3⃣ دهۀ هفتاد: بازگشت هگل به آکادمی
🔷دهۀ هفتاد را به جرات میتوان دوران بازگشت تدریجی به هگل نامید. اما این بازگشت که رویکردی تاریخ فلسفهای به هگل را ترویج میکرد، بیشتر آکادمیک بود تا چپگرایانه و مارکسیستی. کشور که به تازگی از زیر سایۀ جنگ رها شده بود، با تکیه بر دولتی تکنوکرات میکوشید تا سازندگی را سرلوحۀ خود قرار دهد. هرچند این دولت گشودگی را تنها در حوزۀ اقتصاد ایجاد کرد و حوزۀ فرهنگ و سیاست داخلی همچنان تحت تاثیر فضای امنیتی ناشی از سالها جنگ فرسایشی با دشمن خارجی قرار داشت، اما با این همه در دانشگاههای اصلی تغییر فضا تااندازهای حس میشد. ترجمه و بازخوانی متون اصلی و مهم اندیشۀ غرب که سالها به حاشیه رفته بودند و همچنین اشتیاق بچههای جنگِ دیروز که امروز دیگر دانشجو شده بودند برای شنیدن و شناختن، همه و همه باعث شد تا رونقی به حوزۀ نشر آثار فلسفی، و از جمله فلسفۀ هگل داده شود. شخصیت بارز تالیفات مربوط به هگل در این دوره یکی از اساتید سابقهدار دانشگاه تهران بود: دکتر کریم مجتهدی.
@utpsaa
🔶کریم مجتهدی
در ابتدای دهه هفتاد کتابی تالیفی از کریم مجتهدی منتشر شد با عنوان دربارۀ هگل و فلسفۀ او، این کتاب که تا سالها به عنوان منبعی برای آشنایی مبتدیان با هگل مطرح بود، کتابی مختصر (نزدیک 160 صفحه) است که مجتهدی کوشید تا در آن به تمام ابعاد اندیشۀ هگل، اشارهای هرچند مختصر، داشته باشد. کلیت کتاب واجد یکدستی لازم نیست، این حقیقت زمانی آشکارتر میشود که دریابیم این کتاب در واقع مجموعه مقالاتی است که عمدتا پیش از این در مجلات فلسفی دیگر به چاپ رسیدهاند و خود نویسنده در مقدمهاش ادعا میکند که «خواننده هیچ الزامی ندارد که این مجموعه را به عنوان یک کل واحد تلقی کند». اما علیرغم این حجم اندک، سادهسازی، عدم انسجام و نابسندگی مطالب، خود مجتهدی با وقوف به این حقیقت هدفش را نه یابندگی، بلکه جویندگی معرفی میکند. وی این اثر را تنها مقدمهای مختصر و تلنگری به اذهان مخاطبان میداند که مخاطب واقعی و علاقهمند باید پس از استفاده از آن گذر کند. علیرغم تمام انتقادات فوق، کتاب اما موفق بوده و نیازهای اولیۀ مخاطبان (که خود نگارندۀ این سطور در آن سالها را شامل میشوند)، برای آشنایی با هگل را برآورده میساخت.
یک سال بعد کتابی با عنوان پدیدارشناسی برحسب نظر هگل توسط کریم مجتهدی منتشر شد. روی جلد این کتاب نوشته شده است: «اقتباس و تالیف از دکتر کریم مجتهدی، بر اساس کتاب تکوین و ساختار پدیدارشناسی روح هگل اثر هیپولیت». در حقیقت مجتهدی این اثر را نه ترجمه کرده و نه تالیف. یکی از مشکلاتی که این فرم از نوشتار برای مخاطب و حتی نویستنده ایجاد میکند، این است که مشخص نمیشود کجا از آن نویسندۀ اصلی است و کجا از آنِ فرد اقتباس کننده. البته علیرغم دشواری و گنگی بخشهایی از کتاب، مطالعۀ آن طرحی از کلیت پدیدارشناسی روح را برای مخاطب ترسیم میکند.
