✅نگاهی بر فیلم سینمایی ARGO
🖋آمنه همدانی(کارشناسی علوم سیاسی)
🔴بخش اول:
🔻بدون شک برای یک مخاطب غیر ایرانی، تماشای « آرگو » بسیار لذت بخش خواهد بود چراکه داستان این فیلم با قدرت و کم نقص ، روایت میشود و تماشاگر را به خوبی تا انتها نگه میدارد. اما شاید تماشای « آرگو » برای یک مخاطب ایرانی که این مسائل جزئی از تاریخ کشورمان بهحساب میآید، کمی متفاوت باشد.
🔻جدای از این مقدمه تاثیرگذار، باید گفت که در هیچ جای این روایت به دخالت مستقیم آمریکا در ایران اشارهای نمی شود و درواقع این سناریو به نحوی آماده شده که ایران در هر صورت مقصر اصلی قلمداد شود! در « آرگو » مستقیماً به این نکته اشاره میشود که " ایرانیان به سفارت آمریکا حمله کردهاند و کارمندان را به گروگان گرفتند "؛ شاید تا اینجای داستان کسی نتواند مقاومتی در برابر این روایت انجام دهد چراکه در هر صورت دانشجویان خط امام در 13 آبان ( به هر دلیلی ) سفارت آمریکا در ایران را اشغال کردند و کارمندان آن را هم دستگیر کرده بودند. در قوانین بین المللی، ورود بیاجازه به حریم سفارت یک کشور، به معنای بیاحترامی و حتی حمله به خاک آن کشور محسوب میشود که این موارد میتواند منجر به بروز یک بحران بسیار عمیق میان طرفین مناقشه باشد. خوب یا بد، سفارت آمریکا در تهران در زمان مذکور اشغال شد و جهانیان ، اولین باری که نام ایران اسلامی را شنیدند، همراه با اشغال سفارت یک کشور بود که در نوع خودش در تاریخ بینظیر بود.
🔻شاید بتوان اعتراض بن افلک به اشغال سفارت را مجاز دانست ( در ایران هم موافق و مخالف زیادی درباره این اتفاق وجود دارد ) اما از اینکه مردم ایران در سرتاسر فیلم بهعنوان موجوداتی " شبه وحشی " نشان داده شوند، نشان از ضعف عمیق دید وی دارد. مردم ایران در « آرگو » انسانهایی هستند که ظاهراً هیچ ارادهای از خودشان ندارند و طرفدار بی چون و چرای خشونت هستند. این دید کاملاً سطحی سازندگان باعث شده که باورپذیر بودن « آرگو » برای منِ ایرانی ، تا حدود زیادی امکانپذیر نباشد، چراکه کاملاً هویداست اتفاقاتی که در خلال فیلم رخ میدهد با اغراق و تخیل همراه بوده است و عبارت « این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است » که در ابتدای فیلم نمایش داده میشود را به حاشیه میراند.
🔻« آرگو » از لحاظ جزییات مربوط به داخل ایران ضعیف عمل کرده و البته این را هم بگویم که این موضوع برای هیچکس به جز ما مخاطبین ایرانی این فیلم مهم نخواهد بود که این دکور و صحنه پردازیها صحیح ساخته
شده اند یا خیر! از این رو سازندگان زحمت چندان زیادی به خود ندادهاند تا به جز استفاده از " ریش " و " عینک "، از موارد دیگری برای به تصویر کشیدن ظاهر ایرانیان استفاده کنند و باید بگویم ایرانیان در « آرگو » همان انسانهایی هستند که چندین ساله تمام جهان آنها را از رسانه های دولتی و خصوصی مشاهده کردهاند.
🔻اگر فیلم را بدون توجه به موضوع و فقط باتوجه به لباسها و پوشش ایرانیان ببینید، متوجه میشوید که به پوشش مردم هیچ توجهی نشده. به عنوان مثال لباس نیروهای سپاه در سکانس آخر فرودگاه شکل و رنگ اشتباهی دارند.
اگر بخواهیم از ایرادات فاحش در این فیلم بگوییم، باید گفت که در سکانسی که ماشین حامل هفت آمریکایی از بین مردم معترض رد میشود، مردم مانند زامبیها به ماشینی که نمیدانند در آن چه کسانی هستند و در آن چه میگذرد حمله میکنند و مشت و لگد به ماشین میزنند که به عنوان یک ایرانی و البته معاصر بودن این تاریخ باید بگویم که این یک اغراق بیرحمانه است.
در سکانسی دیگر وقتی که تونی مندز(بن افلک)، شخصیت اصلی، وارد تهران میشود و با تاکسی به سمت سفارت کانادا میرود، با صحنهای روبه رو میشود که بیننده خشکش میزند؛ براساس داستان و نظر کارگردان فردی آمریکایی به دار آویخته شده(با جرثقیل) و جسد او همچنان بر دار هست تا درس عبرت باشد. البته که در آخر فیلم کارگردان برای اثبات کار خود عکسهای واقعی این داستان را به نمایش میگذارد اما هیچوقت این کار در ایران صورت نگرفته است که جسد فرد به دار آویخته شده، برای درس عبرت بالای دار باقی بماند. زیرا در عکسهای پایان فیلم دیده میشود که فرد تازه به دار آویخته شده و جمعیت زیادی او را مشاهده میکنند(از لحظهی اعدام عکس برداری شده است) و قطعا جسد برداشته شده است. این کار سوءاستفاده از عکسی است که قاعدتاً ایرانیان متوجه آن میشوند.
‼ادامه دارد .........
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋آمنه همدانی(کارشناسی علوم سیاسی)
🔴بخش اول:
🔻بدون شک برای یک مخاطب غیر ایرانی، تماشای « آرگو » بسیار لذت بخش خواهد بود چراکه داستان این فیلم با قدرت و کم نقص ، روایت میشود و تماشاگر را به خوبی تا انتها نگه میدارد. اما شاید تماشای « آرگو » برای یک مخاطب ایرانی که این مسائل جزئی از تاریخ کشورمان بهحساب میآید، کمی متفاوت باشد.
🔻جدای از این مقدمه تاثیرگذار، باید گفت که در هیچ جای این روایت به دخالت مستقیم آمریکا در ایران اشارهای نمی شود و درواقع این سناریو به نحوی آماده شده که ایران در هر صورت مقصر اصلی قلمداد شود! در « آرگو » مستقیماً به این نکته اشاره میشود که " ایرانیان به سفارت آمریکا حمله کردهاند و کارمندان را به گروگان گرفتند "؛ شاید تا اینجای داستان کسی نتواند مقاومتی در برابر این روایت انجام دهد چراکه در هر صورت دانشجویان خط امام در 13 آبان ( به هر دلیلی ) سفارت آمریکا در ایران را اشغال کردند و کارمندان آن را هم دستگیر کرده بودند. در قوانین بین المللی، ورود بیاجازه به حریم سفارت یک کشور، به معنای بیاحترامی و حتی حمله به خاک آن کشور محسوب میشود که این موارد میتواند منجر به بروز یک بحران بسیار عمیق میان طرفین مناقشه باشد. خوب یا بد، سفارت آمریکا در تهران در زمان مذکور اشغال شد و جهانیان ، اولین باری که نام ایران اسلامی را شنیدند، همراه با اشغال سفارت یک کشور بود که در نوع خودش در تاریخ بینظیر بود.
🔻شاید بتوان اعتراض بن افلک به اشغال سفارت را مجاز دانست ( در ایران هم موافق و مخالف زیادی درباره این اتفاق وجود دارد ) اما از اینکه مردم ایران در سرتاسر فیلم بهعنوان موجوداتی " شبه وحشی " نشان داده شوند، نشان از ضعف عمیق دید وی دارد. مردم ایران در « آرگو » انسانهایی هستند که ظاهراً هیچ ارادهای از خودشان ندارند و طرفدار بی چون و چرای خشونت هستند. این دید کاملاً سطحی سازندگان باعث شده که باورپذیر بودن « آرگو » برای منِ ایرانی ، تا حدود زیادی امکانپذیر نباشد، چراکه کاملاً هویداست اتفاقاتی که در خلال فیلم رخ میدهد با اغراق و تخیل همراه بوده است و عبارت « این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است » که در ابتدای فیلم نمایش داده میشود را به حاشیه میراند.
🔻« آرگو » از لحاظ جزییات مربوط به داخل ایران ضعیف عمل کرده و البته این را هم بگویم که این موضوع برای هیچکس به جز ما مخاطبین ایرانی این فیلم مهم نخواهد بود که این دکور و صحنه پردازیها صحیح ساخته
شده اند یا خیر! از این رو سازندگان زحمت چندان زیادی به خود ندادهاند تا به جز استفاده از " ریش " و " عینک "، از موارد دیگری برای به تصویر کشیدن ظاهر ایرانیان استفاده کنند و باید بگویم ایرانیان در « آرگو » همان انسانهایی هستند که چندین ساله تمام جهان آنها را از رسانه های دولتی و خصوصی مشاهده کردهاند.
🔻اگر فیلم را بدون توجه به موضوع و فقط باتوجه به لباسها و پوشش ایرانیان ببینید، متوجه میشوید که به پوشش مردم هیچ توجهی نشده. به عنوان مثال لباس نیروهای سپاه در سکانس آخر فرودگاه شکل و رنگ اشتباهی دارند.
اگر بخواهیم از ایرادات فاحش در این فیلم بگوییم، باید گفت که در سکانسی که ماشین حامل هفت آمریکایی از بین مردم معترض رد میشود، مردم مانند زامبیها به ماشینی که نمیدانند در آن چه کسانی هستند و در آن چه میگذرد حمله میکنند و مشت و لگد به ماشین میزنند که به عنوان یک ایرانی و البته معاصر بودن این تاریخ باید بگویم که این یک اغراق بیرحمانه است.
در سکانسی دیگر وقتی که تونی مندز(بن افلک)، شخصیت اصلی، وارد تهران میشود و با تاکسی به سمت سفارت کانادا میرود، با صحنهای روبه رو میشود که بیننده خشکش میزند؛ براساس داستان و نظر کارگردان فردی آمریکایی به دار آویخته شده(با جرثقیل) و جسد او همچنان بر دار هست تا درس عبرت باشد. البته که در آخر فیلم کارگردان برای اثبات کار خود عکسهای واقعی این داستان را به نمایش میگذارد اما هیچوقت این کار در ایران صورت نگرفته است که جسد فرد به دار آویخته شده، برای درس عبرت بالای دار باقی بماند. زیرا در عکسهای پایان فیلم دیده میشود که فرد تازه به دار آویخته شده و جمعیت زیادی او را مشاهده میکنند(از لحظهی اعدام عکس برداری شده است) و قطعا جسد برداشته شده است. این کار سوءاستفاده از عکسی است که قاعدتاً ایرانیان متوجه آن میشوند.
‼ادامه دارد .........
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅نگاهی به فیلم سینمایی ARGO
..............................
🔴بخش دوم:
🔻یکی از نکات تحسین برانگیز در کارگردانی « آرگو » این بوده که تماشاگر اگرچه پیش از تماشای این فیلم به خوبی از آغاز و پایان داستان مطلع هست، اما افلک بهطور کامل موفق به ایجاد حس تعلیق در تماشاگر شده، بهطوری که 30 دقیقه پایانی فیلم که فرار مندز و افرادش قرار هست اوج داستان « آرگو » باشد، به شدت نفس گیر و جذاب است. همچنین افلک کاری ناممکن را هم ممکن کرده و آن ایجاد حس طنز در برخی صحنههای فیلم بوده که خوشبختانه با کنترل کامل انجام شده و فیلم را از یکدستی خارج نکرده است.
ایجاد حس طنز آن هم در فیلمی در ژانر تریلر که براساس یک رخداد تاریخی مهم ساخته شده باشد، میتواند منجر به از هم پاشیدن حس همراهی تماشاگر شود، اما افلک به خوبی این بخش از فیلم را مدیریت کرده و باید بگویم که او در مجموع یک اثر یکدست و فوق العاده جذاب به مخاطب ارائه داده است.
🔻 دادن امتیاز به « آرگو » برایم کار بسیار مشکلی هست چراکه باید به مواردی توجه کنم که شاید هرگز در یک فیلم دیگر تا این حد به آن واکنش نشان نمیدادم. شاید من اگر ایرانی نبودم و نمیدانستم که در حقیقت چه اتفاقاتی در تاریخ روابط دو کشور به وقوع پیوسته، میتوانستم این فیلم را بهترین تریلر سال با در نظر گرفتن تمام جوانب عنوان کنم، اما وقتی که به « آرگو » نگاه میکنم و میبینم که در نهایت تمام کاسه کوزههای این جریان و پیشینه آن هم سر ما شکسته شده ( شاید لازم باشد یکی در این میان کودتای 28 مرداد را به درستی به آنها یادآوری کند تا اینقدر خلاصه وار که در ابتدای فیلم نشان داده میشود، از کنارش نگذرد!)، نمی توانم به این راحتی « آرگو » را از لحاظ محتوای فیلمنامه باور کنم و به آن نمره کامل بدهم. « آرگو » از لحاظ سینمایی یک اثر یکدست و کامل است اما جزییاتش مربوط به ایران، اشکالات فراوانی دارد که با نگاه چندباره به آن کاملاً نمایان میشود که این اثر مستقل ساخته نشده و عوامل بسیاری در شکل گیری آن دخیل بوده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست #انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
..............................
