اعتماد آمریکاییها به سرمایهداری در دهۀ گذشته کاهش یافته است
♦️والاستریت ژورنال، آرون زیتنر — فکر میکنید رؤیای آمریکایی، که اگر سخت کار کنید، پیشرفت خواهید کرد، چقدر درست است؟ پاسختان چیست: هنوز درست است، هرگز درست نبوده، یا قبلاً درست بوده اما دیگر اینگونه نیست؟
♦️طبق نظرسنجی جدید والاستریت ژورنال-نورک، کمی کمتر از نیمی از آمریکاییها میگویند که سرمایهداری «بسیار خوب» یا حتی «نسبتاً خوب» عمل میکند، که این رقم نسبت به حدود یک دهۀ پیش (که ۶۰ درصد چنین نظری داشتند) کاهش یافته است. تنها ۳۵ درصد هم «نسبتاً مطمئن»اند که این کشور به مردم امکان یافتن شغل خوب و دستیافتن به رؤیای آمریکایی را میدهد. اعتماد به نظام حکمرانی کشور حتی از این هم پایینتر است. تنها ۱۲ درصد میگویند دموکراسی بسیار خوب یا فوقالعاده عمل میکند و فقط ۱۶ درصد معتقدند که شهروندان عادی تأثیر قابلتوجهی بر سیاستگذاری دارند.
♦️این یافتهها در حالی منتشر شدهاند که آمریکاییها امسال دویست و پنجاهمین سالگردِ این کشور را جشن میگیرند، مناسبتی که خود به صحنهای برای نمایانشدن شکافهای سیاسی عمیق بر سر مؤلفههای هویت ملی تبدیل شده است، همان مؤلفههایی که، تا پیش از این، دههها موجب اتحاد ایالاتمتحده بودند. در چهارم ژوئیه، ترامپ سخنرانیای ایراد کرد که متمرکز بر عظمت آمریکا بود و به قهرمانان جنگی و چهرههای تاریخی از جمله دِیوی کراکِت، تئودور روزولت و، قهرمان جنگ داخلی، ویلیام کارنی (که اولین فرد سیاهپوستی محسوب میشود که کاری انجام داد که با نشان افتخار کنگره مورد تقدیر قرار گرفت) افتخار کرد.
♦️اما این نظرسنجی نشان میدهد که کمتر از ۴۰ درصد آمریکاییها به تاریخ آمریکا بسیار افتخار میکنند، و اعتماد به بسیاری از ویژگیهای سنتی هویت ملی پایین است، ویژگیهایی مثل میهنپرستی، وعدۀ رؤیای آمریکایی و باور به جایگاه رهبریِ ایالاتمتحده در جهان. به نظر میرسد آمریکاییها دارند اعتماد خود را به دو ستون اصلی جامعه، یعنی سرمایهداری و دمکراسی، از دست میدهند.
وال استریت ژورنال | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ | America’s Support for Capitalism Has Declined Over Last Decade
آرون زیتنر؛ تحلیلگر ارشد سیاسی و روزنامهنگار وال استریت ژورنال.
@towardinside
♦️والاستریت ژورنال، آرون زیتنر — فکر میکنید رؤیای آمریکایی، که اگر سخت کار کنید، پیشرفت خواهید کرد، چقدر درست است؟ پاسختان چیست: هنوز درست است، هرگز درست نبوده، یا قبلاً درست بوده اما دیگر اینگونه نیست؟
♦️طبق نظرسنجی جدید والاستریت ژورنال-نورک، کمی کمتر از نیمی از آمریکاییها میگویند که سرمایهداری «بسیار خوب» یا حتی «نسبتاً خوب» عمل میکند، که این رقم نسبت به حدود یک دهۀ پیش (که ۶۰ درصد چنین نظری داشتند) کاهش یافته است. تنها ۳۵ درصد هم «نسبتاً مطمئن»اند که این کشور به مردم امکان یافتن شغل خوب و دستیافتن به رؤیای آمریکایی را میدهد. اعتماد به نظام حکمرانی کشور حتی از این هم پایینتر است. تنها ۱۲ درصد میگویند دموکراسی بسیار خوب یا فوقالعاده عمل میکند و فقط ۱۶ درصد معتقدند که شهروندان عادی تأثیر قابلتوجهی بر سیاستگذاری دارند.
