دپارتمان شاعران زجر کشیده
16.7K subscribers
692 photos
16 videos
52 files
224 links
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات،
گربه‌ها و من.
‌‌
یوتیوب💌
https://youtube.com/@ellascardigan
‌
چنل پلی‌لیست:
t.me/playlistforpoets

از این‌جا می‌شنومتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=6184811760
Download Telegram
kitchen light
Josie Edwards
When you cannot see the light
I'll be by your side trying to hold you steady

@ttpdella
🎃52
نمی‌دونم چرا همیشه می‌خوام اون کتابی رو بخونم که ندارمش.
🎃266
دلم می‌خواد ازش متنفر باشم، ولی نمی‌تونم.

- یکی برای خانواده‌ی مورفی، لیندا مالیلی هانت
🎃107
پاییز عزیزم، خواهش می‌کنم سرد شو.
🎃208
عزیزترینم
حالم خیلی بهتر است. نمایشنامه‌ی جدیدی خریدم و نمی‌توانم صبر کنم تا به دستم برسد. تمام ساعات بیداری‌ام را طراحی می‌کنم؛ اما همچنان از خودم چندان راضی نیستم. مشکلی نیست چون می‌دانم بالاخره یک روز می‌آید که به خودم و کارهایم افتخار کنم. دیروز برای هالووین کمی کوکی پختم. شرط می‌بندم اگر این‌جا بودی از آن‌ها خوشت می‌آمد.
خلاصه‌اش اوضاع خوب پیش می‌رود. بهترین لحظات روزهایم وقت‌هاییست که با ماگرا می‌گذرانم. او شگفت‌انگیزترین گربه‌ی دنیاست و مرا دوست دارد. باورت می‌شود؟ یک گربه می‌تواند دیگران را دوست داشته باشد! اما تو نمی‌توانی
منظورم این است که او پشمالو است و روی چهار دست و پا راه می‌رود، کف دست و پاهایش پاستیل دارد و زبانش تیغ تیغی است؛ اما عشق من را در قلبش دارد. صبح‌ها به اولین چیزی که فکر می‌کند من هستم. خدای من شگفت‌انگیز نیست؟ یعنی از پس همین کار هم بر نمی‌آمدی؟
به هرحال من هنوز هم عاشق وقت‌هایی هستم که صدای موسیقی‌های موردعلاقه‌ی تو در اتاقم پخش می‌شود. برایم مهم نیست که من را به یاد تو می‌اندازد، این یادگاری‌های کوچک و کم‌اهمیتی که از خودت در گوشه به گوشه‌ی ذهن من جا گذاشتی را دوست دارم. فکر می‌کنم بخواهم تاابد نگه‌شان دارم.

پی‌نوشت: عزیزم من و تو به قدر کافی غمگین بودیم، چه نیازی بود که با یکدیگر این‌طور تا کنیم؟
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ یازده
🎃172
⊹ موقع کتاب خوندن خوش می‌گذره چون اون‌جا دیگه مشکلات مال من نیستن ⊹
🎃230
⊹ یادآوری ⊹
اشکالی نداره اگه چند روز به خودت اجازه‌ی ناراحتی بدی، هیچ کاری انجام ندی و استراحت کنی؛ اما باید بعدش از جات بلند بشی چون هیچ‌چیز اون‌قدر ارزشمند نیست که تو رو تا همیشه غمگین نگه داره.
🎃179
Father Figure
Taylor Swift
They don't make loyalty like they used to

@ttpdella
🎃92
من رو برگردونید به دورانی که توی مدرسه زیر میز یواشکی دارن شان و آر‌.ال. استاین می‌خوندم.
🎃190
عزیزترینم
می‌دانی چند روز پیش‌ها کسی به من گفت که به تو حسودی می‌کند. حسودی می‌کند که من این‌قدر برای تو غمگینم. می‌بینی؟ همه می‌فهمند و تو نمی‌فهمی.
به هرحال، امروز روز خوبی داشتم. یکی از دوست‌های قدیمی‌ام را دیدم. از او قبلا برایت گفتم؛ اما به احتمال زیاد چیزی یادت نمی‌آید. آخر تو همه چیز را راجع به مرا فراموش کرده‌ای
طراحی کردن خوب پیش می‌رود. دستم دوباره دارد راه می‌افتد و این خوشحال‌کننده است. حس خوبی دارد که بدانم غیر از غمگین بودن، کار دیگری هم از دستم بر می‌آید. پس فقط گوشه‌ی اتاقم می‌نشینم، پتو را دور خودم می‌پیچم و می‌افتم به جان کاغذها و مدادها تا زمانی که دیگر انگشتانم را حس نکنم.
فردا می‌خواهم کتاب جدیدی که هدیه گرفتم را شروع کنم. امشب اما خیلی خسته‌ام، فکر کنم فقط کمی گریه کنم و بعد بخوابم.
گاهی فکر می‌کنم که ای‌کاش می‌توانستم حداقل به دوستانم بگویم که چه مرگم است؛ اما نمی‌توانم. همه‌شان شبیه تو هستند و همه‌شان قرار است روزی از چیزهایی که از من می‌دانند علیه خودم استفاده کنند.
پس فقط گربه‌ام را در آغوش می‌گیرم و به او می‌گویم که چقدر احساس مرگ می‌کنم.

پی‌نوشت: نه من برای تو گریه نمی‌کنم، من گریه می‌کنم چون هر زمان چیزی را دوست داشتم، از دستش دادم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ دوازده
🎃153
But what they don’t know is this: As long as you are alive, it is never too late to be found.

-
Blue Sisters, Coco Mellors
★ ریویوی این کتاب
🎃86