کتاب دیگری که از کریم مجتهدی در تابستان 1377 منتشر شد، منطق از نظرگاه هگل نام داشت. مجتهدی در این کتاب کوشیده است تا مروری اجمالی به کل پیوستار دیالکتیکی منطق هگل داشته باشد. این کتاب هم از لحاظ ترجمه و هم از حیث معادلهای به کار رفته از دو اثر پیشین دقیقتر و روانترارجاع
@utpsaa
در انتها ذکر چند نکته در خصوص آثار دکتر مجتهدی لازم به نظر میرسد. یکی از مشکلاتی که در کتب تالیفی دکتر مجتهدی خودنمایی میکند، عدم تدقیق و تعیین منابع است. به بیان دیگر، عمدتاً معلوم نیست کدام بخشهای کتاب از منابع فارسی یا فرانسه نقل قول شده و کدام بخشها نظر یا تحلیل شخصی خود مولف است. در طول متن اشارهای به منابع انتهای فصول نمیشود و حتی اگر مولف به دلخواه چند منبع را به انتهای فصول یا کتاب بیافزاید یا از آن بکاهد، مخاطب هیچگاه نمیتواند متوجه شود. گویا مولف در طول کتاب نیاز به ارجاع مستقیم همراه با ذکر منبع را احساس نکرده است. مشکل اینجاست که چنین روشی از یک سو، راه را بر هرگونه سوءفهم و سوءاستفاده بازمیکند و از سوی دیگر، راه را بر نقد مشخص و متعین اثر و اندیشۀ خود دکتر مجتهدی میبندد. خود نگارنده نیز، شخصاً معترف است که نخستین دانستههایش از برخی فیلسوفان، به ویژه هگل و شلینگ را مدیون نوشتههای دکتر مجتهدی است که در زمانۀ عسرت منبع، کتبی در این خصوص به جامعۀ ایران تقدیم کرددند، اما امروزه دیگر نه زمانۀ عسرت است و نه ما در ابتدای راه هستیم.
@utpsaa
🔷دهۀ هفتاد را به جرات میتوان دوران بازگشت تدریجی به هگل نامید. اما این بازگشت که رویکردی تاریخ فلسفهای به هگل را ترویج میکرد، بیشتر آکادمیک بود تا چپگرایانه و مارکسیستی. کشور که به تازگی از زیر سایۀ جنگ رها شده بود، با تکیه بر دولتی تکنوکرات میکوشید تا سازندگی را سرلوحۀ خود قرار دهد. هرچند این دولت گشودگی را تنها در حوزۀ اقتصاد ایجاد کرد و حوزۀ فرهنگ و سیاست داخلی همچنان تحت تاثیر فضای امنیتی ناشی از سالها جنگ فرسایشی با دشمن خارجی قرار داشت، اما با این همه در دانشگاههای اصلی تغییر فضا تااندازهای حس میشد. ترجمه و بازخوانی متون اصلی و مهم اندیشۀ غرب که سالها به حاشیه رفته بودند و همچنین اشتیاق بچههای جنگِ دیروز که امروز دیگر دانشجو شده بودند برای شنیدن و شناختن، همه و همه باعث شد تا رونقی به حوزۀ نشر آثار فلسفی، و از جمله فلسفۀ هگل داده شود. شخصیت بارز تالیفات مربوط به هگل در این دوره یکی از اساتید سابقهدار دانشگاه تهران بود: دکتر کریم مجتهدی.
@utpsaa
🔶کریم مجتهدی
در ابتدای دهه هفتاد کتابی تالیفی از کریم مجتهدی منتشر شد با عنوان دربارۀ هگل و فلسفۀ او، این کتاب که تا سالها به عنوان منبعی برای آشنایی مبتدیان با هگل مطرح بود، کتابی مختصر (نزدیک 160 صفحه) است که مجتهدی کوشید تا در آن به تمام ابعاد اندیشۀ هگل، اشارهای هرچند مختصر، داشته باشد. کلیت کتاب واجد یکدستی لازم نیست، این حقیقت زمانی آشکارتر میشود که دریابیم این کتاب در واقع مجموعه مقالاتی است که عمدتا پیش از این در مجلات فلسفی دیگر به چاپ رسیدهاند و خود نویسنده در مقدمهاش ادعا میکند که «خواننده هیچ الزامی ندارد که این مجموعه را به عنوان یک کل واحد تلقی کند». اما علیرغم این حجم اندک، سادهسازی، عدم انسجام و نابسندگی مطالب، خود مجتهدی با وقوف به این حقیقت هدفش را نه یابندگی، بلکه جویندگی معرفی میکند. وی این اثر را تنها مقدمهای مختصر و تلنگری به اذهان مخاطبان میداند که مخاطب واقعی و علاقهمند باید پس از استفاده از آن گذر کند. علیرغم تمام انتقادات فوق، کتاب اما موفق بوده و نیازهای اولیۀ مخاطبان (که خود نگارندۀ این سطور در آن سالها را شامل میشوند)، برای آشنایی با هگل را برآورده میساخت.
