✅دکترین یا رهنامه
🖋عرفان محمودیان (کارشناسی علوم سیاسی )
🔴دکترین یا رهنامه، مجموعه ای از باورها، رهنمودها و آموزه های توصیفی است به شرط آنکه برای مقصودی عملیاتی دست یابند و نقش راهنما و چارچوب را بازی کنند. دکترین، فراتر از راهبرد و بنابراین فراتر از سیاست و خط مشی است. دکترین ها به ناچار دیر یا زود از ایدئولوژی ها زاده میشوند.
🔻با آغاز جنگ های استقلال طلبانۀ امریکای لاتین، ضرورت آغاز خط مشی مشخص برای سیاست خارجی ایالات متحده هرچه بیشتر احساس می گردید. بدین ترتیب، پس از چند دهه سردرگمی، دولت امریکا دکترینی را به منظور جهت دادن و هدف دار نمودن خطوط کلی رفتار سیاسی برون مرزی خود ارائه داد: دکترین مونروئه
دکترین مونرو (مونروئه)، اصول دوگانه سیاست خارجی ایالات متحده امریکا که در پیام مونروئه، رئیس جمهور امریکا، در سال 1823 به کنگره اعلام شد. این دو اصل این است:
• تشکیل مستعمرات جدید
• عدم دخالت سیاسی دولت های اروپایی در قاره امریکا
اعلام دکترین مونرو به سبب ترس از اتحاد مقدس (اتحادی که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراتوران و سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضتهای انقلابی و آزادی در اروپا بود) که ممکن بود به کمک اسپانیا بشتابند و کشورهای تازه آزاد شده امریکای لاتین را بار دیگر زیر فرمان خود درآورند.
مونروئه اعلام داشت که اروپا اینک به صورت لانه استبداد در آمده و تلاش ما باید این باشد که قاره خود را به صورت مهد آزادی در آوریم... امریکا در امور اروپا مداخله نمی کند و مستعمرات موجود اروپا را نیز به رسمیت می شناسد و بر عکس هرگونه تلاش اروپا برای گسترش نفوذ خود در قاره امریکا را عملی خصمانه تلقی خواهد کرد.
🔹حقوق بین المللی هیچگاه این دکترین را به رسمیت نشناخت، با این حال ایالات متحده امریکا بارها از جمله مسئله نظارت بر کانال پاناما، به نام آن دست به کار شده است. بر اساس این دکترین، امریکا نیز یکجانبه، تا جنگ جهانی دوم، از دخالت در امور اروپا و حضور در جامعة ملل خودداری میکرد.
پیدایش گرایش های امپریالیستی در ایالات متحده امریکا، دولتهای امریکای لاتین را نسبت به اجرا کردن دکترین مونرو، بعنوان وسیله ای برای حفظ تسلط امریکا بدبین کرد. در 1902، آلمان، ایتالیا و انگلیس، ونزوئلا را محاصره کردند تا آن را وادار به پرداخت بدهی هایش کنند. در نتیجه، پرزیدنت (رئیس جمهور) تئودور روزولت تفسیر گسترده ای از دکترین مونروئه کرد و اعلام کرد که امریکا در برابر دستیازی دولتهای اروپایی به قاره امریکا، حتی بر ضد یک دولت بد رفتار امریکایی، می تواند از جانب خود دفاع کند.
🔹امریکا تاکنون در توجیه کارهای خود در دریای کارائیب و امریکای لاتین از جمله در مسئله کوبا از این دکترین یاد کرده است.
جان فاستردالس، وزیر خارجه ایالات متحده، در 1954 تشکیل یک دولت کمونیست را در امریکای لاتین، اگرچه با رای مردم انتخاب شده باشد، مخالف دکترین اعلام کرد. زیرا به نظر او، چنین دولتی «بنا به طبیعت خود، زیر نفوذ خارجی است».
این دکترین بعنوان یک بیانیه دفاعی بعدها از طریق ملحقات متعدد دیگر به یک دکترین بیشتر تهاجمی بدل شد، دکترینی که به کشورهای منطقه اعلام میکرد نمیتوانند زمین های خود را به حکومتی خارج از نیمکره یا بازرگانان خارج (اگر موقعیت زمین استراتژیک بود) بفروشند و اینکه ایالات متحده برای جمع آوری قروض متعلق به قدرت های خارج از نیمکره در امریکای لاتین دخالت میکند.
🔹شرکت های امریکایی فعال در امریکای لاتین در کشاورزی تجاری پیشرفت قابل توجه داشته اند. گذشته از کشاورزی تجاری، شرکت های امریکایی بعدها وارد حوزه های مختلف منابع طبیعی (نفت، معادن آهن زغال سنگ و...)، صنعت خدمات و ارتباطات نیز شدند. این ضوابط نشان دهنده تبدیل رهنمون های استقلال طلبانة دکترین به امپریالیستی شده است و امروزه سهم بسیار زیادی از اقتصاد و سیاست منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋عرفان محمودیان (کارشناسی علوم سیاسی )
🔴دکترین یا رهنامه، مجموعه ای از باورها، رهنمودها و آموزه های توصیفی است به شرط آنکه برای مقصودی عملیاتی دست یابند و نقش راهنما و چارچوب را بازی کنند. دکترین، فراتر از راهبرد و بنابراین فراتر از سیاست و خط مشی است. دکترین ها به ناچار دیر یا زود از ایدئولوژی ها زاده میشوند.
🔻با آغاز جنگ های استقلال طلبانۀ امریکای لاتین، ضرورت آغاز خط مشی مشخص برای سیاست خارجی ایالات متحده هرچه بیشتر احساس می گردید. بدین ترتیب، پس از چند دهه سردرگمی، دولت امریکا دکترینی را به منظور جهت دادن و هدف دار نمودن خطوط کلی رفتار سیاسی برون مرزی خود ارائه داد: دکترین مونروئه
دکترین مونرو (مونروئه)، اصول دوگانه سیاست خارجی ایالات متحده امریکا که در پیام مونروئه، رئیس جمهور امریکا، در سال 1823 به کنگره اعلام شد. این دو اصل این است:
• تشکیل مستعمرات جدید
• عدم دخالت سیاسی دولت های اروپایی در قاره امریکا
اعلام دکترین مونرو به سبب ترس از اتحاد مقدس (اتحادی که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراتوران و سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضتهای انقلابی و آزادی در اروپا بود) که ممکن بود به کمک اسپانیا بشتابند و کشورهای تازه آزاد شده امریکای لاتین را بار دیگر زیر فرمان خود درآورند.
مونروئه اعلام داشت که اروپا اینک به صورت لانه استبداد در آمده و تلاش ما باید این باشد که قاره خود را به صورت مهد آزادی در آوریم... امریکا در امور اروپا مداخله نمی کند و مستعمرات موجود اروپا را نیز به رسمیت می شناسد و بر عکس هرگونه تلاش اروپا برای گسترش نفوذ خود در قاره امریکا را عملی خصمانه تلقی خواهد کرد.
🔹حقوق بین المللی هیچگاه این دکترین را به رسمیت نشناخت، با این حال ایالات متحده امریکا بارها از جمله مسئله نظارت بر کانال پاناما، به نام آن دست به کار شده است. بر اساس این دکترین، امریکا نیز یکجانبه، تا جنگ جهانی دوم، از دخالت در امور اروپا و حضور در جامعة ملل خودداری میکرد.
پیدایش گرایش های امپریالیستی در ایالات متحده امریکا، دولتهای امریکای لاتین را نسبت به اجرا کردن دکترین مونرو، بعنوان وسیله ای برای حفظ تسلط امریکا بدبین کرد. در 1902، آلمان، ایتالیا و انگلیس، ونزوئلا را محاصره کردند تا آن را وادار به پرداخت بدهی هایش کنند. در نتیجه، پرزیدنت (رئیس جمهور) تئودور روزولت تفسیر گسترده ای از دکترین مونروئه کرد و اعلام کرد که امریکا در برابر دستیازی دولتهای اروپایی به قاره امریکا، حتی بر ضد یک دولت بد رفتار امریکایی، می تواند از جانب خود دفاع کند.
🔹امریکا تاکنون در توجیه کارهای خود در دریای کارائیب و امریکای لاتین از جمله در مسئله کوبا از این دکترین یاد کرده است.
جان فاستردالس، وزیر خارجه ایالات متحده، در 1954 تشکیل یک دولت کمونیست را در امریکای لاتین، اگرچه با رای مردم انتخاب شده باشد، مخالف دکترین اعلام کرد. زیرا به نظر او، چنین دولتی «بنا به طبیعت خود، زیر نفوذ خارجی است».
این دکترین بعنوان یک بیانیه دفاعی بعدها از طریق ملحقات متعدد دیگر به یک دکترین بیشتر تهاجمی بدل شد، دکترینی که به کشورهای منطقه اعلام میکرد نمیتوانند زمین های خود را به حکومتی خارج از نیمکره یا بازرگانان خارج (اگر موقعیت زمین استراتژیک بود) بفروشند و اینکه ایالات متحده برای جمع آوری قروض متعلق به قدرت های خارج از نیمکره در امریکای لاتین دخالت میکند.
🔹شرکت های امریکایی فعال در امریکای لاتین در کشاورزی تجاری پیشرفت قابل توجه داشته اند. گذشته از کشاورزی تجاری، شرکت های امریکایی بعدها وارد حوزه های مختلف منابع طبیعی (نفت، معادن آهن زغال سنگ و...)، صنعت خدمات و ارتباطات نیز شدند. این ضوابط نشان دهنده تبدیل رهنمون های استقلال طلبانة دکترین به امپریالیستی شده است و امروزه سهم بسیار زیادی از اقتصاد و سیاست منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅ذهن درستکار؛ زندگی در کشاکش امیال اخلاقی
🖋سیدمحمدرضا دادگستر (دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران)
🔻جاناتان هایت در کتاب ذهن درستکار: چرا سیاست و مذهب، افراد خوب را از هم جدا میکند تلاش کرده است تا ریشهی تمایزیابی جمعی و مجادلات سیاسی را با تکیه بر اصول فلسفه اخلاق لیبرال و چندفرهنگی شناسایی کند. هایت که استاد دانشگاه ویرجینیاست به تقدم شهودگرایی بر استدلالات عقلانی اشاره میکند. در واقع در سلسلهی استدلالآوردن برای کنشی که فرد اخلاقی میداند او در نهایت به حلقهای میرسد که در آن استدلالی برای توجیه کار خود ندارد و صرفاً اعلام میکند که بر اساس امری مبهم به نیکبودن کنش خود اطمینان دارد. هایت این را تقدم شهود بر خرد اخلاقی میداند؛ جایی که فرد خرد را در خدمت میگیرد تا توجیهی برای عمل خود بتراشد. یکی از دلایلی که کتاب ذهن درستکار کتابی خشک در عرصه فلسفه اخلاق نیست پرداختن آن به سیاست روز ایالات متحده است.
🔹هایت که خود مشاور کمپین دموکراتها در انتخابات ریاستجمهوری 2004 بود، پس از شکست جان کری از جرج بوش این پرسش را مطرح کرد که چرا کمپین دموکراتها با شکست مواجه شد؟ آیا همانطور که آنها گفتند مسئله افراطیگری و خشونتطلبی هواداران جرج بوش بود؟ هایت معتقد است این کلیشهای فراگیر و تا حدی اشتباه و ناشی از عدم توان فهم محافظهکاران است. او در مقابل به اصول اخلاقی میپردازد. در حالیکه اصول اخلاقی دموکراتها مبتنی بر سه بنیان مراقبت (در برابر آسیب)، آزادی (در برابر ظلم) و انصاف (در برابر تقلب) است، اصول اخلاقی جمهوریخواهان مبتنی بر بنیانهای وفاداری، اطاعت و تقدس نیز میباشد. این چیزی است که هایت به آن مزیت محافظهکار میگوید و آن را پاسخی به این پرسش میداند که چرا علیرغم توزیع یکنواختتر ثروت توسط دموکراتها، طبقه روستایی و طبقه کارگر آمریکا معمولاً به جمهوریخواهان رای میدهد.
