنجرۀ آن اتاق، در آفتابِ گرم تابستان، می‌ایستادند تا نوبت‌شان شود.
از مسئولِ آن اتاق پرسیدم: چرا همین درِ داخلِ ساختمان را باز نمی‌کنید که دانشجوها راحت باشند و زیر آفتاب نمانند؟
فرمود: دانشجو اگر راحت باشد، پررو و پرتوقع می‌شود.
طراحی زبانِ اداری و روال اداری، بر اساس همین منطق است که، مردم پررو و پرتوقع نشوند.

زمانی قرار شد کارت ملی، جایگزین شناسنامه شود، تا سند هویت افراد همیشه همراه‌شان باشد، و یک شمارۀ اختصاصی (کد ملی) نشانگر هویت شخص باشد. همین کارت ملی که در ظاهر برای سهولتِ کار اداری و راحتی مردم طراحی شده بود، دستاویزِ جدیدِ سلطه جویانِ اداری شده است. حالا کپی تمام صفحات شناسنامه و کپی پشت و روی کارت ملی و اصل شناسنامه و اصل کارت ملی و نیز کد پستی منزل و محل کار برای هر نوع کار اداری، ضروری است!
مردم ، صاحبان اصلیِ دستگاه اداری‌اند و تمام ساختمان‌ها و اتاق‌ها و میزها و پست‌های اداری، با پول مردم ساخته شده و باید در خدمت مردم باشد، اما کسی که پشتِ میز نشسته و "زبانِ اداری" بلد است و از مقررات اداری سر درمی‌آورد، خود را در موضع برتری می‌بیند و برای حفظ این برتری، و جلوگیری از پررو شدن و پرتوقع شدنِ مردم، هر روز ترفندِ تازه‌ای به کار می‌بندد.
دکتر اسماعیل امینی
- - -
@vazvan
#انا_لله_و_انا_الیه_راجعون
.
▪️با کمال تأسف و تألّم، با خبر شدیم که عالم گرانقدر، حجت الاسلام والمسلمین محمدابراهیم رحیمی، نخستین امام جمعهٔ شهرهای وزوان و میمه و امام جماعت مساجد حضرت رسول اکرم(ص) و امام شهر وزوان، که از چند روز پیش در بستر بیماری بودند، پس از تحمل سال‌ها رنج و مشقت، ساعاتی پیش، به جوار رحمت حق شتافتند.
مراسم تشیع و ادای احترام به این عالم ربانی فردا صبح یکشنبه مورخ ۱۸ فروردین ساعت ۸ از روبروی درب مسجد حضرت رسول میباشد تا در آرامگاه ابدی در شهر زادگاه خود به دل خاک سپرده شود.
@vazvan
Forwarded from M A
در کنار #سیل‌زدگان باشیم
موسسه خیریه #حامیان_زندگی_پایا با مجوز فعالیت کشوری و از سازمان #بهزیستی ،آماده دریافت کمکهای نقدی و غیر نقدی هموطنان برای اهدا به سیلزدگان کشور است
روشهای کمک‌ نقدی👇👇👇

📱کد دستوری#3344*788*

💳شماره کارت 4602-1000-1470-6362

محل جمع آوری کمکهای غیر نقدی

تهران ،بزرگراه رسالت،خیابان اثنی عشری،خیابان رویان،پلاک۱۹۲

@payango
تصویر بالا تولید آلمان « غربی » در 1988
تصویر پایین تولید آلمان « شرقی » در 1988

همان ملت ، همان سال اما با مدیریتی متفاوت و نتیجه‌ای بسیار متفاوت‌تر


💠 مضمون حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه 👇

اگر فرد مومنی مسئولیتی برعهده گرفت که هیچ تخصصی نداشت با خیانت کار هیچ فرقی نمیکند .