یک سال بعد کتابی با عنوان پدیدارشناسی برحسب نظر هگل توسط کریم مجتهدی منتشر شد. روی جلد این کتاب نوشته شده است: «اقتباس و تالیف از دکتر کریم مجتهدی، بر اساس کتاب تکوین و ساختار پدیدارشناسی روح هگل اثر هیپولیت». در حقیقت مجتهدی این اثر را نه ترجمه کرده و نه تالیف. یکی از مشکلاتی که این فرم از نوشتار برای مخاطب و حتی نویستنده ایجاد میکند، این است که مشخص نمیشود کجا از آن نویسندۀ اصلی است و کجا از آنِ فرد اقتباس کننده. البته علیرغم دشواری و گنگی بخشهایی از کتاب، مطالعۀ آن طرحی از کلیت پدیدارشناسی روح را برای مخاطب ترسیم میکند.
کتاب دیگری که از کریم مجتهدی در تابستان 1377 منتشر شد، منطق از نظرگاه هگل نام داشت. مجتهدی در این کتاب کوشیده است تا مروری اجمالی به کل پیوستار دیالکتیکی منطق هگل داشته باشد. این کتاب هم از لحاظ ترجمه و هم از حیث معادلهای به کار رفته از دو اثر پیشین دقیقتر و روانترارجاع
@utpsaa
در انتها ذکر چند نکته در خصوص آثار دکتر مجتهدی لازم به نظر میرسد. یکی از مشکلاتی که در کتب تالیفی دکتر مجتهدی خودنمایی میکند، عدم تدقیق و تعیین منابع است. به بیان دیگر، عمدتاً معلوم نیست کدام بخشهای کتاب از منابع فارسی یا فرانسه نقل قول شده و کدام بخشها نظر یا تحلیل شخصی خود مولف است. در طول متن اشارهای به منابع انتهای فصول نمیشود و حتی اگر مولف به دلخواه چند منبع را به انتهای فصول یا کتاب بیافزاید یا از آن بکاهد، مخاطب هیچگاه نمیتواند متوجه شود. گویا مولف در طول کتاب نیاز به ارجاع مستقیم همراه با ذکر منبع را احساس نکرده است. مشکل اینجاست که چنین روشی از یک سو، راه را بر هرگونه سوءفهم و سوءاستفاده بازمیکند و از سوی دیگر، راه را بر نقد مشخص و متعین اثر و اندیشۀ خود دکتر مجتهدی میبندد. خود نگارنده نیز، شخصاً معترف است که نخستین دانستههایش از برخی فیلسوفان، به ویژه هگل و شلینگ را مدیون نوشتههای دکتر مجتهدی است که در زمانۀ عسرت منبع، کتبی در این خصوص به جامعۀ ایران تقدیم کرددند، اما امروزه دیگر نه زمانۀ عسرت است و نه ما در ابتدای راه هستیم.
@utpsaa
🔶عناصر فلسفۀ حق هگل
یکی از نقاط عطف ترجمۀ آثار هگل به فارسی، انتشار ترجمۀ فارسی عناصر فلسفۀ حق در سال 1378 است، چراکه این اثر همانگونه که مترجم آن به درستی ادعا میکند، «نخستین اثر کامل هگل که به فارسی ترجمه و منتشر میشود». این ترجمه که از قضا ترجمهای خوب، یکدست با معادلگزاریهای عمدتاً دقیق و متن روان است توسط مهبد ایرانیطلب صورت پذیرفت. اما انتقاداتی را میتوان نسبت به انتخاب برخی معادلهای غیرفلسفی یا ابداعی، عدم وجود معادل لاتین واژهها در پاورقیها یا فقدان یک واژهنامه در انتهای کتاب و مقدمهای ضعیف که به هیچ وجه در حد و اندازههای نخستین ترجمۀ فارسی از یک اثر کامل هگل نیست، وارد ساخت. من پیشتر به تفصیل به محتوای این کتاب و انتقادات وارد بر ترجمۀ فارسیاش پرداختهام که ذکر تمام آنها در این مجال لازم به نظر نمیرسد (جهت مطالعه نگاه کنید به: اردبیلی، محمدمهدی، 1391، «فلسفۀ حق هگل»، در کتاب ماه فلسفه، شمارۀ 55، صص 18-23). اما به طور کلی میتوان این ترجمه را یکی از روانترین و قابل استفادهترین ترجمههای آثار هگل دانست. اما شگفت آنکه این اثر که به سرعت هم نایاب شد، هنوز بعد از 14 سال، تجدید چاپ نشده است.