🔹در بخش سوم کتاب تحتعنوان «اخلاقیات پیوند میدهد و کور میکند» هایت به پرسش اصلی کتاب پرداخته است که چرا وقتی افراد درگیر سیاست و مذهب میشوند معمولاً با تعصب از باورهایشان دفاع میکند. او معتقد است که وقتی افراد به یک گروه سیاسی یا مذهبی میپیوندند در دام ماتریس اخلاقی آن گرفتار میشوند؛ به گونهای که مصادیق ابرروایتهای آن گروه را در همه جا خواهند دید و اگر استدلالهایی خارج از آن ماتریس به آنها ارائه شود به سختی و حتی غیرممکن است که اقناع شوند. برای مخالفت سازندهتر پیشنهاد هایت آنست که افراد با در نظر گرفتن هر شش بنیان اخلاقی، درک گروه متقابل را دنبال کنند تا بتوانند مسائل مناقشهبرانگیز را از زاویهای جدید ببینند. البته این به معنی حتمیبودن عوضکردن نظر نیست بلکه چشمانداز همزیستی مسالمتآمیز لیبرالی است که برای جوامع چندفرهنگی و چندنژادی امری ضروری است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋سیدمحمدرضا دادگستر (دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران)
🔻جاناتان هایت در کتاب ذهن درستکار: چرا سیاست و مذهب، افراد خوب را از هم جدا میکند تلاش کرده است تا ریشهی تمایزیابی جمعی و مجادلات سیاسی را با تکیه بر اصول فلسفه اخلاق لیبرال و چندفرهنگی شناسایی کند. هایت که استاد دانشگاه ویرجینیاست به تقدم شهودگرایی بر استدلالات عقلانی اشاره میکند. در واقع در سلسلهی استدلالآوردن برای کنشی که فرد اخلاقی میداند او در نهایت به حلقهای میرسد که در آن استدلالی برای توجیه کار خود ندارد و صرفاً اعلام میکند که بر اساس امری مبهم به نیکبودن کنش خود اطمینان دارد. هایت این را تقدم شهود بر خرد اخلاقی میداند؛ جایی که فرد خرد را در خدمت میگیرد تا توجیهی برای عمل خود بتراشد. یکی از دلایلی که کتاب ذهن درستکار کتابی خشک در عرصه فلسفه اخلاق نیست پرداختن آن به سیاست روز ایالات متحده است.
🔹هایت که خود مشاور کمپین دموکراتها در انتخابات ریاستجمهوری 2004 بود، پس از شکست جان کری از جرج بوش این پرسش را مطرح کرد که چرا کمپین دموکراتها با شکست مواجه شد؟ آیا همانطور که آنها گفتند مسئله افراطیگری و خشونتطلبی هواداران جرج بوش بود؟ هایت معتقد است این کلیشهای فراگیر و تا حدی اشتباه و ناشی از عدم توان فهم محافظهکاران است. او در مقابل به اصول اخلاقی میپردازد. در حالیکه اصول اخلاقی دموکراتها مبتنی بر سه بنیان مراقبت (در برابر آسیب)، آزادی (در برابر ظلم) و انصاف (در برابر تقلب) است، اصول اخلاقی جمهوریخواهان مبتنی بر بنیانهای وفاداری، اطاعت و تقدس نیز میباشد. این چیزی است که هایت به آن مزیت محافظهکار میگوید و آن را پاسخی به این پرسش میداند که چرا علیرغم توزیع یکنواختتر ثروت توسط دموکراتها، طبقه روستایی و طبقه کارگر آمریکا معمولاً به جمهوریخواهان رای میدهد.
🔹در بخش سوم کتاب تحتعنوان «اخلاقیات پیوند میدهد و کور میکند» هایت به پرسش اصلی کتاب پرداخته است که چرا وقتی افراد درگیر سیاست و مذهب میشوند معمولاً با تعصب از باورهایشان دفاع میکند. او معتقد است که وقتی افراد به یک گروه سیاسی یا مذهبی میپیوندند در دام ماتریس اخلاقی آن گرفتار میشوند؛ به گونهای که مصادیق ابرروایتهای آن گروه را در همه جا خواهند دید و اگر استدلالهایی خارج از آن ماتریس به آنها ارائه شود به سختی و حتی غیرممکن است که اقناع شوند. برای مخالفت سازندهتر پیشنهاد هایت آنست که افراد با در نظر گرفتن هر شش بنیان اخلاقی، درک گروه متقابل را دنبال کنند تا بتوانند مسائل مناقشهبرانگیز را از زاویهای جدید ببینند. البته این به معنی حتمیبودن عوضکردن نظر نیست بلکه چشمانداز همزیستی مسالمتآمیز لیبرالی است که برای جوامع چندفرهنگی و چندنژادی امری ضروری است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅مشتری گرایی(clientelism):
🔴رابطهای که دران کارگزاریهای حکومت به خدمت منافع گروههای مشتریای در میآیند که مسئول قاعدهمند کردن یا زیر نظارت قرار دادن آنها هستند.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴رابطهای که دران کارگزاریهای حکومت به خدمت منافع گروههای مشتریای در میآیند که مسئول قاعدهمند کردن یا زیر نظارت قرار دادن آنها هستند.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement translation IV.pdf
262.1 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش چهارم )
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part4
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part4
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅بررسی کتاب نون والقلم جلال آل احمد
🖋علی میرزاخانی
📚از مشهورترین و ماندگارترین آثار مرحوم جلال آل احمد، داستان نون والقلم است.
اثر مذکور، جدا از نوگرایی های مصلحانهای که در برخی دیگر از کتب ادبی یا غیرادبی نگارنده نظیر غربزدگی و سهتار و مدیر مدرسه بچشم میخورد، تا حدود بسیاری آرمانهای معنوی کلان، اطلاعات تاریخی و تجویزات سیاسی آل احمد در ارتباط با حکمرانی و سیاست مطلوب آل احمد را نیز در اختیار خواننده قرار میدهد.
📖 روند کلی داستان که نقل صرف آن نیز خالی از آگاهیهای سیاسی نیست، مربوط به زندگی دو کاتب/میرزا در اصفهان عصر عباسی است که با نگاشتن عرائض و وصایا و نسخ و... معیشت مینمایند.
در میانه سلطنت شاه عباس یکم صفوی، فرقەای از درویشان اصفهان به سیادت مرشدی بنام تُراب که در کتاب، قلندران نامیده شدهاند، طی سالها جلب حمایت مردم اصفهان و روستاهای اطراف، دقیقاً مانند طریقت صفویه در عصر تیموری، قادر به تشکیل نیروی نظامی و ساخت توپ و ترکش جنگی در تکایای خود، از طریق جمعآوری هاون های برنجی شهروندان هوادار خود میشوند.
سرانجام در فرصت مناسب، این قلندران شورشی به مدد توپها و مریدان خود که از ستمکاری شاه عباس، خشمگین اند، پایتخت را بتصرف در می آورند و دربار نیز بجهت آنکه سایر ولایات و همسایگان از این شکست مطلع نگردند، زودتر از موعد مقرر، بجهت کوچ قشلاقی، راهی خوزستان میشوند.
این دو میرزا نیز بعنوان منشی حکومت نوپای قلندران منصوب میگردند و نهایتاً، دولت مستعجل آنان، پس از چالشهایی که طی شش ماه ازقبیل کمبود غله و شیوع جذام و ناکارآمدی اسلحه و کارگزاران و کارشکنی صفویان و... به محاصره سپاهیان شاه عباس در می آیند و قلندران شورشی بدار آویخته و بزرگانشان نیز عازم دربار مهمان نواز تیموریان هندوستان شدند.
📚 گفتگوهای شخصیتهای محوری داستان، عمده دیدگاههای سیاسی و اجتماعی نگارنده را عرضه میدارد.
در متن، شاید بتوان اینگونه برداشت نمود که آل احمد، مرزی مشخص میان حیطه آرمانها و عرصه واقعیات قائل است. حتی در بخشهایی، همه حکومتهای موجود، تباهی هایی دارند و هیچیک مورد تأیید آرمانی نیستند.
📓درباب همین موضوع آرمانگرایی آل احمد، ستم حکومتها را نقطه سقوط و انحطاط آنان میداند؛ در داستان نیز با سوزاندن جذامی خانه اصفهان در اثر شایعه رواج بیماری، ضربه غیرقابل جبرانی به تشکیلات قلندری وارد ساخت.
🖋بیان تمثیلی اثر در تشریح روند آلوده شدن حکومتها به فساد و اقتضائات، نزدیکی بسیاری به داستانهای جرج اورول دارد.
پیشفرض قابل استنباط از کتاب، آنست که هرچه بزرگان یک جنبش سیاسی نیرومند، از معنویت گرایی و مؤلفه های آیینی بیشتری (مانند قلندران) برخوردار باشد، پذیرای فساد بیشتری نیز هست.
📑 علاوه بر نتیجه گیری های سیاسی اثر، اطلاعات تاریخی قابل توجهی نیز در اختیار مخاطبان، قرار داده میشود که اجمالاً عبارتند از:
استبداد مذهبی حاکمان صفوی، فعالیت سیاسی طریقتهای درویشی عصر صفوی، مهاجرت مخالفان حکومت صفوی به دربار گورکانیان هندوستان، اهمیت اقتصاد تجاری عصر صفوی و... .
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋علی میرزاخانی
📚از مشهورترین و ماندگارترین آثار مرحوم جلال آل احمد، داستان نون والقلم است.
اثر مذکور، جدا از نوگرایی های مصلحانهای که در برخی دیگر از کتب ادبی یا غیرادبی نگارنده نظیر غربزدگی و سهتار و مدیر مدرسه بچشم میخورد، تا حدود بسیاری آرمانهای معنوی کلان، اطلاعات تاریخی و تجویزات سیاسی آل احمد در ارتباط با حکمرانی و سیاست مطلوب آل احمد را نیز در اختیار خواننده قرار میدهد.
📖 روند کلی داستان که نقل صرف آن نیز خالی از آگاهیهای سیاسی نیست، مربوط به زندگی دو کاتب/میرزا در اصفهان عصر عباسی است که با نگاشتن عرائض و وصایا و نسخ و... معیشت مینمایند.
در میانه سلطنت شاه عباس یکم صفوی، فرقەای از درویشان اصفهان به سیادت مرشدی بنام تُراب که در کتاب، قلندران نامیده شدهاند، طی سالها جلب حمایت مردم اصفهان و روستاهای اطراف، دقیقاً مانند طریقت صفویه در عصر تیموری، قادر به تشکیل نیروی نظامی و ساخت توپ و ترکش جنگی در تکایای خود، از طریق جمعآوری هاون های برنجی شهروندان هوادار خود میشوند.
سرانجام در فرصت مناسب، این قلندران شورشی به مدد توپها و مریدان خود که از ستمکاری شاه عباس، خشمگین اند، پایتخت را بتصرف در می آورند و دربار نیز بجهت آنکه سایر ولایات و همسایگان از این شکست مطلع نگردند، زودتر از موعد مقرر، بجهت کوچ قشلاقی، راهی خوزستان میشوند.
این دو میرزا نیز بعنوان منشی حکومت نوپای قلندران منصوب میگردند و نهایتاً، دولت مستعجل آنان، پس از چالشهایی که طی شش ماه ازقبیل کمبود غله و شیوع جذام و ناکارآمدی اسلحه و کارگزاران و کارشکنی صفویان و... به محاصره سپاهیان شاه عباس در می آیند و قلندران شورشی بدار آویخته و بزرگانشان نیز عازم دربار مهمان نواز تیموریان هندوستان شدند.
📚 گفتگوهای شخصیتهای محوری داستان، عمده دیدگاههای سیاسی و اجتماعی نگارنده را عرضه میدارد.
در متن، شاید بتوان اینگونه برداشت نمود که آل احمد، مرزی مشخص میان حیطه آرمانها و عرصه واقعیات قائل است. حتی در بخشهایی، همه حکومتهای موجود، تباهی هایی دارند و هیچیک مورد تأیید آرمانی نیستند.
