🖌تأملات
🔍دربارهی یادداشت علی اشرف فتحی در تقریرات
امروز - عید فطر- از دوستم علی اشرف فتحی خواندم که بعد از اشارتی به اختلاف مبنای اهل علم در موضوع رؤیت هلال نوشته بود: « مهم این است که بر اساس مبنای مرجع تقلید خود به تکلیف شرعی عمل کنیم و انشاءالله نزد خداوند متعال مأجور خواهیم بود .»
آیا ما این دعوت راستکیشانهی قاطع و محکم به تبعیت بیچون و چرا از مرجع تقلید و مبنایش را همیشه از زبان چنین دوستانی میشنویم؟ بعید میدانم. علی اشرف فتحی یک شیخ مسئلهگو نیست. برای این و به این هم مشهور نیست. مخاطب و پیگیرش هم دنبال چنین سخنانی نیست.
به گمانم ما چنین دعوتهای ارتدوکسی را فقط در جایی از این دوستان میشنویم که یک مسئلهی فقهی کارکردی سیاسی داشته باشد که در نهایت به کام یک ذائقهی سیاسی خوش بیاید. غیر از این بود و باشد علی اشرف فتحی و امثال او میان مخاطبانشان چنین اعتبار و احترامی نخواهند داشت. همین.
📌سالها پیش هم به بهانهی دیگری دربارهی این مسئله نوشته بودم؛ با عنوان «دفاع غیر اصیل از مرجعیت»
http://vahh.ir/?p=262
🔍دربارهی یادداشت علی اشرف فتحی در تقریرات
امروز - عید فطر- از دوستم علی اشرف فتحی خواندم که بعد از اشارتی به اختلاف مبنای اهل علم در موضوع رؤیت هلال نوشته بود: « مهم این است که بر اساس مبنای مرجع تقلید خود به تکلیف شرعی عمل کنیم و انشاءالله نزد خداوند متعال مأجور خواهیم بود .»
آیا ما این دعوت راستکیشانهی قاطع و محکم به تبعیت بیچون و چرا از مرجع تقلید و مبنایش را همیشه از زبان چنین دوستانی میشنویم؟ بعید میدانم. علی اشرف فتحی یک شیخ مسئلهگو نیست. برای این و به این هم مشهور نیست. مخاطب و پیگیرش هم دنبال چنین سخنانی نیست.
به گمانم ما چنین دعوتهای ارتدوکسی را فقط در جایی از این دوستان میشنویم که یک مسئلهی فقهی کارکردی سیاسی داشته باشد که در نهایت به کام یک ذائقهی سیاسی خوش بیاید. غیر از این بود و باشد علی اشرف فتحی و امثال او میان مخاطبانشان چنین اعتبار و احترامی نخواهند داشت. همین.
📌سالها پیش هم به بهانهی دیگری دربارهی این مسئله نوشته بودم؛ با عنوان «دفاع غیر اصیل از مرجعیت»
http://vahh.ir/?p=262
🖌نامدگان و رفتگان
🔍 دربارهی رفتن محسن مؤمنی و آمدن مهدی دادمان به حوزهی هنری
امروز محسن مؤمنی از حوزهی هنری رفت و مهدی دادمان به جایش آمد. تلکالایام نداولها بینالناس.
مدیریت محسن مؤمنی به نمایشگاهداری اتومبیل میمانست؛ نمایشگاهی از اتومبیلهای لوکس، در پارهای موارد با کیفیت فنی مطلوب و در پارهای دیگر شبیه خودروهای چینی، دارای ظاهری چشمنواز اما باطنی ضعیف و کمتوان. در مجموع ترکیب قابل قبولی بود.
اما محسن مؤمنی علاقهای به خروج اتومبیلهایش از نمایشگاه و بنگاه تحت مدیریتش نداشت. او بیشتر دوست میداشت تا دیگران به تماشای کلکسیونش بیایند و آثار برقافتاده و روغنمالیدهی او را ببینند. و گاه در دفتر یادبود نمایشگاه چیزی بنویسند.
