Use it or Lose it
فراگیریِ یادگیریِ طراحی — Learning How Learn Design تا به حال دقت کردید در بیشتر طراحیها ما یک سری فرمهای یکسان و تکرار شونده میبینیم؟ اگر در طی روز به لباسها، خودروها، به خونهها و هر چیزی که توسط انسان طراحی شده، شباهتهای یکسانی رو پیدا میکنید.…
مغز زیباشناس — The Aesthetic Brain
زیبایی دیگر یک واژه نیست، بلکه شما آن را طراحی میکنید.
از نخستین خطوط روی دیوار تا امروز، طراحی بخشی از هویت انسان بوده است—زبانی که مغز برای ارتباط برگزیده. همانطور که واژهها مفاهیم را منتقل میکنند، طراحی احساس، تعلق و خاطره را میرساند. اما چگونه این زبان را بفهمیم و از آن برای خلق استفاده کنیم؟
زیبایی دیگر یک واژه نیست، بلکه شما آن را طراحی میکنید.
از نخستین خطوط روی دیوار تا امروز، طراحی بخشی از هویت انسان بوده است—زبانی که مغز برای ارتباط برگزیده. همانطور که واژهها مفاهیم را منتقل میکنند، طراحی احساس، تعلق و خاطره را میرساند. اما چگونه این زبان را بفهمیم و از آن برای خلق استفاده کنیم؟
❤23
Use it or Lose it
مغز زیباشناس — The Aesthetic Brain
هنر آن نیست که تو میبینی، بلکه چیزی است که به دیگران نشان میدهی. — ادگار دگا
چرا برخی طراحیها جذاباند و برخی دیگر نه؟
زیبایی تنها در چشم بیننده نیست، بلکه در مغز و تجربیات او شکل میگیرد. مغز ما از طبیعت، هنر و طراحی الگوهایی برای زیبایی میسازد. این معیارها چگونه ایجاد میشوند، و آیا میتوان از آنها برای طراحیهای تأثیرگذار بهره برد؟
زیباییشناسی عصبی، علم پردازش زیبایی در مغز است.
اما زیبایی فقط یک تجربه فردی نیست؛ به تاریخ، فرهنگ و جامعه نیز مرتبط است. این دوره به شما میآموزد چگونه طراحیهایی خلق کنید که هم در سطح فردی و هم اجتماعی و فرهنگی اثرگذار باشند.
اگر شما خالق هر نوع اثری هستید—از محصول و هنر گرفته تا موسیقی، غذا یا حتی طراحی روزمره—این دوره به شما یاد میدهد چگونه طراحیهایی معنادار، پایدار و تأثیرگذار خلق کنید.
در این مسیر، شما نهتنها زیبایی را در سطح فردی درک خواهید کرد، بلکه میآموزید که چگونه طراحیهای شما میتوانند یک تجربه جمعی بسازند. زیبایی دیگر تنها یک ویژگی بصری نخواهد بود؛ بلکه به ابزاری برای خلق ارتباطات عمیقتر تبدیل میشود، روایتی که با مغز و احساسات انسان هماهنگ است و اثری ماندگار از خود به جا میگذارد.
این دوره بر پایه جدیدترین پژوهشهای علمی در زیباییشناسی عصبی و طراحی، با اتکا به مطالعات معتبرترین مراکز تحقیقاتی جهان، از جمله IAM Lab (آزمایشگاه بینالمللی هنر و ذهن، JHU)، PCN (مرکز زیباییشناسی عصبی پن)، PBCSN (مرکز مطالعات زیباییشناسی عصبی پل بلادگود) و CAPC (مرکز تحقیقات زیباییشناسی و فلسفه) طراحی شده است.
لینک ثبتنام — مهلت ثبت نام تا «۱۹ بهمن ماه»
❤23
ما بر این نکته تأکید کردهایم که مفهوم رایج از مجازات استحقاقی، به ایدهای از اراده آزاد وابسته است که از نظر علمی قابل تردید است. بهطور طبیعی، ما میخواهیم کسانی را که واقعاً مستحق مجازات هستند، تنبیه کنیم؛ اما هر زمان که دلایل رفتار بد فردی برای ما کاملاً روشن شود، دیگر او را سزاوار مجازات نمیبینیم. این موضوع را ضربالمثل قدیمی فرانسوی نیز بیان میکند: «همه چیز را دانستن، همه چیز را بخشیدن است.»