📓درباب همین موضوع آرمانگرایی آل احمد، ستم حکومتها را نقطه سقوط و انحطاط آنان میداند؛ در داستان نیز با سوزاندن جذامی خانه اصفهان در اثر شایعه رواج بیماری، ضربه غیرقابل جبرانی به تشکیلات قلندری وارد ساخت.
🖋بیان تمثیلی اثر در تشریح روند آلوده شدن حکومتها به فساد و اقتضائات، نزدیکی بسیاری به داستانهای جرج اورول دارد.
پیشفرض قابل استنباط از کتاب، آنست که هرچه بزرگان یک جنبش سیاسی نیرومند، از معنویت گرایی و مؤلفه های آیینی بیشتری (مانند قلندران) برخوردار باشد، پذیرای فساد بیشتری نیز هست.
📑 علاوه بر نتیجه گیری های سیاسی اثر، اطلاعات تاریخی قابل توجهی نیز در اختیار مخاطبان، قرار داده میشود که اجمالاً عبارتند از:
استبداد مذهبی حاکمان صفوی، فعالیت سیاسی طریقتهای درویشی عصر صفوی، مهاجرت مخالفان حکومت صفوی به دربار گورکانیان هندوستان، اهمیت اقتصاد تجاری عصر صفوی و... .
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅نگاهی به اتحاد جماهیر شوروی
🖋میلاد اسدی
🔴اتحاد جماهیر شوروی یکی از پیچیده ترین دولت ها یا به عبارت درست تری حاکمیت های جهان باشد که علارغم پایان یافتن این حکومت باز هم تاثیر خود را بر کشور های جهان گذاشته است
در ان سرزمین پهناور بجز مردم روس که یکی از ۱۹۴ قوم در سال ۱۹۲۶ بود (در سال ۱۹۵۹ به ۱۲۶ قوم ودر ده ۹۰ میلادی به۹۱ قوم کاهش یافته ) که تونست با نفوذ خود بر دیگر قومیت ها که هرکدام تاریخ مذهب و آداب رسوم متفاوت داشتند غالب شود (بر این جامعه تک حذبی بزرگ چندین ملیتی نژاد روس حکومت میکرد برای مثال از ۱۰۱ ژنرال ارتش سرخ ۹۷ تن روس و ۴ تن اوکراینی بودند.۹۰٪اعضای حذب کمونیست روس بودند ) به هر حال همگی این اقوام بنابر گذرنامه هایشان (در گذرنامه زمان شوروی دو نکته قید میشد نخست تابعیت (شوروی)و دیگری ملیت (روس، ایغور،اسلاو،گرجی ...) فرزندان انقلاب کارگری ۱۹۱۷ بودند
نشانه های سستی امپراطوری تزاری از آغاز قرن بیستم اشکار شد و ملتهای مختلف در صدد رهایی بودند اما با هوشمندی لنین و درک مطلب فوق از این میل رهایی آنها را به یاری گرفت و از این نیروی بالقوه برای( که ارتباطی با هدف طبقه کارگر نداشت ) خود نیروی عظیم دست و پا کرد .
در آن زمان شمار کارگران معدود بود و از ۱۴۰میلیون نفوس روسیه تزاری تنها ۳ میلیون نفر کارگر بودند. لنین با درک این موضوع به شعار معروف مارکسیستی《رنجبران جهان متحد شوید 》 شعاری بی اندازه پر توان افزود که هنوز در پهنه جهان شنیده میشود و آن شعار 《 ملت های زیر سلطه به پا خیزید 》بود که برای آن زمان روسیه بسیار بجا و کار آمد بود تا انقلاب خود را با اماج پیام های مردم های اقوام مختلف هم راستا کند و به واسطه همین شعار ملتهای هستم دیده دعوت لنین را اجابت کردند و بر خرابه های امپراطوری تزاری حکومت شورا های قد برافراشت
در سال ۱۹۲۰ زیر نظر کمینترن اجتماعی بزرگی در بادکوبه به نام ((کنگره ملل تحت استیلای مشرق )) تشکیل شد که از دل آن شعار کمونیسم ملی ایجاد شد که باعث نگرانی سران حذب مرکزی شد و تا جای ادامه یافت که بعد از کنفرانس فوق دریافتن که قدرت بلشویک ها در میان ملل مختلف در حال کاهش هست از کسانی که در کنفرانس بادکوبه به این نگرانی دامن زدند میتوان ناربوتابکوف و رزق الله اوف و چندین تن دیگر که بعد ها به دستور استالین اعدام شدند نام برد.
رژیم شوروی برای بقای خود به مواردی از قبیل گندم و اهن اوکراین ، نفت قفقاز و پنبه ترکستان نیاز داشت اما شعار کمونیسم ملی اینها را با خطر مواجه کرد و بلشویک ها در صدد بر آمدند تا با پیوندی که با ملت های مختلف برقرار سازند تا توانایی ایجاد جمهوری های مستقل را از ملت ها بگیرند و با ایجاد معاهداتی مستحکم تر از معاهدات سال ۱۹۱۷ خود را به برادر بزرگ تبدیل کنند
استالین بیش از لنین به این موضوع توجه داشت (چون او در ابتدای بیماری و همچنین در گیر امور خارجی بود )استالین در آن زمان کارشناس مسائل ملی و رئیس کمیساریای ملیت ها بود و توانست این همبستگی را تقویت کند که از جمله این تقویت ها با ملیت ها (کشورها) سه گانه بالت (استونی ،لیتوانی، لتونی) فنلاند ،لهستان ،گرجستان ،قفقاز ،ارمنستان و... بود که نهایتا در سال ۱۹۲۱ به امضای پیمان ریگا ختم شد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋میلاد اسدی
🔴اتحاد جماهیر شوروی یکی از پیچیده ترین دولت ها یا به عبارت درست تری حاکمیت های جهان باشد که علارغم پایان یافتن این حکومت باز هم تاثیر خود را بر کشور های جهان گذاشته است
در ان سرزمین پهناور بجز مردم روس که یکی از ۱۹۴ قوم در سال ۱۹۲۶ بود (در سال ۱۹۵۹ به ۱۲۶ قوم ودر ده ۹۰ میلادی به۹۱ قوم کاهش یافته ) که تونست با نفوذ خود بر دیگر قومیت ها که هرکدام تاریخ مذهب و آداب رسوم متفاوت داشتند غالب شود (بر این جامعه تک حذبی بزرگ چندین ملیتی نژاد روس حکومت میکرد برای مثال از ۱۰۱ ژنرال ارتش سرخ ۹۷ تن روس و ۴ تن اوکراینی بودند.۹۰٪اعضای حذب کمونیست روس بودند ) به هر حال همگی این اقوام بنابر گذرنامه هایشان (در گذرنامه زمان شوروی دو نکته قید میشد نخست تابعیت (شوروی)و دیگری ملیت (روس، ایغور،اسلاو،گرجی ...) فرزندان انقلاب کارگری ۱۹۱۷ بودند
نشانه های سستی امپراطوری تزاری از آغاز قرن بیستم اشکار شد و ملتهای مختلف در صدد رهایی بودند اما با هوشمندی لنین و درک مطلب فوق از این میل رهایی آنها را به یاری گرفت و از این نیروی بالقوه برای( که ارتباطی با هدف طبقه کارگر نداشت ) خود نیروی عظیم دست و پا کرد .
در آن زمان شمار کارگران معدود بود و از ۱۴۰میلیون نفوس روسیه تزاری تنها ۳ میلیون نفر کارگر بودند. لنین با درک این موضوع به شعار معروف مارکسیستی《رنجبران جهان متحد شوید 》 شعاری بی اندازه پر توان افزود که هنوز در پهنه جهان شنیده میشود و آن شعار 《 ملت های زیر سلطه به پا خیزید 》بود که برای آن زمان روسیه بسیار بجا و کار آمد بود تا انقلاب خود را با اماج پیام های مردم های اقوام مختلف هم راستا کند و به واسطه همین شعار ملتهای هستم دیده دعوت لنین را اجابت کردند و بر خرابه های امپراطوری تزاری حکومت شورا های قد برافراشت
در سال ۱۹۲۰ زیر نظر کمینترن اجتماعی بزرگی در بادکوبه به نام ((کنگره ملل تحت استیلای مشرق )) تشکیل شد که از دل آن شعار کمونیسم ملی ایجاد شد که باعث نگرانی سران حذب مرکزی شد و تا جای ادامه یافت که بعد از کنفرانس فوق دریافتن که قدرت بلشویک ها در میان ملل مختلف در حال کاهش هست از کسانی که در کنفرانس بادکوبه به این نگرانی دامن زدند میتوان ناربوتابکوف و رزق الله اوف و چندین تن دیگر که بعد ها به دستور استالین اعدام شدند نام برد.
رژیم شوروی برای بقای خود به مواردی از قبیل گندم و اهن اوکراین ، نفت قفقاز و پنبه ترکستان نیاز داشت اما شعار کمونیسم ملی اینها را با خطر مواجه کرد و بلشویک ها در صدد بر آمدند تا با پیوندی که با ملت های مختلف برقرار سازند تا توانایی ایجاد جمهوری های مستقل را از ملت ها بگیرند و با ایجاد معاهداتی مستحکم تر از معاهدات سال ۱۹۱۷ خود را به برادر بزرگ تبدیل کنند
استالین بیش از لنین به این موضوع توجه داشت (چون او در ابتدای بیماری و همچنین در گیر امور خارجی بود )استالین در آن زمان کارشناس مسائل ملی و رئیس کمیساریای ملیت ها بود و توانست این همبستگی را تقویت کند که از جمله این تقویت ها با ملیت ها (کشورها) سه گانه بالت (استونی ،لیتوانی، لتونی) فنلاند ،لهستان ،گرجستان ،قفقاز ،ارمنستان و... بود که نهایتا در سال ۱۹۲۱ به امضای پیمان ریگا ختم شد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
njoman elmi_ zemestane 1399.pdf
14.5 MB
✅نشریه علومسیاسی
🔴صاحب امتیاز: انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
‼موضوع:سیری آزاد در سپهر سیاست
🔹زمستان ۱۳۹۹
@utpsaa
🔴صاحب امتیاز: انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
‼موضوع:سیری آزاد در سپهر سیاست
🔹زمستان ۱۳۹۹
@utpsaa
✅نخبگان
🔴Elite:
اقلیت دارنده قدرت، ثروت یا پرستیژ
✅نخبه گرایی
🔴Elitism:
باور به فرمانروایی نخبگان یا عملکرد آنها .این نظریه که قدرت سیاسی در دست عده کمی متمرکز شده است.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴Elite:
اقلیت دارنده قدرت، ثروت یا پرستیژ
✅نخبه گرایی
🔴Elitism:
باور به فرمانروایی نخبگان یا عملکرد آنها .این نظریه که قدرت سیاسی در دست عده کمی متمرکز شده است.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement translation V-۱.pdf
202.4 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش پنجم )
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part5
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part5
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅بازگشت همزاد ابدی
🖋امیرحسین کاشانی نیا
🔴بخش اول:
🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند
«مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند همهچیز را بی«معنا» کند و در عین حال به همهچیز «معنا» بخشد. آن لحظه موعود که زندگی پایان مییابد و دغدغههای سطحی فرد نظیر حقوق، منزلت، قدرت و... در زیر شمشیر مرگ به زانو در میآیند. مرگ انسان، «همزاد» اوست! هر آن کس که پا به زندگی میگذارد محکوم به مرگ است. از همین جهت مرگ در هر لحظه از زمان ما را در سایهها به انتظار نشسته است همچون دوستی ازلی که ثانیه ها را میشمارد تا جسم ما را در آغوش کشد. نخستین انسانها آشنایی نزدیکی با این دوست ازلی داشتند. برای انسانهای اولیه «مرگ» پیشامدی ناگهانی، غیرقابل پیشبینی و دفعی بود. زندگی انسان بیدفاع در طبیعت وحشی با چنان مخاطراتی همراه بود که مردن بسیار محتملتر از زندگی مینمود؛ با این حال تصور انسانهای اولیه از مرگ عموما سفری آخرالزمانی – و نه پایان هستی و عدم – بود و بنابراین مرگ فیالذات در نظرشان ترسناک نمینمود. بنابراین مرگ به نحو موثری در زیست انسانهای اولیه «حضور» داشت، با آنان به شکار میرفت، غذا میخورد و کودکان معصومشان را به آرامی میخواباند. به عبارتی «مرگ با آنان زندگی میکرد!». این همزیستی با ظهور یکجانشینی اندکی متحول شد. حالا به سبب افزایش جمعیت، بیماریهای واگیردار و فراگیر بروز بیشتری یافتند، با این حال مرگ همچون گذشته چندان دفعی نبود بلکه مرگ به یک فرآیند مبدل شد: «مردن». افراد در یک لحظه نمیمردند (به سبب سلاحهای پیشرفتهتر که اجازه میداد تا اهداف شکارچیان از دور کشته شوند تعداد مرگهای دفعی ناشی از حملهی حیوانات کاهش یافته بود) بلکه به سبب بیماری یا زخمهای عمیق یک فرآیند را تجربه میکردند. حاصل این فرآیند ظهور «بستر» بود. بیمار در بستر میخوابید و طبیب به بالین او میآمد. هرچند تصور انسانهای یکجانشنین از مرگ بسیار متفاوت با انسانهای نخستین بود اما «مرگ» در زندگی هر دوی آنها حضوری پررنگ داشت. با ظهور شهرنشینی و پیشرفت علم پزشکی آمار مرگ نیز کاهش مییابد و فرآیند مردن طولانیتر میشود، انسانها بسیار بهتر از پیش میتوانند مرگ را «مدیریت» کنند از جدالهای مهلک با مرگ، زنده بیرون بیایند. طبقه متوسط شکل میگیرد و مرگ از زندگی فاصله میگیرد با این حال انسان این عصر هنوز مواجههای مستقیم با مرگ دارد، «جنگ» های خونین، مرگ را به درون زیست روزمره انسانها پرتاب میکردند هرچند به علت سادگی ادوات جنگی جنگهای میان شهرها و حتی کشورها به محدودهی جغرافیایی کوچکی محدود میشد و در واقع کشور نبود که میجنگید بلکه حکومت بود. رفته رفته شهرها، کشورها را میسازند و سپس امپراطوریها فرا میرسند. هرچند در تمام این مدت فرآیند «مردن» کنترلپذیرتر از گذشته شده است (مگر وقوع فجایع ناگهانی همچون طاعون و یا حملات خانمان سوزی مثل مغول) اما نکتهی مهمی که در تمام این دوران مشترک است نسبت بیمار و طبیب است. در تمام این دوران طبیب است که بر بالین بیمار حاضر میشود! خانهها محمل بیمارانی رو به موت هستند و در زندگی روزمره اعضای خانواده «حضور» دارند! حتی در خصوص بیماری شاهان نیز طبیب است که به نزد شاه میرود. به این صورت بیماران به مثابه نمادی از «مرگ» کماکان در جامعه «حضور» دارند. با ظهور مدرنیته و در ادامه آن نظام سرمایهداری اما داستان به کلی متفاوت میشود. جنگها کمکم کاهش مییابند تا جایی که آرمانهای روشنگری نوید جهانی بدون جنگ میدهند، نهاد پزشکی از جامعه جدا میشود و «مطب» شکل میگیرد.