اینگونه شد که حوزهی هنری در دورهی مؤمنی خش نخورد، تصادف نکرد، گلی نشد و از خاک و گرما و سرمای جادهها در امان ماند. اما به همین نسبت حوزهی هنری در این دوران حرکت نکرد، سفر نرفت، در هیچ مسابقه و رقابتی شرکت نکرد و هیچ مسافری را به مقصدی عالی نرساند. حوزهی هنری مؤمنی در دههی خودش -که گذشت- در هیچ تحولی در عرصهی فرهنگ و هنر جامعهی ایران نقش محوری نداشت.
اینک مهدی دادمان کار سخت و دشواری پیش رو دارد،البته اگر عزم، رسالت و مأموریتی برای تغییر داشته باشد، تغییر مأموریت و عادت مجموعهای به این فربهی و با این حجم بالای مدعیان و میراثخواران، از محافظه کاری و نمایشگاه داری به کشف و فتح جادههای نو کار آسانی نیست. محتملترین گزینه ادامهی نمایشگاه داری سلف، با تغییر چیدمان خودروها و تغییر شیوهی پرداخت انعام کارگران است. همین.
@vahhh
https://b2n.ir/542432
🔍 دربارهی رفتن محسن مؤمنی و آمدن مهدی دادمان به حوزهی هنری
امروز محسن مؤمنی از حوزهی هنری رفت و مهدی دادمان به جایش آمد. تلکالایام نداولها بینالناس.
مدیریت محسن مؤمنی به نمایشگاهداری اتومبیل میمانست؛ نمایشگاهی از اتومبیلهای لوکس، در پارهای موارد با کیفیت فنی مطلوب و در پارهای دیگر شبیه خودروهای چینی، دارای ظاهری چشمنواز اما باطنی ضعیف و کمتوان. در مجموع ترکیب قابل قبولی بود.
اما محسن مؤمنی علاقهای به خروج اتومبیلهایش از نمایشگاه و بنگاه تحت مدیریتش نداشت. او بیشتر دوست میداشت تا دیگران به تماشای کلکسیونش بیایند و آثار برقافتاده و روغنمالیدهی او را ببینند. و گاه در دفتر یادبود نمایشگاه چیزی بنویسند.
اینگونه شد که حوزهی هنری در دورهی مؤمنی خش نخورد، تصادف نکرد، گلی نشد و از خاک و گرما و سرمای جادهها در امان ماند. اما به همین نسبت حوزهی هنری در این دوران حرکت نکرد، سفر نرفت، در هیچ مسابقه و رقابتی شرکت نکرد و هیچ مسافری را به مقصدی عالی نرساند. حوزهی هنری مؤمنی در دههی خودش -که گذشت- در هیچ تحولی در عرصهی فرهنگ و هنر جامعهی ایران نقش محوری نداشت.
اینک مهدی دادمان کار سخت و دشواری پیش رو دارد،البته اگر عزم، رسالت و مأموریتی برای تغییر داشته باشد، تغییر مأموریت و عادت مجموعهای به این فربهی و با این حجم بالای مدعیان و میراثخواران، از محافظه کاری و نمایشگاه داری به کشف و فتح جادههای نو کار آسانی نیست. محتملترین گزینه ادامهی نمایشگاه داری سلف، با تغییر چیدمان خودروها و تغییر شیوهی پرداخت انعام کارگران است. همین.
