Best channel
6 subscribers
73 photos
4 videos
6 links
Download Telegram
بعضیا باید الان تو زندگیمون باشن
نه یک ساعت بعد
نه یک روز بعد
نه یک ماه بعد
نه چندین سال بعد
الان‌.
همین ‌حالا
بعدا به درد نمیخوره...

@uncertainty
‎وقتی کل رابطتتون دعواست و
‎دلت نمیاد ازش جدا شی یعنی عاشقشی ...

@uncertainty
بايد ميرفتيم. همهء مان ميدانيم يك لحظه هايى را بايد ميرفتيم. از آن موقعيت، از آن مكانى كه جاى ما نبود. از رفتارى كه در شأن ما نبود. از آدمى كه آدم ما نبود.
اما نتوانستيم در لحظه تصميمِ درست بگيريم. مانديم.
شب را مانديم همانجا كه جاى ما نبود. در رابطه مانديم با آدمى كه از آنِ ما نبود. در ادامهء مكالمه مانديم در بحثى كه از جنس ما نبود.
لحظه ها مهم اند و گاهى مهم تر هم ميشوند.
ما اما ميمانيم.
از همان لحظه، از همان آنى كه نميدانستيم همين الان برويم يا بمانيم، يا حتى ميدانستيم اما ترسيديم كه اگر برويم چه ميشود؛ اين ما بوديم كه مانديم؛ نه آن لحظه ها، رابطه ها، آدم ها.
مانديم و ديديم هيچ نميشد اگر همان لحظه تصميم ميگرفتيم خودمان را از اين رابطه، از اين آدم، از اين مكالمه بيرون بياوريم.

مانديم و ديديم هيچ نميشد، فقط زودتر تمام ميشد.
فقط در لحظه از اين تمام شدن ترسيده بوديم. اما تاثيرى در نتيجه نداشت، چون همان موقع تمام شده بود. تمام شده بوديم. فقط ديرتر اعلام كرديم كه دوست من اين رابطه تمام است براى هردويمان؛ و نه از همين حالا، كه از همان شب كه فلان شد اين رابطه تمام شده بود.

آدمى است و ترسهايش. آدمى است و تصميم هايش.
آدمى است و شجاعت هايش.
كه بترسد، ولى شجاعانه دست به خطر بزند چون ازچيزى ته دلش مطمئن است. مطمئن است كه رفتن درست تر از ماندن است. ترس اما انگار كودك درونمان را به گريه انداخته باشد كه التماسمان كند بيشتر بمانيم.
ما مانديم، اما رابطهء مان نه. بالاخره دير يا زود تمام شد.
همهء مان مانده ايم ميانهء دوراهى رفتن و ماندن. همهء مان تجربهء انتخاب هر دو راه را داشته ايم.

حالا ميدانم تصميمهاى شجاعانه را بايد دوست داشته باشيم. خودِ شجاعمان را بيشتر.


@uncertainty
روزها
کتاب میخوانم
چای میخورم
به تو فکر میکنم ... فیلم میبینم
سینما میروم
تلفن های کاری ام را جواب میدهم
به تو فکر میکنم ... قدم میزنم
خرید میکنم
برای دختر کوچک همسایه دست تکان میدهم
به تو فکر میکنم ... پشت ترافیک می مانم
به تو فکر میکنم ... شب ها اما
فقط
به تو فکر میکنم ... .
#حنانه_اکرامی
.
@uncertainty
همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد ، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد
اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید سرم داد میزد : " بپوشون اون لامصبارو ..."
اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ...
و خیلی چیزای دیگه ...
اینا غیرت هست ، دلگرمی میده ، ذوق میدوء زیرِ پوست آدم ، اما تو دراز مدت خسته ت میکنه ...
غیرت رو بد برامون تعریف کردن ...
غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست
غیرت فقط " موهاتو بپوشون" ، " بلند نخند " ، " با فلانی حرف نزن " نیست ...
غیرت ، یعنی نذاری ، سفیدیِ چشماش ، رگه ی قرمز بیفته توشون ...
یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه ...
غیرت یعنی ، مراقب دلش باشی ...
مراقب روحش باشی ...
غیرت یعنی ، فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش ، حتی تو بدترین شرایط ...
غیرت یعنی ، خنده ها و گریه ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه ...
غیرت یعنی ، بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه ، نه با داد و دعوا ...
غیرت یعنی ، زل بزنی تو چشماش و بگی : " غیرِ تو ، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ..."
غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست ...
من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه ‌...

