رو به درون
1.96K subscribers
8.86K photos
931 videos
46 files
7.02K links
Download Telegram
«مالیات نوعی سرقت و بازمانده‌ای از دوران برده‌داری است.»

ـ خاویر میلی





@towardinside
تو انسان نبودی پیئرپائولو؛ نوری بودی خواهان خاموشی.

از نامه‌ی فالاچی به پازولینی






@towardinside
حَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو






@towardinside
— گسترش نظارت بر احساسات
شرکت‌ها کارکنان را نه‌فقط از نظر بهره‌وری، بلکه از نظر سازگاری نیز رصد می‌کنند

♦️آتلانتیک، اِلن کوشینگ — اوایل، شرکت‌ها از هوش مصنوعی برای تحلیل بهره‌وری کارکنان استفاده می‌کردند، اما اکنون، این فناوری در مسیر تقویت «نظارتِ شرکتی» به سوی پایش وضعیتِ روانی و عواطفِ نیروی کار تغییر جهت داده است. این فناوری که با عنوان «هوش مصنوعی هیجان» یا «پردازش عواطف» شناخته می‌شود می‌تواند کارکنان را از طریق دستگاه‌های سازمانی‌شان رصد کند تا نگرش و روحیۀ آن‌ها را در محیط کار ارزیابی کند. افزونۀ اِوِر در پلتفرم اسلک مدعی است که می‌تواند به‌طور مداوم پیام‌ها را از نظر «بارِ عاطفی و میزان سمی‌بودن» پایش کند؛ سرویس ابری مایکروسافت، یعنی آژور نیز این قابلیت فنی را به کارفرمایان می‌دهد که از هوش مصنوعی برای تحلیل دسته‌جمعی پیام‌های کارکنان استفاده کنند. افزونۀ مورف‌کست در برنامۀ زوم نیز هم‌زمان با برگزاری جلسه میزان توجه، هیجانات و مثبت‌اندیشی شرکت‌کنندگان در جلسات را زیر نظر می‌گیرد.

♦️اما ایدۀ اندازه‌گیری یا تحلیل عینی احساسات از اساس موهوم است؛ صدها مطالعه نشان می‌دهند که تحلیل عینی و علمی احساسات انسانی، با توجه به ماهیت متغیر آن‌ها، بسیار دشوار و چه‌بسا ناممکن است؛ پژوهش‌های دیگر نیز گویای این واقعیت‌اند که هوش مصنوعی سوگیری‌های موجود در داده‌های آموزشیِ خود را بازتولید می‌کند. علاوه‌براین، معیار بسیاری از محصولات هوش مصنوعیِ پردازش عواطف نظریۀ «احساسات پایه» از پل اکمن، روان‌شناس بالینی، است، اما این نظریه امروزه به‌طور گسترده به‌عنوان دیدگاهی بیش‌ازحد ساده‌انگارانه و دارای نقایص جدی روش‌شناختی به چالش کشیده شده است.

♦️انتظار می‌رود بازار جهانی هوش مصنوعیِ هیجان تا سال ۲۰۳۰ سه برابر شود و به ۹ میلیارد دلار برسد، چراکه این فناوری روزبه‌روز پیشرفته‌تر و دردسترس‌تر می‌شود. احتمالاً در آینده‌ای نزدیک کارگران در تمامیِ صنایع نه‌تنها تحت فشار بهره‌وریِ بیشتر خواهند بود، بلکه باید خود را شادتر و موفق‌تر هم نشان بدهند. این طلیعۀ عصر نوینِ نظارت بر کارکنان است: نظارتی نامرئی، تقویت‌شده با هوش مصنوعی، و همیشه فعال.

آتلانتیک | ۳ مۀ ۲۰۲۶ | The Rise of Emotional Surveillance

اِلن کوشینگ؛ روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای آمریکایی است.



@towardinside
اندر کودنیِ عامه در علت‌تراشی برای سقوط پادشاه

علی اشکان نژاد



حکیم‌باشی خواهد گفت: به بهداشت عمومی مردم توجه نکرد؛ مفتش‌باشی خواهد گفت: دستگاهش گرفتار فساد و سوءتدبیر شد؛ شاطر‌باشی خواهد گفت: نان مردم را به‌موقع نرساند؛ معمارباشی از ترک‌های دیوار حکومت سخن خواهد گفت و خیاط‌باشی، از جامه‌ای که دیگر بر قامت زمانه راست نمی‌آمد. نخیر! سقوط پادشاه/حاکم/دیکتاتور، پس از بیش از ده سال جلوس بر مسند قدرت، به این توضیحات عوامانه فروکاسته نمی‌شود. اینها صرفاً صورت‌های زمینیِ توضیح چیزی هستند که منشأ آن زمینی نیست. پادشاه/حاکم/دیکتاتور، مادامی که در مقام سلطنت و حاکمیت است، موضوعِ سنجشِ فهم عامه نیست؛ سایه‌ای است که بر سرزمین افتاده و خود، در مرتبه‌ای دیگر، در معرض سنجشی است که چشم عوام به قلمرو آن راه ندارد. ذهن عامه معمولاً از علت‌های بزرگ، روایت‌های کوچک می‌سازد و از نشانه‌ها، علت جعل می‌کند؛ حال آن‌که سقوط چنین قدرتی، نه با شمارش خطاهای روزمره، که با دگرگونی نسبت‌هایی صورت می‌گیرد که اساساً در افق ادراک عمومی دیده نمی‌شوند.

