معاون اداری و مالی دانشگاه تهران منصوب شد.
دکتر سعید یزدانی، استاد پردیس کشاورزی و منابع طبیعی، که پیش از این ریاست دانشکده اقتصاد و توسعه کشاورزی دانشگاه تهران را به عهده داشت، به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران منصوب شد.
به گزارش روابطعمومی دانشگاه تهران، طی حکمی از سوی دکتر محمود نیلی احمدآبادی، رییس دانشگاه تهران، دکتر سعید یزدانی به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران منصوب شد.
پیش از این دکتر سیدحسین گلدانساز معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را بر عهده داشت
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
دکتر سعید یزدانی، استاد پردیس کشاورزی و منابع طبیعی، که پیش از این ریاست دانشکده اقتصاد و توسعه کشاورزی دانشگاه تهران را به عهده داشت، به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران منصوب شد.
به گزارش روابطعمومی دانشگاه تهران، طی حکمی از سوی دکتر محمود نیلی احمدآبادی، رییس دانشگاه تهران، دکتر سعید یزدانی به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران منصوب شد.
پیش از این دکتر سیدحسین گلدانساز معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را بر عهده داشت
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
#داستان_کوتاه
چند سال پیش همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم :روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفتهای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسهای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پسانداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایههای تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمیتونه زیر تختت قایم بشه!"
☑️ برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم!
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
چند سال پیش همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم :روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفتهای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسهای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پسانداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایههای تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمیتونه زیر تختت قایم بشه!"
☑️ برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم!
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
@utcan
#داستان_کوتاه
🔘 بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدارها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدارها می پرسد:
«چگونه شما سه نفر می خواهید با یک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» همگی سوار قطار می شوند. حسابدارها در صندلی خودشان می نشینند، اما هر سه مهندس در یکی از دستشویی ها می چپند و درب را پشت سرشان می بندند. اندکی پس از حرکت قطار، رئیس قطار در حال جمع آوری بلیت ها پیدایش می شود. او درب دستشویی را می زند و می گوید: «بلیت، لطفا.» درب فقط اندکی باز می شود و یک دست که بلیت را نگاه داشته از شکاف در خارج می شود. رئیس قطار بلیت را می گیرد و می رود. حسابدارها این اتفاق را می بینند و قبول می کنند که ایده خیلی زیرکانه ای است.
به همین خاطر بعد از کنفرانس، حسابدارها تصمیم می گیرند که در مسیر برگشت از کار مهندس ها تقلید کنند و پول خود را صرفه جویی نمایند. آن ها وقتی به ایستگاه می رسند، فقط یک بلیت برای مسیر بازگشت می خرند. اما در کمال تعجب می بینند که مهندس ها اصلا بلیتی نمی خرند. یکی از حسابدارهای بهت زده می گوید: «چگونه می خواهید بدون بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد:
«ببین و تماشا کن!» وقتی سوار قطار می شوند، سه حسابدار در یکی از دستشویی ها و سه مهندس در یکی دیگر از دستشویی های همان نزدیکی می چپند. قطار حرکت می کند.
اندکی بعد یکی از مهندس ها از دستشویی خارج می شود و به سمت دستشویی ای که حسابدارها در آن پنهان شده بودند می رود. درب را می زند و می گوید: «بلیت لطفا…!»
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
🔘 بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدارها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدارها می پرسد:
«چگونه شما سه نفر می خواهید با یک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» همگی سوار قطار می شوند. حسابدارها در صندلی خودشان می نشینند، اما هر سه مهندس در یکی از دستشویی ها می چپند و درب را پشت سرشان می بندند. اندکی پس از حرکت قطار، رئیس قطار در حال جمع آوری بلیت ها پیدایش می شود. او درب دستشویی را می زند و می گوید: «بلیت، لطفا.» درب فقط اندکی باز می شود و یک دست که بلیت را نگاه داشته از شکاف در خارج می شود. رئیس قطار بلیت را می گیرد و می رود. حسابدارها این اتفاق را می بینند و قبول می کنند که ایده خیلی زیرکانه ای است.