Zeki, S., & Goodenough, O. (Eds.). (2006). Law and the Brain. OUP Oxford.
Zeki, S., & Goodenough, O. (Eds.). (2006). Law and the Brain. OUP Oxford.
❤36
Use it or Lose it
مغز زیباشناس — The Aesthetic Brain زیبایی دیگر یک واژه نیست، بلکه شما آن را طراحی میکنید. از نخستین خطوط روی دیوار تا امروز، طراحی بخشی از هویت انسان بوده است—زبانی که مغز برای ارتباط برگزیده. همانطور که واژهها مفاهیم را منتقل میکنند، طراحی احساس، تعلق…
فرهنگ تا چه حد میتواند بر ادراک بصری ما تأثیرات عمیقی بگذارد؟
Levin, Daniel T.; Banaji, Mahzarin R. (2006). Distortions in the perceived lightness of faces: The role of race categories.. Journal of Experimental Psychology: General, 135(4), 501–512. doi:10.1037/0096-3445.135.4.501
Levin, Daniel T.; Banaji, Mahzarin R. (2006). Distortions in the perceived lightness of faces: The role of race categories.. Journal of Experimental Psychology: General, 135(4), 501–512. doi:10.1037/0096-3445.135.4.501
❤18
Use it or Lose it
فرهنگ تا چه حد میتواند بر ادراک بصری ما تأثیرات عمیقی بگذارد؟ Levin, Daniel T.; Banaji, Mahzarin R. (2006). Distortions in the perceived lightness of faces: The role of race categories.. Journal of Experimental Psychology: General, 135(4), 501–512. doi:10.1037/0096…
ذهن شما هم دچار خطا شد؟
مطالعات نشان دادهاند که بیشتر افراد، چهرهی سمت چپ را تیرهتر از چهرهی سمت راست درک میکنند، حتی وقتی میزان روشنایی هر دو تصویر از نظر فیزیکی یکسان باشد.
این پدیده که به آن "توهم روشنایی نژادی چهره" (Face-Race Lightness Illusion) گفته میشود، نشان میدهد که ادراک ما تنها به ویژگیهای بصری وابسته نیست و میتواند تحت تأثیر ذهنیت و پیشفرضهای ما قرار بگیرد.
مغز ما اطلاعات را صرفاً به شکل خام دریافت نمیکند، بلکه با کمک الگوهای فرهنگی و شناختی آنها را تفسیر میکند. این موضوع نهتنها در علم ادراک و علوم شناختی اهمیت دارد، بلکه در درک سوگیریهای بصری و اجتماعی هم نقش مهمی دارد.
در این دوره، دقیقاً همین پدیدهها را بررسی میکنیم—کشفشان میکنیم، بهتر میفهمیم و یاد میگیریم چطور از آنها برای طراحی و خلق آثاری استفاده کنیم که نهتنها دیده شوند، بلکه حس شوند و در ذهن بمانند.
مطالعات نشان دادهاند که بیشتر افراد، چهرهی سمت چپ را تیرهتر از چهرهی سمت راست درک میکنند، حتی وقتی میزان روشنایی هر دو تصویر از نظر فیزیکی یکسان باشد.
این پدیده که به آن "توهم روشنایی نژادی چهره" (Face-Race Lightness Illusion) گفته میشود، نشان میدهد که ادراک ما تنها به ویژگیهای بصری وابسته نیست و میتواند تحت تأثیر ذهنیت و پیشفرضهای ما قرار بگیرد.
بینایی فقط یک بازتاب فیزیکی نیست، بلکه یک تجربهی ذهنی است.
مغز ما اطلاعات را صرفاً به شکل خام دریافت نمیکند، بلکه با کمک الگوهای فرهنگی و شناختی آنها را تفسیر میکند. این موضوع نهتنها در علم ادراک و علوم شناختی اهمیت دارد، بلکه در درک سوگیریهای بصری و اجتماعی هم نقش مهمی دارد.