🔴بخش دوم:
🔻یکی از نکات تحسین برانگیز در کارگردانی « آرگو » این بوده که تماشاگر اگرچه پیش از تماشای این فیلم به خوبی از آغاز و پایان داستان مطلع هست، اما افلک بهطور کامل موفق به ایجاد حس تعلیق در تماشاگر شده، بهطوری که 30 دقیقه پایانی فیلم که فرار مندز و افرادش قرار هست اوج داستان « آرگو » باشد، به شدت نفس گیر و جذاب است. همچنین افلک کاری ناممکن را هم ممکن کرده و آن ایجاد حس طنز در برخی صحنههای فیلم بوده که خوشبختانه با کنترل کامل انجام شده و فیلم را از یکدستی خارج نکرده است.
ایجاد حس طنز آن هم در فیلمی در ژانر تریلر که براساس یک رخداد تاریخی مهم ساخته شده باشد، میتواند منجر به از هم پاشیدن حس همراهی تماشاگر شود، اما افلک به خوبی این بخش از فیلم را مدیریت کرده و باید بگویم که او در مجموع یک اثر یکدست و فوق العاده جذاب به مخاطب ارائه داده است.
🔻 دادن امتیاز به « آرگو » برایم کار بسیار مشکلی هست چراکه باید به مواردی توجه کنم که شاید هرگز در یک فیلم دیگر تا این حد به آن واکنش نشان نمیدادم. شاید من اگر ایرانی نبودم و نمیدانستم که در حقیقت چه اتفاقاتی در تاریخ روابط دو کشور به وقوع پیوسته، میتوانستم این فیلم را بهترین تریلر سال با در نظر گرفتن تمام جوانب عنوان کنم، اما وقتی که به « آرگو » نگاه میکنم و میبینم که در نهایت تمام کاسه کوزههای این جریان و پیشینه آن هم سر ما شکسته شده ( شاید لازم باشد یکی در این میان کودتای 28 مرداد را به درستی به آنها یادآوری کند تا اینقدر خلاصه وار که در ابتدای فیلم نشان داده میشود، از کنارش نگذرد!)، نمی توانم به این راحتی « آرگو » را از لحاظ محتوای فیلمنامه باور کنم و به آن نمره کامل بدهم. « آرگو » از لحاظ سینمایی یک اثر یکدست و کامل است اما جزییاتش مربوط به ایران، اشکالات فراوانی دارد که با نگاه چندباره به آن کاملاً نمایان میشود که این اثر مستقل ساخته نشده و عوامل بسیاری در شکل گیری آن دخیل بوده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست #انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅انقلاب اسلامی و جهاد افغانستان:
بنیادگرایی به ما چه می گوید؟
🖋محمدرضا دوکوهکی(دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی)
🔻اگر تاریخ نیم قرن گذشته را تورقی بزنیم بی شک سال 1979 میلادی توجه مان را به خود جلب می کند. سالی که ابتدا و انتهای آن محمل وقوع دو رخداد بسیار مهم و تاثیرگذار در حوزه جهان اسلام می باشد. 1. پیروزی نهضت اسلامی در ایران و تاسیس نظامی ایدئولوژیک و مبتنی بر فقه شیعه امامیه 2. تهاجم نیروهای شوروی به افغانستان و به دنبال آن بسیج همه جانبه مسلمانان برای دفاع و اصطلاحا "اخراج کفار از خطه خراسان" که در نهایت نیز در سال 1989 با خروج کمونیست ها به پایان رسید.
🔻اساسا فارغ از تفاوت ها و احیانا تضادها و تعارضاتی که ممکن است میان خود این حرکات اسلامگرا یافته شود، نهایتا به صورت کلان در تحلیل این دو رویداد می توان گفت که هر دو حاوی پیامی مشخص و مجزا برای مسلمانان و غیرمسلمانان می باشند که در این نوشتار مختصر به تبیین آن خواهیم پرداخت.
🔹فراخواندن مسلمانان به سوی حرکتی بنیادگرایانه به اسلام از طریق مکانیسم جهاد که در نگاه اسلامگرایان به مثابه فریضه ای غائب در زیست عامه مسلمین به شمار می رفت. این حرکت خود در دو سطح، طرح و پیگیری می شود. یکی حرکت به سمت احیای عظمت پیشینی خود و بازیابی جایگاه اصلی امت اسلامی در میان سایر ملل و تمدن های بشری و دوم، با رهیافتی غایت گرایانه، تلاش برای اقامه جامعه ای شریعت-محور و توحیدی که به صورتی رادیکال و با نگاهی حداکثری به دین، به دنبال حاکمیت ارزش های آن بر جهت توسعه و به عبارتی مدیریت روند حرکت جامعه به سوی جلو می باشد؛ خواه این غایت تحت نگاه سلفی گرایانه و سیدقطبی به دنبال احیای خلافت و امارت اسلامی تفسیر شود و یا ذیل نگاه اجتهادی شیعی مبتنی بر ایده ولایت فقیه، ایجاد تمدن نوین اسلامی را پی گیرد، باید گفت مقصود هر دو به طور کلان یکی است و در این باب مناقشه ای نیست.
🔹همچنین ظهور اسلامگرایان، جهانیان و به طور خاص غرب را متوجه پدیده ای جدید نمود. پدیده ای که آشکارا با دو قطبی سازی جهان، خود را حق و سایرین را ذیل عنوان شرک و کفر، باطل دانسته و محو آن را فریضه ای الهی به شمار می آورد و در این راه نه تنها از کشتن و کشته شدن ابایی ندارد که در واقع هر دو را امری مقدس دانسته و در صورت نیاز با اشتیاق هم جان می گیرد و هم جان می دهد. همچنین از سوی دیگر پر واضح است که غرب، اسلامگرایان و بنیادگرایان را تماما ضد پیش فرض های خود که طی سال ها در ذهن انسان غربی پذیرفته و تثبیت شده بود، می دید. مسائلی همانند جدایی دین از دولت، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق زنان و ... . همچنین همانطور که پیشتر گفتیم، در این مورد تفاوت اساسی میان نحل مختلف بنیادگرایی نیست و این سخن بر تمامی اصطلاحا "مجاهدان" از عبدالله عزام فلسطینی و اسامه بن لادن عربستانی گرفته تا روح الله خمینی ایرانی و سیدحسن نصرالله لبنانی صدق می کند.
🔹البته در اینجا این نکته را نیز باید یادآور شد که تفصیل گفتمان بنیادگرایی دینی و جهادی و شاخه های مختلف آن از حوصله این نوشته کوتاه خارج است و در اینجا بیشتر سعی در دست گذاشتن بر مولفه هایی بود که به صورت کلی این جریان عام را به ما می شناساند. در نهایت نیز به زعم نگارنده، پدیده اسلامگرایی و بنیادگرایی – چه به صورت سنی ظهور و بروز کند یا شیعی – به خوبی ملت ها و دولت های مختلف را متوجه خطر بالقوه ای که هر شخص مسلمان می تواند برایش داشته باشد واقف ساخته است و در این امر استثنایی نیست. چین، ایالات متحده، فرانسه، آلمان، روسیه، میانمار، نیجریه و یا هر کشور دیگری فارغ از موضع دیپلماتیک و یا رابطه استراتژیکی که با دولت های اسلامی داشته باشند، در نهایت وادار به مقابله با این جریان خواهند گردید. بر همین مبنا چه از نقطه نظر بنیادگرایی نگاه کنیم چه از نظرگاهی غیر آن، درگیری و نبرد حتمی است و مادام که غرب، غرب است و مسلمانان، معتقد به جهاد، به هیچ عنوان صلح پایداری میان این دو متصور نخواهد بود.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
بنیادگرایی به ما چه می گوید؟
🖋محمدرضا دوکوهکی(دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی)
🔻اگر تاریخ نیم قرن گذشته را تورقی بزنیم بی شک سال 1979 میلادی توجه مان را به خود جلب می کند. سالی که ابتدا و انتهای آن محمل وقوع دو رخداد بسیار مهم و تاثیرگذار در حوزه جهان اسلام می باشد. 1. پیروزی نهضت اسلامی در ایران و تاسیس نظامی ایدئولوژیک و مبتنی بر فقه شیعه امامیه 2. تهاجم نیروهای شوروی به افغانستان و به دنبال آن بسیج همه جانبه مسلمانان برای دفاع و اصطلاحا "اخراج کفار از خطه خراسان" که در نهایت نیز در سال 1989 با خروج کمونیست ها به پایان رسید.
🔻اساسا فارغ از تفاوت ها و احیانا تضادها و تعارضاتی که ممکن است میان خود این حرکات اسلامگرا یافته شود، نهایتا به صورت کلان در تحلیل این دو رویداد می توان گفت که هر دو حاوی پیامی مشخص و مجزا برای مسلمانان و غیرمسلمانان می باشند که در این نوشتار مختصر به تبیین آن خواهیم پرداخت.
🔹فراخواندن مسلمانان به سوی حرکتی بنیادگرایانه به اسلام از طریق مکانیسم جهاد که در نگاه اسلامگرایان به مثابه فریضه ای غائب در زیست عامه مسلمین به شمار می رفت. این حرکت خود در دو سطح، طرح و پیگیری می شود. یکی حرکت به سمت احیای عظمت پیشینی خود و بازیابی جایگاه اصلی امت اسلامی در میان سایر ملل و تمدن های بشری و دوم، با رهیافتی غایت گرایانه، تلاش برای اقامه جامعه ای شریعت-محور و توحیدی که به صورتی رادیکال و با نگاهی حداکثری به دین، به دنبال حاکمیت ارزش های آن بر جهت توسعه و به عبارتی مدیریت روند حرکت جامعه به سوی جلو می باشد؛ خواه این غایت تحت نگاه سلفی گرایانه و سیدقطبی به دنبال احیای خلافت و امارت اسلامی تفسیر شود و یا ذیل نگاه اجتهادی شیعی مبتنی بر ایده ولایت فقیه، ایجاد تمدن نوین اسلامی را پی گیرد، باید گفت مقصود هر دو به طور کلان یکی است و در این باب مناقشه ای نیست.
🔹همچنین ظهور اسلامگرایان، جهانیان و به طور خاص غرب را متوجه پدیده ای جدید نمود. پدیده ای که آشکارا با دو قطبی سازی جهان، خود را حق و سایرین را ذیل عنوان شرک و کفر، باطل دانسته و محو آن را فریضه ای الهی به شمار می آورد و در این راه نه تنها از کشتن و کشته شدن ابایی ندارد که در واقع هر دو را امری مقدس دانسته و در صورت نیاز با اشتیاق هم جان می گیرد و هم جان می دهد. همچنین از سوی دیگر پر واضح است که غرب، اسلامگرایان و بنیادگرایان را تماما ضد پیش فرض های خود که طی سال ها در ذهن انسان غربی پذیرفته و تثبیت شده بود، می دید. مسائلی همانند جدایی دین از دولت، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق زنان و ... . همچنین همانطور که پیشتر گفتیم، در این مورد تفاوت اساسی میان نحل مختلف بنیادگرایی نیست و این سخن بر تمامی اصطلاحا "مجاهدان" از عبدالله عزام فلسطینی و اسامه بن لادن عربستانی گرفته تا روح الله خمینی ایرانی و سیدحسن نصرالله لبنانی صدق می کند.
🔹البته در اینجا این نکته را نیز باید یادآور شد که تفصیل گفتمان بنیادگرایی دینی و جهادی و شاخه های مختلف آن از حوصله این نوشته کوتاه خارج است و در اینجا بیشتر سعی در دست گذاشتن بر مولفه هایی بود که به صورت کلی این جریان عام را به ما می شناساند. در نهایت نیز به زعم نگارنده، پدیده اسلامگرایی و بنیادگرایی – چه به صورت سنی ظهور و بروز کند یا شیعی – به خوبی ملت ها و دولت های مختلف را متوجه خطر بالقوه ای که هر شخص مسلمان می تواند برایش داشته باشد واقف ساخته است و در این امر استثنایی نیست. چین، ایالات متحده، فرانسه، آلمان، روسیه، میانمار، نیجریه و یا هر کشور دیگری فارغ از موضع دیپلماتیک و یا رابطه استراتژیکی که با دولت های اسلامی داشته باشند، در نهایت وادار به مقابله با این جریان خواهند گردید. بر همین مبنا چه از نقطه نظر بنیادگرایی نگاه کنیم چه از نظرگاهی غیر آن، درگیری و نبرد حتمی است و مادام که غرب، غرب است و مسلمانان، معتقد به جهاد، به هیچ عنوان صلح پایداری میان این دو متصور نخواهد بود.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅(one nation conservatism)
🔹محافظه کاری یک ملت:
🔴اصلی از گرایش به اصلاحات محافظهکارانه، برآمده از باور به تکلیف پدرانه و ترس از نابرابری اجتماعی
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔹محافظه کاری یک ملت:
🔴اصلی از گرایش به اصلاحات محافظهکارانه، برآمده از باور به تکلیف پدرانه و ترس از نابرابری اجتماعی
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement translation lll.pdf
253.2 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش سوم )
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part3
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part3
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅افسانه تومیریس
🖋 میلاد اسدی
🔴سینما به عنوان ابزاری برای به مقصد رساندن اهداف سیاسی بسیار مورد توجه قرار گرفته است اما فعالیتهایی این چنین تنها در استدیوهای کالیفرنیا و هالیوود و اروپا بر علیه ایران ادامه پیدا نکرد بلکه در سالیان اخیر در استدیو آلماتی قزاقستان فیلمی دیگر با عنوان تومیریس (تهمرییش) سالخته شد.