🌹 @vazvan
🌱
بدین وسیله درگذشت بزرگ خاندان نقیان حاج عباس نقیان را به اطلاع همه همشهریان عزیز میرسانیم.
خانواده محترم نقیان :پدر گوهر بی‌نظیر و تابنده زندگی است، عروج پدر عزیزتان را که صبورانه زیست، صادقانه آموخت، صمیمانه روشنی بخشید و سبک بال پر کشید به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می‌کنیم و از خداوند متعال خواستاریم به لطف خویش، روح آن پدر بزرگوار را شاد و مقامش را در جوار قدسی درگاهش بلندمرتبه فرماید
⚫️ @vazvan
🔳 به اطلاع همشهریان محترم می رسانیم
با ڪمال تاسف و تالم

مراسم تشییع جنازه مرحوم
حاج عباس نقیان

📆 دوشنبه 97/01/26
ساعت 09:30

✔️ از غسالخانه به سمت گلزار شهدا وزوان برگزار میگردد.
⚫️ @vazvan
Forwarded from هیئت شیفتگان حسینی وزوان (shiftegan vazvan)
💐 اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا صاحِبَ الزَّمان 💐

🎊 #جشن_بزرگ_میلاد 🎊

🎉 با اجرای برنامه های شاد و متنوع 🎉

📆 شنبه 98/01/31
مصادف با شب میلاد

🕌 حسینیه #مسجد_جامع_وزوان

⭕️ #هیئت_شیفتگان_حسینی_وزوان ⭕️


به جمع ما بپیوندید 👇
http://t.me/joinchat/AAAAAEQw1-eyaih5AEWfVA
به اطلاع همشهریان محترم میرساند.
مراسم هفتمین روز درگذشت مرحوم حاج عباس نقیان در شهر وزوان و همچنین مراسم در شهر تهران
مراسم وزوان پنج شنبه
۲۹/۰۱/۱۳۹۸
مراسم تهران روز جمعه
۰۶/۰۲/۱۳۹۸
با نهایت تاسف و تالم به اطلاع می رساند مراسم چهلمین روز درگذشت جوان رشید و فداکار مرحوم داود فتاح در گلزار شهدا و آرامستان شهر وزوان بر سر مزار آن عزیز سفر کرده برگزار میگردد
روز پنجشنبه ساعت ۱۶:۳۰
♦️ #فوری/ سردار سلامی فرمانده کل سپاه شد

🔹حضرت آیت الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا در حکمی با سپاس از خدمات با ارزش و ماندگار سردار سرلشکر جعفری در فرماندهی سپاه، سردار حسین سلامی را با اعطاء درجه سرلشکری به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.

🔹رهبر انقلاب اسلامی همچنین در حکم جداگانه‌ای سردار سرلشکر محمدعلی جعفری را به مسئولیت قرارگاه فرهنگی و اجتماعی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنافداه منصوب کردند.
@vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی‌نهایت زیبا
از دکتر فریدون جنیدی برای تدریس در دانشگاه ناپل ایتالیا دعوت شده بود.
او در پاسخ گفت :
باید مراقب مادر پيرم باشم
اما مادر او چه کسی است؟
دگرگون خواهید شد!

@vazvan
🔴جوجه اردك زشت

فرشید عطایي

در خاطرۀ اکثر ما قصۀ جوجه اردک زشت یکی از داستان‌های ماندگار است . داستان بچه اردک زشتی که از غایت زشتی مورد تمسخر و نفرت اطرافیان قرار می گیرد و هرجا که با سایر جوجه‌ها میرود کتک میخورد تا سرانجام معلوم میشود که این جوجه از تخم قو بیرون آمده و از جنس جوجه‌های دیگر نیست و وقتی بزرگ میشود همه محو زیبایی و شکوهش میشوند و او نیز آن محیط پست و کوچک را رها میکند و با قوهای دیگر به سمت دریا پرواز میکند ولی قصه جوجه اردک زشت در پس پرده حقیقتی بزرگتر دارد که شاید نشنیده باشید