‼ادامه دارد
.....................................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋امیرحسین کاشانی نیا
🔴بخش اول:
🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند
«مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند همهچیز را بی«معنا» کند و در عین حال به همهچیز «معنا» بخشد. آن لحظه موعود که زندگی پایان مییابد و دغدغههای سطحی فرد نظیر حقوق، منزلت، قدرت و... در زیر شمشیر مرگ به زانو در میآیند. مرگ انسان، «همزاد» اوست! هر آن کس که پا به زندگی میگذارد محکوم به مرگ است. از همین جهت مرگ در هر لحظه از زمان ما را در سایهها به انتظار نشسته است همچون دوستی ازلی که ثانیه ها را میشمارد تا جسم ما را در آغوش کشد. نخستین انسانها آشنایی نزدیکی با این دوست ازلی داشتند. برای انسانهای اولیه «مرگ» پیشامدی ناگهانی، غیرقابل پیشبینی و دفعی بود. زندگی انسان بیدفاع در طبیعت وحشی با چنان مخاطراتی همراه بود که مردن بسیار محتملتر از زندگی مینمود؛ با این حال تصور انسانهای اولیه از مرگ عموما سفری آخرالزمانی – و نه پایان هستی و عدم – بود و بنابراین مرگ فیالذات در نظرشان ترسناک نمینمود. بنابراین مرگ به نحو موثری در زیست انسانهای اولیه «حضور» داشت، با آنان به شکار میرفت، غذا میخورد و کودکان معصومشان را به آرامی میخواباند. به عبارتی «مرگ با آنان زندگی میکرد!». این همزیستی با ظهور یکجانشینی اندکی متحول شد. حالا به سبب افزایش جمعیت، بیماریهای واگیردار و فراگیر بروز بیشتری یافتند، با این حال مرگ همچون گذشته چندان دفعی نبود بلکه مرگ به یک فرآیند مبدل شد: «مردن». افراد در یک لحظه نمیمردند (به سبب سلاحهای پیشرفتهتر که اجازه میداد تا اهداف شکارچیان از دور کشته شوند تعداد مرگهای دفعی ناشی از حملهی حیوانات کاهش یافته بود) بلکه به سبب بیماری یا زخمهای عمیق یک فرآیند را تجربه میکردند. حاصل این فرآیند ظهور «بستر» بود. بیمار در بستر میخوابید و طبیب به بالین او میآمد. هرچند تصور انسانهای یکجانشنین از مرگ بسیار متفاوت با انسانهای نخستین بود اما «مرگ» در زندگی هر دوی آنها حضوری پررنگ داشت. با ظهور شهرنشینی و پیشرفت علم پزشکی آمار مرگ نیز کاهش مییابد و فرآیند مردن طولانیتر میشود، انسانها بسیار بهتر از پیش میتوانند مرگ را «مدیریت» کنند از جدالهای مهلک با مرگ، زنده بیرون بیایند. طبقه متوسط شکل میگیرد و مرگ از زندگی فاصله میگیرد با این حال انسان این عصر هنوز مواجههای مستقیم با مرگ دارد، «جنگ» های خونین، مرگ را به درون زیست روزمره انسانها پرتاب میکردند هرچند به علت سادگی ادوات جنگی جنگهای میان شهرها و حتی کشورها به محدودهی جغرافیایی کوچکی محدود میشد و در واقع کشور نبود که میجنگید بلکه حکومت بود. رفته رفته شهرها، کشورها را میسازند و سپس امپراطوریها فرا میرسند. هرچند در تمام این مدت فرآیند «مردن» کنترلپذیرتر از گذشته شده است (مگر وقوع فجایع ناگهانی همچون طاعون و یا حملات خانمان سوزی مثل مغول) اما نکتهی مهمی که در تمام این دوران مشترک است نسبت بیمار و طبیب است. در تمام این دوران طبیب است که بر بالین بیمار حاضر میشود! خانهها محمل بیمارانی رو به موت هستند و در زندگی روزمره اعضای خانواده «حضور» دارند! حتی در خصوص بیماری شاهان نیز طبیب است که به نزد شاه میرود. به این صورت بیماران به مثابه نمادی از «مرگ» کماکان در جامعه «حضور» دارند. با ظهور مدرنیته و در ادامه آن نظام سرمایهداری اما داستان به کلی متفاوت میشود. جنگها کمکم کاهش مییابند تا جایی که آرمانهای روشنگری نوید جهانی بدون جنگ میدهند، نهاد پزشکی از جامعه جدا میشود و «مطب» شکل میگیرد.
‼ادامه دارد
.....................................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅بازگشت همزاد ابدی 🖋امیرحسین کاشانی نیا 🔴بخش اول: 🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند «مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند…
✅بازگشت همزاد ابدی
🔴بخش دوم:
ادامه.....................................
🔹اکنون «بیماران» جامعه را ترک میکنند تا در مطب مورد معاینه پزشک قرار بگیرد. «بیمارستان» هرچند خدمات درمانی را به نحو موثری سازمانمند میکند اما در عین حال افراد رو به موت را از جامعه تفکیک مینماید. اکنون اعضای جامعه نه جنگهای خونین را تجربه میکنند و نه بیماریهای کشنده را. تلاشهای علم پزشکی نهایتا نمیتواند «مرگ» را شکست دهد اما میتواند «حضور» مرگ در جامعه را نابود کند. این موضوع وقتی اهمیت مییابد که به مناسبت انسان با «معنا» توجه کنیم. انسان سنتی عموما زندگی خود را معنادار میدید و به جهان پس از مرگ معتقد بود، همین نکته از اضطراب مرگ میکاست تا جایی که برخی شواهد حاکی از نبود ترس از مرگ (ترس از مرگ به شیوه مدرن) در انسانهای نخستین دارد زیرا آنها مرگ را صرفا سفری به آخرالزمانی میپنداشتند و بنابراین ترس آنان نه معطوف به خود مرگ بلکه معطوف به چالشهای آن سفر بود (برای آن چالشها تمهیداتی نظیر گذاشتن سلاح در قبر صورت میگرفت). با این حال در عصر مدرن و در جهانی که «خدا مرده است!»، مرگ سایهای هولناکتر خواهد داشت. از آنجا که مرگ در دنیای مدرن «حضور» خود را از میدهد، انسان مدرن به این سایه واقف نیست. بیماران به پزشک مراجعه میکنند و در صورت لزوم نه در خانه بلکه در بیمارستان بستری میشوند. بیمارستانها نیز از مواجهه مستقیم عموم افراد جامعه با مرگ بیماران جلوگیری میکنند و قبرستانها مردگان را از زیست روزمره خارج میسازند. (هرچند در دورهای پیش نیز قبرستان وجود داشته است اما به گمان بنده تا این حد از جامعه جدا افتاده نبوده است. در نظر نویسنده ایدهآل ترین شیوه چه بسا دفن کردن مردگان در نزدیکترین مکان مناسب باشد تا بستگانشان هر روزه قبرشان را نظاره کنند). در این جهان بیمعنا آرامش مرگ خوب (مرگی همراه با انجام دادن وظیفههای اجتماعی و کارهای مورد نیاز پیش از مرگ که در دوران یکجانشینی به سبب پیشبینی مرگ و آغاز فرآیند مردن آغاز میشود) جای خود را به تشویشی جنونگونه برای زندهماندن میدهد. پزشکان، بیمار را در فرآیند مرگ کمک نمیکنند بلکه تنها تلاش میکنند به هر صورت که میشود صرفا او را «زنده» نگه دارند! اگر تجربه جنگهای جهانی و سایه جنگ در دوران جنگ سرد را کنار بگذاریم، ما «مرگ» را فراموش کردهایم. «مرگ» یا در گذشته رخ داده است و یا در آینده رخ خواهد داد. برای ما «اکنون» زمان «مرگ» نبود! ما «همزاد» خویش را فراموش کرده بودیم. ما بوالهواسانه رویای جاودانگی را در سر میپروراندیم! ما در تلاش بودیم تا با «علم»، مرگ را «رام» کنیم! مکری الهی لازم بود! مکری که پرده جهل ما را پاره کند و افسارگسیختگی مرگ را یادآور شود؛ ما به «کرونا» نیاز داشتیم!!!
· در یادداشت بعدی نشان خواهم داد کرونا چگونه با کنار زدن نقاب معنا از زندگی ما، پوچی آن را نمایان میکند و به این صورت میتواند نقطه آغازی برای پیوند با «معنا» باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴بخش دوم:
ادامه.....................................
