کار من از لَعنت و از آه و از نفرین گذشت
بَعد من با هَر کسی هَستی بمان تا آخرش
#سعید_شیروانی
@uncertainty
بَعد من با هَر کسی هَستی بمان تا آخرش
#سعید_شیروانی
@uncertainty
حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
آنچه در دستت امانتی پنهان بود حراج شد
آنچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف حرف ویران کردن دل است نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی
دلی که ویران کردی قصری بود که خودت ساکن آن بودی راستی حالا که خودت را بی خانه کردی با آوارگیت چه میکنی؟
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری.....
@uncertainty
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
آنچه در دستت امانتی پنهان بود حراج شد
آنچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف حرف ویران کردن دل است نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی
دلی که ویران کردی قصری بود که خودت ساکن آن بودی راستی حالا که خودت را بی خانه کردی با آوارگیت چه میکنی؟
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری.....
@uncertainty
عشق
مانند بیمار شدن است
نمیدانی چطور اتفاق میافتد؛
عطسه میکنی
یک هو میلرزی،
و
دیگر دیر شده است...
سرما خوردهای!
#آنا_گاوالدا
@uncertainty
مانند بیمار شدن است
نمیدانی چطور اتفاق میافتد؛
عطسه میکنی
یک هو میلرزی،
و
دیگر دیر شده است...
سرما خوردهای!
#آنا_گاوالدا
@uncertainty
تنها چیزی که در زندگی واقعا در آن تخصص دارم: "انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه"
#وودی_آلن
@uncertainty
#وودی_آلن
@uncertainty
به فرزندانم میگویم که هرگز عاشق نشوند
من
یک بار عاشق شدم
همین برای هفت نسل بعد از من کافیست !
@uncertainty
من
یک بار عاشق شدم
همین برای هفت نسل بعد از من کافیست !
@uncertainty
نیستی
دستم به هیچ کاری نمیرود!
دوریِ تو
زودتر از آنچه که فکر میکردم
مرا از پا در میآورد ...
@uncertainty
دستم به هیچ کاری نمیرود!
دوریِ تو
زودتر از آنچه که فکر میکردم
مرا از پا در میآورد ...
@uncertainty
...
روزگارم میگذرد
بی هیچ کس
برای آرزو دیر است
هر چه میروم نمیرسم
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
خستهام
در چرخشی باطل سر شا ر از خودم
آسمان گرفته با من
هنوز فکر میکنم چقدر مانده تا من
من با ختم به خود باختم
من تو شدهام
راستی چرا نیستی؟ کجایی؟
غبار چهره این قاب را ورق بزن
دعوت کن مرا به خوابی رویایی
گذشتهام را برگردان
شکسته شدم در لابلای آهنگ غمگین زندگی
فصلهایم همه سرد و دلم آینهٔ درد
من به خواستنت دچارم
در جایی دور از این اتاق
این شهر، این آسمان
بدون ترس، بدون برگهای زرد
سالهاست میگریزم از حوصلهٔ زرد این حصار
تنهایی من غریب ترین جای جهان است
و سالها پشت خالی روزگار
میخواهم غمهایم را بپیچانم
چرا که این افکار دفع نمی شود
درست مثل همین روزها...
@uncertainty
روزگارم میگذرد
بی هیچ کس
برای آرزو دیر است
هر چه میروم نمیرسم
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
خستهام
در چرخشی باطل سر شا ر از خودم
آسمان گرفته با من
هنوز فکر میکنم چقدر مانده تا من
من با ختم به خود باختم
من تو شدهام
راستی چرا نیستی؟ کجایی؟
غبار چهره این قاب را ورق بزن
دعوت کن مرا به خوابی رویایی
گذشتهام را برگردان
شکسته شدم در لابلای آهنگ غمگین زندگی
فصلهایم همه سرد و دلم آینهٔ درد
من به خواستنت دچارم
در جایی دور از این اتاق
این شهر، این آسمان
بدون ترس، بدون برگهای زرد
سالهاست میگریزم از حوصلهٔ زرد این حصار
تنهایی من غریب ترین جای جهان است
و سالها پشت خالی روزگار
میخواهم غمهایم را بپیچانم
چرا که این افکار دفع نمی شود
درست مثل همین روزها...
@uncertainty
...
دلمان را زود خوش نکنیم
دل است دیگر
حالی اش که نمی شود
با یک کلمه، یک خاطره، یک نیامدن
هزار سال پیر میشود...
@uncertainty
دلمان را زود خوش نکنیم
دل است دیگر
حالی اش که نمی شود
با یک کلمه، یک خاطره، یک نیامدن
هزار سال پیر میشود...
@uncertainty
ساده است
اینکه در طول روز نسبت به اتفاقات بیاعتنا باشیم
اما شب...
شب همه چیز فرق میکند...
#ارنست_همینگوی
@uncertainty
اینکه در طول روز نسبت به اتفاقات بیاعتنا باشیم
اما شب...
شب همه چیز فرق میکند...
#ارنست_همینگوی
@uncertainty
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نیست…
چون باعث می شود نتوانید به جایی برگردید که از همان ابتدا هرگز نباید قدم می گذاشتید.
@uncertainty
چون باعث می شود نتوانید به جایی برگردید که از همان ابتدا هرگز نباید قدم می گذاشتید.
@uncertainty