Best channel
6 subscribers
73 photos
4 videos
6 links
Download Telegram
در انتخابِ عكسهاى پروفايلتان
دقت كنيد
شايد براى شما خيلى مهم نباشد
اما يك نفر،
خيلى دور دورها
شبها يك دلِ سير تماشايش ميكند
قبل از خواب...

#علي_قاضي_نظام

@uncertainty
و ناگهان دلت میگیرد...
از فاصله بین آنچه میخواستی؛
و آنچه هستی...

#ژوان_هریس

@uncertainty
حسه خوبیه وقتی به کسی میگی خوبی ؟
میگه نه!
این یعنی روت حساب کرده...

@uncertainty
من...
شیفته آن بوسهء
هول هولکی ام
که دیر شده
اما از خیرش نمی گذری..!

#علی_شكری

@uncertainty
دیگر
چه بلایی است غم انگیز تر از این،
من
بار سفر بستم
و یک شهر نفهمید ..!

#فرامرز_عرب_عامری 🖊

@uncertainty
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو  بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است
ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

#سیمین_بهبهانی 🌿🌹

@uncertainty
از خواب خسته ام .
به چیزی بیشتر از خواب
نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم و
تهش بیداری باشد ...
کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و
بعد بیدار شد
نشد هم نشد .

#عباس_معروفی

@uncertainty
فرقی نمیکند
کنار دریا باشی
وسطِ مهمانی
کنج اتاق
یا هر جایِ دیگر...!
روزهایِ تعطیل
بویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!
باید یک نفر باشد
بدونِ غرور دوستت بدارد
آنقدر صمیمی
که اگر در مدتِ یک ساعت
برای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسی
دل دل نکنی
فکر نکنی
با خودت نگویی که نکند کلافه اش کنم
ترسِ از چشمْ افتادن را نداشته باشی!
یک نفر که حالِ تو را بلد باشد...
یک نفر که بدونِ توضیح بفهمد
این همه بی قراری دست خودت نیست!
یک نفر که غرورِ خاموشِ تو را
عشق معنا کند
نه چیز دیگری....!
یک نفر که حضورش
برای روزهای تعطیل الزامی ست!

#علی_سلطانی

@uncertainty
خواب از سرم افکندی و آرام خفتی
صبحت بخیر ای عامل بی خوابی من ..

#محدثه_پوراقدم

@uncertainty
کاش همسرم بودی
و در
آشپزخانه ی کوچکمان
غذا کمی مى سوخت
شیر سر میرفت
یک بشقاب چینی مى شِکست !
یک لیوان کریستال هم
از همان فرانسوی های اصل!
من
مثل مردهای قدیم
داد میزدم :
حواست کجاست خانووم ؟!
و تو
آرام و با لبخند مى گفتی:
به تو آقا

#حمید_جدیدی

@uncertainty
خوابیدن در آغوشِ یار خیلی کِیف میدهد اما بیدار ماندن پا به پای دلبری که خوابش نمیبرد
دل ضعفه ای ست
که جان در جانِ آدم نمیگذارد!
اینکه از خوابت بزنی و او با دیدن تو فکر کند تمام دنیا بی خواب شده اند
حالی ست لاتوصیف!
.
خب طبق قانون سوم نیوتون هر عملی عکس العملی دارد!
وقتی یار لب نزدیک می آورد
بوسیدن وظیفه میشود!
و هنگامی که آغوش باز میکند
چاره ای جز بغل کردن نمی ماند...
و اگر که بیخواب شود
راهی جز بیدار ماندن نیست....

"/ #علی_سلطانی

@uncertainty
ما دخترها خوب می دانیم اگر شب قبل از خواب گریه کنیم، صبح پلک های پف کرده رسوایمان می کند..بعضی هایمان خواب ماندن و دیر بیدار شدن را بهانه می کنیم برای رو نشدن دست چشمهایمان و بعضی هایمان با ریمل و سیاهی خط چشم پشت پلکمان، سعی می کنیم جلوه اش را کمتر کنیم..
میدانیم همیشه ممکن است آن طرف چتی مان، هزار و یک دلیل برای جواب ندادن و ندیدن پی ام هایمان داشته باشد..اما دست خودمان نیست..وقتی که برایش پیامی فرستادیم دلمان تالاپ تولوپ می زند برای خواندن جواب مردانه ی آن سمتی..و یک ثانیه اش اگر شد دوثانیه بی تاب می شویم..
بعضی هایمان را مثل من، مرکز توجه نبودن می کشد..مثلا اگر مرد قصه حواسش به آخرین قسمت سریال جذابش باشد و فراموش کند برای پیچ و تاب موهایمان دل ضعفه بگیرد یا برای چین دامن لباسمان به به و چه چه کند ، بغضمان می گیرد..
دلمان شیفته و عاشق میخواهد..هر چقدر هم که سنمان بالا برود دخترک درونمان از خواسته هایش کوتاه نمی آید..
#فاطمه_احمدی

