وقتی در آمریکا، کلمهی خودکشی به انگلیسی (Suicide) را در گوگل جستجو میکنید، در بالای صفحه، شماره تلفنِ “خط ملی جلوگیری از خودکشی” با پیامِ “شما تنها نیستید، کمک محرمانه به صورت رایگان دریافت کنید” نمایان میشود که خدمات بیست و چهار ساعتهی تلفنی و آنلاین ارائه میدهد. در ایران هم احتمالا اورژانس اجتماعی با شماره تلفن ۱۲۳ همین خدمت را ارائه میدهد، ولی کاش به همین واضحی در دید عموم بود، برسد به دست مسئولین!
Forwarded from احساننامه
🔺گاردین گزارشی دارد از کتابهای ممنوع در زندانهای آمریکا که شامل بیشتر از ۱۰هزار عنوان از آثار نویسندگانی چون جان آپدایک، جورج اورول، جویس کرول اوتس، آلیس واکر و حتی کتاب خاطرات باراک اوباما هستند. اما دو نمونۀ جالب این فهرست، یکی ممنوعیت کتابی دربارۀ نقشههای ماه در یک زندان در نیویورک و ممنوعیت لغتنامۀ زبان کلینگانها (گزوهی از موجودات فضایی در سریال «پیشتازان فضا») در زندانهای فلوریدا است. ظاهراً زندانبانها گمان میکنند این کتابها به طراحی نقشۀ فرار کمک میکند! @ehsanname
این رو دوستان بهم فرستادن؛ توام بفرست به دوستان.
سلام و درود
حسین محمودیام؛ موضوع تز تخصص روانپزشکیم، «سواد سلامتِ روان» هست؛ یعنی اینکه چقدر در جامعهمون آگاهی وجود داره دربارۀ سلامتِ روان. مهمه که بدونیم دربارۀ کدوم ابعادش، آگاهی مردم کشورمون ناقصه. توجه داشته باش که میزان سلامت یا بیماری رو نمیسنجم؛ بلکه میزان «آگاهی» از ابعاد سلامت یا بیماری رو میسنجم.
با لمس لینک زیر، یک پرسشنامۀ آنلاین باز میشه که اگه با تمرکز، پاسخ داده بشه کمتر از 20 دقیقه زمان میبره. هر ایرانیای میتونه بهش جواب بده. مثل همۀ پژوهشها، هرچه پاسخ دهندهها بیشتر و متنوعتر (شهرستان، تحصیلات، شغل، رشته، سن، ...) باشن، ارزش و کیفیت نتایج بالاتره.
میخوام خواهش کنم اگه فرصتی داری خودت کاملش کنی، و برای هریک از آشنایانت، که فکر میکنی تمایل داشته باشن با تکمیل این پرسشنامه به این قدم کوچک کمک کنن، فورواردش کنی.
https://bit.ly/tehran15
سلام و درود
حسین محمودیام؛ موضوع تز تخصص روانپزشکیم، «سواد سلامتِ روان» هست؛ یعنی اینکه چقدر در جامعهمون آگاهی وجود داره دربارۀ سلامتِ روان. مهمه که بدونیم دربارۀ کدوم ابعادش، آگاهی مردم کشورمون ناقصه. توجه داشته باش که میزان سلامت یا بیماری رو نمیسنجم؛ بلکه میزان «آگاهی» از ابعاد سلامت یا بیماری رو میسنجم.
با لمس لینک زیر، یک پرسشنامۀ آنلاین باز میشه که اگه با تمرکز، پاسخ داده بشه کمتر از 20 دقیقه زمان میبره. هر ایرانیای میتونه بهش جواب بده. مثل همۀ پژوهشها، هرچه پاسخ دهندهها بیشتر و متنوعتر (شهرستان، تحصیلات، شغل، رشته، سن، ...) باشن، ارزش و کیفیت نتایج بالاتره.