@vahhh
https://b2n.ir/542432
Forwarded from برنامه سوره | درنگ دینپژوهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برنامه سوره؛ فصل سیدالشهدا (ع)
"بررسی تاثیر گفتمان عاشورا بر
گفتمان های فکری سیاسی معاصر ایران"
از شب اول محرم به مدت ۱۴ شب
از ساعت ۲۳ | شبکه چهارم سیما
@sooreh_tv
"بررسی تاثیر گفتمان عاشورا بر
گفتمان های فکری سیاسی معاصر ایران"
از شب اول محرم به مدت ۱۴ شب
از ساعت ۲۳ | شبکه چهارم سیما
@sooreh_tv
🖋درباب رفتارهای مسئول حفظ و نشر آثار دفاع مقدس
من همواره منتقد نوشتههای جعفر شیرعلینیا بودهام. نقد اما به آزادی زنده است. وقتی عنان کار در دست امثال بهمن کارگر باشد و اراده به خفه کردن هر صدای مخالفی با ضرب و زور نقد بی معناست. امروز بهمن کارگر در تیم حسین باستانی و بیبیسی فارسی بازی میکند. چه بفهمد. چه نفهمد. دریغ.همین
من همواره منتقد نوشتههای جعفر شیرعلینیا بودهام. نقد اما به آزادی زنده است. وقتی عنان کار در دست امثال بهمن کارگر باشد و اراده به خفه کردن هر صدای مخالفی با ضرب و زور نقد بی معناست. امروز بهمن کارگر در تیم حسین باستانی و بیبیسی فارسی بازی میکند. چه بفهمد. چه نفهمد. دریغ.همین
📌درباب خستگی
پاکستانیها، شاید افغانها هم، به نان نرم میگویند نان خسته. غیر از معنای نرم، خسته را به معنای خراب هم به زبان میآورند؛ خانهی خسته که میگویند یعنی خانهی خراب؛ خسته و خراب. دهخدا میگوید ترکهای عثمانی خسته را به معنای بیمار میگیرند. اینکه میگویند خستهخانه، منظورشان بیمارستان و مریضخانه است. جهانگیری میگوید خسته زمین شخمخورده و شیار شده است؛ زمین خسته. یا زمینی که آنقدر لگدمال حیوانات و آدمها شده باشد که خاکش زیر پای ستوران نرم نرم شده باشد. فرهنگها میگویند خسته یعنی کوفته و مالیده و لگدمال شده. استادکارها آهن خسته که میگویند منظورشان آهنی است که روزهای متمادی بار گران به دوش کشیده باشد اما خم به ابرو نیاورده باشد و اگرچه ترک و شکستگی ندارد اما دیگر نمیشود برای ستون به آن اعتماد کرد و بار روی شانهاش گذاشت، شاید این بار کم بیاورد و بشکند. خسته را به معنای کم آورده و بریده هم گفتهاند. در عرب مرتد یعنی آدم بسیار خسته؛ کسی که خستگی راه را طاقت نیاورده است و بریده است و راه کج کرده است و برگشته است به سمت خانه. در لسان دین هم مرتد کسی است که در سفر الی الله از خدا و رسول خسته شده است و برگشته است. خسته را به معنای زخم و جراحت هم گفتهاند. حکیم فردوسی که در نبرد رستم و اسفندیار دربارهی رستم میگفت: «تن مرد جنگی چنان خسته دید/ همه خستگیهاش نابسته دید» مقصودش از خستگیهای نابسته، زخمها و جراحتهای باز و دهانگشودهی پهلوانش بود.
اینها را گفتم که بدانی آقا سید روحالله که میگفت « اگر همه عالم را بگردید، خستهتر از من نمیتوانید پیدا کنید» منظور و مقصودش چه بود. آقا سید روحالله سرسلسلهی خستههای عالم بود. بیآنکه این خستگی، خستگی مبارزه باشد. مبارزها را همیشه با وصف خستگیناپذیر صدا میکنند. خود آقا سید روحالله میگفت: « خدا میداند که من در آن رژیم سابق هیچوقت از هیچچیز خسته نمیشدم، هر فشاری میآوردند بر من خسته نمیشدم.» تلخی ماجرا اما جملهی بعد بود: « حالا دارم از خودمان خسته میشوم. آخر چرا باید اینطور باشد. یک فکری بکنید.»
قدما میگفتند خستگی یعنی پایان توان، پایان جان. میگفتند وقتی بدن به اوج خستگیاش برسد، روح نفسانی در بدن پراکنده میشود و بدن از جانش میخورد. خستهای که مرتد میشود و به خانه برمیگردد آسوده میشود. خستهای که به راهش ادامه میدهد جان سر این کار میگذارد: تمامی آن جمله این بود: « ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪی ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩﻳﺪ، خستهتر ﺍﺯ ﻣﻦ نمیتوانید ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻟﻜﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺍﺯ همهچیز ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ» کاش در این فقره حق با دشمنان آقا سید بود و او صادق نبود. همین.