♦️این یافتهها در حالی منتشر شدهاند که آمریکاییها امسال دویست و پنجاهمین سالگردِ این کشور را جشن میگیرند، مناسبتی که خود به صحنهای برای نمایانشدن شکافهای سیاسی عمیق بر سر مؤلفههای هویت ملی تبدیل شده است، همان مؤلفههایی که، تا پیش از این، دههها موجب اتحاد ایالاتمتحده بودند. در چهارم ژوئیه، ترامپ سخنرانیای ایراد کرد که متمرکز بر عظمت آمریکا بود و به قهرمانان جنگی و چهرههای تاریخی از جمله دِیوی کراکِت، تئودور روزولت و، قهرمان جنگ داخلی، ویلیام کارنی (که اولین فرد سیاهپوستی محسوب میشود که کاری انجام داد که با نشان افتخار کنگره مورد تقدیر قرار گرفت) افتخار کرد.
♦️اما این نظرسنجی نشان میدهد که کمتر از ۴۰ درصد آمریکاییها به تاریخ آمریکا بسیار افتخار میکنند، و اعتماد به بسیاری از ویژگیهای سنتی هویت ملی پایین است، ویژگیهایی مثل میهنپرستی، وعدۀ رؤیای آمریکایی و باور به جایگاه رهبریِ ایالاتمتحده در جهان. به نظر میرسد آمریکاییها دارند اعتماد خود را به دو ستون اصلی جامعه، یعنی سرمایهداری و دمکراسی، از دست میدهند.
وال استریت ژورنال | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ | America’s Support for Capitalism Has Declined Over Last Decade
آرون زیتنر؛ تحلیلگر ارشد سیاسی و روزنامهنگار وال استریت ژورنال.
@towardinside
نانپز نمیشوند، اما قاضی میشوند!
علی اشکان نژاد
این تناقض، از آن تناقضهای خندهدارِ انسان امروز است: اگر صد نفر از عوام را به نانوایی دعوت کنی و بگویی «بفرمایید، آرد و آب و خمیر و تنور آماده است؛ نان سنگک درست کنید»، تقریباً همه عقب میکشند و میگویند: «این کار تخصص میخواهد؛ هرکسی نمیتواند.» کاملاً هم درست میگویند؛ چون میدانند میان «دیدنِ نان» و «تواناییِ پختنِ نان» فاصلهای هست. اما همین صد نفر را کافی است وارد یک دعوای حقوقی، اخلاقی یا سیاسی کنی؛ ناگهان هر صد نفر صاحبنظر میشوند، حکم صادر میکنند، مجرم و بیگناه تعیین میکنند، خوب و بد را تفکیک میکنند و برای پیچیدهترین مسائل اخلاقی و حقوقی، نسخهای قطعی دارند؛ بیآنکه حتی یک ترم حقوق، فلسفهٔ اخلاق یا اخلاق هنجاری خوانده باشند. کدام احمقی گفته صرفِ برخورداری از وِجدان، آدمی را صلاحیتدارِ صدور حکم حقوقی و اخلاقی میکند؟
گویی در ذهن عامه، برای پختن یک تکه نان باید سالها آموزش دید، اما برای قضاوت دربارهٔ جان و مال و حق و اخلاق انسانها، فقط کافی است وارد این جهان شده باشی! اینجا دیگر باید از زیستشناسان پرسید: در کدام مرحله از رشد، پِهِنگذاری در مغز صورت میگیرد؟
@towardinside
علی اشکان نژاد
این تناقض، از آن تناقضهای خندهدارِ انسان امروز است: اگر صد نفر از عوام را به نانوایی دعوت کنی و بگویی «بفرمایید، آرد و آب و خمیر و تنور آماده است؛ نان سنگک درست کنید»، تقریباً همه عقب میکشند و میگویند: «این کار تخصص میخواهد؛ هرکسی نمیتواند.» کاملاً هم درست میگویند؛ چون میدانند میان «دیدنِ نان» و «تواناییِ پختنِ نان» فاصلهای هست. اما همین صد نفر را کافی است وارد یک دعوای حقوقی، اخلاقی یا سیاسی کنی؛ ناگهان هر صد نفر صاحبنظر میشوند، حکم صادر میکنند، مجرم و بیگناه تعیین میکنند، خوب و بد را تفکیک میکنند و برای پیچیدهترین مسائل اخلاقی و حقوقی، نسخهای قطعی دارند؛ بیآنکه حتی یک ترم حقوق، فلسفهٔ اخلاق یا اخلاق هنجاری خوانده باشند. کدام احمقی گفته صرفِ برخورداری از وِجدان، آدمی را صلاحیتدارِ صدور حکم حقوقی و اخلاقی میکند؟