#مهسا_امیری_راد


@uncertainty
‏من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

@uncertainty

به روزهای پیری ات می اندیشم
موهایت سفید
قدم هایت عصا به دست
و چهره ی زیبایت پشت ریش هایت پنهان شده است..
روی صندلی چوبی
کنار دریا نشسته ای
و غروب افتاب را تماشا میکنی...
هر کجا باشی
هرکجا باشم
دوستت خواهم داشت
پیرمرد دوست داشتنی من


@uncertainty
نگرانم باش.. نگرانِ تمامِ روزها و شب هایی باش که قرار است نباشی و من بایَد تاب بیاوَرَم.. .
نگران تمام خاطراتِ شیرینمان باش که نبودت میتواند زهرش کند و جانم را ذره ذره بگیرد... .
نگرانِ چشم هایِ پر از حسرتم باش که خیره میشوند به دست هایِ گره خورده ی دو عاشق.. .
نگرانِ تمامِ شب هایی باش که بی شب بخیرت هیچ وقت بنا به بخیر شدن نخواهند داشت.. .
نگرانِ زندگیِ ملالت بار و تکراری ام باش که قرار است چشم به راهت در انتظار و انتظار به سر شود.. .

نگرانِ قلبِ سرما زده ی ویرانم باش که از تپش نیُفتد... نگرانِ نگرانی ها و دلواپسی هایَم برای خودت باش.. .

نگرانم باش... نگرانم باش تا هیچ وقت فکرِ رفتن به قلب و ذهنت خطور نکند و
هیچ وقت عطایِ این عشق را به لقایش نبخشی... .

که بمانی و سرخوش از بودنت تمامِ نگرانی هایَم را فراموش کنم.
.
.
#فاطمه_عزتی


@uncertainty
فقط تو اجازه داری برای من تعیین تکلیف کنی!
فقط تو حق داری توی کلاس، جلسه، پشت فرمان، وسط خواب گرم تابستانی به من زنگ بزنی..
فقط فکر توست که می‌تواند مرا ساعت ها به یک دیوار سفید خیره کند..
فقط تویی که می‌توانی آن طرف میز این کافه نشسته باشی و مرا به زندگی امیدوار کنی....
بمان و از حقوق اختصاصی ات استفاده کن...
#فریدصارمی
@uncertainty
‏وقتي يه نفر رو دوست داريد
بايد با تمامى عيب و ايرادها و نقصاشو دوسش داشته باشين
وظيفتونه
نه لطف ...

@uncertainty
اینکه روی جزئیات رفتار و روابطت حساس است،
اینکه به هرکس غیر خودش نگاه هم بکنی حسودی‌اش میشود،
اینکه با هرکس غیر خودش اگر حرفی بزنی یا بگویی و بخندی، عصبی‌اش می‌کند،
کلافه‌کننده است میدانم
اما کسی که با این چیزهای ساده احساس خطر میکند و به هم میریزد،
پیِ قدرتنمایی نیست ... نمیخواهد رییسِ تو باشد
اون دلداده مستاصلی‌ست که خیالش از بابت داشتنت راحت نیست
آنتی‌هیستامینِ حساسیت‌های رابطه شاید "دوستت دارم" باشد و نگاهی که از همه‌جا گرفته میشود و دوخته میشود به چشمِ او
کسی که این اندازه حساس میشود روی جزئیات روابط و رفتارت، نمیخواهد کنترلت را توی دستش بگیرد که! او شاید فقط در این رابطه احساس امنیت نمی‌کند! ناامن است که مدام مضطرب است ... امن کردنش برای تو که رگ خوابش در دست توست کاری ندارد.
"نگرانِ هیچ چیز نباش تا ابد مال توام" میخواهد در آغوش