@utpsaa
در انتها میتوان به ترجمۀ چند اثر دیگر هگل در این دهه اشاره کرد که از حیث انتخاب و هم از حیث ترجمه قابل قبول بوده و فهم ایرانیان از هگل را گامی به پیش بردهاند. از این جمله میتوان به اثر بسیار موشکافانه و استادانۀ لوکاچ تحت عنوان هگل جوان: پژوهشی در رابطۀ دیالکتیک و اقتصاد (13744) با ترجمۀ نسبتاً قابل قبول محسن حکیمی اشاره کرد. یا کتاب درآمدی بر هگل اثر ژاک دونت که توسط مرحوم محمدجعفر پوینده ترجمه شد (13777). بر این کتاب از حیث محتوای بخش نخست و همچنین نوع گزینش بخش دوم انتقادات بسیاری وارد است، اما وجه تحسین برانگیز آن، ترجمۀ خوب مرحوم پوینده به شمار میرود که متاسفانه زنده نماند تا راهش در ترجمۀ آثار مربوط به هگل را ادامه دهد. در انتهای دهۀ 70 شرح مختصر دیگری دربارۀ فلسفۀ هگل به قلم پیتر سینگر و با ترجمۀ عزتالله فولادوند از سوی انتشارات طرح نو منتشر شد که شاید اکنون بتوان آن را در بین منابع فارسی، نخستین گام برای آشنایی با هگل دانست. کتاب هگل، با توجه به حجم اندکش، توانسته به زوایای مختلف اندیشۀ هگل سرک بکشد و حتیالامکان بدون سوق دادن مخاطب به ابهامات و دشواریهای اندیشۀ هگل، اشارهای به رئوس این اندیشه داشته باشد. ترجمۀ آقای فولادوند نیز علیرغم استفاده از برخی معادلهای قابل بحث و سوء برداشت در ترجمۀ برخی جملات، ترجمهای روان و قابل استفاده برای مخاطب مبتدی است. البته در این دهه نیز شاهد انتشار برخی آثار بودیم که هم از حیث محتوای اثر و هم از حیث ترجمه بسیار ضعیف، ناشیانه و غیرقابل فهم بودند. برای ذکر یک نمونه میتوان به کتاب گزیده آثار هگلیهای جوان اشاره کرد که علیرغم محتوای مفیدش، ترجمهای فاجعهبار دارد. این ترجمه مجموعهای از جملات بیسروته، معادلگزاریهای عجیب و غریب (مانند واکافت، سپنتایش، ترادیسش، دگردیساند، ابرطبیعتگرا و …) و اشتباهات ناشیانه است. برای درک عمق فاجعه لازم است به عنوان مثال به همان صفحه سوم کتاب نگاهی بیافکنیم: «اوایل 1960ها،؛ همزمان با ظهور نوزایی هگلی، یک رشته پژوهش در زبان انگلیسی متوجه مارکس جوان شد». نگارندۀ این سطور هنوز هم از خود میپرسد یعنی مترجمی با این سابقه و فعالیت هنوز نمیداند که مراد از ‘s در 1960’s نه اسم جمع، بلکه دهۀ 1960 است؟ این مثال، تنها مشتی نمونۀ خروار است.
@utpsaa
یکی از نقاط عطف ترجمۀ آثار هگل به فارسی، انتشار ترجمۀ فارسی عناصر فلسفۀ حق در سال 1378 است، چراکه این اثر همانگونه که مترجم آن به درستی ادعا میکند، «نخستین اثر کامل هگل که به فارسی ترجمه و منتشر میشود». این ترجمه که از قضا ترجمهای خوب، یکدست با معادلگزاریهای عمدتاً دقیق و متن روان است توسط مهبد ایرانیطلب صورت پذیرفت. اما انتقاداتی را میتوان نسبت به انتخاب برخی معادلهای غیرفلسفی یا ابداعی، عدم وجود معادل لاتین واژهها در پاورقیها یا فقدان یک واژهنامه در انتهای کتاب و مقدمهای ضعیف که به هیچ وجه در حد و اندازههای نخستین ترجمۀ فارسی از یک اثر کامل هگل نیست، وارد ساخت. من پیشتر به تفصیل به محتوای این کتاب و انتقادات وارد بر ترجمۀ فارسیاش پرداختهام که ذکر تمام آنها در این مجال لازم به نظر نمیرسد (جهت مطالعه نگاه کنید به: اردبیلی، محمدمهدی، 1391، «فلسفۀ حق هگل»، در کتاب ماه فلسفه، شمارۀ 55، صص 18-23). اما به طور کلی میتوان این ترجمه را یکی از روانترین و قابل استفادهترین ترجمههای آثار هگل دانست. اما شگفت آنکه این اثر که به سرعت هم نایاب شد، هنوز بعد از 14 سال، تجدید چاپ نشده است.
