این مرد در سال ۱۹۵۰ استخدام شده بود تا تمام روز بهعنوان تستکننده رژ لب، از زنان بوسه دریافت کند.
به او گفتم من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم فقط به امید نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.»
#آنتوان_چخوف
#آنتوان_چخوف
دو قلب داشتم ای کاش در زمان ندیدن
یکی برای تو میشد یکی برای تپیدن
ارادهام به رمیدن اگرچه هست، ولیکن
نه مانده پای دویدن، نه هست بالِ پریدن
بریدی از من غمگین، صدآفرین به تو زیبا
ولی بدان که مرا نیست تاب از تو بریدن
چه داغها که ندیدم، چه دردها نکشیدم
تو هم بگو چه کشیدی، به غیر دست کشیدن؟
عبور کردی و رفتی، چنان که هیچ نبودی
رسیدن است و جدایی، درود بر نرسیدن...
تقی سیدی
یکی برای تو میشد یکی برای تپیدن
ارادهام به رمیدن اگرچه هست، ولیکن
نه مانده پای دویدن، نه هست بالِ پریدن
بریدی از من غمگین، صدآفرین به تو زیبا
ولی بدان که مرا نیست تاب از تو بریدن
چه داغها که ندیدم، چه دردها نکشیدم
تو هم بگو چه کشیدی، به غیر دست کشیدن؟
عبور کردی و رفتی، چنان که هیچ نبودی
رسیدن است و جدایی، درود بر نرسیدن...
تقی سیدی