من با تو ، یاد دختر بودنم افتادم... یاد موهای زیبام... یاد ناخن هام...یاد اینکه باید ظریف حرف میزدم... و مرتب غذا میخوردم... یاد گرفتم که باید فرق قاعل میشدم بین خودم و پسر هایی که سر کوچه فوتبال بازی میکردن...
هر روز از جلوی گل فروشی رد میشدی و بهم سلام میکردی...ذوق زده میشدم. این تنها ارتباط بین منو تو بود. ولی همینم شادم میکرد. همش تو ذهنم رویا میساختم. در باره تو... بودن با تو...
دوستام سر به سرم میذاشتن... میگفتن اخیرا عوض شدم. مثل قبل نیس تیپم و جور دیگه حرف میزنم.
هر روز همون ساعت همیشگی منتظر اومدنت میموندم... منتظر یه سلام و لبخندی که دیوونم میکرد. اما اون روز! به جای یه بار ، دوبار دیدمت. صبح سلام کردی و عصر من خداحافظی کردم؛ از خیال با تو بودن... چون با یه دختر خیلی خشگل اومدی تو گل فروشی... و بهم گفتی: خوشگل ترین دسته گل ممکن رو واسه عشقم میخوام! #ناز
هر روز از جلوی گل فروشی رد میشدی و بهم سلام میکردی...ذوق زده میشدم. این تنها ارتباط بین منو تو بود. ولی همینم شادم میکرد. همش تو ذهنم رویا میساختم. در باره تو... بودن با تو...
دوستام سر به سرم میذاشتن... میگفتن اخیرا عوض شدم. مثل قبل نیس تیپم و جور دیگه حرف میزنم.
هر روز همون ساعت همیشگی منتظر اومدنت میموندم... منتظر یه سلام و لبخندی که دیوونم میکرد. اما اون روز! به جای یه بار ، دوبار دیدمت. صبح سلام کردی و عصر من خداحافظی کردم؛ از خیال با تو بودن... چون با یه دختر خیلی خشگل اومدی تو گل فروشی... و بهم گفتی: خوشگل ترین دسته گل ممکن رو واسه عشقم میخوام! #ناز
ردپای قلم...📝
Photo
گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره
اما خورشید رو پوشونده ابری که تاریکه و تاره
چشمای آفتابگردون
باز نگران از ابرا
داد می زنن این تنها
طاقت دوری نداره
تا بشه وقتی خورشید
از دل ابرا پیدا
باز کار آفتابگردون
انتظاره انتظاره
#Arian band
اما خورشید رو پوشونده ابری که تاریکه و تاره
چشمای آفتابگردون
باز نگران از ابرا
داد می زنن این تنها
طاقت دوری نداره
تا بشه وقتی خورشید
از دل ابرا پیدا
باز کار آفتابگردون
انتظاره انتظاره
#Arian band
همیشه میخواستم شعری بنویسم...
شعری به ریتم موسیقی و من
هم جنس اقیانوس و مه
هم رنگ مهتاب و چمن
اما
وسوسه میشه شاپره پری به غربت بکشه
از شمع و شعله میگذره که از تو خاکستر بشه
آخه
لهجه عریان تنت نسیمو عاشق میکنه
ستاره شیطون میشه و شب از خوشی دق میکنه
ولی
جیرجیرکا اسم تو رو به باد میگم جار بزنه
شیشه عطر تن تو تو نسترن ها بشکنه
پس
رقصی بکن رقصی مثله تجربه رها شدن
برهنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن
#ArA
شعری به ریتم موسیقی و من
هم جنس اقیانوس و مه
هم رنگ مهتاب و چمن
اما
وسوسه میشه شاپره پری به غربت بکشه
از شمع و شعله میگذره که از تو خاکستر بشه
آخه
لهجه عریان تنت نسیمو عاشق میکنه
ستاره شیطون میشه و شب از خوشی دق میکنه
ولی
جیرجیرکا اسم تو رو به باد میگم جار بزنه
شیشه عطر تن تو تو نسترن ها بشکنه
پس
رقصی بکن رقصی مثله تجربه رها شدن
برهنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن
#ArA
میدونستی واسه رسیدن به تو
سرنوشتو دست کاری کردم خودم
میدونستی که اتفاقی نبود
هربار از جلو چشمت رد شدم
#ArA
سرنوشتو دست کاری کردم خودم
میدونستی که اتفاقی نبود
هربار از جلو چشمت رد شدم
#ArA
سکوت تو ترانه بود از جنس صدا...