@utpsaa
در انتها میتوان به ترجمۀ چند اثر دیگر هگل در این دهه اشاره کرد که از حیث انتخاب و هم از حیث ترجمه قابل قبول بوده و فهم ایرانیان از هگل را گامی به پیش بردهاند. از این جمله میتوان به اثر بسیار موشکافانه و استادانۀ لوکاچ تحت عنوان هگل جوان: پژوهشی در رابطۀ دیالکتیک و اقتصاد (13744) با ترجمۀ نسبتاً قابل قبول محسن حکیمی اشاره کرد. یا کتاب درآمدی بر هگل اثر ژاک دونت که توسط مرحوم محمدجعفر پوینده ترجمه شد (13777). بر این کتاب از حیث محتوای بخش نخست و همچنین نوع گزینش بخش دوم انتقادات بسیاری وارد است، اما وجه تحسین برانگیز آن، ترجمۀ خوب مرحوم پوینده به شمار میرود که متاسفانه زنده نماند تا راهش در ترجمۀ آثار مربوط به هگل را ادامه دهد. در انتهای دهۀ 70 شرح مختصر دیگری دربارۀ فلسفۀ هگل به قلم پیتر سینگر و با ترجمۀ عزتالله فولادوند از سوی انتشارات طرح نو منتشر شد که شاید اکنون بتوان آن را در بین منابع فارسی، نخستین گام برای آشنایی با هگل دانست. کتاب هگل، با توجه به حجم اندکش، توانسته به زوایای مختلف اندیشۀ هگل سرک بکشد و حتیالامکان بدون سوق دادن مخاطب به ابهامات و دشواریهای اندیشۀ هگل، اشارهای به رئوس این اندیشه داشته باشد. ترجمۀ آقای فولادوند نیز علیرغم استفاده از برخی معادلهای قابل بحث و سوء برداشت در ترجمۀ برخی جملات، ترجمهای روان و قابل استفاده برای مخاطب مبتدی است. البته در این دهه نیز شاهد انتشار برخی آثار بودیم که هم از حیث محتوای اثر و هم از حیث ترجمه بسیار ضعیف، ناشیانه و غیرقابل فهم بودند. برای ذکر یک نمونه میتوان به کتاب گزیده آثار هگلیهای جوان اشاره کرد که علیرغم محتوای مفیدش، ترجمهای فاجعهبار دارد. این ترجمه مجموعهای از جملات بیسروته، معادلگزاریهای عجیب و غریب (مانند واکافت، سپنتایش، ترادیسش، دگردیساند، ابرطبیعتگرا و …) و اشتباهات ناشیانه است. برای درک عمق فاجعه لازم است به عنوان مثال به همان صفحه سوم کتاب نگاهی بیافکنیم: «اوایل 1960ها،؛ همزمان با ظهور نوزایی هگلی، یک رشته پژوهش در زبان انگلیسی متوجه مارکس جوان شد». نگارندۀ این سطور هنوز هم از خود میپرسد یعنی مترجمی با این سابقه و فعالیت هنوز نمیداند که مراد از ‘s در 1960’s نه اسم جمع، بلکه دهۀ 1960 است؟ این مثال، تنها مشتی نمونۀ خروار است.
@utpsaa
4⃣از 1382 تا 1392: اشتیاق برای ترجمۀ آثار بزرگ یا تالیفات جامع
از ابتدای دهۀ هشتاد تاکنون، به لطف انقلاب ترجمه، میزان استقبال از آثار فلسفی و ترجمۀ آنها رشدی چشمگیر داشته است. پس از دههها بحث و جدل دربارۀ فلسفۀ هایدگر و اثر برجستۀ او، یعنی هستی و زمان، به یکباره سه ترجمه از این کتاب از سه منظر فکری منتشر میشود. در زمینۀ آثار هگل نیز اتفاقی مشابه روی میدهد و پس از بیش از نیم قرن بحث و جدل راجع به هگل، بالاخره اکثر آثار اصلی وی به یکباره با ترجمۀ فارسی روانۀ بازار میشوند. اما هگل به اندازۀ هایدگر خوش شانس نبود و ترجمههای آثار اصلیاش عمدتاً یا ناخوانا و سرشار از دشواری کاذب بودند یا اصلا بهکلی به ترجمهای مغلوط بیربط دچار شدند.