به همین خاطر بعد از کنفرانس، حسابدارها تصمیم می گیرند که در مسیر برگشت از کار مهندس ها تقلید کنند و پول خود را صرفه جویی نمایند. آن ها وقتی به ایستگاه می رسند، فقط یک بلیت برای مسیر بازگشت می خرند. اما در کمال تعجب می بینند که مهندس ها اصلا بلیتی نمی خرند. یکی از حسابدارهای بهت زده می گوید: «چگونه می خواهید بدون بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد:
«ببین و تماشا کن!» وقتی سوار قطار می شوند، سه حسابدار در یکی از دستشویی ها و سه مهندس در یکی دیگر از دستشویی های همان نزدیکی می چپند. قطار حرکت می کند.
اندکی بعد یکی از مهندس ها از دستشویی خارج می شود و به سمت دستشویی ای که حسابدارها در آن پنهان شده بودند می رود. درب را می زند و می گوید: «بلیت لطفا…!»
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
✅اطلاعیه✅
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان و اساتید گرامی، بدین وسیله به اطلاع می رساند که نظر به متصل شدن تمامی درگاه های اینترنتی بی سیم و کابلی دانشگاه به شبکه هات اسپات سراسری دانشگاه تهران از این پس امکان استفاده از شبکه ی اینترنت در پردیس منوط به داشتن ایمیل دانشگاه تهران خواهد بود و بدون این ایمیل تنها شبکه داخلی در دسترس خواهد بود. با توجه به پروسه ی زمانبر تایید ایمیل دانشجویی، پیشنهاد می شود چنانکه ایمیل دانشجویی دانشگاه تهران ندارید اقدام به ایجاد آن نمایید تا در زمان های ضروری بتوانید از آن استفاده نمایید.
با سپاس
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان و اساتید گرامی، بدین وسیله به اطلاع می رساند که نظر به متصل شدن تمامی درگاه های اینترنتی بی سیم و کابلی دانشگاه به شبکه هات اسپات سراسری دانشگاه تهران از این پس امکان استفاده از شبکه ی اینترنت در پردیس منوط به داشتن ایمیل دانشگاه تهران خواهد بود و بدون این ایمیل تنها شبکه داخلی در دسترس خواهد بود. با توجه به پروسه ی زمانبر تایید ایمیل دانشجویی، پیشنهاد می شود چنانکه ایمیل دانشجویی دانشگاه تهران ندارید اقدام به ایجاد آن نمایید تا در زمان های ضروری بتوانید از آن استفاده نمایید.
با سپاس
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
ادمین جزی:
داستان
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند. اما استاد بدون هیچ تأخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری .
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد! آخر سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید!
و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جای گرفت.
استاد ۵۰ سالهمان با آن کت قهوهای سوختهای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بیاندازید، بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم. من حدودا ۲۱ یا ۲۲ سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینیام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم… اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم. از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم(استاد حالا خودش هم گریه می کنه)پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمی ذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم! نوه هامون تو تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...
حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰ تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می کردند. بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰ تومان عیدی داد، ۱۰ تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود، گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش. رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زهوار در رفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
گفت: باز کن می فهمی.
باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیه؟
گفت:از مرکز اومده؛ در این چند ماه که این جا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند.
راستش نمی دونستم که این چه معنایی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید ۱۰۰۰ تومان باشه نه ۹۰۰ تومان!
مدیر گفت: از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام میگیره و خبرش را به من می دهد. روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم. درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده، صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم. اما برای دادنش یه شرط دارم . . . .
گفتم: چه شرطی؟
گفت: بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده داره!
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: “به آقای مدیر گفتم: هیچ شنیدی که خدا ۱۰ برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟”
@utcan
داستان
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند. اما استاد بدون هیچ تأخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری .
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد! آخر سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید!
و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جای گرفت.
استاد ۵۰ سالهمان با آن کت قهوهای سوختهای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بیاندازید، بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم. من حدودا ۲۱ یا ۲۲ سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینیام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم… اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم. از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم(استاد حالا خودش هم گریه می کنه)پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمی ذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم! نوه هامون تو تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...
حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰ تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می کردند. بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰ تومان عیدی داد، ۱۰ تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود، گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش. رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زهوار در رفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
گفت: باز کن می فهمی.
باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیه؟
گفت:از مرکز اومده؛ در این چند ماه که این جا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند.
راستش نمی دونستم که این چه معنایی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید ۱۰۰۰ تومان باشه نه ۹۰۰ تومان!
مدیر گفت: از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام میگیره و خبرش را به من می دهد. روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم. درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده، صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم. اما برای دادنش یه شرط دارم . . . .
گفتم: چه شرطی؟
گفت: بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده داره!