قلمروی پادشاه/حاکم/دیکتاتور، به‌ویژه پس از استقرار طولانی، فراتر از افق ذهن مردم و حتی فراتر از مجموع فهم و اراده وزرای اوست. او در عرصه‌ای ایستاده است که در آن، «مشروعیت سیاسی» و «توازن قوا» دیگر صرفاً مفاهیمی در کتاب‌های سیاست نیستند، بلکه چونان قوانینِ ثقلِ عالم قدرت عمل می‌کنند. آن‌چه در این مرتبه سنجیده می‌شود، نسبت میان دولت و جامعه، نهاد و شخص، اقتدار و زمان، و سرانجام نسبت خودِ حاکم با آن نظم تاریخی است که او مدتی سایه‌وار بر فراز آن ایستاده است. از این‌رو ممکن است همه‌چیز در سطح زمین همچنان پابرجا به نظر رسد، اما در مرتبه‌ای که پادشاه در آن سنجیده می‌شود، دیگر آن نسبت پیشین برقرار نباشد. سقوط او، آنگاه که فرامی‌رسد، الزاماً شکستِ یک انسان نیست؛ انقضای یک نسبت است. و عامه، چون تنها زمین را می‌بینند، گمان می‌کنند صاحبِ سایه بر زمین افتاده است؛ حال آن‌که ممکن است آن‌چه فرو ریخته، نخست خودِ نسبتِ آسمانیِ قدرت با زمانه بوده باشد.



@towardinside
تمام نویسندگانی که می‌گویند برای خودشان می‌نویسند، دروغ می‌گویند.

امبرتو اکو




@towardinside
‏اشک‌های تازه‌ات را برای غم‌های کهنه هدر مده.

اوریپیدس





@towardinside
"هما" سیگار ارزان اما مرغوب ایرانی برای طبقه متوسط جامعه بود. درمتن روی پلمپ سیگار نوشته شده است:"برادر و خواهر گرامی با این که سعی شده بهترین سیگار را برای شما تهیه کنیم بدانید برای سلامتی شما مضر است لاقل کم بکشید."

#نوستالژی



@towardinside
از سر دل بیرون نه‌ای بنمای رو کایینه‌ای
چون عشق را سرفتنه‌ای پیش تو آید فتنه‌ها

گویی مرا چون می‌روی گستاخ و افزون می‌روی
بنگر که در خون می‌روی آخر نگویی تا کجا

مولانا




@towardinside
کفتارهایی که اسم خودشان را آلترناتیو گذاشته‌اند

علی اشکان‌نژاد




گاهی بدترین وضعیت سیاسی، صرفاً استبداد نیست؛ بلکه لحظه‌ای است که در برابر استبداد، آلترناتیوی دروغین شکل می‌گیرد؛ نیرویی که خود را بدیل وضع موجود معرفی می‌کند، اما نه اراده گسستن از مناسبات قدرت را دارد و نه اساساً توان آن را. چنین نیرویی با اتکا به پوپولیسم و برانگیختن رأی هیجانی توده‌ها، خشم و امید عمومی را به سرمایه‌ای برای سهم‌خواهی تبدیل می‌کند. شغالی سیاسی است که به جای شکار مستقل، در انتظار ته‌مانده لاشه شکارِ قدرت مسلط می‌ماند تا سهمی برای خود و خانواده و نزدیکانش بردارد. مسئله فقط فرصت‌طلبی نیست؛ مسئله تبدیل سیاست به نوعی نمایش مشارکت است: مردم تصور می‌کنند در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته‌اند، حال آنکه انتخاب واقعی از پیش محدود شده و آلترناتیو، به جای گشودن راهی تازه، صرفاً شکل دیگری از همان بن‌بست است.

از این منظر، آلترناتیو دروغین از خودِ حکومت مسلط خطرناک‌تر است، زیرا با وعده تغییر، امکان تغییر واقعی را فرسوده می‌کند و به وضع موجود فرصت تنفس می‌دهد. اینجا هژمونی فقط با زور حفظ نمی‌شود؛ بخشی از آن از طریق سوپرایگوی سیاسی و تولید احساس گناه، ترس و مسئولیت‌گریزی عمل می‌کند. نیرویی که مدعی قدرت است اما از پذیرش مسئولیت قدرت گریزان می‌ماند، در حقیقت به جای سیاست، «نقش» عرضه می‌کند؛ نقشی که در آن می‌توان هم از خشم جامعه تغذیه کرد و هم از پیامدهای وعده‌های خود گریخت. این همان سازوکار انکار است: جامعه به جای مواجهه با ضرورت تغییر بنیادین، به امید یک میانجی نجات‌بخش دل می‌بندد؛ و آن میانجی، در نهایت نه توان شکستن نظم مسلط را دارد و نه مسئولیتی متناسب با ادعای خود می‌پذیرد.