@utpsaa
🔶پدیدۀ زیبا جبلی
در سال 1382 به ناگاه یکی از بزرگترین آثار هگل که در عین حال یکی از عظیمترین و دشوارترین آثار تاریخ فلسفه است با ترجمۀ مترجمی بینام و نشان و بدون هیچ سابقهای، توسط انتشارات شفیعی منتشر شد: پدیدارشناسی روح؛ ترجمهای غیرفلسفی، ناپخته، با ایرادات بسیار، با ادعای ترجمه از متن اصلی آلمانی بدون ذکر هیچ منبعی. در ابتدای این ترجمه نیز مقدمهای غیرمنسجم و بیسروته درباب موضوعاتی بیربط قرار داده شده است. پاورقیهای انگشت شمار مترجم در کل کتاب نه تنها به هیچ وجه توضیح دهندۀ معنای متن مورد اشاره نیستند، بلکه حتی اشارهای به معادل اصلی واژهها در آنها نیامده است و بیشتر از هگل به حافظ، سعدی، خیام و مولوی اختصاص دارند و حتی اگر جایی به مفهومی در متن اشاره شده است، عمدتاً نه یاری کننده، بلکه رهزن فهم است. مترجم فارسی حتی نتوانسته در ترجمۀ واژههای اصلی عنوان کتاب نیز به تصمیم مشخصی برسد و بر همان روی جلد نیز به نحوی بیسابقه دو عنوان برای کتاب ذکر میکند: فنومنولوژی روح یا پدیدارشناسی ذهن. این ترجمه که علیرغم ابتنای ظاهری بر زبان اصلی نتوانست انتظارات را برآورده سازد، بلافاصله توسط اهل فن مورد انتقاد قرار گرفت و چنان دچار خطا، لغش و بدفهمی بود که دیگر چندان جدی گرفته نشد و اگر هم اسمی از آن به میان آمد، بدل به نُقل محافل فلسفی شد و عمدتاً به عنوان نمونۀ بارزی از ترجمۀ فلسفی پراشکال معرفی شد. این ترجمه چنان بدنام است که در این مجال بیش از این به آن نمیپردازم و مخاطب را به مقالهای انتقادی در این خصوص ارجاع میدهم. (فرهادپور، مراد، «سیزیف در قلمرو ترجمۀ فارسی»، در روزنامه شرق، 17 آذر 1383)
جبلی اما با این انتقادات تسلیم نشده و کموبیش به همان طریق فوق الذکر، کمر به ترجمه، یا به تعبیر دقیقتر قتل کلیۀ آثار هگل بسته است. از آثار دیگر وی میتوان به چند اثر دیگر اشاره کرد: مجموعۀ چهارجلدی درسگفتارهای هگل پیرامون فلسفۀ زیبا شناسی (1382) و دورۀ سه جلدی تاریخ فلسفه (13877)، و اوج فاجعه یعنی ترجمۀ کتاب علم منطق و جلد نخست دایرهالمعارف (بخش منطق) در سال 1390.
🔶ترجمۀ دوم از پدیدارشناسی روح
نزدیک به 10 سال زمان لازم بود تا در سال 1390 ترجمهای دیگر ازپدیدارشناسی روح توسط باقر پرهام منتشر شود. هرچند این ترجمۀ دوم قابل مقایسه با ترجمۀ نخست نبود و از حیث دقت فلسفی و واژههای به کاررفته تا حد زیادی نسبت به آن پیشرفت داشت، اما نثر آن همچنان دشوارفهم است. طبیعتا بخشی از این دشوارفهمی به متن هگل و ناآشنایی ما با حال و هوا، منطق و شیوۀ بحث وی بازمیگردد، اما بخش قابل توجهی از آن به نثر خود مترجم، انتخاب و ابداع معادلهای ثقیل و رازورزی کاذب آن مربوط است. مقایسۀ نثر دشوار و سنگین این ترجمۀ فارسی با هر سه ترجمۀ روان و روشن انگلیسی (بیلی، میلر و پینکارد) به روشنی شاهدی بر مدعای فوق است. شاید اولین ایرادی که میتوان به ترجمۀ پرهام گرفت، انتخاب منبع اصلیاش برای ترجمه است. همانگونه که میدانیم پرهام ترجمۀ فرانسوی هیپولیت را منبع اصلی کار خود قرار داده است و این فینفسه ایرادی بر ترجمه نیست که مستقیماً از زبان اصلی صورت نپذیرد، چرا که ترجمههای قابل قبول بسیاری را دیدهایم که مبنا را ترجمۀ انگلیسی متون اصلی قرار دادهاند. اما در این موردِ به خصوص مشکل زمانی هویدا میشود که بدانیم هیپولیت نیز منبع اصلی خود را نه متن اصلی آلمانی، بلکه ترجمۀ بیلی از پدیدارشناسی روح قرار داده است؛ ترجمهای که امروزی دیگر منسوخ است و ترجمههای میلر و پینکارد جای آن را گرفتهاند.
