انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
3.26K subscribers
718 photos
13 videos
60 files
188 links
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران

اینستاگرام :
https://www.instagram.com/utpsaa
توییتر :
http://twitter.com/utpsaa

انتقادات، پیشنهادات و ارتباط با انجمن:
@MahtabShirkhani
@political_ut
Download Telegram
اسامی منتخبین انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران:
1.رضا عباسی
2.عاطفه عراقی
3.هادی کشاورز
4.محمد هاشمی
5.زهرا توحیدی
6.محمد امین اربابی
7.سحر کارکن
8.فاطمه دادرس
9.شهروز دهدار

به این کانال بپیوندید.
@utpsaa
نخستین جلسه انجمن علمی علوم سیاسی برگزار گردید و طی آن آقای «رضا عباسی» به عنوان دبیر انجمن برگزیده شدند.

رضا عباسی
@rabbasi1368

به این کانال بپیوندید
@utpsaa
در جهت آگاهی انجمن علمی از علاقه ی شما به گرایشات علم سیاست و طرح ریزی برنامه ها لطفا اولویت خود را برای برنامه ها اعلام کنید.

جامعه شناسی سیاسی – 30
👍👍👍👍👍👍👍 23%

فلسفه سیاسی – 26
👍👍👍👍👍👍 20%

روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای – 24
👍👍👍👍👍👍 18%

اقتصاد سیاسی – 20
👍👍👍👍👍 15%

سیاستگذاری – 13
👍👍👍 10%

فرهنگ و سینما و سیاست – 10
👍👍 8%

دین و سیاست – 10
👍👍 8%

👥 133 people voted so far. Poll closed.
انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران در جهت عملکرد هرچه بهتر در وظایف خود از دوستانی که مایل به همکاری هستند دعوت به عمل می آورد.
همچنین نظرات و پیشنهادات خود را نیز درجهت بهبود عملکرد انجمن با اعضا در میان بگذارید.
@shahroozd70
@MohammmadHashemi
@Arbabi_amin
همانطور که از نام "انجمن علمی" پیداست، اهداف و فعالیت های این انجمن محدود به مسایل علمی در هر رشته دانشگاهی است. اهداف و فعالیت های مختلفی همچون مناظره و نقد علمی، هم اندیشی ها و نشست های تخصصی، نشر و ترویج دستاوردهای علمی و... برای انجمن های علمی تعریف شده است. با توجه به این چارچوب، روندهای گذشته و همچنین ارزیابی های صورت گرفته انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران فعالیت های خود را بر موارد زیر متمرکز خواهد نمود:
1.برگزاری درسگفتارهای تخصصی
2.احیا و راه اندازی نشریات عمومی و تخصصی
3.تشکیل حلقه های مطالعاتی
4.همایش ها و کنفرانس های تخصصی
5.برگزاری سخنرانی و نشست در ابعاد مختلف علم سیاست

در همین ارتباط انجمن علمی علوم سیاسی از تمامی دانشجویان علاقمند دعوت می نماید که در جهت بهبود این فعالیت ها، انجمن علمی را یاری نموده و نظرات و پیشنهادات خود را مطرح نمایند.
@Arbabi_amin
@MohammmadHashemi
@shahroozd70
لئو اشتراوس در ۲۰ سپتامبر ۱۸۹۹ در شهرک کوچک کیرشن در منطقه پروس در امپراتوری آلمان به دنیا آمد. خانواده‌اش از یهودیان محافظه‌کار و ارتدوکس بودند و پدر و عمویش به کار کشاورزی و دامپروری اشتغال داشتند.