در این دوره، دقیقاً همین پدیدهها را بررسی میکنیم—کشفشان میکنیم، بهتر میفهمیم و یاد میگیریم چطور از آنها برای طراحی و خلق آثاری استفاده کنیم که نهتنها دیده شوند، بلکه حس شوند و در ذهن بمانند.
❤47
آیا باید آنگونه که می خواهیم لباس بپوشیم یا آنگونه که احساس می کنیم ؟
تا حالا شده یه لباس رو توی ویترین ببینی، ازش خوشت بیاد، بخری، ولی وقتی تنت میکنی حس کنی انگار یه چیزی سر جاش نیست؟ یا برعکس، لباسی که هیچوقت فکر نمیکردی به دردت بخوره رو یه روز تصادفی بپوشی و حس کنی دقیقاً چیزی بوده که لازم داشتی؟
ما معمولاً فکر میکنیم لباس فقط یه چیزیه که میپوشیم تا خوشتیپتر بشیم یا خودمون رو اونجوری که دوست داریم نشون بدیم. اما واقعیت اینه که رابطهی ما با لباس پیچیدهتر از این حرفه. لباس فقط یه تیکه پارچه نیست که تنمون میکنیم و میریم بیرون. گاهی حال آدمو خوب میکنه، گاهی هم باعث میشه حس کنیم تو بدن خودمون راحت نیستیم.
حالا سوال اینه: ما لباس رو انتخاب میکنیم یا لباس ما رو؟
تا حالا شده یه لباس رو توی ویترین ببینی، ازش خوشت بیاد، بخری، ولی وقتی تنت میکنی حس کنی انگار یه چیزی سر جاش نیست؟ یا برعکس، لباسی که هیچوقت فکر نمیکردی به دردت بخوره رو یه روز تصادفی بپوشی و حس کنی دقیقاً چیزی بوده که لازم داشتی؟
ما معمولاً فکر میکنیم لباس فقط یه چیزیه که میپوشیم تا خوشتیپتر بشیم یا خودمون رو اونجوری که دوست داریم نشون بدیم. اما واقعیت اینه که رابطهی ما با لباس پیچیدهتر از این حرفه. لباس فقط یه تیکه پارچه نیست که تنمون میکنیم و میریم بیرون. گاهی حال آدمو خوب میکنه، گاهی هم باعث میشه حس کنیم تو بدن خودمون راحت نیستیم.
حالا سوال اینه: ما لباس رو انتخاب میکنیم یا لباس ما رو؟
❤48
Use it or Lose it
آیا باید آنگونه که می خواهیم لباس بپوشیم یا آنگونه که احساس می کنیم ؟
لباس فقط یه انتخاب نیست، یه تجربهست.
یه روز یه کت رسمی میپوشی و حس میکنی انگار توی جلسهای مهمی یا یه قرار جدی داری. اما یه روز دیگه یه سوییشرت گشاد میپوشی، دستاتو میکنی تو جیب، شل و ریلکس رو مبل ولو میشی و حس میکنی دنیا همینجوری که هست، خوبه. نه استرس داری، نه فکر جلسه و کار، فقط میخوای لم بدی و فیلم ببینی.
لباس و بدن فقط کنار هم قرار نمیگیرن، بلکه روی همدیگه اثر میذارن. بعضی لباسا باعث میشن حس قدرت و اعتماد به نفس بگیریم، بعضیا هم حس ضعف یا ناهماهنگی میدن. انگار که ما فقط لباس رو انتخاب نمیکنیم، لباس هم ما رو انتخاب میکنه!
یه نکتهی جالب اینه که حس ما نسبت به یه لباس همیشه یکسان نیست. ممکنه لباسی که یه روز دوست داشتیم، چند وقت بعد دیگه به دلمون نشینه. یا برعکس، یه لباسی که یه زمانی هیچ علاقهای بهش نداشتیم، بعد از یه مدت حس کنیم دقیقاً مناسب ماست.
یه شلوار جین که ده سال پیش اصلاً نگاهشم نمیکردی، الان شاید به نظرت بهترین چیزی باشه که تو کمدته. یه پیراهن که قبلاً کلی باهاش حال میکردی، ممکنه یه روز ببینی دیگه به دلت نمیشینه. چرا؟ چون تو توی این مدت تغییر کردی. این یعنی انتخاب لباس فقط به سلیقه مربوط نمیشه، بلکه به تغییرات درونی آدم هم بستگی داره.
لباس برای همه آدمها مهمه، اما واقعیت اینه که توی جامعه، خانمها بیشتر از آقایون تحت فشارن که لباس درست و مناسب بپوشن! از همون بچگی یادشون میدن که باید خوشلباس و مرتب باشن، به قضاوت بقیه فکر کنن و نگران ظاهرشون باشن.
همین باعث میشه که تجربهی احساسی پوشیدن لباس برای خانمها خیلی متفاوت و قویتر باشه. اما این فقط یه مسئلهی شخصی نیست، بیشتر به فرهنگ و جامعه برمیگرده. به هر حال، این نشون میده که لباس پوشیدن فقط یه انتخاب فردی نیست، بلکه یه موضوع اجتماعی هم هست.
Ruggerone, Lucia (2016). The Feeling of Being Dressed: Affect Studies and the Clothed Body. Fashion Theory, (), 1–22. doi:10.1080/1362704X.2016.1253302
یه روز یه کت رسمی میپوشی و حس میکنی انگار توی جلسهای مهمی یا یه قرار جدی داری. اما یه روز دیگه یه سوییشرت گشاد میپوشی، دستاتو میکنی تو جیب، شل و ریلکس رو مبل ولو میشی و حس میکنی دنیا همینجوری که هست، خوبه. نه استرس داری، نه فکر جلسه و کار، فقط میخوای لم بدی و فیلم ببینی.
لباس و بدن فقط کنار هم قرار نمیگیرن، بلکه روی همدیگه اثر میذارن. بعضی لباسا باعث میشن حس قدرت و اعتماد به نفس بگیریم، بعضیا هم حس ضعف یا ناهماهنگی میدن. انگار که ما فقط لباس رو انتخاب نمیکنیم، لباس هم ما رو انتخاب میکنه!
یه نکتهی جالب اینه که حس ما نسبت به یه لباس همیشه یکسان نیست. ممکنه لباسی که یه روز دوست داشتیم، چند وقت بعد دیگه به دلمون نشینه. یا برعکس، یه لباسی که یه زمانی هیچ علاقهای بهش نداشتیم، بعد از یه مدت حس کنیم دقیقاً مناسب ماست.
یه شلوار جین که ده سال پیش اصلاً نگاهشم نمیکردی، الان شاید به نظرت بهترین چیزی باشه که تو کمدته. یه پیراهن که قبلاً کلی باهاش حال میکردی، ممکنه یه روز ببینی دیگه به دلت نمیشینه. چرا؟ چون تو توی این مدت تغییر کردی. این یعنی انتخاب لباس فقط به سلیقه مربوط نمیشه، بلکه به تغییرات درونی آدم هم بستگی داره.
لباس برای همه آدمها مهمه، اما واقعیت اینه که توی جامعه، خانمها بیشتر از آقایون تحت فشارن که لباس درست و مناسب بپوشن! از همون بچگی یادشون میدن که باید خوشلباس و مرتب باشن، به قضاوت بقیه فکر کنن و نگران ظاهرشون باشن.
همین باعث میشه که تجربهی احساسی پوشیدن لباس برای خانمها خیلی متفاوت و قویتر باشه. اما این فقط یه مسئلهی شخصی نیست، بیشتر به فرهنگ و جامعه برمیگرده. به هر حال، این نشون میده که لباس پوشیدن فقط یه انتخاب فردی نیست، بلکه یه موضوع اجتماعی هم هست.
پس شاید سوال اصلی این نباشه که باید اونجوری لباس بپوشیم که میخوایم، یا اونجوری که حس میکنیم، بلکه اینه که چطوری بین لباس و خودمون یه تعادل پیدا کنیم که حس خوبی بهمون بده.
Ruggerone, Lucia (2016). The Feeling of Being Dressed: Affect Studies and the Clothed Body. Fashion Theory, (), 1–22. doi:10.1080/1362704X.2016.1253302
❤62
زیبایی در نگاه مغز: چگونه مردان و زنان به شکل متفاوتی زیبایی را پردازش میکنند؟
وقتی مردها با یه صحنهی زیبا روبهرو میشن، بیشتر نیمکرهی راست مغزشون فعال میشه، در حالی که خانمها از هر دو نیمکره استفاده میکنن. این تفاوت احتمالاً در طول تکامل شکل گرفته و ممکنه به نقشهای متفاوتی که اجداد انسان داشتن برگرده، مثل زمانی که مردها بیشتر شکار میکردن و خانمها به جمعآوری غذا مشغول بودن.
به همین دلیل، مردها معمولاً زیبایی رو به شکل فضایی و ساختاری درک میکنن، ولی خانمها بیشتر از روش دستهبندی و سازماندهی استفاده میکنن. یه فرضیهی دیگه هم اینه که چون زنها در مهارتهای زبانی قویتر هستن، شاید تصاویر و زیبایی رو به شکل توصیفیتر پردازش کنن.
بلکه تلاش شده این تفاوتها رو درک کنیم و دلیل شکلگیریشون رو بهتر بفهمیم. این تفاوتها احتمالاً نتیجهی فرایندهای تکاملی و نقشهای مختلفی بوده که اجداد انسان در گذشته داشتن. بنابراین، بحث بیشتر روی شناخت این تفاوتهاست، نه ارزشگذاری روی یکی از این شیوههای پردازش.
وقتی مردها با یه صحنهی زیبا روبهرو میشن، بیشتر نیمکرهی راست مغزشون فعال میشه، در حالی که خانمها از هر دو نیمکره استفاده میکنن. این تفاوت احتمالاً در طول تکامل شکل گرفته و ممکنه به نقشهای متفاوتی که اجداد انسان داشتن برگرده، مثل زمانی که مردها بیشتر شکار میکردن و خانمها به جمعآوری غذا مشغول بودن.
به همین دلیل، مردها معمولاً زیبایی رو به شکل فضایی و ساختاری درک میکنن، ولی خانمها بیشتر از روش دستهبندی و سازماندهی استفاده میکنن. یه فرضیهی دیگه هم اینه که چون زنها در مهارتهای زبانی قویتر هستن، شاید تصاویر و زیبایی رو به شکل توصیفیتر پردازش کنن.
البته هدف این نیست که نیمکرهی مغز رو محور بحث قرار بدیم یا یکی از این الگوهای پردازش رو برتر بدونیم.
بلکه تلاش شده این تفاوتها رو درک کنیم و دلیل شکلگیریشون رو بهتر بفهمیم. این تفاوتها احتمالاً نتیجهی فرایندهای تکاملی و نقشهای مختلفی بوده که اجداد انسان در گذشته داشتن. بنابراین، بحث بیشتر روی شناخت این تفاوتهاست، نه ارزشگذاری روی یکی از این شیوههای پردازش.
❤45
Use it or Lose it
مغز زیباشناس — The Aesthetic Brain زیبایی دیگر یک واژه نیست، بلکه شما آن را طراحی میکنید. از نخستین خطوط روی دیوار تا امروز، طراحی بخشی از هویت انسان بوده است—زبانی که مغز برای ارتباط برگزیده. همانطور که واژهها مفاهیم را منتقل میکنند، طراحی احساس، تعلق…
در دنیایی که معیارهای زیبایی تحمیل میشوند، زشتی میتواند نوعی مقاومت و سرپیچی باشد.
U. Eco, On Ugliness, trans. Alastair McEwen, Rizzoli, 2007.
Untitle, Undate, Grzegorz Kowalski
U. Eco, On Ugliness, trans. Alastair McEwen, Rizzoli, 2007.
Untitle, Undate, Grzegorz Kowalski
❤97
ما در جهان پند و اندرز کم نداریم. اگر بخواهید بدانید چطور باید دوست پیدا کنید یا روی دیگران تاثیر بگذارید، چطور قلب دیگران را به دست بیاورید و فکرشان رو تغییر دهید، آن وقت کسی پیدا میشود که پنج گام ساده برای انجام آنها برایتان بگوید اما روانشناسی اجتماعی چیزی بهتر از پند و نحصیت در اختیارتان میگذارد: بینش.
Daniel Richardson, Social Psychology, 2014
Daniel Richardson, Social Psychology, 2014
❤51
Use it or Lose it
در دنیایی که معیارهای زیبایی تحمیل میشوند، زشتی میتواند نوعی مقاومت و سرپیچی باشد. U. Eco, On Ugliness, trans. Alastair McEwen, Rizzoli, 2007. Untitle, Undate, Grzegorz Kowalski
انسانها به زیبایی نیاز دارند، اما آنچه زیباست همیشه در حال تغییر است.
U. Eco, History of Beauty, trans. Alastair McEwen, Rizzoli, 2004.
John G. Zimmerman, Waiting room, Detroit, Michigan, 1954
U. Eco, History of Beauty, trans. Alastair McEwen, Rizzoli, 2004.
John G. Zimmerman, Waiting room, Detroit, Michigan, 1954
❤57
حقیقت اینه که اون قهرمانبازیهایی که توی فیلمها و قصههای بچگیمون دیدیم، شجاعت واقعی نبودن. فقط یه نمایش بودن. اون لحظهی سرنوشتساز، اون انتخاب سخت، اون نبرد نهایی که قراره همهچیز رو حل کنه، همهی اینا جوری طراحی شدن که قهرمانانه به نظر برسن، که تماشاگر رو به هیجان بیارن و تحت تأثیر بذارن.
اما دوستان، خوش اومدید به دنیای واقعی. اینجا خبری از تماشاگر نیست. کسی نیست که تحسینتون کنه، کسی نیست که براتون دست بزنه. حتی کسی نیست که ببینهتون. میفهمید؟ شجاعت واقعی، نه تشویق میگیره، نه نمایشی داره، نه کسی براش صف میکشه.
هیچ محدودیتی برای کاری که میتونی انجام بدی وجود نداره، اگه برات مهم نباشه کی قراره اعتبارش رو مال خودش کنه.
— رالف والدو امرسون
Zweig, D. (2014). Invisibles: The power of anonymous work in an age of relentless self-promotion. Penguin.
اما دوستان، خوش اومدید به دنیای واقعی. اینجا خبری از تماشاگر نیست. کسی نیست که تحسینتون کنه، کسی نیست که براتون دست بزنه. حتی کسی نیست که ببینهتون. میفهمید؟ شجاعت واقعی، نه تشویق میگیره، نه نمایشی داره، نه کسی براش صف میکشه.
هیچ محدودیتی برای کاری که میتونی انجام بدی وجود نداره، اگه برات مهم نباشه کی قراره اعتبارش رو مال خودش کنه.
— رالف والدو امرسون
Zweig, D. (2014). Invisibles: The power of anonymous work in an age of relentless self-promotion. Penguin.
❤99
Use it or Lose it
شاید زنده بودن یعنی همین، دنبال کردن لحظههایی که میمیرند.
هیچکس نمیداند فردا چه میشود؛ من هم یکی از همان هیچکسها هستم.
مثل تمام سالهای گذشته، امسال را هم با تهماندهی امیدی در دل آغاز کردیم. باز هم باور کردیم که شاید اینبار فرق کند، شاید گشایشی در راه باشد؛ روزنی، راهی تازه. اما مثل همیشه، تیر امیدمان به سنگ خورد و بهجای روشنایی، با غبار و ابهام روبهرو شدیم.
امروز در مرکز اتفاقاتی ایستادهایم که بیشترشان از اختیارمان خارجاند؛ رویدادهایی که پیشبینیناپذیر شدهاند و زندگی را به بازی مبهمی بدل کردهاند که هیچکس قواعدش را نمیداند.
در این میان، گرفتار دو جنگ شدهایم:
جنگی درونی، که میان ترس و امید، میان اضطراب فردا و نگرانی امروز، در نوسان است؛ و جنگی بیرونی، که هر روز با صدای انفجار خبرها، تصویرهای خشم، و خبرهای مرگ، سنگر روانمان را نشانه میگیرد. یکی از درون ما را میفرساید، و دیگری از بیرون ما را محاصره کرده است. گاهی با خودمان میگوییم فردا، آنقدر دور شده که دیگر حتی نمیتوانیم تصورش کنیم.
حتی وقتی هزار راهحل را میدانیم، باز احساس درماندگی میکنیم. همهمان میدانیم باید امیدوار باشیم، اما گاهی تردیدها آنقدر بزرگ میشوند که جای امید را تنگ میکنند.
اما شاید در این روزهای پرابهام، وظیفهی ما چیزی فراتر از پیشبینی آینده باشد؛ شاید باید یاد بگیریم چطور در دل تاریکی، شعلهای کوچک اما واقعی از امید را روشن نگه داریم، امیدی از جنس لمس، نه خیالپردازی؛ امیدی روزمره، بیصدا، اما مقاوم.
مثل لبخندی کوچک، مثل پیامی به دوستی قدیمی، مثل شنیدن صدای مادری پشت تلفن، یا حتی، تنها بلند شدن از تخت در روزی که هیچ انگیزهای باقی نمانده است.
اگر بتوانیم همین ذرههای کوچک امید را در دنیای شخصی خودمان حفظ کنیم، شاید همینها در برابر فرسایش این روزگار، محافظمان شوند؛ تا زمانی که این خاک، و این روانِ خسته، دوباره نفسی تازه کند.
مراقبت کنید، از امیدی باقیمانده به این خاک
از روانی که همچنان تلاش میکند بفهمد و دوام بیاورد.
این روان، خودِ ما هستیم.
وطن، ایران ۱۴۰۴
کمیل، شهروندی عادی؛ در واپسین روزهای نبرد با ناامیدی
❤88
Use it or Lose it
هیچکس نمیداند فردا چه میشود؛ من هم یکی از همان هیچکسها هستم. مثل تمام سالهای گذشته، امسال را هم با تهماندهی امیدی در دل آغاز کردیم. باز هم باور کردیم که شاید اینبار فرق کند، شاید گشایشی در راه باشد؛ روزنی، راهی تازه. اما مثل همیشه، تیر امیدمان به…
اگر این روزها کاری هست که فکر میکنید از دست من برمیاد، کافیه از طریق پیام مستقیم در کانال پیام بدید بهم. هر کمکی ازم بربیاد، دریغ نمیکنم. گاهی حتی یه گفتوگوی کوتاه هم میتونه برای همه ما دلگرمکننده باشه.
❤41
مسئلهی واقعی و اصیل، صرفاً اثبات نادرستیِ چیزی نیست، بلکه اثبات اصالتِ چیزیست که ادعا میشود اصیل است. — اومبرتو اکو
خب همه ما میدانیم نوزادان از کجا میآیند، از لکلک ها. باور کنید درست میگویم؛ حتی میتوانم این را با آمار اثبات کنم.
به جمعیت تخمینی لکلکها و تعداد نوزادان هر کشور نگاه کنید؛ در سراسر اروپا، رابطهای شگفتانگیز دیده میشود: هرچه لکلک بیشتر، نوزاد هم بیشتر.
الگو آنقدر قوی است که از سد سنتی انتشار در مجله علمی گذشته؛ مثلاً مقالهای با عنوان «لکلکها نوزاد میآورند (p = 0.008)» منتشر شده است. بدون ورود به جزئیات فنی، همین اعداد کافیاند تا بگویند این فقط یک تصادف نیست.
شاید شما پیشتر متوجه این حقه شدهاید: کشورهای بزرگتری مثل آلمان، لهستان و ترکیه هم لکلک بیشتری دارند و هم نوزاد بیشتر؛ در حالی که کشورهای کوچکتری مثل آلبانی و دانمارک، هر دو را کمتر دارند. این الگو، هرچند واضح است، اما بههیچوجه به این معنا نیست که لکلکها باعث به دنیا آمدن نوزادان میشوند.
پس بهنظر میرسد که میتوان با آمار هر چیزی را «ثابت» کرد، حتی اینکه لکلکها نوزاد میآورند.
❤37