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: “به آقای مدیر گفتم: هیچ شنیدی که خدا ۱۰ برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟”
@utcan
✅اطلاعیه✅
با عنایت به اتمام مرحله بررسی سوابق تحصیلی متقاضیان استفاده از سهمیه 10% برتر برای ورود به مقطع کارشناسی ارشد بدون آزمون سال تحصیلی ۹۶-۹۵، بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان ورود به مقطع کارشناسی ارشد بدون آزمون (10% برتر) سال ۹۵ میرساند، نتایج اولیه دانشکده بشرح فایل ذیل میباشد که بدین وسیله به این دانشجویان و خانواده های محترم آنان تبریک عرض می کنیم.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
با عنایت به اتمام مرحله بررسی سوابق تحصیلی متقاضیان استفاده از سهمیه 10% برتر برای ورود به مقطع کارشناسی ارشد بدون آزمون سال تحصیلی ۹۶-۹۵، بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان ورود به مقطع کارشناسی ارشد بدون آزمون (10% برتر) سال ۹۵ میرساند، نتایج اولیه دانشکده بشرح فایل ذیل میباشد که بدین وسیله به این دانشجویان و خانواده های محترم آنان تبریک عرض می کنیم.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
1471239669-95-.pdf
298.7 KB
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
@utcan
رييس جديد پرديس کشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران معرفي شد
طي مراسمي که بيستوششم مردادماه ۱۳۹۵ در پرديس کشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران برگزار شد، رييس جديد اين پرديس معرفي شد.
به گزارش روابط عمومي دانشگاه تهران، در مراسمي با حضور دکتر سيد احمدرضا خضري، مشاور رييس و مدير کل روابط عمومي، ضمن تقدير از زحمات دکتر علي سلاجقه، رييس سابق پرديس کشاورزي و منابع طبيعي، دکتر سيدحسين گلدانساز، به عنوان رييس جديد پرديس کشاورزي و منابع طبيعي معرفي شد.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
طي مراسمي که بيستوششم مردادماه ۱۳۹۵ در پرديس کشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران برگزار شد، رييس جديد اين پرديس معرفي شد.
به گزارش روابط عمومي دانشگاه تهران، در مراسمي با حضور دکتر سيد احمدرضا خضري، مشاور رييس و مدير کل روابط عمومي، ضمن تقدير از زحمات دکتر علي سلاجقه، رييس سابق پرديس کشاورزي و منابع طبيعي، دکتر سيدحسين گلدانساز، به عنوان رييس جديد پرديس کشاورزي و منابع طبيعي معرفي شد.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
✅اطلاعیه مهم✅
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان گرامی، بدین وسیله به استحضار می رساند از تاریخ دوم شهریور ماه سال جاری ورود به سامانه آموزش فقط با استفاده از شناسه یکتای دانشگاه تهران امکان پذیر است. لذا بدین وسیله از دانشجویان گرامی تقاضا می شود چنان که تا به حال نسبت به ایجاد ایمیل دانشجویی اقدام نکرده اند این فرآیند را انجام دهند تا در زمان انتخاب واحد خود به مشکل برنخورند. لازم به ذکر است که مراحل ساخت و تکمیل ایمیل دانشجویی حدود یک روز زمان خواهد برد. همچنین دانشجویانی که ایمیل دانشجویی خود را فراموش کرده اند یا در استفاده از آن مشکلاتی دارند تا قبل از بازه انتخاب واحدها به اداره انفورماتیک مراجعه نمایند. بدیهی ست که مسئولیت سهل انگاری در این خصوص به عهده دانشجو خواهد بود.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان گرامی، بدین وسیله به استحضار می رساند از تاریخ دوم شهریور ماه سال جاری ورود به سامانه آموزش فقط با استفاده از شناسه یکتای دانشگاه تهران امکان پذیر است. لذا بدین وسیله از دانشجویان گرامی تقاضا می شود چنان که تا به حال نسبت به ایجاد ایمیل دانشجویی اقدام نکرده اند این فرآیند را انجام دهند تا در زمان انتخاب واحد خود به مشکل برنخورند. لازم به ذکر است که مراحل ساخت و تکمیل ایمیل دانشجویی حدود یک روز زمان خواهد برد. همچنین دانشجویانی که ایمیل دانشجویی خود را فراموش کرده اند یا در استفاده از آن مشکلاتی دارند تا قبل از بازه انتخاب واحدها به اداره انفورماتیک مراجعه نمایند. بدیهی ست که مسئولیت سهل انگاری در این خصوص به عهده دانشجو خواهد بود.
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
زندگی واقعی
من در محیطی زندگی میکنم که وقتی کسی می میرد میگویند راحت شد
به راستی مگر ما چگونه زندگی میکنیم که با مرگ راحت میشویم
ما امروزه خانه های بزرگتر ، اما خانواده های کوچکتر داریم
مدارک تحصیلی بالاتر ، اما درک عمومی پائینتر داریم
آگاهی بیشتر ، اما قدرت تشخیص کمتر داریم
بدون ملاحظه ایٌام را می گذرانیم ،
خیلی کم می خندیم
خیلی تند رانندگی می کنیم
خیلی زود عصبانی می شویم
تا دیروقت بیدار می مانیم ، خیلی خسته از خواب بر می خیزیم
خیلی کم مطالعه می کنیم
و خیلی زیاد دروغ می گوئیم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم ،
بیشتر می خریم ، اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات عزیزی از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضای بیرون را فتح کرده ایم ، اما فضای درون را نه
بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و صبر کردن را نه.
مگر بیشتر از یک بار در زندگى فرصت داریم ؟
آرزوی زندگی کردن برایتان دارم.زندگی به معنای واقعی...
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
من در محیطی زندگی میکنم که وقتی کسی می میرد میگویند راحت شد
به راستی مگر ما چگونه زندگی میکنیم که با مرگ راحت میشویم
ما امروزه خانه های بزرگتر ، اما خانواده های کوچکتر داریم
مدارک تحصیلی بالاتر ، اما درک عمومی پائینتر داریم
آگاهی بیشتر ، اما قدرت تشخیص کمتر داریم
بدون ملاحظه ایٌام را می گذرانیم ،
خیلی کم می خندیم
خیلی تند رانندگی می کنیم
خیلی زود عصبانی می شویم
تا دیروقت بیدار می مانیم ، خیلی خسته از خواب بر می خیزیم
خیلی کم مطالعه می کنیم
و خیلی زیاد دروغ می گوئیم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم ،
بیشتر می خریم ، اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات عزیزی از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضای بیرون را فتح کرده ایم ، اما فضای درون را نه
بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و صبر کردن را نه.
مگر بیشتر از یک بار در زندگى فرصت داریم ؟
آرزوی زندگی کردن برایتان دارم.زندگی به معنای واقعی...
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
به اطلاع دانشجویان گرامی که تمایل به ساخت ایمیل دانشجویی ندارند و تا به حال اقدام به ایجاد آن ننموده اند می رساند که این دسته از دانشجویان می توانند با استفاده از کد موقت وارد سامانه شوند
@utcan
@utcan
Forwarded from ڪانال دانشجویے دانشڪدگان ڪشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
✅اطلاعیه✅
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان و اساتید گرامی، بدین وسیله به اطلاع می رساند که نظر به متصل شدن تمامی درگاه های اینترنتی بی سیم و کابلی دانشگاه به شبکه هات اسپات سراسری دانشگاه تهران از این پس امکان استفاده از شبکه ی اینترنت در پردیس منوط به داشتن ایمیل دانشگاه تهران خواهد بود و بدون این ایمیل تنها شبکه داخلی در دسترس خواهد بود. با توجه به پروسه ی زمانبر تایید ایمیل دانشجویی، پیشنهاد می شود چنانکه ایمیل دانشجویی دانشگاه تهران ندارید اقدام به ایجاد آن نمایید تا در زمان های ضروری بتوانید از آن استفاده نمایید.
با سپاس
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan
با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان و اساتید گرامی، بدین وسیله به اطلاع می رساند که نظر به متصل شدن تمامی درگاه های اینترنتی بی سیم و کابلی دانشگاه به شبکه هات اسپات سراسری دانشگاه تهران از این پس امکان استفاده از شبکه ی اینترنت در پردیس منوط به داشتن ایمیل دانشگاه تهران خواهد بود و بدون این ایمیل تنها شبکه داخلی در دسترس خواهد بود. با توجه به پروسه ی زمانبر تایید ایمیل دانشجویی، پیشنهاد می شود چنانکه ایمیل دانشجویی دانشگاه تهران ندارید اقدام به ایجاد آن نمایید تا در زمان های ضروری بتوانید از آن استفاده نمایید.
با سپاس
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
@utcan