ڪانال دانشجویے دانشڪدگان ڪشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
2.84K subscribers
3.71K photos
179 videos
295 files
1.45K links
ڪانال دانشجویے دانشڪدگان ڪشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

ارسال تبلیغ و خبر: @UTcan_Admin

پذیرای تمام تبلیغات شما با قیمت مقطوع هستیم 😊
Download Telegram
افتخار آفرینی دانشجوی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران
سرکار خانم انوشه کفاش دانشجوی دکتری رشته محیط زیست پردیس بعنوان جوان نمونه استان البرز معرفی شد.

@utcan
اطلاعیه

احتراما به اطلاع دانشجویان عزیز و همکاران و اساتید گرامی می رساند استخر پردیس از تاریخ سه شنبه ۹۵/۳/۴ آماده سرویس دهی می باشد.

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
🌿🌿🌿

♦️دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته بهم بدی، اینم پولش.»

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و گفت: «چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.»

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد. مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشد، گفت: «دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلات‌هاتو بردار.»

دخترک پاسخ داد: «عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟»

بقال با تعجب پرسید: «چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟» 

دخترک با خنده ای کودکانه گفت: «آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!»

🌟خیلی از ما آدم بزرگا، حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت آدمها و وابستگی‌های اطرافمون بزرگتره.🌟
@utcan
اطلاعیه

با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان گرامی، بدین به اطلاع می رساند برنامه غذایی سحری و افطاری توزیعی سلف دانشگاه برای دانشجویان گرامی ساکن خوابگاه، ویژه ی ماه مبارک رمضان بر روی ربات قرار گرفته و از هم اکنون قابل استفاده می باشد. همچنین برنامه امتحانات پایان ترم نیز بر روی ربات قرار گرفته و در دسترس شما دانشجویان گرامی می باشد. با آرزوی موفقیت شما در امتحانات.


آدرس ربات: @utcan_bot

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
نام داستان : ارزش خاک
ستارخان در خاطراتش می گوید : من عیچ وقت گریه نکردم چون اگر گریه میکردم،آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد،ایران شکست میخورد.
اما در زمان مشروطه یک بار اشک ریختم.
آن زمان که ۹ ماه بود در محاصره بودیم،بدون آب و غذا.
از قرارگاه آمدم بیرون.
مادری را دیدم با کودکی در بغل.
کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و از ضعف شدید،آن را با خاک و ریشه می خورد.
با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت بر ستارخان.😔
اما مادر،فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
«اشکالی ندارد فرزندم،خاک میخوریم اما خاک نمی دهیم »
آن جا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد...
**زنده و جاوید باد نام کسانی که به خاطر عزت این مملکت و آب و خاک جانانه ایستادند**
.
.
@utcan
اطلاعیه

با عرض سلام و وقت به خیر خدمت دانشجویان گرامی؛ جهت مشاهده برنامه امتحانات پایان ترم به یکی از شیوه های زیر عمل کنید:

روش اول: وارد سامانه گلستان شده و از طریق فهرست بخش زیر را انتخاب نمایید:

گزارش های آموزش>> دانشجو>> اطلاعات ثبت نام و امتحان>> برنامه امتحانات پایان ترم دانشجو

سپس در قسمت "ترم دانشجو" عدد ۳۹۴۲ را وارد کنید و سپس بر روی مشاهده گزارش کلیک کنید

روش دوم: در قسمت انتخاب سریع در صفحه اصلی سامانه گلستان عدد ۴۲۸ را وارد نمایید و سپس در قسمت "ترم دانشجو" عدد ۳۹۴۲ را وارد کنید و سپس بر روی مشاهده گزارش کلیک کنید.

