✅چالش "تقنین" در مشروطه ایرانی
🖋به قلم امیرحسین مومن
🔻یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان علمای مشروطهخواه و طیف موسوم به مشروعهخواه در آغاز سپهر نوین ایران، چالش تقنین(قانونگذاری) بود. بطورکلی، در امامشناسی فقه شیعه، یک رابطهی ایجابی بین امامت/عصمت و سیاست/حکومت وجود دارد که به این اشاره دارد که سیاست و دولت در نظام معنایی شیعه چیزی بیرون از دستگاه شریعت نیست و از ابتدا، نه یک دوگانه، بلکه یگانه ای بیش نبودهاند و بر همین اساس بود که سیدحسن مدرس، سیاست ما را عین دیانت ما و دیانت ما را عین سیاست ما معرفی میکرد. هرچند این دیدگاه مدرس به نحوی خارج از حوزه ی فقه مدرن شیعه است. در نظریات مدرن فقه سیاسی شیعه، قوانین مصوبه در مجلس، نباید موافق شریعت باشند، بلکه تنها لازم است که مخالفتی با دستگاه شرع نداشته باشند. بهرحال چالش تقنین یکی از بزرگترین نزاعهای فکری میان اندیشمندان اسلامی در عصر مشروطیت بوده است. طیف موسوم به مشروعه خواه که ابتداً در صف مشروطیت بودند ولی در نهایت حکم به تکفیر مشروطه خواهان دادند، اعتقاد داشتند که قوانین شرع ما در مهمات عبادات و معاملات و سیاست کافی و وافی است و نقصانی ندارد. به تعبیر کتاب «کشفالمراد من المشروطه و الاستبداد» احکام هر مکلفی خارج از حوزه احکام پنجگانه(وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) نیست و وظیفه هر مسلمان از این دو حال خارج نیست: یا مجتهد است، یا مقلد و بر مقلد است که در عصر غیبت به فقیه جامعالشرایط رجوع کند. بنابراین حوزه تقنین خاصاً حق خداست که در عصر غیبت معصوم، به فقیه جامعالشرایط واگذار شده است و فقط اوست که میتواند قانون وضع کند و هر تقنینی جز آن، بدعت و در نتیجه حرام است. با این استدلال مشروعهخواهان، حکم به کفر مشروطه در مقابل فسق استبداد کردند و بنابر قاعده دفع افسد به فاسد، حکم به تکفیر مشروطهخواهان دادند. شیخ فضلالله نوری در رساله حرمت مشروطیت خود، دستورنامه یا قانون اساسی مشروطه را "ضلالتنامه" میخواند که حریت و مساوات را که اساس آن بر بیایمانی است، سبب شده است. در مقابل، مشروطه خواهان استدلال میکردند که تقنینی که مشروطه ایجاد کرده است، در حوزه هایی است که نص شرعی در احکام پنجگانه ندارند و حوزه اباحات است که یا عقلیه است یا شرعیه. این تعبیر آخوند خراسانی که «به فتوای عقل و شرع و وجدان انسانیت، اجتماع عقول ناقصه بهتر از یک عقل ناقص هواپرست بیرادع است»؛ بر تقنین بصورت جمعی و خارج از حوزه فقه اشاره دارد که چنانکه گفته شد، لاجرم نباید مخالف شریعت باشد. بهرحال، نتیجه این چالش، دو طرز تفکر متفاوت است که به تأسیس نهادها و نظامهای سیاسی مختلفی منجر میشود. یکی به استبداد میانجامد و دیگری به مشروطه میرسد که دو رکن رکین آنان، آزادی(حریت) و برابری(مساوات) است و دو نهاد اصلی آن، مجلس شورای ملی(دارالشورای کبری) و قانون اساسی(دستورنامه/نظام نامه).
#یک_فنجان_سیاست
#فقه_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم امیرحسین مومن
🔻یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان علمای مشروطهخواه و طیف موسوم به مشروعهخواه در آغاز سپهر نوین ایران، چالش تقنین(قانونگذاری) بود. بطورکلی، در امامشناسی فقه شیعه، یک رابطهی ایجابی بین امامت/عصمت و سیاست/حکومت وجود دارد که به این اشاره دارد که سیاست و دولت در نظام معنایی شیعه چیزی بیرون از دستگاه شریعت نیست و از ابتدا، نه یک دوگانه، بلکه یگانه ای بیش نبودهاند و بر همین اساس بود که سیدحسن مدرس، سیاست ما را عین دیانت ما و دیانت ما را عین سیاست ما معرفی میکرد. هرچند این دیدگاه مدرس به نحوی خارج از حوزه ی فقه مدرن شیعه است. در نظریات مدرن فقه سیاسی شیعه، قوانین مصوبه در مجلس، نباید موافق شریعت باشند، بلکه تنها لازم است که مخالفتی با دستگاه شرع نداشته باشند. بهرحال چالش تقنین یکی از بزرگترین نزاعهای فکری میان اندیشمندان اسلامی در عصر مشروطیت بوده است. طیف موسوم به مشروعه خواه که ابتداً در صف مشروطیت بودند ولی در نهایت حکم به تکفیر مشروطه خواهان دادند، اعتقاد داشتند که قوانین شرع ما در مهمات عبادات و معاملات و سیاست کافی و وافی است و نقصانی ندارد. به تعبیر کتاب «کشفالمراد من المشروطه و الاستبداد» احکام هر مکلفی خارج از حوزه احکام پنجگانه(وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) نیست و وظیفه هر مسلمان از این دو حال خارج نیست: یا مجتهد است، یا مقلد و بر مقلد است که در عصر غیبت به فقیه جامعالشرایط رجوع کند. بنابراین حوزه تقنین خاصاً حق خداست که در عصر غیبت معصوم، به فقیه جامعالشرایط واگذار شده است و فقط اوست که میتواند قانون وضع کند و هر تقنینی جز آن، بدعت و در نتیجه حرام است. با این استدلال مشروعهخواهان، حکم به کفر مشروطه در مقابل فسق استبداد کردند و بنابر قاعده دفع افسد به فاسد، حکم به تکفیر مشروطهخواهان دادند. شیخ فضلالله نوری در رساله حرمت مشروطیت خود، دستورنامه یا قانون اساسی مشروطه را "ضلالتنامه" میخواند که حریت و مساوات را که اساس آن بر بیایمانی است، سبب شده است. در مقابل، مشروطه خواهان استدلال میکردند که تقنینی که مشروطه ایجاد کرده است، در حوزه هایی است که نص شرعی در احکام پنجگانه ندارند و حوزه اباحات است که یا عقلیه است یا شرعیه. این تعبیر آخوند خراسانی که «به فتوای عقل و شرع و وجدان انسانیت، اجتماع عقول ناقصه بهتر از یک عقل ناقص هواپرست بیرادع است»؛ بر تقنین بصورت جمعی و خارج از حوزه فقه اشاره دارد که چنانکه گفته شد، لاجرم نباید مخالف شریعت باشد. بهرحال، نتیجه این چالش، دو طرز تفکر متفاوت است که به تأسیس نهادها و نظامهای سیاسی مختلفی منجر میشود. یکی به استبداد میانجامد و دیگری به مشروطه میرسد که دو رکن رکین آنان، آزادی(حریت) و برابری(مساوات) است و دو نهاد اصلی آن، مجلس شورای ملی(دارالشورای کبری) و قانون اساسی(دستورنامه/نظام نامه).
#یک_فنجان_سیاست
#فقه_سیاسی
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔻Gulistan Treaty
Gulistan Treaty of 1813 (also written Golestan, Gulistan, and Golistan), was a peace treaty between imperial Russia and Iran, signed on October 24 (November 5) in a village of Gulestan in Karabakh at the end of the first Russo-Persian Wars (1804-1813).
معاهده گلستان ۱۸۱۳ پیمان صلحی بین روسیه امپراتوری و ایران بود که در ۲۴ اکتبر (۵ نوامبر) در پایان اولین جنگهای روسیه و ایران (۱۸۱۳-۱۸۰۴) در یکی از روستاهای گلستان در قره باغ امضا شد.
The treaty was set up by Gore Ouseley of Britain who served as the mediator, and was signed by Haji Mirza Abol Hasan Khan from the Iranian side in 11 chapters.
این پیمان توسط گور اوزلی از بریتانیا که به عنوان واسطه خدمت می کرد ، تنظیم شد و توسط حاجی میرزا ابوالحسن خان از طرف ایرانی در ۱۱ فصل به امضا رسید.
By this treaty:
به وسیله ی این پیمان:
Persia (Iran) loses all its territories to the north of Aras River and is forced via this treaty to recognize Russia's authority over them henceforth. These lands include:
پارس (ایران) تمام سرزمینهای خود را در شمال رود ارس از دست می دهد و توسط این معاهده مجبور می شود از این پس اقتدار روسیه را بر آنها بشناسد. این سرزمینها شامل:
All the cities, towns, and villages of Dagestan.
تمامی شهرها و روستاهای داغستان.
All the cities, towns, and villages of Georgia, including all the villages and towns on the coast of the Black Sea,
تمام شهرها و روستاهای گرجستان، شامل تمام روستاها و شهرهای ساحل دریای سیاه
Baku in Arran province (now capital of modern Azerbaijan Republic),
باکو در استان آران (مرکز جمهوری آذربایجان امروزی) ،
Derbent,
Shirvan,
شیروان
Megrelia,
سامگرلو
Karabakh,
قره باغ
Ganja,
گنجه
Shekin,
شکی
Abkhazia,
آبخاز
Mughan,
مغان
Imeretia,
آچوق باشی
Guria,
گوریا
The khanates of Talysh.
خانات تالش
Iran loses all rights to navigate the Caspian Sea, and Russia is granted exclusive rights to station its military fleet in the Caspian Sea.
ایران کلیه حقوق برای پیمایش در دریای خزر را از دست می دهد و به روسیه حقوق انحصاری برای استقرار ناوگان نظامی خود در دریای خزر تعلق می گیرد.
Both countries agree on the establishment of free trade, with Russians having free access to conduct business anywhere in Iran.
هر دو کشور در مورد برقراری تجارت آزاد توافق دارند و روس ها برای انجام تجارت در هر نقطه از ایران دسترسی آزاد دارند
Russia in return promises to support Abbas Mirza as heir to the Persian throne after the death of Fath Ali Shah.
روسیه در عوض قول حمایت از عباس میرزا را به عنوان وارث تاج و تخت ایران پس از مرگ فتحعلی شاه را میدهد.
#Idioms_phrases
#زبان_تخصصی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
Gulistan Treaty of 1813 (also written Golestan, Gulistan, and Golistan), was a peace treaty between imperial Russia and Iran, signed on October 24 (November 5) in a village of Gulestan in Karabakh at the end of the first Russo-Persian Wars (1804-1813).
معاهده گلستان ۱۸۱۳ پیمان صلحی بین روسیه امپراتوری و ایران بود که در ۲۴ اکتبر (۵ نوامبر) در پایان اولین جنگهای روسیه و ایران (۱۸۱۳-۱۸۰۴) در یکی از روستاهای گلستان در قره باغ امضا شد.
The treaty was set up by Gore Ouseley of Britain who served as the mediator, and was signed by Haji Mirza Abol Hasan Khan from the Iranian side in 11 chapters.
این پیمان توسط گور اوزلی از بریتانیا که به عنوان واسطه خدمت می کرد ، تنظیم شد و توسط حاجی میرزا ابوالحسن خان از طرف ایرانی در ۱۱ فصل به امضا رسید.
By this treaty:
به وسیله ی این پیمان:
Persia (Iran) loses all its territories to the north of Aras River and is forced via this treaty to recognize Russia's authority over them henceforth. These lands include:
پارس (ایران) تمام سرزمینهای خود را در شمال رود ارس از دست می دهد و توسط این معاهده مجبور می شود از این پس اقتدار روسیه را بر آنها بشناسد. این سرزمینها شامل:
All the cities, towns, and villages of Dagestan.
تمامی شهرها و روستاهای داغستان.
All the cities, towns, and villages of Georgia, including all the villages and towns on the coast of the Black Sea,
تمام شهرها و روستاهای گرجستان، شامل تمام روستاها و شهرهای ساحل دریای سیاه
Baku in Arran province (now capital of modern Azerbaijan Republic),
باکو در استان آران (مرکز جمهوری آذربایجان امروزی) ،
Derbent,
Shirvan,
شیروان
Megrelia,
سامگرلو
Karabakh,
قره باغ
Ganja,
گنجه
Shekin,
شکی
Abkhazia,
آبخاز
Mughan,
مغان
Imeretia,
آچوق باشی
Guria,
گوریا
The khanates of Talysh.
خانات تالش
Iran loses all rights to navigate the Caspian Sea, and Russia is granted exclusive rights to station its military fleet in the Caspian Sea.
ایران کلیه حقوق برای پیمایش در دریای خزر را از دست می دهد و به روسیه حقوق انحصاری برای استقرار ناوگان نظامی خود در دریای خزر تعلق می گیرد.
Both countries agree on the establishment of free trade, with Russians having free access to conduct business anywhere in Iran.
هر دو کشور در مورد برقراری تجارت آزاد توافق دارند و روس ها برای انجام تجارت در هر نقطه از ایران دسترسی آزاد دارند
Russia in return promises to support Abbas Mirza as heir to the Persian throne after the death of Fath Ali Shah.
روسیه در عوض قول حمایت از عباس میرزا را به عنوان وارث تاج و تخت ایران پس از مرگ فتحعلی شاه را میدهد.
#Idioms_phrases
#زبان_تخصصی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی و روابط بینالملل، در پایان همایش کشوری «آسیب شناسی علوم سیاسی در ایران» در بیانیهٔ پایانی خود که در قالب نامهای اداری خطاب به شورای فرهنگ عمومی کشور بازتنظیم گردید، پیشنهاد کردند که روز ۲۸ آذر به عنوان روز علوم سیاسی در تقویم رسمی کشور ثبت گردد.