🔹اکنون «بیماران» جامعه را ترک میکنند تا در مطب مورد معاینه پزشک قرار بگیرد. «بیمارستان» هرچند خدمات درمانی را به نحو موثری سازمانمند میکند اما در عین حال افراد رو به موت را از جامعه تفکیک مینماید. اکنون اعضای جامعه نه جنگهای خونین را تجربه میکنند و نه بیماریهای کشنده را. تلاشهای علم پزشکی نهایتا نمیتواند «مرگ» را شکست دهد اما میتواند «حضور» مرگ در جامعه را نابود کند. این موضوع وقتی اهمیت مییابد که به مناسبت انسان با «معنا» توجه کنیم. انسان سنتی عموما زندگی خود را معنادار میدید و به جهان پس از مرگ معتقد بود، همین نکته از اضطراب مرگ میکاست تا جایی که برخی شواهد حاکی از نبود ترس از مرگ (ترس از مرگ به شیوه مدرن) در انسانهای نخستین دارد زیرا آنها مرگ را صرفا سفری به آخرالزمانی میپنداشتند و بنابراین ترس آنان نه معطوف به خود مرگ بلکه معطوف به چالشهای آن سفر بود (برای آن چالشها تمهیداتی نظیر گذاشتن سلاح در قبر صورت میگرفت). با این حال در عصر مدرن و در جهانی که «خدا مرده است!»، مرگ سایهای هولناکتر خواهد داشت. از آنجا که مرگ در دنیای مدرن «حضور» خود را از میدهد، انسان مدرن به این سایه واقف نیست. بیماران به پزشک مراجعه میکنند و در صورت لزوم نه در خانه بلکه در بیمارستان بستری میشوند. بیمارستانها نیز از مواجهه مستقیم عموم افراد جامعه با مرگ بیماران جلوگیری میکنند و قبرستانها مردگان را از زیست روزمره خارج میسازند. (هرچند در دورهای پیش نیز قبرستان وجود داشته است اما به گمان بنده تا این حد از جامعه جدا افتاده نبوده است. در نظر نویسنده ایدهآل ترین شیوه چه بسا دفن کردن مردگان در نزدیکترین مکان مناسب باشد تا بستگانشان هر روزه قبرشان را نظاره کنند). در این جهان بیمعنا آرامش مرگ خوب (مرگی همراه با انجام دادن وظیفههای اجتماعی و کارهای مورد نیاز پیش از مرگ که در دوران یکجانشینی به سبب پیشبینی مرگ و آغاز فرآیند مردن آغاز میشود) جای خود را به تشویشی جنونگونه برای زندهماندن میدهد. پزشکان، بیمار را در فرآیند مرگ کمک نمیکنند بلکه تنها تلاش میکنند به هر صورت که میشود صرفا او را «زنده» نگه دارند! اگر تجربه جنگهای جهانی و سایه جنگ در دوران جنگ سرد را کنار بگذاریم، ما «مرگ» را فراموش کردهایم. «مرگ» یا در گذشته رخ داده است و یا در آینده رخ خواهد داد. برای ما «اکنون» زمان «مرگ» نبود! ما «همزاد» خویش را فراموش کرده بودیم. ما بوالهواسانه رویای جاودانگی را در سر میپروراندیم! ما در تلاش بودیم تا با «علم»، مرگ را «رام» کنیم! مکری الهی لازم بود! مکری که پرده جهل ما را پاره کند و افسارگسیختگی مرگ را یادآور شود؛ ما به «کرونا» نیاز داشتیم!!!
· در یادداشت بعدی نشان خواهم داد کرونا چگونه با کنار زدن نقاب معنا از زندگی ما، پوچی آن را نمایان میکند و به این صورت میتواند نقطه آغازی برای پیوند با «معنا» باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🎞موج مک کارتیسم هالیوود✓
🖋علی میرزاخانی
پس از پایان جنگ دوم جهانی، سینمای جهان به تکامل و پختگی قابل توجهی رسیده بود. نهادینه شدن درونمایه های نوین روانی، فکری، جنسی، نژادی، عقیدتی، اجتماعی و... که عموماً به طبع طیف سنتی و مذهبی مخاطبان خوش نیامد، سینما را مجرای انتقال مدرنیسم ساخت.
رخداد مهم دیگر در بلوغ سینما، انتقال تدریجی کانونهای فیلمسازی از اروپا به ایالات متحده بود.
در نیمه دوم دهه۱۹۴۰ نیز که تنش های جهانی موسوم به جنگ سرد، کلید خورده بود، محافظهکاران ایالات متحده را از رخنه کمونیسم به جامعه و سیاست آنان به وحشت انداخته بود.
📽 سناتور ژوزف مک کارتی، پیشگام پاکسازی هالیوود از گرایش به کمونیسم بود. پیشفرض طرح مک کارتی آن بود که هنرمندان هالیوودی، بصورت پنهان و ظریف بگونهای به تولید فیلم میپردازند که از کمونیسم، جانبداری نمایند.
🎥 درسال ۱۹۴۷، هنرپیشگان بسیاری ازجمله رابرت تیلور، گری کوپر، رونالد ریگان و... در بازجوییها احضار شدند تا نفوذ کمونیسم در سینما را شهادت دهند.
آنان که از مراجعه به محل بازجویی یا گواهی دادن، سر باز زدند نیز به توبیخ و زندان محکوم شدند که این امر، نام بیش از ۳۰۰ هنرمند هالیوودی را در فهرست سیاه سناتور مک کارتی ثبت نمود و عملاً به عمر هنری آنان پایان داد!
📹این اقدامات، هالیوود را دچار وحشت و خفقان بسیاری ساخت، بگونهای که بسیاری از متهمان توسط همکارانشان گزارش داده شدند و عمدتاً، فضای شدیداً سرد و بی اعتمادی حاکم گردید.
ناگفته نماند که واکنشهایی نیز متوجه اقدامات کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی بود، برای مثال همفری بوگارت و همسرش لورن باکال، راهپیمایی اعتراض آمیزی را رهبری نمودند.
پرسش اصلی بازجویان کمیته سناتور مک کارتی از متهمان احضار شده همین یک جمله بود:
«آیا تاکنون، عضو احزاب چپ بودهاید؟»
🔏 با آغاز دهه۱۹۵۰، موج مک کارتیسم، تشدید شد و بر سراسر سینمای ایالات متحده سایه افکند.
در سالهای بعدی، نقدهای جدی بر این روند وارد شد و رسانهها نیز به مخالفت با این جریان پرداختند، بویژه آنکه مستند آگاهیبخش ادوارد مارو در سال ۱۹۵۴ از فایلهای تصویری برخی از این مصاحبهها، مک کارتیسم را تنها بهانهای برای پاکسازی دگراندیشان بلوک غرب معرفی نمود.
این فشار سنگین، سناتور مک کارتی را ابتدا در۱۹۵۳، سرزنش رسمی و سپس در۱۹۵۴ با ۶۷رأی در مقابل ۲۲رأی، رسماً از سوی مجلس سنای ایالات متحده، محکوم اعلام نمود
🎥 چنین شد که با میانه دهه ۱۹۵۰، اختناق حاکم بر هالیوود، پایان یافت، اما نکته جالب اینجاست که در همین سالها، تلویزیون، تاحدود بسیاری در منازل شهروندان ایالات متحده جایگاه خود را تثبیت نمود و حتی بیش از فعالیتهای سناتور مک کارتی، اعتراض فیلمسازان را برانگیخت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋علی میرزاخانی
پس از پایان جنگ دوم جهانی، سینمای جهان به تکامل و پختگی قابل توجهی رسیده بود. نهادینه شدن درونمایه های نوین روانی، فکری، جنسی، نژادی، عقیدتی، اجتماعی و... که عموماً به طبع طیف سنتی و مذهبی مخاطبان خوش نیامد، سینما را مجرای انتقال مدرنیسم ساخت.
رخداد مهم دیگر در بلوغ سینما، انتقال تدریجی کانونهای فیلمسازی از اروپا به ایالات متحده بود.
در نیمه دوم دهه۱۹۴۰ نیز که تنش های جهانی موسوم به جنگ سرد، کلید خورده بود، محافظهکاران ایالات متحده را از رخنه کمونیسم به جامعه و سیاست آنان به وحشت انداخته بود.
📽 سناتور ژوزف مک کارتی، پیشگام پاکسازی هالیوود از گرایش به کمونیسم بود. پیشفرض طرح مک کارتی آن بود که هنرمندان هالیوودی، بصورت پنهان و ظریف بگونهای به تولید فیلم میپردازند که از کمونیسم، جانبداری نمایند.
🎥 درسال ۱۹۴۷، هنرپیشگان بسیاری ازجمله رابرت تیلور، گری کوپر، رونالد ریگان و... در بازجوییها احضار شدند تا نفوذ کمونیسم در سینما را شهادت دهند.
آنان که از مراجعه به محل بازجویی یا گواهی دادن، سر باز زدند نیز به توبیخ و زندان محکوم شدند که این امر، نام بیش از ۳۰۰ هنرمند هالیوودی را در فهرست سیاه سناتور مک کارتی ثبت نمود و عملاً به عمر هنری آنان پایان داد!
📹این اقدامات، هالیوود را دچار وحشت و خفقان بسیاری ساخت، بگونهای که بسیاری از متهمان توسط همکارانشان گزارش داده شدند و عمدتاً، فضای شدیداً سرد و بی اعتمادی حاکم گردید.
ناگفته نماند که واکنشهایی نیز متوجه اقدامات کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی بود، برای مثال همفری بوگارت و همسرش لورن باکال، راهپیمایی اعتراض آمیزی را رهبری نمودند.
پرسش اصلی بازجویان کمیته سناتور مک کارتی از متهمان احضار شده همین یک جمله بود:
«آیا تاکنون، عضو احزاب چپ بودهاید؟»
🔏 با آغاز دهه۱۹۵۰، موج مک کارتیسم، تشدید شد و بر سراسر سینمای ایالات متحده سایه افکند.
در سالهای بعدی، نقدهای جدی بر این روند وارد شد و رسانهها نیز به مخالفت با این جریان پرداختند، بویژه آنکه مستند آگاهیبخش ادوارد مارو در سال ۱۹۵۴ از فایلهای تصویری برخی از این مصاحبهها، مک کارتیسم را تنها بهانهای برای پاکسازی دگراندیشان بلوک غرب معرفی نمود.
این فشار سنگین، سناتور مک کارتی را ابتدا در۱۹۵۳، سرزنش رسمی و سپس در۱۹۵۴ با ۶۷رأی در مقابل ۲۲رأی، رسماً از سوی مجلس سنای ایالات متحده، محکوم اعلام نمود
🎥 چنین شد که با میانه دهه ۱۹۵۰، اختناق حاکم بر هالیوود، پایان یافت، اما نکته جالب اینجاست که در همین سالها، تلویزیون، تاحدود بسیاری در منازل شهروندان ایالات متحده جایگاه خود را تثبیت نمود و حتی بیش از فعالیتهای سناتور مک کارتی، اعتراض فیلمسازان را برانگیخت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅روزهای بایدنی
🖋ساغر خزانی
🔻این روز ها جو بایدن،رئیس جمهور جدید آمریکا با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری،توجه جهان را به خودش جلب کرده است. شاید بتوان گفت این انتخابات تنها سرنوشت آمریکا را رقم نمیزند؛بلکه سرنوشت عده کثیری از کشور های جهان وابسته به این انتخاب است. سران کشور ها انتظار دارند با پیروزی جو بایدن،ورق به نفع آنها برگردانده شود.
با سخنرانی نخست جو بایدن کم و بیش قابل درک است که رویکرد بایدن در عرصه بینالملل چه خواهد بود. بنابر گفته های او آمریکا قرار است در سال های آینده به عرصه بینالملل بازگردد،از حقوق بشر و آزادی دفاع کند و حاکمیت قانون را مطلق کند.
یکی از اقداماتی که بایدن مخالف ترامپ حرکت خواهد کرد،تاکید بر پایان جنگ عربستان و یمن است. در چند وقت اخیر یمن از حالت تدافعی خارج شده و حالت تهاجمی نسبت به دشمن خود گرفته است. با اینکه آمریکا با فروش تسلیحات به عربستان درآمد و منفعت چند صد میلیاردی به دست میآورد،حاضر است که به این جنگ پایان دهد و از عربستان در حفظ تمامیت ارضی و همچنین مصون نگه داشتن منابع اش حمایت کند. به اصطلاح منفعت کم ولی مداوم!