لطفا این پیام رو برای دوستانتون به اشتراک بگذارید🙏🏻🙏🏻

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
سلام :)) عرض خسته نباشید و همچنین عصرتون بخیر 😉😉👍🏻👍🏻 از این به بعد تا اونجا که بتونیم و از دستمون بر میاد روی کانال آهنگ های مجاز و شاد به اشتراک میزاریم :)) @utcan ...... اینم اولیش 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
نام داستان : خار دوستی... در عصر یخبندان ،بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت ها ،وخامت اوضاع را دریافتند،تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب از یکدیگر محافظت کنند.وقتی نزدیک تر بودند،گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد. طبیعتا از هم دور شده، از سرما یخ زده و می مردند.از این رو مجبور بودند خارهای دوستان را تحمل کرده یا نسلشان منقرض گردد.دریافتند که بازگردند و گردهم آیند.آموختند با زخم های کوچک حاصل از هم زیستی با کسی بسیار نزدیک ،زندگی کنند..چون گرمای وجود دیگری مهمتر است.و این چنین توانستند زنده بمانند...
(( بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم آورد بلکه آن است که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید در حالی که محاسن آنان را تحسین نماید.)) ....................................@utcan
سالروز تصویب قانون تاسیس دانشگاه تهران گرامے باد

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
♦️روزی حضرت سلیمان از مورچه ای پرسید: «در مدت یک سال چقدر غذا می‌خوری؟»

مورچه گفت: «سه دانه.»

پس حضرت سلیمان او را گرفته و در جعبه ای کرد و سه دانه به همراهش در جعبه گذاشت. بعد از گذشت یکسال جعبه را باز کرد و دید که مورچه یک و نیم دانه را خورده!

پس با تعجب از مورچه پرسید: «چرا فقط این مقدار خورده‌ای؟!»

مور گفت: «چون وقتی من آزاد بودم اطمینان داشتم خداوند روزی مرا می‌دهد و مرا فراموش نمی‌کند. ولی وقتی تو مرا در جعبه نهادی بیم از آن داشتم که مرا فراموش کنی، پس درخوردنم احتیاط کردم تا بتوانم یک سال دیگر نیز از آن تغذیه کنم.»

خداوند می‌فرماید: «هیچ موجود زنده‌ای بر روی زمین نیست مگر اینکه بر خداست روزی آن.»
با تشکر از ثریا خانوم بابت ارسال داستان 😉
.
@utcan
تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم: یک و نیم کیلو سبزی خوردن.
همسرم آمد. بدوبدو خریدها را گذاشت خانه و رفت که به کارش برسد. وسایل را که باز میکردم سبزی ها را دیدم. یک و نیم کیلو نبود. از این بسته های کوچک آماده سوپری بود که مهمانی من را جواب نمی داد. حسابی جا خوردم! چرا اینطوری گرفته خب؟! بعد با خودم حرف زدم که بی خیال کمتر میگذارم سر سفره. سلفون رویش را که باز کردم بوی سبزی پلاسیده آمد. بعله. تره ها پلاسیده بود و آب زردش از سوراخ سلفون نایلون خرید را هم خیس کرده بود. در بهت و عصبانیت ماندم. از دست همسری که همه خریدهایش اینطوری است. به جای یک و نیم کیلو میرود سبزی سوپری میخرد و بوی پلاسیدگی اش را که نمی فهمد، از شکل سبزی ها هم متوجه نمی شود!! یک لحظه خواستم همان جا گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همسر که حالا وسط این کارها من از کجا بروم سبزی خوردن بخرم؟!ویک دعوای بزرگ راه بیاندازم.
. بعد بی خیال شدم. توی ذهنم کمی جیغ و داد کردم و بعد همان طور که با خودم همه نمونه های خریدهای مشابه این را مرور میکردم ، فکر کردم: شب که آمد یک تذکر درست وحسابی میدهم.

بعد به خودم گفتم: خوب شد زنگ نزدی! شب که آمد هم نرم تر صحبت کن. رفتم سراغ بقیه کارها و نیم ساعت بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا اتفاق مهمی نیفتاده. ارزش ندارد همسرم را به خاطرش سرزنش کنم. ارزش ندارد غرغر کنم. ارزش ندارد درباره اش صحبت کنم حالا! مگر چه شده؟! یک خرید اشتباهی. همین.
دم غروب، همین منی که میخواست گوشی تلفن را بردارد و آسمان و زمین را به هم بریزد که چرا سبزی پلاسیده خریدی؟؟؟ آرام گفتم :

راستی ها سبزی هاش پلاسیده بود. یادمون باشه از این به بعد خواستیم سبزی سوپری بخریم فقط تاریخ اون روز باشه.
تمام.
همسرم هم در ادامه گفت: آره عزیزم میخواستم از سبزی فروشی بخرم، بعد گفتم تو امروز خیلی کار داری وخسته ﻣﻴﺸﻲ، دیگه نخواد سبزی هم پاک کنی.