‼ادامه دارد.................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋 میلاد اسدی
🔴سینما به عنوان ابزاری برای به مقصد رساندن اهداف سیاسی بسیار مورد توجه قرار گرفته است اما فعالیتهایی این چنین تنها در استدیوهای کالیفرنیا و هالیوود و اروپا بر علیه ایران ادامه پیدا نکرد بلکه در سالیان اخیر در استدیو آلماتی قزاقستان فیلمی دیگر با عنوان تومیریس (تهمرییش) سالخته شد.
‼ادامه دارد.................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅افسانه تومیریس:
🖋میلاد اسدی
‼ادامه.............
🔷 با توجه به هزینهای فوقالعاده بالا و مباحث سیاسی فراوان صورت گرفته، اما نکتهای که اهمیت این فیلم را دوچندان میکند عبارتند از:
شرکت سینمایی Well Go حق توزیع فیلم سینمایی تومیریس را خریداری کرده است
استفاده از شخصیت تاریخی مانند ابونصر محمدبن فارابی به عنوان راوی است که برای حقیقی جلوه دادن این ماجراست که اورا نیز به شکل جعلی با لقب ترکی معرفی میکنند و در چندین سکانس از او به عنوان منبع اصلی این روایت تاریخی صحبت میشود.
🔷این فیلم با همکاری صریح و آشکار دختر رئیس جمهور قزاقستان یعنی آلیا نظر بایف ساخته شده و برخی از منتقدین سینمایی قزاقستان مانند تولیگین بایتوکینوف خبرنگار و منتقد فیلم معتقدند که این فیلم، درواقع ویدئو تبلیغاتی برای کارزار انتخاباتی دریغا نظربایوا (دختر دیگر نظربایف رییس جمهور قزاقستان) است تا ذهن ها را برای ریاست جمهوری او آماده کنند
🔷چهارمین نکته اینس فیلم صرفا براساس یک نقل تاریخی از هرودوت ساخته شده و از روایتهای همچون روایتِ تروگ پمپهای، کتزیاس،گزنفون،برس کلدانی و دیگر تاریخ نگاران که واقعی تر هستند استفاده نشده که این روایت ها درباره مرگ یا کشته شدن کوروش به شکل زیر عنوان شده است
1⃣ در روایت هرودوت آمده است که برای پایان دادن به طغیان ماساژتها به سمت سیحون لشکرکشی کرد و بنابر پیشنهاد کروزس با ماساژت ها درگیر شدن و در این درگیر سپارگاپیس پسر تومیریس را نیز اسیر کرد. پس از این اتفاق، تومیریس تمام لشگر خود را جمع کرده و به سپاه کوروش حمله می کند و در یک نبرد بسیار سنگین در نهایت سپاه ایران را شکست می دهد و کوروش نیز کشته می شود. پس از پیروزی، تومیریس فرمان می دهد که خیکی را پر از خون کرده و سر کوروش را از تن جدا کنند و به داخل آن بیندازند
2⃣ اما روایت برس کلدانی که بیشتر با واقعیت های تاریخی دیگر منطبق است از این قرار است که در نبرد با قوم داها کشته شده ؛ قومی که در اطراف گرگان فعلی زندگی می کردند.
3⃣ کتسیاس که پزشک و مورخ یونانی دربار اردشیر بود، روایت میکند که او با قومی به نام دِربیک به جنگ برخاست و در حین جنگ از روی اسبش بر زمین افتاد و یکی از لشگریان دربیک، با نیزه ای که به پایش می زند او را مجروح می کند. کوروش به دلیل میزان شدت جراحات وارده پس از اینکه « کمبوجیه » را به عنوان جانشین خود انتخاب می کند، از دنیا می رود.
🔷پنجمین نکته نقد تاریخی پراز اشکال این فیلم از قزاق خواندن ماساژتها گرفته( که اصالتا قوم ایرانی تبار و از ساکاها بودند ) تا افتادن سر کورش به دست تومیریس و محل نبرد در قفقاز که به اشتباه در قزاقستان نشان داده شده و کلی ایراد دیگر نیز قابل توجه است
🔷 ششمین نکتهای که میتوان برای این فیلم را مدنظر قرار داد، بهتر است حول جنجال های این فیلم برای واردشدن به رقابت جایزه اسکار از طرف قزاقستان داشت که سایت vlast.kz در نقد «تومیریس» نوشته: برای تولید یک فیلم سینمایی تاریخی لازم است به دیدگاهها و روایتهای مختلف تاریخی و ابعاد هنری توجه کرد. فیلم تومیریس آکان ساتایف از لحاظ هنری میتواند در ردیف فیلمهای بسیار خوب باشد، فقط همین، همانگونه که سازندگان فیلم اعلام کردهاند، هدف این فیلم گیشه نیست (بازگرداندن بودجهٔ هنگفت فیلم در کشور قزاقستان غیرممکن است) بلکه ایجاد چهرهٔ کشور، ترویج میهنپرستی و حفظ میراث گذشته برای نسلهای آینده است.
نقد دیگری که توسط منتقد سایت time.kz صورت گرفته و نظر دیگری دارد، او معتقد است: تولیدکنندگان «تومیریس» اسکار را در نظر داشتهاند. اما سرانجام هم «تاج و تخت طلایی» به کارگردانی رستم عبدراشف به عنوان نمایندهٔ قزاقستان در اسکار ۲۰۲۰ معرفی شد و تومیریس از حضور در این رقابت بازماند.
✅اما نکات فنی که در ساخت فیلم قابل توجه است را میتوان به گسترده بودن میدان فیلم برداری در دشت های وسیع قزاقستان و شات های بسیار طولانی که عموما در میدان نبرد و به واسطه سیاه لشگر فراوان که کار بسیار دشواریست
✅نکتهای فنی دیگری که در سکانس های مختلف به چشم میخورد نحوی گویش ایغوری قدیمیست و در برخی موارد صدا گذاری فارسی است که خود زمانبر است
✅علیرغم قدرت بالای جلوههای بصری فیلم و قدرت فیلم برداری خوب که در فیلم کاملا مشهود است انچیزی که به فیلم رنگ و بوی حماسی و جالبی میدهد نویسندگی بسیار خوب و بخشیدن قدرت حماسی به شخصیت تومیریس است که در فیلمنامه بیشتر از هر چیزی به چشم میخورد و به خوبی توانسته اند که داستان را کامل و قابل پذیرش کنند.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋میلاد اسدی
‼ادامه.............
🔷 با توجه به هزینهای فوقالعاده بالا و مباحث سیاسی فراوان صورت گرفته، اما نکتهای که اهمیت این فیلم را دوچندان میکند عبارتند از:
شرکت سینمایی Well Go حق توزیع فیلم سینمایی تومیریس را خریداری کرده است
استفاده از شخصیت تاریخی مانند ابونصر محمدبن فارابی به عنوان راوی است که برای حقیقی جلوه دادن این ماجراست که اورا نیز به شکل جعلی با لقب ترکی معرفی میکنند و در چندین سکانس از او به عنوان منبع اصلی این روایت تاریخی صحبت میشود.
🔷این فیلم با همکاری صریح و آشکار دختر رئیس جمهور قزاقستان یعنی آلیا نظر بایف ساخته شده و برخی از منتقدین سینمایی قزاقستان مانند تولیگین بایتوکینوف خبرنگار و منتقد فیلم معتقدند که این فیلم، درواقع ویدئو تبلیغاتی برای کارزار انتخاباتی دریغا نظربایوا (دختر دیگر نظربایف رییس جمهور قزاقستان) است تا ذهن ها را برای ریاست جمهوری او آماده کنند
🔷چهارمین نکته اینس فیلم صرفا براساس یک نقل تاریخی از هرودوت ساخته شده و از روایتهای همچون روایتِ تروگ پمپهای، کتزیاس،گزنفون،برس کلدانی و دیگر تاریخ نگاران که واقعی تر هستند استفاده نشده که این روایت ها درباره مرگ یا کشته شدن کوروش به شکل زیر عنوان شده است
1⃣ در روایت هرودوت آمده است که برای پایان دادن به طغیان ماساژتها به سمت سیحون لشکرکشی کرد و بنابر پیشنهاد کروزس با ماساژت ها درگیر شدن و در این درگیر سپارگاپیس پسر تومیریس را نیز اسیر کرد. پس از این اتفاق، تومیریس تمام لشگر خود را جمع کرده و به سپاه کوروش حمله می کند و در یک نبرد بسیار سنگین در نهایت سپاه ایران را شکست می دهد و کوروش نیز کشته می شود. پس از پیروزی، تومیریس فرمان می دهد که خیکی را پر از خون کرده و سر کوروش را از تن جدا کنند و به داخل آن بیندازند
2⃣ اما روایت برس کلدانی که بیشتر با واقعیت های تاریخی دیگر منطبق است از این قرار است که در نبرد با قوم داها کشته شده ؛ قومی که در اطراف گرگان فعلی زندگی می کردند.
3⃣ کتسیاس که پزشک و مورخ یونانی دربار اردشیر بود، روایت میکند که او با قومی به نام دِربیک به جنگ برخاست و در حین جنگ از روی اسبش بر زمین افتاد و یکی از لشگریان دربیک، با نیزه ای که به پایش می زند او را مجروح می کند. کوروش به دلیل میزان شدت جراحات وارده پس از اینکه « کمبوجیه » را به عنوان جانشین خود انتخاب می کند، از دنیا می رود.
🔷پنجمین نکته نقد تاریخی پراز اشکال این فیلم از قزاق خواندن ماساژتها گرفته( که اصالتا قوم ایرانی تبار و از ساکاها بودند ) تا افتادن سر کورش به دست تومیریس و محل نبرد در قفقاز که به اشتباه در قزاقستان نشان داده شده و کلی ایراد دیگر نیز قابل توجه است
🔷 ششمین نکتهای که میتوان برای این فیلم را مدنظر قرار داد، بهتر است حول جنجال های این فیلم برای واردشدن به رقابت جایزه اسکار از طرف قزاقستان داشت که سایت vlast.kz در نقد «تومیریس» نوشته: برای تولید یک فیلم سینمایی تاریخی لازم است به دیدگاهها و روایتهای مختلف تاریخی و ابعاد هنری توجه کرد. فیلم تومیریس آکان ساتایف از لحاظ هنری میتواند در ردیف فیلمهای بسیار خوب باشد، فقط همین، همانگونه که سازندگان فیلم اعلام کردهاند، هدف این فیلم گیشه نیست (بازگرداندن بودجهٔ هنگفت فیلم در کشور قزاقستان غیرممکن است) بلکه ایجاد چهرهٔ کشور، ترویج میهنپرستی و حفظ میراث گذشته برای نسلهای آینده است.
نقد دیگری که توسط منتقد سایت time.kz صورت گرفته و نظر دیگری دارد، او معتقد است: تولیدکنندگان «تومیریس» اسکار را در نظر داشتهاند. اما سرانجام هم «تاج و تخت طلایی» به کارگردانی رستم عبدراشف به عنوان نمایندهٔ قزاقستان در اسکار ۲۰۲۰ معرفی شد و تومیریس از حضور در این رقابت بازماند.
✅اما نکات فنی که در ساخت فیلم قابل توجه است را میتوان به گسترده بودن میدان فیلم برداری در دشت های وسیع قزاقستان و شات های بسیار طولانی که عموما در میدان نبرد و به واسطه سیاه لشگر فراوان که کار بسیار دشواریست
✅نکتهای فنی دیگری که در سکانس های مختلف به چشم میخورد نحوی گویش ایغوری قدیمیست و در برخی موارد صدا گذاری فارسی است که خود زمانبر است
✅علیرغم قدرت بالای جلوههای بصری فیلم و قدرت فیلم برداری خوب که در فیلم کاملا مشهود است انچیزی که به فیلم رنگ و بوی حماسی و جالبی میدهد نویسندگی بسیار خوب و بخشیدن قدرت حماسی به شخصیت تومیریس است که در فیلمنامه بیشتر از هر چیزی به چشم میخورد و به خوبی توانسته اند که داستان را کامل و قابل پذیرش کنند.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅پیوند شاهنشاهی و جنگسالاری در ایران باستان
🖋امیرحسین مومن
🔻یکی از اصول آیین های کشورداری و شهریاری در ایران باستان و خاصه عصر هخامنشی، پیوند سترگ میان شاهنشاهی و جنگسالاری بوده است. شاهنشاهان امپراطوری هخامنشی، همه جنگسالار بودند و این خصوصاً ملازمه با شهریاری ایشان داشته است. چنانچه میدانیم کوروش کبیر شخصاً فرماندهی و سالاری سپاه را در همه ی جنگهای اصلی امپراطوری و کشورگشایی های خود برعهده داشته است. کمبوجیه، پسر کوروش، هرچند که از طغیان برادر خود، بردیا، اندیشهناک بوده است، اما حمله به مصر را شخصاً فرماندهی کرده است. خشایارشا و اردشیر نیز هردو نبرد آتن را شخصاً فرماندهی نمودند. این تاجایی است که در دوران افول شهریاری هخامنشی، داریوش سوم، که فرمانده ی قابلی نبود، حاضر به واگذاری جنگسالاری به سرداران و درباریان خود نشد و آنرا شخصاً برعهده گرفت، چراکه این واگذاری را مساوی با واگذاری سلطنت خویش درنظر داشت. این نکته بر این مسئله استوار بود که گمان میرفت نخستین علت از کف دادن شهریاری به فراموشی سپردن فن جنگاوری باشد. چنین شد که با فرار تختگاه سلطنتی داریوش سوم از میانه ی میدان جنگ، ارتش ایران فروپاشید و مقدونیان چیره گشتند. نیکولو ماکیاولی در کتاب شهریار خود به شاهزاده ی ایتالیایی چنین توصیه میکند: "شهریار میباید به تن خویش به میدان آید و سپاه را سالاری کند تا بر دشمنان فائق آید."
