𝗩𝗔𝗡İ𝗥𝗔🌿
232 subscribers
17 photos
9 videos
16 links
writer of thoughts best left unwritten —

𝐌𝐮𝐬𝐞 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠𝐬
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 › @FirstKhaoverse
𝐔𝐧𝐤𝐧𝐨𝐰𝐧: @Vanilitesbot

تو می‌تونی وانیل صدام کنی🍦💁🏻‍♀️
Download Telegram
𝐕𝐚𝐧𝐢𝐥𝐢𝐭𝐞𝐬🍦
وانیل الماسی قشنگم من ازت یه سوال دارم الان دگه اون چنلت فعالیت نمیکنی؟؟ دگه به ادیتورت نیاز نداری منو انداختی دور الماسی🫠🫠🫠🫠 چند روزه درگیر کار بودم خبر نداشتم ازت یهو دیدم اینجایی هم خوشحال شدم ک فعالیت کردی و حالت خوبه هم یکم غصه خوردم دیدم دیگه اونطرف…
تو اون چنل فعلا فعالیت نمیکنم
چون فرصت کافی برای نوشتن یا پست آماده کردن ندارم
ولی آجی این چه حرفیه، من تورو نه فقط برای اینکه ادیتورمی، بلکه به خاطر اینکه یکی از عزیزترین دوستامی هیچوقت دورت نمیندازم
قطعا فعالیت میکنیم هم ادیت میزاریم هم تک شات مینویسیم هم وانشات و...
فقط این یه ماه یکم درگیرم که گرچه اگه هرموقع خلوت شدی و ادیت زدی چنل آبیم پذیراش خواهد بود.
تو بیو اینجام لینکشو گذاشتم، اونجام قراره شلوغ شه نگران نباش.
شاید اصلا برا امشب پست آماده کردم هوم؟
❤2
https://t.me/vanilspace/1224



وای من فدای تو و حس قشنگت بشم انقد تو جیگری الماسی جووونم مرسی بابت توضیحت الان خیلی بهتر شدم امیدوارم توام انرژی عالیت برا نوشتن و پست های خفنت بییشتر بشه و چنل آبی خوشگلتو بتروکنی آجی جونم
منم چشم تایم ازاد بگیرم حتما ادیت برات میزنم قشنگ دلم 💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚
تو یه کلمه می‌تونم بگم که...
مرسی که پشتمی:)
❤6
گفت:

+ چرا زنگ زدم، جواب ندادی؟

گفتم:

_ حال نداشتم جواب بدم.

ناراحت نشد :)
و من فدای آدمی که کنارش لازم نیست برای راحت بودن، چیزی رو توضیح بدم.
❤21
جوری آشنا شدن با آدمای جدید واسم سخته که وای!
❤16
آره خیالت تخت😂
❤5
نفرینت کردم به تمام روزهایی که دلت می‌شکند؛
به هر زخمی که کسی روی قلبت می‌گذارد...
هر بار که دردش را حس کردی، یاد من بیوفت
!
❤15
✒️بیاین یکم روحیه‌ی نویسندگی‌مون رو به چالش بکشیم✨
این پیامو فور کنین توی چنلتون و این جمله رو با قلم خودتون کامل کنین:

✦ صدایت را از میان هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم...
من همه‌ی ادامه‌ها رو اینجا منتشر می‌کنم و بر اساس تعداد ری‌اکت‌ها، بهترینشون رو انتخاب می‌کنیم.
❤14
𝗩𝗔𝗡İ𝗥𝗔🌿 pinned «✒️بیاین یکم روحیه‌ی نویسندگی‌مون رو به چالش بکشیم✨ این پیامو فور کنین توی چنلتون و این جمله رو با قلم خودتون کامل کنین: ✦ صدایت را از میان هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم... من همه‌ی ادامه‌ها رو اینجا منتشر می‌کنم و بر اساس تعداد ری‌اکت‌ها، بهترینشون رو…»
Forwarded from Blue:)💙 (🇸‌🇦‌🇳‌🇦‌)
صدایت را از میان هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم
نگاهم به تو افتاد و فهمیدم، هنوز قلبم تو را به یاد دارد
❤16
Forwarded from Crazy little one 👅 (ᴀʀɪᴀɴᴀ 🐈)
صدایت را از میان هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم، خودت را دیدم ولی چشمانی که به من میبالید را نه ...
❤17
Forwarded from ای بابا (Zizi 🦋)
صدایت را از میان هزار صدا شناختم ، اما وقتی برگشتم و نگاهم به برق چشم هایت افتاد ، تمام صداهای اطراف خاموش شد ، انگار هیاهوی جهان به یکباره تمام شد و در انتهای لب تو نشست و ان لبخند شاهکار را به جای گذاشت ، نمیدانم در من چه رخ داد ولی ، تمام هستی ام چشم شد برای شکار ان لبخندت و تمام وجودم گوش شد برای به خاطر سپردن صدایت
❤18
صدایت را از میان هزار صدا شناختم؛ اما وقتی برگشتم تا دنبالت بگردم احساس کردم خودم را گم کردم... خودم را در میان تمام خاطراتی که با تو داشتم گم کردم
اشک مزاحمی که دیدم را تار کرده بود اجازه نمیداد خوب ببینم؛ تمامی خاطراتی که با تو داشتم مثل سیلی بی امان به ذهنم هجوم آورده بود و فلجم کرده بود
بعد از همه اینها فقط یک سوال در تمام وجودم تکرار میشد: چرا رفتی؟ منکه با تمام وجودم عاشقت بودم حتی ارزش یک خداحافظی رو هم نداشتم؟
من ماندم و لحظاتی که برایم یک ابدیت گذشت چشمانم را بستم و برگشتم
شاید این برای هردوی ما بهتر باشد....شاید این برای من بهتر باشد
❤26
Forwarded from firstkhaokitty🎀🐈🐈‍⬛ (dounut 🩷🐈)
ووویییی چه چالش ناناسیییی وانیرا نانازی گذاشتهههه🧁🌈❤️🍓🫀


صدایت را از میان هزار صدا شناختم اما وقتی برگشتم تو نبودی و درواقع افکار من بود من چرا نمیتوانم نبودت را باور کنم صدایت هنوز توی گوشم است وقتی که صدایم میکردی دوردونه من یا دخترم چرا عشقت را فراموش نمیکنم من تمام جزئیات تو درذهنم هست از چشم های رنگ شبت تا موهای قهوه ای روشنت یا آن لبخندت دلم برایت تنگ شده است ماه هاست که نیستی ولی من باور ندارم که نیستی نمی‌دانم هیچ وقت میتوانم کسی را پیدا کنم که تو در وجودش باشی آه افسوس فکر نکنم پیدا کنم هنوز حسرت اولین هایی که نتوانستیم باهم تجربه کنیم در قلبم هست حتی روز تولدت که نتوانستیم کنار هم باشیم کمکم کن یار قشنگم کمکم کن قوی باشم کمک کن دختر لجبازت قوی باشد من هنوز سرمای آن شبی که تو نیامدی در تنم هست کمکم کن یادت هست میگفتی چشم هایم دنیایت هست کجایی که بدانی این چشم ها ار روز با یادت بارانی می‌شود دلتنگ می‌شود فقط به من قول بده دنیایی دیگر باز مرا پیدا کنی 🫀💘
❤18
صدایت را از میان هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم چیزی درونم فرو ریخت
خالق مگر چقدر می‌تواند بی‌رحم باشد که حتی میان صدای تو و کسی دیگر تفاوتی نگذارد
حالا من چگونه باید در جهانی زندگی کنم که هر گوشه‌اش پر شده از انعکاس صدای تو
تو را لعنت نمی‌کنم چون شاید تقصیر تو نبود .
خودم را سرزنش می‌کنم که هنوز در پستوی ذهنم لحن تو را نگه داشتم و آنقدر پرورش دادم که حالا هر صدای شبیه تو ، مرا به نفرت از کسی می‌رساند که حتی نمی‌شناسم
چه بی‌رحمانه است اینکه آدمی را به خاطر خاطره کسی دیگر دشمن بدانی .....
❤19
صدایت را از میان هزاران صدا شناختم
اما وقتی برگشتم ..
نه تویی بودی نه منی
انگار .. انگار هردوی ما روح های سرگردانی بودیم که در هم گم شده اند
من در پی تو بودم و تو در پی من
از میان آن انبوهی صدا که به سان باد به دورم می‌چرخید ، فقط نوای آرام تو بود که جانم را آرام میکرد
انگار میخواست من را به سوی خود بکشاند اما مسیری نبود ولی حس کردم
حس کردم که در حال حرکت به سوی آرامشی ابدی هستم