@towardinside
آنکه انتظار دارد هر چهار فصل بهار باشد، نه خود را می‌شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.

فرانسوا ولتر




@towardinside
بخش قابل توجهی از کسانی که با افتخار می‌نویسند «#چپ_هرگز_نفهمید»، خودشان از بسیاری جهات مواضع چپ (یا دست‌کم ضد راست کلاسیک) دارند و خبر ندارند! احتمالاً یک راست‌گرای کلاسیک یا لیبرتارین را از نزدیک ندیده‌اید. چند نمونه از مواضع روزمره‌تان:

۱. وقتی برای گران بودن یک کالا یا خدمت، خواهان دخالت دولت و قیمت‌گذاری دستوری می‌شوید، در اقتصاد کاملاً به چپ نزدیک شده‌اید.

۲. وقتی می‌گویید ثروتمندان «بیش از حقشان» دارند و دولت باید ثروت را به‌زور مالیات بازتوزیع کند، دارید یک گزاره کلاسیک چپ‌گرایانه مطرح می‌کنید.

۳. وقتی سود یک شرکت خصوصی را ذاتاً مشکوک و استثمار کارگر را نتیجه طبیعی مالکیت خصوصی می‌دانید، با یکی از مبانی اصلی سنت چپ همدل شده‌اید.

۴. وقتی معتقدید دولت باید برای رسیدن به «برابری نتیجه»، تفاوت درآمدها و ثروت‌ها را تا حد معینی از بین ببرد، موضعتان دیگر چندان راست‌گرایانه نیست.

۵. وقتی می‌گویید مسکن، آموزش، درمان، یا هر کالای دیگری «حق همگانیِ رایگان» است و دولت باید قیمت و نحوه عرضه‌اش را تعیین کند، دارید از منطق مداخله‌گر و رفاهیِ چپ دفاع می‌کنید.

۶. وقتی در فرهنگ سیاسی مدرن، خانواده سنتی را صرفاً یک قرارداد تاریخی و قابل کنار گذاشتن می‌دانید، از راست محافظه‌کار (گرچه نه لزوماً راست لیبرتارین) فاصله گرفته و به اردوگاه چپ ترقی‌خواه نزدیکترید.

۷. وقتی مالکیت فکری شرکت‌ها را صرفاً به این دلیل که «شرکت بزرگ» هستند نامشروع می‌دانید، به منطق چپ نزدیک شده‌اید؛ اما اگر آن را به عنوان یک «انحصار دولتی مخل بازار آزاد» رد می‌کنید، ناخواسته با راست لیبرتارین هم‌صدا هستید.

۸. وقتی از برابری نتیجه‌ای دفاع می‌کنید که مستلزم محدود کردن آزادی انتخاب و مالکیت افراد است، دارید میان «برابری» و «آزادی» اولویت‌بندی‌ای انجام می‌دهید که در سنت چپ بسیار آشناست.

۹. وقتی برای حل تقریباً هر مسئله اجتماعی، اولین راه‌حل غریزی‌تان «دولت باید...» است، احتمالاً آن‌قدرها هم که تصور می‌کنید راست‌گرا نیستید؛ بلکه دچار «دولت‌گرایی» (Statism) شده‌اید که میراث مشترک چپ و راست اقتدارگراست.

۱۰. و مهم‌تر از همه: اگر معتقدید جامعه باید با مهندسی اقتصادی و اجتماعی از بالا به سمت یک تصور خاص از عدالت، برابری یا زندگی مطلوب هدایت شود، شاید بد نباشد پیش از متهم کردن «چپ» به نفهمیدن، یک بار هم در مواضع خودتان دنبال ریشه‌های دولت‌گرایی بگردید.

راست و چپ را با فحش دادن به یکدیگر نمی‌شود فهمید؛ با نسبتتان با مالکیت خصوصی، بازار آزاد، حدود وظایف دولت، اولویت آزادی بر برابری، و سنت می‌شود.




@towardinside
آنچه برای یک نویسنده شایستگی به شمار می‌آید برای یک سیاستمدار ممکن است نکوهیده باشد. همان عناصری که آثار بزرگ ادبی را می‌آفرینند می‌توانند انقلاب‌های فاجعه‌آمیزی را رقم بزنند.

آلکسی دوتوکویل
انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن





@towardinside
«ببین چگونه دست تکان می‌دهم
گویی، مرا برای وداع آفریده‌اند»

نصرت رحمانی





@towardinside