🔷اشتراوس بهعنوان یکی از شارحان برجسته فلسفه سیاسی در قرن بیستم شناخته میشود. با این حال نوع نگاه اشتراوس به فیلسوفان سیاسی کلاسیک - مثل افلاطون و ارسطو و گزنوفون، فارابی و ابنمیمون از یک طرف و از طرف دیگر فیلسوفان مدرن مانند ماکیاولی، هابز، اسپینوزا و دیگران - او را از سطح یک شارح صرف فلسفه سیاسی بالاتر میبرد و در قامت یک فیلسوف ظاهر مطرح میکند. تا جایی که اشتراوس را میتوان در کنار فیلسوفان سده بیستم مانند مارتین هایدگر، هانسگئورگ گادامر، الکساندرکوژو و... قرار میدهند. این مساله دقیقا به خاطر نوع نگاه خاص و به نوعی شاذ او نسبت به تاریخ اندیشه و فلسفه سیاسی است.
@utpsaa
🔷نگاه لئو اشتراوس به افلاطون، گزنوفون و تا حدی ارسطو و جایگاهی که برای نیکولو ماکیاولی بهعنوان یک نقطه عطف قائل میشود، اصولا از یک دغدغه فلسفی ناشی میشود و آن هم نقد مدرنیته و تاریخگرایی دوره مدرن است. البته اشتراوس بهعنوان یک شارح فقط به دنبال ارائه شرحی از آثار افلاطون، گزنوفون و ماکیاولی به مخاطبانش نیست و درصدد آن نیست که یک کتاب تاریخ اندیشه سیاسی معمولی بنویسد و در آن به ما بگوید که نظر آنان در مورد عدالت و فضیلت و امر سیاسی چیست.
اشتراوس میخواهد از فیگورهای پیشامدرن و کلاسیک فلسفه سیاسی مثل افلاطون، گزنوفون، فارابی، ابنمیمون و... ، آلترناتیوی برای نقد فلسفه مدرن دست و پا کند. به عبارتی او قصد دارد پایهای بسازد که با ایستادن روی آن به نقد فلسفه سیاسی مدرن و مآلا کلیت تجدد بپردازد. بنابراین اشتراوس یک فرض بنیادی مدرنها را قبول ندارد و آن اینکه ما میتوانیم به دلیل برتری تاریخی، اندیشه قدما - مثل افلاطون، ارسطو، فارابی و... - را بهتر از چیزی که خود آنان خودشان را میفهمیدند، بفهمیم.
در مقابل، اشتراوس معتقد است باید به این فیلسوفان گوش فرا داد و برای گوشسپردن باید از استعداد فلسفی برخوردار بود. این قید است که پدیدارشناسی اشتراوس را از پدیدارشناسی امثال گادامر متمایز میکند. همین قید است که مبانی سلسلهمراتبی تفکر فلسفی را از افتادن به چاه ویل اگالیتاریانیسم که به نظر اشتراوس آفت تفکر فلسفی است، در امان نگاه میدارد. اشتراوس بحث میکند که ما باید با پیشفرضهای خود افلاطون به سراغ او برویم. در اینجا یک مشکل روششناختی به وجود میآید و آن، این است که ما بهعنوان انسانهای مدرن چگونه میتوانیم با پیشفرضهای یک شخص پیشامدرن به سراغ اندیشههای او برویم؟
@utpsaa
🔷این مبحثی است که مخالفان اشتراوس آن را مطرح میکنند و بحث آنان این است که یک شرایط تاریخی وجود دارد و این شرایط تاریخی، اجباری را بر ما تحمیل میکند که نمیتوانیم بهعنوان انسانهایی مدرن با پیشفرضهای خاص آن، از این شرایط فراتر رویم. اما اشتراوس چون میداند خطری که دیدگاه او را تهدید میکند، تاریخگرایی است به شکل مستقیم و در یکی از مهمترین فرازهای تفکر خود، ابتدا تاریخگرایی مدرن را نقد میکند و کنار میگذارد. مثلا در کتاب «حق طبیعی و تاریخ»، که توسط باقر پرهام به فارسی ترجمه شده است، فصلی در باب تاریخگرایی و نقد آن به صورت ریشهای و رادیکال وجود دارد.
اشتراوس در نقد خود به این مساله میپردازد که تاریخگرایی محصولی مدرن است که ما از هگل به بعد دچار آن شدهایم و این رویکرد را با ادلهای درخشان، بهطور کلی نقد میکند. او با این نقد سعی میکند اتفاق دیگری را رقم بزند. این اتفاق در نظر اشتراوس اینگونه بیان میشود که اگر ما تاریخگرایی را کنار بگذاریم، آنگاه میتوانیم به سراغ دیالوگ افلاطون برویم و فارغ از پیشفرضهای مدرن، آنگونه که افلاطون خود را میفهمید، بکوشیم او را بفهمیم. افلاطون در مقام یک فیلسوف، صرفنظر از زمینه تاریخی خود و تنها با تکیه بر اشارات درونمتنیاش قابلفهم است. این رویکرد اشتراوسی که تاریخ را - البته تنها در مورد فهم نظر فیلسوف- در پرانتز میگذارد، نشان میدهد که چگونه اشتراوس تلاش میکند آلترناتیوی روششناختی برای شیوههای تاریخگرایانه مدرن دست و پا کند.
@utpsaa
برگرفته از مصاحبه شروین مقیمی با روزنامه فرهیختگان
@utpsaa
🔷نگاه لئو اشتراوس به افلاطون، گزنوفون و تا حدی ارسطو و جایگاهی که برای نیکولو ماکیاولی بهعنوان یک نقطه عطف قائل میشود، اصولا از یک دغدغه فلسفی ناشی میشود و آن هم نقد مدرنیته و تاریخگرایی دوره مدرن است. البته اشتراوس بهعنوان یک شارح فقط به دنبال ارائه شرحی از آثار افلاطون، گزنوفون و ماکیاولی به مخاطبانش نیست و درصدد آن نیست که یک کتاب تاریخ اندیشه سیاسی معمولی بنویسد و در آن به ما بگوید که نظر آنان در مورد عدالت و فضیلت و امر سیاسی چیست.