با سکوت تو صدای سایه ات هم برایم ترانه شد؛
کاش همیشه آفتاب باشد و سایه ات با آوازش مرا به کم صدا کند .
#آسا
با سکوت تو صدای سایه ات هم برایم ترانه شد؛
کاش همیشه آفتاب باشد و سایه ات با آوازش مرا به کم صدا کند .
#آسا
عشق مثل در آوردن عینک آفتابی تو هوای آفتابی میمونه... هر چند چشات درد میگیره ولی دنیا رو زیبا تر میبینی...
#ناز
#ناز
صدا بلند بود... تو گوشم داشت می پیچید، گیج شده بودم... در کمد باز شد و چمدون از خاطره ها پر شد...پر از بوی عطر رو پیرهنت... بعد کلید خونه پرتاب شد سمت من... و لیوان شیشه ای روی پاتختی افتاد و خورد شد... بعد صدای چرخ چمدون رفته رفته کمتر شد و داستان من و تو با صدای کوبیدن در به پایان رسید...
#ناز
#ناز
بی تو موتور زمان کند حرکت میکنه... انگار تو گذر زمان پام به خاطراتت گیر کرده و ایستادم جایی که پشت به من کردی و رفتی.
حتی حال درختا تو پاییزم اشکمو در میاره... بعد با آسمون میشینیم به یاد تو گریه میکنیم.
#ناز
حتی حال درختا تو پاییزم اشکمو در میاره... بعد با آسمون میشینیم به یاد تو گریه میکنیم.
#ناز
منم روی زمین تنها ترین خاک خدا
همه تنم در حسرت یه جای پا
جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم
تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم
تو ندیدی چه غریبه جزیره
یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه
که روزی زیر اب نمیره
#ArA
همه تنم در حسرت یه جای پا
جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم
تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم
تو ندیدی چه غریبه جزیره
یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه
که روزی زیر اب نمیره
#ArA
از این عمق وجود بی نهایت
هجرت کردم به سوی تو, من هجرت
تا آروم بگیره این درد دوری
عزیزم بی تو نمیشه زندگی کرد
#ArA
94.12.08
هجرت کردم به سوی تو, من هجرت
تا آروم بگیره این درد دوری
عزیزم بی تو نمیشه زندگی کرد
#ArA
94.12.08
سوت میزدی... هر روز با دوچرخه مشکی شیکت تو کوچه. یادمه همیشه لباس های راحتی تنت بود و وقتی با سرعت دوچرخه میروندی باد از لای موهات رد میشد و تکونشون میداد... همیشه مجذوب تماشای تو بودم.
و من... با دامنی پاره و موهایی پخش و پلا. تو انقدر سر تر از من بودی که برای تجسم خودم کنار تو، باید فراموش میکردم که مادرم کنیز کوشکی بود که تو توش زندگی میکردی، و پدرم یه مرد معتادیه که چند سالیه مارو ترک کرده.
تو سالها شدی جنس گرون و مارک پشت ویترین! من قدرت خریداری تو رو نداشتم. فقط میتونستم با حسرت تماشات کنم. تا اینکه تو یکی از دانشگاه های پایتخت بورس شدم. سختم بود نبینمت. ولی باید شرایطو عوض میکردم.