میخوام خواهش کنم اگه فرصتی داری خودت کاملش کنی، و برای هریک از آشنایانت، که فکر میکنی تمایل داشته باشن با تکمیل این پرسشنامه به این قدم کوچک کمک کنن، فورواردش کنی.
https://bit.ly/tehran15
Google Docs
🔹️سپاس از همراهیِ شما🔹️
سلام. تکمیل این فرم با آرامش، به تقریبا 20 دقیقه زمان نیاز دارد. تک تکِ پاسخهای شما بسیار ارزشمند، و در تحلیل نهایی موثّر است. خواهشمندیم با تمرکز و شکیبایی پاسخ دهید.
ارادتمند و سپاسگزار؛ تیم پژوهش
ارادتمند و سپاسگزار؛ تیم پژوهش
تصوير آمريكا
Video
.
دربارهی امیلی
.
مسافرهای ایستگاه متروی "ویلشایر" شهر لسآنجلس، هفتهی پیش شاهد یک اتفاق عجیب و غریب بودند. زنی بیخانمان توی ایستگاه مترو با صدایی جادویی قطعات پیچیدهی اپرا را اجرا میکرد. صدا انقدر معرکه بود که آدمها را وسوسه کند تا قدمهایشان را آهستهتر بردارند و آواز بیشتر توی گوششان چرخ بخورد. یکی از آدمهایی که آن روز قدمهایش را آهستهتر کرد، افسر پلیس مترو بود. مردها، گاهی پسربچههای ریشو و بلند قامتی میشوند که حتی توی لباس پلیس هم قلبشان به نرمی قلب یک پرنده میتپد. همین شد که ایندفعه افسر پلیس به جای اسلحه گوشی موبایلش را درآورد و این صدای جادویی را ضبط کرد. احتیاج به زمان زیادی نبود تا این ویدیو صدها و صدها بار دیده بشود و هزاران هزار نفر بخواهند بپرسند که صاحب این صدای جادویی چه کسی است؟
.
صاحب این صدای جادویی امیلی بود. زنی با سرگذشتی حیرتانگیز. امیلی از کودکی ویالون میزد و نقاشی میکشید. بعد از مهاجرت به آمریکا با تدریس موسیقی و کار توی رستوران روزگارش را میگذراند. اما بیماری کلیه از راه رسید و با خودش یک دنیا مکافات آورد. خرج درمان کمرشکن بود و امیلی مجبور شد که شبها توی خیابان ساز بزند و پول در بیاورد. یک شب اما یک دزد با او گلاویز میشود، سازش را میشکند و جوری به مچ دستش آسیب میزند که امیلی دیگر نتواند ساز بزند. این اتفاق یک نابودی بزرگ بود. امیلی دیگر نمیتوانست از دستش استفاده کند، اما از حنجرهاش چرا! پس ملودیهایی که در کودکی برایش زمزمه میشد را هر روز توی ذهنش دوره میکرد تا آنها را به آواز تبدیل کند. سه سال گذشت و این صدا آنقدر قوی شد که بتواند هر شنوندهای را به وجد بیاورد. از جمله افسر پلیس ایستگاه متروی ویلشایر شهر لسآنجلس را!
.
انتشار ویدیوی امیلی در اکانت پرمخاطب ادارهی پلیس لسآنجلس، خبرنگارها را به سمت امیلی سرازیر کرد. امیلی حالا معروف شده بود. چندتا سناتور از او نوشتند. یکی از افراد شورای شهر لسآنجلس گفت که داریم برایش یک خانهی جمع و جور دست و پا میکنیم. یک نفر دیگر هم خبر داد که یک کلیسا توی یکی از محلههای قدیمی به امیلی پیشنهاد کار داده تا یکشنبهها توی کلیسا آواز بخواند. امروز مصاحبهی امیلی با یک خبرنگار را میخواندم. آخر حرفهایش گفت که "همیشه به معجزه ایمان داشتم و انگار بالاخره رویاهایم به حقیقت پیوسته." نمیدانم که میشود توی زندگی روی این معجزهها حساب باز کرد یا نه. اما بزرگترهای ما همیشه برایمان میخواندند که:
.