🔷 چنانچه بسیاری از شارحان ماکیاولی بحث کرده اند، اندیشههای کسانی مثل افلاطون و ماکیاولی را میتوان متاثر از اندیشههای سیاسی در ایران باستان دانست. ماکیاولی در ادامه ی بحث خود درباره سپاه می افزاید: "سپاهی که شهریار به دفاع از کشور خویش میگمارد یا برساخته از مردمان بومی همان کشور است یا از مزدوران و سپاهیان کمکی و یا آمیزهای از این دو. مزدوران و سپاهیان کمکی بیهوده و خطرناک اند و اگر کسی کار دفاع از کشور خویش را به مزدوران سپارد، هرگز ایمن و آسوده خاطر نتواند بود، چراکه از هم گسیخته و قدرت طلب و بی بند و بار و پیمان شکن اند و با دوستان دلیر و در برابر دشمنان زبون، و دلیل آن این است که جز آن دستمزد ناچیز هیچ انگیزهای ایشان را به پایداری در میدان پایبند نمیکند و این نه چیزی است که ایشان را به جانفشانی در راه شما بکشاند.
🔹" در ایران عصر هخامنشی نیز، بعد از سلطنت داریوش بزرگ، ارتش ایران منسجم شد و سپاه جاویدان که ده هزار نفر بودند را مردم بومی پارسی تشکیل میداد. البته این هسته ی مرکزی ارتش هخامنشیان بود و در کنار آن، سپاهیان کمکی و فرعی از ساتراپ نشین های شاهنشاهی مثل ساتراپ بابل، مصر، یهودیه، کلیکیه و ... نیز حضور داشتند که تحت فرمان شاهنشاه هخامنشی بعنوان سالار سپاه بودند. مجموعا میتوان گفت که آیین کشورداری و شهریاری در ایران باستان، با فن جنگسالاری در پیوند بوده و اصول خاص خود را نیز داشته است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋امیرحسین مومن
🔻یکی از اصول آیین های کشورداری و شهریاری در ایران باستان و خاصه عصر هخامنشی، پیوند سترگ میان شاهنشاهی و جنگسالاری بوده است. شاهنشاهان امپراطوری هخامنشی، همه جنگسالار بودند و این خصوصاً ملازمه با شهریاری ایشان داشته است. چنانچه میدانیم کوروش کبیر شخصاً فرماندهی و سالاری سپاه را در همه ی جنگهای اصلی امپراطوری و کشورگشایی های خود برعهده داشته است. کمبوجیه، پسر کوروش، هرچند که از طغیان برادر خود، بردیا، اندیشهناک بوده است، اما حمله به مصر را شخصاً فرماندهی کرده است. خشایارشا و اردشیر نیز هردو نبرد آتن را شخصاً فرماندهی نمودند. این تاجایی است که در دوران افول شهریاری هخامنشی، داریوش سوم، که فرمانده ی قابلی نبود، حاضر به واگذاری جنگسالاری به سرداران و درباریان خود نشد و آنرا شخصاً برعهده گرفت، چراکه این واگذاری را مساوی با واگذاری سلطنت خویش درنظر داشت. این نکته بر این مسئله استوار بود که گمان میرفت نخستین علت از کف دادن شهریاری به فراموشی سپردن فن جنگاوری باشد. چنین شد که با فرار تختگاه سلطنتی داریوش سوم از میانه ی میدان جنگ، ارتش ایران فروپاشید و مقدونیان چیره گشتند. نیکولو ماکیاولی در کتاب شهریار خود به شاهزاده ی ایتالیایی چنین توصیه میکند: "شهریار میباید به تن خویش به میدان آید و سپاه را سالاری کند تا بر دشمنان فائق آید."
🔷 چنانچه بسیاری از شارحان ماکیاولی بحث کرده اند، اندیشههای کسانی مثل افلاطون و ماکیاولی را میتوان متاثر از اندیشههای سیاسی در ایران باستان دانست. ماکیاولی در ادامه ی بحث خود درباره سپاه می افزاید: "سپاهی که شهریار به دفاع از کشور خویش میگمارد یا برساخته از مردمان بومی همان کشور است یا از مزدوران و سپاهیان کمکی و یا آمیزهای از این دو. مزدوران و سپاهیان کمکی بیهوده و خطرناک اند و اگر کسی کار دفاع از کشور خویش را به مزدوران سپارد، هرگز ایمن و آسوده خاطر نتواند بود، چراکه از هم گسیخته و قدرت طلب و بی بند و بار و پیمان شکن اند و با دوستان دلیر و در برابر دشمنان زبون، و دلیل آن این است که جز آن دستمزد ناچیز هیچ انگیزهای ایشان را به پایداری در میدان پایبند نمیکند و این نه چیزی است که ایشان را به جانفشانی در راه شما بکشاند.
🔹" در ایران عصر هخامنشی نیز، بعد از سلطنت داریوش بزرگ، ارتش ایران منسجم شد و سپاه جاویدان که ده هزار نفر بودند را مردم بومی پارسی تشکیل میداد. البته این هسته ی مرکزی ارتش هخامنشیان بود و در کنار آن، سپاهیان کمکی و فرعی از ساتراپ نشین های شاهنشاهی مثل ساتراپ بابل، مصر، یهودیه، کلیکیه و ... نیز حضور داشتند که تحت فرمان شاهنشاه هخامنشی بعنوان سالار سپاه بودند. مجموعا میتوان گفت که آیین کشورداری و شهریاری در ایران باستان، با فن جنگسالاری در پیوند بوده و اصول خاص خود را نیز داشته است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅دکترین یا رهنامه
🖋عرفان محمودیان (کارشناسی علوم سیاسی )
🔴دکترین یا رهنامه، مجموعه ای از باورها، رهنمودها و آموزه های توصیفی است به شرط آنکه برای مقصودی عملیاتی دست یابند و نقش راهنما و چارچوب را بازی کنند. دکترین، فراتر از راهبرد و بنابراین فراتر از سیاست و خط مشی است. دکترین ها به ناچار دیر یا زود از ایدئولوژی ها زاده میشوند.
🔻با آغاز جنگ های استقلال طلبانۀ امریکای لاتین، ضرورت آغاز خط مشی مشخص برای سیاست خارجی ایالات متحده هرچه بیشتر احساس می گردید. بدین ترتیب، پس از چند دهه سردرگمی، دولت امریکا دکترینی را به منظور جهت دادن و هدف دار نمودن خطوط کلی رفتار سیاسی برون مرزی خود ارائه داد: دکترین مونروئه
دکترین مونرو (مونروئه)، اصول دوگانه سیاست خارجی ایالات متحده امریکا که در پیام مونروئه، رئیس جمهور امریکا، در سال 1823 به کنگره اعلام شد. این دو اصل این است:
• تشکیل مستعمرات جدید
• عدم دخالت سیاسی دولت های اروپایی در قاره امریکا
اعلام دکترین مونرو به سبب ترس از اتحاد مقدس (اتحادی که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراتوران و سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضتهای انقلابی و آزادی در اروپا بود) که ممکن بود به کمک اسپانیا بشتابند و کشورهای تازه آزاد شده امریکای لاتین را بار دیگر زیر فرمان خود درآورند.
مونروئه اعلام داشت که اروپا اینک به صورت لانه استبداد در آمده و تلاش ما باید این باشد که قاره خود را به صورت مهد آزادی در آوریم... امریکا در امور اروپا مداخله نمی کند و مستعمرات موجود اروپا را نیز به رسمیت می شناسد و بر عکس هرگونه تلاش اروپا برای گسترش نفوذ خود در قاره امریکا را عملی خصمانه تلقی خواهد کرد.
🔹حقوق بین المللی هیچگاه این دکترین را به رسمیت نشناخت، با این حال ایالات متحده امریکا بارها از جمله مسئله نظارت بر کانال پاناما، به نام آن دست به کار شده است. بر اساس این دکترین، امریکا نیز یکجانبه، تا جنگ جهانی دوم، از دخالت در امور اروپا و حضور در جامعة ملل خودداری میکرد.
پیدایش گرایش های امپریالیستی در ایالات متحده امریکا، دولتهای امریکای لاتین را نسبت به اجرا کردن دکترین مونرو، بعنوان وسیله ای برای حفظ تسلط امریکا بدبین کرد. در 1902، آلمان، ایتالیا و انگلیس، ونزوئلا را محاصره کردند تا آن را وادار به پرداخت بدهی هایش کنند. در نتیجه، پرزیدنت (رئیس جمهور) تئودور روزولت تفسیر گسترده ای از دکترین مونروئه کرد و اعلام کرد که امریکا در برابر دستیازی دولتهای اروپایی به قاره امریکا، حتی بر ضد یک دولت بد رفتار امریکایی، می تواند از جانب خود دفاع کند.
🔹امریکا تاکنون در توجیه کارهای خود در دریای کارائیب و امریکای لاتین از جمله در مسئله کوبا از این دکترین یاد کرده است.
جان فاستردالس، وزیر خارجه ایالات متحده، در 1954 تشکیل یک دولت کمونیست را در امریکای لاتین، اگرچه با رای مردم انتخاب شده باشد، مخالف دکترین اعلام کرد. زیرا به نظر او، چنین دولتی «بنا به طبیعت خود، زیر نفوذ خارجی است».
این دکترین بعنوان یک بیانیه دفاعی بعدها از طریق ملحقات متعدد دیگر به یک دکترین بیشتر تهاجمی بدل شد، دکترینی که به کشورهای منطقه اعلام میکرد نمیتوانند زمین های خود را به حکومتی خارج از نیمکره یا بازرگانان خارج (اگر موقعیت زمین استراتژیک بود) بفروشند و اینکه ایالات متحده برای جمع آوری قروض متعلق به قدرت های خارج از نیمکره در امریکای لاتین دخالت میکند.
🔹شرکت های امریکایی فعال در امریکای لاتین در کشاورزی تجاری پیشرفت قابل توجه داشته اند. گذشته از کشاورزی تجاری، شرکت های امریکایی بعدها وارد حوزه های مختلف منابع طبیعی (نفت، معادن آهن زغال سنگ و...)، صنعت خدمات و ارتباطات نیز شدند. این ضوابط نشان دهنده تبدیل رهنمون های استقلال طلبانة دکترین به امپریالیستی شده است و امروزه سهم بسیار زیادی از اقتصاد و سیاست منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋عرفان محمودیان (کارشناسی علوم سیاسی )
🔴دکترین یا رهنامه، مجموعه ای از باورها، رهنمودها و آموزه های توصیفی است به شرط آنکه برای مقصودی عملیاتی دست یابند و نقش راهنما و چارچوب را بازی کنند. دکترین، فراتر از راهبرد و بنابراین فراتر از سیاست و خط مشی است. دکترین ها به ناچار دیر یا زود از ایدئولوژی ها زاده میشوند.
🔻با آغاز جنگ های استقلال طلبانۀ امریکای لاتین، ضرورت آغاز خط مشی مشخص برای سیاست خارجی ایالات متحده هرچه بیشتر احساس می گردید. بدین ترتیب، پس از چند دهه سردرگمی، دولت امریکا دکترینی را به منظور جهت دادن و هدف دار نمودن خطوط کلی رفتار سیاسی برون مرزی خود ارائه داد: دکترین مونروئه
دکترین مونرو (مونروئه)، اصول دوگانه سیاست خارجی ایالات متحده امریکا که در پیام مونروئه، رئیس جمهور امریکا، در سال 1823 به کنگره اعلام شد. این دو اصل این است:
• تشکیل مستعمرات جدید
• عدم دخالت سیاسی دولت های اروپایی در قاره امریکا
اعلام دکترین مونرو به سبب ترس از اتحاد مقدس (اتحادی که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراتوران و سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضتهای انقلابی و آزادی در اروپا بود) که ممکن بود به کمک اسپانیا بشتابند و کشورهای تازه آزاد شده امریکای لاتین را بار دیگر زیر فرمان خود درآورند.
