⎯⎯✦ـ 💜
دیگه از دست دادن نمیترسم. فهمیدم جورچین زندگی چجوری چیده میشه؛ زمان همهی اضافیهایی رو که مدام باعث حس بدت میشن ازت میگیره، و جاشون یکیو میده که یهجور عجیبی، همهچی کنارش سر جاش میشینه.
اون تمام احساسات بدتو غربال میکنه و نهایتِ حال خوب رو برات نگه میداره.
❤25
⎯⎯✦ یه جایے
از این همه توضیح دادن خسته میشی؛ از اینکه هر بار باید برگردی به همون نقطهای که زخمت ازش شروع شده و دوباره تعریف کنی چی شد که اینطوری شدی، انگار چیزی که از سرت گذشته تا وقتی با کلمهها ثابتش نکنی، واقعاً اتفاق نیفتاده. آدم وقتی زیادی توضیح میده، کمکم خودش هم از شنیدن صدای خودش خسته میشه؛ برای همین یه روز میرسه که ترجیح میده چیزی نگه، حتی اگر هنوز هزار حرف توی دلش مونده باشه. من فکر میکنم الان دقیقاً همونجام؛ جایی که دیگه توانِ توضیح دادنِ چیزهایی رو ندارم که خودم برای تحمل کردنشون، بیشتر از حد توانم وقت گذاشتم.
❤22
⎯⎯✦ ر؋ـتے...
رفتی و انگار، دنیا یه تمرینه که من دیگه بلد نیستم چطور توش بازی کنم؛ دستام هنوز زندگی رو ادامه میدن، پاهام هنوز منو از خیابونی به خیابون دیگه میبرن، ولی نمیدونم این همه ادامه دادن قراره منو به کجا برسونه وقتی دیگه کسی نیست که رسیدنم براش مهم باشه.
رفتی و من موندم با یه عالمه جملهی نصفه که قرار بود یه روز بهت بگم؛ آخرین بار که صدات کردم، هیچ جوابی نشنیدم و از اون روز خیلی سعی کردم فراموشت کنم، اما هرچی بیشتر گذشت، حرفای نگفته بیشتر توی سرم تکرار شدن؛ انگار بعضی حرفا وقتی صاحبشون دیگه نیست، تازه شروع میکنن به درد گرفتن.
رفتی و هر چیزی که قبل از تو فقط یه اتفاق ساده بود، حالا شده امتحانی که هر روز یه شکل تازه پیدا میکنه؛ حتی وسط همون کارایی که هزار بار انجامشون دادم، یهدفعه یادم میافته دیگه قرار نیست بعدش بشینم و برات تعریفشون کنم. انگار رفتنت فقط تو رو از زندگی من نبرد، یه تکه از دلیلِ خیلی از کارای کوچیکم رو هم با خودش برد.
رفتی و انگار طبیعت دیگه بلد نیست خودش رو واقعی نشونم بده؛ گلها دیگه عطری ندارن که بشه بو کرد، رنگها زیر یه لایه غبار خاکستری اسیر شدن، باد میوزه ولی خنکیش روی پوستم نمیشینه، بارون میباره ولی بوی خاکش دیگه به من نمیرسه، آفتاب میتابه ولی گرماش تنمو پیدا نمیکنه، برف سرد نیست و پاییز هرچی برگ زیر پام بریزه، دیگه صدای خشخششون رو نمیشنوم.
رفتی و من هنوز دارم با این حقیقت کنار میام که قرار نیست به نبودنت عادت کنم؛ هر بار که جای خالیت از یه گوشهی دیگهی زندگیم خودش رو نشون میده، میفهمم رفتنت چیزی نیست که بشه یه بار فهمید و تمومش کرد و هر دم، سلول به سلول تنم، دوباره و دوباره برای رفتنت خون میریزه.
❤27
Forwarded from 𝐕𝐚𝐧𝐢𝐥𝐢𝐭𝐞𝐬🍦
https://t.me/vanilspace/1436
مثل همیشه زیبا
عاشق اون فضا و توصیفاتی هستم که به تصویر میکشی .
کارت حرف نداره بهترین نویسنده ام 🥹⭐️💚
همه عالی هستی
مثل همیشه زیبا
عاشق اون فضا و توصیفاتی هستم که به تصویر میکشی .
کارت حرف نداره بهترین نویسنده ام 🥹⭐️💚
همه عالی هستی
Telegram
𝗩𝗔𝗡İ𝗥𝗔🌿
⎯⎯✦ ر؋ـتے...
رفتی و انگار، دنیا یه تمرینه که من دیگه بلد نیستم چطور توش بازی کنم؛ دستام هنوز زندگی رو ادامه میدن، پاهام هنوز منو از خیابونی به خیابون دیگه میبرن، ولی نمیدونم این همه ادامه دادن قراره منو به کجا برسونه وقتی دیگه کسی نیست که رسیدنم براش…
رفتی و انگار، دنیا یه تمرینه که من دیگه بلد نیستم چطور توش بازی کنم؛ دستام هنوز زندگی رو ادامه میدن، پاهام هنوز منو از خیابونی به خیابون دیگه میبرن، ولی نمیدونم این همه ادامه دادن قراره منو به کجا برسونه وقتی دیگه کسی نیست که رسیدنم براش…
❤5
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
این پیام رو فور کنید، بیام چنلتون رو بخونم، اگه از چنلی خوشم اومد جوین شم و بهش استارز بدم.
ظرفیت نداره.
جوین باشی خوشحالم میکنی.
❤2