انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
🔶خلاصه ای از سخنان دکتر نمازی در نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟) 🔹پیش از آنکه در مورد آرا اشتراوس سخن گفته شود، به بررسی و مقایسه ی نگرش جدید وقدیمی نسبت به فلسفه و همچنین دیدگاه اشتراوس نسبت به آن؛ نگاهی می اندازیم. 🔹دردوران جدید فلسفه برای بهبود زندگی بشربه…
🔶فایل صوتی و تصویری نشست نیز بزودی در کانال بارگذاری خواهد شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺دریدا و دوستی
🔸مدت زمان مدیدی است که دوستی به محاق فراموشی سپرده شده است. “خود” در طی قرون متمادی از “دیگری” فاصله گرفته است و یا اینکه به طور کلی از آن منتزع گشته. نتیجه ی این امر، افول اهمیت مفاهیمی همچون “همسازی” (homonoia) و “همدلی” (communion) بوده است.
@utpsaa
🔸عوامل متعددی بر ظهور چنین وضعیتی در تمدن غربی، دامن زده اند. ظهور مسیحیت موجب برقرار شدن سلسله مراتب عمودی در جامعه شد و این امر نیز به نوبه ی خود موجب شد تا انسانها از یکدیگر تعبد بجویند. تأکید مسیحیت بر رستگاری و رابطه ی “انسان-خدا” گاهاً به ضرر روابط میان انسانها تمام شده است. فلسفه ی مدرن (آنگونه که به وسیله ی دکارت صورتبندی شده است) خودِ اندیشنده را در یک فضای خوداتکایی، محصور ساخته است، فضایی که “خود” را از جهان “خارج” -که مشتمل بر طبیعت و دیگری است- جدا میسازد. سپستر نظریه ی لیبرالیسم، از توماس هابزگرفته تا فایده گرایان، مقوله ی انتفاع شخصی را مبدل به موتور محرکه ی سیاست و اقتصاد بازار کرد. اینان توجه بسیار اندکی به امتیازاتی که همدردی و انصاف میتواند در روابط بیناانسانی داشته باشد، مبذول داشته اند. حتی فلسفه یکانت نیز (که گفته میشود اصیلترین شکل لیبرالیسم مدرن است) به بهانه ی [دفاع از] قوانین جزئی عدالت و تکریم عقلانی، اهمیت دوستی و محبت را فرو کاسته است.
@utpsaa
🔸امروزه نیز در مهمترین پارادیم و یا ایدئولوژی غربی که همانا دموکراسی فرایندی[۱] است، به همدلی در روابط بین انسانی و همبستگی افقی انسانها به یکدیگر، اهمیتی داده نمیشود.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://konj.org/1186/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C.html
🔸مدت زمان مدیدی است که دوستی به محاق فراموشی سپرده شده است. “خود” در طی قرون متمادی از “دیگری” فاصله گرفته است و یا اینکه به طور کلی از آن منتزع گشته. نتیجه ی این امر، افول اهمیت مفاهیمی همچون “همسازی” (homonoia) و “همدلی” (communion) بوده است.
@utpsaa
🔸عوامل متعددی بر ظهور چنین وضعیتی در تمدن غربی، دامن زده اند. ظهور مسیحیت موجب برقرار شدن سلسله مراتب عمودی در جامعه شد و این امر نیز به نوبه ی خود موجب شد تا انسانها از یکدیگر تعبد بجویند. تأکید مسیحیت بر رستگاری و رابطه ی “انسان-خدا” گاهاً به ضرر روابط میان انسانها تمام شده است. فلسفه ی مدرن (آنگونه که به وسیله ی دکارت صورتبندی شده است) خودِ اندیشنده را در یک فضای خوداتکایی، محصور ساخته است، فضایی که “خود” را از جهان “خارج” -که مشتمل بر طبیعت و دیگری است- جدا میسازد. سپستر نظریه ی لیبرالیسم، از توماس هابزگرفته تا فایده گرایان، مقوله ی انتفاع شخصی را مبدل به موتور محرکه ی سیاست و اقتصاد بازار کرد. اینان توجه بسیار اندکی به امتیازاتی که همدردی و انصاف میتواند در روابط بیناانسانی داشته باشد، مبذول داشته اند. حتی فلسفه یکانت نیز (که گفته میشود اصیلترین شکل لیبرالیسم مدرن است) به بهانه ی [دفاع از] قوانین جزئی عدالت و تکریم عقلانی، اهمیت دوستی و محبت را فرو کاسته است.
@utpsaa
🔸امروزه نیز در مهمترین پارادیم و یا ایدئولوژی غربی که همانا دموکراسی فرایندی[۱] است، به همدلی در روابط بین انسانی و همبستگی افقی انسانها به یکدیگر، اهمیتی داده نمیشود.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://konj.org/1186/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C.html
🔸خاک دامنگیر دانشگاه تهران؛ روایت نسل های حاضر در دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی
@utpsaa
🔹من در سال 1350 و بعد از اخذ ديپلم وارد دانشگاه تهران شدم. وارد شدن به اين دانشگاه براي خيليها يك آرمان بود و البته سرنوشت ساز هم بود. چون تقريبا اكثر مشاغل بالاي دولتي به دانش آموختگان اين دانشگاه تعلق داشت. اينطور بگويم كه اساسا وضعيت هر كسي با ورود به دانشگاه تهران عوض ميشد. در بدو ورود من در دهه 50، دانشگاه تهران از نظر علمي در دوره مياني رشد خود قرار داشت و ما به اين وجه قضيه التفات كمتري داشتيم. اين كه عرض ميكنم دانشكده حقوق و علوم سياسي در دوره مياني قرار داشت، به اين علت است كه قبل از آن دروس حقوقي مثل «حقوق بينالملل» و «ديپلماسي عمومي» در رشته علوم سياسي تدريس ميشد، درسهايي كه بيشتر جنبه حقوقي و تاريخي و مقدار كمي جنبه سياسي داشت.
@utpsaa
🔹ولي از سال 1346 به اين سو، تحولي در دانشگاه تهران ايجاد شد كه ورود تحصيل كردگان جديدي مثل دكتر عنايت، دكتر ابوالحمد، دكتر افتخاري، دكتر رضوي و دكتر شيخ الاسلامي فضا را تغيير داد. البته تدريس اين اشخاص باز هم جنبه كلاسيك داشت و دروسي هم كه تدريس ميشد، بيشتر جنبه كلاسيك و بنيادي داشت. اما من وقتي به خروجيهاي آن زمان نگاه ميكنم، ميبينم همه جا يك فكر علمي، آكادميك و محافظه كارانه پيدا ميكردند و در همان چارچوب هم رشد ميكردند. در آن موقع، دانشكده حقوق و علوم سياسي در هر سال، پنجاه تا شصت دانشجو ميگرفت و از نظر ما خوش بخت ترين آدمها در اين رشته قبول ميشدند. خود من با اينكه ذوق ادبي هم داشتم چون دانشكده حقوق و علوم سياسي در راس بود، طبعا علوم سياسي را انتخاب كردم.
@utpsaa
🔹با اين حال بايد بگويم كه متد و موضوعات تدريس ما خيلي خشك بود. هنوز آموزش با روش قديمي و كلاسيك صورت ميگرفت و بالطبع كشش زيادي نميتوانست ايجاد كند. اما اين به دو جهت بود. يكي اينكه سيستم سياسي كشور اجازه...
@utpsaa
(احمد نقیب زاده)
🔻ادامه در لینک زیر
http://www.mehrnameh.ir/article/367/خاك-دامنگير-دانشگاه-تهران-روايت-نسلهاي-حاضر-در-دانشكده-حقوق-و-علوم-سياسي-–-1
@utpsaa
🔹من در سال 1350 و بعد از اخذ ديپلم وارد دانشگاه تهران شدم. وارد شدن به اين دانشگاه براي خيليها يك آرمان بود و البته سرنوشت ساز هم بود. چون تقريبا اكثر مشاغل بالاي دولتي به دانش آموختگان اين دانشگاه تعلق داشت. اينطور بگويم كه اساسا وضعيت هر كسي با ورود به دانشگاه تهران عوض ميشد. در بدو ورود من در دهه 50، دانشگاه تهران از نظر علمي در دوره مياني رشد خود قرار داشت و ما به اين وجه قضيه التفات كمتري داشتيم. اين كه عرض ميكنم دانشكده حقوق و علوم سياسي در دوره مياني قرار داشت، به اين علت است كه قبل از آن دروس حقوقي مثل «حقوق بينالملل» و «ديپلماسي عمومي» در رشته علوم سياسي تدريس ميشد، درسهايي كه بيشتر جنبه حقوقي و تاريخي و مقدار كمي جنبه سياسي داشت.
@utpsaa
🔹ولي از سال 1346 به اين سو، تحولي در دانشگاه تهران ايجاد شد كه ورود تحصيل كردگان جديدي مثل دكتر عنايت، دكتر ابوالحمد، دكتر افتخاري، دكتر رضوي و دكتر شيخ الاسلامي فضا را تغيير داد. البته تدريس اين اشخاص باز هم جنبه كلاسيك داشت و دروسي هم كه تدريس ميشد، بيشتر جنبه كلاسيك و بنيادي داشت. اما من وقتي به خروجيهاي آن زمان نگاه ميكنم، ميبينم همه جا يك فكر علمي، آكادميك و محافظه كارانه پيدا ميكردند و در همان چارچوب هم رشد ميكردند. در آن موقع، دانشكده حقوق و علوم سياسي در هر سال، پنجاه تا شصت دانشجو ميگرفت و از نظر ما خوش بخت ترين آدمها در اين رشته قبول ميشدند. خود من با اينكه ذوق ادبي هم داشتم چون دانشكده حقوق و علوم سياسي در راس بود، طبعا علوم سياسي را انتخاب كردم.
@utpsaa
🔹با اين حال بايد بگويم كه متد و موضوعات تدريس ما خيلي خشك بود. هنوز آموزش با روش قديمي و كلاسيك صورت ميگرفت و بالطبع كشش زيادي نميتوانست ايجاد كند. اما اين به دو جهت بود. يكي اينكه سيستم سياسي كشور اجازه...
@utpsaa
(احمد نقیب زاده)
🔻ادامه در لینک زیر
http://www.mehrnameh.ir/article/367/خاك-دامنگير-دانشگاه-تهران-روايت-نسلهاي-حاضر-در-دانشكده-حقوق-و-علوم-سياسي-–-1
www.mehrnameh.ir
ماهنامه علوم انسانی مهرنامه | خاك دامنگير دانشگاه تهران
http://www.mehrnameh.ir
🔷 گزارشی از( نشست چرا اشتراوس بخوانیم ) دکتر رسول نمازی در روزنامه ی اعتماد
@utpsaa
⚪️رسول نمازی تاکید میکند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سالهایی که در امریکا بوده، از دموکراتها حمایت میکرده است، به همین دلیل نمیتوان او را نیای فکری جمهوریخواهان خواند، او همچنین نسبت دادن او به برخی نولیبرالها چون فوکویاما را ناصحیح و سهلانگاری میخواند. او حتی تاکید میکند که اشتراوس آموزه ایجابی سیاسی ندارد و تنها یک شارح عمیق و دقیق متون کلاسیک فلسفی است. با وجود این و با عزل نظر از هرچه در فارسی پیش از این درباره این متفکر برجسته سده بیستم خواندهایم، در همین سخنرانی دست کم دو آموزه اساسی ایجابی اشتراوس برجسته میشود: یکی اینکه سیاست چندان مهم نیست (به تبعیت از قدمایTc فلسفه از جمله افلاطون و ارسطو) و دوم اینکه این امر نه چندان مهم را باید به سیاستمداران واگذاشت (به تبعیت از ابن رشد.) با این دو حکم اساسی میتوان پرسید که پس چه فرقی میان اشتراوس با محافظهکاران هست و آیا تجددستیزی او خطرناک نیست؟ رسول نمازی، محقق مرکز لئواشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعی دانشگاه شیکاگو، دکترای فلسفه سیاسی خود را از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس دریافت کرده و جایزه ریمون آرون را در همین کشور برده است. او در نشست تخصصی «چرا اشتراوس بخوانیم؟» که در مرکز مطالعات عالی بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به همت انجمن علمی علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شد، شرح جالب توجه و متفاوتی از اندیشههای این متفکر برجسته آلمانی ارایه داد که گزارشی از آن از نظر میگذرد:
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id
@utpsaa
⚪️رسول نمازی تاکید میکند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سالهایی که در امریکا بوده، از دموکراتها حمایت میکرده است، به همین دلیل نمیتوان او را نیای فکری جمهوریخواهان خواند، او همچنین نسبت دادن او به برخی نولیبرالها چون فوکویاما را ناصحیح و سهلانگاری میخواند. او حتی تاکید میکند که اشتراوس آموزه ایجابی سیاسی ندارد و تنها یک شارح عمیق و دقیق متون کلاسیک فلسفی است. با وجود این و با عزل نظر از هرچه در فارسی پیش از این درباره این متفکر برجسته سده بیستم خواندهایم، در همین سخنرانی دست کم دو آموزه اساسی ایجابی اشتراوس برجسته میشود: یکی اینکه سیاست چندان مهم نیست (به تبعیت از قدمایTc فلسفه از جمله افلاطون و ارسطو) و دوم اینکه این امر نه چندان مهم را باید به سیاستمداران واگذاشت (به تبعیت از ابن رشد.) با این دو حکم اساسی میتوان پرسید که پس چه فرقی میان اشتراوس با محافظهکاران هست و آیا تجددستیزی او خطرناک نیست؟ رسول نمازی، محقق مرکز لئواشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعی دانشگاه شیکاگو، دکترای فلسفه سیاسی خود را از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس دریافت کرده و جایزه ریمون آرون را در همین کشور برده است. او در نشست تخصصی «چرا اشتراوس بخوانیم؟» که در مرکز مطالعات عالی بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به همت انجمن علمی علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شد، شرح جالب توجه و متفاوتی از اندیشههای این متفکر برجسته آلمانی ارایه داد که گزارشی از آن از نظر میگذرد:
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id
⚪️گزارش روزنامه اعتماد از نشست چرا باید اشتراوس بخوانیم؟
@utpsaa
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
🔷 گزارشی از( نشست چرا اشتراوس بخوانیم ) دکتر رسول نمازی در روزنامه ی اعتماد @utpsaa ⚪️رسول نمازی تاکید میکند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سالهایی که در امریکا بوده، از دموکراتها حمایت میکرده است، به همین دلیل نمیتوان او را نیای فکری جمهوریخواهان…
www.bookcity.org
چرا اشتراوس بخوانیم؟
از سیاست باید عبور کرد...
⚫️در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ مجاهد راه انقلاب اسلامی ایران؛ یار دیرین امام و رهبری را به عموم مردم؛ رهبری امت و خانواده ی ایشان تسلیت عرض می نماییم. @utpsaa
⚫️نقد ریشهای اشمیت بر لیبرالیسم
«لویاتان در نظریه دولت تامس هابز» اثر کارل اشمیت منتشر شد.
@utpsaa
🔶شاید بتوان مهمترین دغدغه کارل اشمیت، فیلسوف سیاسی برجسته سده بیستم را، دغدغه «ضرورت سوگیری» و «احتراز از بیطرفی» تلقی کرد؛ دغدغهای که شاید فهم کل پروژه فکری اشمیت، در گرو آن باشد.
🔷 درواقع فهم نظریه موسوم به «دوست/دشمن» در رساله مفهوم امر سیاسی، در کنار نقد ریشهای وی از لیبرالیسم با تکیه بر رویکردی الهیاتی-سیاسی، و نیز شرح پیچیده او بر لویاتان هابز، به نوعی در گرو تشخیص آن رگه اصلی تعیینکننده در آراء کارل اشمیت است. شرح اشمیت بر لویاتان هابز را باید در ذیل نقد ریشهای وی بر لیبرالیسم مورد ملاحظه قرار داد.
🔶به بیان اشمیت، لیبرالیسم، پروژهای است برای رسیدن به یک عرصه بیطرف، عرصهای که گذر از الهیات مسیحی سنتی به نظام علوم طبیعی در سده هفدهم را توضیح داده و مختصات آن را برملا میسازد. بنابراین به نظر وی راهحل دولت لیبرال برای معضل جنگهای مذهبی، بر امکان بیطرفی در قبال برداشتها از امر خیر مبتنی است.
🔷نکته کلیدی در فهم رویکرد اشمیت، فرض اساسی او در باب امر خیر است: اشمیت بر آن است که امر خیر، ضرورتاً، مندرج در ذیل ایمان به مذاهبی است که از یک بنیانگذار تاریخی مشخص برخوردار هستند.
@utpsaa
🔶اما اشمیت، در مقام نظریهپرداز برجسته امر الهیاتی-سیاسی، بر آن است که بیطرفی دولت لیبرال، خود متکی به یک باور با مختصات دینی و مذهبی است؛ اینکه تکنولوژی، «بستر تاموتمام و نهایی بیطرفی» است، زیرا علیالظاهر هیچچیزی بیطرفتر از تکنولوژی نمیتوان یافت.
🔷 در راستای همین نقد ریشهای و رادیکال بود که اشمیت کوشید تا شرحی از لویاتان هابز عرضه کند. بهزعم اشمیت، هابز بر آن بود که حاکم، قادر است تصمیم بگیرد که آیا کلیت قانون، در فلان موقعیت معین (یعنی شرایط استثنایی)، میبایست اعمال گردد یا نه. بنابراین به بیان دیگر، حاکمیت دولت نزد هابز، واجد اقتدار برای تصمیمگیری در باب این موضوع است که آیا وضعیت معین مورد بحث، یک وضع طبیعی است یا یک وضع مدنی؟
🔶اشمیت تلاش میکند تا تصمیم لویاتان نزد هابز را، بهعنوان تحقق «امر سیاسی» به همان معنای دقیقی که خود اشمیت از آن مراد میکرد، توصیف نماید: لویاتان هابز از نظر اشمیت، واجد اقتدار برای تصمیمگیری در خصوص این امر حیاتی است که چه کسی دوست است و چه کسی دشمن.
🔷کتاب «لویاتان در نظریه دولت تامس هابز: معنا و شکست یک نماد سیاسی» اثر کارل اشمیت با ترجمه دکتر شروین مقیمی زنجانی، در قطع رقعي در 189 صفحه و با قيمت 16000 تومان توسط انتشارات روزگار نو منتشر شد. فصول کتاب به شرح زیر است:
@utpsaa
1⃣ خاستگاه لویاتان در کتاب مقدس عبری؛ تفسیرهای مسیحی-الهیاتی و یهودی-کابالیستی
2⃣پژوهش متنی و ریشهشناختیِ مفهوم لویاتان نزد هابز
3⃣ لویاتان بهمثابه «خدای فناپذیر»، یک شخصِ نماینده-حاکم و یک ماشین غولآسا
4⃣انقضای ماشینِ غولآسای لویاتان: مکانیزمی تماماً کارکردی و از حیث فنی بیطرف
5⃣تفکیک درون از بیرون و اضمحلال شخصِ حاکم-نماینده
6⃣پلورالیسمِ قدرتهای غیرمستقیم و فروشکستن ماشینِ دولتِ مشروطه
7⃣شکست نماد لویاتان در هماوردی با بهیموث
@utpsaa
«لویاتان در نظریه دولت تامس هابز» اثر کارل اشمیت منتشر شد.
@utpsaa
🔶شاید بتوان مهمترین دغدغه کارل اشمیت، فیلسوف سیاسی برجسته سده بیستم را، دغدغه «ضرورت سوگیری» و «احتراز از بیطرفی» تلقی کرد؛ دغدغهای که شاید فهم کل پروژه فکری اشمیت، در گرو آن باشد.
🔷 درواقع فهم نظریه موسوم به «دوست/دشمن» در رساله مفهوم امر سیاسی، در کنار نقد ریشهای وی از لیبرالیسم با تکیه بر رویکردی الهیاتی-سیاسی، و نیز شرح پیچیده او بر لویاتان هابز، به نوعی در گرو تشخیص آن رگه اصلی تعیینکننده در آراء کارل اشمیت است. شرح اشمیت بر لویاتان هابز را باید در ذیل نقد ریشهای وی بر لیبرالیسم مورد ملاحظه قرار داد.
🔶به بیان اشمیت، لیبرالیسم، پروژهای است برای رسیدن به یک عرصه بیطرف، عرصهای که گذر از الهیات مسیحی سنتی به نظام علوم طبیعی در سده هفدهم را توضیح داده و مختصات آن را برملا میسازد. بنابراین به نظر وی راهحل دولت لیبرال برای معضل جنگهای مذهبی، بر امکان بیطرفی در قبال برداشتها از امر خیر مبتنی است.
🔷نکته کلیدی در فهم رویکرد اشمیت، فرض اساسی او در باب امر خیر است: اشمیت بر آن است که امر خیر، ضرورتاً، مندرج در ذیل ایمان به مذاهبی است که از یک بنیانگذار تاریخی مشخص برخوردار هستند.
@utpsaa
🔶اما اشمیت، در مقام نظریهپرداز برجسته امر الهیاتی-سیاسی، بر آن است که بیطرفی دولت لیبرال، خود متکی به یک باور با مختصات دینی و مذهبی است؛ اینکه تکنولوژی، «بستر تاموتمام و نهایی بیطرفی» است، زیرا علیالظاهر هیچچیزی بیطرفتر از تکنولوژی نمیتوان یافت.
🔷 در راستای همین نقد ریشهای و رادیکال بود که اشمیت کوشید تا شرحی از لویاتان هابز عرضه کند. بهزعم اشمیت، هابز بر آن بود که حاکم، قادر است تصمیم بگیرد که آیا کلیت قانون، در فلان موقعیت معین (یعنی شرایط استثنایی)، میبایست اعمال گردد یا نه. بنابراین به بیان دیگر، حاکمیت دولت نزد هابز، واجد اقتدار برای تصمیمگیری در باب این موضوع است که آیا وضعیت معین مورد بحث، یک وضع طبیعی است یا یک وضع مدنی؟
🔶اشمیت تلاش میکند تا تصمیم لویاتان نزد هابز را، بهعنوان تحقق «امر سیاسی» به همان معنای دقیقی که خود اشمیت از آن مراد میکرد، توصیف نماید: لویاتان هابز از نظر اشمیت، واجد اقتدار برای تصمیمگیری در خصوص این امر حیاتی است که چه کسی دوست است و چه کسی دشمن.
🔷کتاب «لویاتان در نظریه دولت تامس هابز: معنا و شکست یک نماد سیاسی» اثر کارل اشمیت با ترجمه دکتر شروین مقیمی زنجانی، در قطع رقعي در 189 صفحه و با قيمت 16000 تومان توسط انتشارات روزگار نو منتشر شد. فصول کتاب به شرح زیر است:
@utpsaa
1⃣ خاستگاه لویاتان در کتاب مقدس عبری؛ تفسیرهای مسیحی-الهیاتی و یهودی-کابالیستی
2⃣پژوهش متنی و ریشهشناختیِ مفهوم لویاتان نزد هابز
3⃣ لویاتان بهمثابه «خدای فناپذیر»، یک شخصِ نماینده-حاکم و یک ماشین غولآسا
4⃣انقضای ماشینِ غولآسای لویاتان: مکانیزمی تماماً کارکردی و از حیث فنی بیطرف
5⃣تفکیک درون از بیرون و اضمحلال شخصِ حاکم-نماینده
6⃣پلورالیسمِ قدرتهای غیرمستقیم و فروشکستن ماشینِ دولتِ مشروطه
7⃣شکست نماد لویاتان در هماوردی با بهیموث
@utpsaa
🔴در تشخیص متفکر از نویسنده سلبریتی بازاری مشکل داریم
@utpsaa
🔶 علیرضا سیداحمدیان، از مترجمان آثار فلسفی، در نوشتاری در شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» ترجمه معاصر را به نقد کشیده و میگوید در زمان ما ترجمه کارکرد اسطورهای پیدا کرده است؛ مترجمان کارکردی اساطیری برای خود و ترجمههایشان قائلاند و آن را بدیل پراکسیسی میدانند که گویی به محاق رفته است.
🔷این مترجم آثار فلسفی، برخورد فرهنگ خاور نزدیک و ایران با امر تفکر را ناشی از سه مرحله؛ پس از اسکندر، پس از اسلام، و پس از مشروطه میداند و به تاریخ ترجمه آثار یونانی در جهان اسلام اشاره و نکات مثبتی از آن را بر میشمارد.
🔶اما وی درباره ترجمههای دوره جدید معتقد است: «ترجمه این دوران نیز نمیتوانست همپای نهضت ترجمه قدیم گام بردارد که بیهیچ فرض پیشینی، اقدام به پذیرش فلسفه یونان کرد. ترجمههای جدید نیز تدریجا در دایره تنگ آثاری صورت میگرفتند که خود غربیها آنها را آثار درجه سوم و چهارم تلقی میکردند.» @utpsaa
🔷سیداحمدیان با اشارهای کنایه آمیز به تأخر ترجمههایی مانند «سیر حکمت در اروپا» مینویسد: «سیر حکمت در اروپا شاید به جای خود اثر ارزشمندی بود و زبان و مضمون فلسفه به صورت منسجمی در آن با یکدیگر ادغام شده بود، اما همزمان با «فلسفه روشنگری» کاسیرر و پس از «هستی و زمان» هایدگر و دههها پس از «پژوهشهای منطقی» هوسرل نوشته شد. از نسل هوادارن بازگشت به اصالت از دست رفته باید پرسید که آیا امکان درک و فهم این آثار حتی برای انسان فرهیختهای چون فروغی ممکن بود؟»
🔶وی در ادامه با تأکید بر تدام روند نابسامان ترجمه در ایران و اینکه «آثار بنیادین فلسفه و فکر غربی هنوز ترجمه نشده یا به زبانهای من درآوردی ترجمه شدهاند و در نبود آکادمی، هنوز در تشخیص متفکر از سلبریتی بازاری مشکل داریم» نکات مورد نظر خود درباره ترجمههای فکری و فلسفی را در ۱۲ بند مورد اشاره قرار میدهد:
1⃣ترجمههای یکی دو دهه اخیر در حوزه علوم انسانی نه تنها نهضتی تشکیل نمیدهند، که توانایی تبدیل به نهضت را نیز ندارند.
2⃣ترجمهها اخیرا با این اعتقاد صورت میگیرند که جهان متن ترجمه تناظر با عالم واقعی دارد که مترجم در آن میزید؛ برای توجیه این نظر، از پست مدرن کمال استفاده صورت گرفته است. این وجه «بُت واره» ترجمه است. کنش ترجمه، که سرمنشأ تحول در جهان دانسته میشود، تعهد مترجم به «کار روشن فکری» است، نه فلسفه و علم. ترجمه عمل اجتماعی را نیز تعیین میکند، اما متن لاجرم اهمیت اولیه خود را از دست میدهد، جریان ترجمه متن دیگری را جانشین متن اول میکند تا پراکسیس یا در واقع نبود پراکسیس، منقطع نگردد.
از این رو، دورههای مختلف ترجمه در ایران با مُدهای ترجمه همراه است. در دهه ۱۳۴۰ این مدزدگی با ترجمه آثار نیچه جدا آغاز شد. پس از انقلاب با موجی از نویسندگانی چون هایدگر، آدورنو، اشتراوس، اشمیت و دیگران دنبال شد که همگی به رغم همه تفاوتها، در ضدیت با واقعیت مدرنیته، اتفاق نظر دارند و اخیرا سطح مطالات به نویسندگان بازاری هبوط کرده است. این جریان مُدزده ترجمه، عملکردی ضدفکر داشته است.
3⃣کارکرد بُت واره ترجمه به این پیش داوری غلط تاریخ دامن زده است کارکرد اجتماعی و آگاهی بخش ترجمه، کارکردی متأخر است. بیاطلاعی از سابقه ترجمه و تفکر، خود مانع درک حقیقت تاریخی مهمی میشود که بحران کنونی، خود فرآورده آن است.
4⃣ترجمه بی مبنا این توهم را در خواننده پدید میآورد که گویی با تحولات دنیای فکر گام بر میدارد. اگر روزگای «آنچه ود داشت» چراغ راه شمرده میشد، این بار وهم «چون که صد آید نود هم پیش ماست»، حس عقب ماندگی را جبران میکند. به همین دلیل، بیآنکه خطوط اساسی مدرنیته را بدانیم، بیآنکه یک متن بنیادین کانت و هگل را به شکلی معنادار ترجمه کرده باشیم، نقد دریداد و فوکو بر عقل و مدرنیته را جانشین فهم غایب ساختیم. این بار «ناقدان مدرنیته» به متفکران قوم بدل شدند. @utpsaa
5⃣آنچه نویسندگان اروپایی مینویسند مربوط به خودشان است و مستقیما برای ما قابل استفاده نیست. سخن فیلسوفان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگر تفکری هست، باید ناظر به تمایزها در خاستگاهها، درعین شباهتها باشد. نه قرینه سازیهای تاریخی بیمعنا.
6⃣همسان انگاری ترجمه و تفسیر که نظری این قدر بدیع به نظر میرسد، از مفردات هرمنوتیک شلایرماخر و مربوط به اوایل سده نوزدهم آمان است. پست مدرنها آن را نیز از کشفیات خود شمردهاند و به این ترتیب، راه ترجمههای مغلوط و حتی ترجمههای منحولی راکه عنوان «تألیف» بر خود دارند، هموار ساختهاند.
@utpsaa
🔻🔻🔻ادامه
@utpsaa
🔶 علیرضا سیداحمدیان، از مترجمان آثار فلسفی، در نوشتاری در شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» ترجمه معاصر را به نقد کشیده و میگوید در زمان ما ترجمه کارکرد اسطورهای پیدا کرده است؛ مترجمان کارکردی اساطیری برای خود و ترجمههایشان قائلاند و آن را بدیل پراکسیسی میدانند که گویی به محاق رفته است.
🔷این مترجم آثار فلسفی، برخورد فرهنگ خاور نزدیک و ایران با امر تفکر را ناشی از سه مرحله؛ پس از اسکندر، پس از اسلام، و پس از مشروطه میداند و به تاریخ ترجمه آثار یونانی در جهان اسلام اشاره و نکات مثبتی از آن را بر میشمارد.
🔶اما وی درباره ترجمههای دوره جدید معتقد است: «ترجمه این دوران نیز نمیتوانست همپای نهضت ترجمه قدیم گام بردارد که بیهیچ فرض پیشینی، اقدام به پذیرش فلسفه یونان کرد. ترجمههای جدید نیز تدریجا در دایره تنگ آثاری صورت میگرفتند که خود غربیها آنها را آثار درجه سوم و چهارم تلقی میکردند.» @utpsaa
🔷سیداحمدیان با اشارهای کنایه آمیز به تأخر ترجمههایی مانند «سیر حکمت در اروپا» مینویسد: «سیر حکمت در اروپا شاید به جای خود اثر ارزشمندی بود و زبان و مضمون فلسفه به صورت منسجمی در آن با یکدیگر ادغام شده بود، اما همزمان با «فلسفه روشنگری» کاسیرر و پس از «هستی و زمان» هایدگر و دههها پس از «پژوهشهای منطقی» هوسرل نوشته شد. از نسل هوادارن بازگشت به اصالت از دست رفته باید پرسید که آیا امکان درک و فهم این آثار حتی برای انسان فرهیختهای چون فروغی ممکن بود؟»
🔶وی در ادامه با تأکید بر تدام روند نابسامان ترجمه در ایران و اینکه «آثار بنیادین فلسفه و فکر غربی هنوز ترجمه نشده یا به زبانهای من درآوردی ترجمه شدهاند و در نبود آکادمی، هنوز در تشخیص متفکر از سلبریتی بازاری مشکل داریم» نکات مورد نظر خود درباره ترجمههای فکری و فلسفی را در ۱۲ بند مورد اشاره قرار میدهد:
1⃣ترجمههای یکی دو دهه اخیر در حوزه علوم انسانی نه تنها نهضتی تشکیل نمیدهند، که توانایی تبدیل به نهضت را نیز ندارند.
2⃣ترجمهها اخیرا با این اعتقاد صورت میگیرند که جهان متن ترجمه تناظر با عالم واقعی دارد که مترجم در آن میزید؛ برای توجیه این نظر، از پست مدرن کمال استفاده صورت گرفته است. این وجه «بُت واره» ترجمه است. کنش ترجمه، که سرمنشأ تحول در جهان دانسته میشود، تعهد مترجم به «کار روشن فکری» است، نه فلسفه و علم. ترجمه عمل اجتماعی را نیز تعیین میکند، اما متن لاجرم اهمیت اولیه خود را از دست میدهد، جریان ترجمه متن دیگری را جانشین متن اول میکند تا پراکسیس یا در واقع نبود پراکسیس، منقطع نگردد.
از این رو، دورههای مختلف ترجمه در ایران با مُدهای ترجمه همراه است. در دهه ۱۳۴۰ این مدزدگی با ترجمه آثار نیچه جدا آغاز شد. پس از انقلاب با موجی از نویسندگانی چون هایدگر، آدورنو، اشتراوس، اشمیت و دیگران دنبال شد که همگی به رغم همه تفاوتها، در ضدیت با واقعیت مدرنیته، اتفاق نظر دارند و اخیرا سطح مطالات به نویسندگان بازاری هبوط کرده است. این جریان مُدزده ترجمه، عملکردی ضدفکر داشته است.
3⃣کارکرد بُت واره ترجمه به این پیش داوری غلط تاریخ دامن زده است کارکرد اجتماعی و آگاهی بخش ترجمه، کارکردی متأخر است. بیاطلاعی از سابقه ترجمه و تفکر، خود مانع درک حقیقت تاریخی مهمی میشود که بحران کنونی، خود فرآورده آن است.
4⃣ترجمه بی مبنا این توهم را در خواننده پدید میآورد که گویی با تحولات دنیای فکر گام بر میدارد. اگر روزگای «آنچه ود داشت» چراغ راه شمرده میشد، این بار وهم «چون که صد آید نود هم پیش ماست»، حس عقب ماندگی را جبران میکند. به همین دلیل، بیآنکه خطوط اساسی مدرنیته را بدانیم، بیآنکه یک متن بنیادین کانت و هگل را به شکلی معنادار ترجمه کرده باشیم، نقد دریداد و فوکو بر عقل و مدرنیته را جانشین فهم غایب ساختیم. این بار «ناقدان مدرنیته» به متفکران قوم بدل شدند. @utpsaa
5⃣آنچه نویسندگان اروپایی مینویسند مربوط به خودشان است و مستقیما برای ما قابل استفاده نیست. سخن فیلسوفان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگر تفکری هست، باید ناظر به تمایزها در خاستگاهها، درعین شباهتها باشد. نه قرینه سازیهای تاریخی بیمعنا.
6⃣همسان انگاری ترجمه و تفسیر که نظری این قدر بدیع به نظر میرسد، از مفردات هرمنوتیک شلایرماخر و مربوط به اوایل سده نوزدهم آمان است. پست مدرنها آن را نیز از کشفیات خود شمردهاند و به این ترتیب، راه ترجمههای مغلوط و حتی ترجمههای منحولی راکه عنوان «تألیف» بر خود دارند، هموار ساختهاند.
@utpsaa
🔻🔻🔻ادامه
🔺🔺🔺ادامه
7⃣ترجمهای میتواند مؤدی به تفکر باشد پیش از هر چیز توانسته باشد فکر را از غیر فکر تشخیص دهد. همان طور که گفتیم، مشخصه اصلی نهضت ترجمه قدیم، تشخیص ارسطو و سپس افلاطون در میان دیگران بود. جهشهای اخیر از یک متفکر کم اهمیت به یک متفکر بیاهمیت،ارتفاع فکری ایجاد نمیکند، تجربه تاریخی نیست و پیش از این بارها تجربه شده است. @utpsaa
8⃣البته تشخیص فکر بزرگ فلسفی به تنهایی کافی نیست. هیچ کس در عظمت فکر کانت شکی ندارد، اما ترجمه بسیار معروف «سنجش خرد ناب» از آن جهت «بسیار معروف» است که اصولا کسی آن را نمیخواند [...] آیا در این نهضت پرشکوه فکری حتی یک مترجم نیست که لااقل مقدمه «سنجش خرد ناب» را خوانده و از جنبههای مثبت و دقت به کار رفته در آن استفاده کرده باشد؟
9⃣ترجمه آثار بزرگ فکری مستلزم مفهوم سازی دقیق است. البته درک مفهوم «مفهوم» خود به مبنایی همچون «علم منطق» هگل نیازمند است تا بتواند نسبت میان وجود و ذات و مفهوم را توضیح دهد و ما فعلا با آن فاصله بسیار داریم. اما در همین مرحله، باید بدانیم که مفاهیم قراردادهای زبانی میان مؤلف و مترجم و مخاطب و جعلیات ذوقی و ابدی نیستند، بل کلماتی هستند بنیادین و برخاسته از فکر تاریخی که از هنگام تکوین میبالند و با بالیدنشان بسط فکر تاریخی را نیز نشان میدهند، مثل مفهوم «ذات». خاستگاه اصلی مفاهیم؛ فلسفه است. مترجم ذوقی از تشخیص مفاهیم عاجز است و آنگاه دست به ترجمه متنی میزند، دانسته یا ندانسته، مفاهیم کج و معوجی را در زبان مقصد وارد میکند که به دلیل عدم مناسبت، سرانجام درانتخاب طبیعی آن اقلیم نقض میشوند و هیچ نقشی در تفکر ایفا نمیکنند. @utpsaa
🔟ترجمه باید روشمند باشد. بسیار از مترجمین، نخست از عنوان کتاب یا اسم نویسنده، حکم به باطن آن میدهند، قراردادی با ناشر میبندند، در مرحله بعد کتاب را میگشایند و با «فرهنگ همه علوم انسانی» آشوری (که در نوع خود پدیدهای منحصر به فرد در علوم انسانی ایران است) به ترجمه آن مبادرت میکنند. کمتر مترجم و ناشری هست که در این آرزو نباشد که ترجمهای متوسط از ترجمه انگلیسی متوسط فلان متفکر نازی را اول از همه روانه آشفته بازار فلسفه سیاسی ایران کند.
1⃣1⃣شرط لازم اما ناکافی ترجمه، دانستن زبان مبدأ و مقصد در حد بالاست، به خصوص در علوم انسانی. هر متنی فقط باید از زبان اصلی آن ترجمه شود، نه اینکه آثار آلمانی از انگلیسی یا فرانسه، آثار فرانسوی از انگلیسی و حتی در مواردی آثار انگلیسی از فرانسه ترجمه و بعد با زبان اصلی مقابله شود. نیز ترجمه درست باید با استفاده از تصحیح منقح و علمی آنها انجام شود. برای ترجمه آثاری چون «شهریار» ماکیاولی یا «پدیدارشناسی روح» هگل نمیتوان به سراغ نسخههای انگلیسی ارزان قیمت رفت. مترجمین معنای تصحیح انتقادی را نمیشناسند، هر چند باید گفت که بسیار از متون اساسا «بنیادین» نیستند و اصولا بیش از یک دهه عمر مفید ندارند تا به تصحیح و تنقیحی نیاز داشته باشند. @utpsaa
2⃣1⃣سیر ترجمهها در غرب روندی رو به جلو و پیش رونده دارد. هر ترجمه جدید، بهتر و کاملتر و دقیقتر از ترجمه قدیمی است. چنین چیزی در ترجمههای امروزی دیده نمیشود. اگر هم ترجمهای از یک اثر مکرر شود، که خود به ندرت صورت میگیرد، ترجمه قدیم تقریبا همیشه بهتر و دقیقتر است. نقد ترجه «بد» و «بدتر» و «بدترین» نیز دیگر ممکن نیست.»
🔶علیرضا سید احمدیان در پایان میافزاید: «بدیهی است که تفکر به ترجمه منوط است، اما این منطقا نه بدان معناست که «با هر ترجمهای میتوان فکر کرد»، به خصوص با ترجمهای که نه زبان مبدأ و نه زبان مقصد در آن فهمیده شده، نه مفاهیم آن روشن است و نه ارتباطی با زمینه دارد. تفکر اصولا نسبتی با هستی دارد. هگل فلسفه را «درک صورت معقول از آنچه واقعا هست»، ویتگنشتاین تفکر را «تصویر منطقی امر واقع» و هایدگر آن را «برقراری نسبت شاعرانه با وجود» دانسته است. موج بلبشوی ترجمههای اضطراری، از این درک فرسنگها فاصله دارد. اندیشیدن به زمینه ناموجود اصولا غیرممکن و مندرج در ذیل «خیال» است که اهل تفکر را در آن راهی نیست.»
☑️نوشتار فوق الذکر در صفحات ۷۴ تا ۷۷ از شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» با عنوان «اسطوره ترجمه؛ درباره کارکرد فکری یک پدیده فرهنگی» منتشر شده است. @utpsaa
7⃣ترجمهای میتواند مؤدی به تفکر باشد پیش از هر چیز توانسته باشد فکر را از غیر فکر تشخیص دهد. همان طور که گفتیم، مشخصه اصلی نهضت ترجمه قدیم، تشخیص ارسطو و سپس افلاطون در میان دیگران بود. جهشهای اخیر از یک متفکر کم اهمیت به یک متفکر بیاهمیت،ارتفاع فکری ایجاد نمیکند، تجربه تاریخی نیست و پیش از این بارها تجربه شده است. @utpsaa
8⃣البته تشخیص فکر بزرگ فلسفی به تنهایی کافی نیست. هیچ کس در عظمت فکر کانت شکی ندارد، اما ترجمه بسیار معروف «سنجش خرد ناب» از آن جهت «بسیار معروف» است که اصولا کسی آن را نمیخواند [...] آیا در این نهضت پرشکوه فکری حتی یک مترجم نیست که لااقل مقدمه «سنجش خرد ناب» را خوانده و از جنبههای مثبت و دقت به کار رفته در آن استفاده کرده باشد؟
9⃣ترجمه آثار بزرگ فکری مستلزم مفهوم سازی دقیق است. البته درک مفهوم «مفهوم» خود به مبنایی همچون «علم منطق» هگل نیازمند است تا بتواند نسبت میان وجود و ذات و مفهوم را توضیح دهد و ما فعلا با آن فاصله بسیار داریم. اما در همین مرحله، باید بدانیم که مفاهیم قراردادهای زبانی میان مؤلف و مترجم و مخاطب و جعلیات ذوقی و ابدی نیستند، بل کلماتی هستند بنیادین و برخاسته از فکر تاریخی که از هنگام تکوین میبالند و با بالیدنشان بسط فکر تاریخی را نیز نشان میدهند، مثل مفهوم «ذات». خاستگاه اصلی مفاهیم؛ فلسفه است. مترجم ذوقی از تشخیص مفاهیم عاجز است و آنگاه دست به ترجمه متنی میزند، دانسته یا ندانسته، مفاهیم کج و معوجی را در زبان مقصد وارد میکند که به دلیل عدم مناسبت، سرانجام درانتخاب طبیعی آن اقلیم نقض میشوند و هیچ نقشی در تفکر ایفا نمیکنند. @utpsaa
🔟ترجمه باید روشمند باشد. بسیار از مترجمین، نخست از عنوان کتاب یا اسم نویسنده، حکم به باطن آن میدهند، قراردادی با ناشر میبندند، در مرحله بعد کتاب را میگشایند و با «فرهنگ همه علوم انسانی» آشوری (که در نوع خود پدیدهای منحصر به فرد در علوم انسانی ایران است) به ترجمه آن مبادرت میکنند. کمتر مترجم و ناشری هست که در این آرزو نباشد که ترجمهای متوسط از ترجمه انگلیسی متوسط فلان متفکر نازی را اول از همه روانه آشفته بازار فلسفه سیاسی ایران کند.
1⃣1⃣شرط لازم اما ناکافی ترجمه، دانستن زبان مبدأ و مقصد در حد بالاست، به خصوص در علوم انسانی. هر متنی فقط باید از زبان اصلی آن ترجمه شود، نه اینکه آثار آلمانی از انگلیسی یا فرانسه، آثار فرانسوی از انگلیسی و حتی در مواردی آثار انگلیسی از فرانسه ترجمه و بعد با زبان اصلی مقابله شود. نیز ترجمه درست باید با استفاده از تصحیح منقح و علمی آنها انجام شود. برای ترجمه آثاری چون «شهریار» ماکیاولی یا «پدیدارشناسی روح» هگل نمیتوان به سراغ نسخههای انگلیسی ارزان قیمت رفت. مترجمین معنای تصحیح انتقادی را نمیشناسند، هر چند باید گفت که بسیار از متون اساسا «بنیادین» نیستند و اصولا بیش از یک دهه عمر مفید ندارند تا به تصحیح و تنقیحی نیاز داشته باشند. @utpsaa
2⃣1⃣سیر ترجمهها در غرب روندی رو به جلو و پیش رونده دارد. هر ترجمه جدید، بهتر و کاملتر و دقیقتر از ترجمه قدیمی است. چنین چیزی در ترجمههای امروزی دیده نمیشود. اگر هم ترجمهای از یک اثر مکرر شود، که خود به ندرت صورت میگیرد، ترجمه قدیم تقریبا همیشه بهتر و دقیقتر است. نقد ترجه «بد» و «بدتر» و «بدترین» نیز دیگر ممکن نیست.»
🔶علیرضا سید احمدیان در پایان میافزاید: «بدیهی است که تفکر به ترجمه منوط است، اما این منطقا نه بدان معناست که «با هر ترجمهای میتوان فکر کرد»، به خصوص با ترجمهای که نه زبان مبدأ و نه زبان مقصد در آن فهمیده شده، نه مفاهیم آن روشن است و نه ارتباطی با زمینه دارد. تفکر اصولا نسبتی با هستی دارد. هگل فلسفه را «درک صورت معقول از آنچه واقعا هست»، ویتگنشتاین تفکر را «تصویر منطقی امر واقع» و هایدگر آن را «برقراری نسبت شاعرانه با وجود» دانسته است. موج بلبشوی ترجمههای اضطراری، از این درک فرسنگها فاصله دارد. اندیشیدن به زمینه ناموجود اصولا غیرممکن و مندرج در ذیل «خیال» است که اهل تفکر را در آن راهی نیست.»
☑️نوشتار فوق الذکر در صفحات ۷۴ تا ۷۷ از شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» با عنوان «اسطوره ترجمه؛ درباره کارکرد فکری یک پدیده فرهنگی» منتشر شده است. @utpsaa
🔴 دکتر سید جواد طباطبایی:
انتشار رسالهی سیداحمدیان آغازی نو در مطالعات هگلی در ایران است و هرکسی که بخواهد ازاینپس قدم در این راه بگذارد باید سرمشق کار او را دنبال کند. @utpsaa
انتشار رسالهی سیداحمدیان آغازی نو در مطالعات هگلی در ایران است و هرکسی که بخواهد ازاینپس قدم در این راه بگذارد باید سرمشق کار او را دنبال کند. @utpsaa
🔴 دکتر سید جواد طباطبایی:
انتشار رسالهی سیداحمدیان آغازی نو در مطالعات هگلی در ایران است و هرکسی که بخواهد ازاینپس قدم در این راه بگذارد باید سرمشق کار او را دنبال کند. بدیهی است که منتقدان میتوانند اشکالاتی بر این مجموعه بگیرند، اما تردیدی نیست که با انتشار این اثر نمیتوان مانند گذشته ترجمههایی از سنخ «پدیدارشناسی جان» یا «پدیدارشناسی ذهن» و انبانی از اطلاعات نادرست از سنخ «افکار هگل» را بهعنوان مطالعات هگلی به خوانندگان تحویل داد.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک پایین:
http://farhangemrooz.com/news/39541/فتح-بابی-برای-هجی-کردن-هگل
انتشار رسالهی سیداحمدیان آغازی نو در مطالعات هگلی در ایران است و هرکسی که بخواهد ازاینپس قدم در این راه بگذارد باید سرمشق کار او را دنبال کند. بدیهی است که منتقدان میتوانند اشکالاتی بر این مجموعه بگیرند، اما تردیدی نیست که با انتشار این اثر نمیتوان مانند گذشته ترجمههایی از سنخ «پدیدارشناسی جان» یا «پدیدارشناسی ذهن» و انبانی از اطلاعات نادرست از سنخ «افکار هگل» را بهعنوان مطالعات هگلی به خوانندگان تحویل داد.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک پایین:
http://farhangemrooz.com/news/39541/فتح-بابی-برای-هجی-کردن-هگل
فرهنگ امروز
فتح بابی برای «هجی کردن» هگل
انتشار رسالهی سیداحمدیان آغازی نو در مطالعات هگلی در ایران است و هرکسی که بخواهد ازاینپس قدم در این راه بگذارد باید سرمشق کار او را دنبال کند. بدیهی است که منتقدان میتوانند اشکالاتی بر این مجموعه بگیرند، اما تردیدی نیست که با انتشار این اثر نمیتوان مانند…
🔴((بررسی تحلیلی-تاریخی آثار مربوط به هگل در ایران))
🔷محمدمهدی اردبیلی
1⃣ورود هگل به ایران: از دهۀ بیست تا انقلاب 1357
@utpsaa
صرف نظر از اشارۀ کنت دوبینو به اقبال ایرانیان به هگل، شاید بتوان «سیر حکمت در اروپا» را نخستین آشنایی ایرانیان با هگل دانست. مرحوم فروغی در این کتاب بخشی نسبتاً مفصل را به هگل و فلسفۀ او اختصاص داده است. وی در مقدمۀ کتاب کل فلسفۀ نیمۀ نخست قرن نوزدهم در آلمان را فلسفهای رومانتیک، شاعرانه و شبه عرفانی معرفی میکند
اما با این همه، چند سال طول کشید تا در دهههای 30 و 40 نام هگل بر سر زبانها بیفتد. قوی شدن احزاب چپ، به ویژه حزب متشکل توده و به تبع آن، مطرح شدن گفتمان مارکسیستی باعث شد تا یک مفهوم کلیدی مورد توجه قرار گیرد: ماتریالیسم دیالکتیک و روشن است که مراد از این دیالکتیک، دیالکتیک هگلی بود. در جزوههای سازمانی احزاب چپ آن دوران (که البته این آموزش فلسفه از راه جزوه تا انقلاب 1357 هم ادامه داشت)، هگل از یک سو به عنوان مقدمه مارکس معرفی میشد. در آن دوران چند کتاب تالیفی یا ترجمه نیز دربارۀ اندیشههای هگل منتشر شد که به دلیل ترجمۀ ضعیف و عدم وجود بستری برای فهم هگل، دست کمی از آشفتگی و سوءفهمهای جزوههای سازمانی نداشتند.
🔶حمید عنایت
این حمید عنایت بود که با تسلط به زبانهای فارسی، انگلیسی و عربی، ترجمۀ کتاب عقل در تاریخ هگل (چاپ نخست: 1336)، و پس از آن، کتاب فلسفۀ هگل اثر استیس (چاپ نخست: 1347) و همچنین در دهه 500 بخشی ازپدیدارشناسی روح را با تفسیر الکساندر کوژو تحت عنوان خدایگان و بنده منتشر کرد. این سه اثر را بیترید میتوان نخستین آثار مکتوب قابل استفاده برای مخاطبان و علاقهمندان دانست. ترجمههایی خوشخوان همراه با ترمینولوژی فلسفی دقیق و با حداقل اشتباه. دو ترجمۀ عنایت از هگل (عقل در تاریخ و خدایگان و بنده) هنوز از بهترین و قابل استفادهترین ترجمهها از آثار اصلی خود هگل به شمار میرود.
@utpsaa
البته میتوان انتقاداتی نسبت به انتخاب شرح استیس توسط عنایت مطرح کرد. کتاب استیس به عنوان اولین شرح جامع، مستقل و تفصیلی از فلسفۀ هگل توانست جایگاهی را در مخاطبان پیدا کند که از حیث غنا و محتوا شایستۀ آن نبود. در برخی فضاهای آکادمیک، حتی در سطح کارشناسی ارشد و دکترا، چنین کتابی هنوز توسط اساتید توصیه میشود که خود جای شگفتی بسیار دارد. شرح استیس میان سه رویکرد به ظاهر متعارض و یکجانبهنگر در نوسان است، از یک سو، فرم اثر و شکل تفسیر صورتی تحلیلی و پوزیتیویستی دارد. استیس تلاش کرده وانمود کند که هر چیز سر جای مناسب خود قرار داده شده است و در نظام کلی هگل که از قضا جدول آن، با طول و تفصیل، در انتهای کتاب آمده است، همه چیز مرتب و منظم است. از سوی دیگر، تصویری که وی از روح مطلق به دست میدهد، به شدت رومانتیک است و بیشتر به مطلق شلینگ و حتی یاکوبی نزدیک میشود؛ همه چیز در دل مطلق حل خواهد شد. اما جالبتر از همه و برخلاف این ظاهر یکدست، آنچه استیس نهایتاً از فلسفه هگل به ما میدهد، ساختمانی تکه پاره و غیرمنسجم است. شاید در زمان عنایت، انتشار چنین شرحی در میان آن همه جزوههای بینام و حرفهای بیمبنا در مورد هگل، قابل دفاع بود. اما دست کم امروز که هم شرحها و منابع دقیقتر و موثقتری از خود فلسفه هگل به فارسی ترجمه یا تالیف شده است و هم شرحهای جامعتری در زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی منتشر شده و مترجمان حوزههای فلسفی نیز هر روز بر تعدادشان افزوده میشود، انتشار مجدد و استقبال مخاطبان از این اثر دیگر قابل دفاع نباشد. متن فارسی نیز علیرغم مقدمهای جامع (دست کم نسبت به زمان خود) و ترمینولوژی دقیق و فارسی روان، در بسیار از بخشها یکدست نیست، به نحوی که شائبۀ ترجمۀ تحت اللفظی را برای مخاطب ایجاد میکند. این در حالی است که متن اصلی خود کتاب به زبان انگلیسی بسیار روان است.
@utpsaa
کتاب عقل در تاریخ اثری از خود هگل است که چند سال پس از مرگ وی منتشر شده است. متن کتاب حالتی درسگفتاری دارد و ویراستار اولیه (گانز) تمام تلاش خود را به خرج داده تا بتواند صورتی یکدست و منسجم به کتاب بدهد که در این مهم تا حدی توفیق هم یافته است. کتاب برای نخستین بار توسط انتشارات دانشگاه صنعتی شریف به چاپ رسید و پس از بیش از 20 سال بعد، توسط نشر شفیعی با همان صفحهبندی منسوخ و ایرادات چاپی و ترجمانی بازنشر شد. اما ترجمه تا حد قابل قبولی دقیق و روان است و برخلاف تمایل مترجمان اخیر هگل به رازورزانه کردن متن هگل، عنایت گاهی حتی تعهد به متن اصلی را فدای روانتر ساختن ترجمۀ فارسی کرده است.
@utpsaa
ادامه🔻🔻🔻
🔷محمدمهدی اردبیلی
1⃣ورود هگل به ایران: از دهۀ بیست تا انقلاب 1357
@utpsaa
صرف نظر از اشارۀ کنت دوبینو به اقبال ایرانیان به هگل، شاید بتوان «سیر حکمت در اروپا» را نخستین آشنایی ایرانیان با هگل دانست. مرحوم فروغی در این کتاب بخشی نسبتاً مفصل را به هگل و فلسفۀ او اختصاص داده است. وی در مقدمۀ کتاب کل فلسفۀ نیمۀ نخست قرن نوزدهم در آلمان را فلسفهای رومانتیک، شاعرانه و شبه عرفانی معرفی میکند
اما با این همه، چند سال طول کشید تا در دهههای 30 و 40 نام هگل بر سر زبانها بیفتد. قوی شدن احزاب چپ، به ویژه حزب متشکل توده و به تبع آن، مطرح شدن گفتمان مارکسیستی باعث شد تا یک مفهوم کلیدی مورد توجه قرار گیرد: ماتریالیسم دیالکتیک و روشن است که مراد از این دیالکتیک، دیالکتیک هگلی بود. در جزوههای سازمانی احزاب چپ آن دوران (که البته این آموزش فلسفه از راه جزوه تا انقلاب 1357 هم ادامه داشت)، هگل از یک سو به عنوان مقدمه مارکس معرفی میشد. در آن دوران چند کتاب تالیفی یا ترجمه نیز دربارۀ اندیشههای هگل منتشر شد که به دلیل ترجمۀ ضعیف و عدم وجود بستری برای فهم هگل، دست کمی از آشفتگی و سوءفهمهای جزوههای سازمانی نداشتند.
🔶حمید عنایت
این حمید عنایت بود که با تسلط به زبانهای فارسی، انگلیسی و عربی، ترجمۀ کتاب عقل در تاریخ هگل (چاپ نخست: 1336)، و پس از آن، کتاب فلسفۀ هگل اثر استیس (چاپ نخست: 1347) و همچنین در دهه 500 بخشی ازپدیدارشناسی روح را با تفسیر الکساندر کوژو تحت عنوان خدایگان و بنده منتشر کرد. این سه اثر را بیترید میتوان نخستین آثار مکتوب قابل استفاده برای مخاطبان و علاقهمندان دانست. ترجمههایی خوشخوان همراه با ترمینولوژی فلسفی دقیق و با حداقل اشتباه. دو ترجمۀ عنایت از هگل (عقل در تاریخ و خدایگان و بنده) هنوز از بهترین و قابل استفادهترین ترجمهها از آثار اصلی خود هگل به شمار میرود.
@utpsaa
البته میتوان انتقاداتی نسبت به انتخاب شرح استیس توسط عنایت مطرح کرد. کتاب استیس به عنوان اولین شرح جامع، مستقل و تفصیلی از فلسفۀ هگل توانست جایگاهی را در مخاطبان پیدا کند که از حیث غنا و محتوا شایستۀ آن نبود. در برخی فضاهای آکادمیک، حتی در سطح کارشناسی ارشد و دکترا، چنین کتابی هنوز توسط اساتید توصیه میشود که خود جای شگفتی بسیار دارد. شرح استیس میان سه رویکرد به ظاهر متعارض و یکجانبهنگر در نوسان است، از یک سو، فرم اثر و شکل تفسیر صورتی تحلیلی و پوزیتیویستی دارد. استیس تلاش کرده وانمود کند که هر چیز سر جای مناسب خود قرار داده شده است و در نظام کلی هگل که از قضا جدول آن، با طول و تفصیل، در انتهای کتاب آمده است، همه چیز مرتب و منظم است. از سوی دیگر، تصویری که وی از روح مطلق به دست میدهد، به شدت رومانتیک است و بیشتر به مطلق شلینگ و حتی یاکوبی نزدیک میشود؛ همه چیز در دل مطلق حل خواهد شد. اما جالبتر از همه و برخلاف این ظاهر یکدست، آنچه استیس نهایتاً از فلسفه هگل به ما میدهد، ساختمانی تکه پاره و غیرمنسجم است. شاید در زمان عنایت، انتشار چنین شرحی در میان آن همه جزوههای بینام و حرفهای بیمبنا در مورد هگل، قابل دفاع بود. اما دست کم امروز که هم شرحها و منابع دقیقتر و موثقتری از خود فلسفه هگل به فارسی ترجمه یا تالیف شده است و هم شرحهای جامعتری در زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی منتشر شده و مترجمان حوزههای فلسفی نیز هر روز بر تعدادشان افزوده میشود، انتشار مجدد و استقبال مخاطبان از این اثر دیگر قابل دفاع نباشد. متن فارسی نیز علیرغم مقدمهای جامع (دست کم نسبت به زمان خود) و ترمینولوژی دقیق و فارسی روان، در بسیار از بخشها یکدست نیست، به نحوی که شائبۀ ترجمۀ تحت اللفظی را برای مخاطب ایجاد میکند. این در حالی است که متن اصلی خود کتاب به زبان انگلیسی بسیار روان است.
@utpsaa
کتاب عقل در تاریخ اثری از خود هگل است که چند سال پس از مرگ وی منتشر شده است. متن کتاب حالتی درسگفتاری دارد و ویراستار اولیه (گانز) تمام تلاش خود را به خرج داده تا بتواند صورتی یکدست و منسجم به کتاب بدهد که در این مهم تا حدی توفیق هم یافته است. کتاب برای نخستین بار توسط انتشارات دانشگاه صنعتی شریف به چاپ رسید و پس از بیش از 20 سال بعد، توسط نشر شفیعی با همان صفحهبندی منسوخ و ایرادات چاپی و ترجمانی بازنشر شد. اما ترجمه تا حد قابل قبولی دقیق و روان است و برخلاف تمایل مترجمان اخیر هگل به رازورزانه کردن متن هگل، عنایت گاهی حتی تعهد به متن اصلی را فدای روانتر ساختن ترجمۀ فارسی کرده است.
@utpsaa
ادامه🔻🔻🔻
اما از این حیث خدایگان و بنده شاید بهترین ترجمۀ عنایت است که هنوز میتوان آن را به عنوان الگویی برای ترجمۀ آثار هگل معرفی کرد. این کتاب در واقع دو کتاب است که در دل هم آمیختهاند و مخاطب دائما از یکی به دیگری در نوسان است. یکی بخش بسیار مهم و مشهور خدایگان و بنده ازپدیدارشناسی روح هگل است که تاثیرات نظری و عملی این فصل از همان نخستین انتشار آن آغاز و تا همین امروز نیز ادامه دارد. اما کتاب دوم، در دل کتاب اول و به صورت کروشههای بعضا طولانی قرار گرفته است: تفسیر الکساندر کوژو فیلسوف و هگل شناس مشهور نیمۀ نخست قرن بیستم در فرانسه که بسیاری از متفکران فرانسوی قرن بیستم مستقیم یا غیرمستقیم از وی تاثیر پذیرفتند (از شاگردهای ثابت کلاسهای وی در دهۀ 1930 میتوان به فوکو، لکان، باتای و … اشاره کرد). کوژو در اینجا قرائتی چپگرایانه را ازپدیدارشناسی روح به دست داده و دو خودآگاهی را به عنوان دو فرد یا گروه معرفی میکند تا بتواند تلویحاً تفسیری طبقاتی از این نبرد به دست دهد. وی همچنین در شرح خود از پدیدارشناسی، از تمام تفاسیر آکادمیک و کلاسیک فراتر رفته و برخی از نوآورانهترین تفاسیر را از هگل به دست میدهد. ترجمۀ فارسی این کتاب، به خوبی مورد اقبال مخاطبان (اعم از علاقهمندان فلسفه، جامعهشناسی، سیاست و …) قرار گرفت.
@utpsaa
@utpsaa
2⃣دهۀ شصت و بارقههایی از هگل
🔶پس از پیروزی انقلاب و علیرغم کنار گذاشته شدن تدریجی چپها از مناسبات قدرت، نوعی بازگشت به مبادی در میان مارکسیستهای وطنی به چشم میخورد که بخشی از آنها شناخت مبادی اندیشۀ هگل بود. در حد فاصل سالهای 62 تا 67، یعنی در بحبوحۀ جنگ تحمیلی، چند تفسیر در خصوص فلسفۀ هگل منتشر شد که عمدتاً از نگاه چپگرایانه و با تمرکز بر فلسفۀ سیاسی و اجتماعی هگل گزینش شده بودند. در اینجا میتوان به دو نمونۀ مهم این سری از ترجمههای هگل در سال 1367 اشاره کرد:
@utpsaa
🔷هربرت مارکوزه
کتاب خرد و انقلاب اثر هربرت مارکوزه با ترجمۀ محسن ثلاثی نخستین بار در سال 1357 منتشر شد و سال13677 با ویرایش و ظاهری جدید بازنشر شد. خود همین پیوند زدن عقل تاریخی هگلی با انقلاب نشانگر تمایل به ریشهیابی مفاهیم مارکسیستی تا بنیانهای نظری آن نزد هگل بود. البته مترجم فارسی در پیشگفتارش به شدت به مارکسیسم شوروی، به ویژه استالینیسم با تعابیری همچون «هولناکترین و آدمکشانهترین رژیم توتالیتر را که تاکنون تاریخ به خود دیده است» حمله میکند و تلاش اصلی مارکوزه را نشان دادن تمایز میان اندیشههای هگل و اعمال رژیم شوروی می دانست. این حمله به استالینیسم در پیشگفتار کتاب دو وجه داشت، نخست نشان دهندۀ اولین بارقههای اندیشههای چپ نو یا نومارکسیسم در ایران بود و در ثانی احتمالا باعث میشد که حاکمیتی که به تازگی از جنگ مسلحانه با چپهای متمایل به شوروی فارغ شده بود، نسبت به انتشار این کتاب سختگیری چندانی به خرج ندهد. مارکوزه در این اثر میکوشد تا تصویری انسانیتر و آزادیخواه تر از هگل و حتی مارکس به دست دهد. ترجمۀ فارسی اثر اما از حیث فنی، علیرغم ویرایش دوباره و همچنین علیرغم متن اصلی انگلیسیِ بسیار سرراست آن که توسط خود مارکوزه نوشته شده است، ایرادات بسیاری دارد که بخشی از آن به فقدان معیار فلسفی ترمینولوژیک مشخص در آن زمان و بخش دیگر آن به دغدغهها و تجربیات غیرفلسفی مترجم بازمیگردد که بیشتر به حوزههای جامعهشناسی، انسانشناسی و سیاست معطوف بوده است. البته این کتاب سالها بعد با ویرایش دیگری توسط خود همین مترجم بازنشر شد که برخی از ایرادات مذکور را برطرف ساخت.
@utpsaa
🔶جان پلامناتز
شرح و نقدی بر فلسفۀ اجتماعی و سیاسی هگل اثر جان پلامناتز، کتاب دیگری است که با ترجمۀ حسین بشیریه در همین سال (1367) به چاپ رسید. این کتاب نیز در تلاش است در دو کار را همزمان انجام دهد: یکی شرح فلسفه سیاسی هگل به ویژه در پرتو دو اثر مهم وی یعنی پدیدارشناسی روح و عناصر فلسفۀ حق، و دیگر نقد و بررسی این نظرات و به چالش کشیدن برخی از آنهاست. کتاب رویهمرفته و نسبتا در هر دو مورد توفیق یافته و ترجمۀ فارسی آن نیز علاوه بر دقت ترجمانی و واژه گزینی مناسب، شامل مقدمهای مختصر اما قابل استفاده برای شناخت هگل و به ویژه اخلاف راستگرا (مانند روزنکرانتس) و چپگرای پس از هگل (مانند فویرباخ، اشتراوس، روگه و بوئر) است.
@utpsaa
🔶پس از پیروزی انقلاب و علیرغم کنار گذاشته شدن تدریجی چپها از مناسبات قدرت، نوعی بازگشت به مبادی در میان مارکسیستهای وطنی به چشم میخورد که بخشی از آنها شناخت مبادی اندیشۀ هگل بود. در حد فاصل سالهای 62 تا 67، یعنی در بحبوحۀ جنگ تحمیلی، چند تفسیر در خصوص فلسفۀ هگل منتشر شد که عمدتاً از نگاه چپگرایانه و با تمرکز بر فلسفۀ سیاسی و اجتماعی هگل گزینش شده بودند. در اینجا میتوان به دو نمونۀ مهم این سری از ترجمههای هگل در سال 1367 اشاره کرد:
@utpsaa
🔷هربرت مارکوزه
کتاب خرد و انقلاب اثر هربرت مارکوزه با ترجمۀ محسن ثلاثی نخستین بار در سال 1357 منتشر شد و سال13677 با ویرایش و ظاهری جدید بازنشر شد. خود همین پیوند زدن عقل تاریخی هگلی با انقلاب نشانگر تمایل به ریشهیابی مفاهیم مارکسیستی تا بنیانهای نظری آن نزد هگل بود. البته مترجم فارسی در پیشگفتارش به شدت به مارکسیسم شوروی، به ویژه استالینیسم با تعابیری همچون «هولناکترین و آدمکشانهترین رژیم توتالیتر را که تاکنون تاریخ به خود دیده است» حمله میکند و تلاش اصلی مارکوزه را نشان دادن تمایز میان اندیشههای هگل و اعمال رژیم شوروی می دانست. این حمله به استالینیسم در پیشگفتار کتاب دو وجه داشت، نخست نشان دهندۀ اولین بارقههای اندیشههای چپ نو یا نومارکسیسم در ایران بود و در ثانی احتمالا باعث میشد که حاکمیتی که به تازگی از جنگ مسلحانه با چپهای متمایل به شوروی فارغ شده بود، نسبت به انتشار این کتاب سختگیری چندانی به خرج ندهد. مارکوزه در این اثر میکوشد تا تصویری انسانیتر و آزادیخواه تر از هگل و حتی مارکس به دست دهد. ترجمۀ فارسی اثر اما از حیث فنی، علیرغم ویرایش دوباره و همچنین علیرغم متن اصلی انگلیسیِ بسیار سرراست آن که توسط خود مارکوزه نوشته شده است، ایرادات بسیاری دارد که بخشی از آن به فقدان معیار فلسفی ترمینولوژیک مشخص در آن زمان و بخش دیگر آن به دغدغهها و تجربیات غیرفلسفی مترجم بازمیگردد که بیشتر به حوزههای جامعهشناسی، انسانشناسی و سیاست معطوف بوده است. البته این کتاب سالها بعد با ویرایش دیگری توسط خود همین مترجم بازنشر شد که برخی از ایرادات مذکور را برطرف ساخت.
@utpsaa
🔶جان پلامناتز
شرح و نقدی بر فلسفۀ اجتماعی و سیاسی هگل اثر جان پلامناتز، کتاب دیگری است که با ترجمۀ حسین بشیریه در همین سال (1367) به چاپ رسید. این کتاب نیز در تلاش است در دو کار را همزمان انجام دهد: یکی شرح فلسفه سیاسی هگل به ویژه در پرتو دو اثر مهم وی یعنی پدیدارشناسی روح و عناصر فلسفۀ حق، و دیگر نقد و بررسی این نظرات و به چالش کشیدن برخی از آنهاست. کتاب رویهمرفته و نسبتا در هر دو مورد توفیق یافته و ترجمۀ فارسی آن نیز علاوه بر دقت ترجمانی و واژه گزینی مناسب، شامل مقدمهای مختصر اما قابل استفاده برای شناخت هگل و به ویژه اخلاف راستگرا (مانند روزنکرانتس) و چپگرای پس از هگل (مانند فویرباخ، اشتراوس، روگه و بوئر) است.
@utpsaa
🔶محمود عبادیان
علاوه بر دو کتاب فوق که حالت تفسیری داشتند، ترجمهای از پیشگفتار و مقدمۀ پدیدارشناسی روح با قلم محمود عبادیان در سال 13677 توسط انتشارات انزلی در شهر ارومیه منتشر شد. این ترجمه که در عین حال پس از هر بند، تفسیر آن را نیز آورده است، از دو شرح والتر کافمن به زبان انگلیسی و یوهانس هاینریش به زبان آلمانی بهره برده است. ترجمه در برخی مقاطع حقیقتاً گنگ است که بخشی از این گنگی به دشواری متن خود پیشگفتار مربوط میشود و بخشی نیز به ابهام افزوده شده توسط مترجم فارسی. البته نباید از این حقیقت غافل شد که معادلگزینیهای عبادیان از بسیاری از ترجمههای اخیر از هگل قابل قبولتر است. به هر حال دانش فلسفی آقای عبادیان و دغدغههای هگلی ایشان در کنار مطالعۀ تفاسیر سایر مفسرین باعث شد تا علیرغم محدود و معدود بودن تفاسیر مورد استناد، با مطالعۀ این اثر نوعی فهم از متن هگل برای مخاطب حاصل شود.
@utpsaa
🔶باقر پرهام
اما صرف نظر از دو اثر فوق در این دهه مترجم دیگری ظاهر شد که با ترجمۀ 3 اثر از و دربارۀ هگل خود را به عنوان یکی از مترجمین جدی هگل مطرح ساخت، هرچند پس از این 3 اثر وی تا 18 سال بعد هیچ اثر دیگری در ارتباط با هگل منتشر نکرد.
باقر پرهام ابتدا در سال 1362 کتاب در شناخت اندیشۀ هگل نوشتۀ روژه گارودی را ترجمه کرد. این کتاب که به دوران مارکسیستی روژه گارودی بازمیگردد به شرح و تفسیر مختصر تمام آثار اصلی هگل اختصاص دارد و در انتها اشارهای مختصر به مباحث زیباشناسی و فلسفۀ دین هگل میکند. با اینکه کتاب از حیث عمق فلسفی مطالب در حد شهرت نگارندهاش نیست، اما علی رغم تمام ضعفها و پراکندهگوییها، میتوان با مطالعۀ این اثر کلیتی از اندیشۀ هگل در ذهن ترسیم کرد که دست کم از کتاب استیس منسجمتر و دقیقتر است. مترجم فارسی بخش قابل توجهی از مقدمهاش را به نقد رفتار و مواضع روژه گارودی اختصاص داده است و تغییر موضع او از مارکسیسم به مسیحیت و از مسیحیت به اسلام را که به زعم مترجم ریشه در نوعی عرفانزدگی و توسل به شهود قلبی دارد، به نقد میکشد. نکتۀ قابل ذکر دیگر، که در ترجمههای اخیر پرهام نیز مشاهده میشود، ضدیت ایشان به ترجمۀ اصطلاح هگلی Geist به روح است. در مقدمه این کتاب بخشی به استدلالهای ایشان برای دفاع از معادل «ذهن» به جای «روح» اختصاص یافته است. این تلاش نزدیک به 30 سال بعد، همچنان ادامه داشت وgeist هگلی از «ذهن» به معادل «جان» ارتقا یافت که البته این معادل اخیر نیز چندان در برابر انتقادات تاب نخواهد آورد.
در پاییز 1365 کتاب مقدمه بر فلسفۀ تاریخ هگل نوشتۀ ژان هیپولیت با ترجمه پرهام منتشر شد. این کتاب همانگونه که مترجم آن اشاره میکند، به نقد نظریۀ کانت و فیشته در مباحث مربوط به اخلاق، دولت، و به طور کلی فلسفۀ تاریخ اختصاص دارد که ضمن آنها نظریات هگل در باب یهودیت، مسیحیت و مفهوم تاریخ نیز به دقت تحلیل شده است. کتاب هم از حیث عمق فلسفی و هم از حیث ترجمه قابل قبول است و امروز که سومین ویراست آن به بازار آمده، میتواند توسط مخاطبان و علاقهمندان مورد استفاده قرار گیرد.
اما در انتهای دهۀ شصت، پرهام کتابی از هگل جوان با عنوان «استقرار شریعت در مذهب مسیح» را منتشر کرد که به دوران جوانی او اختصاص دارد. این کتاب که عنوان اصلی آن «ایجابیت دین مسیحیت» است، نمونۀ تمام عیار جایگاه والای سقراط نزد هگل جوان است. هگل مسیح را با سقراط مقایسه میکند و آن را نه همچون یک پیامبر، بلکه به عنوان مصلحی سیاسی-اجتماعی تحلیل میکند که مانند سقراط اعدام شد. هگل دراینجا وجه شریعتمحور مسیحیت را که بازمانده از شریعت یهودی است، مورد انتقاد قرار میدهد ونهایتا سقراط را حتی بر مسیح ترجیح میدهد. در نتیجه هدف اصلی انتقاد هگل در این کتاب کلیساست. پس از این کتاب پرهام تا 18 سال بعد که کتابی از ژان وال دربارۀ هگل ترجمه کرد به هگل نپرداخت، اما همین سه اثر کافی بود تا نام او در تعداد انگشتشمار مترجمان ویژۀ آثار هگل ثبت شود.
@utpsaa
علاوه بر دو کتاب فوق که حالت تفسیری داشتند، ترجمهای از پیشگفتار و مقدمۀ پدیدارشناسی روح با قلم محمود عبادیان در سال 13677 توسط انتشارات انزلی در شهر ارومیه منتشر شد. این ترجمه که در عین حال پس از هر بند، تفسیر آن را نیز آورده است، از دو شرح والتر کافمن به زبان انگلیسی و یوهانس هاینریش به زبان آلمانی بهره برده است. ترجمه در برخی مقاطع حقیقتاً گنگ است که بخشی از این گنگی به دشواری متن خود پیشگفتار مربوط میشود و بخشی نیز به ابهام افزوده شده توسط مترجم فارسی. البته نباید از این حقیقت غافل شد که معادلگزینیهای عبادیان از بسیاری از ترجمههای اخیر از هگل قابل قبولتر است. به هر حال دانش فلسفی آقای عبادیان و دغدغههای هگلی ایشان در کنار مطالعۀ تفاسیر سایر مفسرین باعث شد تا علیرغم محدود و معدود بودن تفاسیر مورد استناد، با مطالعۀ این اثر نوعی فهم از متن هگل برای مخاطب حاصل شود.
@utpsaa
🔶باقر پرهام
اما صرف نظر از دو اثر فوق در این دهه مترجم دیگری ظاهر شد که با ترجمۀ 3 اثر از و دربارۀ هگل خود را به عنوان یکی از مترجمین جدی هگل مطرح ساخت، هرچند پس از این 3 اثر وی تا 18 سال بعد هیچ اثر دیگری در ارتباط با هگل منتشر نکرد.
باقر پرهام ابتدا در سال 1362 کتاب در شناخت اندیشۀ هگل نوشتۀ روژه گارودی را ترجمه کرد. این کتاب که به دوران مارکسیستی روژه گارودی بازمیگردد به شرح و تفسیر مختصر تمام آثار اصلی هگل اختصاص دارد و در انتها اشارهای مختصر به مباحث زیباشناسی و فلسفۀ دین هگل میکند. با اینکه کتاب از حیث عمق فلسفی مطالب در حد شهرت نگارندهاش نیست، اما علی رغم تمام ضعفها و پراکندهگوییها، میتوان با مطالعۀ این اثر کلیتی از اندیشۀ هگل در ذهن ترسیم کرد که دست کم از کتاب استیس منسجمتر و دقیقتر است. مترجم فارسی بخش قابل توجهی از مقدمهاش را به نقد رفتار و مواضع روژه گارودی اختصاص داده است و تغییر موضع او از مارکسیسم به مسیحیت و از مسیحیت به اسلام را که به زعم مترجم ریشه در نوعی عرفانزدگی و توسل به شهود قلبی دارد، به نقد میکشد. نکتۀ قابل ذکر دیگر، که در ترجمههای اخیر پرهام نیز مشاهده میشود، ضدیت ایشان به ترجمۀ اصطلاح هگلی Geist به روح است. در مقدمه این کتاب بخشی به استدلالهای ایشان برای دفاع از معادل «ذهن» به جای «روح» اختصاص یافته است. این تلاش نزدیک به 30 سال بعد، همچنان ادامه داشت وgeist هگلی از «ذهن» به معادل «جان» ارتقا یافت که البته این معادل اخیر نیز چندان در برابر انتقادات تاب نخواهد آورد.
در پاییز 1365 کتاب مقدمه بر فلسفۀ تاریخ هگل نوشتۀ ژان هیپولیت با ترجمه پرهام منتشر شد. این کتاب همانگونه که مترجم آن اشاره میکند، به نقد نظریۀ کانت و فیشته در مباحث مربوط به اخلاق، دولت، و به طور کلی فلسفۀ تاریخ اختصاص دارد که ضمن آنها نظریات هگل در باب یهودیت، مسیحیت و مفهوم تاریخ نیز به دقت تحلیل شده است. کتاب هم از حیث عمق فلسفی و هم از حیث ترجمه قابل قبول است و امروز که سومین ویراست آن به بازار آمده، میتواند توسط مخاطبان و علاقهمندان مورد استفاده قرار گیرد.
اما در انتهای دهۀ شصت، پرهام کتابی از هگل جوان با عنوان «استقرار شریعت در مذهب مسیح» را منتشر کرد که به دوران جوانی او اختصاص دارد. این کتاب که عنوان اصلی آن «ایجابیت دین مسیحیت» است، نمونۀ تمام عیار جایگاه والای سقراط نزد هگل جوان است. هگل مسیح را با سقراط مقایسه میکند و آن را نه همچون یک پیامبر، بلکه به عنوان مصلحی سیاسی-اجتماعی تحلیل میکند که مانند سقراط اعدام شد. هگل دراینجا وجه شریعتمحور مسیحیت را که بازمانده از شریعت یهودی است، مورد انتقاد قرار میدهد ونهایتا سقراط را حتی بر مسیح ترجیح میدهد. در نتیجه هدف اصلی انتقاد هگل در این کتاب کلیساست. پس از این کتاب پرهام تا 18 سال بعد که کتابی از ژان وال دربارۀ هگل ترجمه کرد به هگل نپرداخت، اما همین سه اثر کافی بود تا نام او در تعداد انگشتشمار مترجمان ویژۀ آثار هگل ثبت شود.
@utpsaa