مونروئه اعلام داشت که اروپا اینک به صورت لانه استبداد در آمده و تلاش ما باید این باشد که قاره خود را به صورت مهد آزادی در آوریم... امریکا در امور اروپا مداخله نمی کند و مستعمرات موجود اروپا را نیز به رسمیت می شناسد و بر عکس هرگونه تلاش اروپا برای گسترش نفوذ خود در قاره امریکا را عملی خصمانه تلقی خواهد کرد.
🔹حقوق بین المللی هیچگاه این دکترین را به رسمیت نشناخت، با این حال ایالات متحده امریکا بارها از جمله مسئله نظارت بر کانال پاناما، به نام آن دست به کار شده است. بر اساس این دکترین، امریکا نیز یکجانبه، تا جنگ جهانی دوم، از دخالت در امور اروپا و حضور در جامعة ملل خودداری میکرد.
پیدایش گرایش های امپریالیستی در ایالات متحده امریکا، دولتهای امریکای لاتین را نسبت به اجرا کردن دکترین مونرو، بعنوان وسیله ای برای حفظ تسلط امریکا بدبین کرد. در 1902، آلمان، ایتالیا و انگلیس، ونزوئلا را محاصره کردند تا آن را وادار به پرداخت بدهی هایش کنند. در نتیجه، پرزیدنت (رئیس جمهور) تئودور روزولت تفسیر گسترده ای از دکترین مونروئه کرد و اعلام کرد که امریکا در برابر دستیازی دولتهای اروپایی به قاره امریکا، حتی بر ضد یک دولت بد رفتار امریکایی، می تواند از جانب خود دفاع کند.
🔹امریکا تاکنون در توجیه کارهای خود در دریای کارائیب و امریکای لاتین از جمله در مسئله کوبا از این دکترین یاد کرده است.
جان فاستردالس، وزیر خارجه ایالات متحده، در 1954 تشکیل یک دولت کمونیست را در امریکای لاتین، اگرچه با رای مردم انتخاب شده باشد، مخالف دکترین اعلام کرد. زیرا به نظر او، چنین دولتی «بنا به طبیعت خود، زیر نفوذ خارجی است».
این دکترین بعنوان یک بیانیه دفاعی بعدها از طریق ملحقات متعدد دیگر به یک دکترین بیشتر تهاجمی بدل شد، دکترینی که به کشورهای منطقه اعلام میکرد نمیتوانند زمین های خود را به حکومتی خارج از نیمکره یا بازرگانان خارج (اگر موقعیت زمین استراتژیک بود) بفروشند و اینکه ایالات متحده برای جمع آوری قروض متعلق به قدرت های خارج از نیمکره در امریکای لاتین دخالت میکند.
🔹شرکت های امریکایی فعال در امریکای لاتین در کشاورزی تجاری پیشرفت قابل توجه داشته اند. گذشته از کشاورزی تجاری، شرکت های امریکایی بعدها وارد حوزه های مختلف منابع طبیعی (نفت، معادن آهن زغال سنگ و...)، صنعت خدمات و ارتباطات نیز شدند. این ضوابط نشان دهنده تبدیل رهنمون های استقلال طلبانة دکترین به امپریالیستی شده است و امروزه سهم بسیار زیادی از اقتصاد و سیاست منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_روابط_بین_الملل
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅ذهن درستکار؛ زندگی در کشاکش امیال اخلاقی
🖋سیدمحمدرضا دادگستر (دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران)
🔻جاناتان هایت در کتاب ذهن درستکار: چرا سیاست و مذهب، افراد خوب را از هم جدا میکند تلاش کرده است تا ریشهی تمایزیابی جمعی و مجادلات سیاسی را با تکیه بر اصول فلسفه اخلاق لیبرال و چندفرهنگی شناسایی کند. هایت که استاد دانشگاه ویرجینیاست به تقدم شهودگرایی بر استدلالات عقلانی اشاره میکند. در واقع در سلسلهی استدلالآوردن برای کنشی که فرد اخلاقی میداند او در نهایت به حلقهای میرسد که در آن استدلالی برای توجیه کار خود ندارد و صرفاً اعلام میکند که بر اساس امری مبهم به نیکبودن کنش خود اطمینان دارد. هایت این را تقدم شهود بر خرد اخلاقی میداند؛ جایی که فرد خرد را در خدمت میگیرد تا توجیهی برای عمل خود بتراشد. یکی از دلایلی که کتاب ذهن درستکار کتابی خشک در عرصه فلسفه اخلاق نیست پرداختن آن به سیاست روز ایالات متحده است.
🔹هایت که خود مشاور کمپین دموکراتها در انتخابات ریاستجمهوری 2004 بود، پس از شکست جان کری از جرج بوش این پرسش را مطرح کرد که چرا کمپین دموکراتها با شکست مواجه شد؟ آیا همانطور که آنها گفتند مسئله افراطیگری و خشونتطلبی هواداران جرج بوش بود؟ هایت معتقد است این کلیشهای فراگیر و تا حدی اشتباه و ناشی از عدم توان فهم محافظهکاران است. او در مقابل به اصول اخلاقی میپردازد. در حالیکه اصول اخلاقی دموکراتها مبتنی بر سه بنیان مراقبت (در برابر آسیب)، آزادی (در برابر ظلم) و انصاف (در برابر تقلب) است، اصول اخلاقی جمهوریخواهان مبتنی بر بنیانهای وفاداری، اطاعت و تقدس نیز میباشد. این چیزی است که هایت به آن مزیت محافظهکار میگوید و آن را پاسخی به این پرسش میداند که چرا علیرغم توزیع یکنواختتر ثروت توسط دموکراتها، طبقه روستایی و طبقه کارگر آمریکا معمولاً به جمهوریخواهان رای میدهد.
🔹در بخش سوم کتاب تحتعنوان «اخلاقیات پیوند میدهد و کور میکند» هایت به پرسش اصلی کتاب پرداخته است که چرا وقتی افراد درگیر سیاست و مذهب میشوند معمولاً با تعصب از باورهایشان دفاع میکند. او معتقد است که وقتی افراد به یک گروه سیاسی یا مذهبی میپیوندند در دام ماتریس اخلاقی آن گرفتار میشوند؛ به گونهای که مصادیق ابرروایتهای آن گروه را در همه جا خواهند دید و اگر استدلالهایی خارج از آن ماتریس به آنها ارائه شود به سختی و حتی غیرممکن است که اقناع شوند. برای مخالفت سازندهتر پیشنهاد هایت آنست که افراد با در نظر گرفتن هر شش بنیان اخلاقی، درک گروه متقابل را دنبال کنند تا بتوانند مسائل مناقشهبرانگیز را از زاویهای جدید ببینند. البته این به معنی حتمیبودن عوضکردن نظر نیست بلکه چشمانداز همزیستی مسالمتآمیز لیبرالی است که برای جوامع چندفرهنگی و چندنژادی امری ضروری است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋سیدمحمدرضا دادگستر (دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران)
🔻جاناتان هایت در کتاب ذهن درستکار: چرا سیاست و مذهب، افراد خوب را از هم جدا میکند تلاش کرده است تا ریشهی تمایزیابی جمعی و مجادلات سیاسی را با تکیه بر اصول فلسفه اخلاق لیبرال و چندفرهنگی شناسایی کند. هایت که استاد دانشگاه ویرجینیاست به تقدم شهودگرایی بر استدلالات عقلانی اشاره میکند. در واقع در سلسلهی استدلالآوردن برای کنشی که فرد اخلاقی میداند او در نهایت به حلقهای میرسد که در آن استدلالی برای توجیه کار خود ندارد و صرفاً اعلام میکند که بر اساس امری مبهم به نیکبودن کنش خود اطمینان دارد. هایت این را تقدم شهود بر خرد اخلاقی میداند؛ جایی که فرد خرد را در خدمت میگیرد تا توجیهی برای عمل خود بتراشد. یکی از دلایلی که کتاب ذهن درستکار کتابی خشک در عرصه فلسفه اخلاق نیست پرداختن آن به سیاست روز ایالات متحده است.
🔹هایت که خود مشاور کمپین دموکراتها در انتخابات ریاستجمهوری 2004 بود، پس از شکست جان کری از جرج بوش این پرسش را مطرح کرد که چرا کمپین دموکراتها با شکست مواجه شد؟ آیا همانطور که آنها گفتند مسئله افراطیگری و خشونتطلبی هواداران جرج بوش بود؟ هایت معتقد است این کلیشهای فراگیر و تا حدی اشتباه و ناشی از عدم توان فهم محافظهکاران است. او در مقابل به اصول اخلاقی میپردازد. در حالیکه اصول اخلاقی دموکراتها مبتنی بر سه بنیان مراقبت (در برابر آسیب)، آزادی (در برابر ظلم) و انصاف (در برابر تقلب) است، اصول اخلاقی جمهوریخواهان مبتنی بر بنیانهای وفاداری، اطاعت و تقدس نیز میباشد. این چیزی است که هایت به آن مزیت محافظهکار میگوید و آن را پاسخی به این پرسش میداند که چرا علیرغم توزیع یکنواختتر ثروت توسط دموکراتها، طبقه روستایی و طبقه کارگر آمریکا معمولاً به جمهوریخواهان رای میدهد.
🔹در بخش سوم کتاب تحتعنوان «اخلاقیات پیوند میدهد و کور میکند» هایت به پرسش اصلی کتاب پرداخته است که چرا وقتی افراد درگیر سیاست و مذهب میشوند معمولاً با تعصب از باورهایشان دفاع میکند. او معتقد است که وقتی افراد به یک گروه سیاسی یا مذهبی میپیوندند در دام ماتریس اخلاقی آن گرفتار میشوند؛ به گونهای که مصادیق ابرروایتهای آن گروه را در همه جا خواهند دید و اگر استدلالهایی خارج از آن ماتریس به آنها ارائه شود به سختی و حتی غیرممکن است که اقناع شوند. برای مخالفت سازندهتر پیشنهاد هایت آنست که افراد با در نظر گرفتن هر شش بنیان اخلاقی، درک گروه متقابل را دنبال کنند تا بتوانند مسائل مناقشهبرانگیز را از زاویهای جدید ببینند. البته این به معنی حتمیبودن عوضکردن نظر نیست بلکه چشمانداز همزیستی مسالمتآمیز لیبرالی است که برای جوامع چندفرهنگی و چندنژادی امری ضروری است.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅مشتری گرایی(clientelism):
🔴رابطهای که دران کارگزاریهای حکومت به خدمت منافع گروههای مشتریای در میآیند که مسئول قاعدهمند کردن یا زیر نظارت قرار دادن آنها هستند.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴رابطهای که دران کارگزاریهای حکومت به خدمت منافع گروههای مشتریای در میآیند که مسئول قاعدهمند کردن یا زیر نظارت قرار دادن آنها هستند.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement translation IV.pdf
262.1 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش چهارم )
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part4
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part4
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅بررسی کتاب نون والقلم جلال آل احمد
🖋علی میرزاخانی
📚از مشهورترین و ماندگارترین آثار مرحوم جلال آل احمد، داستان نون والقلم است.
اثر مذکور، جدا از نوگرایی های مصلحانهای که در برخی دیگر از کتب ادبی یا غیرادبی نگارنده نظیر غربزدگی و سهتار و مدیر مدرسه بچشم میخورد، تا حدود بسیاری آرمانهای معنوی کلان، اطلاعات تاریخی و تجویزات سیاسی آل احمد در ارتباط با حکمرانی و سیاست مطلوب آل احمد را نیز در اختیار خواننده قرار میدهد.
📖 روند کلی داستان که نقل صرف آن نیز خالی از آگاهیهای سیاسی نیست، مربوط به زندگی دو کاتب/میرزا در اصفهان عصر عباسی است که با نگاشتن عرائض و وصایا و نسخ و... معیشت مینمایند.
در میانه سلطنت شاه عباس یکم صفوی، فرقەای از درویشان اصفهان به سیادت مرشدی بنام تُراب که در کتاب، قلندران نامیده شدهاند، طی سالها جلب حمایت مردم اصفهان و روستاهای اطراف، دقیقاً مانند طریقت صفویه در عصر تیموری، قادر به تشکیل نیروی نظامی و ساخت توپ و ترکش جنگی در تکایای خود، از طریق جمعآوری هاون های برنجی شهروندان هوادار خود میشوند.
سرانجام در فرصت مناسب، این قلندران شورشی به مدد توپها و مریدان خود که از ستمکاری شاه عباس، خشمگین اند، پایتخت را بتصرف در می آورند و دربار نیز بجهت آنکه سایر ولایات و همسایگان از این شکست مطلع نگردند، زودتر از موعد مقرر، بجهت کوچ قشلاقی، راهی خوزستان میشوند.
این دو میرزا نیز بعنوان منشی حکومت نوپای قلندران منصوب میگردند و نهایتاً، دولت مستعجل آنان، پس از چالشهایی که طی شش ماه ازقبیل کمبود غله و شیوع جذام و ناکارآمدی اسلحه و کارگزاران و کارشکنی صفویان و... به محاصره سپاهیان شاه عباس در می آیند و قلندران شورشی بدار آویخته و بزرگانشان نیز عازم دربار مهمان نواز تیموریان هندوستان شدند.
📚 گفتگوهای شخصیتهای محوری داستان، عمده دیدگاههای سیاسی و اجتماعی نگارنده را عرضه میدارد.