سیاست دیگری که بایدن بر آن تاکید دارد،فاصله گرفتن از دو کشور چین و روسیه است. چندی پیش نیز بایدن اشاره کرد که روسیه با حملات سایبری و دخالت در انتخابات و همچنین رفتار ناشایست و غیر انسانی با مخالفان خود، نسبت به آمریکا بار منفی دارد و اینبار بایدن با فاصله گرفتن از این کشور سعی دارد نظم و آرامش در کشور برقرار باشد.
آمریکا همچنین با کنار زدن دست دوستی چین،نشان داد از سیاست دونالد ترامپ خارج نشده و مطلقا با چین همکاری نخواهد کرد. چرا که چین در عرصه تجارت بینالملل اصولی رفتار نکرده است و در حال حاضر تنها کشوری است که از شر covid-19 رها شده و رونق اقتصادی در جهان دارد.
در سال های آینده با ایالات متحده ای مواجه هستیم که طبق گفته های خودش مبنای تصمیمگیری طبقه متوسط جامعه خواهد بود. میدانیم که طبقه متوسط یکی از مهمترین قشر های جامعه است. با گسترش طبقه متوسط،اتصال بین طبقه ثروتمند و فقیر جامعه بیشتر و تفاوت نا ملموس تر میشود،بنابراین ثبات اجتماعی و سیاسی را به دنبال دارد.
به نظر میرسد دولت کنونی با انتخاب اعضای کابینه نیز نشان داد که کاملا برنامهریزی شده و صلح طلبانه به جهان نگاه خواهد کرد و اقدامات آنها تاثیر زیادی بر زندگی مردمان جهان در نقاط مختلف خواهد داشت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋ساغر خزانی
🔻این روز ها جو بایدن،رئیس جمهور جدید آمریکا با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری،توجه جهان را به خودش جلب کرده است. شاید بتوان گفت این انتخابات تنها سرنوشت آمریکا را رقم نمیزند؛بلکه سرنوشت عده کثیری از کشور های جهان وابسته به این انتخاب است. سران کشور ها انتظار دارند با پیروزی جو بایدن،ورق به نفع آنها برگردانده شود.
با سخنرانی نخست جو بایدن کم و بیش قابل درک است که رویکرد بایدن در عرصه بینالملل چه خواهد بود. بنابر گفته های او آمریکا قرار است در سال های آینده به عرصه بینالملل بازگردد،از حقوق بشر و آزادی دفاع کند و حاکمیت قانون را مطلق کند.
یکی از اقداماتی که بایدن مخالف ترامپ حرکت خواهد کرد،تاکید بر پایان جنگ عربستان و یمن است. در چند وقت اخیر یمن از حالت تدافعی خارج شده و حالت تهاجمی نسبت به دشمن خود گرفته است. با اینکه آمریکا با فروش تسلیحات به عربستان درآمد و منفعت چند صد میلیاردی به دست میآورد،حاضر است که به این جنگ پایان دهد و از عربستان در حفظ تمامیت ارضی و همچنین مصون نگه داشتن منابع اش حمایت کند. به اصطلاح منفعت کم ولی مداوم!
سیاست دیگری که بایدن بر آن تاکید دارد،فاصله گرفتن از دو کشور چین و روسیه است. چندی پیش نیز بایدن اشاره کرد که روسیه با حملات سایبری و دخالت در انتخابات و همچنین رفتار ناشایست و غیر انسانی با مخالفان خود، نسبت به آمریکا بار منفی دارد و اینبار بایدن با فاصله گرفتن از این کشور سعی دارد نظم و آرامش در کشور برقرار باشد.
آمریکا همچنین با کنار زدن دست دوستی چین،نشان داد از سیاست دونالد ترامپ خارج نشده و مطلقا با چین همکاری نخواهد کرد. چرا که چین در عرصه تجارت بینالملل اصولی رفتار نکرده است و در حال حاضر تنها کشوری است که از شر covid-19 رها شده و رونق اقتصادی در جهان دارد.
در سال های آینده با ایالات متحده ای مواجه هستیم که طبق گفته های خودش مبنای تصمیمگیری طبقه متوسط جامعه خواهد بود. میدانیم که طبقه متوسط یکی از مهمترین قشر های جامعه است. با گسترش طبقه متوسط،اتصال بین طبقه ثروتمند و فقیر جامعه بیشتر و تفاوت نا ملموس تر میشود،بنابراین ثبات اجتماعی و سیاسی را به دنبال دارد.
به نظر میرسد دولت کنونی با انتخاب اعضای کابینه نیز نشان داد که کاملا برنامهریزی شده و صلح طلبانه به جهان نگاه خواهد کرد و اقدامات آنها تاثیر زیادی بر زندگی مردمان جهان در نقاط مختلف خواهد داشت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement. end-1.pdf
211 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش پایانی)
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part6
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part6
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔻بررسی عدالت از دیدگاه ارسطو
🖋رامین رجبی
🟩 ارسطو از آن دست اندیشمندانی است که تقسیمبندی متفاوتی از عدالت دارد. در این مبحث مروری کوتاه بر دیدگاه ارسطو درباره عدل و عدالت خواهیم داشت.
🟩 عدالت، فضیلت کامل
ارسطو سعادت را که خیر نهایی اعمال انسانها است به «فعالیت نفس در انطباق(موافق و برابر شدن) با فضیلت» تعریف میکند و عدالت را در رأس فضایلی میداند که تحققبخش سعادت بشر است. از دیدگاه ارسطو؛ عدالت فضیلت کامل است؛ چون عدل ورزیدن مستلزم بهکار گیری همه فضایل است. عدالت از این جهت نیز فضیلت کامل است که آدمی آنرا نه تنها در خویشتن بلکه در ارتباطش با دیگران نیز تحقق میبخشد.
🟩 تفسیر عدالت
ارسطو عدالت را به حد وسط میان افراط(از اندازه گذشتن) و تفریط(کوتاهی کردن) تفسیر میکند.
🟩 عدالت اجتماعی
ارسطو عدالت اجتماعی را به دو معنای عام و خاص بیان میکند؛ عدالت به معنای عام آن عبارت است از احترام به قوانین و برابری شهروندان. عدالت به معنای خاص به دو نوع توزیعی و اصلاحی تقسیم میگردد؛ در عدالت توزیعی؛ افتخار و کرامت انسانی و پول و دیگر موارد اثر گذار در جامعه میان شهروندان تقسیم میشود. در عدالت اصلاحی؛ حقوق مردم توسط نظم و مقررات تعیین شده حفظ شده یا اگر مورد ظلم واقع شده اند به آن ها بازگردانده میشود.
🟩 عدالت به معنای تناسب
ارسطو بر اساس فکر خود عدل را نه برابری بلکه تناسب میداند و میگوید که جایگاه حقوق هر کس در جامعه باید به اندازه شایستگی و دانایی او باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋رامین رجبی
🟩 ارسطو از آن دست اندیشمندانی است که تقسیمبندی متفاوتی از عدالت دارد. در این مبحث مروری کوتاه بر دیدگاه ارسطو درباره عدل و عدالت خواهیم داشت.
🟩 عدالت، فضیلت کامل
ارسطو سعادت را که خیر نهایی اعمال انسانها است به «فعالیت نفس در انطباق(موافق و برابر شدن) با فضیلت» تعریف میکند و عدالت را در رأس فضایلی میداند که تحققبخش سعادت بشر است. از دیدگاه ارسطو؛ عدالت فضیلت کامل است؛ چون عدل ورزیدن مستلزم بهکار گیری همه فضایل است. عدالت از این جهت نیز فضیلت کامل است که آدمی آنرا نه تنها در خویشتن بلکه در ارتباطش با دیگران نیز تحقق میبخشد.
🟩 تفسیر عدالت
ارسطو عدالت را به حد وسط میان افراط(از اندازه گذشتن) و تفریط(کوتاهی کردن) تفسیر میکند.
🟩 عدالت اجتماعی
ارسطو عدالت اجتماعی را به دو معنای عام و خاص بیان میکند؛ عدالت به معنای عام آن عبارت است از احترام به قوانین و برابری شهروندان. عدالت به معنای خاص به دو نوع توزیعی و اصلاحی تقسیم میگردد؛ در عدالت توزیعی؛ افتخار و کرامت انسانی و پول و دیگر موارد اثر گذار در جامعه میان شهروندان تقسیم میشود. در عدالت اصلاحی؛ حقوق مردم توسط نظم و مقررات تعیین شده حفظ شده یا اگر مورد ظلم واقع شده اند به آن ها بازگردانده میشود.
🟩 عدالت به معنای تناسب
ارسطو بر اساس فکر خود عدل را نه برابری بلکه تناسب میداند و میگوید که جایگاه حقوق هر کس در جامعه باید به اندازه شایستگی و دانایی او باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅گورباچف؛ قهرمان یا بازنده؟!
🖋علی بیات فرد
🔻در ۲ مارس ۲۰۲۱ ، میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، ۹۰ ساله شد. دوره ۵ ساله قدرت او پر سر و صدا بود، جنگ سرد به پایان رسید و سرانجام اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر سال ۱۹۹۱ دچار فروپاشی شد. چگونه میتوانیم او را به عنوان یک رهبر سیاسی قضاوت کنیم؟ موفقیت ها و ناکامیهای او چه بود؟
گورباچف در منطقه جنوبی Stavropol، منطقهای متشکل از گروههای ملیتی مختلف به دنیا آمد. او در دانشگاه دولتی مسکو در رشته حقوق تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۰ به سمت سیاسی رسید و وظیفه اش احیای مجدد کشاورزی شوروی بود، کاری که غیر قابل کنترل به نظر می رسید. در این زمان گورباچف در سن ۴۹ سالگی با اختلاف کمی، جوانترین عضو هیئت حاکمه حزب بود.
۵ سال بعد گورباچف به رهبری حزب رسید اما تغییراتی در رفتار و سیاست او رخ داده بود؛ زمان سخنرانی های وی طولانیتر شده بود، به ندرت به حرف کسی گوش میداد اما در طی این مدت بدنبال حفظ ارتباط معمول با مردم بود. گورباچف سیاست Glasnost and Perestroika یا « رو راستی و نوسازی » را به اجرا گذاشت و با ایجاد تغییرات سیاسی و حذف بسیاری از اعضا و نخبگان قدیمی، حزب کمونیست را زیر سوال برد. گورباچف در همان سال بعنوان رئیس جمهور انتخاب شد اما اصلاحات اقتصادی مسئلهای مشکل بود.
سیاست Glasnot موجب تشکیل رسانه آزاد شد که بسیاری از رازها را برملا کرد، مانند جرم های استالین، امتیازات و حق ویژه اعضای حزب و ... .
🔷در سیاست خارجی او پس از چندین جلسه به یک توافق جدید با ایالات متحده رسید، بطور یک جانبه تولید سلاح های هسته ای میان برد را کاهش داد، به ایالات متحده سفر کرد و رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت ایالات متحده را به مسکو دعوت کرد.
در سال ۱۹۸۹ ، در چهلمین سالگرد جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)، او به برلین شرقی سفر کرد و به رهبر Erich Honecker هشدار داد که کشورش نیاز به اعمال اصلاحات دارد. در اواخر سال، رژیمهای کمونیستی مانند دومینو فرو پاشیدند و دیوار برلینِ ۲۸ ساله برچیده شد. یک سال بعد، دو کشور آلمان دوباره به هم پیوستند. گورباچف به خواستههای ایالات متحده و رهبر آلمان، Helmut Kohl ، مبنی بر پیوستن آنها به ناتو رضایت داد.
🔷سال ۱۹۹۰ ، اتحاد جماهیر شوروی با یک بحران اقتصادی روبرو شد، که منجر به شکست اصلاحات اقتصادی و اعتصاب کارگران ذغال سنگ و فولاد شد. در سال ۱۹۹۱ ، او توافقنامه اتحادیه جدیدی را برای حفظ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آغاز کرد. تندروها برای جلوگیری از وقوع آن در ماه آگوست، او را در Foros, Crimea ربودند و یک کودتا را در مسکو آغاز کردند که موفق نبود. در این میان، چندین جمهوری از جمله اوكراين و بلاروس اعلام استقلال كامل كردند.