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅《آنچه را که نمی توانیم دربارهاش سخن بگوییم باید به خاموشی بسپاریم.》 ویتگنشتاین
🔻امروزه که ما شاهد ارتباط انسان ها در نقاط مختلف با یکدیگر هستیم و جبر مکانی تقریباً در برقراری ارتباط با دیگران قادر به محدود کردن و بستن دست و پای ما نیست آنچه که اهمیت مییابد زبان و اثر ارتباط است. اثری که بدون شک در نگاه اول از محتوای دادههای موجود در ارتباط پدید میآید. اما مهمتر از خود داده ها مسئله ای است که می تواند همه چیز را تحت الشعاع قرار دهد و در دل خود جای دهد و آن زبان است.
‼‼ادامه دارد.......
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔻امروزه که ما شاهد ارتباط انسان ها در نقاط مختلف با یکدیگر هستیم و جبر مکانی تقریباً در برقراری ارتباط با دیگران قادر به محدود کردن و بستن دست و پای ما نیست آنچه که اهمیت مییابد زبان و اثر ارتباط است. اثری که بدون شک در نگاه اول از محتوای دادههای موجود در ارتباط پدید میآید. اما مهمتر از خود داده ها مسئله ای است که می تواند همه چیز را تحت الشعاع قرار دهد و در دل خود جای دهد و آن زبان است.
‼‼ادامه دارد.......
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅《آنچه را که نمی توانیم دربارهاش سخن بگوییم باید به خاموشی بسپاریم.》 ویتگنشتاین 🔻امروزه که ما شاهد ارتباط انسان ها در نقاط مختلف با یکدیگر هستیم و جبر مکانی تقریباً در برقراری ارتباط با دیگران قادر به محدود کردن و بستن دست و پای ما نیست آنچه که اهمیت مییابد…
✅مقولهی زبان و سیاست
🖋به قلم محمدامین نیک صفت
(دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی)
..........
🔻به کارگیری زبان و استفاده از واژگان در ارتباط بدون شک مقدم بر محتوای آن است پس مقوله زبان امری است اجتناب ناپذیر در بعد فردی، اجتماعی و حتی بعد جهانی. در حقیقت این مقوله زبان است که موجب میگردد آراء متفاوت بسیاری پیرامون پدیدهای معین یا خاص پدید آید. مثالی از ویتگنشتاین به خوبی می تواند موید این نکته باشد که زبان و تجلی فکر در آن در مواردی با سیری مشابه چقدر متفاوتند. او میگوید فکر کنید که من دارم تنیس بازی میکنم و شما به من میگویید که چقدر بد تنیس بازی می کنید و باز من در پاسخ میگویم که من می دانم بد بازی میکنم ولی نمیخواهم بهتر بازی کنم و شما می توانید بگویید که 《هر طور که دلتان میخواهد》.مثال دیگر، فکر کنید که من به شما دروغ نامربوطی گفتهام و شما به من میگویید تو مثل یک حیوان رفتار می کنی و من در جواب میگفتم میدانم که مثل یک حیوان رفتار می کنم اما نمیخواهم بهتر رفتار کنم.آیا میتوانید در اینجا نیز به من بگوید 《خوب هرطور دلتان میخواهد》؟؟؟مسلما خیر، بلکه میگویید بهتر رفتار کن. علت وجود تفاوت در اینجا این است که ما با یک حکم ارزشی مطلق روبرو هستیم، در حالی که مثال اول نمونهای از حکم نسبی است. از طرفی ما به طور مداوم در امور واقعی از تشبیهات استفاده میکنیم که دایره آن به حوزههای متفاوت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی ، اخلاقی و مذهبی باز میگردد اما تشبیه باید شبیه چیزی باشد و به قول ویتگنشتاین اگر من بتوانم امر واقعی را به وسیله یک تشبیه توضیح بدهم باید همچنین قادر باشم تشبیه را کنار بگذارم و امور واقع را بدون آن توضیح دهم.در مورد ما همین که تشبیه را کنار بگذاریم و فقط امور واقعی را که پشت سر آن قرار دارد ذکر کنیم درمییابیم چنین امور واقعی وجود ندارد. مثالی دیگر به کار بردن واژه اولین بار برای انسانی است که سخنی را در جمعی مطرح می نماید و شما با اطمینان می گویید این اولین بار است که چنین سخنی در جهان به زبان انسانی جاری شده است.این قضاوت تنها در صورتی که شما سخنان تمامی انسان هایی را که پیش از این و در حال حاضر حیات داشته و دارند را شنیده باشید و بعد چنین حکمی را با صراحت بیان نمایید. پس بهتر است به جای جمله بالا بگویید که تا آنجا که من در طول حیات خود دیده و شنیده ام این اولین بار است که چنین سخنی از دهان فردی نزد من جاری می گردد. بنابراین بیان صحیح در زبان برای گفتن چنین سخنی وجود خود زبان است که به نحوی معجزه وجود جهان را هم می تواند اثبات کند. شاید این نگاره از دید خوانندگان نگارهای فلسفی و ادبی به نظر آید اما عالم سیاست که در واقع در تمامی ابعاد زندگی فرد فرد انسانهای روی کره زمین ایفای نقش میکند نمیتواند از این مسئله گریزان باشد.
🔹حقیقت آن است که عرصه سیاست تا آنجا که نویسنده این متن به چشم خود دیده و به گوش شنیده در محدوده مکانی ایرانزمین و در قالب رسانه های جمعی و سایر رسانه های در دسترس وی عرصهایست سراسر مملو از سخنان افراد مختلف. سخنانی که متاسفانه اغلب بدون تفکر خاص و استعمال زبان به هر طریق ممکن فقط برای بیان یک مطلب و با هدف اثرگذاری در ارتباط بیتوجه به قواعد و اثرات زبان مستعمله در آن واحد و در آینده به کار گرفته می شود. این موضوع در سیاست ایران امروز به خوبی به چشم می آید که اکثر سیاسیون کشور ما به دلیل عدم استعمال صحیح از زبان در بیان یک محتوا اغلب مجبور به تفسیر آرا و سخنان خود در موقعیت مکانی و زمانی متفاوتی میشوند و اصلاً به تبعات سخنی که از زبانشان جاری گشته توجهی ندارند که این مقوله میتواند چه اثراتی بر قضاوت و حتی بر زندگی افراد داشته باشد.
🔹 مثلاً اگر جناب رئیسجمهور روحانی زبانی بهتر و صحیحتر با رعایت قوانین و قواعد آن به مانند آنچه که پیشتر ذکر گردید را در کمپین ها و سخنرانی های انتخاباتی در ذکر وعده ها و برنامههای خویش به کار می بردند امروز چنین قضاوت نمی گردید که ایشان خُلف وعده نمودهاند و جو عمومی در مواجهه با سخنان اخیرشان هنگامی که گفتند به تمامی وعده های انتخاباتی خود عمل نموده اند به این حد از بهت زدگی و تعجب فرو نمی رفت. و یا اگر به جای مقایسه و شبیه سازی شرایط مختلف، در بستر زمانی و مکانی خاص یک پدیده سخن می گفتند یقینا گزارشهای ایشان از خدمات دولت یازدهم و دوازدهم بیشتر مورد توجه و مقبول افکار عمومی قرار میگرفت. و صد البته که این مصداق برای خیل کثیری از سیاسیون و فعالین این عرصه صادق است. بنابراین باید در عالم سیاست علاوه بر 《 چه چیزی را گفتن》، 《چگونه گفتن》 را نیز به خوبی تمرین نمود چرا که سرنوشت افراد بسیاری بسته به زبان ماست.
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم محمدامین نیک صفت
(دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی)
..........
🔻به کارگیری زبان و استفاده از واژگان در ارتباط بدون شک مقدم بر محتوای آن است پس مقوله زبان امری است اجتناب ناپذیر در بعد فردی، اجتماعی و حتی بعد جهانی. در حقیقت این مقوله زبان است که موجب میگردد آراء متفاوت بسیاری پیرامون پدیدهای معین یا خاص پدید آید. مثالی از ویتگنشتاین به خوبی می تواند موید این نکته باشد که زبان و تجلی فکر در آن در مواردی با سیری مشابه چقدر متفاوتند. او میگوید فکر کنید که من دارم تنیس بازی میکنم و شما به من میگویید که چقدر بد تنیس بازی می کنید و باز من در پاسخ میگویم که من می دانم بد بازی میکنم ولی نمیخواهم بهتر بازی کنم و شما می توانید بگویید که 《هر طور که دلتان میخواهد》.مثال دیگر، فکر کنید که من به شما دروغ نامربوطی گفتهام و شما به من میگویید تو مثل یک حیوان رفتار می کنی و من در جواب میگفتم میدانم که مثل یک حیوان رفتار می کنم اما نمیخواهم بهتر رفتار کنم.آیا میتوانید در اینجا نیز به من بگوید 《خوب هرطور دلتان میخواهد》؟؟؟مسلما خیر، بلکه میگویید بهتر رفتار کن. علت وجود تفاوت در اینجا این است که ما با یک حکم ارزشی مطلق روبرو هستیم، در حالی که مثال اول نمونهای از حکم نسبی است. از طرفی ما به طور مداوم در امور واقعی از تشبیهات استفاده میکنیم که دایره آن به حوزههای متفاوت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی ، اخلاقی و مذهبی باز میگردد اما تشبیه باید شبیه چیزی باشد و به قول ویتگنشتاین اگر من بتوانم امر واقعی را به وسیله یک تشبیه توضیح بدهم باید همچنین قادر باشم تشبیه را کنار بگذارم و امور واقع را بدون آن توضیح دهم.در مورد ما همین که تشبیه را کنار بگذاریم و فقط امور واقعی را که پشت سر آن قرار دارد ذکر کنیم درمییابیم چنین امور واقعی وجود ندارد. مثالی دیگر به کار بردن واژه اولین بار برای انسانی است که سخنی را در جمعی مطرح می نماید و شما با اطمینان می گویید این اولین بار است که چنین سخنی در جهان به زبان انسانی جاری شده است.این قضاوت تنها در صورتی که شما سخنان تمامی انسان هایی را که پیش از این و در حال حاضر حیات داشته و دارند را شنیده باشید و بعد چنین حکمی را با صراحت بیان نمایید. پس بهتر است به جای جمله بالا بگویید که تا آنجا که من در طول حیات خود دیده و شنیده ام این اولین بار است که چنین سخنی از دهان فردی نزد من جاری می گردد. بنابراین بیان صحیح در زبان برای گفتن چنین سخنی وجود خود زبان است که به نحوی معجزه وجود جهان را هم می تواند اثبات کند. شاید این نگاره از دید خوانندگان نگارهای فلسفی و ادبی به نظر آید اما عالم سیاست که در واقع در تمامی ابعاد زندگی فرد فرد انسانهای روی کره زمین ایفای نقش میکند نمیتواند از این مسئله گریزان باشد.
🔹حقیقت آن است که عرصه سیاست تا آنجا که نویسنده این متن به چشم خود دیده و به گوش شنیده در محدوده مکانی ایرانزمین و در قالب رسانه های جمعی و سایر رسانه های در دسترس وی عرصهایست سراسر مملو از سخنان افراد مختلف. سخنانی که متاسفانه اغلب بدون تفکر خاص و استعمال زبان به هر طریق ممکن فقط برای بیان یک مطلب و با هدف اثرگذاری در ارتباط بیتوجه به قواعد و اثرات زبان مستعمله در آن واحد و در آینده به کار گرفته می شود. این موضوع در سیاست ایران امروز به خوبی به چشم می آید که اکثر سیاسیون کشور ما به دلیل عدم استعمال صحیح از زبان در بیان یک محتوا اغلب مجبور به تفسیر آرا و سخنان خود در موقعیت مکانی و زمانی متفاوتی میشوند و اصلاً به تبعات سخنی که از زبانشان جاری گشته توجهی ندارند که این مقوله میتواند چه اثراتی بر قضاوت و حتی بر زندگی افراد داشته باشد.
🔹 مثلاً اگر جناب رئیسجمهور روحانی زبانی بهتر و صحیحتر با رعایت قوانین و قواعد آن به مانند آنچه که پیشتر ذکر گردید را در کمپین ها و سخنرانی های انتخاباتی در ذکر وعده ها و برنامههای خویش به کار می بردند امروز چنین قضاوت نمی گردید که ایشان خُلف وعده نمودهاند و جو عمومی در مواجهه با سخنان اخیرشان هنگامی که گفتند به تمامی وعده های انتخاباتی خود عمل نموده اند به این حد از بهت زدگی و تعجب فرو نمی رفت. و یا اگر به جای مقایسه و شبیه سازی شرایط مختلف، در بستر زمانی و مکانی خاص یک پدیده سخن می گفتند یقینا گزارشهای ایشان از خدمات دولت یازدهم و دوازدهم بیشتر مورد توجه و مقبول افکار عمومی قرار میگرفت. و صد البته که این مصداق برای خیل کثیری از سیاسیون و فعالین این عرصه صادق است. بنابراین باید در عالم سیاست علاوه بر 《 چه چیزی را گفتن》، 《چگونه گفتن》 را نیز به خوبی تمرین نمود چرا که سرنوشت افراد بسیاری بسته به زبان ماست.
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🔻The Torkamanchai treaty
The Torkamanchai treaty (also written Turkmanchai, Turkemanchay, Turkamanchay, and Turkmanchay) is a treaty by which Iran lost many of its northern territories to Russia after its defeat in 1828, bringing an end to the second Russo-Persian wars (1827-1828).
پیمان ترکمانچای پیمانی است که به موجب آن ایران پس از شکست در سال ۱۸۲۸ بسیاری از مناطق شمالی خود را به روسیه باخت و به جنگهای دوم روسیه و ایران (۱۸۲۸-۱۸۲۷) پایان داد.
The treaty was signed on February 21, 1828, by Haj Mirza Abol-hasan Khan and Asef ul-dowleh, chancellor of Fath Ali Shah from Iran's side, and General Ivan Paskievich representing Russia.
این پیمان در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ توسط حاج میرزا ابوالحسن خان و آصف الدوله ، صدر اعظم فتحعلی شاه از طرف ایران و ژنرال ایوان پاسکویچ به نمایندگی از روسیه امضا شد.
As was the case for the Gulistan Treaty, Iran was forced to sign the treaty by Russia, as it had no other alternative after Abbas Mirza's defeat. The Russian general had threatened Fath Ali Shah to conquer Tehran in five days unless the treaty was signed.