در متن، شاید بتوان اینگونه برداشت نمود که آل احمد، مرزی مشخص میان حیطه آرمانها و عرصه واقعیات قائل است. حتی در بخشهایی، همه حکومتهای موجود، تباهی هایی دارند و هیچیک مورد تأیید آرمانی نیستند.
📓درباب همین موضوع آرمانگرایی آل احمد، ستم حکومتها را نقطه سقوط و انحطاط آنان میداند؛ در داستان نیز با سوزاندن جذامی خانه اصفهان در اثر شایعه رواج بیماری، ضربه غیرقابل جبرانی به تشکیلات قلندری وارد ساخت.
🖋بیان تمثیلی اثر در تشریح روند آلوده شدن حکومتها به فساد و اقتضائات، نزدیکی بسیاری به داستانهای جرج اورول دارد.
پیشفرض قابل استنباط از کتاب، آنست که هرچه بزرگان یک جنبش سیاسی نیرومند، از معنویت گرایی و مؤلفه های آیینی بیشتری (مانند قلندران) برخوردار باشد، پذیرای فساد بیشتری نیز هست.
📑 علاوه بر نتیجه گیری های سیاسی اثر، اطلاعات تاریخی قابل توجهی نیز در اختیار مخاطبان، قرار داده میشود که اجمالاً عبارتند از:
استبداد مذهبی حاکمان صفوی، فعالیت سیاسی طریقتهای درویشی عصر صفوی، مهاجرت مخالفان حکومت صفوی به دربار گورکانیان هندوستان، اهمیت اقتصاد تجاری عصر صفوی و... .
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋علی میرزاخانی
📚از مشهورترین و ماندگارترین آثار مرحوم جلال آل احمد، داستان نون والقلم است.
اثر مذکور، جدا از نوگرایی های مصلحانهای که در برخی دیگر از کتب ادبی یا غیرادبی نگارنده نظیر غربزدگی و سهتار و مدیر مدرسه بچشم میخورد، تا حدود بسیاری آرمانهای معنوی کلان، اطلاعات تاریخی و تجویزات سیاسی آل احمد در ارتباط با حکمرانی و سیاست مطلوب آل احمد را نیز در اختیار خواننده قرار میدهد.
📖 روند کلی داستان که نقل صرف آن نیز خالی از آگاهیهای سیاسی نیست، مربوط به زندگی دو کاتب/میرزا در اصفهان عصر عباسی است که با نگاشتن عرائض و وصایا و نسخ و... معیشت مینمایند.
در میانه سلطنت شاه عباس یکم صفوی، فرقەای از درویشان اصفهان به سیادت مرشدی بنام تُراب که در کتاب، قلندران نامیده شدهاند، طی سالها جلب حمایت مردم اصفهان و روستاهای اطراف، دقیقاً مانند طریقت صفویه در عصر تیموری، قادر به تشکیل نیروی نظامی و ساخت توپ و ترکش جنگی در تکایای خود، از طریق جمعآوری هاون های برنجی شهروندان هوادار خود میشوند.
سرانجام در فرصت مناسب، این قلندران شورشی به مدد توپها و مریدان خود که از ستمکاری شاه عباس، خشمگین اند، پایتخت را بتصرف در می آورند و دربار نیز بجهت آنکه سایر ولایات و همسایگان از این شکست مطلع نگردند، زودتر از موعد مقرر، بجهت کوچ قشلاقی، راهی خوزستان میشوند.
این دو میرزا نیز بعنوان منشی حکومت نوپای قلندران منصوب میگردند و نهایتاً، دولت مستعجل آنان، پس از چالشهایی که طی شش ماه ازقبیل کمبود غله و شیوع جذام و ناکارآمدی اسلحه و کارگزاران و کارشکنی صفویان و... به محاصره سپاهیان شاه عباس در می آیند و قلندران شورشی بدار آویخته و بزرگانشان نیز عازم دربار مهمان نواز تیموریان هندوستان شدند.
📚 گفتگوهای شخصیتهای محوری داستان، عمده دیدگاههای سیاسی و اجتماعی نگارنده را عرضه میدارد.
در متن، شاید بتوان اینگونه برداشت نمود که آل احمد، مرزی مشخص میان حیطه آرمانها و عرصه واقعیات قائل است. حتی در بخشهایی، همه حکومتهای موجود، تباهی هایی دارند و هیچیک مورد تأیید آرمانی نیستند.
📓درباب همین موضوع آرمانگرایی آل احمد، ستم حکومتها را نقطه سقوط و انحطاط آنان میداند؛ در داستان نیز با سوزاندن جذامی خانه اصفهان در اثر شایعه رواج بیماری، ضربه غیرقابل جبرانی به تشکیلات قلندری وارد ساخت.
🖋بیان تمثیلی اثر در تشریح روند آلوده شدن حکومتها به فساد و اقتضائات، نزدیکی بسیاری به داستانهای جرج اورول دارد.
پیشفرض قابل استنباط از کتاب، آنست که هرچه بزرگان یک جنبش سیاسی نیرومند، از معنویت گرایی و مؤلفه های آیینی بیشتری (مانند قلندران) برخوردار باشد، پذیرای فساد بیشتری نیز هست.
📑 علاوه بر نتیجه گیری های سیاسی اثر، اطلاعات تاریخی قابل توجهی نیز در اختیار مخاطبان، قرار داده میشود که اجمالاً عبارتند از:
استبداد مذهبی حاکمان صفوی، فعالیت سیاسی طریقتهای درویشی عصر صفوی، مهاجرت مخالفان حکومت صفوی به دربار گورکانیان هندوستان، اهمیت اقتصاد تجاری عصر صفوی و... .
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅نگاهی به اتحاد جماهیر شوروی
🖋میلاد اسدی
🔴اتحاد جماهیر شوروی یکی از پیچیده ترین دولت ها یا به عبارت درست تری حاکمیت های جهان باشد که علارغم پایان یافتن این حکومت باز هم تاثیر خود را بر کشور های جهان گذاشته است
در ان سرزمین پهناور بجز مردم روس که یکی از ۱۹۴ قوم در سال ۱۹۲۶ بود (در سال ۱۹۵۹ به ۱۲۶ قوم ودر ده ۹۰ میلادی به۹۱ قوم کاهش یافته ) که تونست با نفوذ خود بر دیگر قومیت ها که هرکدام تاریخ مذهب و آداب رسوم متفاوت داشتند غالب شود (بر این جامعه تک حذبی بزرگ چندین ملیتی نژاد روس حکومت میکرد برای مثال از ۱۰۱ ژنرال ارتش سرخ ۹۷ تن روس و ۴ تن اوکراینی بودند.۹۰٪اعضای حذب کمونیست روس بودند ) به هر حال همگی این اقوام بنابر گذرنامه هایشان (در گذرنامه زمان شوروی دو نکته قید میشد نخست تابعیت (شوروی)و دیگری ملیت (روس، ایغور،اسلاو،گرجی ...) فرزندان انقلاب کارگری ۱۹۱۷ بودند
نشانه های سستی امپراطوری تزاری از آغاز قرن بیستم اشکار شد و ملتهای مختلف در صدد رهایی بودند اما با هوشمندی لنین و درک مطلب فوق از این میل رهایی آنها را به یاری گرفت و از این نیروی بالقوه برای( که ارتباطی با هدف طبقه کارگر نداشت ) خود نیروی عظیم دست و پا کرد .
در آن زمان شمار کارگران معدود بود و از ۱۴۰میلیون نفوس روسیه تزاری تنها ۳ میلیون نفر کارگر بودند. لنین با درک این موضوع به شعار معروف مارکسیستی《رنجبران جهان متحد شوید 》 شعاری بی اندازه پر توان افزود که هنوز در پهنه جهان شنیده میشود و آن شعار 《 ملت های زیر سلطه به پا خیزید 》بود که برای آن زمان روسیه بسیار بجا و کار آمد بود تا انقلاب خود را با اماج پیام های مردم های اقوام مختلف هم راستا کند و به واسطه همین شعار ملتهای هستم دیده دعوت لنین را اجابت کردند و بر خرابه های امپراطوری تزاری حکومت شورا های قد برافراشت
در سال ۱۹۲۰ زیر نظر کمینترن اجتماعی بزرگی در بادکوبه به نام ((کنگره ملل تحت استیلای مشرق )) تشکیل شد که از دل آن شعار کمونیسم ملی ایجاد شد که باعث نگرانی سران حذب مرکزی شد و تا جای ادامه یافت که بعد از کنفرانس فوق دریافتن که قدرت بلشویک ها در میان ملل مختلف در حال کاهش هست از کسانی که در کنفرانس بادکوبه به این نگرانی دامن زدند میتوان ناربوتابکوف و رزق الله اوف و چندین تن دیگر که بعد ها به دستور استالین اعدام شدند نام برد.
رژیم شوروی برای بقای خود به مواردی از قبیل گندم و اهن اوکراین ، نفت قفقاز و پنبه ترکستان نیاز داشت اما شعار کمونیسم ملی اینها را با خطر مواجه کرد و بلشویک ها در صدد بر آمدند تا با پیوندی که با ملت های مختلف برقرار سازند تا توانایی ایجاد جمهوری های مستقل را از ملت ها بگیرند و با ایجاد معاهداتی مستحکم تر از معاهدات سال ۱۹۱۷ خود را به برادر بزرگ تبدیل کنند
استالین بیش از لنین به این موضوع توجه داشت (چون او در ابتدای بیماری و همچنین در گیر امور خارجی بود )استالین در آن زمان کارشناس مسائل ملی و رئیس کمیساریای ملیت ها بود و توانست این همبستگی را تقویت کند که از جمله این تقویت ها با ملیت ها (کشورها) سه گانه بالت (استونی ،لیتوانی، لتونی) فنلاند ،لهستان ،گرجستان ،قفقاز ،ارمنستان و... بود که نهایتا در سال ۱۹۲۱ به امضای پیمان ریگا ختم شد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋میلاد اسدی
🔴اتحاد جماهیر شوروی یکی از پیچیده ترین دولت ها یا به عبارت درست تری حاکمیت های جهان باشد که علارغم پایان یافتن این حکومت باز هم تاثیر خود را بر کشور های جهان گذاشته است
در ان سرزمین پهناور بجز مردم روس که یکی از ۱۹۴ قوم در سال ۱۹۲۶ بود (در سال ۱۹۵۹ به ۱۲۶ قوم ودر ده ۹۰ میلادی به۹۱ قوم کاهش یافته ) که تونست با نفوذ خود بر دیگر قومیت ها که هرکدام تاریخ مذهب و آداب رسوم متفاوت داشتند غالب شود (بر این جامعه تک حذبی بزرگ چندین ملیتی نژاد روس حکومت میکرد برای مثال از ۱۰۱ ژنرال ارتش سرخ ۹۷ تن روس و ۴ تن اوکراینی بودند.۹۰٪اعضای حذب کمونیست روس بودند ) به هر حال همگی این اقوام بنابر گذرنامه هایشان (در گذرنامه زمان شوروی دو نکته قید میشد نخست تابعیت (شوروی)و دیگری ملیت (روس، ایغور،اسلاو،گرجی ...) فرزندان انقلاب کارگری ۱۹۱۷ بودند
نشانه های سستی امپراطوری تزاری از آغاز قرن بیستم اشکار شد و ملتهای مختلف در صدد رهایی بودند اما با هوشمندی لنین و درک مطلب فوق از این میل رهایی آنها را به یاری گرفت و از این نیروی بالقوه برای( که ارتباطی با هدف طبقه کارگر نداشت ) خود نیروی عظیم دست و پا کرد .
در آن زمان شمار کارگران معدود بود و از ۱۴۰میلیون نفوس روسیه تزاری تنها ۳ میلیون نفر کارگر بودند. لنین با درک این موضوع به شعار معروف مارکسیستی《رنجبران جهان متحد شوید 》 شعاری بی اندازه پر توان افزود که هنوز در پهنه جهان شنیده میشود و آن شعار 《 ملت های زیر سلطه به پا خیزید 》بود که برای آن زمان روسیه بسیار بجا و کار آمد بود تا انقلاب خود را با اماج پیام های مردم های اقوام مختلف هم راستا کند و به واسطه همین شعار ملتهای هستم دیده دعوت لنین را اجابت کردند و بر خرابه های امپراطوری تزاری حکومت شورا های قد برافراشت
در سال ۱۹۲۰ زیر نظر کمینترن اجتماعی بزرگی در بادکوبه به نام ((کنگره ملل تحت استیلای مشرق )) تشکیل شد که از دل آن شعار کمونیسم ملی ایجاد شد که باعث نگرانی سران حذب مرکزی شد و تا جای ادامه یافت که بعد از کنفرانس فوق دریافتن که قدرت بلشویک ها در میان ملل مختلف در حال کاهش هست از کسانی که در کنفرانس بادکوبه به این نگرانی دامن زدند میتوان ناربوتابکوف و رزق الله اوف و چندین تن دیگر که بعد ها به دستور استالین اعدام شدند نام برد.
