ردپای قلم...📝
10 subscribers
13 photos
1 video
بنویس از سر خط.
Download Telegram
Channel photo updated
دست به قلم رفت و قلم _
تراوید...
تراوید تا که آغاز راهی شود ...
ورودتان مبارک 🎊
ردپایتان قلمی 🙏❤️
#اسآ
من با تو ، یاد دختر بودنم افتادم... یاد موهای زیبام... یاد ناخن هام...یاد اینکه باید ظریف حرف میزدم... و مرتب غذا میخوردم... یاد گرفتم که باید فرق قاعل میشدم بین خودم و پسر هایی که سر کوچه فوتبال بازی میکردن...
هر روز از جلوی گل فروشی رد میشدی و بهم سلام میکردی...ذوق زده میشدم. این تنها ارتباط بین منو تو بود. ولی همینم شادم میکرد. همش تو ذهنم رویا میساختم. در باره تو... بودن با تو...
دوستام سر به سرم میذاشتن... میگفتن اخیرا عوض شدم. مثل قبل نیس تیپم و جور دیگه حرف میزنم.
هر روز همون ساعت همیشگی منتظر اومدنت میموندم... منتظر یه سلام و لبخندی که دیوونم میکرد. اما اون روز! به جای یه بار ، دوبار دیدمت. صبح سلام کردی و عصر من خداحافظی کردم؛ از خیال با تو بودن... چون با یه دختر خیلی خشگل اومدی تو‌ گل فروشی... و بهم گفتی: خوشگل ترین دسته گل ممکن رو واسه عشقم میخوام! #ناز
ردپای قلم...📝
Photo
گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره
اما خورشید رو پوشونده ابری که تاریکه و تاره


چشمای آفتابگردون
باز نگران از ابرا

داد می زنن این تنها
طاقت دوری نداره

تا بشه وقتی خورشید
از دل ابرا پیدا

باز کار آفتابگردون
انتظاره انتظاره

#Arian band
همیشه میخواستم شعری بنویسم...
شعری به ریتم موسیقی و من
هم جنس اقیانوس و مه
هم رنگ مهتاب و چمن
اما
وسوسه میشه شاپره پری به غربت بکشه
از شمع و شعله میگذره که از تو خاکستر بشه
آخه
لهجه عریان تنت نسیمو عاشق میکنه
ستاره شیطون میشه و شب از خوشی دق میکنه
ولی
جیرجیرکا اسم تو رو به باد میگم جار بزنه
شیشه عطر تن تو تو نسترن ها بشکنه
پس
رقصی بکن رقصی مثله تجربه رها شدن
برهنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن

#ArA
میدونستی واسه رسیدن به تو
سرنوشتو دست کاری کردم خودم
میدونستی که اتفاقی نبود
هربار از جلو چشمت رد شدم
#ArA
سکوت تو ترانه بود از جنس صدا...
با سکوت تو صدای سایه ات هم برایم ترانه شد؛
کاش همیشه آفتاب باشد و سایه ات با آوازش مرا به کم صدا کند .
#آسا
عشق مثل در آوردن عینک آفتابی تو هوای آفتابی میمونه... هر چند چشات درد میگیره ولی دنیا رو زیبا تر میبینی...
#ناز
صدا بلند بود... تو گوشم داشت می پیچید، گیج شده بودم... در کمد باز شد و چمدون از خاطره ها پر شد...پر از بوی عطر رو پیرهنت... بعد کلید خونه پرتاب شد سمت من... و لیوان شیشه ای روی پاتختی افتاد و خورد شد... بعد صدای چرخ چمدون رفته رفته کمتر شد و داستان من و تو با صدای کوبیدن در به پایان رسید...
#ناز
حست جهانمو
وارونه میکنه
آرامشت منو
دیوونه میکنه

#آسا
بی تو موتور زمان کند حرکت میکنه... انگار تو گذر زمان پام به خاطراتت گیر کرده و ایستادم جایی که پشت به من کردی و رفتی.
حتی حال درختا تو پاییزم اشکمو در میاره...  بعد با آسمون میشینیم به یاد تو گریه میکنیم.
#ناز
منم روی زمین تنها ترین خاک خدا
همه تنم در حسرت یه جای پا

جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم
تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم

تو ندیدی چه غریبه جزیره
یه خاکه توی اب اسیره

همیشه تو هراسه مرگه
که روزی زیر اب نمیره


#ArA