سالها گذشت. من تحصیلات عالیمو تو رشته اقتصاد به اتمام رسوندم. تو این مدت فقط 1 بار تو یه مجله دیده بودمت درست چند ماه بعد ترک شهرمون. چون مادرم کارو رها کرده بود و کارگر یکی از کارخونه های شهر شده بود. و ارتباطمون قطع شده بود.
تا اینکه از یکی از دانشگاهای شهر خودمون بهم پیشنهاد تدریس داده شد. وقتی برگشتم اول از همه سراغ تو رو گرفتم. تو همون محل قبلی. ولی نبودی. نقل مکان کرده بودین. حتی مادرمم خبری از تو و خونوادت نداشت. از همسایه هاتون سراغتو گرفتم. بهم گفتن ازدواج کردی. من هیچوقت ازدواج نکردم چون به احساسم پایبند بودم. نمیدونم چی تو دلم شکست که صداش بعد چند سال دیروز دوباره تو گوشم پیچید. وقتی فهمیدم دخترت دانشجوی منه. دخترتم مثل خودت جذاب بود. ولی مادرش من نبودم. من به خاطر اثبات خودم به کسی که هیچ وقت قرار نبود منو ببینه ، زندگیمو فدا کردم. عمری تنها خوابیدم به یاد مردی که عشقشو به آغوش میکشید و اصلا منو یادش نبود. من همیشه تو پشت صحنه به خاطرت جنگیدم. من به دنبال تو بودم و تو به دنبال خوشبختیت. اما سرعت من کمتر بود، بهت نرسیدم.
ولی خوشبختم که تو به خوشبختیت رسیدی...
#ناز
و من... با دامنی پاره و موهایی پخش و پلا. تو انقدر سر تر از من بودی که برای تجسم خودم کنار تو، باید فراموش میکردم که مادرم کنیز کوشکی بود که تو توش زندگی میکردی، و پدرم یه مرد معتادیه که چند سالیه مارو ترک کرده.
تو سالها شدی جنس گرون و مارک پشت ویترین! من قدرت خریداری تو رو نداشتم. فقط میتونستم با حسرت تماشات کنم. تا اینکه تو یکی از دانشگاه های پایتخت بورس شدم. سختم بود نبینمت. ولی باید شرایطو عوض میکردم.
سالها گذشت. من تحصیلات عالیمو تو رشته اقتصاد به اتمام رسوندم. تو این مدت فقط 1 بار تو یه مجله دیده بودمت درست چند ماه بعد ترک شهرمون. چون مادرم کارو رها کرده بود و کارگر یکی از کارخونه های شهر شده بود. و ارتباطمون قطع شده بود.
تا اینکه از یکی از دانشگاهای شهر خودمون بهم پیشنهاد تدریس داده شد. وقتی برگشتم اول از همه سراغ تو رو گرفتم. تو همون محل قبلی. ولی نبودی. نقل مکان کرده بودین. حتی مادرمم خبری از تو و خونوادت نداشت. از همسایه هاتون سراغتو گرفتم. بهم گفتن ازدواج کردی. من هیچوقت ازدواج نکردم چون به احساسم پایبند بودم. نمیدونم چی تو دلم شکست که صداش بعد چند سال دیروز دوباره تو گوشم پیچید. وقتی فهمیدم دخترت دانشجوی منه. دخترتم مثل خودت جذاب بود. ولی مادرش من نبودم. من به خاطر اثبات خودم به کسی که هیچ وقت قرار نبود منو ببینه ، زندگیمو فدا کردم. عمری تنها خوابیدم به یاد مردی که عشقشو به آغوش میکشید و اصلا منو یادش نبود. من همیشه تو پشت صحنه به خاطرت جنگیدم. من به دنبال تو بودم و تو به دنبال خوشبختیت. اما سرعت من کمتر بود، بهت نرسیدم.
ولی خوشبختم که تو به خوشبختیت رسیدی...
#ناز