رژیم شوروی برای بقای خود به مواردی از قبیل گندم و اهن اوکراین ، نفت قفقاز و پنبه ترکستان نیاز داشت اما شعار کمونیسم ملی اینها را با خطر مواجه کرد و بلشویک ها در صدد بر آمدند تا با پیوندی که با ملت های مختلف برقرار سازند تا توانایی ایجاد جمهوری های مستقل را از ملت ها بگیرند و با ایجاد معاهداتی مستحکم تر از معاهدات سال ۱۹۱۷ خود را به برادر بزرگ تبدیل کنند
استالین بیش از لنین به این موضوع توجه داشت (چون او در ابتدای بیماری و همچنین در گیر امور خارجی بود )استالین در آن زمان کارشناس مسائل ملی و رئیس کمیساریای ملیت ها بود و توانست این همبستگی را تقویت کند که از جمله این تقویت ها با ملیت ها (کشورها) سه گانه بالت (استونی ،لیتوانی، لتونی) فنلاند ،لهستان ،گرجستان ،قفقاز ،ارمنستان و... بود که نهایتا در سال ۱۹۲۱ به امضای پیمان ریگا ختم شد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_تاریخ_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
njoman elmi_ zemestane 1399.pdf
14.5 MB
✅نشریه علومسیاسی
🔴صاحب امتیاز: انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
‼موضوع:سیری آزاد در سپهر سیاست
🔹زمستان ۱۳۹۹
@utpsaa
🔴صاحب امتیاز: انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
‼موضوع:سیری آزاد در سپهر سیاست
🔹زمستان ۱۳۹۹
@utpsaa
✅نخبگان
🔴Elite:
اقلیت دارنده قدرت، ثروت یا پرستیژ
✅نخبه گرایی
🔴Elitism:
باور به فرمانروایی نخبگان یا عملکرد آنها .این نظریه که قدرت سیاسی در دست عده کمی متمرکز شده است.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴Elite:
اقلیت دارنده قدرت، ثروت یا پرستیژ
✅نخبه گرایی
🔴Elitism:
باور به فرمانروایی نخبگان یا عملکرد آنها .این نظریه که قدرت سیاسی در دست عده کمی متمرکز شده است.
#یک_فنجان_سیاست
#اصطلاحات_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Paris Agreement translation V-۱.pdf
202.4 KB
✅ترجمه توافق آب و هوایی پاریس ۲۰۱۵( بخش پنجم )
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part5
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴به انضمام لغات و اصطلاحات مهم
#part5
🖋کاری از #کارگروه_زبان_و_قراردادها ی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅بازگشت همزاد ابدی
🖋امیرحسین کاشانی نیا
🔴بخش اول:
🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند
«مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند همهچیز را بی«معنا» کند و در عین حال به همهچیز «معنا» بخشد. آن لحظه موعود که زندگی پایان مییابد و دغدغههای سطحی فرد نظیر حقوق، منزلت، قدرت و... در زیر شمشیر مرگ به زانو در میآیند. مرگ انسان، «همزاد» اوست! هر آن کس که پا به زندگی میگذارد محکوم به مرگ است. از همین جهت مرگ در هر لحظه از زمان ما را در سایهها به انتظار نشسته است همچون دوستی ازلی که ثانیه ها را میشمارد تا جسم ما را در آغوش کشد. نخستین انسانها آشنایی نزدیکی با این دوست ازلی داشتند. برای انسانهای اولیه «مرگ» پیشامدی ناگهانی، غیرقابل پیشبینی و دفعی بود. زندگی انسان بیدفاع در طبیعت وحشی با چنان مخاطراتی همراه بود که مردن بسیار محتملتر از زندگی مینمود؛ با این حال تصور انسانهای اولیه از مرگ عموما سفری آخرالزمانی – و نه پایان هستی و عدم – بود و بنابراین مرگ فیالذات در نظرشان ترسناک نمینمود. بنابراین مرگ به نحو موثری در زیست انسانهای اولیه «حضور» داشت، با آنان به شکار میرفت، غذا میخورد و کودکان معصومشان را به آرامی میخواباند. به عبارتی «مرگ با آنان زندگی میکرد!». این همزیستی با ظهور یکجانشینی اندکی متحول شد. حالا به سبب افزایش جمعیت، بیماریهای واگیردار و فراگیر بروز بیشتری یافتند، با این حال مرگ همچون گذشته چندان دفعی نبود بلکه مرگ به یک فرآیند مبدل شد: «مردن». افراد در یک لحظه نمیمردند (به سبب سلاحهای پیشرفتهتر که اجازه میداد تا اهداف شکارچیان از دور کشته شوند تعداد مرگهای دفعی ناشی از حملهی حیوانات کاهش یافته بود) بلکه به سبب بیماری یا زخمهای عمیق یک فرآیند را تجربه میکردند. حاصل این فرآیند ظهور «بستر» بود. بیمار در بستر میخوابید و طبیب به بالین او میآمد. هرچند تصور انسانهای یکجانشنین از مرگ بسیار متفاوت با انسانهای نخستین بود اما «مرگ» در زندگی هر دوی آنها حضوری پررنگ داشت. با ظهور شهرنشینی و پیشرفت علم پزشکی آمار مرگ نیز کاهش مییابد و فرآیند مردن طولانیتر میشود، انسانها بسیار بهتر از پیش میتوانند مرگ را «مدیریت» کنند از جدالهای مهلک با مرگ، زنده بیرون بیایند. طبقه متوسط شکل میگیرد و مرگ از زندگی فاصله میگیرد با این حال انسان این عصر هنوز مواجههای مستقیم با مرگ دارد، «جنگ» های خونین، مرگ را به درون زیست روزمره انسانها پرتاب میکردند هرچند به علت سادگی ادوات جنگی جنگهای میان شهرها و حتی کشورها به محدودهی جغرافیایی کوچکی محدود میشد و در واقع کشور نبود که میجنگید بلکه حکومت بود. رفته رفته شهرها، کشورها را میسازند و سپس امپراطوریها فرا میرسند. هرچند در تمام این مدت فرآیند «مردن» کنترلپذیرتر از گذشته شده است (مگر وقوع فجایع ناگهانی همچون طاعون و یا حملات خانمان سوزی مثل مغول) اما نکتهی مهمی که در تمام این دوران مشترک است نسبت بیمار و طبیب است. در تمام این دوران طبیب است که بر بالین بیمار حاضر میشود! خانهها محمل بیمارانی رو به موت هستند و در زندگی روزمره اعضای خانواده «حضور» دارند! حتی در خصوص بیماری شاهان نیز طبیب است که به نزد شاه میرود. به این صورت بیماران به مثابه نمادی از «مرگ» کماکان در جامعه «حضور» دارند. با ظهور مدرنیته و در ادامه آن نظام سرمایهداری اما داستان به کلی متفاوت میشود. جنگها کمکم کاهش مییابند تا جایی که آرمانهای روشنگری نوید جهانی بدون جنگ میدهند، نهاد پزشکی از جامعه جدا میشود و «مطب» شکل میگیرد.
‼ادامه دارد
.....................................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋امیرحسین کاشانی نیا
🔴بخش اول:
🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند
«مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند همهچیز را بی«معنا» کند و در عین حال به همهچیز «معنا» بخشد. آن لحظه موعود که زندگی پایان مییابد و دغدغههای سطحی فرد نظیر حقوق، منزلت، قدرت و... در زیر شمشیر مرگ به زانو در میآیند. مرگ انسان، «همزاد» اوست! هر آن کس که پا به زندگی میگذارد محکوم به مرگ است. از همین جهت مرگ در هر لحظه از زمان ما را در سایهها به انتظار نشسته است همچون دوستی ازلی که ثانیه ها را میشمارد تا جسم ما را در آغوش کشد. نخستین انسانها آشنایی نزدیکی با این دوست ازلی داشتند. برای انسانهای اولیه «مرگ» پیشامدی ناگهانی، غیرقابل پیشبینی و دفعی بود. زندگی انسان بیدفاع در طبیعت وحشی با چنان مخاطراتی همراه بود که مردن بسیار محتملتر از زندگی مینمود؛ با این حال تصور انسانهای اولیه از مرگ عموما سفری آخرالزمانی – و نه پایان هستی و عدم – بود و بنابراین مرگ فیالذات در نظرشان ترسناک نمینمود. بنابراین مرگ به نحو موثری در زیست انسانهای اولیه «حضور» داشت، با آنان به شکار میرفت، غذا میخورد و کودکان معصومشان را به آرامی میخواباند. به عبارتی «مرگ با آنان زندگی میکرد!». این همزیستی با ظهور یکجانشینی اندکی متحول شد. حالا به سبب افزایش جمعیت، بیماریهای واگیردار و فراگیر بروز بیشتری یافتند، با این حال مرگ همچون گذشته چندان دفعی نبود بلکه مرگ به یک فرآیند مبدل شد: «مردن». افراد در یک لحظه نمیمردند (به سبب سلاحهای پیشرفتهتر که اجازه میداد تا اهداف شکارچیان از دور کشته شوند تعداد مرگهای دفعی ناشی از حملهی حیوانات کاهش یافته بود) بلکه به سبب بیماری یا زخمهای عمیق یک فرآیند را تجربه میکردند. حاصل این فرآیند ظهور «بستر» بود. بیمار در بستر میخوابید و طبیب به بالین او میآمد. هرچند تصور انسانهای یکجانشنین از مرگ بسیار متفاوت با انسانهای نخستین بود اما «مرگ» در زندگی هر دوی آنها حضوری پررنگ داشت. با ظهور شهرنشینی و پیشرفت علم پزشکی آمار مرگ نیز کاهش مییابد و فرآیند مردن طولانیتر میشود، انسانها بسیار بهتر از پیش میتوانند مرگ را «مدیریت» کنند از جدالهای مهلک با مرگ، زنده بیرون بیایند. طبقه متوسط شکل میگیرد و مرگ از زندگی فاصله میگیرد با این حال انسان این عصر هنوز مواجههای مستقیم با مرگ دارد، «جنگ» های خونین، مرگ را به درون زیست روزمره انسانها پرتاب میکردند هرچند به علت سادگی ادوات جنگی جنگهای میان شهرها و حتی کشورها به محدودهی جغرافیایی کوچکی محدود میشد و در واقع کشور نبود که میجنگید بلکه حکومت بود. رفته رفته شهرها، کشورها را میسازند و سپس امپراطوریها فرا میرسند. هرچند در تمام این مدت فرآیند «مردن» کنترلپذیرتر از گذشته شده است (مگر وقوع فجایع ناگهانی همچون طاعون و یا حملات خانمان سوزی مثل مغول) اما نکتهی مهمی که در تمام این دوران مشترک است نسبت بیمار و طبیب است. در تمام این دوران طبیب است که بر بالین بیمار حاضر میشود! خانهها محمل بیمارانی رو به موت هستند و در زندگی روزمره اعضای خانواده «حضور» دارند! حتی در خصوص بیماری شاهان نیز طبیب است که به نزد شاه میرود. به این صورت بیماران به مثابه نمادی از «مرگ» کماکان در جامعه «حضور» دارند. با ظهور مدرنیته و در ادامه آن نظام سرمایهداری اما داستان به کلی متفاوت میشود. جنگها کمکم کاهش مییابند تا جایی که آرمانهای روشنگری نوید جهانی بدون جنگ میدهند، نهاد پزشکی از جامعه جدا میشود و «مطب» شکل میگیرد.
‼ادامه دارد
.....................................
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅بازگشت همزاد ابدی 🖋امیرحسین کاشانی نیا 🔴بخش اول: 🔹کرونا چگونه مرگ را به متن زندگی باز میگرداند «مرگ» همیشه نقشی کلیدی در «انسان بودن» ما ایفا کرده است تا آنجا که برخی متفکرین انسان را حیوانی مرگآگاه میدانند. مرگ قطعیترین امکان است که در یک آن میتواند…
✅بازگشت همزاد ابدی
🔴بخش دوم:
ادامه.....................................
