ما بدو، دلار بدو. ما بدو، طلا بدو. ما بدو، رویاهامون بدو.
ما بدو، زندگی بدو.
ما بدو، زندگی بدو.
او رفت، و من ماندم تا تمام آیندهای را
که میتوانستیم با هم داشته باشیم، تنهایی زندگی کنم.
که میتوانستیم با هم داشته باشیم، تنهایی زندگی کنم.
در نامهی آخرش نوشت :
«و تو قلبی را شکستی که حتی راضی به خم ابروی تو نبود.»
«و تو قلبی را شکستی که حتی راضی به خم ابروی تو نبود.»
Forwarded from you (yali .)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«بجا خودش حرفاش پشت سرته.»