آن شب سر سفره سبزی خوردن نگذاشتم و هیچ اتفاق عجیب و غریبی هم نیفتاد. مکث را تمرین کردم....وﺑﻪ همسرم عاشقانه تر نگاه میکردم.وفهمیدم اگراونموقع زنگ میزدم امکان داشت روزقشنگم تبدیل بشه به یک هفته قهر.

ربطی نداره متاهلی یا مجرد
مکث را تمرین کن.
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . . .
گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم . . .
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم . . .
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم . . .
گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم . . .
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم . . .
و گاهی . . . گاهی . . . گاهی . . . تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم... بدونیم. . . .
کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی . . . گاهی های زندگیمون باشیم . .


دکتر علیرضا شیری

با تشکر از شبنم خانوم بابت ارسال داستان😉
@utcan
اطلاعیه

بدین وسیله به اطلاع دانشجویان گرامی می رساند شرایط و دستور العمل پذیرش بدون کنکور دانشجویان ویژه متقاضیان کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بر روی برد اطلاع رسانی گروه های آموزشی منتشر شده است. دانشجویان گرامی می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص ضوابط و شرایط پذیرش به مسئول گروه آموزشی خود مراجعه نمایند.


کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
هفته بزرگداشت یاد و نام امام خمینی(ره) در دانشگاه‌ها از ۸ تا ۱۵ خرداد ۹۵، در دانشگاه تهران برگزار می‌شود.

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
با توجه به در پیش بودن بیست و هفتمین سالگرد ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره)، از 8 تا 15 خرداد هفته بزرگداشت امام خمینی (ره) به شرح زیر نامگذاری شده است:
شنبه 8 خردادماه، اما، جهاد علمی، خودباوری و اقتصاد مقاومتی
یکشنبه 9 خردادماه، امام زنان، تحکیم خانواده
دوشنبه 10 خردادماه، امام، جوانان و دانشگاهیان
سه شنبه 11 خردادماه، امام نهضت قرآنی و معنویت
چهارشنبه 12 خردادماه، امام، مهدویت و ولایتمداری
پنج شنبه، 13 خردادماه، امام، وحدت ملی و انسجام اسلامی
جمعه 14 خردادماه، امام، امت و رهبری
شنبه 15 خردادماه، امام، شهیدان و نهضت اسلامی


کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري استراحت كند غافل از اين كه آن درخت جادويي بود، درختي كه مي توانست آن چه كه بر دلش مي گذرد برآورده سازد. وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد اگر تخت خواب نرمي در آن جا بود و او مي توانست قدري روي آن بيارامد. فوراً تختي كه آرزويش را كرده بود در كنارش پديدار شد. مسافر با خود گفت: چقدر گرسنه هستم. كاش غذاي لذيذي داشتم. ناگهان ميزی مملو از غذاهاي رنگارنگ و دلپذير در برابرش آشكار شد. پس مرد با خوشحالي خورد و نوشيد. بعد از سیر شدن، كمي سرش گيج رفت و پلك هايش به خاطر خستگي و غذايي كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رها كرد و در حالي كه به اتفاقهاي شگفت انگيز آن روز عجيب فكر مي كرد با خودش گفت : قدري مي خوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگذرد چه؟ و ناگهان ببري ظاهـر شد و او را دريد. هر يك از ما در درون خود درختي جادويي داريم كه منتظر سفارش هايي از جانب ماست. ولي بايد حواسمان باشد ، چون اين درخت افكار منفي ، ترس ها و نگراني ها را نيز تحقق مي بخشد. بنابر اين مراقب آن چه كه به آن مي انديشيد باشيد. مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.

@utcan
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
ڪانال دانشجویے دانشڪدگان ڪشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران
کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران @utcan
کانون جهادی وارث دانشگاه تهران برگزار می نماید:

اردوی جهادی عمرانی- فرهنگی به مناطق محروم در سال ۹۵

برای کسب اطلاعات بیشتر از شرایط و زمان اردو نام و ایمیل خود را به شماره
۳۰۰۰۲۶۶۶۶۵۵۵۰۸
پیامک کنید.

این پیام رو برای دوستانتون ارسال کنید🙏🏻🙏🏻

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
زمانبندی نهمين جشنواره ملي حركت
آخرين مهلت ثبت آثار انجمن ها در سايت http://asa.ut.ac.ir : ساعت 24 روز 15 خرداد 1395
داوري آثار 19:‌ خرداد 1395
ثبت آثار برگزيده مرحله دانشگاهي در سامانه وزارت علوم: 28 خرداد 1395
آیین پایانی جشنواره: نیمه دوم سال 1395

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
📢📢💢 حوزه هاي رقابتي 18 گانه نهمين جشنواره حركت💥💥

💢 الف- انجمن‌ علمی فعال: در اين بخش کلیه فعالیت‌های یک‌ساله انجمن علمی ، مورد ارزیابی و داوری قرار می‌گیرد و حوزه‌های رقابت اين بخش عبارت است از:
الف-1. آموزش
الف-2. ترویج
الف-3. مسابقه علمی
الف-4. نشریه
الف-5. کتاب
الف-6. اختراع، ابتکار و نوآوری
الف-7. کارآفرینی
الف-8. انجمن علمی دانشجویی برگزیده

💢 ب- انجمن علمي خلاق
در اين بخش ثمربخش‌ترین، خلاقانه‌ترین و نوآورانه‌ترین فعالیت‌ انجمن علمی، مورد ارزیابی و داوری قرار می‌گیرد. شعار این بخش از جشنواره «چه مشکلی را؛ چگونه حل کردید؟» است. حوزه‌های رقابت جایزه «انجمن علمی خلاق» عبارت است از:
ب- 1.انجمن علمی و مشارکت دانشجویی
ب- 2.انجمن علمی و آزاداندیشی
ب- 3.انجمن علمی و اخلاق حرفه‌ای و آکادمیک
ب- 4.انجمن علمی و ترویج کارآفرینی
ب- 5.انجمن علمی و اقتصاد مقاومتي
ب- 6.انجمن علمی و مشارکت اساتید
ب- 7.انجمن علمی و مفاخر
ب- 8.انجمن علمی و محیط زیست
ب- 9.انجمن علمی و تعاملات علمي بين المللي
ب- 10.بخش آزاد

کانال پردیس کشاورزے و منابع طبیعے دانشگاه تهران

@utcan
نام داستان : ببخشید شما خدا هستید ؟
شب کریسمس بود و هوا ،سرد و برفی، پسرک در حالی که پاهای برهنه اش را روی برف جا به جا می کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده رو ،کمتر آزارش بدهد ،صورتش را چسبانده بود به شیشۀ سرد فروشگاه و به داخل نگاه می کرد. در نگاهش چیزی موج می زد ، انگار که با نگاهش ،نداشته هایش را از خدا طلب می کرد.انگاری با چشمهایش آرزو می کرد.
خانمی قصد ورود به فروشگاه را داشت ،کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود،انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه . چند دقیقه بعد در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..
- آهای ، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت ،وقتی آن خانم ، کفش ها را به او داد ، چشمانش برق می زد .
پسرک با چشم هایی خوشحال و صدایی لرزلن پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم،من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها،می دانستم که با خدا نسبتی دارید!
.
Pardon me ,are you god?
It was Christmas eve ; it was snowy and cold.
A young bare footed boy was gazing inside through the glass window of the department store while shuffling his feet at the same time, so that the snow on the sidewalk would not bother him too much.in his eyes there was a wave churning , as if “he was demanding from god to be given everything he was missing in his life”.As if he was wishing for everything he lacked.At that very moment, a woman was going to inside the store,she paused by the entrance,and glimpsed at the boy,who was looking inside with amazement.The woman proceeded to go inside the store.A few minutes later,she walked out,carrying anew pair of shoes.
“Hey little boy.she called out.
The boy turned around and walked towards the woman. His eyes sparkled with joy when the woman handed the new pair of shoes to him.
The boy,as his voice trembling and eyes sparkling with joy,asked: “Are you God?”
“No my son,I am merely one of his creatures.”the lady answered humbly.
“Aha,I knew that you had some sort of kinship to God,”the boy proclaimed.
.
.
@utcan