لئو یک و نیم سال پایانی جنگ جهانی اول را در ارتش آلمان خدمت کرد. وی در دانشگاه هامبورگ ثبت نام کرده و مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۲۱ گرفت. تز دکترای او «مشکلات دانش در نظریه فلسفی اف‌اچ یاکوبی» نام داشت و ارنست کاسیرر استاد راهنمای او بود. وی دوره‌هایی را هم در دانشگاه‌های فرایبورگ و ماربورگ گذرانده و در کلاس‌های ادموند هوسرل و مارتین هایدگر حضور یافت. وی در این دوران به یک گروه یهودی پیوسته و از هواداران جنبش صهیونیسم شد و از این طریق با گروهی از اندیشمندان یهودی آلمان همچون نوربرت الیاس، لئو لوونتال، هانا آرنت و والتر بنیامین آشنا شد. در این دوران نزدیکترین دوست او یاکوب کلین بود و با اندیشمندانی چون هانس گئورگ گادامر، فرانتس رزنتسوایگ، کارل لویت، گرشام شوئلم، پل کراوس (که با خواهر اشتراوس ازدواج کرد) و کارل اشمیت نیز مباحثاتی داشت.
اشتراوس در سال ۱۹۳۲ با پشتیبانی بنیاد راکفلر به پاریس رفت و چند سال را در فرانسه گذراند و تحت نظر لوئی ماسینیون و آندره زیگفرید به مطالعهٔ فلسفهٔ اسلامی و فلسفه یهودی دورهٔ میانه پرداخت. حاصل این دو سال کتاب فلسفه و شریعت (۱۹۳۵) (به آلمانی: Philosophie und Gesetz) بود. این کتاب حاوی مطالبی دربارهٔ فلسفهٔ سیاسی ابن میمون، فارابی، ابن سینا و ابن رشد است. اشتراوس در این کتاب تلاش می‌کند که با استفاده از آثار اصلی فیلسوفان سیاسی اسلامی و یهودی میانه، اندیشه‌های آنان را در بارهٔ نزاع عقل و وحی بیان کند.

وی در فرانسه با میریام (ماری) برانسون ازدواج کرد. برانسون بیوه‌ای با یک فرزند بود که اشتراوس در آلمان با او آشنا شده بود. اشتراوس پسر همسرش و فرزند خواهرش (خواهر اشتراوس با پل کراس ازدواج کرده بود و هر دوی آنها در خاورمیانه کشته شدند) را بزرگ کرد اما خودش صاحب فرزندی نشد. دوستی نزدیک اشتراوس با الکساندر کوژو که تا پایان عمرش ادامه داشت در این دوران شروع شد. وی در پاریس روابط دوستانه‌ای نیز با اتین ژیلسون و ریمون آرون داشت. در این دوران نازی‌ها در آلمان به قدرت رسیدند و اشتراوس یهودی امکان بازگشت به کشورش را از دست داد.
لئو اشتراوس
نظریه پرداز و مورخ فلسفه ی سیاسی آلمانی_آمریکایی
اشتراوس در سال ۱۹۳۵ کار موقتی در دانشگاه کمبریج پیدا کرد و به انگلستان سفر کرد اما نتوانست کار دائمی در انگلستان بیابد و در سال ۱۹۳۷ با حمایت هارولد لاسکی فرصت تدریس در دانشکده تاریخ دانشگاه کلمبیا را پیدا کرده و به آمریکا مهاجرت کرد. وی در آن هنگام یک محقق عادی محسوب می‌شد که تحقیقات او گرایش‌های نسبتاً عجیبی داشت. او مثل دیگر مهاجرین آلمانی هم‌دورهٔ خود همچون هانا آرنت، مارکوزه، هورکهایمر و اریک فوگلین به تدریج در جامعه دانشگاهی آمریکا مطرح شد. اما تفاوت او با دیگران این است که از میان محققان اروپایی که پس از ظهور نازیسم به آمریکا مهاجرت کردند تنها اشتراوس بنیان‌گذار نوعی مکتب خاص فکری شد. اگرچه بسیاری از محققین آمریکایی نیز از این مهاجران تأثیر پذیرفتند اما به ندرت می‌توان کسی را یافت که به آرنتی یا مارکوزه‌ای مشهور باشد. در حالیکه شمار قابل توجهی از محققین برجسته به عنوان اشتراوسی شناخته می‌شوند.