همانطور که در معاهده گلستان رخ داد، ایران توسط روسیه، مجبور به امضای پیمان شد؛ زیرا بعد از شکست عباس میرزا، گزینه دیگری نداشت. ژنرال روس فتحعلی شاه را تهدید کرده بود که تا پنج روز دیگر تهران را تسخیر میکند مگر اینکه قرارداد امضا شود.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
By this treaty:
By Article 4 of the treaty, Iran loses sovereignty over Yerevan (current capital of Armenia), Nakhichevan, Talysh, Ordubad, and Mughan regions of Arran Province (now part of modern Azerbaijan Republic), in addition to all lands annexed by Russia in the Gulistan Treaty.
بوسیلهی این پیمان:
طبق ماده ۴ این معاهده ایران علاوهبر تمام سرزمینهای الحاق شده به روسیه در قرارداد گلستان، حاکمیت خود را بر ایروان (مرکز ارمنستان کنونی) نخجوان، تالش، اردوباد و مناطق مغان در استان آران(هماکنون قسمتی از جمهوری آذربایجان است) از دست می دهد.
The Aras river is assigned the new borderline between Iran and Russia, from "from Arrarat ghal'eh to the outlet of the river at Astara".
رودخانهی ارس به عنوان مرز جدید بین ایران و روسیه تعیین شده است. از "قلعهی آرارات تا انتهای رودخانه در آستارا."
By Article 6 of the treaty, Iran promised to pay Russia 10 Koroor in Gold.
طبق ماده ۶ این پیمان، ایران قول داد که به روسیه ۱۰ کرور طلا بپردازد.
By Article 7 of the treaty, Russia promises to support Abbas Mirza as the heir to the throne of Persia after Fath Ali Shah dies.
بوسیلهی ماده ۷ این پیمان، روسیه متعهد میشود كه از عباس میرزا به عنوان وارث تاج و تخت ایران پس از مرگ فتحعلی شاه حمایت كند.
By Article 8 of the treaty, Iranian ships lose full rights to navigate all of the Caspian Sea and her coasts, henceforth given to Russia.
طبق ماده ۸ این پیمان، کشتیهای ایرانی حقوق کامل برای پیمایش در سراسر دریای خزر و سواحل آن را از دست می دهند و از این پس به روسیه داده می شود.
Iran recognizes Capitulation rights for Russians in Iran.
ایران حقوق کاپیتولاسیون را برای روسها در ایران به رسمیت می شناسد.
By Article 10, Russia gains the right to send consulate envoys to anywhere in Iran it wishes.
بوسیلهی مادهی ۱۰، روسیه حق اعزام نمایندگان کنسولگری را به هرجای ایران که بخواهد بدست می آورد.
Iran is forced to sign economic treaties with Russia as Russia specifies.
ایران مجبور می شود معاهده های اقتصادی را با روسیه، همانگونه که روسیه مشخص میکند امضا کند.
By Article 13, POWs are exchanged.
بوسیلهی ماده ۱۳، تبادل اسرای جنگی صورت میگیرد.
(POW= prisoners of war)
Iran officially apologizes for breaking its promises made in the Gulistan Treaty.
ایران رسماً از نقض وعده های خود در پیمان گلستان عذرخواهی میکند.
By Article 15, Fath Ali Shah promises not to prosecute any Khanate secessionist movements in the north-western region.
طبق ماده ۱۵، فتحعلی شاه متعهد میشود كه هیچ جنبش جدائی طلب خان نشین را در منطقه شمال غربی تحت پیگرد قرار ندهد.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
گردآوری: فرانک مدنی( دانشجوی کارشناسی)
#Idioms_phrases
#زبان_تخصصی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
The Torkamanchai treaty (also written Turkmanchai, Turkemanchay, Turkamanchay, and Turkmanchay) is a treaty by which Iran lost many of its northern territories to Russia after its defeat in 1828, bringing an end to the second Russo-Persian wars (1827-1828).
پیمان ترکمانچای پیمانی است که به موجب آن ایران پس از شکست در سال ۱۸۲۸ بسیاری از مناطق شمالی خود را به روسیه باخت و به جنگهای دوم روسیه و ایران (۱۸۲۸-۱۸۲۷) پایان داد.
The treaty was signed on February 21, 1828, by Haj Mirza Abol-hasan Khan and Asef ul-dowleh, chancellor of Fath Ali Shah from Iran's side, and General Ivan Paskievich representing Russia.
این پیمان در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ توسط حاج میرزا ابوالحسن خان و آصف الدوله ، صدر اعظم فتحعلی شاه از طرف ایران و ژنرال ایوان پاسکویچ به نمایندگی از روسیه امضا شد.
As was the case for the Gulistan Treaty, Iran was forced to sign the treaty by Russia, as it had no other alternative after Abbas Mirza's defeat. The Russian general had threatened Fath Ali Shah to conquer Tehran in five days unless the treaty was signed.
همانطور که در معاهده گلستان رخ داد، ایران توسط روسیه، مجبور به امضای پیمان شد؛ زیرا بعد از شکست عباس میرزا، گزینه دیگری نداشت. ژنرال روس فتحعلی شاه را تهدید کرده بود که تا پنج روز دیگر تهران را تسخیر میکند مگر اینکه قرارداد امضا شود.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
By this treaty:
By Article 4 of the treaty, Iran loses sovereignty over Yerevan (current capital of Armenia), Nakhichevan, Talysh, Ordubad, and Mughan regions of Arran Province (now part of modern Azerbaijan Republic), in addition to all lands annexed by Russia in the Gulistan Treaty.
بوسیلهی این پیمان:
طبق ماده ۴ این معاهده ایران علاوهبر تمام سرزمینهای الحاق شده به روسیه در قرارداد گلستان، حاکمیت خود را بر ایروان (مرکز ارمنستان کنونی) نخجوان، تالش، اردوباد و مناطق مغان در استان آران(هماکنون قسمتی از جمهوری آذربایجان است) از دست می دهد.
The Aras river is assigned the new borderline between Iran and Russia, from "from Arrarat ghal'eh to the outlet of the river at Astara".
رودخانهی ارس به عنوان مرز جدید بین ایران و روسیه تعیین شده است. از "قلعهی آرارات تا انتهای رودخانه در آستارا."
By Article 6 of the treaty, Iran promised to pay Russia 10 Koroor in Gold.
طبق ماده ۶ این پیمان، ایران قول داد که به روسیه ۱۰ کرور طلا بپردازد.
By Article 7 of the treaty, Russia promises to support Abbas Mirza as the heir to the throne of Persia after Fath Ali Shah dies.
بوسیلهی ماده ۷ این پیمان، روسیه متعهد میشود كه از عباس میرزا به عنوان وارث تاج و تخت ایران پس از مرگ فتحعلی شاه حمایت كند.
By Article 8 of the treaty, Iranian ships lose full rights to navigate all of the Caspian Sea and her coasts, henceforth given to Russia.
طبق ماده ۸ این پیمان، کشتیهای ایرانی حقوق کامل برای پیمایش در سراسر دریای خزر و سواحل آن را از دست می دهند و از این پس به روسیه داده می شود.
Iran recognizes Capitulation rights for Russians in Iran.
ایران حقوق کاپیتولاسیون را برای روسها در ایران به رسمیت می شناسد.
By Article 10, Russia gains the right to send consulate envoys to anywhere in Iran it wishes.
بوسیلهی مادهی ۱۰، روسیه حق اعزام نمایندگان کنسولگری را به هرجای ایران که بخواهد بدست می آورد.
Iran is forced to sign economic treaties with Russia as Russia specifies.
ایران مجبور می شود معاهده های اقتصادی را با روسیه، همانگونه که روسیه مشخص میکند امضا کند.
By Article 13, POWs are exchanged.
بوسیلهی ماده ۱۳، تبادل اسرای جنگی صورت میگیرد.
(POW= prisoners of war)
Iran officially apologizes for breaking its promises made in the Gulistan Treaty.
ایران رسماً از نقض وعده های خود در پیمان گلستان عذرخواهی میکند.
By Article 15, Fath Ali Shah promises not to prosecute any Khanate secessionist movements in the north-western region.
طبق ماده ۱۵، فتحعلی شاه متعهد میشود كه هیچ جنبش جدائی طلب خان نشین را در منطقه شمال غربی تحت پیگرد قرار ندهد.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
گردآوری: فرانک مدنی( دانشجوی کارشناسی)
#Idioms_phrases
#زبان_تخصصی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅سبقت اژدهای شرق از یوز ایرانی
🖋به قلم: سیدمحمدرضا دادگستر
(دانشجوی ارشد سیاستگذاری عمومی)
🔻شاید برایتان جالب باشد که بدانید هیوندای سوناتا و سمند تقریباً در یک زمان متولد شدند: دهه ۹۰ میلادی. در آن سالها مقامات ارشد دو کشور کره جنوبی و ایران تصمیم گرفتند تا در صنایع سنگین الگوی دولت توسعهگرا را دنبال کنند. در این الگو دولت حامی به عنوان سرمایهگذار اصلی وارد میدان ریلگذاری صنایع راهبردی میشد و با ابزارهایی همچون ممنوعیت واردات یا تعرفههای سنگین از کالاهای تولید داخلی در برابر کالاهای خارجی حمایت میکرد. هیوندای یکی از ثمرات این مدل سیاستگذاری صنعتی در کره جنوبی بود. این چائهبول یا هولدینگ خانوادگی ماموریت داشت تا با بهرهگیری از رانتهای دولتی صنعت خودرو را در کره جنوبی پایهگذاری کند و گسترش دهد. خودروهای این شرکت همچون سوناتا در ابتدا نه از پلتفرم بهروز آلمانیها استفاده میکردند، نه طراحی زیبا و قدرت آمریکاییها را داشتند و نه حتی کیفیت و دوام ژاپنیها را. اما تلاش برای کسب سهم از تجارت بینالملل و جایگیری در زنجیره تامین و تولید خودرو در بازارهای در حال توسعه سبب شد تا هیوندای سال به سال رشد کند تا در نهایت به شرکتی با ارزش ۱۳.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ تبدیل شود. امروزه در همهی کشورهای دنیا هیوندای را به عنوان خودروسازی پویا میشناسند. سوناتا نیز یکی از پرفروشترین
سدانها در سرتاسر جهان است.
🔹همزمان با هیوندای ایرانخودرو نیز در حال تلاش برای تبدیل شدن به برندی مطرح بود و میخواست جایگزینی برای پیکان یا همان هیلمن هانتر انگلیسی تولید کند. سیاستگذار نیز با ابزارهای حمایتی به کمک خودروساز شتافت و فضا را برای اقدام آن آزاد و بدون رقیب ساخت. اما ترکیب عواملی همچون نگاه کوتاهمدت، تکنولوژی قدیمی، فساد افسارگسیخته، فقدان بخش تحقیق و توسعه، تحریمهای سنگین خارجی، عدم وجود مشوقهای صادراتی، فقدان نظام ارزیابی و نظارت ادواری و... سبب شد تا سمند همان سمند باقی بماند و خودروساز سالها بدون زحمت خلصی همان را به خریدار قالب کند.
🔹امروزه شهروندان کرهای سپاسگزار سیاستگذاران کشورشان در دهههای ۸۰ و ۹۰ هستند. درحالیکه خواستهی شهروندان ایرانی آزادسازی بازار خودرو و حضور شرکتهای خصوصی برای رقابت است. این چیزی جز تفاوت در رانت مولد و نامولد نیست. امری که دولت را به بازیگر اصلی توسعه در کشوری و میدان فساد در کشور دیگر تبدیل میکند.
#توسعه_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم: سیدمحمدرضا دادگستر
(دانشجوی ارشد سیاستگذاری عمومی)
🔻شاید برایتان جالب باشد که بدانید هیوندای سوناتا و سمند تقریباً در یک زمان متولد شدند: دهه ۹۰ میلادی. در آن سالها مقامات ارشد دو کشور کره جنوبی و ایران تصمیم گرفتند تا در صنایع سنگین الگوی دولت توسعهگرا را دنبال کنند. در این الگو دولت حامی به عنوان سرمایهگذار اصلی وارد میدان ریلگذاری صنایع راهبردی میشد و با ابزارهایی همچون ممنوعیت واردات یا تعرفههای سنگین از کالاهای تولید داخلی در برابر کالاهای خارجی حمایت میکرد. هیوندای یکی از ثمرات این مدل سیاستگذاری صنعتی در کره جنوبی بود. این چائهبول یا هولدینگ خانوادگی ماموریت داشت تا با بهرهگیری از رانتهای دولتی صنعت خودرو را در کره جنوبی پایهگذاری کند و گسترش دهد. خودروهای این شرکت همچون سوناتا در ابتدا نه از پلتفرم بهروز آلمانیها استفاده میکردند، نه طراحی زیبا و قدرت آمریکاییها را داشتند و نه حتی کیفیت و دوام ژاپنیها را. اما تلاش برای کسب سهم از تجارت بینالملل و جایگیری در زنجیره تامین و تولید خودرو در بازارهای در حال توسعه سبب شد تا هیوندای سال به سال رشد کند تا در نهایت به شرکتی با ارزش ۱۳.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ تبدیل شود. امروزه در همهی کشورهای دنیا هیوندای را به عنوان خودروسازی پویا میشناسند. سوناتا نیز یکی از پرفروشترین
سدانها در سرتاسر جهان است.
🔹همزمان با هیوندای ایرانخودرو نیز در حال تلاش برای تبدیل شدن به برندی مطرح بود و میخواست جایگزینی برای پیکان یا همان هیلمن هانتر انگلیسی تولید کند. سیاستگذار نیز با ابزارهای حمایتی به کمک خودروساز شتافت و فضا را برای اقدام آن آزاد و بدون رقیب ساخت. اما ترکیب عواملی همچون نگاه کوتاهمدت، تکنولوژی قدیمی، فساد افسارگسیخته، فقدان بخش تحقیق و توسعه، تحریمهای سنگین خارجی، عدم وجود مشوقهای صادراتی، فقدان نظام ارزیابی و نظارت ادواری و... سبب شد تا سمند همان سمند باقی بماند و خودروساز سالها بدون زحمت خلصی همان را به خریدار قالب کند.
