نمیتونم برای پاییز عزیزم صبر کنم. برای ریواچ کردن گیلمور گرلز، کارامل ماکیاتوی گرم، لباسهای بافتنی و صبحهایی که میتونم توی هوای ابری کتاب بخونم.
🍓151
انسان اون روزی اشرف مخلوقاته که بتونه صبح رو بدون قهوه شروع کنه.
🍓116
عزیزترینم
امروز تصمیم گرفتم پارچهها را برش بزنم. میدانی پاییز نزدیک است و باید چند لباس آماده کنم.
خلاصه پارچهها را تکه تکه کردمشبیه به همان کاری که تو با قلب من کردی و کناری گذاشتم تا سر فرصت سراغشان بروم منتهی تو هرگز نیامدی.
بعد تصمیم گرفتم اتاقم را سر و سامانی بدهم چون اتاق هنوز بوی تابستان میدهد. دوستش ندارم.
کتابهایم را از بستهبندیهایشان باز کردم و روی میز چیدم. اگر اینجا بودی احتمالا به من میخندیدی، چون از نظر تو چینش کتابها بر اساس رنگ جلدشان احمقانه است.
دفتر سفیدی هم کنار کتابها گذاشتم تا از پاییز زندگی را از سر بگیرم و خبری از دفتر اشتباهات قبلی نباشد. اگر اینجا بودی از آنه نقل قول میکردی: «چقدر خوب است که فردا روز جدیدی است و هنوز هیچ اشتباهی در آن رخ نداده.» اینطور نیست؟
شمعها را هم از جعبههایشان بیرون آوردم، آخر میدانی که تحمل کردن این سردی بدون منبعهای کوچک نور و گرما در اتاقم، خیلی سخت است.
پینوشت: قصد دارم عصر فهرستی از شیرینیهای موردعلاقهت درست کنم و هر هفته از پاییز یکی را بپزم.
امروز تصمیم گرفتم پارچهها را برش بزنم. میدانی پاییز نزدیک است و باید چند لباس آماده کنم.
خلاصه پارچهها را تکه تکه کردم
بعد تصمیم گرفتم اتاقم را سر و سامانی بدهم چون اتاق هنوز بوی تابستان میدهد. دوستش ندارم.
کتابهایم را از بستهبندیهایشان باز کردم و روی میز چیدم. اگر اینجا بودی احتمالا به من میخندیدی، چون از نظر تو چینش کتابها بر اساس رنگ جلدشان احمقانه است.
دفتر سفیدی هم کنار کتابها گذاشتم تا از پاییز زندگی را از سر بگیرم و خبری از دفتر اشتباهات قبلی نباشد. اگر اینجا بودی از آنه نقل قول میکردی: «چقدر خوب است که فردا روز جدیدی است و هنوز هیچ اشتباهی در آن رخ نداده.» اینطور نیست؟
شمعها را هم از جعبههایشان بیرون آوردم، آخر میدانی که تحمل کردن این سردی بدون منبعهای کوچک نور و گرما در اتاقم، خیلی سخت است.
پینوشت: قصد دارم عصر فهرستی از شیرینیهای موردعلاقهت درست کنم و هر هفته از پاییز یکی را بپزم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهی یک
🍓163
Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/ttpdella/5429
ممنون میشم اسمش به فارسی یا فایلشو بدی اگه داری 😭❤️
ممنون میشم اسمش به فارسی یا فایلشو بدی اگه داری 😭❤️
Telegram
دپارتمان شاعران زجر کشیده
عزیزترینم
امروز تصمیم گرفتم پارچهها را برش بزنم. میدانی پاییز نزدیک است و باید چند لباس آماده کنم.
خلاصه پارچهها را تکه تکه کردم شبیه به همان کاری که تو با قلب من کردی و کناری گذاشتم تا سر فرصت سراغشان بروم منتهی تو هرگز نیامدی.
بعد تصمیم گرفتم اتاقم…
امروز تصمیم گرفتم پارچهها را برش بزنم. میدانی پاییز نزدیک است و باید چند لباس آماده کنم.
خلاصه پارچهها را تکه تکه کردم شبیه به همان کاری که تو با قلب من کردی و کناری گذاشتم تا سر فرصت سراغشان بروم منتهی تو هرگز نیامدی.
بعد تصمیم گرفتم اتاقم…
🍓33
صدتا نامه (یا به قول خانوم سوییفت سخنرانی) دور انداخته شده که هرگز به دست صاحبشون نرسیدن.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you.
🍓124
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Taylor Swift songs as a full relationship🧣
خودم عاشق این پلیلیستم(:
از به اصطلاح کراش زدن تا توی رابطه رفتن و جدا شدن و مووآن کردن، همش با آهنگهای خانوم سوییفت⭐️
از به اصطلاح کراش زدن تا توی رابطه رفتن و جدا شدن و مووآن کردن، همش با آهنگهای خانوم سوییفت⭐️
🍓89
داستان همیشه راجع به دختری بود که گربه داشت و کتاب میخوند 𓂃.໑
🍓141
عزیزترینم
امروز کمی غمگین بودم. صبح کمی گریه کردم، ظهر را با خیالپردازی گذراندم و اکنون هم دارم برای تو مینویسم.