در سال ۱۹۹۱، روسیه Boris Yeltsin را بعنوان رئیس جمهور خود انتخاب کرد. Yeltsin حزب کمونیست را ممنوع کرد، گورباچف را به دلیل انتصاب رهبران کودتا مورد تمسخر قرار داد. چند ماه بعد، او به طور غیررسمی از کرملین اخراج شد. دولت تاسیس شده توسط لنین که در زمان استالین با شکست نازیسم در سال ۱۹۴۵ به اوج خود رسید، در زمان گورباچف، مردی که به دنبال تغییر مسالمتآمیز بود ( اما از امکانات لازم برای حفظ دولت شوروی برخوردار نبود ) به آرامی پایان یافت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋علی بیات فرد
🔻در ۲ مارس ۲۰۲۱ ، میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، ۹۰ ساله شد. دوره ۵ ساله قدرت او پر سر و صدا بود، جنگ سرد به پایان رسید و سرانجام اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر سال ۱۹۹۱ دچار فروپاشی شد. چگونه میتوانیم او را به عنوان یک رهبر سیاسی قضاوت کنیم؟ موفقیت ها و ناکامیهای او چه بود؟
گورباچف در منطقه جنوبی Stavropol، منطقهای متشکل از گروههای ملیتی مختلف به دنیا آمد. او در دانشگاه دولتی مسکو در رشته حقوق تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۰ به سمت سیاسی رسید و وظیفه اش احیای مجدد کشاورزی شوروی بود، کاری که غیر قابل کنترل به نظر می رسید. در این زمان گورباچف در سن ۴۹ سالگی با اختلاف کمی، جوانترین عضو هیئت حاکمه حزب بود.
۵ سال بعد گورباچف به رهبری حزب رسید اما تغییراتی در رفتار و سیاست او رخ داده بود؛ زمان سخنرانی های وی طولانیتر شده بود، به ندرت به حرف کسی گوش میداد اما در طی این مدت بدنبال حفظ ارتباط معمول با مردم بود. گورباچف سیاست Glasnost and Perestroika یا « رو راستی و نوسازی » را به اجرا گذاشت و با ایجاد تغییرات سیاسی و حذف بسیاری از اعضا و نخبگان قدیمی، حزب کمونیست را زیر سوال برد. گورباچف در همان سال بعنوان رئیس جمهور انتخاب شد اما اصلاحات اقتصادی مسئلهای مشکل بود.
سیاست Glasnot موجب تشکیل رسانه آزاد شد که بسیاری از رازها را برملا کرد، مانند جرم های استالین، امتیازات و حق ویژه اعضای حزب و ... .
🔷در سیاست خارجی او پس از چندین جلسه به یک توافق جدید با ایالات متحده رسید، بطور یک جانبه تولید سلاح های هسته ای میان برد را کاهش داد، به ایالات متحده سفر کرد و رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت ایالات متحده را به مسکو دعوت کرد.
در سال ۱۹۸۹ ، در چهلمین سالگرد جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)، او به برلین شرقی سفر کرد و به رهبر Erich Honecker هشدار داد که کشورش نیاز به اعمال اصلاحات دارد. در اواخر سال، رژیمهای کمونیستی مانند دومینو فرو پاشیدند و دیوار برلینِ ۲۸ ساله برچیده شد. یک سال بعد، دو کشور آلمان دوباره به هم پیوستند. گورباچف به خواستههای ایالات متحده و رهبر آلمان، Helmut Kohl ، مبنی بر پیوستن آنها به ناتو رضایت داد.
🔷سال ۱۹۹۰ ، اتحاد جماهیر شوروی با یک بحران اقتصادی روبرو شد، که منجر به شکست اصلاحات اقتصادی و اعتصاب کارگران ذغال سنگ و فولاد شد. در سال ۱۹۹۱ ، او توافقنامه اتحادیه جدیدی را برای حفظ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آغاز کرد. تندروها برای جلوگیری از وقوع آن در ماه آگوست، او را در Foros, Crimea ربودند و یک کودتا را در مسکو آغاز کردند که موفق نبود. در این میان، چندین جمهوری از جمله اوكراين و بلاروس اعلام استقلال كامل كردند.
در سال ۱۹۹۱، روسیه Boris Yeltsin را بعنوان رئیس جمهور خود انتخاب کرد. Yeltsin حزب کمونیست را ممنوع کرد، گورباچف را به دلیل انتصاب رهبران کودتا مورد تمسخر قرار داد. چند ماه بعد، او به طور غیررسمی از کرملین اخراج شد. دولت تاسیس شده توسط لنین که در زمان استالین با شکست نازیسم در سال ۱۹۴۵ به اوج خود رسید، در زمان گورباچف، مردی که به دنبال تغییر مسالمتآمیز بود ( اما از امکانات لازم برای حفظ دولت شوروی برخوردار نبود ) به آرامی پایان یافت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅سریال سلطنت روایتی از زنانهترین دوره تاریخ اروپا
🖋متینا ابراهیمی
🔻زندگی ماری ملکه اسکاتلند، بارها مورد توجه کارگردانان و فیلمسازان قرار گرفته است. فیلم ماری ملکه اسکاتلند 1971 و ماری ملکه اسکاتلند2018 دو اقتباس سینمای آمریکا از زندگی ماری استوارت است. همچنین فیلم ماری یکم اسکاتلند 2013 اقتباسی سوئیسی از زندگی ماری استوارت است. اما سریال سلطنت، ما را به مدت چهار فصل همراه ماری استوارت میکند. ژانر سریال بیش از اینکه تاریخی باشد درام است و رگههایی از ژانر فانتزی در سریال مشاهده میشود. بعضی روابط و شخصیتها بر اساس اهداف دراماتیک سریال، تغییر کردهاند، اما همه اینها مانع از آن نشدهاست که نتوانند وضعیت اروپا را در نیمه دوم قرن شانزده میلادی نشان دهند.
بزرگترین دلیلی که زندگی ماری استوارت انقدر مورد توجه قرار گرفته است، ایناست که او نه به دلیل ازدواج با یک پادشاه بلکه به دلیل حق تولدش ملکه است.
داستان از جایی آغاز میشود که ماری استوارت پس از سالها دوری از دربار فرانسه و زندگی در صومعه، به دلیل سوقصدی که به جانش میشود، به دربار فرانسه باز میگردد تا با ولیعهد فرانسه، فرانسیس دوم ازدواج کند.
سریال به خوبی کشکمشهای درون دربار فرانسه و در ابعاد بزرگتر اروپا را نشان میدهد. درگیریهای پروتستانها و کاتولیکها به خوبی نشان دادهمیشود. حضور الیزابت والوا، ملکه اسپانیا و شاهدخت فرانسه و اشاره به تفتیش عقایدی که وی در طول مسیرش از اسپانیا به فرانسه انجام میدهد، نشانگر وضعیت پروتستانها در سرزمینهای کاتولیک در قرن شانزده میلادی است.
نقش زنان در اداره امور فرانسه بیش از هرچیز دیگر پررنگ نشان داده شده است. در فصل نخست نقش کاترین د مدیچی در امور کشور اگر بیشتر از همسرش نباشد، کمتر نیست. این نفوذ در فصول بعد که پسرانش به حکومت میرسند، بیشتر نیز میشود. این موضوع فقط به ملکه و ملکه مادر محدود نمیشد و همسران وزرا و معشوقههای سلطنتی نیز از این قائله مستثنی نبودند. به نوعی که زنان در دربار فرانسه دولتی در دولت ایجاد کردهبودند.
یکی از نقاط قوت سریال، پرهیز از مردانه جلوه دادن زنان داستان برای نشان دادن قدرت آنان بود. سریال از کلیشههای زنسالاری و فمنیسم پرهیز کردهاست. بر خلاف سریالهای مشابه، مانند شاهزاده اسپانیایی که برای نشان دادن قدرت کاترین آراگن، زره بر تن او میکنند و کاترین باردار را به میدان جنگ میفرستند، در این سریال خبری از چنین بزرگنماییهایی نیست. ماری استوارت با اینکه فنون جنگ را بلد است، اما زره به تن نمیکند و به میدان نمیرود. او ملکه است. ملکهای با درایت که میتواند به راحتی مردان دربار خود را سرکوب کند، به آنها دستور دهد و یا جنگ را از پشت میدان فرماندهی کند. او به همسر خود میفهماند که با یکدیگر برابراند و همانقدر که فرانسیس پادشاه است، ماری نیز ملکه است! پردازش چنین شخصیت زنانهای آنهم در زمانی که نویسندگان برای شخصیتهای قوی زن، مشخصاتی مردانه در نظر میگیرند، جای تحسین بسیار دارد.
شخصیت پردازی سریال بسیار زیباست. هر چند برخی از شخصیتها تغییر کردهاند یا با عناصر فانتزی همراه شدهاند، اما بازهم از جذابیت سریال کم نمیکند. یکی از عناصر اصلی داستان حضور نوستراداموس و پیشگوییهایش است. پیشگویی اوست که مرگ فرانسیس دوم را با عناصر فانتزی همراه میکند و بازی جدیدی را در درباره فرانسه آغاز میکند.
آنری دوم به خوبی پردازش شدهاست. پادشاهی شهوتران که برای رسیدن به خواستههای سیاسی و شخصی خود، حتی حاضر است همسر خود را بکشد یا دست کم طلاق دهد و با نامزد پسرش ازدواج کند.
سریال از پس نشان دادن بازیهای سیاسی به خوبی برآمدهاست. هنگامی که خبر مرگ ماری یکم انگلستان به فرانسه میرسد، توضیحاتی که در مورد ادعایی که ماری استوارت بر حکومت انگلستان دارد، کاملا این مسئله را روشن میکند. در مورد ضرورت ازدواج الیزابت و یا ماری استوارت با لرد دارنلی که او نیز یکی از اعضای خاندان سلطنتی است و کشمکشهایی که به وجود میآید، شرایط ماری و الیزابت را به خوبی نشان میدهد.
داستان سریال و پردازش شخصیتها به نحوی پیش میرود، که حتی با اینکه بسیاری از وقایع تاریخی در سریال نشان داده نمیشود اما وقوع آنها اصلا بعید به نظر نمیرسد. تلاشهای کاترین د مدیچی برای کشتن دختر خودش، کشتن پسرش، شارل نهم، به دستان او را دور از ذهن نمیکند.
خبری از به تصویر کشیدن کشتار سن بارتلمی نیست، اما آشفتگی دربار فرانسه و عدم توانایی کاتولیکهای دربار در کنترل پروتستانها، وقوع فاجعه سن بارتلمی را دور از انتظار به نظر نمیرساند.
‼‼ادامه دارد.....
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋متینا ابراهیمی
🔻زندگی ماری ملکه اسکاتلند، بارها مورد توجه کارگردانان و فیلمسازان قرار گرفته است. فیلم ماری ملکه اسکاتلند 1971 و ماری ملکه اسکاتلند2018 دو اقتباس سینمای آمریکا از زندگی ماری استوارت است. همچنین فیلم ماری یکم اسکاتلند 2013 اقتباسی سوئیسی از زندگی ماری استوارت است. اما سریال سلطنت، ما را به مدت چهار فصل همراه ماری استوارت میکند. ژانر سریال بیش از اینکه تاریخی باشد درام است و رگههایی از ژانر فانتزی در سریال مشاهده میشود. بعضی روابط و شخصیتها بر اساس اهداف دراماتیک سریال، تغییر کردهاند، اما همه اینها مانع از آن نشدهاست که نتوانند وضعیت اروپا را در نیمه دوم قرن شانزده میلادی نشان دهند.
بزرگترین دلیلی که زندگی ماری استوارت انقدر مورد توجه قرار گرفته است، ایناست که او نه به دلیل ازدواج با یک پادشاه بلکه به دلیل حق تولدش ملکه است.