هانس کریستن آندرسن در سال 1805 در خانواده‌ای تهیدست به دنیا آمد ، پدرش کفاش فقیری بود که در جوانی درگذشت و مادرش با تن‌فروشی زندگی خود و فرزندش را تأمین میکرد . آندرسن از همان کودکی قیافه ای زشت داشت و مورد تمسخر همسالان خود قرار میگرفت و این تحقیر چنان در روحیۀ او اثر کرد که بعدها با داستان «جوجه اردک زشت» به وصف حال خویش پرداخت. او به همین دلیل از مدرسه بیزار بود و با سواد کمی داشت کلی کتاب‌های زیادی خواند و میخواست که رمان‌نویس شود . وی پس از مدتی به نوشتن رمان‌های مختلفی هم پرداخت ولی چون موفقیتی کسب نکرد تصمیم به نوشتن یک سری داستان‌های کودکانه به صورت ادبی گرفت و در این کار چنان موفق بود که شهرت داستان‌های او از جمله جوجه اردک زشت ، سفید برفی ، دخترک کبریت فروش ، لباس جدید امپراتور ، بندانگشتی و ... در تاریخ ماندگار شد و در سن هفتاد سالگی وقتی چشم از جهان فرو بست یکی از بزرگترین نویسندگان زمان خود بود . آیا خالق جوجه اردک زشت در هنگام مرگ همان قوی زیبایی نبود که به سوی دریا پرگشود ؟؟
#سید_حسین_فاضل
@vazvan
ﺻﺪ ﺷﮑﺮ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﺪ...
ﺻﺪ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻓﺖ...

عید فطر مبارک🌺

‎🆔 @vazvan
🛑هفت دربند چیست؟
در گویش وزوانی به محلی برای مخفی کردن چیزهای باارزش گفته میشد. که البته بیشتر جنبه استعاره داشت و اصلاحا به جایی که هفت در بسته داشت و حتی اگر محل هم پیدا میشد با درهای بسته مواجه میشدید.
وبیشتر مادرها از دست فرزندان خوراکی های شیرین و خوشمزه را مثل جوزقند و آبنبات و پولکی و .... را در هفت دربند میگذاشتند تا دست کسی به آن نرسد .
البته این اصلاح را در جاهای دیگر نیز به کار میبردند مثلا میگفتن فلانی دخترش را در هفت دربند نگه میدارد .یعنی خیلی از او محافظت میکند تا حتی چشم کسی به او نیفتد.
نگارنده:م.فتاح
#هفت_دربند
🆔 @vazvan
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.

آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.

منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
🆔 @vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️یک عمر اشتباه سوزن نخ میکردیم


🔜 @vazvan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه متفاوت استاد فاطمی نیا درباره قربانی کردن گوسفند:
🔹رذیلت را فضیلت نکنیم! جلوی چشم بچه‌ها گوسفند نکشید..

🇮🇷 @vazvan
عید ولایت بر تمام شیعیان مبارک باد
@vazvan

روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.

فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.

پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!

فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!

زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد ...
از کجا معلوم ؟!!!!!!
🆔 @vazvan
شب جمعه و بوی حلوای خیرات
یاد ادمهای رفته
شب جمعه و عکس های یادگاری
دلتنگیهای اجباری
شب جمعه و
دوست داشتنهای زیاد
میان این همه خاطره هااا
روحشان شاد
یادشان گرامی
🆔 @vazvan
يك متن خيلى جالب از كتاب فارسى دبستان سال 1324
ببينيد سطح آموزش در آن دوران چگونه بوده...!
دو برادر ، مادر پیر و بيماری داشتند
با خود قرار گذاشتند که يکی خدمت خدا کند و ديگر‌ی در خدمت مادر باشد
يکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد
چندی نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد
و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است
چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وی را خطاب کرد:
به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت:
يا رب من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر
چگونه است مرا به حرمت او می‌بخشی...؟
آيا آنچه کرده ام مايه رضای تو نيست
ندا رسيد : آنچه تو می کنی من از آن بی نيازم ولی مادرت
از آنچه او می کند بی نياز نيست...!
کتاب فارسی دبستان سال ۱۳۲۴
به فرزندان خود " انسان بودن بیاموزیم "
🆔 @vazvan