@utpsaa
🔴منبع:
http://new-philosophy.ir/?p=410
📂برگرفته از مهرنامه
از ابتدای دهۀ هشتاد تاکنون، به لطف انقلاب ترجمه، میزان استقبال از آثار فلسفی و ترجمۀ آنها رشدی چشمگیر داشته است. پس از دههها بحث و جدل دربارۀ فلسفۀ هایدگر و اثر برجستۀ او، یعنی هستی و زمان، به یکباره سه ترجمه از این کتاب از سه منظر فکری منتشر میشود. در زمینۀ آثار هگل نیز اتفاقی مشابه روی میدهد و پس از بیش از نیم قرن بحث و جدل راجع به هگل، بالاخره اکثر آثار اصلی وی به یکباره با ترجمۀ فارسی روانۀ بازار میشوند. اما هگل به اندازۀ هایدگر خوش شانس نبود و ترجمههای آثار اصلیاش عمدتاً یا ناخوانا و سرشار از دشواری کاذب بودند یا اصلا بهکلی به ترجمهای مغلوط بیربط دچار شدند.
@utpsaa
🔶پدیدۀ زیبا جبلی
در سال 1382 به ناگاه یکی از بزرگترین آثار هگل که در عین حال یکی از عظیمترین و دشوارترین آثار تاریخ فلسفه است با ترجمۀ مترجمی بینام و نشان و بدون هیچ سابقهای، توسط انتشارات شفیعی منتشر شد: پدیدارشناسی روح؛ ترجمهای غیرفلسفی، ناپخته، با ایرادات بسیار، با ادعای ترجمه از متن اصلی آلمانی بدون ذکر هیچ منبعی. در ابتدای این ترجمه نیز مقدمهای غیرمنسجم و بیسروته درباب موضوعاتی بیربط قرار داده شده است. پاورقیهای انگشت شمار مترجم در کل کتاب نه تنها به هیچ وجه توضیح دهندۀ معنای متن مورد اشاره نیستند، بلکه حتی اشارهای به معادل اصلی واژهها در آنها نیامده است و بیشتر از هگل به حافظ، سعدی، خیام و مولوی اختصاص دارند و حتی اگر جایی به مفهومی در متن اشاره شده است، عمدتاً نه یاری کننده، بلکه رهزن فهم است. مترجم فارسی حتی نتوانسته در ترجمۀ واژههای اصلی عنوان کتاب نیز به تصمیم مشخصی برسد و بر همان روی جلد نیز به نحوی بیسابقه دو عنوان برای کتاب ذکر میکند: فنومنولوژی روح یا پدیدارشناسی ذهن. این ترجمه که علیرغم ابتنای ظاهری بر زبان اصلی نتوانست انتظارات را برآورده سازد، بلافاصله توسط اهل فن مورد انتقاد قرار گرفت و چنان دچار خطا، لغش و بدفهمی بود که دیگر چندان جدی گرفته نشد و اگر هم اسمی از آن به میان آمد، بدل به نُقل محافل فلسفی شد و عمدتاً به عنوان نمونۀ بارزی از ترجمۀ فلسفی پراشکال معرفی شد. این ترجمه چنان بدنام است که در این مجال بیش از این به آن نمیپردازم و مخاطب را به مقالهای انتقادی در این خصوص ارجاع میدهم. (فرهادپور، مراد، «سیزیف در قلمرو ترجمۀ فارسی»، در روزنامه شرق، 17 آذر 1383)
جبلی اما با این انتقادات تسلیم نشده و کموبیش به همان طریق فوق الذکر، کمر به ترجمه، یا به تعبیر دقیقتر قتل کلیۀ آثار هگل بسته است. از آثار دیگر وی میتوان به چند اثر دیگر اشاره کرد: مجموعۀ چهارجلدی درسگفتارهای هگل پیرامون فلسفۀ زیبا شناسی (1382) و دورۀ سه جلدی تاریخ فلسفه (13877)، و اوج فاجعه یعنی ترجمۀ کتاب علم منطق و جلد نخست دایرهالمعارف (بخش منطق) در سال 1390.
