دپارتمان شاعران زجر کشیده
16.4K subscribers
688 photos
16 videos
50 files
223 links
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات،
گربه‌ها و من.
‌‌
یوتیوب💌
https://youtube.com/@ellascardigan
‌
چنل پلی‌لیست:
t.me/playlistforpoets

از این‌جا می‌شنومتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=6184811760
Download Telegram
ما بازنده‌های بد هستیم، چون بازنده‌های خوب کسانی هستند که به باختن عادت دارند.

- شهر خرس، فردریک بکمن، ترجمهٔ میعاد جهان‌تیغ
💘118
من این مقاله رو خوندم و برام جالب بود. شما هم بخونیدش💘

💌why nothing matters
💘91
Get in the car it’s august.
🍓80
august
Taylor Swift
wanting was enough
for me it was enough
to live for the hope of it all.
🍓80
عزیزترینم
از آخرین باری که برایت نامه نوشتم خیلی می‌گذرد. تمام دفترهای قبلی را دور انداختم. دیگر هم وقت و کاغذهایم را حرام نوشتن برای تو نمی‌کنم. همان پاراگراف‌هایی که برایت تایپ می‌کردم تا کمی با من مهربان‌تر باشی کافی بود.
یادم می‌آید یک‌بار گفتی: «ویژگی تو اینه که از زنده کردن یه چیزی دست نمی‌کشی. اگه یه روزی تصمیم بگیری یه درختی که چند ساله خشک شده رو احیا کنی تعجب نمی‌کنم.» اشتباه نمی‌کردی؛ اما من این‌بار دیگر این گیاه خشک‌شده را با ریشه‌اش از خاک بیرون کشیدم، آتشش زدم و خاکسترش را در عمیق‌ترین چاله‌ای که می‌توانستم حفر کنم، دفن کردم.
چون که هیچ‌چیزی نمی‌توانست آن گند را از زندگی من پاک کند. هرکاری که فکرش را بکنی کردم اما حقیقت این است که حال من بعد از آن اتفاق هرگز بهتر نشد. هرگز خود سابقم نشدم با اینکه آن الهام سابق را دوست داشتم. من خیلی منتظر ماندم، خیلی تلاش کردم که همه چیز را درست کنم و اجازه ندهم تکه‌های آخرین پل باقی‌مانده بینمان به ته دره برود؛ اما از یک جایی به بعد دیگر کاری از من ساخته نبود. تصمیم، تصمیم تو بود و من چاره‌ای جز پذیرفتن تصمیمی که قلبم را هزار تکه می‌کرد، نداشتم.
خلاصه هرچه که شد، ثانیه به ثانیه‌اش را در جهنم گذراندم و مطمئن بودم که دیگر از این یکی زنده بیرون نمی‌آیم.
تمام این ۹۲ روز شبیه به یک مرده‌ی متحرک بودم. خیلی کارها کردم، جاهای جدیدی را دیدم و با آدم‌های جدیدی آشنا شدم؛ اما هیچ چیزی حس نکردم.
در نهایت تنها راه نجاتی که برای خودم می‌دیدم این بود که همه چیز را پشت سر بگذارم و یک زندگی جدید را شروع کنم. زندگی‌ای که تو هرگز در آن نبودی.
حالا هرچیز باقی‌مانده از گذشته را در بشکه‌ای می‌ریزم و به آتش می‌کشم. چون من از ته قلبم به شروعی دوباره ایمان دارم. چون نمی‌توانم اجازه بدهم یک‌بار دیگر هم من را از خودم بگیری.

پی‌نوشت: من از یک جایی به بعد فهمیدم که دیگر برایم اهمیتی ندارد که دوستم داشته باشی و یا بخواهی زندگی‌ام را خراب کنی، من فقط می‌خواهم در زندگی‌ام باشی.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ نوزده
💘162
همواره در درونم سرگرم فکر کردن به آینده بودم، طوری که زمان حال هم بخشی از آینده شده بود.

- یک رمانک لمپن، روبرتو بولانیو
💘88
رده‌بندی دیویی❌
چیدمان بنده✅
💘134
فقط ایرانی بودنه که می‌تونه مجبورت کنه به هرچیزی حسودی کنی. به مارهای آمازون، به کارتن‌خواب‌های آمریکا و به مرده‌ها.
💘245
گاهی هم نجات‌دهنده به شکل یک نویسنده‌ی سوئدی ظاهر می‌شه.
💘129
دپارتمان شاعران زجر کشیده
گاهی هم نجات‌دهنده به شکل یک نویسنده‌ی سوئدی ظاهر می‌شه.
من تقریبا بیشتر آثار این نویسنده رو خوندم و تا این‌جا، این یکی موردعلاقه‌ی منه.
«مردای لعنتی! مشکل شمایین! مذهب نمی‌جنگه، اسلحه نمی‌كشه و بايد خيلى واضح بدونى كه هاكى به کسی تجاوز نمی‌كنه! اما می‌دونى كى اينكارا رو انجام می‌ده؟ می‌جنگه و می‌کشه و تجاوز می‌کنه؟» سونه گلويش را صاف می‌كند. «مردا؟»
«مردا! هميشه مرداى لعنتی!»
- بخشی از کتاب
با اینکه حجم کتاب نسبتا زیاد بود ولی انقدر روان و گیرا بود از موقع شروع کتاب تا به پایان رسوندنش، حتی ثانیه‌ای دست از خوندن نکشیدم و در عرض سه ساعت کتاب رو تموم کردم. کاراکترها گاهی اون‌قدر دوست‌داشتنی بودن که بخوای بغلشون کنی و گاهی اون‌قدر احمق که بخوای به قتل برسونیشون. ناراحت‌کننده‌ست که چطور در سراسر دنیا دیدگاه مردم به تجاوز یکسانه و هرگز کسی حرف زن‌ها رو باور نمی‌کنه. اینکه چطور وقتی یک تجاوز رخ می‌ده، همه‌ی مردم قربانی رو سرزنش و از متجاوز دفاع می‌کنن.
در مورد ترجمه هم باید بگم که به‌خاطر کامنت‌هایی که دیدم، قبل از کامل خوندن کتاب، بخش‌هاییش رو از نشر نون خوندم و بخش‌هایی رو از نشر علمی به ترجمهٔ میعاد جهان‌تیغ. و این ترجمه واقعا زیباتر بود و همین‌طور با حداقل سانسور (با اینکه ویراستاری کتاب نیاز به اصلاح داشت)
💘97
I'd rather die there than live here.

- Caraval, Stephanie Garber
💘92
اول قرار بود دیت کتابی باشه، بعد به غیبت کردن رسید، بعد راجع به خودکشی براتیگان حرف زدیم، بعدش راجع به همون موضوع قدیمی غر زدم و اون گوش کرد، بعدش هم فال تاروت گرفتیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که چقدر خوشبختیم که همدیگه رو داریم.
💘176
تنها فرق بین یک بیمار در بیمارستان روانی و مارتین مک‌دونا اینه که مارتین مک‌دونا بیرونه.
💘113
ORNAMENT
Faouzia
can you even feel a thing?
💘54