پاکستانیها، شاید افغانها هم، به نان نرم میگویند نان خسته. غیر از معنای نرم، خسته را به معنای خراب هم به زبان میآورند؛ خانهی خسته که میگویند یعنی خانهی خراب؛ خسته و خراب. دهخدا میگوید ترکهای عثمانی خسته را به معنای بیمار میگیرند. اینکه میگویند خستهخانه، منظورشان بیمارستان و مریضخانه است. جهانگیری میگوید خسته زمین شخمخورده و شیار شده است؛ زمین خسته. یا زمینی که آنقدر لگدمال حیوانات و آدمها شده باشد که خاکش زیر پای ستوران نرم نرم شده باشد. فرهنگها میگویند خسته یعنی کوفته و مالیده و لگدمال شده. استادکارها آهن خسته که میگویند منظورشان آهنی است که روزهای متمادی بار گران به دوش کشیده باشد اما خم به ابرو نیاورده باشد و اگرچه ترک و شکستگی ندارد اما دیگر نمیشود برای ستون به آن اعتماد کرد و بار روی شانهاش گذاشت، شاید این بار کم بیاورد و بشکند. خسته را به معنای کم آورده و بریده هم گفتهاند. در عرب مرتد یعنی آدم بسیار خسته؛ کسی که خستگی راه را طاقت نیاورده است و بریده است و راه کج کرده است و برگشته است به سمت خانه. در لسان دین هم مرتد کسی است که در سفر الی الله از خدا و رسول خسته شده است و برگشته است. خسته را به معنای زخم و جراحت هم گفتهاند. حکیم فردوسی که در نبرد رستم و اسفندیار دربارهی رستم میگفت: «تن مرد جنگی چنان خسته دید/ همه خستگیهاش نابسته دید» مقصودش از خستگیهای نابسته، زخمها و جراحتهای باز و دهانگشودهی پهلوانش بود.
اینها را گفتم که بدانی آقا سید روحالله که میگفت « اگر همه عالم را بگردید، خستهتر از من نمیتوانید پیدا کنید» منظور و مقصودش چه بود. آقا سید روحالله سرسلسلهی خستههای عالم بود. بیآنکه این خستگی، خستگی مبارزه باشد. مبارزها را همیشه با وصف خستگیناپذیر صدا میکنند. خود آقا سید روحالله میگفت: « خدا میداند که من در آن رژیم سابق هیچوقت از هیچچیز خسته نمیشدم، هر فشاری میآوردند بر من خسته نمیشدم.» تلخی ماجرا اما جملهی بعد بود: « حالا دارم از خودمان خسته میشوم. آخر چرا باید اینطور باشد. یک فکری بکنید.»
قدما میگفتند خستگی یعنی پایان توان، پایان جان. میگفتند وقتی بدن به اوج خستگیاش برسد، روح نفسانی در بدن پراکنده میشود و بدن از جانش میخورد. خستهای که مرتد میشود و به خانه برمیگردد آسوده میشود. خستهای که به راهش ادامه میدهد جان سر این کار میگذارد: تمامی آن جمله این بود: « ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪی ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩﻳﺪ، خستهتر ﺍﺯ ﻣﻦ نمیتوانید ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻟﻜﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺍﺯ همهچیز ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ» کاش در این فقره حق با دشمنان آقا سید بود و او صادق نبود. همین.
📌صدا رفت
🖋بخشی از یک تکنگاری منتشر نشده از نیشابور
همهچیز را پیش و پس کردم ببینم ساعت نه و چهلوهفت دقیقهی آن روز خدا کجا بود و خوبیاش که صدا رفت و جنازهها ماندند همه لخت و عریان از شدت موج انفجار. انگار کسی یکمشت سنگریزه در هوا پاشیده باشد همهجا جنازه ریخته بود. جنازهها، جنازهها، جنازههای بیلباس لختوعور که سفید بودند و زیبا...
https://telegra.ph/صدا-رفت-02-18
🖋بخشی از یک تکنگاری منتشر نشده از نیشابور
همهچیز را پیش و پس کردم ببینم ساعت نه و چهلوهفت دقیقهی آن روز خدا کجا بود و خوبیاش که صدا رفت و جنازهها ماندند همه لخت و عریان از شدت موج انفجار. انگار کسی یکمشت سنگریزه در هوا پاشیده باشد همهجا جنازه ریخته بود. جنازهها، جنازهها، جنازههای بیلباس لختوعور که سفید بودند و زیبا...