🔹امروزه شهروندان کرهای سپاسگزار سیاستگذاران کشورشان در دهههای ۸۰ و ۹۰ هستند. درحالیکه خواستهی شهروندان ایرانی آزادسازی بازار خودرو و حضور شرکتهای خصوصی برای رقابت است. این چیزی جز تفاوت در رانت مولد و نامولد نیست. امری که دولت را به بازیگر اصلی توسعه در کشوری و میدان فساد در کشور دیگر تبدیل میکند.
#توسعه_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅معماری فاشیستی🏛️
🖋به قلم : علی میرزاخانی
🔻آن دسته مکاتب سیاسی که در طول تاریخ، مجال آن را یافتند که بصورت یک حکومت یا فرهنگ پا به عرصه عینیت گذارند، علاوه بر ریشه های فکری ژرف خود، برای پویایی و بازتولید خود که بقای آن را ضمانت کند، نیازمند نمودهای ملموسی در زیست انسانی بستر خود هستند که معماری فاشیستی از جمله تجلیات ملموس اندیشه فاشیسم -و نازیسم- در عرصه هنر بشمار میرود.
🏛️ از اواسط دهه ۱۹۲۰م که بنیتو موسولینی در ایتالیا، جایگاه نخست وزیری خود را بعنوان رهبر ایتالیا و با رسالت احیاء شکوه روم باستان، اعتلا بخشید، بارقه های این گونه معماری در اروپا هویدا گشت و روی کار آمدن حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان برهبری آدولف هیتلر در اوایل دهه ۱۹۳۰، این سبک را به کمال رساند، اما با شکست دول محور در جنگ دوم بینالملل، در دهههای بعدی، این شیوه معماری، مهجور ماند.
🏛️ افزون بر شرح دوره رواج این شیوه منحصربفرد معماری مدرن، مهمترین نکته آنست که خصائص این سبک، کاملاً برخواسته از پایههای فکری این مکتب است.
در اندیشه فاشیسم(که در این متن بجهت اختصار، فاشیسم با ناسیونال سوسیالیسم، مترادف درنظر گرفته میشود)، مفهوم ملت و جامعه همخون، بسیار ارزشمندتر از فردیت درنظر گرفته میشود و اینجاست که نمای ساختمان های فاشیستی، دارای پنجرهها و طبقات متعدد هستند که با قرابت به مجتمع های مسکونی، مفهوم اصالت جمع را مورد تأکید قرار دهند که در این مورد، تفاوت آن با معماری کمونیستی در آنست که مؤلفه های بومی معماری و از همه بارز تر، اصل تقارن در معماری فاشیستی، بکار برده میشود.
قرینه سازی ساختمان، بیانگر نظم و کنترل دقیقی است که توسط پیشوا بر سراسر شئون زیست مردمان، سایه می افکند.
ناگفته نماند که تقارن و تقسیم بندی های منظم، در فضای داخلی ساختمان نیز تماماً اجرا میشد و صرفاً متعلق به نما نبود.
🏛️در معماری فاشیستی که در ایتالیا رواج داشت، از الگوهای هنری روم باستان و در آلمان، تا حدودی از اساطیر ژرمنی بهره گرفته میشد که این، همان قواعد بومی معماری است.
اما در هردو کشور آلمان و ایتالیا، این الگوها بطور مطلق و وافر بکار برده نمیشد چراکه اصل نمایش اقتدار و قهر ملی، بیشتر در بناهای ساده، اما منظم، قرینه و نسبتاً مرتفع رخ مینمود و در سده بیستم، ساختمان های مجلل و پر نقش و نگار روم باستان، بیشتر یادآور اشرافیت و پادشاهی های سنتی بود!
🏛️ مسأله بسیار مهم، طرح هیتلر در برپایی ابرشهر ژرمانیا در پایان جنگ به پیروزی آلمان بود که به آلبرت اشپیر واگذار شده بود. در ماکت موجود از این شهر فرضی، کاخ رایش ژرمانیا و گنبد عظیم آن، قرار بود که بزرگترین ساختمان جهان باشد.
هیتلر، با اشتیاق فراوانی طرحهای اشپیر را بررسی مینمود، در نقشهای که اشپیر برای ژرمانیا ترسیم نموده بود، حتی خیابانها و ارتفاع بناهای حوالی کاخ رایش نیز، تقارن و نظم واحد سلسله مراتبی، رعایت شده بود.
🏛️از چهرههای مطرح این معماری در ایتالیا میتوان به مارسلو پیاسنتیتی و در آلمان نیز به آلبرت اشپیر اشاره کرد.
ازجمله مکسوبات این معماری از تمدن روم باستان عبارتند از طاق های مرتفع، پلکان و ایوان در میانه بنا و تاحدودی حجاری های ظریف بر دیوارهای داخلی.
اما همانطور که بیان شد، این موارد همواره بکارگیری نمیشد.
الگوهای قوم ژرمن و مردمان آریایی که تاحدود زیادی با اساطیر سلتی، وایکینگی، ساکسونی و... همپوشانی داشت در نمونههای آلمانی، کاربرد فراوان داشت که برای مثال، ساختمان مرکزی حزب نازی موسوم به خانه قهوهای نیز آشکار بود.
عمدتاً این نمادها حول محور خورشید و مهرپرستی بروز یافته بودند که مهمترین آنها سواستیکا، سیگ، هاگال، اودال و... بودند.
وجود معدودی گروههای مخفی در حکومت نازی نظیر انجمن تول که در علوم خفیه و ماورائی فعالیت داشت، موجب شد که بعدها برخی هواداران نظریات توطئه، تفاسیر نسبتاً بی اساس و غیرعلمی از این نمادها ارائه دهند.
#هنر_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم : علی میرزاخانی
🔻آن دسته مکاتب سیاسی که در طول تاریخ، مجال آن را یافتند که بصورت یک حکومت یا فرهنگ پا به عرصه عینیت گذارند، علاوه بر ریشه های فکری ژرف خود، برای پویایی و بازتولید خود که بقای آن را ضمانت کند، نیازمند نمودهای ملموسی در زیست انسانی بستر خود هستند که معماری فاشیستی از جمله تجلیات ملموس اندیشه فاشیسم -و نازیسم- در عرصه هنر بشمار میرود.
🏛️ از اواسط دهه ۱۹۲۰م که بنیتو موسولینی در ایتالیا، جایگاه نخست وزیری خود را بعنوان رهبر ایتالیا و با رسالت احیاء شکوه روم باستان، اعتلا بخشید، بارقه های این گونه معماری در اروپا هویدا گشت و روی کار آمدن حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان برهبری آدولف هیتلر در اوایل دهه ۱۹۳۰، این سبک را به کمال رساند، اما با شکست دول محور در جنگ دوم بینالملل، در دهههای بعدی، این شیوه معماری، مهجور ماند.
🏛️ افزون بر شرح دوره رواج این شیوه منحصربفرد معماری مدرن، مهمترین نکته آنست که خصائص این سبک، کاملاً برخواسته از پایههای فکری این مکتب است.
در اندیشه فاشیسم(که در این متن بجهت اختصار، فاشیسم با ناسیونال سوسیالیسم، مترادف درنظر گرفته میشود)، مفهوم ملت و جامعه همخون، بسیار ارزشمندتر از فردیت درنظر گرفته میشود و اینجاست که نمای ساختمان های فاشیستی، دارای پنجرهها و طبقات متعدد هستند که با قرابت به مجتمع های مسکونی، مفهوم اصالت جمع را مورد تأکید قرار دهند که در این مورد، تفاوت آن با معماری کمونیستی در آنست که مؤلفه های بومی معماری و از همه بارز تر، اصل تقارن در معماری فاشیستی، بکار برده میشود.
قرینه سازی ساختمان، بیانگر نظم و کنترل دقیقی است که توسط پیشوا بر سراسر شئون زیست مردمان، سایه می افکند.
ناگفته نماند که تقارن و تقسیم بندی های منظم، در فضای داخلی ساختمان نیز تماماً اجرا میشد و صرفاً متعلق به نما نبود.
🏛️در معماری فاشیستی که در ایتالیا رواج داشت، از الگوهای هنری روم باستان و در آلمان، تا حدودی از اساطیر ژرمنی بهره گرفته میشد که این، همان قواعد بومی معماری است.
اما در هردو کشور آلمان و ایتالیا، این الگوها بطور مطلق و وافر بکار برده نمیشد چراکه اصل نمایش اقتدار و قهر ملی، بیشتر در بناهای ساده، اما منظم، قرینه و نسبتاً مرتفع رخ مینمود و در سده بیستم، ساختمان های مجلل و پر نقش و نگار روم باستان، بیشتر یادآور اشرافیت و پادشاهی های سنتی بود!
🏛️ مسأله بسیار مهم، طرح هیتلر در برپایی ابرشهر ژرمانیا در پایان جنگ به پیروزی آلمان بود که به آلبرت اشپیر واگذار شده بود. در ماکت موجود از این شهر فرضی، کاخ رایش ژرمانیا و گنبد عظیم آن، قرار بود که بزرگترین ساختمان جهان باشد.
هیتلر، با اشتیاق فراوانی طرحهای اشپیر را بررسی مینمود، در نقشهای که اشپیر برای ژرمانیا ترسیم نموده بود، حتی خیابانها و ارتفاع بناهای حوالی کاخ رایش نیز، تقارن و نظم واحد سلسله مراتبی، رعایت شده بود.
🏛️از چهرههای مطرح این معماری در ایتالیا میتوان به مارسلو پیاسنتیتی و در آلمان نیز به آلبرت اشپیر اشاره کرد.
ازجمله مکسوبات این معماری از تمدن روم باستان عبارتند از طاق های مرتفع، پلکان و ایوان در میانه بنا و تاحدودی حجاری های ظریف بر دیوارهای داخلی.
اما همانطور که بیان شد، این موارد همواره بکارگیری نمیشد.
الگوهای قوم ژرمن و مردمان آریایی که تاحدود زیادی با اساطیر سلتی، وایکینگی، ساکسونی و... همپوشانی داشت در نمونههای آلمانی، کاربرد فراوان داشت که برای مثال، ساختمان مرکزی حزب نازی موسوم به خانه قهوهای نیز آشکار بود.
عمدتاً این نمادها حول محور خورشید و مهرپرستی بروز یافته بودند که مهمترین آنها سواستیکا، سیگ، هاگال، اودال و... بودند.
وجود معدودی گروههای مخفی در حکومت نازی نظیر انجمن تول که در علوم خفیه و ماورائی فعالیت داشت، موجب شد که بعدها برخی هواداران نظریات توطئه، تفاسیر نسبتاً بی اساس و غیرعلمی از این نمادها ارائه دهند.
#هنر_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅ اصطلاح شناسی (کیش شخصیت)
گردآوری: فرشته اکبری _ دانشجوی کارشناسی
🔻《کیش شخصیت》، 《شخصیت پرستی》یا 《پیشوا پروری》به پدیده ای اطلاق می شود که یک فرد با استفاده از اجبار، جعلیات و تبلیغات از خود وجهه ی عمومی آرمانی و قهرمانانه ارائه می دهد. در این پدیده تعریف و تمجید از فرد در فضای عمومی که کاملا عاری از هرگونه اشتباه است اتفاق می افتد. کیش شخصیت در حکومت های تمامیت خواه ایجاد می شود که قدرت هژمونیک و انحصاری خود را در راه پروپاگاندای رژیم خود بکار می گیرند.
🔹 بدترین نوع کیش شخصیت زمانی است که تعریف و تمجیدها رنگ مذهبی و مقدس می گیرد. در این نوع فرمانروا معیار حق و منتخب خدا روی زمین قرار می گیرد و هر گونه نقد و پرسشی از حاکم گناه و معصیت تلقی می شود.
🔹در قرن بیستم انواع شخصیت پرستی در حکومت های کمونیستی و فاشیستی و دیکتاتوری وجود داشت؛
از جمله: فرانکو پرستی، استالین پرستی، مائو پرستی، صدام پرستی، کیم پرستی (رهبر کره شمالی) و...
برخی شخصیت ها هم بعد از مرگشان مقدس می شوند مانند لنین.
🔹شدت و ابعاد این پدیده در کشورهای مختلف متفاوت است برای مثال در حکومت استالین انتقاد کردن برابر بود با مرگ و در برخی نظام ها منتقدان صرفا خانه نشین می شوند.
برخی ایدئولوژی ها ماهیت پیشوا پروری دارند مانند احزاب فاشیستی.
برخی ایدئولوژی ها مانند کمونیسم این ماهیت را نداشتند اما پیشوا پرست شدند مانند مائو یا استالین.
🔹در جامعه ای که پیشوا پرستی شکل بگیرد ارزش هایی مانند دموکراسی، حقوق بشر، قانونمندی، آزادی و مساوات کمرنگ می شوند.
شخصیت پرستی افراطی یکی از عوامل نا کامی یک ملت به راه پیشرفت ، ترقی ، عدالت اجتماعی وکرامت انسانی است.
🔹این پدیده مربوط به ایدئولوژی های خاصی نیست و انواع مختلف آن در ایدئولوژی های مارکسیستی تا اسلامی یا ناسیونالیستی و فاشیستی وجود دارد.
🔹استفاده از کیش شخصیت به رهبران و حاکمان محدود نمیشود بلکه در گروه های کوچک تر هم می توان آن را دید.
🔹️ در ضمن پدیده کیش شخصیت نباید با پدیده کاریزما اشتباه گرفته شود. کاریزما از دل مردم و در شرایط بحران های اقتصادی و سیاسی پدید می آید که انقلابات تاریخی به آنها وابسته است اما کیش شخصیت از بالا و توسط زور و اجبار و تبلیغات پروپاگاندایی شکل میگیرد که امری مذموم شمرده می شود.
#اصطلاحات_سیاسی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
گردآوری: فرشته اکبری _ دانشجوی کارشناسی
🔻《کیش شخصیت》، 《شخصیت پرستی》یا 《پیشوا پروری》به پدیده ای اطلاق می شود که یک فرد با استفاده از اجبار، جعلیات و تبلیغات از خود وجهه ی عمومی آرمانی و قهرمانانه ارائه می دهد. در این پدیده تعریف و تمجید از فرد در فضای عمومی که کاملا عاری از هرگونه اشتباه است اتفاق می افتد. کیش شخصیت در حکومت های تمامیت خواه ایجاد می شود که قدرت هژمونیک و انحصاری خود را در راه پروپاگاندای رژیم خود بکار می گیرند.
🔹 بدترین نوع کیش شخصیت زمانی است که تعریف و تمجیدها رنگ مذهبی و مقدس می گیرد. در این نوع فرمانروا معیار حق و منتخب خدا روی زمین قرار می گیرد و هر گونه نقد و پرسشی از حاکم گناه و معصیت تلقی می شود.
🔹در قرن بیستم انواع شخصیت پرستی در حکومت های کمونیستی و فاشیستی و دیکتاتوری وجود داشت؛
از جمله: فرانکو پرستی، استالین پرستی، مائو پرستی، صدام پرستی، کیم پرستی (رهبر کره شمالی) و...
برخی شخصیت ها هم بعد از مرگشان مقدس می شوند مانند لنین.
🔹شدت و ابعاد این پدیده در کشورهای مختلف متفاوت است برای مثال در حکومت استالین انتقاد کردن برابر بود با مرگ و در برخی نظام ها منتقدان صرفا خانه نشین می شوند.
برخی ایدئولوژی ها ماهیت پیشوا پروری دارند مانند احزاب فاشیستی.
برخی ایدئولوژی ها مانند کمونیسم این ماهیت را نداشتند اما پیشوا پرست شدند مانند مائو یا استالین.
🔹در جامعه ای که پیشوا پرستی شکل بگیرد ارزش هایی مانند دموکراسی، حقوق بشر، قانونمندی، آزادی و مساوات کمرنگ می شوند.
شخصیت پرستی افراطی یکی از عوامل نا کامی یک ملت به راه پیشرفت ، ترقی ، عدالت اجتماعی وکرامت انسانی است.
🔹این پدیده مربوط به ایدئولوژی های خاصی نیست و انواع مختلف آن در ایدئولوژی های مارکسیستی تا اسلامی یا ناسیونالیستی و فاشیستی وجود دارد.
🔹استفاده از کیش شخصیت به رهبران و حاکمان محدود نمیشود بلکه در گروه های کوچک تر هم می توان آن را دید.
🔹️ در ضمن پدیده کیش شخصیت نباید با پدیده کاریزما اشتباه گرفته شود. کاریزما از دل مردم و در شرایط بحران های اقتصادی و سیاسی پدید می آید که انقلابات تاریخی به آنها وابسته است اما کیش شخصیت از بالا و توسط زور و اجبار و تبلیغات پروپاگاندایی شکل میگیرد که امری مذموم شمرده می شود.
#اصطلاحات_سیاسی
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅کوروش، ذوالقرنین قرآن و تورات
🖋به قلم : امیرحسین مومن ( کارشناسی علوم سیاسی)
🔻قرآن کریم در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره مبارکه کهف، از وجود شخصی با لقب "ذوالقرنین" در روزگاران کهن یاد میکند. در مورد شأن نزول این آیه، ترمذی، نسائی و احمد بن حنبل، یاد میکنند که قریش با اشاراتی از علمای یهود، درباره ی ذوالقرنین از پیامبر اکرم (ص) سوال کردند و این آیات در پاسخ به این مورد نازل شده است. ذوالقرنین قرآن ویژگی هایی دارد؛ اولاً، قرآن این لقب را به او نداده است، بلکه پرسش کنندگان چنین او را نامیده اند. ثانیاً، خداوند به او سلطنت و حکمرانی و پیروزی اعطاء فرمودهاست. ثالثا، او سه لشکرکشی انجام داده است، به باختر، به خاور، و به مکانی نزدیک تنگه ای میان کوهها.در سفر او به باختر، وی تا جای که پایان مغرب بوده و در آنجا خورشید را مشاهده کرده پیش رفته است. در سفر به خاور، به جایی میرسد که نشانی از آبادانی ندارد و مسکن ایلات است. و هنگامه مراجعت به تنگه ای در میان کوهها، مردمی از آن دیار بر لشکر او حمله ور میشوند که نیمهوحشی و بیبهره از تمدن و خرد هستند و عنوان "یأجوج و ماجوج" دارند. رابعاً، ذوالقرنین برای جلوگیری از دستاندازی این قوم، سدی در آن تنگه بنا کرد که علاوه بر سنگ و آجر، آهن و مس گداخته نیز در آن به کار رفته بود. خامسا این پادشاه، عدالت گستر و موحد بود و اهل مال اندوزی نبود. همچنین در عهد عتیق، در سفر دانیال، سفر اشعیا و سفر ارمیا به داستان ذوالقرنین اشاره شده است. در سفر دانیال، به داستان اسارت یهودیان در تختگاه بیلشاصر، پادشاه بابل، اشاره شده است که ذوالقرنین آنها را نجات خواهد داد. رویای دانیال این است که قوچی را دیدهاست که بر کنار رود با دو شاخ بلند که یکی از آن دو شاخ، بسوی پشتش کج شده بود، به باختر و خاور شاخ میزند. در ادامه، جبرائیل، بر او نازل شده که می گوید قوچ دوشاخ، نشان دهنده ی یکپارچگی ماد و پارس است که پادشاهی نیرومند از آن میآید و شرق و غرب را میگیرد. در سفر اشعیا، دقیقاً نام کوروش را بصورت عبری آن میبینیم، البته این کتاب حالت پیشگویی دارد و ۱۵۰ سال پیش از کوروش هخامنشی نگاشتهشدهاست. در این سفر، شخصیت کوروش در نزد یهود، مانند منجی موعودی است که خداوند برای آزاد کردن یهودیان از اسارت بابل و تجدید بنای اورشلیم، او را خواهد فرستاد. با این مقدمات در قرآن و تورات و نیز برخی روایات تاریخی و اقوال اسلامی، محققینی از جمله علامه طباطبائی، مولانا ابوالکلام آزاد و آیتالله مکارم شیرازی، ذوالقرنین را احتمالاً همان کوروش کبیر دانستهاند. تندیسی که به مجسمه کوروش، منسوب است و در هشتاد کیلومتری استخر، یافت شده است، با این روایاتها انطباق دارد. این مجسمه به بلندی قامت یک انسان است و کوروش در وسط قرار دارد، در دوسوی او دو بال به سان دو بال عقاب، و بر سرش دو شاخ، شبیه دو شاخ قوچ است و لباس او لباس رسمی پادشاهان بابل و ایران است. از این رو، این مجسمه، قطعاً ثابت میکند که اندیشه "ذوالقرنین" در ایران باستان، با ظهور کوروش شکل گرفتهاست. در مورد اقدامات سهگانه که مورد اشاره قرآن است، باید گفت، لشکرکشی باختر، اشاره به حمله به لیدیه و لشکرکشی خاور، اشاره به حمله به قبایل کوچنشین شرقی ایران، دارد. اما در مورد سومین اقدام، ماجرا بسیار جالب است. مقصود قرآن از کلمه ی «سدّین» تنگه ای در میان قفقاز است که یک سد طبیعی است و هرودوت اشاره به ساخت این سد توسط کوروش دارد. در واقع، قومی که در کتیبه های داریوش، به "کوشیا" معروف اند، از آزار یأجوج و ماجوج که گویی گروهی از مغولان ساکن قفقازیه هستند، به کوروش شکایت برده و خواستار استخلاص خود از بند آنان شدند. بهرحال، یکی از تفاسیر بسیار مطرح شده در مورد شخصیت واقعی ذوالقرنین قرآن و تورات، "کوروش کبیر هخامنشی" است.
#ایران_زمین_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم : امیرحسین مومن ( کارشناسی علوم سیاسی)
🔻قرآن کریم در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره مبارکه کهف، از وجود شخصی با لقب "ذوالقرنین" در روزگاران کهن یاد میکند. در مورد شأن نزول این آیه، ترمذی، نسائی و احمد بن حنبل، یاد میکنند که قریش با اشاراتی از علمای یهود، درباره ی ذوالقرنین از پیامبر اکرم (ص) سوال کردند و این آیات در پاسخ به این مورد نازل شده است. ذوالقرنین قرآن ویژگی هایی دارد؛ اولاً، قرآن این لقب را به او نداده است، بلکه پرسش کنندگان چنین او را نامیده اند. ثانیاً، خداوند به او سلطنت و حکمرانی و پیروزی اعطاء فرمودهاست. ثالثا، او سه لشکرکشی انجام داده است، به باختر، به خاور، و به مکانی نزدیک تنگه ای میان کوهها.در سفر او به باختر، وی تا جای که پایان مغرب بوده و در آنجا خورشید را مشاهده کرده پیش رفته است. در سفر به خاور، به جایی میرسد که نشانی از آبادانی ندارد و مسکن ایلات است. و هنگامه مراجعت به تنگه ای در میان کوهها، مردمی از آن دیار بر لشکر او حمله ور میشوند که نیمهوحشی و بیبهره از تمدن و خرد هستند و عنوان "یأجوج و ماجوج" دارند. رابعاً، ذوالقرنین برای جلوگیری از دستاندازی این قوم، سدی در آن تنگه بنا کرد که علاوه بر سنگ و آجر، آهن و مس گداخته نیز در آن به کار رفته بود. خامسا این پادشاه، عدالت گستر و موحد بود و اهل مال اندوزی نبود. همچنین در عهد عتیق، در سفر دانیال، سفر اشعیا و سفر ارمیا به داستان ذوالقرنین اشاره شده است. در سفر دانیال، به داستان اسارت یهودیان در تختگاه بیلشاصر، پادشاه بابل، اشاره شده است که ذوالقرنین آنها را نجات خواهد داد. رویای دانیال این است که قوچی را دیدهاست که بر کنار رود با دو شاخ بلند که یکی از آن دو شاخ، بسوی پشتش کج شده بود، به باختر و خاور شاخ میزند. در ادامه، جبرائیل، بر او نازل شده که می گوید قوچ دوشاخ، نشان دهنده ی یکپارچگی ماد و پارس است که پادشاهی نیرومند از آن میآید و شرق و غرب را میگیرد. در سفر اشعیا، دقیقاً نام کوروش را بصورت عبری آن میبینیم، البته این کتاب حالت پیشگویی دارد و ۱۵۰ سال پیش از کوروش هخامنشی نگاشتهشدهاست. در این سفر، شخصیت کوروش در نزد یهود، مانند منجی موعودی است که خداوند برای آزاد کردن یهودیان از اسارت بابل و تجدید بنای اورشلیم، او را خواهد فرستاد. با این مقدمات در قرآن و تورات و نیز برخی روایات تاریخی و اقوال اسلامی، محققینی از جمله علامه طباطبائی، مولانا ابوالکلام آزاد و آیتالله مکارم شیرازی، ذوالقرنین را احتمالاً همان کوروش کبیر دانستهاند. تندیسی که به مجسمه کوروش، منسوب است و در هشتاد کیلومتری استخر، یافت شده است، با این روایاتها انطباق دارد. این مجسمه به بلندی قامت یک انسان است و کوروش در وسط قرار دارد، در دوسوی او دو بال به سان دو بال عقاب، و بر سرش دو شاخ، شبیه دو شاخ قوچ است و لباس او لباس رسمی پادشاهان بابل و ایران است. از این رو، این مجسمه، قطعاً ثابت میکند که اندیشه "ذوالقرنین" در ایران باستان، با ظهور کوروش شکل گرفتهاست. در مورد اقدامات سهگانه که مورد اشاره قرآن است، باید گفت، لشکرکشی باختر، اشاره به حمله به لیدیه و لشکرکشی خاور، اشاره به حمله به قبایل کوچنشین شرقی ایران، دارد. اما در مورد سومین اقدام، ماجرا بسیار جالب است. مقصود قرآن از کلمه ی «سدّین» تنگه ای در میان قفقاز است که یک سد طبیعی است و هرودوت اشاره به ساخت این سد توسط کوروش دارد. در واقع، قومی که در کتیبه های داریوش، به "کوشیا" معروف اند، از آزار یأجوج و ماجوج که گویی گروهی از مغولان ساکن قفقازیه هستند، به کوروش شکایت برده و خواستار استخلاص خود از بند آنان شدند. بهرحال، یکی از تفاسیر بسیار مطرح شده در مورد شخصیت واقعی ذوالقرنین قرآن و تورات، "کوروش کبیر هخامنشی" است.
#ایران_زمین_و_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅نگاهی به" کتاب امپراتوری پنبه اثر اسون بکرت"
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
سند (3).pdf
77.1 KB
✅نگاهی به" کتاب امپراتوری پنبه اثر اسون بکرت"
🖋به قلم علیرضا عرب(دانشجوی مقطع ارشد جامعه شناسی سیاسی)
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم علیرضا عرب(دانشجوی مقطع ارشد جامعه شناسی سیاسی)
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅شهروندی در شهر تکنولوژی و بازگشت به معنا
🖋به قلم محمدامین نیک صفت
🔻پیشینه واژه شهروند و شهر بر کسی پوشیده نیست. شهروند ریشه در واژه شهر داشته و در واقعیت ویژگی بارز آن و تفاوتی که با سایر افراد داراست از دید فلاسفه یونان حضور اجتماعی و حضور سیاسی نیز است.
حضور سیاسی که همراه با مشارکت سیاسی و اجتماعی خود بخش اعظمی از وظیفه اداره شهر را بر عهده می گیرد و شهروند با این مشارکت فعال خود تبدیل به یک شهروند خوب میگردد. امروزه بسیاری از مفاهیم و نمادها از جوهر فیزیکی خود تهی گشته و به بستر فضای دیجیتال و رسانه وارد گشتهاند. سایت های فروش کالا با جلوه های بصری خاص خود و عرضه اطلاعات مختلف پیرامون کالاهای متنوع به خوبی مسیر جایگزینی بازارهای فیزیکی راپرمیکنند. به خصوص این مسئله در پی گسترش ویروس کرونا با شدت بیشتری طی طریق می نماید. و ما به نوعی شاهد شکل گیری شهرهای تکنولوژی هستیم که نیاز ما را از طریق فضای دیجیتال تامین نموده و ما را تبدیل به شهروندان خود نموده است و شهروند نمونه آن کسی است که بتواند در این شهر از داده های بیشتری بهره برده یا خود بخشی از فرآیندinput را بر عهده بگیرد . این تغییر از فضای فیزیکی به فضای مجازی یا دیجیتال در بستر تکنولوژی رسانه به جای خیابان ها خود به خود هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ فیزیکی تغییرات وسیعی در فرد ایجاد می نماید. در واقع شهر تکنولوژی نیازمند شهروند تکنولوژیکی است که بتواند حیات اجتماعی و حتی سیاسی خود را منطبق با بستر این شهر سازد. اما این مسئله تا چه حد با انسان امروزی سازگار است و چه آیندهای را برایش در پی خواهد داشت؟
🔹امروزه فضای غالب فضایی است متشکل از یک کیبورد و یک صفحه اسکرین و ده انگشت دست آدمی. تنوع و فعالیت فیزیکی جای خود را به تایپ ده انگشتی داده است و عملاً تنها عضو فعال بدن در بعد جسمانی انگشتان هستند .شاید خیلی متوجه انطباق دشوار خود با ویژگیهای دستگاه نباشیم در نتیجه همانطور که مایکل هایم در متافیزیک و واقعیت مجازی می نویسد ما دچار عارضه هم گیر محل کار میشویم که عارضه حرکت تکراری یاRMS نامیده میگردد.در سوی دیگر نوعی اطلاعات شیفتگی در افراد به وجود آمده و این جنون به قول افلاطون دو پهلوست: میتواند الهی یا احمقانه ،الهام گرفته یا از سر دیوانگی باشد. زبان ما نیز دیگر ان زبان پیشین نیست . زبانی که تجلیگاه پردازش داده ها در ذهن انسان بود جای خود را به پردازشگری داده است که سرعتی بیشتر و شاید دقتی افزونتر داشته باشد. این مسئله را در اشتباهات تایپی به خوبی میتوان ملاحظه نمود. آن دقت خشنی که افراد هنگام نوشتن مطلبی بر روی کاغذ داشتند در کنار غیر قابل اصلاح بودن اشتباه در هنگام نوشتن روی کاغذ که میزان دقت را افزایش داده و در پی آن استرس غلط نویسی موجب فعالیت بیشتر ذهنی میگردید حالا با زدن دکمه back space یا delete در صفحه کلید و جابجایی یا اصلاح متن از بین رفته است و عمق ما هر روز بیش از گذشته رو به تحلیل می رود. اینجا معنا نیز هر روز کمرنگ تر می گردد و زبان تکنولوژی ارباب معنا و انسان می شود. این یعنی تفکر و تعمق خود بنیان بردهی ارباب فناوری گشته است. زمانی که انسان به معنای برخی چیزها توجه می کند با وجود آنکه سرعت کامپیوتر را ندارد اما تفکر، تأمل و تعمق وارد دایره تحلیل و فهم معنا می گردد که این مثلث کمتر در صفحه اسکرین به چشم میآید. شوق تحقیق و گشتن در قفسه های مختلف با وجود سختی ها و محدودیت ها موجب ارزش والای معنا می گردید در حالی که سهولت دسترسی به اطلاعات و داده های بیشتر امروز جایگاه معنا را به جای اعتلا در شیبی نزولی قرار داده و عن غریب است که آدمی شاهد سقوط معنا باشد.
🔹این بحران معنا امروز میتواند بر مشارکت سیاسی شهروندان و کیفیت آن اثر مستقیم گذارد. امروز تفکر در باب کیستی حاکم لایق جای خود را به جلوه های بصری و تبلیغاتی نامزدهای تصدی یک حکومت می دهد و معنا حلقه گمشده زنجیرهای میشود که در انتخاب شهروند اثرگذار خواهد بود و نتیجه آن می گردد که در عوض حاکم بودن فرد شایسته که البته خود نیز جای بحث های زیادی دارد عوام فریب و دیوانه و شاید به یک معنای دیگر پوپولیست کرسی حکومت را تصاحب نماید و این اتفاق با سر انگشتان خود شهروندان رخ میدهد. خطر این بحران از قول استیون هاوکینگ اینگونه است که این تکنولوژی تا بدانجا پیش روی کرده است که رفته رفته با انسان برابری کرده و حتی در پی پیشی گرفتن از اوست. 《چنین موجودی می تواند روی پای خویش بایستد و هر بار با شتاب بیشتری خود را از نو طراحی کند و بشر که به دلیل محدودیت های بیولوژیک سرعت کمتری دارد بدون توانایی رقابت عقب خواهد ماند》. بنابراین اینجا بشر باید زبان را در خدمت اندیشه قرار دهد و معنا را تبدیل به ارباب اندیشه سازد.
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم محمدامین نیک صفت
🔻پیشینه واژه شهروند و شهر بر کسی پوشیده نیست. شهروند ریشه در واژه شهر داشته و در واقعیت ویژگی بارز آن و تفاوتی که با سایر افراد داراست از دید فلاسفه یونان حضور اجتماعی و حضور سیاسی نیز است.
حضور سیاسی که همراه با مشارکت سیاسی و اجتماعی خود بخش اعظمی از وظیفه اداره شهر را بر عهده می گیرد و شهروند با این مشارکت فعال خود تبدیل به یک شهروند خوب میگردد. امروزه بسیاری از مفاهیم و نمادها از جوهر فیزیکی خود تهی گشته و به بستر فضای دیجیتال و رسانه وارد گشتهاند. سایت های فروش کالا با جلوه های بصری خاص خود و عرضه اطلاعات مختلف پیرامون کالاهای متنوع به خوبی مسیر جایگزینی بازارهای فیزیکی راپرمیکنند. به خصوص این مسئله در پی گسترش ویروس کرونا با شدت بیشتری طی طریق می نماید. و ما به نوعی شاهد شکل گیری شهرهای تکنولوژی هستیم که نیاز ما را از طریق فضای دیجیتال تامین نموده و ما را تبدیل به شهروندان خود نموده است و شهروند نمونه آن کسی است که بتواند در این شهر از داده های بیشتری بهره برده یا خود بخشی از فرآیندinput را بر عهده بگیرد . این تغییر از فضای فیزیکی به فضای مجازی یا دیجیتال در بستر تکنولوژی رسانه به جای خیابان ها خود به خود هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ فیزیکی تغییرات وسیعی در فرد ایجاد می نماید. در واقع شهر تکنولوژی نیازمند شهروند تکنولوژیکی است که بتواند حیات اجتماعی و حتی سیاسی خود را منطبق با بستر این شهر سازد. اما این مسئله تا چه حد با انسان امروزی سازگار است و چه آیندهای را برایش در پی خواهد داشت؟
🔹امروزه فضای غالب فضایی است متشکل از یک کیبورد و یک صفحه اسکرین و ده انگشت دست آدمی. تنوع و فعالیت فیزیکی جای خود را به تایپ ده انگشتی داده است و عملاً تنها عضو فعال بدن در بعد جسمانی انگشتان هستند .شاید خیلی متوجه انطباق دشوار خود با ویژگیهای دستگاه نباشیم در نتیجه همانطور که مایکل هایم در متافیزیک و واقعیت مجازی می نویسد ما دچار عارضه هم گیر محل کار میشویم که عارضه حرکت تکراری یاRMS نامیده میگردد.در سوی دیگر نوعی اطلاعات شیفتگی در افراد به وجود آمده و این جنون به قول افلاطون دو پهلوست: میتواند الهی یا احمقانه ،الهام گرفته یا از سر دیوانگی باشد. زبان ما نیز دیگر ان زبان پیشین نیست . زبانی که تجلیگاه پردازش داده ها در ذهن انسان بود جای خود را به پردازشگری داده است که سرعتی بیشتر و شاید دقتی افزونتر داشته باشد. این مسئله را در اشتباهات تایپی به خوبی میتوان ملاحظه نمود. آن دقت خشنی که افراد هنگام نوشتن مطلبی بر روی کاغذ داشتند در کنار غیر قابل اصلاح بودن اشتباه در هنگام نوشتن روی کاغذ که میزان دقت را افزایش داده و در پی آن استرس غلط نویسی موجب فعالیت بیشتر ذهنی میگردید حالا با زدن دکمه back space یا delete در صفحه کلید و جابجایی یا اصلاح متن از بین رفته است و عمق ما هر روز بیش از گذشته رو به تحلیل می رود. اینجا معنا نیز هر روز کمرنگ تر می گردد و زبان تکنولوژی ارباب معنا و انسان می شود. این یعنی تفکر و تعمق خود بنیان بردهی ارباب فناوری گشته است. زمانی که انسان به معنای برخی چیزها توجه می کند با وجود آنکه سرعت کامپیوتر را ندارد اما تفکر، تأمل و تعمق وارد دایره تحلیل و فهم معنا می گردد که این مثلث کمتر در صفحه اسکرین به چشم میآید. شوق تحقیق و گشتن در قفسه های مختلف با وجود سختی ها و محدودیت ها موجب ارزش والای معنا می گردید در حالی که سهولت دسترسی به اطلاعات و داده های بیشتر امروز جایگاه معنا را به جای اعتلا در شیبی نزولی قرار داده و عن غریب است که آدمی شاهد سقوط معنا باشد.
🔹این بحران معنا امروز میتواند بر مشارکت سیاسی شهروندان و کیفیت آن اثر مستقیم گذارد. امروز تفکر در باب کیستی حاکم لایق جای خود را به جلوه های بصری و تبلیغاتی نامزدهای تصدی یک حکومت می دهد و معنا حلقه گمشده زنجیرهای میشود که در انتخاب شهروند اثرگذار خواهد بود و نتیجه آن می گردد که در عوض حاکم بودن فرد شایسته که البته خود نیز جای بحث های زیادی دارد عوام فریب و دیوانه و شاید به یک معنای دیگر پوپولیست کرسی حکومت را تصاحب نماید و این اتفاق با سر انگشتان خود شهروندان رخ میدهد. خطر این بحران از قول استیون هاوکینگ اینگونه است که این تکنولوژی تا بدانجا پیش روی کرده است که رفته رفته با انسان برابری کرده و حتی در پی پیشی گرفتن از اوست. 《چنین موجودی می تواند روی پای خویش بایستد و هر بار با شتاب بیشتری خود را از نو طراحی کند و بشر که به دلیل محدودیت های بیولوژیک سرعت کمتری دارد بدون توانایی رقابت عقب خواهد ماند》. بنابراین اینجا بشر باید زبان را در خدمت اندیشه قرار دهد و معنا را تبدیل به ارباب اندیشه سازد.
#فلسفه_سیاست
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅ابعاد سیاسی غائله ی قتل گریبایدوف
🖋به قلم: امیرحسین مومن
🔻پس از اتمام دوره دوم جنگهای ایران و روسیه و با انعقاد معاهده ننگین ترکمان چای، در تاریخ پنجم شعبان ۱۲۴۳ قمری، قرار بر ارسال سفرای فوق العاده بین دولتین ایران و روسیه، مبنی بر استنساخ معاهده بود. به این منظور، ژنرال پاسکویچ، الکساندر گریبایدوف را که مردی شاعر و ادیب بود، مامور تهران کرد و او در ربیع الثانی ۱۲۴۴ به تهران رسید. با وجود احترام تامه ی دولت ایران، گریبایدوف در کمال غرور و تعصب با اولیای دولت ایران برخورد کرد و سبب رنجش بسیاری از رجال دولت ایران شد. اندکی پیش از بازگشت به تبریز، خواجه یعقوب مارکاریان که از خواجه سرایان ارمنی دربار فتحعلی شاه قاجار بود و از دیوان استیفا، مبلغی اختلاس نموده بود، به بهانه فصل هفتم قرارداد به گریبایدوف رجوع کرد. این فصل به استرداد اتباع مناطق مفتوحه ایران توسط فاتحان روس از جایجای ایران اشاره داشت و در واقع خواجه یعقوب که از دیوانسالاران ایران وحشت داشت، به گریبایدوف پناهنده شده بود. به تحریک خواجه یعقوب که بدنبال ضربه وارد کردن به دستگاه حکومتی ایران بود، گریبایدوف درصدد استرداد اتباع غیرمسلم گرجی ای که در خدمت اعیان ایران بودند، نیز برآمد. از جمله ی آنها، دو زن گرجی از همسران صدراعظم، آصفالدوله بودند که هرچند اسلام آورده بودند، اما مسترد شدند. این اقدام مردم و علمای طهران را عصبانی کرد و با عدم توفیق میرزا ابوالحسن ایلچی، وزیر امور خارجه، در حل منازعه، مردم به دستور حاجی میرزا مسیح مجتهد، در ششم شعبان ۱۲۴۴، بازارها را بستند و به طرف اقامتگاه گریبایدوف روانه شدند. در جریان این واقعه، آن دو زن آزاد شدند و خواجه یعقوب توسط مردم مُثله شد. در این میان یکی از مأموران سفارت تیری رها کرد و یکی از غوغائیان به قتل رسید. مردم جنازه او را به مسجد بردند و به بهانه ی قصاص او، به سفارت روسیه حمله ور شده و گریبایدوف و سی تن از مأموران سفارت، به جز مالتسوف، منشی اول سفارت، به قتل رسیدند. این مسئله، دولت ایران را بسیار به زحمت انداخت.
🔹عباس میرزا، نایبالسلطنه و ولیعهد، بعد از سیاهپوشان و اعلام عزای عمومی در تبریز، هیأتی را به ریاست خسرو میرزا، پسر هفتم خود، به مسکو فرستاد. این هیأت از شانزدهم شوال ۱۲۴۴ از تبریز عازم روسیه شد و به دربار تزار نیکلای اول، راه یافت. خسرو میرزا، در برابر امپراتور، شمشیر کشید و آنرا در دست امپراتور گذاشت تا او را به قصاص گریبایدوف بکشد. اما امپراتور برخلاف انتظارها، از این هیأت به گرمی استقبال کرد و عذرخواهی رسمی دولت ایران را پذیرفت و به همین راضی شد که عامل اصلی، یعنی میرزا مسیح مجتهد، نفیبلد شود. همچنین، امپراتور یک کرور از غرامتهای جنگی را بخشید و برای یک کرور باقیمانده، پنج سال مهلت داد و به این ترتیب غائله ختم شد. عده ای از مورخین از جمله عباس اقبال آشتیانی و فریدون آدمیت، این اقدام امپراتور روسیه را بدلیل مشغولیت وی در جبهه عثمانی میدانند. در این هنگام روسیه در جبهه عثمانی مشغول جنگ بود و حتی در مرز گرجستان شکستهایی هم متحمل شده بود و نمیخواست که درگیر جنگ دیگری در جبهه ایران نیز شود. در هر صورت یکی از نقاط عطف در روابط خارجی بین ایران و روسیه، همین حادثه قتل گریبایدوف بود.
#تاریخ_سیاسی_ایران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم: امیرحسین مومن
🔻پس از اتمام دوره دوم جنگهای ایران و روسیه و با انعقاد معاهده ننگین ترکمان چای، در تاریخ پنجم شعبان ۱۲۴۳ قمری، قرار بر ارسال سفرای فوق العاده بین دولتین ایران و روسیه، مبنی بر استنساخ معاهده بود. به این منظور، ژنرال پاسکویچ، الکساندر گریبایدوف را که مردی شاعر و ادیب بود، مامور تهران کرد و او در ربیع الثانی ۱۲۴۴ به تهران رسید. با وجود احترام تامه ی دولت ایران، گریبایدوف در کمال غرور و تعصب با اولیای دولت ایران برخورد کرد و سبب رنجش بسیاری از رجال دولت ایران شد. اندکی پیش از بازگشت به تبریز، خواجه یعقوب مارکاریان که از خواجه سرایان ارمنی دربار فتحعلی شاه قاجار بود و از دیوان استیفا، مبلغی اختلاس نموده بود، به بهانه فصل هفتم قرارداد به گریبایدوف رجوع کرد. این فصل به استرداد اتباع مناطق مفتوحه ایران توسط فاتحان روس از جایجای ایران اشاره داشت و در واقع خواجه یعقوب که از دیوانسالاران ایران وحشت داشت، به گریبایدوف پناهنده شده بود. به تحریک خواجه یعقوب که بدنبال ضربه وارد کردن به دستگاه حکومتی ایران بود، گریبایدوف درصدد استرداد اتباع غیرمسلم گرجی ای که در خدمت اعیان ایران بودند، نیز برآمد. از جمله ی آنها، دو زن گرجی از همسران صدراعظم، آصفالدوله بودند که هرچند اسلام آورده بودند، اما مسترد شدند. این اقدام مردم و علمای طهران را عصبانی کرد و با عدم توفیق میرزا ابوالحسن ایلچی، وزیر امور خارجه، در حل منازعه، مردم به دستور حاجی میرزا مسیح مجتهد، در ششم شعبان ۱۲۴۴، بازارها را بستند و به طرف اقامتگاه گریبایدوف روانه شدند. در جریان این واقعه، آن دو زن آزاد شدند و خواجه یعقوب توسط مردم مُثله شد. در این میان یکی از مأموران سفارت تیری رها کرد و یکی از غوغائیان به قتل رسید. مردم جنازه او را به مسجد بردند و به بهانه ی قصاص او، به سفارت روسیه حمله ور شده و گریبایدوف و سی تن از مأموران سفارت، به جز مالتسوف، منشی اول سفارت، به قتل رسیدند. این مسئله، دولت ایران را بسیار به زحمت انداخت.
🔹عباس میرزا، نایبالسلطنه و ولیعهد، بعد از سیاهپوشان و اعلام عزای عمومی در تبریز، هیأتی را به ریاست خسرو میرزا، پسر هفتم خود، به مسکو فرستاد. این هیأت از شانزدهم شوال ۱۲۴۴ از تبریز عازم روسیه شد و به دربار تزار نیکلای اول، راه یافت. خسرو میرزا، در برابر امپراتور، شمشیر کشید و آنرا در دست امپراتور گذاشت تا او را به قصاص گریبایدوف بکشد. اما امپراتور برخلاف انتظارها، از این هیأت به گرمی استقبال کرد و عذرخواهی رسمی دولت ایران را پذیرفت و به همین راضی شد که عامل اصلی، یعنی میرزا مسیح مجتهد، نفیبلد شود. همچنین، امپراتور یک کرور از غرامتهای جنگی را بخشید و برای یک کرور باقیمانده، پنج سال مهلت داد و به این ترتیب غائله ختم شد. عده ای از مورخین از جمله عباس اقبال آشتیانی و فریدون آدمیت، این اقدام امپراتور روسیه را بدلیل مشغولیت وی در جبهه عثمانی میدانند. در این هنگام روسیه در جبهه عثمانی مشغول جنگ بود و حتی در مرز گرجستان شکستهایی هم متحمل شده بود و نمیخواست که درگیر جنگ دیگری در جبهه ایران نیز شود. در هر صورت یکی از نقاط عطف در روابط خارجی بین ایران و روسیه، همین حادثه قتل گریبایدوف بود.
#تاریخ_سیاسی_ایران
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅اسلحه،میکروب و فولاد #معرفی_کتاب #یک_فنجان_سیاست #انجمن_علمی_علوم_سیاسی @utpsaa
✅نگاهی به کتاب اسلحه،میکروب و فولاد نوشته جرد دایموند
🖋به قلم علیرضا عرب( دانشجوی ارشد جامعه شناسی)
🔻بخش اول
.................................................
🔹دایموند در این کتاب در ابتدا به این موضوع می پردازد که نگاهش به تاریخ همچون نیاز است او دیدگاه متعارف تاریخنگاری که مبتنی بر تاریخ اروپا است را به نقد می کشد و معتقد است باید برای فهم جهان و تاریخ آن،لایه رویی پیاز را پاره کنیم تا به عمق آن برسیم. این لایه رویی پیاز،همان تاریخ هایی است که فقط اروپا محور هستند. در قدم بعدی کتاب، همچون سایر نویسنده های توسعه، به پرسش درباره ی چرایی عقب ماندگی میپردازد. اولین سوال را تحت عنوان((پرسش یالی)) مطرح میکند. یالی نام یکی از دوستان سیاستمدار دایموند در گینه نو است که پرسش او از دایموند، یاداور همان پرسش تاریخی عباس میرزا از ارنست ژوبر است.((چرا شما سفید پوست ها این همه محموله تولید کردید و به گینه نو اوردید ولی خود ما سیاه پوست ها محموله کمی داشتیم؟))(دایموند: ۱۳۹۶: ۲۲) این همان پرسش یالی از دایموند است و منظور او از(( محموله))،همان کالاهای وارداتی از جهان توسعه یافته به گینه نو است. سپس خود نویسنده سوالی بنیادین مطرح میکند:((چرا ثروت و قدرت به گونه ای که اکنون وجود دارد
تقسیم شده است و نه به گونه ای دیگر؟ مثلا چرا بومیان به امریکا،افریقا واسترالیا، اروپایی ها و اسیایی ها را قتل عام نکرده، به انقیاد نکشیده و منقرض نکرده اند؟))(دایموند: ۱۳۹۶: ۲۲)از نظر دایموند، سرعت های متفاوت تکامل از یازده هزار سال پیش از میلاد تا سال ۱۵۰۰ میلادی زمینه را برای نابرابری های فناورانه و سیاسی فراهم کرد. در حالی که بومیان استرالیایی و امریکایی،جوامعی شکارچی- گرداورنده باقی ماندند، جوامع اوراسیایی، بخش کثیری از امریکا و جنوب افریقا توانستند رفته رفته در کشاورزی، شبانی و یکجا نشینی تکامل یابند و شیوه های شکار را کنار بگذارند. این جوامع توانستند بازتولید غذای بیشتر که ناشی از یکجا نشینی بود، بر جمعیت خود بیفزایند. هرچه جمعیت زیاد تر می شد به تبع آن پیچیدگی این جوامع نیز افزایش می یافت. افزایش پیچیدگی، ضرورت یک سازمان سیاسی پیچیده تر (دولت)، نگارش، ارتش (اسلحه)، و ابزار آلات به روزتر (فولاد) را توجیه می کرد.
در کنار همه این ها بیماری های مسری جوامع متراکم (میکروب) را نیز باید افزود. بدین ترتیب بود که در نخستین برخورد از برخوردهای دنیای اوراسیایی با بومیان آمریکایی، ارتش پیسارو در نبرد کاخا مارکا، با همراهی ۱۶۸ نفر، توانست ارتش آتاهوآلپا، امپراتور اینکا را که ۵۰۰ برابر افراد او بود شکست دهد.(دایموند:۱۳۹۶)
🔹سپس میکروب ها آمدند و جمعیت وسیعی از بومیان آمریکایی را ناپدید کردند. دایموند در این باره می افزاید که:(( بومیان آمریکا اساساً با اسب و تفنگ آشنا نبودند. آنها را اروپاییها آوردند و شروع به دگرگونی قبایل سرخپوستی ای کردند که آن اسب ها و تفنگ ها را به دست می آوردند. سرخپوست های دشت نشین آمریکای شمالی، سرخپوستان آرائوکانی جنوب شیلی و سرخپوستان پامپاس آرژانتین، به مدد تسلط بر اسب و تفنگ، بیش از بومیان آمریکا در مقابل سفید پوستان اشغالگر مقابله کردند.))(دایموند: ۱۳۹۶: ۹۶).
🔹دایموند برای بررسی عمیق تر موضوع و واکاوی پرسش یالی به ۱۱ هزار سال پیش از میلاد می رود تاریخ مصادف است با پایان عصر پلئیستوسن و واپسین عصر یخبندان و آن چه باستان شناسان، دوران جدید نام نهاده اند. از نظر نویسنده بر خلاف نگاه های نژاد پرستانه که میان توانایی انسان ها تفاوت میگذراند، تفاوت اصلی در موهبت های زیست محیطی است که منجر به تفاوت و واگرایی های بنیادین میان جوامع شده است. در واقع این به شانس، بخت و تصادف بر میگردد که شما در چه زیست بومی به دنیا امده اید. از نظر دایموند این تفاوت های زیست محیطی میتوانند گذار از زندگی شکارچی گردآورنده را تسریع کنند یا از سرعت آن بکاهند به طور خلاصه فقط نواحی معدودی در جهان تولید خوراک را مستقلاً تکامل بخشیدند و این تکامل در زمان های متفاوتی رخ داده است هم تولید کنندگان مستقل خوراک و هم شکارچی گردآورندگان مجاور آنها که به تولید خوراک روی آوردند در نهایت به جوامع شکارچی گردآورنده اطراف حمله کردند و آنها را از بین بردند.(همان:۱۳۹۶). و ..........
‼ادامه دارد.........................
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم علیرضا عرب( دانشجوی ارشد جامعه شناسی)
🔻بخش اول
.................................................
🔹دایموند در این کتاب در ابتدا به این موضوع می پردازد که نگاهش به تاریخ همچون نیاز است او دیدگاه متعارف تاریخنگاری که مبتنی بر تاریخ اروپا است را به نقد می کشد و معتقد است باید برای فهم جهان و تاریخ آن،لایه رویی پیاز را پاره کنیم تا به عمق آن برسیم. این لایه رویی پیاز،همان تاریخ هایی است که فقط اروپا محور هستند. در قدم بعدی کتاب، همچون سایر نویسنده های توسعه، به پرسش درباره ی چرایی عقب ماندگی میپردازد. اولین سوال را تحت عنوان((پرسش یالی)) مطرح میکند. یالی نام یکی از دوستان سیاستمدار دایموند در گینه نو است که پرسش او از دایموند، یاداور همان پرسش تاریخی عباس میرزا از ارنست ژوبر است.((چرا شما سفید پوست ها این همه محموله تولید کردید و به گینه نو اوردید ولی خود ما سیاه پوست ها محموله کمی داشتیم؟))(دایموند: ۱۳۹۶: ۲۲) این همان پرسش یالی از دایموند است و منظور او از(( محموله))،همان کالاهای وارداتی از جهان توسعه یافته به گینه نو است. سپس خود نویسنده سوالی بنیادین مطرح میکند:((چرا ثروت و قدرت به گونه ای که اکنون وجود دارد
تقسیم شده است و نه به گونه ای دیگر؟ مثلا چرا بومیان به امریکا،افریقا واسترالیا، اروپایی ها و اسیایی ها را قتل عام نکرده، به انقیاد نکشیده و منقرض نکرده اند؟))(دایموند: ۱۳۹۶: ۲۲)از نظر دایموند، سرعت های متفاوت تکامل از یازده هزار سال پیش از میلاد تا سال ۱۵۰۰ میلادی زمینه را برای نابرابری های فناورانه و سیاسی فراهم کرد. در حالی که بومیان استرالیایی و امریکایی،جوامعی شکارچی- گرداورنده باقی ماندند، جوامع اوراسیایی، بخش کثیری از امریکا و جنوب افریقا توانستند رفته رفته در کشاورزی، شبانی و یکجا نشینی تکامل یابند و شیوه های شکار را کنار بگذارند. این جوامع توانستند بازتولید غذای بیشتر که ناشی از یکجا نشینی بود، بر جمعیت خود بیفزایند. هرچه جمعیت زیاد تر می شد به تبع آن پیچیدگی این جوامع نیز افزایش می یافت. افزایش پیچیدگی، ضرورت یک سازمان سیاسی پیچیده تر (دولت)، نگارش، ارتش (اسلحه)، و ابزار آلات به روزتر (فولاد) را توجیه می کرد.
در کنار همه این ها بیماری های مسری جوامع متراکم (میکروب) را نیز باید افزود. بدین ترتیب بود که در نخستین برخورد از برخوردهای دنیای اوراسیایی با بومیان آمریکایی، ارتش پیسارو در نبرد کاخا مارکا، با همراهی ۱۶۸ نفر، توانست ارتش آتاهوآلپا، امپراتور اینکا را که ۵۰۰ برابر افراد او بود شکست دهد.(دایموند:۱۳۹۶)
🔹سپس میکروب ها آمدند و جمعیت وسیعی از بومیان آمریکایی را ناپدید کردند. دایموند در این باره می افزاید که:(( بومیان آمریکا اساساً با اسب و تفنگ آشنا نبودند. آنها را اروپاییها آوردند و شروع به دگرگونی قبایل سرخپوستی ای کردند که آن اسب ها و تفنگ ها را به دست می آوردند. سرخپوست های دشت نشین آمریکای شمالی، سرخپوستان آرائوکانی جنوب شیلی و سرخپوستان پامپاس آرژانتین، به مدد تسلط بر اسب و تفنگ، بیش از بومیان آمریکا در مقابل سفید پوستان اشغالگر مقابله کردند.))(دایموند: ۱۳۹۶: ۹۶).
🔹دایموند برای بررسی عمیق تر موضوع و واکاوی پرسش یالی به ۱۱ هزار سال پیش از میلاد می رود تاریخ مصادف است با پایان عصر پلئیستوسن و واپسین عصر یخبندان و آن چه باستان شناسان، دوران جدید نام نهاده اند. از نظر نویسنده بر خلاف نگاه های نژاد پرستانه که میان توانایی انسان ها تفاوت میگذراند، تفاوت اصلی در موهبت های زیست محیطی است که منجر به تفاوت و واگرایی های بنیادین میان جوامع شده است. در واقع این به شانس، بخت و تصادف بر میگردد که شما در چه زیست بومی به دنیا امده اید. از نظر دایموند این تفاوت های زیست محیطی میتوانند گذار از زندگی شکارچی گردآورنده را تسریع کنند یا از سرعت آن بکاهند به طور خلاصه فقط نواحی معدودی در جهان تولید خوراک را مستقلاً تکامل بخشیدند و این تکامل در زمان های متفاوتی رخ داده است هم تولید کنندگان مستقل خوراک و هم شکارچی گردآورندگان مجاور آنها که به تولید خوراک روی آوردند در نهایت به جوامع شکارچی گردآورنده اطراف حمله کردند و آنها را از بین بردند.(همان:۱۳۹۶). و ..........
‼ادامه دارد.........................
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
✅انجمن علمی علوم سیاسی با معاونت انجمن علمی تاریخ دانشگاه تهران به مناسبت سالروز شهادت مرحوم امیرکبیر برگزار میکند:
🔻امیرکبیر در آوردگاه امنیت داخلی ایران
🔹سخنران: دکتر زهرا حاتمی (استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران)
🔹شنبه بیستم دی ماه
ساعت: ۱۱
‼محل برگزاری: پیج اینستاگرام انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران به نشانی:
https://www.instagram.com/utpsaa/
@utpsaa
🔻امیرکبیر در آوردگاه امنیت داخلی ایران
🔹سخنران: دکتر زهرا حاتمی (استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران)
🔹شنبه بیستم دی ماه
ساعت: ۱۱
‼محل برگزاری: پیج اینستاگرام انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران به نشانی:
https://www.instagram.com/utpsaa/
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
✅اسلحه،میکروب و فولاد #معرفی_کتاب #یک_فنجان_سیاست #انجمن_علمی_علوم_سیاسی @utpsaa
✅اسلحه ، میکروب و فولاد(جرد دایموند)
🖋به قلم علیرضا عرب
...................
🔻بخش دوم:
🔹این همان چارچوب اسلحه میکروب و فولاد است اصلیترین ناحیه که تفاوتی بنیادین با سایر مناطق و زودتر از بقیه به تولید خوراک پرداخت اوراسیا و ناحیه هلال حاصلخیز در جنوب غربی آسیا بود در اینجا منظور از اوراسیا چین تا انتهای فرانسه در اروپا است سپس دایموند به یک طبقه بندی نهایی از عوامل اختلاف میان جوامع می پردازد؛((به این گونه، تولید خوراک، رقابت و اشاعه فناوری میان جوامع، به عنوان علت های نهایی، از طریق زنجیرهای علی که در جزئیات با هم متفاوت بوده اما همگی در ارتباط با جمعیت های متمرکز و زندگی مسکونی قرار داشتند، به بی واسطه ترین عوامل تسخیر یعنی میکروب ها،نگارش،فناوری و سازمان سیاسی متمرکز انجامیدند. چون این عوامل نهایی به نحو متفاوتی در قاره های متفاوت تکامل پیدا کرده اند، آن عوامل تسخیر نیز به نحوی متفاوت تکامل یافته اند.))(همان:۳۸۵)
🔹پس تولید خوراک پیش زمینه ی چهار عامل میکروب ها نگارش فناوری و سازمان سیاسی متمرکز هستند به اختصار به بررسی هر یک از عوامل میپردازیم. از نظر جرد دایموند تولید خوراک به تنهایی مهم نبود بلکه اصل بر تولید خوراکی های پروتئین دار بوده است که عمده ترین آن ها گندم و جو است. همچنین برخی نواحی بر حسب اتفاق، از گونه هایی از حیوانات برخوردار بودند که بیشتر از بقیه گونه ها قابلیت اهلی شدن داشتند. این حیوانات شامل گاو، بز، گوسفند، اسب و خوک است. در بحث از خوراکی ها، دایموند اماری ارائه می دهد که در آن ۳۲ گونه از ۵۶ گونه گندمیان وحشی در منطقه مدیترانه ای و ۳۳ گونه نیز در اسیای غربی، اروپا و افریقای شمالی قرار دارند. این در حالی است که در انگلستان یک گونه، اسیای شرقی ۶ گونه، جنوب صحرای افریقا ۴گونه، قاره امریکا ۱۱ گونه، امریکای شمالی۴گونه، امریکای جنوبی ۲ گونه و استرالیای شمالی ۲ گونه از این نوع گندم ها وجود داشت. در بحث مربوط به اهلی کردن حیوانات دایموند به ذکر این نکته می پردازد که:((مردم اوراسیا بر حسب اتفاق، بیش از قاره های دیگر وارث گونه های بزرگ و وحشی پستانداران گیاه خوار شدند. این پی آمد، با تمامی امتیازات بزرگی که برای جوامع اروپایی داشت، از سه واقعیت پایه ای جغرافیای پستانداران، تاریخ و زیست شناسی ریشه گرفته است.
🔹اولاً اوراسیا به دلیل قلمرو پهناور و تنوع بومی خود با بیشترین داوطلب های اهلی شدن آغاز کرد استرالیا و قاره آمریکا و نه اوراسیا و آفریقا بسیاری از داوطلبان خود را در موج کوبنده انقراض های اواخر دوران پلئیستوسن از دست داده بودند، احتمالا به این دلیل که پستانداران این قاره ها این بخت بد را داشتند که نخستین حیواناتی بودند که هنگامی که مهارت های شکار انسان ها به سطح تکامل یافته ای رسیده بود، در اواخر تاریخ تکاملی ما ناگهان با انسان ها رو به رو شدند. سرانجام درصد بالایی از داوطلبان باقی مانده برای اهلی شدن در اوراسیا مناسب تر از سایر قاره ها بودند.))(همان: ۲۳۱).
عامل دیگر میکروب ها هستند بیماری هایی که در سراسر تاریخ انسان ها را از پای درآورده اند آبله آنفولانزا سل مالاریا طاعون سرخک و وبا همگی گونه ای تکامل یافته از بیماری های حیوانات هستند. جوامع اوراسیای و شمال آفریقا به این علت که حیوانات نقش مهم تری در زندگی آنها و تولید خوراکشان بر عهده داشته اند بیشتر در معرض بیماریهای عفونی بوده اند. ویژگیهای بیماریهای عفونی این است که به شدت مسری هستند و اگر شما به آنها مبتلا شوید سرعت آنها حاد است یعنی یا بیمار را به سرعت می کشد یا اگر کسی خوش اقبال باشد و زنده بماند پادتن هایی تولید می کند که ژن نسل های آینده را در برابر این گونه از بیماری ها مقاوم تر میکند.(همان:۱۳۹۶).
🔹در جوامع تولید کننده خوراک که همواره جمعیتی متراکم دارند این بیماری ها پس از کشتار اولیه به مرور
با بدن نسل های جدید وفق پیدا میکند اما در جوامع ((کمتر تولید کننده خوراک)) و با کمبود حیوانات بیماری زا،این میکروب ها تاثیری عظیم و فاجعه بار می گذارند که نمونه بارز آن برخورد اسپانیایی ها با بومیان آمریکایی بود.مثلا((در سال ۱۶۱۸، جمعیت اولیه مکزیک که حدود۲۰ میلیون نفر بود، تقریبا به ۱/۶میلیون نفر سقوط کرد.))(همان: ۲۷۲).
در واقع بسیاری از سرخ پوست ها به جای میدان نبرد در رختخواب مردند عامل بعدی عامل نگارش است. ((دانش قدرت می آورد از این رو نگارش برای جوامع مدرن قدرت به همراه آورد به این نحو که امکان انتقال دانش را با دقت بسیار بیشتر و با کمیت و جزئیات زیادتری از سرزمین های دوردست و زمان های بسیار پیش فراهم می آورد.))(همان:۲۷۸).
...............................
‼‼‼ادامه دارد:
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa
🖋به قلم علیرضا عرب
...................
🔻بخش دوم:
🔹این همان چارچوب اسلحه میکروب و فولاد است اصلیترین ناحیه که تفاوتی بنیادین با سایر مناطق و زودتر از بقیه به تولید خوراک پرداخت اوراسیا و ناحیه هلال حاصلخیز در جنوب غربی آسیا بود در اینجا منظور از اوراسیا چین تا انتهای فرانسه در اروپا است سپس دایموند به یک طبقه بندی نهایی از عوامل اختلاف میان جوامع می پردازد؛((به این گونه، تولید خوراک، رقابت و اشاعه فناوری میان جوامع، به عنوان علت های نهایی، از طریق زنجیرهای علی که در جزئیات با هم متفاوت بوده اما همگی در ارتباط با جمعیت های متمرکز و زندگی مسکونی قرار داشتند، به بی واسطه ترین عوامل تسخیر یعنی میکروب ها،نگارش،فناوری و سازمان سیاسی متمرکز انجامیدند. چون این عوامل نهایی به نحو متفاوتی در قاره های متفاوت تکامل پیدا کرده اند، آن عوامل تسخیر نیز به نحوی متفاوت تکامل یافته اند.))(همان:۳۸۵)
🔹پس تولید خوراک پیش زمینه ی چهار عامل میکروب ها نگارش فناوری و سازمان سیاسی متمرکز هستند به اختصار به بررسی هر یک از عوامل میپردازیم. از نظر جرد دایموند تولید خوراک به تنهایی مهم نبود بلکه اصل بر تولید خوراکی های پروتئین دار بوده است که عمده ترین آن ها گندم و جو است. همچنین برخی نواحی بر حسب اتفاق، از گونه هایی از حیوانات برخوردار بودند که بیشتر از بقیه گونه ها قابلیت اهلی شدن داشتند. این حیوانات شامل گاو، بز، گوسفند، اسب و خوک است. در بحث از خوراکی ها، دایموند اماری ارائه می دهد که در آن ۳۲ گونه از ۵۶ گونه گندمیان وحشی در منطقه مدیترانه ای و ۳۳ گونه نیز در اسیای غربی، اروپا و افریقای شمالی قرار دارند. این در حالی است که در انگلستان یک گونه، اسیای شرقی ۶ گونه، جنوب صحرای افریقا ۴گونه، قاره امریکا ۱۱ گونه، امریکای شمالی۴گونه، امریکای جنوبی ۲ گونه و استرالیای شمالی ۲ گونه از این نوع گندم ها وجود داشت. در بحث مربوط به اهلی کردن حیوانات دایموند به ذکر این نکته می پردازد که:((مردم اوراسیا بر حسب اتفاق، بیش از قاره های دیگر وارث گونه های بزرگ و وحشی پستانداران گیاه خوار شدند. این پی آمد، با تمامی امتیازات بزرگی که برای جوامع اروپایی داشت، از سه واقعیت پایه ای جغرافیای پستانداران، تاریخ و زیست شناسی ریشه گرفته است.
🔹اولاً اوراسیا به دلیل قلمرو پهناور و تنوع بومی خود با بیشترین داوطلب های اهلی شدن آغاز کرد استرالیا و قاره آمریکا و نه اوراسیا و آفریقا بسیاری از داوطلبان خود را در موج کوبنده انقراض های اواخر دوران پلئیستوسن از دست داده بودند، احتمالا به این دلیل که پستانداران این قاره ها این بخت بد را داشتند که نخستین حیواناتی بودند که هنگامی که مهارت های شکار انسان ها به سطح تکامل یافته ای رسیده بود، در اواخر تاریخ تکاملی ما ناگهان با انسان ها رو به رو شدند. سرانجام درصد بالایی از داوطلبان باقی مانده برای اهلی شدن در اوراسیا مناسب تر از سایر قاره ها بودند.))(همان: ۲۳۱).
عامل دیگر میکروب ها هستند بیماری هایی که در سراسر تاریخ انسان ها را از پای درآورده اند آبله آنفولانزا سل مالاریا طاعون سرخک و وبا همگی گونه ای تکامل یافته از بیماری های حیوانات هستند. جوامع اوراسیای و شمال آفریقا به این علت که حیوانات نقش مهم تری در زندگی آنها و تولید خوراکشان بر عهده داشته اند بیشتر در معرض بیماریهای عفونی بوده اند. ویژگیهای بیماریهای عفونی این است که به شدت مسری هستند و اگر شما به آنها مبتلا شوید سرعت آنها حاد است یعنی یا بیمار را به سرعت می کشد یا اگر کسی خوش اقبال باشد و زنده بماند پادتن هایی تولید می کند که ژن نسل های آینده را در برابر این گونه از بیماری ها مقاوم تر میکند.(همان:۱۳۹۶).
🔹در جوامع تولید کننده خوراک که همواره جمعیتی متراکم دارند این بیماری ها پس از کشتار اولیه به مرور
با بدن نسل های جدید وفق پیدا میکند اما در جوامع ((کمتر تولید کننده خوراک)) و با کمبود حیوانات بیماری زا،این میکروب ها تاثیری عظیم و فاجعه بار می گذارند که نمونه بارز آن برخورد اسپانیایی ها با بومیان آمریکایی بود.مثلا((در سال ۱۶۱۸، جمعیت اولیه مکزیک که حدود۲۰ میلیون نفر بود، تقریبا به ۱/۶میلیون نفر سقوط کرد.))(همان: ۲۷۲).
در واقع بسیاری از سرخ پوست ها به جای میدان نبرد در رختخواب مردند عامل بعدی عامل نگارش است. ((دانش قدرت می آورد از این رو نگارش برای جوامع مدرن قدرت به همراه آورد به این نحو که امکان انتقال دانش را با دقت بسیار بیشتر و با کمیت و جزئیات زیادتری از سرزمین های دوردست و زمان های بسیار پیش فراهم می آورد.))(همان:۲۷۸).
...............................
‼‼‼ادامه دارد:
#معرفی_کتاب
#یک_فنجان_سیاست
#انجمن_علمی_علوم_سیاسی
@utpsaa