Best channel
6 subscribers
73 photos
4 videos
6 links
Download Telegram
اوایل ازدواجمان به چهره همسرم در خواب نگاه می کردم. این تنها چیزی بود که آرامم می کرد و به من احساس امنیت می داد. برای همین مدت زیادی او را در خواب تماشا می کردم.اما یک روز این عادت را ترک کردم. از کی؟ سعی کردم به خاطر آورم. شاید از آن روزی که من و مادر شوهرم، سر اسم گذاشتن روی پسرم بحثمان شد. آن روز دعوای شدیدی بین ما در گرفت، اما همسرم نتوانست چیزی به هیچ کدام مان بگوید. او کنار ایستاده بود و سعی می کرد ما را آرام کند.از آن به بعد، دیگر احساس نکردم همسرم حامی من است. فکر کنم این تنها چیزی بود که از او خواستم و او نتوانست به من بدهد. البته همه اینها به سالها پیش بر می گردد. من و مادر شوهرم مدتهاست آشتی کرده ایم. من روی پسرم، اسمی را گذاشتم که دلم می خواست. به علاوه، رابطه من و همسرم هم خیلی زود به حالت عادی بازگشت.اما مطمئنم این پایان نگاه کردن های من به چهره خوابیده او بود.

کجا ممکن است پیدایش کنم
هاروکی موراکامی

@uncertainty
گاهی وقت ها ،دادن یه شانس دوباره
به کسی مثل دادن یه گلوله ی اضافست
برای اینکه بار اول نتونست تو رو خوب
هدف بگیره.....

#آل_پاچینو

@uncertainty
اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر

به یک سردرد معمولی خود اهمیت می‌دهند

تا به خبر مرگ من و شما

دیگر نگران نخواهید شد که

درباره ی شما چه فکری می‌کنند!

ديل كارنگي

@uncertainty
بی حوصلگی هايم را ببخش..
بداخلاقی هايم را فراموش كن...
بي اعتنايی هايم را جدی نگير..
در عوض..
من هم..
تو را می بخشم...
كه مسبب همه ی اينهايی...!

@uncertainty
دوســـت دارم این رو نوک پنجـــــه بلند شدن ها رو و بوســــیدن لب های تـــــــــو را همان

لحظه هایی که تو یک عالمه مــَــــرد می شی و مــَـــــن یک عالمه زن !!

@uncertainty
دلم
تنگ شده است ؛


برای آغوشی ، که خیلی هم مطمئن نیستم ؛
« مال من باشد » ...!

@uncertainty
ﮔﺎﻫﯽ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﯿﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ؛
ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﯼ ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﻼﺗﮑﻠﯿﻔﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻠــــــﯽ ﺟـــــــﻬﻨﻢ ﺍﺳﺖ...

#ﺳﯿﻤﯿﻦ_ﺩﺍﻧﺸﻮﺭ

@uncertainty
پدرم دلواپس آینده برادرم است،اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند،در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرداما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم،اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم ،با او به سینما بروم،باهم تخمه بشکنیم ،فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

ما از نسل آدم های بلاتکلیف هستیم.
ازیک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می شود،از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم.
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررادوست میداریم اماآنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان راابراز کنیم.
ما آدم های بیچاره ای هستیم!
آنقدر دربیان احساساتمان حقیر و ناچیزیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی را از دست دادیم ،تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.

از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدربه پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و باهم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر دخترش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید دختر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
و چه خوب است از یک جا به بعد همینجا باشد،از همین جا که این نوشته تمام شد...


@uncertainty
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی 
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده 
مثل آن افسر تحقیق شرافتمندی 
که به پرونده جرم پسرش برخورده 

خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ 
بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است 
خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق 
که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است 

خسته مثل پدری که پسر معتادش 
غرق در درد خماری شده فریاد زده 
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس 
پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ... 

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم 
دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است 
مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند 
زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است 

خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه 
که کسی غیر پرستار سراغش نرود 
خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که 
عـــــید باشد ... نوه اش سمت اتاقش نرود ! 

خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید ... 
غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است 
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید 
در پی معجزه ای ... راهی مشهد شده است ... 

@uncertainty
ﺑﻌﻀﻰ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺠﻢ ﻭﺳﻴﻊ ﺑﻰ ﻋﻘﻠﻰ
ﻭ ﻧﻔﻬﻤﻰ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﻮﻯ ﮐﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻮﭼﮑﻰ ﺟﺎ ﺷﺪه!!!!؟

#آل_پاچينو

@uncertainty
يه قسمت تو رابطه هست كه دو طرف اون خوبى هايىُ كه در حق همديگه كردن رو يكى يكى ميگن. از اين قسمت به بعده كه ديگه هيچى مثل قبل نميشه ...

@uncertainty
من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم.
تصمیم اولی که به ذهنت می زند با همه جان گرفته می شود.
تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس.
از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد...


از"رضا امیرخانی"

@uncertainty
روزها و شب های زیادی تو اتاقم میشینم ، می ایستم ، فکر می کنم به تو ؛
به تضاد های حرف های تو ، به تضادهای این دنیا ، نمی دونم کابوسه یا رویا ، واقعیته یا خیال ، هستی یا نیستی !
میرم کنار پنجره ، ماشین ها میان و میرن ، چراغ ها خاموش و روشن میشن ، از این همه تضاد تب و لرز میگیرم !
پرده ها رو میکشم ، میرم سمت آیینه ، ساعت ها به لبخند شکسته ام خیره میشم ،
لبخندی که خیلی وقته خیلی چیزها رو فهمیده
لبخندم صادقانه ترین تضاد دنیاست...!


از"روزبه معین"


@uncertainty
-میدونی عشق یعنی چی...؟

+بزار یه داستان برات تعریف کنم!
یه پاکت سیگار بهم داد!
گفت:تنها جیره سیگارت٬تا یک سال همینه...
از ترسِ تموم شدنش٬سیگار و ترک کردم!

بعد ها فهمیدم ترس من٬برای سیگار نبود٬ترس من بخاطر از دست دادن اون بوده!

از اون روز فهمیدم که عشق یعنی چی...

#رضا_علیزاده

@uncertainty
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن...

#فریبرز_عرب_عامری

@uncertainty
مثلِ سردردِ پس از طی شدنِ مستی ها

خسته ام، مثلِ تمامِ دهه‌ی شصتی ها...

#محمدحسین_حسینی

@uncertainty
همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند

البته اگر به قصد نابودیِ
کل زندگی ات

نیامده باشد ... !

@uncertainty
کسی که میدونه اشتباه کردی،
و بازم ازت دفاع می‌کنه...

یا عاشقته،
یا مادرته...

#عزت_الله_انتظامی

@uncertainty
باور کن آنقدر ها هم سخت نیست
فهمیدن اینکه
بعضی ها می آیند که
نماننــد نباشند نبیـننـد
و تــو
اگر تمامی ِدنیا را هم حتی به پایشان بریزی
آنها تمامی ِبهانه های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها بهانه ای پیدا کنند
که بــــروند دور شـــوند
که نـــمانند اصلا
پس به دلت بسپار
وقتی از خستگی هایِ روزگار
پناه بردی به هر کسی
لااقل خوب فکر کن ببین
از سر علاقه آمده ، یا از سر ِ ...
تا دنیایت پر نشود
از دوست داشتن هایِ پر بغض
که دمار از روزگارت درآورد !

@uncertainty
زن ها موجوداتی هستند كه اگر
دوستتان داشته باشند
فقط كافیست وقتی اسمتان را صدا میزنند
به جایِ "جانم" ، بگویید : "بله" !
تا بزنند زیر گریه...
شما را به خدا این چیزها را بفهمید!
دل زنها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی میشود
شما را به مردانگیتان وقتی دیوانه می شوند و بی خودی بهانه می گیرند،
فقط بغلشان كنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!..

@uncertainty


همه خُفتند و منِ دلشده را
خواب
نبُرد . . .

@uncertainty