اشتراوس میخواهد از فیگورهای پیشامدرن و کلاسیک فلسفه سیاسی مثل افلاطون، گزنوفون، فارابی، ابنمیمون و... ، آلترناتیوی برای نقد فلسفه مدرن دست و پا کند. به عبارتی او قصد دارد پایهای بسازد که با ایستادن روی آن به نقد فلسفه سیاسی مدرن و مآلا کلیت تجدد بپردازد. بنابراین اشتراوس یک فرض بنیادی مدرنها را قبول ندارد و آن اینکه ما میتوانیم به دلیل برتری تاریخی، اندیشه قدما - مثل افلاطون، ارسطو، فارابی و... - را بهتر از چیزی که خود آنان خودشان را میفهمیدند، بفهمیم.
در مقابل، اشتراوس معتقد است باید به این فیلسوفان گوش فرا داد و برای گوشسپردن باید از استعداد فلسفی برخوردار بود. این قید است که پدیدارشناسی اشتراوس را از پدیدارشناسی امثال گادامر متمایز میکند. همین قید است که مبانی سلسلهمراتبی تفکر فلسفی را از افتادن به چاه ویل اگالیتاریانیسم که به نظر اشتراوس آفت تفکر فلسفی است، در امان نگاه میدارد. اشتراوس بحث میکند که ما باید با پیشفرضهای خود افلاطون به سراغ او برویم. در اینجا یک مشکل روششناختی به وجود میآید و آن، این است که ما بهعنوان انسانهای مدرن چگونه میتوانیم با پیشفرضهای یک شخص پیشامدرن به سراغ اندیشههای او برویم؟
@utpsaa
🔷این مبحثی است که مخالفان اشتراوس آن را مطرح میکنند و بحث آنان این است که یک شرایط تاریخی وجود دارد و این شرایط تاریخی، اجباری را بر ما تحمیل میکند که نمیتوانیم بهعنوان انسانهایی مدرن با پیشفرضهای خاص آن، از این شرایط فراتر رویم. اما اشتراوس چون میداند خطری که دیدگاه او را تهدید میکند، تاریخگرایی است به شکل مستقیم و در یکی از مهمترین فرازهای تفکر خود، ابتدا تاریخگرایی مدرن را نقد میکند و کنار میگذارد. مثلا در کتاب «حق طبیعی و تاریخ»، که توسط باقر پرهام به فارسی ترجمه شده است، فصلی در باب تاریخگرایی و نقد آن به صورت ریشهای و رادیکال وجود دارد.
اشتراوس در نقد خود به این مساله میپردازد که تاریخگرایی محصولی مدرن است که ما از هگل به بعد دچار آن شدهایم و این رویکرد را با ادلهای درخشان، بهطور کلی نقد میکند. او با این نقد سعی میکند اتفاق دیگری را رقم بزند. این اتفاق در نظر اشتراوس اینگونه بیان میشود که اگر ما تاریخگرایی را کنار بگذاریم، آنگاه میتوانیم به سراغ دیالوگ افلاطون برویم و فارغ از پیشفرضهای مدرن، آنگونه که افلاطون خود را میفهمید، بکوشیم او را بفهمیم. افلاطون در مقام یک فیلسوف، صرفنظر از زمینه تاریخی خود و تنها با تکیه بر اشارات درونمتنیاش قابلفهم است. این رویکرد اشتراوسی که تاریخ را - البته تنها در مورد فهم نظر فیلسوف- در پرانتز میگذارد، نشان میدهد که چگونه اشتراوس تلاش میکند آلترناتیوی روششناختی برای شیوههای تاریخگرایانه مدرن دست و پا کند.
@utpsaa
برگرفته از مصاحبه شروین مقیمی با روزنامه فرهیختگان
🔸لئو اشتراوس (۱۸۹۹- ۱۹۷۳)، از مشهورترين فيلسوفان سياسي معاصر است که اهميت زيادي براي نظريه سياسي (از نظر اشتراوس نام جديدي که بهجاي فلسفه سياسي نشسته است) دارد. علايق او طيف گستردهاي، از صهيونيسم فرهنگي تا فلسفه اسلامي را پوشش ميدهد. در اين مطلب کتابنامه او بهزبان فارسي را خواهم آورد.
خوشبختانه تعدادي از کتابهاي اشتراوس به فارسي برگردانده شدهاند که شايد بتوان مهمترين آنها را حقوق طبيعي و تاريخ دانست. جايي که اشتراوس در ادامه نقادي تاريخگرايي و پوزيتيويسم، نقادي تندي هم بر ماکس وبر دارد. نقدي که بعداً به مباحث زيادي دامن زد. در ادامه کتابهاي اصلي او، کتابهاي غيراصلي، کتابهاي مرتبط و مقالات مرتبط را فهرست ميکنم. مقالات چاپ شده در روزنامهها يا مجلات غيرعلمي نوعاً کيفيت مناسبي ندارند و حداکثر ترجمه بخشي از يک نقد يا تحسين اشتراوس در يک روزنامه يا خبرگزاري خارجي است يا اجمالي در معرفي انديشه او مبتني بر يکي دو کتاب است. توجه کنيد که نويسندگان برخي از مقالات با الفباي انديشه اشتراوس هم آشنا نبودهاند و لذا اين کارها ابداً ارزش ارجاع ندارند.
🔹کتابهاي اصلي
فلسفه سياسي چيست؟ (اول: ۱۳۷۳، سوم؟ ۱۳۸۷)، ترجمه فرهنگ رجايي، انتشارات علمي و فرهنگي.
توجه کنيد که اين کتاب ترجمه کاملي از کتاب What is Political Philosophy نيست، هرچند حاوي مقاله اشتراوس به اين نام است که پاراگراف ابتداي آن به دليل اشاره به دانشگاه اورشليم ترجمه نشده است. همچنان که به اجمال در مقدمه مترجم گفته شده، برخي فصول متن اصلي در اين کتاب حذف شدهاند و برخي فصول از کتابهاي ديگر (مثلا کتاب History of Political Philosophy) اشتراوس اضافه شدهاند. شايد اين کتاب بهترين کتاب براي شروع مطالعه اشتراوس باشد. مقاله فلسفه سياسي چيست، درسگفتار اشتراوس در دانشگاه اورشليم است.