اما اما لحظه ای نشنیدم..
ترسیدم
ترسیدم از نبودن دوباره ات

که ناگه نجوای نفس های زندگی بخش ات را در زیر گوشم ، شنیدم؛ اما انگار فقط شنیدن نبود
نفس هایت به روح مرده ام همچو نیرویی جادویی ، کوبید و
به ضرب مرا از رویایِ پر ابهامم بیرون کشید

چشمانم که باز شد
به جای فقط دیدن و جستن ، بوییدم
به دنبال زره ای از تو بودم حتی کمی از عطر وجودت
گَشتم و دیدم و بوییدم
اما هیچ
بازم هیچ اثری نبود
سر روی بالشت نهادم
با خود گفتم : دیگر کافیست . حتی اگر او هم نخواهد من دیگر توان ماندن ندارم

نفسی عمیق کشیدم و چشمانم را بستم
همین که پرده ی چشمانم افتاد
تو آنجا بودی
با صورتی خندان من را تماشا می کردی
انگار در اینجا منتظر من بودی
لبخندی بر لبم نشست
و به سمت الهیه خویش قدم برداشتم
هرچه نزدیک تر میرفتم روحم سبک تر میشد
تا اینکه ...
خود را کامل از بند جسم رها ساختم
و آزاد شدم

✨و با در آغوش کشیدنت
همچو فرشتگان به پرواز درامدیم ✨


#S𓂃M
❤23
Forwarded from Amaha
صدایت را از میانه هزار صدا شناختم، اما وقتی برگشتم...
چهره ای نا‌آشنا در کنارت خوشحال، ایستاده بود، با قلبی یخ زده مات چهره اش شدم...
آری زیبا بود همانطور که همسر آینده ات را معرفی میکردی، چشمانی چون دریا، مو هایی پر از موج که در کنار هم میرقصیدند، چهره ای ناز و ابریشمی، جالب بود من هیچکدام از ویژگی هایش را نداشتم...
چشمان من تیره همانند آهو، موهایم صاف و تیره که ژولیده دوستِشان داشتم...
چهره ام خشن، رنگ پوستم برنز...
او به رویای شاد خود رسید، و من فقط با شنیدن صدایی آشنا، به یاد رویایی که در قلب زمین زنجیر شده افتادم.
❤22
من همرو خوندم و می‌تونم بگم همه‌ش به‌ نوبه خودش یه جایگاه تو دلم باز کرد...
متنی که بتونه دست روی احساس آدم بکشه به نظر من متن کامل و قشنگیه.
دمتون گرم که انقدر قلماتون قشنگه،
انقدر حساتون قشنگه، و انقدر ذهنتون آماده و خلاقه.
بعضیاتون اصلا نویسنده نیستین ولی تونستین کلمه بسازین.
بعضیاتونم نویسنده های با تجربه ای هستین و از نظر من کسی که می‌تونه یه جمله رو به این قشنگی و به سبک خودش ادامه بده، می‌تونه به جایگاه های خیلی بالاتری تو این حیطه برسه.
آفرین بهتون‌🤌🏻
❤20
Roman style 👀
❤9