@uncertainty
آنقدر خودتان را عذاب ندهيد!
برای کسی که برای شما..
ناراحت هم نمیشود..
آنقدر شبهایتان را
با گریه به صبح نبرید...
برای کسی که
قبل از خواب
سرشب و به موقعش ..
تنها برای دقایقی هم شده..
به شما فکر نمی کند..
لباسهای گشاد و تیره نپوشید..
برای حساسیتهای کسی
که چشمانش
با رنگی ترین دختران شهر
می رود...
از غذا خوردن نیفتید..
برای کسی که
نمیداند
غذایی که
بااشتها نوش جان میکندرا
شما دوست دارید..
یا از آن متنفرید؟!؟
آنقدر خودتان را
به آب و آتش نزنید..
برای دیدار با کسی که
دلتنگتان هم حتی نمی شود..
آهای آدمها!به خودتان بیایید!
حتی برای یکشب باقیمانده از عمرتان...
برای خودتان زندگی کنید...
لبخند بزنید..
ونفس بکشید...
به خودتان بیایید!!
لطفا!!

@uncertainty
*
یک جایی از رابطه هست که هر دو نفر به آنِ فروپاشی می رسند. به باور اینکه ادامه این راه، در کنار هم ناممکن است. با این حال، هر دویشان شرم می‌کنند از گفتنش. ابا دارند از بیانش و می‌ترسند از عواقبش. نمی‌نشینند سر یک میز، خاطرات خوششان را با هم مرور کنند، همدیگر را برای بار آخر ببوسند و بگویند به امید دیدار. که اگر روزی، همدیگر را دیدند بتوانند سرشان را به نشانه احترام تکان بدهند یا لبخند مهربانی بزنند.
به جایش شروع می‌کنند به بازی. آن هم با کسی که برای داشتنش از سربازها و وزیرها و شاه‌ها و خانه‌های سیاه و سفید عبور کرده‌اند. یک بار بهانه می‌آورند که گوشی‌ام خراب شده. بار دیگر می‌گویند اینترنت ندارم. بعدها، کار را بهانه می‌کنند، سختی‌های زندگی را، درس‌را، امتحان‌را.
من باور دارم که همه عاشقانِ بی‌فرجام، در آنِ‌فروپاشی، قصه نویس‌های خوبی می‌شوند. می توانند از یک کلمه، دنیایی مفهوم در بیاورند. می‌توانند اتفاق‌ها را جوری کنار هم بنشانند که باورت شود تو مقصر بودی. نه از همین دیروز و ماه پیش؛ که از همان لحظه نخست آشنایی. از اولین گره خوردن انگشت‌ها به هم و دست‌های تو که عرق کرده بود. از سرمای هوای دربند و جگری که خام بود یا سوخته. از باقالای شب مانده و سفتِ دست‌فروش خیابان انقلاب که تا دو روز دلش را به درد انداخته. از ادکلن کوچکی که با جمع کردن پول ناهارهایت برایش خریده بودی، اما تقلبی بوده و بویش نمی مانده.
پیش‌تر از این، باز هم از آنِ فروپاشی نوشته بودم. با این حال، تا چشم کار می‌کند آدم‌هایی را می‌بینم که این مرحله را به‌درستی نگذرانده‌اند. آدم‌های خشمگین. آدم‌های ترسیده. آدم‌های گریزان از هر سلامی و نگاهی. رفیق دیده‌ام که روزی صدبار گوشی‌اش را برمی دارد و بلافاصله زمین می‌گذارد. زن دیده‌ام که زنگ مدرسه و آیفن خانه و تلفن، تنش را می‌لرزاند. مرد دیده‌ام که توی خیابان، زنی با موهای شرابی دیده و یک‌هو کنار جوی، چندک زده و گریسته.
بعدها چه می‌شود؟ نمی‌دانم. اما می‌دانم که باید برای روابط‌مان قرار تازه‌ای بگذاریم. از همان روز اول؛ درست از لحظه‌ای که با هر نگاهش، دلمان پایین می ریزد عهد ببندیم که اگر همه چیز خوب پیش نرفت، برای آخرین بار همدیگر را ببوسیم و بگوییم به امید دیدار. بگذاریم تا همه این اگر‌ها، تلخی‌ها، جدل‌ها در لحظه خداحافظی بمیرد. که اگر هر کدام‌مان، به آدم دیگری رسیدیم، ایمان‌مان را به انسان از دست نداده باشیم که مرگ باور آدم‌ها، مرگ زندگی است.
.
#مرتضی_برزگر
.
@uncertainty
My life didn't begin with you...
But I wish my life
Would end with you...
زندگیم با تو شروع نشد
ولی میخوام که با تو تموم بشه...

@uncertainty
....
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی .. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای..
قدم هایم آهسته تر می شود؛
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد..
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای..
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم ..
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی ..
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم
تو اما هنوز ایستاده ای..
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!

#مارگارت_آتوود

@uncertainty