https://telegra.ph/صدا-رفت-02-18
Telegraph
صدا رفت
📌بخشی از یک تکنگاری منتشرنشده از نیشابور/به بهانهی سالروز واقعهی انفجار قطار ایستگاه خیام نیشابور لبم یخ بسته بود. با چایی گرمش کردم. قطار دارها املتشان را خوردند. آقای رئیس قطار پشت بیسیمش حرفهایی زد و حرفهایی شنید. از جنس ادب. با آدمهایی که نفهمیدم…
📌سیبهای نارس
🖋حس خوبی داشت. ماشین با متانت و غرور راه می رفت. حس برای خود کسی شدن را داشتم. بوی نویی ماشین که با بوی عطر آقای راننده در هم گره خورده بود آن شب ها را برایم دلنشین می کرد. راننده ماشین یک آقای قد بلند بود. بدون مو. با پیشانی بلند. خوش اخلاق. خندان. گرم و مشخصا مایه دار. آخری را پیش آنکه از ماشینش، لباسش، گوشی تلفن همراهش و کفش های براق مشکی اش بفهمم، از احترام بقیه هیئت امنای مسجد فهمیدم. یک شب هم کمی سیب به من داد. آن شب فهمیدم باغ سیب هم دارد. بعد ها چیزهای دیگر هم فهمیدم.
https://telegra.ph/سیبهای-نارس-05-04
🖋حس خوبی داشت. ماشین با متانت و غرور راه می رفت. حس برای خود کسی شدن را داشتم. بوی نویی ماشین که با بوی عطر آقای راننده در هم گره خورده بود آن شب ها را برایم دلنشین می کرد. راننده ماشین یک آقای قد بلند بود. بدون مو. با پیشانی بلند. خوش اخلاق. خندان. گرم و مشخصا مایه دار. آخری را پیش آنکه از ماشینش، لباسش، گوشی تلفن همراهش و کفش های براق مشکی اش بفهمم، از احترام بقیه هیئت امنای مسجد فهمیدم. یک شب هم کمی سیب به من داد. آن شب فهمیدم باغ سیب هم دارد. بعد ها چیزهای دیگر هم فهمیدم.
https://telegra.ph/سیبهای-نارس-05-04
Telegraph
سیبهای نارس
پای منبرم خلوت بود. این برای من که اولین ماه رمضان معمم بودنم را تجربه می کردم سخت و ناخوشایند بود. بعدها منبرهای خلوت را بیشتر دوست داشتم. منبرهای اول که خودم بودم و صاحب مجلس. منبرهایی که حتی صاحب مجلس هم می رفت و برای همه ی موجودات نادیدنی حرف می زدم.…
📌شب ناممکن
از دل جاده باید اوضاع را کنترل می کردم. اول برای حاجی پیام نوشتم: «دعا کنید. همین» خودش معنایش را می فهمید که قصه در حد دست و پا شکستن نیست. بعد برادر بزرگم را صدا کردم. محسن را. که خودش را برساند به بیمارستان کاشانی و نگذارد کار از دست در برود. محسن نگران من بود که مبادا برای رسیدن به اصفهان عجله کنم و مدام می گفت خاطرم جمع باشد و اصلا نیازی به حضور من نیست و خودش همه چیز را ردیف می کند. بعد رفت بیمارستان. یک ساعت بعدش پیام داد که به بچه طلبه ها بگو برای دوستشان دعا کنند. معنایش را گرفتم. معنایش این بود که به بچه طلبه ها بگو خودشان را برای خبرهای بعدی آماده کنند. دعا اسم رمز بود. تا اصفهان راهی نمانده بود.
https://telegra.ph/شب-ناممکن-05-06
از دل جاده باید اوضاع را کنترل می کردم. اول برای حاجی پیام نوشتم: «دعا کنید. همین» خودش معنایش را می فهمید که قصه در حد دست و پا شکستن نیست. بعد برادر بزرگم را صدا کردم. محسن را. که خودش را برساند به بیمارستان کاشانی و نگذارد کار از دست در برود. محسن نگران من بود که مبادا برای رسیدن به اصفهان عجله کنم و مدام می گفت خاطرم جمع باشد و اصلا نیازی به حضور من نیست و خودش همه چیز را ردیف می کند. بعد رفت بیمارستان. یک ساعت بعدش پیام داد که به بچه طلبه ها بگو برای دوستشان دعا کنند. معنایش را گرفتم. معنایش این بود که به بچه طلبه ها بگو خودشان را برای خبرهای بعدی آماده کنند. دعا اسم رمز بود. تا اصفهان راهی نمانده بود.