#مانگ_میرزایی
@uncertainty
يک معذرت خواهى خوب سه بخش داره :
١- متاسفم !
٢- تقصير من بود!
٣- براى جبرانش چيكار ميتونم بكنم ؟

@uncertainty
برام خیلی سخت بود باحقیقت روبرو بشم ، انگار بعد سالها بفهمی بچه سرراهی بودی ، انگار بعد یه عمر نمازو روزه بفهمی خدایی نیست ، تو همون اشتباهی بودی که نمیشد حالیِ دلم کنم

@uncertainty
📝
همونجایی که بین تو و بقیه فرق گذاشتم "اشتباه کردم"
همونموقع که حرفاتو یه جور دیگه برداشت کردم"اشتباه کردم"
همون لحظه که دلم ضعف رفت از دیدنت و به خودم تشر نزدم،اشتباه کردم.
وقتایی که دست میکشیدم رو عکست و لبخندمو پنهون نمیکردم؛ اشتباه کردم.
وقتی معتقد بودم چشمات خداست، اشتباه کردم!
اون لحظه ای که چشمامو بستم و آیندمو با تو ساختم، اشتباه کردم.
همون موقعی که فهمیدم یه چیزی داره تو قلبم شکل میگیره و‌جلوشو نگرفتم، اشتباه کردم.حتی وقتی که با اولین رفتارت ازت ناراحت شدم ولی هی به خودم نهیب زدم تا تبرئه ات کنم اشتباه کردم.
همون موقع که میدونستم بهتر از تو برام زیاده ولی پامو کردم تو یه کفش که الا و بلا فقط تو! اشتباه کردم!
وقتی بی خبر رفتی و بدونِ ‌من روزاتو به شب و شباتو به روز رسوندی ولی من بازم به نبودنت عادت نکردم، اشتباه کردم
وقتی موزیک پلی می کردم و با هر ترانه ای که تو گوشم خونده میشد تورو تصور میکردم، اشتباه کردم.
وقتی باور داشتم جز لبخندت، دستات و چشمات چیز دیگه ای تو دنیا قابل ستایش نیس اشتباه کردم.
وقتی میدونستم تو آدم موندن نیستی ولی بازم به حرفای بی عملت دل بستم؛ اشتباه کردم!
اما حالا از اینهمه اشتباه خسته ام و دیگه نمیخوام تو ذهنم ادامه بدمت.
میگن جلوی ضررو هر وقت بگیری منفعته!
پس منم خط میکشم دور اولین و پررنگ ترین غلط زندگیم که تویی!

زیور شیبانی

@uncertainty
برای همدیگه وقت بذارین؛
ما در قبال سر رفتن حوصله ی
کسانی که دوستشون داریم،
مسئولیم ...

@uncertainty
خیانت ،فقط جنسی نیست!
خیانت ذاتا طیفی ست از هر رفتاری
به ترتیبی که در آن لحظه کاری کنی که
اگر همسرت یا عشقت شاهدت می بود نمیکردی...

https://t.me/uncertainty
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خریــــــــــدارم*
تمام تنهایي‌هایت را
تمام غمها و دردهایت را
تمام اندوهت را
مي‌خرم انهارا بہ قیمت
#جااانم
تا انجا ڪہ حالت دلت خوش شود

https://t.me/uncertainty 🍃
خیلی طول می‌کشد
تا آدم بفهمد،

خیلی وقت ندارد!

افشین صالحی
...

https://t.me/uncertainty
تا حالا شده است، حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟ تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟ و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟ دست خود آدم نیست!
بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش میشود.. رفیق دل اش میشود! به عقیده ی من هرگاه حرف هایت
با آن یک نفر تمامی نداشت.. و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید..
شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی هم هستید ...

#محسن_دعاوى

@uncertainty