🔹اکنون «بیماران» جامعه را ترک میکنند تا در مطب مورد معاینه پزشک قرار بگیرد. «بیمارستان» هرچند خدمات درمانی را به نحو موثری سازمانمند میکند اما در عین حال افراد رو به موت را از جامعه تفکیک مینماید. اکنون اعضای جامعه نه جنگهای خونین را تجربه میکنند و نه بیماریهای کشنده را. تلاشهای علم پزشکی نهایتا نمیتواند «مرگ» را شکست دهد اما میتواند «حضور» مرگ در جامعه را نابود کند. این موضوع وقتی اهمیت مییابد که به مناسبت انسان با «معنا» توجه کنیم. انسان سنتی عموما زندگی خود را معنادار میدید و به جهان پس از مرگ معتقد بود، همین نکته از اضطراب مرگ میکاست تا جایی که برخی شواهد حاکی از نبود ترس از مرگ (ترس از مرگ به شیوه مدرن) در انسانهای نخستین دارد زیرا آنها مرگ را صرفا سفری به آخرالزمانی میپنداشتند و بنابراین ترس آنان نه معطوف به خود مرگ بلکه معطوف به چالشهای آن سفر بود (برای آن چالشها تمهیداتی نظیر گذاشتن سلاح در قبر صورت میگرفت). با این حال در عصر مدرن و در جهانی که «خدا مرده است!»، مرگ سایهای هولناکتر خواهد داشت. از آنجا که مرگ در دنیای مدرن «حضور» خود را از میدهد، انسان مدرن به این سایه واقف نیست. بیماران به پزشک مراجعه میکنند و در صورت لزوم نه در خانه بلکه در بیمارستان بستری میشوند. بیمارستانها نیز از مواجهه مستقیم عموم افراد جامعه با مرگ بیماران جلوگیری میکنند و قبرستانها مردگان را از زیست روزمره خارج میسازند. (هرچند در دورهای پیش نیز قبرستان وجود داشته است اما به گمان بنده تا این حد از جامعه جدا افتاده نبوده است. در نظر نویسنده ایدهآل ترین شیوه چه بسا دفن کردن مردگان در نزدیکترین مکان مناسب باشد تا بستگانشان هر روزه قبرشان را نظاره کنند). در این جهان بیمعنا آرامش مرگ خوب (مرگی همراه با انجام دادن وظیفههای اجتماعی و کارهای مورد نیاز پیش از مرگ که در دوران یکجانشینی به سبب پیشبینی مرگ و آغاز فرآیند مردن آغاز میشود) جای خود را به تشویشی جنونگونه برای زندهماندن میدهد. پزشکان، بیمار را در فرآیند مرگ کمک نمیکنند بلکه تنها تلاش میکنند به هر صورت که میشود صرفا او را «زنده» نگه دارند! اگر تجربه جنگهای جهانی و سایه جنگ در دوران جنگ سرد را کنار بگذاریم، ما «مرگ» را فراموش کردهایم. «مرگ» یا در گذشته رخ داده است و یا در آینده رخ خواهد داد. برای ما «اکنون» زمان «مرگ» نبود! ما «همزاد» خویش را فراموش کرده بودیم. ما بوالهواسانه رویای جاودانگی را در سر میپروراندیم! ما در تلاش بودیم تا با «علم»، مرگ را «رام» کنیم! مکری الهی لازم بود! مکری که پرده جهل ما را پاره کند و افسارگسیختگی مرگ را یادآور شود؛ ما به «کرونا» نیاز داشتیم!!!
· در یادداشت بعدی نشان خواهم داد کرونا چگونه با کنار زدن نقاب معنا از زندگی ما، پوچی آن را نمایان میکند و به این صورت میتواند نقطه آغازی برای پیوند با «معنا» باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔴بخش دوم:
ادامه.....................................
🔹اکنون «بیماران» جامعه را ترک میکنند تا در مطب مورد معاینه پزشک قرار بگیرد. «بیمارستان» هرچند خدمات درمانی را به نحو موثری سازمانمند میکند اما در عین حال افراد رو به موت را از جامعه تفکیک مینماید. اکنون اعضای جامعه نه جنگهای خونین را تجربه میکنند و نه بیماریهای کشنده را. تلاشهای علم پزشکی نهایتا نمیتواند «مرگ» را شکست دهد اما میتواند «حضور» مرگ در جامعه را نابود کند. این موضوع وقتی اهمیت مییابد که به مناسبت انسان با «معنا» توجه کنیم. انسان سنتی عموما زندگی خود را معنادار میدید و به جهان پس از مرگ معتقد بود، همین نکته از اضطراب مرگ میکاست تا جایی که برخی شواهد حاکی از نبود ترس از مرگ (ترس از مرگ به شیوه مدرن) در انسانهای نخستین دارد زیرا آنها مرگ را صرفا سفری به آخرالزمانی میپنداشتند و بنابراین ترس آنان نه معطوف به خود مرگ بلکه معطوف به چالشهای آن سفر بود (برای آن چالشها تمهیداتی نظیر گذاشتن سلاح در قبر صورت میگرفت). با این حال در عصر مدرن و در جهانی که «خدا مرده است!»، مرگ سایهای هولناکتر خواهد داشت. از آنجا که مرگ در دنیای مدرن «حضور» خود را از میدهد، انسان مدرن به این سایه واقف نیست. بیماران به پزشک مراجعه میکنند و در صورت لزوم نه در خانه بلکه در بیمارستان بستری میشوند. بیمارستانها نیز از مواجهه مستقیم عموم افراد جامعه با مرگ بیماران جلوگیری میکنند و قبرستانها مردگان را از زیست روزمره خارج میسازند. (هرچند در دورهای پیش نیز قبرستان وجود داشته است اما به گمان بنده تا این حد از جامعه جدا افتاده نبوده است. در نظر نویسنده ایدهآل ترین شیوه چه بسا دفن کردن مردگان در نزدیکترین مکان مناسب باشد تا بستگانشان هر روزه قبرشان را نظاره کنند). در این جهان بیمعنا آرامش مرگ خوب (مرگی همراه با انجام دادن وظیفههای اجتماعی و کارهای مورد نیاز پیش از مرگ که در دوران یکجانشینی به سبب پیشبینی مرگ و آغاز فرآیند مردن آغاز میشود) جای خود را به تشویشی جنونگونه برای زندهماندن میدهد. پزشکان، بیمار را در فرآیند مرگ کمک نمیکنند بلکه تنها تلاش میکنند به هر صورت که میشود صرفا او را «زنده» نگه دارند! اگر تجربه جنگهای جهانی و سایه جنگ در دوران جنگ سرد را کنار بگذاریم، ما «مرگ» را فراموش کردهایم. «مرگ» یا در گذشته رخ داده است و یا در آینده رخ خواهد داد. برای ما «اکنون» زمان «مرگ» نبود! ما «همزاد» خویش را فراموش کرده بودیم. ما بوالهواسانه رویای جاودانگی را در سر میپروراندیم! ما در تلاش بودیم تا با «علم»، مرگ را «رام» کنیم! مکری الهی لازم بود! مکری که پرده جهل ما را پاره کند و افسارگسیختگی مرگ را یادآور شود؛ ما به «کرونا» نیاز داشتیم!!!
· در یادداشت بعدی نشان خواهم داد کرونا چگونه با کنار زدن نقاب معنا از زندگی ما، پوچی آن را نمایان میکند و به این صورت میتواند نقطه آغازی برای پیوند با «معنا» باشد.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_دانش_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🎞موج مک کارتیسم هالیوود✓
🖋علی میرزاخانی
پس از پایان جنگ دوم جهانی، سینمای جهان به تکامل و پختگی قابل توجهی رسیده بود. نهادینه شدن درونمایه های نوین روانی، فکری، جنسی، نژادی، عقیدتی، اجتماعی و... که عموماً به طبع طیف سنتی و مذهبی مخاطبان خوش نیامد، سینما را مجرای انتقال مدرنیسم ساخت.
رخداد مهم دیگر در بلوغ سینما، انتقال تدریجی کانونهای فیلمسازی از اروپا به ایالات متحده بود.
در نیمه دوم دهه۱۹۴۰ نیز که تنش های جهانی موسوم به جنگ سرد، کلید خورده بود، محافظهکاران ایالات متحده را از رخنه کمونیسم به جامعه و سیاست آنان به وحشت انداخته بود.
📽 سناتور ژوزف مک کارتی، پیشگام پاکسازی هالیوود از گرایش به کمونیسم بود. پیشفرض طرح مک کارتی آن بود که هنرمندان هالیوودی، بصورت پنهان و ظریف بگونهای به تولید فیلم میپردازند که از کمونیسم، جانبداری نمایند.
🎥 درسال ۱۹۴۷، هنرپیشگان بسیاری ازجمله رابرت تیلور، گری کوپر، رونالد ریگان و... در بازجوییها احضار شدند تا نفوذ کمونیسم در سینما را شهادت دهند.
آنان که از مراجعه به محل بازجویی یا گواهی دادن، سر باز زدند نیز به توبیخ و زندان محکوم شدند که این امر، نام بیش از ۳۰۰ هنرمند هالیوودی را در فهرست سیاه سناتور مک کارتی ثبت نمود و عملاً به عمر هنری آنان پایان داد!
📹این اقدامات، هالیوود را دچار وحشت و خفقان بسیاری ساخت، بگونهای که بسیاری از متهمان توسط همکارانشان گزارش داده شدند و عمدتاً، فضای شدیداً سرد و بی اعتمادی حاکم گردید.
ناگفته نماند که واکنشهایی نیز متوجه اقدامات کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی بود، برای مثال همفری بوگارت و همسرش لورن باکال، راهپیمایی اعتراض آمیزی را رهبری نمودند.
پرسش اصلی بازجویان کمیته سناتور مک کارتی از متهمان احضار شده همین یک جمله بود:
«آیا تاکنون، عضو احزاب چپ بودهاید؟»
🔏 با آغاز دهه۱۹۵۰، موج مک کارتیسم، تشدید شد و بر سراسر سینمای ایالات متحده سایه افکند.
در سالهای بعدی، نقدهای جدی بر این روند وارد شد و رسانهها نیز به مخالفت با این جریان پرداختند، بویژه آنکه مستند آگاهیبخش ادوارد مارو در سال ۱۹۵۴ از فایلهای تصویری برخی از این مصاحبهها، مک کارتیسم را تنها بهانهای برای پاکسازی دگراندیشان بلوک غرب معرفی نمود.
این فشار سنگین، سناتور مک کارتی را ابتدا در۱۹۵۳، سرزنش رسمی و سپس در۱۹۵۴ با ۶۷رأی در مقابل ۲۲رأی، رسماً از سوی مجلس سنای ایالات متحده، محکوم اعلام نمود
🎥 چنین شد که با میانه دهه ۱۹۵۰، اختناق حاکم بر هالیوود، پایان یافت، اما نکته جالب اینجاست که در همین سالها، تلویزیون، تاحدود بسیاری در منازل شهروندان ایالات متحده جایگاه خود را تثبیت نمود و حتی بیش از فعالیتهای سناتور مک کارتی، اعتراض فیلمسازان را برانگیخت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋علی میرزاخانی
پس از پایان جنگ دوم جهانی، سینمای جهان به تکامل و پختگی قابل توجهی رسیده بود. نهادینه شدن درونمایه های نوین روانی، فکری، جنسی، نژادی، عقیدتی، اجتماعی و... که عموماً به طبع طیف سنتی و مذهبی مخاطبان خوش نیامد، سینما را مجرای انتقال مدرنیسم ساخت.
رخداد مهم دیگر در بلوغ سینما، انتقال تدریجی کانونهای فیلمسازی از اروپا به ایالات متحده بود.
در نیمه دوم دهه۱۹۴۰ نیز که تنش های جهانی موسوم به جنگ سرد، کلید خورده بود، محافظهکاران ایالات متحده را از رخنه کمونیسم به جامعه و سیاست آنان به وحشت انداخته بود.
📽 سناتور ژوزف مک کارتی، پیشگام پاکسازی هالیوود از گرایش به کمونیسم بود. پیشفرض طرح مک کارتی آن بود که هنرمندان هالیوودی، بصورت پنهان و ظریف بگونهای به تولید فیلم میپردازند که از کمونیسم، جانبداری نمایند.
🎥 درسال ۱۹۴۷، هنرپیشگان بسیاری ازجمله رابرت تیلور، گری کوپر، رونالد ریگان و... در بازجوییها احضار شدند تا نفوذ کمونیسم در سینما را شهادت دهند.
آنان که از مراجعه به محل بازجویی یا گواهی دادن، سر باز زدند نیز به توبیخ و زندان محکوم شدند که این امر، نام بیش از ۳۰۰ هنرمند هالیوودی را در فهرست سیاه سناتور مک کارتی ثبت نمود و عملاً به عمر هنری آنان پایان داد!
📹این اقدامات، هالیوود را دچار وحشت و خفقان بسیاری ساخت، بگونهای که بسیاری از متهمان توسط همکارانشان گزارش داده شدند و عمدتاً، فضای شدیداً سرد و بی اعتمادی حاکم گردید.
ناگفته نماند که واکنشهایی نیز متوجه اقدامات کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی بود، برای مثال همفری بوگارت و همسرش لورن باکال، راهپیمایی اعتراض آمیزی را رهبری نمودند.
پرسش اصلی بازجویان کمیته سناتور مک کارتی از متهمان احضار شده همین یک جمله بود:
«آیا تاکنون، عضو احزاب چپ بودهاید؟»
🔏 با آغاز دهه۱۹۵۰، موج مک کارتیسم، تشدید شد و بر سراسر سینمای ایالات متحده سایه افکند.
در سالهای بعدی، نقدهای جدی بر این روند وارد شد و رسانهها نیز به مخالفت با این جریان پرداختند، بویژه آنکه مستند آگاهیبخش ادوارد مارو در سال ۱۹۵۴ از فایلهای تصویری برخی از این مصاحبهها، مک کارتیسم را تنها بهانهای برای پاکسازی دگراندیشان بلوک غرب معرفی نمود.
این فشار سنگین، سناتور مک کارتی را ابتدا در۱۹۵۳، سرزنش رسمی و سپس در۱۹۵۴ با ۶۷رأی در مقابل ۲۲رأی، رسماً از سوی مجلس سنای ایالات متحده، محکوم اعلام نمود
🎥 چنین شد که با میانه دهه ۱۹۵۰، اختناق حاکم بر هالیوود، پایان یافت، اما نکته جالب اینجاست که در همین سالها، تلویزیون، تاحدود بسیاری در منازل شهروندان ایالات متحده جایگاه خود را تثبیت نمود و حتی بیش از فعالیتهای سناتور مک کارتی، اعتراض فیلمسازان را برانگیخت.
#یک_فنجان_سیاست
#کارگروه_هنر_و_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa