انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
3.26K subscribers
718 photos
13 videos
60 files
188 links
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران

اینستاگرام :
https://www.instagram.com/utpsaa
توییتر :
http://twitter.com/utpsaa

انتقادات، پیشنهادات و ارتباط با انجمن:
@MahtabShirkhani
@political_ut
Download Telegram
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
🔹پس از اتمام نشست؛ دکتر نمازی به همراه دکتر جیرانی و دکتر مقیمی دیداری با اعضای انجمن داشته و به بحث در رابطه با لزوم مطالعه ی آثار اسلامی و ایرانی برای شناختن درست آن ها پرداختند.
@utpsaa
🔹در پایان رباعیات شاعر پارسی گوی ؛ حکیم عمر خیام به رسم یادبود از طرف انجمن به ایشان اهداء گردید.
@utpsaa
🔶خلاصه ای  از سخنان دکتر نمازی در نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
🔹پیش از آنکه در مورد آرا اشتراوس سخن گفته شود، به بررسی و مقایسه ی نگرش جدید وقدیمی نسبت به فلسفه و همچنین دیدگاه اشتراوس نسبت به آن؛ نگاهی می اندازیم.
🔹دردوران جدید فلسفه برای بهبود زندگی بشربه کارگرفته شد درحالی که دردوران قدیم فلسفه به معنای عشق به دانش بود.
🔹ازدید اشتراوس فلسفه یک شیوه زندگی بود نه رویکردی برای بهبود زندگی بشر؛ اشتراوس از این دید، بیشتر توجه خودرابه تعریف قدما نسبت به فلسفه معطوف می کرد .
@utpsaa
🔹او به آراء اندیشمندان مسلمان قرابت بیشتری داشت .
🔹وی  ابن میمون راشاگرد افلاطون میدانست!
🔹بطور کلی دیدگاه اشتراوس درموضع گیری با رویکرد مدرن نسبت به فلسفه وتوجه به آراقدما بود. بطورمثال اشتراوس ردکردن وحی الهی از سوی اندیشمندان جدید را غیراستدلالی وغیرمنطقی میدانست .
🔹اما اگر بخواهیم به فایده اثار و آراء اشتراوس نسبت به ایران نظر بیافکنیم باید به این امرتوجه کنیم که
مدت مدیدی از راه اندازی دانشگاه ها درایران نمیگذرد آنچه که باعث ضعف جامعه علمی ایران وحتی جهانی است ؛یکی  ضعف ترجمه آراء و اندیشه های فلاسفه قدیم محسوب می شود؛  و دیگری توجه اندک جامعه ایرانی به اندیشمندان باستان و توجه بیشتربه آراء اندیشمندان نوین است.
امروزه در مجامع علمی جهان ترجمه آثارگذشتگان سرشارازکلی گویی و ابهام است.
@utpsaa
🔹اشتراوس معتقد به این بودکه باید برمتون قدیمی تسلط داشت وآن ها رادرست خواند وازکلی گویی پرهیز نمود.اشترواس علت این کلی گویی وهمچنین دستبرد درترجمه را در آن میدانست که درغرب پیشرفت گرایی و پوزیتویسم غالب شده است و معیار علم کمی بودن محسوب میگردد ؛ بدین ترتیب آراء گذشتگان به درد جامعه امروزنمی خورد و اشتراوس موضع انتقادی نسبت به این دیدگاه می گیرد.
🔹ازطرف دیگر اندیشمندان جدید معتقدند که نمیتوان اندیشه قدما را فهمید ؛ مثلا نمیتوانیم بگوییم مقصودافلاطون در دوران خودش چه بوده است.
🔹اما آخرین مبحث،دیدگاه اشتراوس نسبت به سیاست است.
اشترواس وشاگردانش بیش از آنکه دیدگاه ایجابی نسبت به سیاست داشته باشند تحت تاثیر اندیشمندان باستان همچون افلاطون و ارسطو ، دیدگاهی سلبی به این امر داشت و معتقد بود به وسیله سیاست نمیتوان به سعادت رسید .
🔹به هرحال اشتراوس دیدگاه پلندپروازانه نسبت به سیاست را موردنقدقرار میدهدومعتقد است باید جانب اعتدال ومحافظه کاری را رعایت نمود.
@utpsaa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺دریدا و دوستی
🔸مدت زمان مدیدی است که دوستی به محاق فراموشی سپرده شده است. “خود” در طی قرون متمادی از “دیگری” فاصله گرفته است و یا اینکه به طور کلی از آن منتزع گشته. نتیجه ­ی این امر، افول اهمیت مفاهیمی همچون “همسازی” (homonoia) و “همدلی” (communion) بوده است.
@utpsaa
🔸عوامل متعددی بر ظهور چنین وضعیتی در تمدن غربی، دامن زده ­اند. ظهور مسیحیت موجب برقرار شدن سلسله مراتب عمودی در جامعه شد و این امر نیز به نوبه­ ی خود موجب شد تا انسان­ها از یکدیگر تعبد بجویند. تأکید مسیحیت بر رستگاری و رابطه ­ی “انسان-خدا” گاهاً به ضرر روابط میان انسان­ها تمام شده است. فلسفه ­ی مدرن (آنگونه که به وسیله­ ی دکارت صورتبندی شده است) خودِ  اندیشنده را در یک فضای خوداتکایی، محصور ساخته است، فضایی که “خود” را از جهان “خارج” -که مشتمل بر طبیعت و دیگری است- جدا می­سازد. سپس­تر نظریه­ ی لیبرالیسم، از توماس هابزگرفته تا فایده ­گرایان، مقوله­ ی انتفاع شخصی را مبدل به موتور محرکه­ ی سیاست و اقتصاد بازار کرد. اینان توجه بسیار اندکی به امتیازاتی که همدردی و انصاف می­تواند در روابط بیناانسانی داشته باشد، مبذول داشته ­اند. حتی فلسفه­ یکانت نیز (که گفته می­شود اصیل­ترین شکل  لیبرالیسم مدرن است) به بهانه­ ی [دفاع از] قوانین جزئی عدالت و تکریم عقلانی، اهمیت دوستی و محبت را فرو کاسته است.
@utpsaa
🔸امروزه نیز در مهم­ترین پارادیم و یا ایدئولوژی غربی که همانا دموکراسی فرایندی[۱] است، به همدلی در روابط بین انسانی  و همبستگی افقی انسان­ها به یکدیگر، اهمیتی داده نمی­شود.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://konj.org/1186/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C.html
🔸خاک دامنگیر دانشگاه تهران؛ روایت نسل های حاضر در دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی
@utpsaa
🔹من در سال 1350 و بعد از اخذ ديپلم وارد دانشگاه تهران شدم. وارد شدن به اين دانشگاه براي خيلي‌ها يك آرمان بود و البته سرنوشت ساز هم بود. چون تقريبا اكثر مشاغل بالاي دولتي به دانش آموختگان اين دانشگاه تعلق داشت. اينطور بگويم كه اساسا وضعيت هر كسي با ورود به دانشگاه تهران عوض مي‌شد. در بدو ورود من در دهه 50، دانشگاه تهران از نظر علمي در دوره مياني رشد خود قرار داشت و ما به اين وجه قضيه التفات كمتري داشتيم. اين كه عرض مي‌كنم دانشكده حقوق و علوم سياسي در دوره مياني قرار داشت، به اين علت است كه قبل از آن دروس حقوقي مثل «حقوق بين‌الملل» و «ديپلماسي عمومي» در رشته علوم سياسي تدريس مي‌شد، درس‌هايي كه بيشتر جنبه حقوقي و تاريخي و مقدار كمي جنبه سياسي داشت.
@utpsaa
 🔹ولي از سال 1346 به اين سو، تحولي در دانشگاه تهران ايجاد شد كه ورود تحصيل كردگان جديدي مثل دكتر عنايت، دكتر ابوالحمد، دكتر افتخاري، دكتر رضوي و دكتر شيخ الاسلامي فضا را تغيير داد. البته تدريس اين اشخاص باز هم جنبه كلاسيك داشت و دروسي هم كه تدريس مي‌شد، بيشتر جنبه كلاسيك و بنيادي داشت. اما من وقتي به خروجي‌هاي آن زمان نگاه مي‌كنم، مي‌بينم همه جا يك فكر علمي، آكادميك و محافظه كارانه پيدا مي‌كردند و در همان چارچوب هم رشد مي‌كردند. در آن موقع، دانشكده حقوق و علوم سياسي در هر سال، پنجاه تا شصت دانشجو مي‌گرفت و از نظر ما خوش بخت ترين آدم‌ها در اين رشته قبول مي‌شدند. خود من با اينكه ذوق ادبي هم داشتم چون دانشكده حقوق و علوم سياسي در راس بود، طبعا علوم سياسي را انتخاب كردم.
@utpsaa
🔹با اين حال بايد بگويم كه متد و موضوعات تدريس ما خيلي خشك بود. هنوز آموزش با روش قديمي و كلاسيك صورت مي‌گرفت و بالطبع كشش زيادي نمي‌توانست ايجاد كند. اما اين به دو جهت بود. يكي اينكه سيستم سياسي كشور اجازه...
@utpsaa
(احمد نقیب زاده)
🔻ادامه در لینک زیر
http://www.mehrnameh.ir/article/367/خاك-دامن‌گير-دانشگاه-تهران-روايت-نسل‌هاي-حاضر-در-دانشكده-حقوق-و-علوم-سياسي-–-1
🔷 گزارشی از( نشست چرا اشتراوس بخوانیم ) دکتر رسول نمازی در روزنامه ی اعتماد
@utpsaa
⚪️رسول نمازی تاکید می‌کند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سال‌هایی که در امریکا بوده، از دموکرات‌ها حمایت می‌کرده است، به همین دلیل نمی‌توان او را نیای فکری جمهوریخواهان خواند، او همچنین نسبت دادن او به برخی نولیبرال‌ها چون فوکویاما را ناصحیح و سهل‌انگاری می‌خواند. او حتی تاکید می‌کند که اشتراوس آموزه ایجابی سیاسی ندارد و تنها یک شارح عمیق و دقیق متون کلاسیک فلسفی است. با وجود این و با عزل نظر از هرچه در فارسی پیش از این درباره این متفکر برجسته سده بیستم خوانده‌ایم، در همین سخنرانی دست کم دو آموزه اساسی ایجابی اشتراوس برجسته می‌شود: یکی اینکه سیاست چندان مهم نیست (به تبعیت از قدمایTc فلسفه از جمله افلاطون و ارسطو) و دوم اینکه این امر نه چندان مهم را باید به سیاستمداران واگذاشت (به تبعیت از ابن رشد.) با این دو حکم اساسی می‌توان پرسید که پس چه فرقی میان اشتراوس با محافظه‌کاران هست و آیا تجددستیزی او خطرناک نیست؟ رسول نمازی، محقق مرکز لئواشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعی دانشگاه شیکاگو، دکترای فلسفه سیاسی خود را از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس دریافت کرده و جایزه ریمون آرون را در همین کشور برده است. او در نشست تخصصی «چرا اشتراوس بخوانیم؟» که در مرکز مطالعات عالی بین‌الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به همت انجمن علمی علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شد، شرح جالب توجه و متفاوتی از اندیشه‌های این متفکر برجسته آلمانی ارایه داد که گزارشی از آن از نظر می‌گذرد:
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id
⚪️گزارش روزنامه اعتماد از نشست چرا باید اشتراوس بخوانیم؟
@utpsaa
⚫️در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ مجاهد راه انقلاب اسلامی ایران؛ یار دیرین امام و رهبری را به عموم مردم؛ رهبری امت و خانواده ی ایشان تسلیت عرض می نماییم. @utpsaa
◾️ لویاتان در نظریه دولت تامس هابز
؛ معنا و شکست یک نماد سیاسی
▫️کارل اشمیت @utpsaa
⚫️نقد ریشه‌ای اشمیت بر لیبرالیسم
«لویاتان در نظریه دولت تامس هابز» اثر کارل اشمیت منتشر شد.
@utpsaa
🔶شاید بتوان مهم‌ترین دغدغه کارل اشمیت، فیلسوف سیاسی برجسته سده بیستم را، دغدغه «ضرورت سوگیری» و «احتراز از بی‌طرفی» تلقی کرد؛ دغدغه‌ای که شاید فهم کل پروژه فکری اشمیت، در گرو آن باشد.
🔷 درواقع فهم نظریه موسوم به «دوست/دشمن» در رساله مفهوم امر سیاسی، در کنار نقد ریشه‌ای وی از لیبرالیسم با تکیه بر رویکردی الهیاتی-سیاسی، و نیز شرح پیچیده او بر لویاتان هابز، به نوعی در گرو تشخیص آن رگه اصلی تعیین‌کننده در آراء کارل اشمیت است. شرح اشمیت بر لویاتان هابز را باید در ذیل نقد ریشه‌ای وی بر لیبرالیسم مورد ملاحظه قرار داد.
🔶به بیان اشمیت، لیبرالیسم، پروژه‌ای است برای رسیدن به یک عرصه بی‌طرف، عرصه‌ای که گذر از الهیات مسیحی سنتی به نظام علوم طبیعی در سده هفدهم را توضیح داده و مختصات آن را برملا می‌سازد. بنابراین به نظر وی راه‌حل دولت لیبرال برای معضل جنگ‌های مذهبی، بر امکان بی‌طرفی در قبال برداشت‌ها از امر خیر مبتنی است.
🔷نکته کلیدی در فهم رویکرد اشمیت، فرض اساسی او در باب امر خیر است: اشمیت بر آن است که امر خیر، ضرورتاً، مندرج در ذیل ایمان به مذاهبی است که از یک بنیانگذار تاریخی مشخص برخوردار هستند.
@utpsaa
🔶اما اشمیت، در مقام نظریه‌پرداز برجسته امر الهیاتی-سیاسی، بر آن است که بی‌طرفی دولت لیبرال، خود متکی به یک باور با مختصات دینی و مذهبی است؛ اینکه تکنولوژی، «بستر تام‌وتمام و نهایی بی‌طرفی» است، زیرا علی‌الظاهر هیچ‌چیزی بی‌طرف‌تر از تکنولوژی نمی‌توان یافت.
🔷 در راستای همین نقد ریشه‌ای و رادیکال بود که اشمیت کوشید تا شرحی از لویاتان هابز عرضه کند. به‌زعم اشمیت، هابز بر آن بود که حاکم، قادر است تصمیم بگیرد که آیا کلیت قانون، در فلان موقعیت معین (یعنی شرایط استثنایی)، می‌بایست اعمال گردد یا نه. بنابراین به ‌بیان ‌دیگر، حاکمیت دولت نزد هابز، واجد اقتدار برای تصمیم‌گیری در باب این موضوع است که آیا وضعیت معین مورد بحث، یک وضع طبیعی است یا یک وضع مدنی؟
🔶اشمیت تلاش می‌کند تا تصمیم لویاتان نزد هابز را، به‌عنوان تحقق «امر سیاسی» به همان معنای دقیقی که خود اشمیت از آن مراد می‌کرد، توصیف نماید: لویاتان هابز از نظر اشمیت، واجد اقتدار برای تصمیم‌گیری در خصوص این امر حیاتی است که چه کسی دوست است و چه کسی دشمن.

🔷کتاب «لویاتان در نظریه دولت تامس هابز: معنا و شکست یک نماد سیاسی» اثر کارل اشمیت با ترجمه دکتر شروین مقیمی زنجانی، در قطع رقعي در 189 صفحه و با قيمت 16000 تومان توسط انتشارات روزگار نو منتشر شد. فصول کتاب به شرح زیر است:
@utpsaa
1⃣ خاستگاه لویاتان در کتاب مقدس عبری؛ تفسیرهای مسیحی-الهیاتی و یهودی-کابالیستی

2⃣پژوهش متنی و ریشه‌شناختیِ مفهوم لویاتان نزد هابز

3⃣ لویاتان به‌مثابه «خدای فناپذیر»، یک شخصِ نماینده-حاکم و یک ماشین غول‌آسا

4⃣انقضای ماشینِ غول‌آسای لویاتان: مکانیزمی تماماً کارکردی و از حیث فنی بی‌طرف

5⃣تفکیک درون از بیرون و اضمحلال شخصِ حاکم-نماینده

6⃣پلورالیسمِ قدرت‌های غیرمستقیم و فروشکستن ماشینِ دولتِ مشروطه

7⃣شکست نماد لویاتان در هماوردی با بهیموث
@utpsaa
🔴در تشخیص متفکر از نویسنده سلبریتی بازاری مشکل داریم
@utpsaa
🔶 علیرضا سیداحمدیان، از مترجمان آثار فلسفی، در نوشتاری در شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» ترجمه معاصر را به نقد کشیده و می‌گوید در زمان ما ترجمه کارکرد اسطوره‌ای پیدا کرده است؛ مترجمان کارکردی اساطیری برای خود و ترجمه‌هایشان قائل‌اند و آن را بدیل پراکسیسی می‌دانند که گویی به محاق رفته است.
🔷این مترجم آثار فلسفی، برخورد فرهنگ خاور نزدیک و ایران با امر تفکر را ناشی از سه مرحله؛ پس از اسکندر، پس از اسلام، و پس از مشروطه می‌داند و به تاریخ ترجمه آثار یونانی در جهان اسلام اشاره و نکات مثبتی از آن را بر می‌شمارد.
🔶اما وی درباره ترجمه‌های دوره جدید معتقد است: «ترجمه این دوران نیز نمی‌توانست همپای نهضت ترجمه قدیم گام بردارد که بی‌هیچ فرض پیشینی، اقدام به پذیرش فلسفه یونان کرد. ترجمه‌های جدید نیز تدریجا در دایره تنگ آثاری صورت می‌گرفتند که خود غربی‌ها آن‌ها را آثار درجه سوم و چهارم تلقی می‌کردند.» @utpsaa
🔷سیداحمدیان با اشاره‌ای کنایه آمیز به تأخر ترجمه‌هایی مانند «سیر حکمت در اروپا» می‌نویسد: «سیر حکمت در اروپا شاید به جای خود اثر ارزشمندی بود و زبان و مضمون فلسفه به صورت منسجمی در آن با یکدیگر ادغام شده بود، اما همزمان با «فلسفه روشنگری» کاسیرر و پس از «هستی و زمان» هایدگر و دهه‌ها پس از «پژوهش‌های منطقی» هوسرل نوشته شد. از نسل هوادارن بازگشت به اصالت از دست رفته باید پرسید که آیا امکان درک و فهم این آثار حتی برای انسان فرهیخته‌ای چون فروغی ممکن بود؟»
🔶وی در ادامه با تأکید بر تدام روند نابسامان ترجمه در ایران و اینکه «آثار بنیادین فلسفه و فکر غربی هنوز ترجمه نشده یا به زبان‌های من درآوردی ترجمه شده‌اند و در نبود آکادمی، هنوز در تشخیص متفکر از سلبریتی بازاری مشکل داریم» نکات مورد نظر خود درباره ترجمه‌های فکری و فلسفی را در ۱۲ بند مورد اشاره قرار می‌دهد:
1⃣ترجمه‌های یکی دو دهه اخیر در حوزه علوم انسانی نه تنها نهضتی تشکیل نمی‌دهند، که توانایی تبدیل به نهضت را نیز ندارند.
2⃣ترجمه‌ها اخیرا با این اعتقاد صورت می‌گیرند که جهان متن ترجمه تناظر با عالم واقعی دارد که مترجم در آن می‌زید؛ برای توجیه این نظر، از پست مدرن کمال استفاده صورت گرفته است. این وجه «بُت واره» ترجمه است. کنش ترجمه، که سرمنشأ تحول در جهان دانسته می‌شود، تعهد مترجم به «کار روشن فکری» است، نه فلسفه و علم. ترجمه عمل اجتماعی را نیز تعیین می‌کند، اما متن لاجرم اهمیت اولیه خود را از دست می‌دهد، جریان ترجمه متن دیگری را جانشین متن اول می‌کند تا پراکسیس یا در واقع نبود پراکسیس، منقطع نگردد.
از این رو، دوره‌های مختلف ترجمه در ایران با مُدهای ترجمه همراه است. در دهه ۱۳۴۰ این مدزدگی با ترجمه آثار نیچه جدا آغاز شد. پس از انقلاب با موجی از نویسندگانی چون هایدگر، آدورنو، اشتراوس، اشمیت و دیگران دنبال شد که همگی به رغم همه تفاوت‌ها، در ضدیت با واقعیت مدرنیته، اتفاق نظر دارند و اخیرا سطح مطالات به نویسندگان بازاری هبوط کرده است. این جریان مُدزده ترجمه، عملکردی ضدفکر داشته است.
3⃣کارکرد بُت واره ترجمه به این پیش داوری غلط تاریخ دامن زده است کارکرد اجتماعی و آگاهی بخش ترجمه، کارکردی متأخر است. بی‌اطلاعی از سابقه ترجمه و تفکر، خود مانع درک حقیقت تاریخی مهمی می‌شود که بحران کنونی، خود فرآورده آن است.
4⃣ترجمه بی مبنا این توهم را در خواننده پدید می‌آورد که گویی با تحولات دنیای فکر گام بر می‌دارد. اگر روزگای «آنچه ود داشت» چراغ راه شمرده می‌شد، این بار وهم «چون که صد آید نود هم پیش ماست»، حس عقب ماندگی را جبران می‌کند. به همین دلیل، بی‌آنکه خطوط اساسی مدرنیته را بدانیم، بی‌آنکه یک متن بنیادین کانت و هگل را به شکلی معنادار ترجمه کرده باشیم، نقد دریداد و فوکو بر عقل و مدرنیته را جانشین فهم غایب ساختیم. این بار «ناقدان مدرنیته» به متفکران قوم بدل شدند. @utpsaa
5⃣آنچه نویسندگان اروپایی می‌نویسند مربوط به خودشان است و مستقیما برای ما قابل استفاده نیست. سخن فیلسوفان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگر تفکری هست، باید ناظر به تمایز‌ها در خاستگاه‌ها، درعین شباهت‌ها باشد. نه قرینه سازی‌های تاریخی بی‌معنا.
6⃣همسان انگاری ترجمه و تفسیر که نظری این قدر بدیع به نظر می‌رسد، از مفردات هرمنوتیک شلایرماخر و مربوط به اوایل سده نوزدهم آمان است. پست مدرن‌ها آن را نیز از کشفیات خود شمرده‌اند و به این ترتیب، راه ترجمه‌های مغلوط و حتی ترجمه‌های منحولی راکه عنوان «تألیف» بر خود دارند، هموار ساخته‌اند.
@utpsaa
🔻🔻🔻ادامه
🔺🔺🔺ادامه
7⃣ترجمه‌ای می‌تواند مؤدی به تفکر باشد پیش از هر چیز توانسته باشد فکر را از غیر فکر تشخیص دهد.‌‌ همان طور که گفتیم، مشخصه اصلی نهضت ترجمه قدیم، تشخیص ارسطو و سپس افلاطون در میان دیگران بود. جهش‌های اخیر از یک متفکر کم اهمیت به یک متفکر بی‌اهمیت،ارتفاع فکری ایجاد نمی‌کند، تجربه تاریخی نیست و پیش از این بار‌ها تجربه شده است. @utpsaa
8⃣البته تشخیص فکر بزرگ فلسفی به تنهایی کافی نیست. هیچ کس در عظمت فکر کانت شکی ندارد، اما ترجمه بسیار معروف «سنجش خرد ناب» از آن جهت «بسیار معروف» است که اصولا کسی آن را نمی‌خواند [...] آیا در این نهضت پرشکوه فکری حتی یک مترجم نیست که لااقل مقدمه «سنجش خرد ناب» را خوانده و از جنبه‌های مثبت و دقت به کار رفته در آن استفاده کرده باشد؟
9⃣ترجمه آثار بزرگ فکری مستلزم مفهوم سازی دقیق است. البته درک مفهوم «مفهوم» خود به مبنایی همچون «علم منطق» هگل نیازمند است تا بتواند نسبت میان وجود و ذات و مفهوم را توضیح دهد و ما فعلا با آن فاصله بسیار داریم. اما در همین مرحله، باید بدانیم که مفاهیم قراردادهای زبانی میان مؤلف و مترجم و مخاطب و جعلیات ذوقی و ابدی نیستند، بل کلماتی هستند بنیادین و برخاسته از فکر تاریخی که از هنگام تکوین می‌بالند و با بالیدنشان بسط فکر تاریخی را نیز نشان می‌دهند، مثل مفهوم «ذات». خاستگاه اصلی مفاهیم؛ فلسفه است. مترجم ذوقی از تشخیص مفاهیم عاجز است و آن‌گاه دست به ترجمه متنی می‌زند، دانسته یا ندانسته، مفاهیم کج و معوجی را در زبان مقصد وارد می‌کند که به دلیل عدم مناسبت، سرانجام درانتخاب طبیعی آن اقلیم نقض می‌شوند و هیچ نقشی در تفکر ایفا نمی‌کنند. @utpsaa
🔟ترجمه باید روشمند باشد. بسیار از مترجمین، نخست از عنوان کتاب یا اسم نویسنده، حکم به باطن آن می‌دهند، قراردادی با ناشر می‌بندند، در مرحله بعد کتاب را می‌گشایند و با «فرهنگ همه علوم انسانی» آشوری (که در نوع خود پدیده‌ای منحصر به فرد در علوم انسانی ایران است) به ترجمه آن مبادرت می‌کنند. کمتر مترجم و ناشری هست که در این آرزو نباشد که ترجمه‌ای متوسط از ترجمه انگلیسی متوسط فلان متفکر نازی را اول از همه روانه آشفته بازار فلسفه سیاسی ایران کند.
1⃣1⃣شرط لازم اما ناکافی ترجمه، دانستن زبان مبدأ و مقصد در حد بالاست، به خصوص در علوم انسانی. هر متنی فقط باید از زبان اصلی آن ترجمه شود، نه اینکه آثار آلمانی از انگلیسی یا فرانسه، آثار فرانسوی از انگلیسی و حتی در مواردی آثار انگلیسی از فرانسه ترجمه و بعد با زبان اصلی مقابله شود. نیز ترجمه درست باید با استفاده از تصحیح منقح و علمی آن‌ها انجام شود. برای ترجمه آثاری چون «شهریار» ماکیاولی یا «پدیدار‌شناسی روح» هگل نمی‌توان به سراغ نسخه‌های انگلیسی ارزان قیمت رفت. مترجمین معنای تصحیح انتقادی را نمی‌شناسند، هر چند باید گفت که بسیار از متون اساسا «بنیادین» نیستند و اصولا بیش از یک دهه عمر مفید ندارند تا به تصحیح و تنقیحی نیاز داشته باشند. @utpsaa
2⃣1⃣سیر ترجمه‌ها در غرب روندی رو به جلو و پیش رونده دارد. هر ترجمه جدید، بهتر و کامل‌تر و دقیق‌تر از ترجمه قدیمی است. چنین چیزی در ترجمه‌های امروزی دیده نمی‌شود. اگر هم ترجمه‌ای از یک اثر مکرر شود، که خود به ندرت صورت می‌گیرد، ترجمه قدیم تقریبا همیشه بهتر و دقیق‌تر است. نقد ترجه «بد» و «بد‌تر» و «بد‌ترین» نیز دیگر ممکن نیست.»
🔶علیرضا سید احمدیان در پایان می‌افزاید: «بدیهی است که تفکر به ترجمه منوط است، اما این منطقا نه بدان معناست که «با هر ترجمه‌ای می‌توان فکر کرد»، به خصوص با ترجمه‌ای که نه زبان مبدأ و نه زبان مقصد در آن فهمیده شده، نه مفاهیم آن روشن است و نه ارتباطی با زمینه دارد. تفکر اصولا نسبتی با هستی دارد. هگل فلسفه را «درک صورت معقول از آنچه واقعا هست»، ویتگنشتاین تفکر را «تصویر منطقی امر واقع» و هایدگر آن را «برقراری نسبت شاعرانه با وجود» دانسته است. موج بلبشوی ترجمه‌های اضطراری، از این درک فرسنگ‌ها فاصله دارد. اندیشیدن به زمینه ناموجود اصولا غیرممکن و مندرج در ذیل «خیال» است که اهل تفکر را در آن راهی نیست.»
☑️نوشتار فوق الذکر در صفحات ۷۴ تا ۷۷ از شماره دوم از مجله «فرهنگ امروز» با عنوان «اسطوره ترجمه؛ درباره کارکرد فکری یک پدیده فرهنگی» منتشر شده است. @utpsaa