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد...
.
پ.ن: به "معجزه" باور داری؟
برگرفته از صفحهی اینستاگرام mahdi.maaref
دربارهی امیلی
.
مسافرهای ایستگاه متروی "ویلشایر" شهر لسآنجلس، هفتهی پیش شاهد یک اتفاق عجیب و غریب بودند. زنی بیخانمان توی ایستگاه مترو با صدایی جادویی قطعات پیچیدهی اپرا را اجرا میکرد. صدا انقدر معرکه بود که آدمها را وسوسه کند تا قدمهایشان را آهستهتر بردارند و آواز بیشتر توی گوششان چرخ بخورد. یکی از آدمهایی که آن روز قدمهایش را آهستهتر کرد، افسر پلیس مترو بود. مردها، گاهی پسربچههای ریشو و بلند قامتی میشوند که حتی توی لباس پلیس هم قلبشان به نرمی قلب یک پرنده میتپد. همین شد که ایندفعه افسر پلیس به جای اسلحه گوشی موبایلش را درآورد و این صدای جادویی را ضبط کرد. احتیاج به زمان زیادی نبود تا این ویدیو صدها و صدها بار دیده بشود و هزاران هزار نفر بخواهند بپرسند که صاحب این صدای جادویی چه کسی است؟
.
صاحب این صدای جادویی امیلی بود. زنی با سرگذشتی حیرتانگیز. امیلی از کودکی ویالون میزد و نقاشی میکشید. بعد از مهاجرت به آمریکا با تدریس موسیقی و کار توی رستوران روزگارش را میگذراند. اما بیماری کلیه از راه رسید و با خودش یک دنیا مکافات آورد. خرج درمان کمرشکن بود و امیلی مجبور شد که شبها توی خیابان ساز بزند و پول در بیاورد. یک شب اما یک دزد با او گلاویز میشود، سازش را میشکند و جوری به مچ دستش آسیب میزند که امیلی دیگر نتواند ساز بزند. این اتفاق یک نابودی بزرگ بود. امیلی دیگر نمیتوانست از دستش استفاده کند، اما از حنجرهاش چرا! پس ملودیهایی که در کودکی برایش زمزمه میشد را هر روز توی ذهنش دوره میکرد تا آنها را به آواز تبدیل کند. سه سال گذشت و این صدا آنقدر قوی شد که بتواند هر شنوندهای را به وجد بیاورد. از جمله افسر پلیس ایستگاه متروی ویلشایر شهر لسآنجلس را!
.
انتشار ویدیوی امیلی در اکانت پرمخاطب ادارهی پلیس لسآنجلس، خبرنگارها را به سمت امیلی سرازیر کرد. امیلی حالا معروف شده بود. چندتا سناتور از او نوشتند. یکی از افراد شورای شهر لسآنجلس گفت که داریم برایش یک خانهی جمع و جور دست و پا میکنیم. یک نفر دیگر هم خبر داد که یک کلیسا توی یکی از محلههای قدیمی به امیلی پیشنهاد کار داده تا یکشنبهها توی کلیسا آواز بخواند. امروز مصاحبهی امیلی با یک خبرنگار را میخواندم. آخر حرفهایش گفت که "همیشه به معجزه ایمان داشتم و انگار بالاخره رویاهایم به حقیقت پیوسته." نمیدانم که میشود توی زندگی روی این معجزهها حساب باز کرد یا نه. اما بزرگترهای ما همیشه برایمان میخواندند که:
.
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد...
.
پ.ن: به "معجزه" باور داری؟
برگرفته از صفحهی اینستاگرام mahdi.maaref
Forwarded from سهند ایرانمهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دغدغه پرچم یا وسواس ذهنی(برخی هم معتقدند تبلیغات هوشمند شرکت فدکس)
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
Forwarded from سهند ایرانمهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شب هالووین رسم است که کودکان به در خانهها میروند و از شکلاتی که صاحبخانه در داخل ظرفی گذاشته است، بردارند. دوربین، کودکی را نشان میدهد که وقتی با تعجب با ظرف خالی روبرو میشود، بخشی از شکلاتی را که جمعآوری کرده است برای کودکان بعدی داخل ظرف میگذارد تا آنها با دیدن ظرف خالی ناامید نشوند.
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
امسال کریسمس، یک بابانوئل سبزپوش به خانهی ما سر زد! و هدیه اش شاید بهترین و ماندگارترین هدیهای باشد که خانوادهی ما تا حالا دریافت کرده! اتفاقا خیلی هم نیازمندش بودیم.
راستی شما سانتای سبز را میشناشید؟ نه! پس بزارید یکم دربارهاش بگویم!
این سانتا هدیهاش کاشت درخت هست! مثلا پنج درخت به اسم پسرک من در آفریقا کاشته و حتی ویدئوی کاشت درخت ها را هم برایش اورده بود!
راستش از وقتی این هدیهی جالب را گرفتیم ذهنم در حال رویا پردازی هست! میدانید چه رویایی؟
مثلا در اسفند که روز درختکاری هست به بچه هایمان درخت بلوطی به نام خودش در رشته کوههای زاگرس هدیه دهیم! فکر کن!
نه! اصلا فکر کن کنار همه هدیههای مختلف برای روز دختر، پسر، دندان و پوشک و.... بشود درخت هم به بچهها هدیه داد!
فکر کن بستههایی طراحی شده باشد مخصوص کودکان! که وقتی میخرید، به ازای هر بسته مثلا پنج تا درخت بلوط در زاگرس کاشته شود! در بسته یک عروسک کوچک نمادین از آقای درخت بلوط هم باشد! که بشود دوست بچهها! که حتی بشود چسباندش سیمبلیک روی لباسشان! مثل مدال افتخار! یا بسته شامل یک کتاب کوچک باشد. کتابی که درش همین اقای درخت بلوط دربارهی درخت بلوط توضیح میدهد!
فقط تجسم کن! چنین چیزی را! که هر بچهای نهال کوچکی داشته باشد در زاگرس! در البرز! در ارسبانان و.... و یک درخت نمدی کوچک به عنوان دوست در خانه!
نسلی که دوستش درختان هستند! که در جنگل، درختی به نام خودش دارد! کی میداند، شاید نسلی شوند که شاخهی درختی را نشکنند، جنگلی را ویران نکنند، و گلهای وحشی را ریشهکن نکنند!
فقط تجسم کن! راستش حتی تجسماش هم شیرین هست!
یعنی میشود؟ نمیدانم!
عزیزان، من دوست داشتم همه شما را در این تخیل شریک کنم. شاید که در بین شما کسی بود که دوست داشت به این رویا بال و پر دهد! اگر کسی را میشناسید که این ایده میتواند برایش جالب باشد، لطفا این پست را برایش بفرستید.
#جنگلی_به_نام_بچه_هایمان
#ایده_های_جالب_را_بومی_کنیم
#سانتا_سبز
#رویایی_دارم
از صفحهی اینستاگرام letsturnpage
راستی شما سانتای سبز را میشناشید؟ نه! پس بزارید یکم دربارهاش بگویم!
این سانتا هدیهاش کاشت درخت هست! مثلا پنج درخت به اسم پسرک من در آفریقا کاشته و حتی ویدئوی کاشت درخت ها را هم برایش اورده بود!
راستش از وقتی این هدیهی جالب را گرفتیم ذهنم در حال رویا پردازی هست! میدانید چه رویایی؟
مثلا در اسفند که روز درختکاری هست به بچه هایمان درخت بلوطی به نام خودش در رشته کوههای زاگرس هدیه دهیم! فکر کن!
نه! اصلا فکر کن کنار همه هدیههای مختلف برای روز دختر، پسر، دندان و پوشک و.... بشود درخت هم به بچهها هدیه داد!
فکر کن بستههایی طراحی شده باشد مخصوص کودکان! که وقتی میخرید، به ازای هر بسته مثلا پنج تا درخت بلوط در زاگرس کاشته شود! در بسته یک عروسک کوچک نمادین از آقای درخت بلوط هم باشد! که بشود دوست بچهها! که حتی بشود چسباندش سیمبلیک روی لباسشان! مثل مدال افتخار! یا بسته شامل یک کتاب کوچک باشد. کتابی که درش همین اقای درخت بلوط دربارهی درخت بلوط توضیح میدهد!
فقط تجسم کن! چنین چیزی را! که هر بچهای نهال کوچکی داشته باشد در زاگرس! در البرز! در ارسبانان و.... و یک درخت نمدی کوچک به عنوان دوست در خانه!
نسلی که دوستش درختان هستند! که در جنگل، درختی به نام خودش دارد! کی میداند، شاید نسلی شوند که شاخهی درختی را نشکنند، جنگلی را ویران نکنند، و گلهای وحشی را ریشهکن نکنند!
فقط تجسم کن! راستش حتی تجسماش هم شیرین هست!
یعنی میشود؟ نمیدانم!
عزیزان، من دوست داشتم همه شما را در این تخیل شریک کنم. شاید که در بین شما کسی بود که دوست داشت به این رویا بال و پر دهد! اگر کسی را میشناسید که این ایده میتواند برایش جالب باشد، لطفا این پست را برایش بفرستید.
#جنگلی_به_نام_بچه_هایمان
#ایده_های_جالب_را_بومی_کنیم
#سانتا_سبز
#رویایی_دارم
از صفحهی اینستاگرام letsturnpage
Telegram
🖇 attach
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به یاد عزیزان پرواز ps752
کالج استیشن، دانشجویان دانشگاه تگزاس A&M
کالج استیشن، دانشجویان دانشگاه تگزاس A&M
Forwarded from Dorna_health
سلام
جمعی از پزشکان ایرانی علاقمند به آموزش سلامت از سرتاسر دنیا گرد هم آمدهایم تا با تهیه و انتشار مطالب علمی از منابع معتبر در زمینه بهداشت و سلامتی در کنار شما باشیم.
در حال حاضر، با توجه به شیوع COVID-19 در ایران و جهان، بیشتر پستها به این موضوع اختصاص دارد تا بتوانیم به حفظ سلامتی هموطنان کمک کنیم.
لطفا در انتشار مطالب و توصیههای درست و معتبر، ما را یاری کنید. شما میتوانید مطالب را در صفحه اینستاگرام یا وبسایت WHO.persian در آدرسهای زیر دنبال کنید.
https://www.instagram.com/who.persian
https://sites.google.com/view/whopersian
جمعی از پزشکان ایرانی علاقمند به آموزش سلامت از سرتاسر دنیا گرد هم آمدهایم تا با تهیه و انتشار مطالب علمی از منابع معتبر در زمینه بهداشت و سلامتی در کنار شما باشیم.
در حال حاضر، با توجه به شیوع COVID-19 در ایران و جهان، بیشتر پستها به این موضوع اختصاص دارد تا بتوانیم به حفظ سلامتی هموطنان کمک کنیم.
لطفا در انتشار مطالب و توصیههای درست و معتبر، ما را یاری کنید. شما میتوانید مطالب را در صفحه اینستاگرام یا وبسایت WHO.persian در آدرسهای زیر دنبال کنید.
https://www.instagram.com/who.persian
https://sites.google.com/view/whopersian