اشتراوس در ۱۹۴۴ شهروند آمریکا شد. از ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۹ در مدرسه جدید پژوهش اجتماعی تدریس کرد. در سال ۱۹۴۹ استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو شد و برای اولین بار در عمرش دستمزد خوبی دریافت کرد. او تا سال ۱۹۶۸ در این دانشگاه تدریس می‌کرد. اشتراوس از ۱۹۶۸ تا ۱۹۶۹ در کالج کلرمون و از ۱۹۶۹ تا زمان مرگش در ۱۹۷۳ در کالج سن جان تدریس کرد.
🔷 نشست تخصصی: "چرا اشتراوس بخوانیم؟"
🔹با حضور دکتر رسول نمازی
🔸سه شنبه 7 دی ساعت 10 الی 12
@utpsaa
🔷 انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار می کند:

« چرا اشتراوس بخوانیم؟ »

موضوع: اهمیت اندیشه ی لئو اشتراوس در اندیشه سیاسی


🔹 با سخنرانی:
« دکتر رسول نمازی »

🔸-محقق مرکز لئو اشتراوس و کمیته اندیشه اجتماعیِ دانشگاه شیکاگو
-دکترایِ فلسفه سیاسی از مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعیِ پاریس
-برنده جایزه ریمون آرون


🔹زمان:روز سه شنبه، 7 دی ماه، ساعت10

🔹مکان: خیابان 16 آذر، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، طبقه اول، مرکز مطالعات عالی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
@utpsaa
به اعتقاد اشتراوس، منطق یگانه‌ای بر فلسفه‌ی سیاسی افلاطون یونانی، فارابی مسلمان، تُماس قدیس مسیحی و ابن‌میمون یهودی حاکم است که آن چهارتن را از ماکیاوللی در آغاز دوران جدید جدا می‌کند.

@JTabaTabayi
🔷طرحی از لئو اشتراوس
به لباس و نوشته های روی آن توجه کنید.
@utpsaa
🔷اشتراوس به‌عنوان یکی از شارحان برجسته فلسفه سیاسی در قرن بیستم شناخته می‌شود. با این حال نوع نگاه اشتراوس به فیلسوفان سیاسی کلاسیک - مثل افلاطون و ارسطو و گزنوفون، فارابی و ابن‌میمون از یک طرف و از طرف دیگر فیلسوفان مدرن مانند ماکیاولی، هابز، اسپینوزا و دیگران - او را از سطح یک شارح صرف فلسفه سیاسی بالاتر می‌برد و در قامت یک فیلسوف ظاهر مطرح می‌کند. تا جایی که اشتراوس را می‌توان در کنار فیلسوفان سده‌ بیستم مانند مارتین هایدگر، هانس‌گئورگ گادامر، الکساندرکوژو و... قرار می‌دهند. این مساله دقیقا به خاطر نوع نگاه خاص و به نوعی شاذ او نسبت به تاریخ اندیشه و فلسفه سیاسی است.
@utpsaa
🔷نگاه لئو اشتراوس به افلاطون، گزنوفون و تا حدی ارسطو و جایگاهی که برای نیکولو ماکیاولی به‌عنوان یک نقطه‌ عطف قائل می‌شود، اصولا از یک دغدغه فلسفی ناشی می‌شود و آن هم نقد مدرنیته و تاریخ‌گرایی دوره مدرن است. البته اشتراوس به‌عنوان یک شارح فقط به دنبال ارائه شرحی از آثار افلاطون، گزنوفون و ماکیاولی به مخاطبانش نیست و در‌صدد آن نیست که یک کتاب تاریخ اندیشه سیاسی معمولی بنویسد و در آن به ما بگوید که نظر آنان در مورد عدالت و فضیلت و امر سیاسی چیست.
اشتراوس می‌خواهد از فیگورهای پیشامدرن و کلاسیک فلسفه سیاسی مثل افلاطون، گزنوفون، فارابی، ابن‌میمون و... ، آلترناتیوی برای نقد فلسفه مدرن دست و پا کند. به عبارتی او قصد دارد پایه‌ای بسازد که با ایستادن روی آن به نقد فلسفه سیاسی مدرن و مآلا کلیت تجدد بپردازد. بنابراین اشتراوس یک فرض بنیادی مدرن‌ها را قبول ندارد و آن اینکه ما می‌توانیم به دلیل برتری تاریخی، اندیشه قدما - مثل افلاطون، ارسطو، فارابی و... - را بهتر از چیزی که خود آنان خودشان را می‌فهمیدند، بفهمیم.
در مقابل، اشتراوس معتقد است باید به این فیلسوفان گوش فرا داد و برای‌ گوش‌سپردن باید از استعداد فلسفی برخوردار بود. این قید است که پدیدارشناسی اشتراوس را از پدیدارشناسی امثال گادامر متمایز می‌کند. همین قید است که مبانی سلسله‌مراتبی تفکر فلسفی را از افتادن به چاه ویل اگالیتاریانیسم که به نظر اشتراوس آفت تفکر فلسفی است، در امان نگاه می‌دارد. اشتراوس بحث می‌کند که ما باید با پیش‌فرض‌های خود افلاطون به سراغ او برویم. در اینجا یک مشکل روش‌شناختی به وجود می‌آید و آن، این است که ما به‌عنوان انسان‌های مدرن چگونه می‌توانیم با پیش‌فرض‌های یک شخص پیشامدرن به سراغ اندیشه‌های او برویم؟
@utpsaa
🔷این مبحثی است که مخالفان اشتراوس آن را مطرح می‌کنند و بحث آنان این است که یک شرایط تاریخی وجود دارد و این شرایط تاریخی، اجباری را بر ما تحمیل می‌کند که نمی‌توانیم به‌عنوان انسان‌هایی مدرن با پیش‌فرض‌های خاص آن، از این شرایط فراتر رویم. اما اشتراوس چون می‌داند خطری که دیدگاه او را تهدید می‌کند، تاریخ‌گرایی است به شکل مستقیم و در یکی از مهم‌ترین فرازهای تفکر خود، ابتدا تاریخ‌گرایی مدرن را نقد می‌کند و کنار می‌گذارد. مثلا در کتاب «حق طبیعی و تاریخ»، که توسط باقر پرهام به فارسی ترجمه شده است، فصلی در باب تاریخ‌گرایی و نقد آن به صورت ریشه‌ای و رادیکال وجود دارد.
اشتراوس در نقد خود به این مساله می‌پردازد که تاریخ‌گرایی محصولی مدرن است که ما از هگل به بعد دچار آن شده‌ایم و این رویکرد را با ادله‌ای درخشان، به‌طور کلی نقد می‌کند. او با این نقد سعی می‌کند اتفاق دیگری را رقم بزند. این اتفاق در نظر اشتراوس این‌گونه بیان می‌شود که اگر ما تاریخ‌گرایی را کنار بگذاریم، آنگاه می‌توانیم به سراغ دیالوگ افلاطون برویم و فارغ از پیش‌فرض‌های مدرن، آن‌گونه که افلاطون خود را می‌فهمید، بکوشیم او را بفهمیم. افلاطون در مقام یک فیلسوف، صرف‌نظر از زمینه تاریخی خود و تنها با تکیه بر اشارات درون‌متنی‌اش قابل‌فهم است. این رویکرد اشتراوسی که تاریخ را - البته تنها در مورد فهم نظر فیلسوف- در پرانتز می‌گذارد، نشان می‌دهد که چگونه اشتراوس تلاش می‌کند آلترناتیوی روش‌شناختی برای شیوه‌های تاریخ‌گرایانه مدرن دست و پا کند.
@utpsaa
برگرفته از مصاحبه شروین مقیمی با روزنامه فرهیختگان