میدانی پاییز همیشه مهمترین فصل برایم است. همیشه اتفاقات مهمی در پاییز برایم میافتد. دوست دارم باور کنم که این جادوی پاییزی به خاطر این است که من در این فصل زاده شدهام.
آرزو میکنم وزیر خزان در این زردی بیرحم فراموش نکند که هدیهام را بدهد. راستش هنوز نمیدانم از جان پاییز امسال چه میخواهم. شاید کمی خوشحالی، شاید هم چند جلد کتاب جدید.
صبح کمی شیرکاکائو درست کردم؛ اما دوستش نداشتم. بعد کمی کتاب خواندم. دنیای جادویی درون کتابها همیشه مرا تسخیر میکند و اجازه نمیدهد زندگی آنقدرها هم سخت بگذرد.
خواندن نامههای لمونی به بئاتریس را دوست دارم. ایکاش من هم بئاتریس کسی بودم یا حداقلش کسی را میداشتم که برایم نامهای بنویسد، درست همانطور که من هرروز برای تو مینویسم.
پینوشت: خوب خواهم شد. فقط چند پاییز طول میکشد.
امروز کمی غمگین بودم. صبح کمی گریه کردم، ظهر را با خیالپردازی گذراندم و اکنون هم دارم برای تو مینویسم.
میدانی پاییز همیشه مهمترین فصل برایم است. همیشه اتفاقات مهمی در پاییز برایم میافتد. دوست دارم باور کنم که این جادوی پاییزی به خاطر این است که من در این فصل زاده شدهام.
آرزو میکنم وزیر خزان در این زردی بیرحم فراموش نکند که هدیهام را بدهد. راستش هنوز نمیدانم از جان پاییز امسال چه میخواهم. شاید کمی خوشحالی، شاید هم چند جلد کتاب جدید.
صبح کمی شیرکاکائو درست کردم؛ اما دوستش نداشتم. بعد کمی کتاب خواندم. دنیای جادویی درون کتابها همیشه مرا تسخیر میکند و اجازه نمیدهد زندگی آنقدرها هم سخت بگذرد.
خواندن نامههای لمونی به بئاتریس را دوست دارم. ایکاش من هم بئاتریس کسی بودم یا حداقلش کسی را میداشتم که برایم نامهای بنویسد، درست همانطور که من هرروز برای تو مینویسم.
پینوشت: خوب خواهم شد. فقط چند پاییز طول میکشد.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ دو
🍓146
دپارتمان شاعران زجر کشیده
خواندن نامههای لمونی به بئاتریس را دوست دارم.
- ماجراهای ناگوار، لمونی اسنیکت
🍓98
اگر به ترسم اجازه میدادم وارد شود، هیچوقت نمیتوانستم جلویش را بگیرم.
- جنگی که بالاخره نجاتم داد، کیمبرلی بروبیکر بردلی
🍓102
مدتها بود که کتاب فیزیکی دستم نگرفته بودم و الان که کاغذها رو لمس میکنم میفهمم که گوشی و تبلت واقعا همهی حسهای خوب رو از ما میدزدن.
🍓191
゚ ✦ کتابهایی درباره یک دختر عجیب 𓂅˖ ࣪ . ִֶָ
⊹ آرمنته جنزده
⊹ جودی دمدمی
⊹ ماتیلدا
⊹ آرمنته جنزده
آرمنته با عمهش توی یک خونه پر از رمز و راز زندگی میکنه. خونهای که کلی راهرو و اتاق مخفی داره. آرمنته عاشق این خونهست و قصد داره با کمک ارواح، کاری کنه که مشتریها از خرید این خونه منصرف بشن.
⊹ جودی دمدمی
جودی یک دختر بچه بازیگوش و پر دردسره که بهعنوان ملکه خلقوخوها و احوال جورواجور شناخته میشه. جودی عاشق دویدن، بازی کردن و پیدا کردن ایدههای جدیده. یک روز میخواد مشهور باشه، یک روز میخواد انجمن سری تشکیل بده و یا حتی میخواد که دنیا رو نجات بده.
⊹ ماتیلدا
ماتیلدا خیلی باهوش و بااستعداده، اما از شانس بدش گیر پدر و مادری افتاده که هیچ علاقهای به دخترشون ندارن! ماتیلدا تصور میکرد که شاید مدرسه بهتر باشه؛ تا اینکه با مدیر مدرسه که زن ترسناکیه، به مشکلاتی بر میخوره.
🍓91
دپارتمان شاعران زجر کشیده
゚ ✦ کتابهایی درباره یک دختر عجیب 𓂅˖ ࣪ . ִֶָ ⊹ آرمنته جنزده آرمنته با عمهش توی یک خونه پر از رمز و راز زندگی میکنه. خونهای که کلی راهرو و اتاق مخفی داره. آرمنته عاشق این خونهست و قصد داره با کمک ارواح، کاری کنه که مشتریها از خرید این خونه منصرف…
🍓86