🔶ترجمۀ دوم از پدیدارشناسی روح
نزدیک به 10 سال زمان لازم بود تا در سال 1390 ترجمهای دیگر ازپدیدارشناسی روح توسط باقر پرهام منتشر شود. هرچند این ترجمۀ دوم قابل مقایسه با ترجمۀ نخست نبود و از حیث دقت فلسفی و واژههای به کاررفته تا حد زیادی نسبت به آن پیشرفت داشت، اما نثر آن همچنان دشوارفهم است. طبیعتا بخشی از این دشوارفهمی به متن هگل و ناآشنایی ما با حال و هوا، منطق و شیوۀ بحث وی بازمیگردد، اما بخش قابل توجهی از آن به نثر خود مترجم، انتخاب و ابداع معادلهای ثقیل و رازورزی کاذب آن مربوط است. مقایسۀ نثر دشوار و سنگین این ترجمۀ فارسی با هر سه ترجمۀ روان و روشن انگلیسی (بیلی، میلر و پینکارد) به روشنی شاهدی بر مدعای فوق است. شاید اولین ایرادی که میتوان به ترجمۀ پرهام گرفت، انتخاب منبع اصلیاش برای ترجمه است. همانگونه که میدانیم پرهام ترجمۀ فرانسوی هیپولیت را منبع اصلی کار خود قرار داده است و این فینفسه ایرادی بر ترجمه نیست که مستقیماً از زبان اصلی صورت نپذیرد، چرا که ترجمههای قابل قبول بسیاری را دیدهایم که مبنا را ترجمۀ انگلیسی متون اصلی قرار دادهاند. اما در این موردِ به خصوص مشکل زمانی هویدا میشود که بدانیم هیپولیت نیز منبع اصلی خود را نه متن اصلی آلمانی، بلکه ترجمۀ بیلی از پدیدارشناسی روح قرار داده است؛ ترجمهای که امروزی دیگر منسوخ است و ترجمههای میلر و پینکارد جای آن را گرفتهاند.
@utpsaa
🔴منبع:
http://new-philosophy.ir/?p=410
📂برگرفته از مهرنامه
🔴نشریه انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران از افرادی که حاضر به همکاری و نوشتن می باشند دعوت می نماید.
🔶قابل توجه است که اولویت با دانشجویان این رشته در دانشگاه تهران می باشد.
🔶برای اطلاع بیشتر و نحوه همکاری با آیدی های زیر ارتباط برقرار کنید.
@At_arr
@Arbabi_amin
🔶قابل توجه است که اولویت با دانشجویان این رشته در دانشگاه تهران می باشد.
🔶برای اطلاع بیشتر و نحوه همکاری با آیدی های زیر ارتباط برقرار کنید.
@At_arr
@Arbabi_amin
🔶 فایل صوتی نشست شرح و تفسیر فصل خدایگانی و بندگی کتاب پدیدارشناسی روح هگل انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
🔷 سخنران علیرضا سید احمدیان مترجم کتاب
@utpsaa
🔷 سخنران علیرضا سید احمدیان مترجم کتاب
@utpsaa
🔶انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزارمی کند:
جلسه مشاوره کنکورکارشناسی ارشد گرایش علوم سیاسی
🔷باحضور رتبه های برتر
سه شنبه 3اسفند12:30تا14
کلاس341دانشکده حقوق وعلوم سیاسی
ظرفیت محدود @utpsaa
جلسه مشاوره کنکورکارشناسی ارشد گرایش علوم سیاسی
🔷باحضور رتبه های برتر
سه شنبه 3اسفند12:30تا14
کلاس341دانشکده حقوق وعلوم سیاسی
ظرفیت محدود @utpsaa
🔶 معاونت پژوهشی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار می کند:
آشنایی با کمک هزینه ها و بورس های تحصیلی خارج از کشور
🔷 سه شنبه 9 اسفند ساعت 12 تا 14
هزینه کارگاه 20هزار تومان @utpsaa
آشنایی با کمک هزینه ها و بورس های تحصیلی خارج از کشور
🔷 سه شنبه 9 اسفند ساعت 12 تا 14
هزینه کارگاه 20هزار تومان @utpsaa