https://telegra.ph/شب-ناممکن-05-06
Telegraph
شب ناممکن
دلیجان را رد کرده بودم که مدیر حوزه دماوندمان تلفن کرد. حال جواب دادن نداشتم. اگر جواب می دادم مجبور می شدم با سرهنگ بختیاری هم حرف بزنم. سرهنگ بختیاری راننده ی قدیمی خط بود. اسم خودش را گذاشته بود سرهنگ. اولین سالی که پایم به جاده اصفهان تهران باز شد شورلت…
Forwarded from برنامه سوره | درنگ دینپژوهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تیزر فصل جدید برنامه تلویزیونی سوره
⏰ هر هفته، سهشنبه شبها، زنده، ساعت ۲۲، شبکه چهار
🔁 https://www.instagram.com/p/CQYszYkBwsw/?utm_medium=copy_link
@sooreh_tv
⏰ هر هفته، سهشنبه شبها، زنده، ساعت ۲۲، شبکه چهار
🔁 https://www.instagram.com/p/CQYszYkBwsw/?utm_medium=copy_link
@sooreh_tv
در سوگ عشق و رنج
نوشتن از مرگ دوست و در غم دوست سخت است. و عکس یادگاری گرفتن با جنازهی رفیق حقارت. تنها چیزی که باعث میشود خبا چشمهای پف کرده از گریه به این سختی و حقارت تن بدهم غربت و انزوای مجتبی است.
https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC-07-19
نوشتن از مرگ دوست و در غم دوست سخت است. و عکس یادگاری گرفتن با جنازهی رفیق حقارت. تنها چیزی که باعث میشود خبا چشمهای پف کرده از گریه به این سختی و حقارت تن بدهم غربت و انزوای مجتبی است.
https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC-07-19
Telegraph
در سوگ عشق و رنج
اگر رفاقت معجون همزمانی از انس، دوست داشتن، گلایه، دعوا، حسادت، رقابت و قهر و آشتی باشد، من و مجتبی با هم رفیق بودیم. رفاقتی که با باران، شب، سیگار مارلبورو، راز، عشق، رسوایی، رنج و فلفل هندی قوام پیدا کرده بود. نوشتن از مرگ دوست و در غم دوست سخت است. و…
◼️سوره؛ فصل بنیامیه
این روزها که عالم و آدم، همه جامه نیلی کردهاند تا از حسین بگویند. ما آمدهایم که از یزید بگوییم. در جهانی که الله تبارکوتعالی با دستان خویش پرچم عاشوراییان را افراشته نگاه داشته است، ما ایستادهایم تا اسمورسم یزید از خاطرها و خاطرهها فراموش نشود.
https://telegra.ph/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-08-08
این روزها که عالم و آدم، همه جامه نیلی کردهاند تا از حسین بگویند. ما آمدهایم که از یزید بگوییم. در جهانی که الله تبارکوتعالی با دستان خویش پرچم عاشوراییان را افراشته نگاه داشته است، ما ایستادهایم تا اسمورسم یزید از خاطرها و خاطرهها فراموش نشود.
https://telegra.ph/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-08-08
Telegraph
سوره، فصل بنیامیه
. این روزها که عالم و آدم، همه جامه نیلی کردهاند تا از حسین بگویند. ما آمدهایم که از یزید بگوییم. در جهانی که الله تبارکوتعالی با دستان خویش پرچم عاشوراییان را افراشته نگاه داشته است، ما ایستادهایم تا اسمورسم یزید از خاطرها و خاطرهها فراموش نشود. زمانی…
Forwarded from برنامه سوره | درنگ دینپژوهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حکومت اسلامی را به سلطنت تبدیل کردند
▪️سرمقالهی داغ شب نهم سوره
⬅️ در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلمها بر عده ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله های دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند. ریشهداری انقلاب خمینی در عاشورای حسینی همین جا بود.