حقوق طبيعي و تاريخ (اول: ۱۳۷۳، دوم: ۱۳۷۵)، ترجمه باقر پرهام، نشر آگه.
متأسفانه اين کتاب پس از چاپ دوم تجديد چاپ نشده و اکنون ناياب است. وقتي از يکي از مسوولين نشر آگه علت را پرسيدم، گفتند چاپ دومش تا همين چند سال پيش موجود بود و برايشان صرف ندارد کتابي اينقدر روي دستشان بماند. البته ظاهراً بر سر چاپهاي اوليه گروندريسه هم همين بلا آمدهبود ولي استقبال از چاپ بعدي زياد بود و سريعاً تجديد چاپ شد.
روانشناسي استبداد (۱۳۸۱)، (عنوان اصلي درباره/در باب استبداد است: On Tyranny)، ترجمه محمدحسين سروري، انتشارات نگاه.
سروري از مترجمين کتابهاي روانشناسي است. علت ترجمه نام کتاب به روانشناسي استبداد نيز شايد همين علاقه باشد. کتاب از روي ويراست جديد ترجمه شده و لذا مباحثات کوژهوه (به قول مترجم: کوژف) و اشتراوس نيز در آن آمده است. متأسفانه اين ترجمه، برگرداني است بيدقت. بهعنوان نمونه مينايي: ۱۳۸۴، ص ۳۰۴ اشاره ميکند که در صفحه ۸۶ و ۸۷ مترجم به جاي کلمه سوگند [oath] کلمات «دشنام» و «ناسزا» را بهاشتباه بهکار برده است.
جامعهشناسي فلسفه سياسي (۱۳۸۸)، ترجمه و تأليف محسن رضواني، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. کتاب حاوي سه مقاله است. دو مقاله اول از اشتراوس و مقاله سوم از رضواني در نقد شاديا دروري است (که چندان هم نقد آکادميکي نيست). مقاله اول صورت موسع مقدمه اشتراوس است بر آزار و هنر نگارش که قبلاً تحت عنوان افلاطون فارابي نوشته شده بود. در اين مقاله بود که اشتراوس ايده جامعهشناسي فلسفه سياسي را مطرح ميکند و ميگويد در خلال مطالعه آثار فارابي و ابنميمون به نياز به چنين علمي پي برده است (مثل ايده Thomas Kuhnدرباره جامعهشناسي علم). خطاهاي تلفظ اسامي آلماني و فرانسه در اين ترجمه هم ديده ميشود (مثل کوژف به جاي کُوژِهوه).
🔹کتابهاي فرعي
استراوس، لئو و کراپسي، جوزف (۱۳۷۳)، نقد نظريه دولت جديد، ترجمه احمد تدين، انتشارات کوير. اين کتاب ترجمه ناقصي از ويراست سوم از History of Political Philosophy است (۱۹۸۷). اشتراوس و کراپسي ويراستاران کتاباند. تدين نام اشتراوس را ليو/لئو استراوس آورده است. مقدمه مفصلي که ناتان تارکوف، تامس ال پنگل درباره انديشه اشتراوس نوشتهاند بسيار ارزشمند است.
@utpsaa
خوشبختانه تعدادي از کتابهاي اشتراوس به فارسي برگردانده شدهاند که شايد بتوان مهمترين آنها را حقوق طبيعي و تاريخ دانست. جايي که اشتراوس در ادامه نقادي تاريخگرايي و پوزيتيويسم، نقادي تندي هم بر ماکس وبر دارد. نقدي که بعداً به مباحث زيادي دامن زد. در ادامه کتابهاي اصلي او، کتابهاي غيراصلي، کتابهاي مرتبط و مقالات مرتبط را فهرست ميکنم. مقالات چاپ شده در روزنامهها يا مجلات غيرعلمي نوعاً کيفيت مناسبي ندارند و حداکثر ترجمه بخشي از يک نقد يا تحسين اشتراوس در يک روزنامه يا خبرگزاري خارجي است يا اجمالي در معرفي انديشه او مبتني بر يکي دو کتاب است. توجه کنيد که نويسندگان برخي از مقالات با الفباي انديشه اشتراوس هم آشنا نبودهاند و لذا اين کارها ابداً ارزش ارجاع ندارند.
🔹کتابهاي اصلي
فلسفه سياسي چيست؟ (اول: ۱۳۷۳، سوم؟ ۱۳۸۷)، ترجمه فرهنگ رجايي، انتشارات علمي و فرهنگي.
توجه کنيد که اين کتاب ترجمه کاملي از کتاب What is Political Philosophy نيست، هرچند حاوي مقاله اشتراوس به اين نام است که پاراگراف ابتداي آن به دليل اشاره به دانشگاه اورشليم ترجمه نشده است. همچنان که به اجمال در مقدمه مترجم گفته شده، برخي فصول متن اصلي در اين کتاب حذف شدهاند و برخي فصول از کتابهاي ديگر (مثلا کتاب History of Political Philosophy) اشتراوس اضافه شدهاند. شايد اين کتاب بهترين کتاب براي شروع مطالعه اشتراوس باشد. مقاله فلسفه سياسي چيست، درسگفتار اشتراوس در دانشگاه اورشليم است.
حقوق طبيعي و تاريخ (اول: ۱۳۷۳، دوم: ۱۳۷۵)، ترجمه باقر پرهام، نشر آگه.
متأسفانه اين کتاب پس از چاپ دوم تجديد چاپ نشده و اکنون ناياب است. وقتي از يکي از مسوولين نشر آگه علت را پرسيدم، گفتند چاپ دومش تا همين چند سال پيش موجود بود و برايشان صرف ندارد کتابي اينقدر روي دستشان بماند. البته ظاهراً بر سر چاپهاي اوليه گروندريسه هم همين بلا آمدهبود ولي استقبال از چاپ بعدي زياد بود و سريعاً تجديد چاپ شد.
روانشناسي استبداد (۱۳۸۱)، (عنوان اصلي درباره/در باب استبداد است: On Tyranny)، ترجمه محمدحسين سروري، انتشارات نگاه.
سروري از مترجمين کتابهاي روانشناسي است. علت ترجمه نام کتاب به روانشناسي استبداد نيز شايد همين علاقه باشد. کتاب از روي ويراست جديد ترجمه شده و لذا مباحثات کوژهوه (به قول مترجم: کوژف) و اشتراوس نيز در آن آمده است. متأسفانه اين ترجمه، برگرداني است بيدقت. بهعنوان نمونه مينايي: ۱۳۸۴، ص ۳۰۴ اشاره ميکند که در صفحه ۸۶ و ۸۷ مترجم به جاي کلمه سوگند [oath] کلمات «دشنام» و «ناسزا» را بهاشتباه بهکار برده است.
جامعهشناسي فلسفه سياسي (۱۳۸۸)، ترجمه و تأليف محسن رضواني، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. کتاب حاوي سه مقاله است. دو مقاله اول از اشتراوس و مقاله سوم از رضواني در نقد شاديا دروري است (که چندان هم نقد آکادميکي نيست). مقاله اول صورت موسع مقدمه اشتراوس است بر آزار و هنر نگارش که قبلاً تحت عنوان افلاطون فارابي نوشته شده بود. در اين مقاله بود که اشتراوس ايده جامعهشناسي فلسفه سياسي را مطرح ميکند و ميگويد در خلال مطالعه آثار فارابي و ابنميمون به نياز به چنين علمي پي برده است (مثل ايده Thomas Kuhnدرباره جامعهشناسي علم). خطاهاي تلفظ اسامي آلماني و فرانسه در اين ترجمه هم ديده ميشود (مثل کوژف به جاي کُوژِهوه).
🔹کتابهاي فرعي
استراوس، لئو و کراپسي، جوزف (۱۳۷۳)، نقد نظريه دولت جديد، ترجمه احمد تدين، انتشارات کوير. اين کتاب ترجمه ناقصي از ويراست سوم از History of Political Philosophy است (۱۹۸۷). اشتراوس و کراپسي ويراستاران کتاباند. تدين نام اشتراوس را ليو/لئو استراوس آورده است. مقدمه مفصلي که ناتان تارکوف، تامس ال پنگل درباره انديشه اشتراوس نوشتهاند بسيار ارزشمند است.
@utpsaa
🔹کتابهاي مرتبط
رضواني، محسن (۱۳۸۵)، لئو اشتراوس و فلسفه سياسي اسلامي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. در حال حاضر اين کتاب تنها کتاب موجود درباره انديشه اشتراوس به زبان فارسي است. کتاب حاصل رساله کارشناسي ارشد مؤلف است. خوشبختانه مؤلف تسلط نسبي مناسبي بر انديشه اشتراوس داشته است. در کل بهجز برخي غلطهاي تلفظي در مورد اسامي آلماني (مثلاً فرانز روزنزويگ با جاي تلفظ صحيح فرانتس روزنتسوايگ، جوليوس گاتمن به جاي يوليوس گوتمان، يا هنريخ ماير به جايهاينريش ماير) کتاب آکادميکي است.
بشيريه، حسين (۱۳۷۸)، تاريخ انديشههاي سياسي در قرن بيستم: ليبراليسم و محافظهکاري، جلد دوم، تهران: نشر ني (چاپ هشتم: ۱۳۸۷). صص ۲۵۱-۲۶۶.
ظاهراً در شرح انديشه اشتراوس در اين ۱۵ صفحه از منابع ثانويه استفاده شده، چرا که هيچيک از کتابهاي اشتراوس در بخش منابع پاياني کتاب ذکر نشده. در عوض دو منبع ثانويه به چشم ميخورد: مقاله Leo Strauss از آلن بلوم (Allan Bloom) در مجله پولتيکال تيوري (Political Theory) و همچنين reader ژوزف کراپسي (Joseph Cropsey) تحت عنوان Ancient and Moderns: Essays on the Traditions of Political Philosophy in Honor of Leo Strauss.
🔹مقالات مرتبط
مينايي، فاطمه (۱۳۸۴)، قرائت لئو اشتراوس از «تلخيص النواميس» فارابي، فصلنامه اشراق، شماره ۲ و ۳، بهار و تابستان ۱۳۸۴، صص ۲۷۷ تا ۳۰۴. قسمت اول مقاله که به معرفي تطور انديشه اشتراوس پرداخته، از جهتي بسيار آموزنده است. در اين بخش نويسنده علت رويکرد اشتراوس به فلسفه کلاسيک سياسي در رابطه با آموزه پنهاننگاري و همچنين مساله فلسفي دوران مدرن، يعني دوگانه حق طبيعي و حق الهي را بهطور تاريخي بازگو ميکند.
رضواني، محسن (۱۳۸۳)، اشتراوس و روششناسي فهم فلسفه سياسي اسلامي، فصلنامه علوم سياسي، زمستان ۱۳۸۳، صص ۱۷ تا ۳۴.
کاووس سيدامامي (۱۳۸۴)، کارگردانان دولت بوش چگونه ميانديشند؟ ريشههاي ليبراليسم اقتصادي و محافظهکاري اجتماعي در انديشه نومحافظهکاران، دانش سياسي، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۳۸۴. اين مقاله کيفيت دو مقاله قبل را ندارد و مانند آن دو هدفش شناخت انديشه اشتراوس نيست، بلکه مطرح کردن اشتراوس در کتاب برخي ديگر بهعنوان پدر معنوي نومحافظهکاري در آمريکا است. اين فرضيه توسط شاديا دروري (Shadia Drury) به شدت پيگيري ميشود و موافقان و بيش از آن مخالفان فراواني هم دارد. متأسفانه در اين مقاله اين فرضيه بدون اشاره به مخالفان آن، بهعنوان يک حقيقت مطرح شده است.
برگرفته از مجله ی مهرنامه
@utpsaa
رضواني، محسن (۱۳۸۵)، لئو اشتراوس و فلسفه سياسي اسلامي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. در حال حاضر اين کتاب تنها کتاب موجود درباره انديشه اشتراوس به زبان فارسي است. کتاب حاصل رساله کارشناسي ارشد مؤلف است. خوشبختانه مؤلف تسلط نسبي مناسبي بر انديشه اشتراوس داشته است. در کل بهجز برخي غلطهاي تلفظي در مورد اسامي آلماني (مثلاً فرانز روزنزويگ با جاي تلفظ صحيح فرانتس روزنتسوايگ، جوليوس گاتمن به جاي يوليوس گوتمان، يا هنريخ ماير به جايهاينريش ماير) کتاب آکادميکي است.
بشيريه، حسين (۱۳۷۸)، تاريخ انديشههاي سياسي در قرن بيستم: ليبراليسم و محافظهکاري، جلد دوم، تهران: نشر ني (چاپ هشتم: ۱۳۸۷). صص ۲۵۱-۲۶۶.
ظاهراً در شرح انديشه اشتراوس در اين ۱۵ صفحه از منابع ثانويه استفاده شده، چرا که هيچيک از کتابهاي اشتراوس در بخش منابع پاياني کتاب ذکر نشده. در عوض دو منبع ثانويه به چشم ميخورد: مقاله Leo Strauss از آلن بلوم (Allan Bloom) در مجله پولتيکال تيوري (Political Theory) و همچنين reader ژوزف کراپسي (Joseph Cropsey) تحت عنوان Ancient and Moderns: Essays on the Traditions of Political Philosophy in Honor of Leo Strauss.
🔹مقالات مرتبط
مينايي، فاطمه (۱۳۸۴)، قرائت لئو اشتراوس از «تلخيص النواميس» فارابي، فصلنامه اشراق، شماره ۲ و ۳، بهار و تابستان ۱۳۸۴، صص ۲۷۷ تا ۳۰۴. قسمت اول مقاله که به معرفي تطور انديشه اشتراوس پرداخته، از جهتي بسيار آموزنده است. در اين بخش نويسنده علت رويکرد اشتراوس به فلسفه کلاسيک سياسي در رابطه با آموزه پنهاننگاري و همچنين مساله فلسفي دوران مدرن، يعني دوگانه حق طبيعي و حق الهي را بهطور تاريخي بازگو ميکند.
رضواني، محسن (۱۳۸۳)، اشتراوس و روششناسي فهم فلسفه سياسي اسلامي، فصلنامه علوم سياسي، زمستان ۱۳۸۳، صص ۱۷ تا ۳۴.
کاووس سيدامامي (۱۳۸۴)، کارگردانان دولت بوش چگونه ميانديشند؟ ريشههاي ليبراليسم اقتصادي و محافظهکاري اجتماعي در انديشه نومحافظهکاران، دانش سياسي، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۳۸۴. اين مقاله کيفيت دو مقاله قبل را ندارد و مانند آن دو هدفش شناخت انديشه اشتراوس نيست، بلکه مطرح کردن اشتراوس در کتاب برخي ديگر بهعنوان پدر معنوي نومحافظهکاري در آمريکا است. اين فرضيه توسط شاديا دروري (Shadia Drury) به شدت پيگيري ميشود و موافقان و بيش از آن مخالفان فراواني هم دارد. متأسفانه در اين مقاله اين فرضيه بدون اشاره به مخالفان آن، بهعنوان يک حقيقت مطرح شده است.
برگرفته از مجله ی مهرنامه
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹گزارش تصویری نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
@utpsaa
@utpsaa
🔹پس از اتمام نشست؛ دکتر نمازی به همراه دکتر جیرانی و دکتر مقیمی دیداری با اعضای انجمن داشته و به بحث در رابطه با لزوم مطالعه ی آثار اسلامی و ایرانی برای شناختن درست آن ها پرداختند.
@utpsaa
@utpsaa
🔹در پایان رباعیات شاعر پارسی گوی ؛ حکیم عمر خیام به رسم یادبود از طرف انجمن به ایشان اهداء گردید.
@utpsaa
@utpsaa
🔶خلاصه ای از سخنان دکتر نمازی در نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟)
🔹پیش از آنکه در مورد آرا اشتراوس سخن گفته شود، به بررسی و مقایسه ی نگرش جدید وقدیمی نسبت به فلسفه و همچنین دیدگاه اشتراوس نسبت به آن؛ نگاهی می اندازیم.
🔹دردوران جدید فلسفه برای بهبود زندگی بشربه کارگرفته شد درحالی که دردوران قدیم فلسفه به معنای عشق به دانش بود.
🔹ازدید اشتراوس فلسفه یک شیوه زندگی بود نه رویکردی برای بهبود زندگی بشر؛ اشتراوس از این دید، بیشتر توجه خودرابه تعریف قدما نسبت به فلسفه معطوف می کرد .
@utpsaa
🔹او به آراء اندیشمندان مسلمان قرابت بیشتری داشت .
🔹وی ابن میمون راشاگرد افلاطون میدانست!
🔹بطور کلی دیدگاه اشتراوس درموضع گیری با رویکرد مدرن نسبت به فلسفه وتوجه به آراقدما بود. بطورمثال اشتراوس ردکردن وحی الهی از سوی اندیشمندان جدید را غیراستدلالی وغیرمنطقی میدانست .
🔹اما اگر بخواهیم به فایده اثار و آراء اشتراوس نسبت به ایران نظر بیافکنیم باید به این امرتوجه کنیم که
مدت مدیدی از راه اندازی دانشگاه ها درایران نمیگذرد آنچه که باعث ضعف جامعه علمی ایران وحتی جهانی است ؛یکی ضعف ترجمه آراء و اندیشه های فلاسفه قدیم محسوب می شود؛ و دیگری توجه اندک جامعه ایرانی به اندیشمندان باستان و توجه بیشتربه آراء اندیشمندان نوین است.
امروزه در مجامع علمی جهان ترجمه آثارگذشتگان سرشارازکلی گویی و ابهام است.
@utpsaa
🔹اشتراوس معتقد به این بودکه باید برمتون قدیمی تسلط داشت وآن ها رادرست خواند وازکلی گویی پرهیز نمود.اشترواس علت این کلی گویی وهمچنین دستبرد درترجمه را در آن میدانست که درغرب پیشرفت گرایی و پوزیتویسم غالب شده است و معیار علم کمی بودن محسوب میگردد ؛ بدین ترتیب آراء گذشتگان به درد جامعه امروزنمی خورد و اشتراوس موضع انتقادی نسبت به این دیدگاه می گیرد.
🔹ازطرف دیگر اندیشمندان جدید معتقدند که نمیتوان اندیشه قدما را فهمید ؛ مثلا نمیتوانیم بگوییم مقصودافلاطون در دوران خودش چه بوده است.
🔹اما آخرین مبحث،دیدگاه اشتراوس نسبت به سیاست است.
اشترواس وشاگردانش بیش از آنکه دیدگاه ایجابی نسبت به سیاست داشته باشند تحت تاثیر اندیشمندان باستان همچون افلاطون و ارسطو ، دیدگاهی سلبی به این امر داشت و معتقد بود به وسیله سیاست نمیتوان به سعادت رسید .
🔹به هرحال اشتراوس دیدگاه پلندپروازانه نسبت به سیاست را موردنقدقرار میدهدومعتقد است باید جانب اعتدال ومحافظه کاری را رعایت نمود.
@utpsaa
🔹پیش از آنکه در مورد آرا اشتراوس سخن گفته شود، به بررسی و مقایسه ی نگرش جدید وقدیمی نسبت به فلسفه و همچنین دیدگاه اشتراوس نسبت به آن؛ نگاهی می اندازیم.
🔹دردوران جدید فلسفه برای بهبود زندگی بشربه کارگرفته شد درحالی که دردوران قدیم فلسفه به معنای عشق به دانش بود.
🔹ازدید اشتراوس فلسفه یک شیوه زندگی بود نه رویکردی برای بهبود زندگی بشر؛ اشتراوس از این دید، بیشتر توجه خودرابه تعریف قدما نسبت به فلسفه معطوف می کرد .
@utpsaa
🔹او به آراء اندیشمندان مسلمان قرابت بیشتری داشت .
🔹وی ابن میمون راشاگرد افلاطون میدانست!
🔹بطور کلی دیدگاه اشتراوس درموضع گیری با رویکرد مدرن نسبت به فلسفه وتوجه به آراقدما بود. بطورمثال اشتراوس ردکردن وحی الهی از سوی اندیشمندان جدید را غیراستدلالی وغیرمنطقی میدانست .
🔹اما اگر بخواهیم به فایده اثار و آراء اشتراوس نسبت به ایران نظر بیافکنیم باید به این امرتوجه کنیم که
مدت مدیدی از راه اندازی دانشگاه ها درایران نمیگذرد آنچه که باعث ضعف جامعه علمی ایران وحتی جهانی است ؛یکی ضعف ترجمه آراء و اندیشه های فلاسفه قدیم محسوب می شود؛ و دیگری توجه اندک جامعه ایرانی به اندیشمندان باستان و توجه بیشتربه آراء اندیشمندان نوین است.
امروزه در مجامع علمی جهان ترجمه آثارگذشتگان سرشارازکلی گویی و ابهام است.
@utpsaa
🔹اشتراوس معتقد به این بودکه باید برمتون قدیمی تسلط داشت وآن ها رادرست خواند وازکلی گویی پرهیز نمود.اشترواس علت این کلی گویی وهمچنین دستبرد درترجمه را در آن میدانست که درغرب پیشرفت گرایی و پوزیتویسم غالب شده است و معیار علم کمی بودن محسوب میگردد ؛ بدین ترتیب آراء گذشتگان به درد جامعه امروزنمی خورد و اشتراوس موضع انتقادی نسبت به این دیدگاه می گیرد.
🔹ازطرف دیگر اندیشمندان جدید معتقدند که نمیتوان اندیشه قدما را فهمید ؛ مثلا نمیتوانیم بگوییم مقصودافلاطون در دوران خودش چه بوده است.
🔹اما آخرین مبحث،دیدگاه اشتراوس نسبت به سیاست است.
اشترواس وشاگردانش بیش از آنکه دیدگاه ایجابی نسبت به سیاست داشته باشند تحت تاثیر اندیشمندان باستان همچون افلاطون و ارسطو ، دیدگاهی سلبی به این امر داشت و معتقد بود به وسیله سیاست نمیتوان به سعادت رسید .
🔹به هرحال اشتراوس دیدگاه پلندپروازانه نسبت به سیاست را موردنقدقرار میدهدومعتقد است باید جانب اعتدال ومحافظه کاری را رعایت نمود.
@utpsaa
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
🔶خلاصه ای از سخنان دکتر نمازی در نشست (چرا اشتراوس بخوانیم؟) 🔹پیش از آنکه در مورد آرا اشتراوس سخن گفته شود، به بررسی و مقایسه ی نگرش جدید وقدیمی نسبت به فلسفه و همچنین دیدگاه اشتراوس نسبت به آن؛ نگاهی می اندازیم. 🔹دردوران جدید فلسفه برای بهبود زندگی بشربه…
🔶فایل صوتی و تصویری نشست نیز بزودی در کانال بارگذاری خواهد شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺دریدا و دوستی
🔸مدت زمان مدیدی است که دوستی به محاق فراموشی سپرده شده است. “خود” در طی قرون متمادی از “دیگری” فاصله گرفته است و یا اینکه به طور کلی از آن منتزع گشته. نتیجه ی این امر، افول اهمیت مفاهیمی همچون “همسازی” (homonoia) و “همدلی” (communion) بوده است.
@utpsaa
🔸عوامل متعددی بر ظهور چنین وضعیتی در تمدن غربی، دامن زده اند. ظهور مسیحیت موجب برقرار شدن سلسله مراتب عمودی در جامعه شد و این امر نیز به نوبه ی خود موجب شد تا انسانها از یکدیگر تعبد بجویند. تأکید مسیحیت بر رستگاری و رابطه ی “انسان-خدا” گاهاً به ضرر روابط میان انسانها تمام شده است. فلسفه ی مدرن (آنگونه که به وسیله ی دکارت صورتبندی شده است) خودِ اندیشنده را در یک فضای خوداتکایی، محصور ساخته است، فضایی که “خود” را از جهان “خارج” -که مشتمل بر طبیعت و دیگری است- جدا میسازد. سپستر نظریه ی لیبرالیسم، از توماس هابزگرفته تا فایده گرایان، مقوله ی انتفاع شخصی را مبدل به موتور محرکه ی سیاست و اقتصاد بازار کرد. اینان توجه بسیار اندکی به امتیازاتی که همدردی و انصاف میتواند در روابط بیناانسانی داشته باشد، مبذول داشته اند. حتی فلسفه یکانت نیز (که گفته میشود اصیلترین شکل لیبرالیسم مدرن است) به بهانه ی [دفاع از] قوانین جزئی عدالت و تکریم عقلانی، اهمیت دوستی و محبت را فرو کاسته است.
@utpsaa
🔸امروزه نیز در مهمترین پارادیم و یا ایدئولوژی غربی که همانا دموکراسی فرایندی[۱] است، به همدلی در روابط بین انسانی و همبستگی افقی انسانها به یکدیگر، اهمیتی داده نمیشود.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://konj.org/1186/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C.html
🔸مدت زمان مدیدی است که دوستی به محاق فراموشی سپرده شده است. “خود” در طی قرون متمادی از “دیگری” فاصله گرفته است و یا اینکه به طور کلی از آن منتزع گشته. نتیجه ی این امر، افول اهمیت مفاهیمی همچون “همسازی” (homonoia) و “همدلی” (communion) بوده است.
@utpsaa
🔸عوامل متعددی بر ظهور چنین وضعیتی در تمدن غربی، دامن زده اند. ظهور مسیحیت موجب برقرار شدن سلسله مراتب عمودی در جامعه شد و این امر نیز به نوبه ی خود موجب شد تا انسانها از یکدیگر تعبد بجویند. تأکید مسیحیت بر رستگاری و رابطه ی “انسان-خدا” گاهاً به ضرر روابط میان انسانها تمام شده است. فلسفه ی مدرن (آنگونه که به وسیله ی دکارت صورتبندی شده است) خودِ اندیشنده را در یک فضای خوداتکایی، محصور ساخته است، فضایی که “خود” را از جهان “خارج” -که مشتمل بر طبیعت و دیگری است- جدا میسازد. سپستر نظریه ی لیبرالیسم، از توماس هابزگرفته تا فایده گرایان، مقوله ی انتفاع شخصی را مبدل به موتور محرکه ی سیاست و اقتصاد بازار کرد. اینان توجه بسیار اندکی به امتیازاتی که همدردی و انصاف میتواند در روابط بیناانسانی داشته باشد، مبذول داشته اند. حتی فلسفه یکانت نیز (که گفته میشود اصیلترین شکل لیبرالیسم مدرن است) به بهانه ی [دفاع از] قوانین جزئی عدالت و تکریم عقلانی، اهمیت دوستی و محبت را فرو کاسته است.
@utpsaa
🔸امروزه نیز در مهمترین پارادیم و یا ایدئولوژی غربی که همانا دموکراسی فرایندی[۱] است، به همدلی در روابط بین انسانی و همبستگی افقی انسانها به یکدیگر، اهمیتی داده نمیشود.
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://konj.org/1186/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C.html
🔸خاک دامنگیر دانشگاه تهران؛ روایت نسل های حاضر در دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی
@utpsaa
🔹من در سال 1350 و بعد از اخذ ديپلم وارد دانشگاه تهران شدم. وارد شدن به اين دانشگاه براي خيليها يك آرمان بود و البته سرنوشت ساز هم بود. چون تقريبا اكثر مشاغل بالاي دولتي به دانش آموختگان اين دانشگاه تعلق داشت. اينطور بگويم كه اساسا وضعيت هر كسي با ورود به دانشگاه تهران عوض ميشد. در بدو ورود من در دهه 50، دانشگاه تهران از نظر علمي در دوره مياني رشد خود قرار داشت و ما به اين وجه قضيه التفات كمتري داشتيم. اين كه عرض ميكنم دانشكده حقوق و علوم سياسي در دوره مياني قرار داشت، به اين علت است كه قبل از آن دروس حقوقي مثل «حقوق بينالملل» و «ديپلماسي عمومي» در رشته علوم سياسي تدريس ميشد، درسهايي كه بيشتر جنبه حقوقي و تاريخي و مقدار كمي جنبه سياسي داشت.
@utpsaa
🔹ولي از سال 1346 به اين سو، تحولي در دانشگاه تهران ايجاد شد كه ورود تحصيل كردگان جديدي مثل دكتر عنايت، دكتر ابوالحمد، دكتر افتخاري، دكتر رضوي و دكتر شيخ الاسلامي فضا را تغيير داد. البته تدريس اين اشخاص باز هم جنبه كلاسيك داشت و دروسي هم كه تدريس ميشد، بيشتر جنبه كلاسيك و بنيادي داشت. اما من وقتي به خروجيهاي آن زمان نگاه ميكنم، ميبينم همه جا يك فكر علمي، آكادميك و محافظه كارانه پيدا ميكردند و در همان چارچوب هم رشد ميكردند. در آن موقع، دانشكده حقوق و علوم سياسي در هر سال، پنجاه تا شصت دانشجو ميگرفت و از نظر ما خوش بخت ترين آدمها در اين رشته قبول ميشدند. خود من با اينكه ذوق ادبي هم داشتم چون دانشكده حقوق و علوم سياسي در راس بود، طبعا علوم سياسي را انتخاب كردم.
@utpsaa
🔹با اين حال بايد بگويم كه متد و موضوعات تدريس ما خيلي خشك بود. هنوز آموزش با روش قديمي و كلاسيك صورت ميگرفت و بالطبع كشش زيادي نميتوانست ايجاد كند. اما اين به دو جهت بود. يكي اينكه سيستم سياسي كشور اجازه...
@utpsaa
(احمد نقیب زاده)
🔻ادامه در لینک زیر
http://www.mehrnameh.ir/article/367/خاك-دامنگير-دانشگاه-تهران-روايت-نسلهاي-حاضر-در-دانشكده-حقوق-و-علوم-سياسي-–-1
@utpsaa
🔹من در سال 1350 و بعد از اخذ ديپلم وارد دانشگاه تهران شدم. وارد شدن به اين دانشگاه براي خيليها يك آرمان بود و البته سرنوشت ساز هم بود. چون تقريبا اكثر مشاغل بالاي دولتي به دانش آموختگان اين دانشگاه تعلق داشت. اينطور بگويم كه اساسا وضعيت هر كسي با ورود به دانشگاه تهران عوض ميشد. در بدو ورود من در دهه 50، دانشگاه تهران از نظر علمي در دوره مياني رشد خود قرار داشت و ما به اين وجه قضيه التفات كمتري داشتيم. اين كه عرض ميكنم دانشكده حقوق و علوم سياسي در دوره مياني قرار داشت، به اين علت است كه قبل از آن دروس حقوقي مثل «حقوق بينالملل» و «ديپلماسي عمومي» در رشته علوم سياسي تدريس ميشد، درسهايي كه بيشتر جنبه حقوقي و تاريخي و مقدار كمي جنبه سياسي داشت.
@utpsaa
🔹ولي از سال 1346 به اين سو، تحولي در دانشگاه تهران ايجاد شد كه ورود تحصيل كردگان جديدي مثل دكتر عنايت، دكتر ابوالحمد، دكتر افتخاري، دكتر رضوي و دكتر شيخ الاسلامي فضا را تغيير داد. البته تدريس اين اشخاص باز هم جنبه كلاسيك داشت و دروسي هم كه تدريس ميشد، بيشتر جنبه كلاسيك و بنيادي داشت. اما من وقتي به خروجيهاي آن زمان نگاه ميكنم، ميبينم همه جا يك فكر علمي، آكادميك و محافظه كارانه پيدا ميكردند و در همان چارچوب هم رشد ميكردند. در آن موقع، دانشكده حقوق و علوم سياسي در هر سال، پنجاه تا شصت دانشجو ميگرفت و از نظر ما خوش بخت ترين آدمها در اين رشته قبول ميشدند. خود من با اينكه ذوق ادبي هم داشتم چون دانشكده حقوق و علوم سياسي در راس بود، طبعا علوم سياسي را انتخاب كردم.
@utpsaa
🔹با اين حال بايد بگويم كه متد و موضوعات تدريس ما خيلي خشك بود. هنوز آموزش با روش قديمي و كلاسيك صورت ميگرفت و بالطبع كشش زيادي نميتوانست ايجاد كند. اما اين به دو جهت بود. يكي اينكه سيستم سياسي كشور اجازه...
@utpsaa
(احمد نقیب زاده)
🔻ادامه در لینک زیر
http://www.mehrnameh.ir/article/367/خاك-دامنگير-دانشگاه-تهران-روايت-نسلهاي-حاضر-در-دانشكده-حقوق-و-علوم-سياسي-–-1
www.mehrnameh.ir
ماهنامه علوم انسانی مهرنامه | خاك دامنگير دانشگاه تهران
http://www.mehrnameh.ir
🔷 گزارشی از( نشست چرا اشتراوس بخوانیم ) دکتر رسول نمازی در روزنامه ی اعتماد
@utpsaa
⚪️رسول نمازی تاکید میکند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سالهایی که در امریکا بوده، از دموکراتها حمایت میکرده است، به همین دلیل نمیتوان او را نیای فکری جمهوریخواهان خواند، او همچنین نسبت دادن او به برخی نولیبرالها چون فوکویاما را ناصحیح و سهلانگاری میخواند. او حتی تاکید میکند که اشتراوس آموزه ایجابی سیاسی ندارد و تنها یک شارح عمیق و دقیق متون کلاسیک فلسفی است. با وجود این و با عزل نظر از هرچه در فارسی پیش از این درباره این متفکر برجسته سده بیستم خواندهایم، در همین سخنرانی دست کم دو آموزه اساسی ایجابی اشتراوس برجسته میشود: یکی اینکه سیاست چندان مهم نیست (به تبعیت از قدمایTc فلسفه از جمله افلاطون و ارسطو) و دوم اینکه این امر نه چندان مهم را باید به سیاستمداران واگذاشت (به تبعیت از ابن رشد.) با این دو حکم اساسی میتوان پرسید که پس چه فرقی میان اشتراوس با محافظهکاران هست و آیا تجددستیزی او خطرناک نیست؟ رسول نمازی، محقق مرکز لئواشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعی دانشگاه شیکاگو، دکترای فلسفه سیاسی خود را از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس دریافت کرده و جایزه ریمون آرون را در همین کشور برده است. او در نشست تخصصی «چرا اشتراوس بخوانیم؟» که در مرکز مطالعات عالی بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به همت انجمن علمی علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شد، شرح جالب توجه و متفاوتی از اندیشههای این متفکر برجسته آلمانی ارایه داد که گزارشی از آن از نظر میگذرد:
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id
@utpsaa
⚪️رسول نمازی تاکید میکند که لئو اشتراوس جمهوریخواه نیست و در سالهایی که در امریکا بوده، از دموکراتها حمایت میکرده است، به همین دلیل نمیتوان او را نیای فکری جمهوریخواهان خواند، او همچنین نسبت دادن او به برخی نولیبرالها چون فوکویاما را ناصحیح و سهلانگاری میخواند. او حتی تاکید میکند که اشتراوس آموزه ایجابی سیاسی ندارد و تنها یک شارح عمیق و دقیق متون کلاسیک فلسفی است. با وجود این و با عزل نظر از هرچه در فارسی پیش از این درباره این متفکر برجسته سده بیستم خواندهایم، در همین سخنرانی دست کم دو آموزه اساسی ایجابی اشتراوس برجسته میشود: یکی اینکه سیاست چندان مهم نیست (به تبعیت از قدمایTc فلسفه از جمله افلاطون و ارسطو) و دوم اینکه این امر نه چندان مهم را باید به سیاستمداران واگذاشت (به تبعیت از ابن رشد.) با این دو حکم اساسی میتوان پرسید که پس چه فرقی میان اشتراوس با محافظهکاران هست و آیا تجددستیزی او خطرناک نیست؟ رسول نمازی، محقق مرکز لئواشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعی دانشگاه شیکاگو، دکترای فلسفه سیاسی خود را از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس دریافت کرده و جایزه ریمون آرون را در همین کشور برده است. او در نشست تخصصی «چرا اشتراوس بخوانیم؟» که در مرکز مطالعات عالی بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به همت انجمن علمی علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شد، شرح جالب توجه و متفاوتی از اندیشههای این متفکر برجسته آلمانی ارایه داد که گزارشی از آن از نظر میگذرد:
@utpsaa
🔻ادامه در لینک زیر:
http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id
⚪️گزارش روزنامه اعتماد از نشست چرا باید اشتراوس بخوانیم؟
@utpsaa
@utpsaa