داستان از جایی آغاز میشود که ماری استوارت پس از سالها دوری از دربار فرانسه و زندگی در صومعه، به دلیل سوقصدی که به جانش میشود، به دربار فرانسه باز میگردد تا با ولیعهد فرانسه، فرانسیس دوم ازدواج کند.
سریال به خوبی کشکمشهای درون دربار فرانسه و در ابعاد بزرگتر اروپا را نشان میدهد. درگیریهای پروتستانها و کاتولیکها به خوبی نشان دادهمیشود. حضور الیزابت والوا، ملکه اسپانیا و شاهدخت فرانسه و اشاره به تفتیش عقایدی که وی در طول مسیرش از اسپانیا به فرانسه انجام میدهد، نشانگر وضعیت پروتستانها در سرزمینهای کاتولیک در قرن شانزده میلادی است.
نقش زنان در اداره امور فرانسه بیش از هرچیز دیگر پررنگ نشان داده شده است. در فصل نخست نقش کاترین د مدیچی در امور کشور اگر بیشتر از همسرش نباشد، کمتر نیست. این نفوذ در فصول بعد که پسرانش به حکومت میرسند، بیشتر نیز میشود. این موضوع فقط به ملکه و ملکه مادر محدود نمیشد و همسران وزرا و معشوقههای سلطنتی نیز از این قائله مستثنی نبودند. به نوعی که زنان در دربار فرانسه دولتی در دولت ایجاد کردهبودند.
یکی از نقاط قوت سریال، پرهیز از مردانه جلوه دادن زنان داستان برای نشان دادن قدرت آنان بود. سریال از کلیشههای زنسالاری و فمنیسم پرهیز کردهاست. بر خلاف سریالهای مشابه، مانند شاهزاده اسپانیایی که برای نشان دادن قدرت کاترین آراگن، زره بر تن او میکنند و کاترین باردار را به میدان جنگ میفرستند، در این سریال خبری از چنین بزرگنماییهایی نیست. ماری استوارت با اینکه فنون جنگ را بلد است، اما زره به تن نمیکند و به میدان نمیرود. او ملکه است. ملکهای با درایت که میتواند به راحتی مردان دربار خود را سرکوب کند، به آنها دستور دهد و یا جنگ را از پشت میدان فرماندهی کند. او به همسر خود میفهماند که با یکدیگر برابراند و همانقدر که فرانسیس پادشاه است، ماری نیز ملکه است! پردازش چنین شخصیت زنانهای آنهم در زمانی که نویسندگان برای شخصیتهای قوی زن، مشخصاتی مردانه در نظر میگیرند، جای تحسین بسیار دارد.
شخصیت پردازی سریال بسیار زیباست. هر چند برخی از شخصیتها تغییر کردهاند یا با عناصر فانتزی همراه شدهاند، اما بازهم از جذابیت سریال کم نمیکند. یکی از عناصر اصلی داستان حضور نوستراداموس و پیشگوییهایش است. پیشگویی اوست که مرگ فرانسیس دوم را با عناصر فانتزی همراه میکند و بازی جدیدی را در درباره فرانسه آغاز میکند.
آنری دوم به خوبی پردازش شدهاست. پادشاهی شهوتران که برای رسیدن به خواستههای سیاسی و شخصی خود، حتی حاضر است همسر خود را بکشد یا دست کم طلاق دهد و با نامزد پسرش ازدواج کند.
سریال از پس نشان دادن بازیهای سیاسی به خوبی برآمدهاست. هنگامی که خبر مرگ ماری یکم انگلستان به فرانسه میرسد، توضیحاتی که در مورد ادعایی که ماری استوارت بر حکومت انگلستان دارد، کاملا این مسئله را روشن میکند. در مورد ضرورت ازدواج الیزابت و یا ماری استوارت با لرد دارنلی که او نیز یکی از اعضای خاندان سلطنتی است و کشمکشهایی که به وجود میآید، شرایط ماری و الیزابت را به خوبی نشان میدهد.
داستان سریال و پردازش شخصیتها به نحوی پیش میرود، که حتی با اینکه بسیاری از وقایع تاریخی در سریال نشان داده نمیشود اما وقوع آنها اصلا بعید به نظر نمیرسد. تلاشهای کاترین د مدیچی برای کشتن دختر خودش، کشتن پسرش، شارل نهم، به دستان او را دور از ذهن نمیکند.
خبری از به تصویر کشیدن کشتار سن بارتلمی نیست، اما آشفتگی دربار فرانسه و عدم توانایی کاتولیکهای دربار در کنترل پروتستانها، وقوع فاجعه سن بارتلمی را دور از انتظار به نظر نمیرساند.
‼‼ادامه دارد.....
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅سریال سلطنت روایتی از زنانهترین دوره تاریخ اروپا 🖋متینا ابراهیمی 🔻زندگی ماری ملکه اسکاتلند، بارها مورد توجه کارگردانان و فیلمسازان قرار گرفته است. فیلم ماری ملکه اسکاتلند 1971 و ماری ملکه اسکاتلند2018 دو اقتباس سینمای آمریکا از زندگی ماری استوارت است. همچنین…
✅سریال سلطنت روایتی از زنانهترین دوره تاریخ اروپا
🖋متینا ابراهیمی
‼ادامه.........................
🔻علاقه برای داشتن فرزندی پسر، حتی در زندگی الیزابت اول نیز مشهود است. مادرش به جرم خیانت، به دستور پدرش گردن زدهمیشود و خود نیز فرزند نامشروع اعلام میشود. اعدامی که به اقرار نزدیکان آن بولین، تلاشی دیگر از هنری هشتم برای رسیدن به وارثی پسر بوده است. الیزابت پس از سالها جولان کاتولیکها به رهبری خواهرش، ماری خونریز، به عنوان ملکهای پروتستان بر روی تخت سلطنت نشست.
سنگ اندازیهای جان ناکس، بر راه الیزابت و ماری بسیار داستان سریال را جذاب کردهبود. جان ناکس روحانی اسکاتلندی بود، که بسیار از وضعیت آن موقع اروپا ناراضی بود. الیزابت تئودور بر تخت سلطنت انگلستان، ماری استوارت بر تخت سلطنت اسکاتلند نشسته بودند و کاترین د مدیچی کنترل دربار فرانسه را برعهده داشت و این برای جان ناکسی که جایگاه زن را فقط در خانه میدید بسیار غیرقابل تحمل بود. تلاش نافرجامی برای کشتن الیزابت داشت، اما موفق نشد. پس از سالها در نهایت توانست، ماری را به جرم کشتن همسرش، لرد دارنلی، به بند اسارت کشد. دیالوگی که بین ماری و جان ناکس رد و بدل میشد، به خوبی نشاندهنده وضعیت زنان در قرن شانزده میلادی است:
-تنها جرمی که من انجام دادم و برای تو اهمیت داره، اینه که من یک زنم! یک زن که تاجی بر سرش داره!
+زنها برمسند قدرت، برخلاف طبیعته. مردان هیچوقت با رضایت خودشون جلوی جنس ضعیفتر سر خم نمیکنن!
در نهایت ماری پس از بیستسال اسارت به جرم کشتن همسرش اعدام میشود و سلطنت اسکاتلند به جیمز ششم میرسد. الیزابت جیمز را به فرزندخواندگی میگیرد و پس از مرگ الیزابت، سلطنت انگلستان نیز به جیمز میرسد و او حاکم مشترک انگستان و اسکاتلند میشود.
این سریال یکی از بهترین سریالهای تاریخی است که در چهار فصل از شبکه cw پخش شد. سریال با اینکه در ژانر درام و فانتزی ساخته شده، تا حد بسیار زیادی بر واقعیت متعهد بوده و بسیار نزدیک بهَ واقعیت است. فضاسازی سریال جایی برای حرف نمیگذارد و طراحی صحنه بی نظیر است. در مقایسه با آثار مشابه، سریال بسیار خوب عمل کرده است و دیدنش خالی از لطف نیست.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋متینا ابراهیمی
‼ادامه.........................
🔻علاقه برای داشتن فرزندی پسر، حتی در زندگی الیزابت اول نیز مشهود است. مادرش به جرم خیانت، به دستور پدرش گردن زدهمیشود و خود نیز فرزند نامشروع اعلام میشود. اعدامی که به اقرار نزدیکان آن بولین، تلاشی دیگر از هنری هشتم برای رسیدن به وارثی پسر بوده است. الیزابت پس از سالها جولان کاتولیکها به رهبری خواهرش، ماری خونریز، به عنوان ملکهای پروتستان بر روی تخت سلطنت نشست.
سنگ اندازیهای جان ناکس، بر راه الیزابت و ماری بسیار داستان سریال را جذاب کردهبود. جان ناکس روحانی اسکاتلندی بود، که بسیار از وضعیت آن موقع اروپا ناراضی بود. الیزابت تئودور بر تخت سلطنت انگلستان، ماری استوارت بر تخت سلطنت اسکاتلند نشسته بودند و کاترین د مدیچی کنترل دربار فرانسه را برعهده داشت و این برای جان ناکسی که جایگاه زن را فقط در خانه میدید بسیار غیرقابل تحمل بود. تلاش نافرجامی برای کشتن الیزابت داشت، اما موفق نشد. پس از سالها در نهایت توانست، ماری را به جرم کشتن همسرش، لرد دارنلی، به بند اسارت کشد. دیالوگی که بین ماری و جان ناکس رد و بدل میشد، به خوبی نشاندهنده وضعیت زنان در قرن شانزده میلادی است:
-تنها جرمی که من انجام دادم و برای تو اهمیت داره، اینه که من یک زنم! یک زن که تاجی بر سرش داره!
+زنها برمسند قدرت، برخلاف طبیعته. مردان هیچوقت با رضایت خودشون جلوی جنس ضعیفتر سر خم نمیکنن!
در نهایت ماری پس از بیستسال اسارت به جرم کشتن همسرش اعدام میشود و سلطنت اسکاتلند به جیمز ششم میرسد. الیزابت جیمز را به فرزندخواندگی میگیرد و پس از مرگ الیزابت، سلطنت انگلستان نیز به جیمز میرسد و او حاکم مشترک انگستان و اسکاتلند میشود.
این سریال یکی از بهترین سریالهای تاریخی است که در چهار فصل از شبکه cw پخش شد. سریال با اینکه در ژانر درام و فانتزی ساخته شده، تا حد بسیار زیادی بر واقعیت متعهد بوده و بسیار نزدیک بهَ واقعیت است. فضاسازی سریال جایی برای حرف نمیگذارد و طراحی صحنه بی نظیر است. در مقایسه با آثار مشابه، سریال بسیار خوب عمل کرده است و دیدنش خالی از لطف نیست.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
anjoman elmi _ norooz 1400-1.pdf
4.8 MB
✅ویژهنامه نوروز ۱۴۰۰ انجمن علمی علوم سیاسی
‼‼آنچه در این ویژه نامه میبینید:
🔻طبیعت در اندیشه ایرانی
🔹مصاحبه با دکتر مهدی شیخی
🔻نوروز
🔹پیشینه شناسی مختصر نوروز در شاهنامه
🔻عمو نوروز،حاجی فیروز و بابا نوئل،یک بررسی تطبیقی
🔹آیین نوروز در جمهوری آذربایجان
🔻پروپاگاندای نبش گور کتاب استر و سیزده به در
🔹نگارخانه و اشعار
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
#دانشگاه_تهران
#نوروز_۱۴۰۰
@utpsaa
‼‼آنچه در این ویژه نامه میبینید:
🔻طبیعت در اندیشه ایرانی
🔹مصاحبه با دکتر مهدی شیخی
🔻نوروز
🔹پیشینه شناسی مختصر نوروز در شاهنامه
🔻عمو نوروز،حاجی فیروز و بابا نوئل،یک بررسی تطبیقی
🔹آیین نوروز در جمهوری آذربایجان
🔻پروپاگاندای نبش گور کتاب استر و سیزده به در
🔹نگارخانه و اشعار
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
#دانشگاه_تهران
#نوروز_۱۴۰۰
@utpsaa