⬅️ مقامات کشورهای خارجی باید شکوه اسلام را ببینند. مهم البته کارآمدی است. زندگی فقیرانه و مستضعفانه آدم را احمق میکند. همنشینی با مستضعفان افق دیدم آدم را محدود میکند. باید با بزرگان نشست تا بزرگ و بزرگتر برخاست. مهم البته تعلق نداشتن به دنیاست.
📌 اینستاگرام سوره
📌 تلگرام سوره
@Sooreh_tv4
▪️سرمقالهی داغ شب نهم سوره
⬅️ در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلمها بر عده ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله های دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند. ریشهداری انقلاب خمینی در عاشورای حسینی همین جا بود.
⬅️ مقامات کشورهای خارجی باید شکوه اسلام را ببینند. مهم البته کارآمدی است. زندگی فقیرانه و مستضعفانه آدم را احمق میکند. همنشینی با مستضعفان افق دیدم آدم را محدود میکند. باید با بزرگان نشست تا بزرگ و بزرگتر برخاست. مهم البته تعلق نداشتن به دنیاست.
📌 اینستاگرام سوره
📌 تلگرام سوره
@Sooreh_tv4
«نٓ وَٱلۡقَلَمِ وَ مَا يَسۡطُرُونَ»
وقتی پروردگار عالمیان به قلم و آنچه مینویسند سوگند یاد کرده، بهیقین رازی در میان است. رازی که گاه بهایی بس سنگین دارد. رازی به بهای جان...
اکنون که «مسعود دیانی» از جهان رنگ و آب به جهان روح و یگانگی بازگشته، آشنایان، دوستان و همکاران، و حتی دیگرانی که تنها او را با نوشتهها و اجراهایش میشناختند، حرفهایی برای گفتن و نوشتن دارند. حرفها و نوشتههایی که اگر #روایت شوند، شاید تصویری بسازند از مردی که روزگاری در میان ما بود؛ میخواند و مینوشت و میزیست.
این فراخوانی است برای جمعآوری روایتهایی دربارهی #مسعود_دیانی. روایتهایی دربارهی زندگی مسعود، جهان و روزگاری که در آن میزیست، نقشهایی که ایفا میکرد، رابطههایی که میساخت، و تاثیری که بر جهان و انسانهای پیرامونش میگذاشت.
امیدواریم با گردآوری و انتشار این روایتها، راهی به #حقیقت بجوییم. حقیقتی که مسعود در جستوجویش بود، حقیقتی که لاجرم به سویش ره میسپاریم که «إنا لله و إنا إلیه راجعون».
پ.ن: در صورت تمایل به شرکت در این فراخوان، به آیدی @mosaffa11 اطلاع دهید.
وقتی پروردگار عالمیان به قلم و آنچه مینویسند سوگند یاد کرده، بهیقین رازی در میان است. رازی که گاه بهایی بس سنگین دارد. رازی به بهای جان...
اکنون که «مسعود دیانی» از جهان رنگ و آب به جهان روح و یگانگی بازگشته، آشنایان، دوستان و همکاران، و حتی دیگرانی که تنها او را با نوشتهها و اجراهایش میشناختند، حرفهایی برای گفتن و نوشتن دارند. حرفها و نوشتههایی که اگر #روایت شوند، شاید تصویری بسازند از مردی که روزگاری در میان ما بود؛ میخواند و مینوشت و میزیست.
این فراخوانی است برای جمعآوری روایتهایی دربارهی #مسعود_دیانی. روایتهایی دربارهی زندگی مسعود، جهان و روزگاری که در آن میزیست، نقشهایی که ایفا میکرد، رابطههایی که میساخت، و تاثیری که بر جهان و انسانهای پیرامونش میگذاشت.
امیدواریم با گردآوری و انتشار این روایتها، راهی به #حقیقت بجوییم. حقیقتی که مسعود در جستوجویش بود، حقیقتی که لاجرم به سویش ره میسپاریم که «إنا لله و إنا إلیه راجعون».
پ.ن: در صورت تمایل به شرکت در این فراخوان، به آیدی @mosaffa11 اطلاع دهید.
The owner of this channel has been inactive for the last 5 months. If they remain inactive for the next 30 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.
The owner of this channel has been inactive for the last 5 months. If they remain inactive for the next 20 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.
The owner of this channel has been inactive for the last 17 months. If they remain inactive for the next 10 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.