گویی در ذهن عامه، برای پختن یک تکه نان باید سالها آموزش دید، اما برای قضاوت دربارهٔ جان و مال و حق و اخلاق انسانها، فقط کافی است وارد این جهان شده باشی! اینجا دیگر باید از زیستشناسان پرسید: در کدام مرحله از رشد، پِهِنگذاری در مغز صورت میگیرد؟
@towardinside
«یقینِ ما به فرود انسان بر کره ماه، برآمده از تجربهٔ بیواسطه و شخصی ما نیست؛ بلکه مطلقاً وابسته به شهادتِ نهادهایی (مانند ناسا و دولت آمریکا) است که برای اثباتِ این دستاورد در میانهٔ جنگ سرد، منافعِ کلانِ سیاسی و ایدئولوژیک داشتهاند. از منظر معرفتشناسی، تردید در روایتِ رسمیِ این رویداد، نشانهٔ پارانویا یا خطای شناختی نیست؛ بلکه اعمالِ دقیق و سالمِ 'شکاکیتِ منطقی' در برابر نهادهای قدرتمندی است که انحصارِ تولیدِ حقیقت و رسانه را در دست دارند.»
متیو دنتیث (Matthew R. X. Dentith)، فیلسوف معاصر نیوزیلندی
(برگرفته از مبانی استدلالی وی در کتاب The Philosophy of Conspiracy Theories - چاپ ۲۰۱۴)
@towardinside
متیو دنتیث (Matthew R. X. Dentith)، فیلسوف معاصر نیوزیلندی
(برگرفته از مبانی استدلالی وی در کتاب The Philosophy of Conspiracy Theories - چاپ ۲۰۱۴)
@towardinside
هوش مصنوعی همۀ حرفهایتان را ضبط میکند
♦️آتلانتیک، راس آندرسن — تا همین چند وقت پیش، فقط جاسوسها و مجرمها بودند که مدام نگرانِ شنودِ صحبتهای خصوصیشان توسط تجهیزاتِ الکترونیکی بودند؛ اما با ظهورِ گجتهای پوشیدنیِ هوش مصنوعی، حالا آدمهای عادی هم شاید مجبور شوند برای حفظِ حریمِ خصوصیشان، دستبهکار شوند و اقداماتِ متقابل انجام دهند.
♦️سالهاست که افراد برای جلوگیری از ضبطِ صدایشان به مسدودکنندههای ساده متوسل میشوند. اخیراً هم مدلهای تازهای روانۀ بازار شده که با پخش مستمرِ نویز در فرکانسهای غیرقابلشنیدن سیستمهای ضبط را از کار میاندازند.
♦️اما حتی پیشرفتهترین مسدودکنندهها هم حریفِ ابزارهای پوشیدنی هوش مصنوعیِ امروزی نمیشوند. این گجتها (که در قالبِ سنجاق، گردنبند و عینک طراحی شدهاند) با استفاده از الگوریتمهای بازیابیِ گفتار، ارتعاشاتِ صدا را تفکیک و نویزهای مزاحم را حذف میکنند؛ فرقی هم نمیکند منبعِ صدا محیط عادی باشد یا یک مسدودکنندۀ فراصوت.
♦️شرکتهای بزرگی مثل مایکروسافت روی تحقیقاتی کار میکنند که میتواند حتی هجاهای جامانده را حدس بزند؛ دقیقاً مثلِ خوانندهای که کلماتِ حذفشده در متن را از طریق سیاق کلام پُر میکند. این فناوری به آنها اجازه میدهد گفتاری را که از ابتدا بهوضوح ضبط نشده بازسازی کنند. هدفِ این پژوهشها بهبودِ کیفیت زندگی کاربرانِ عادی است… اما هر پیشرفتی در نویزگیری میتواند به یک دستیار هوشمند هم کمک کند تا حتی از میان فایلهای ضبطشدۀِ مخدوش و مسدودشده هم مکالمه را بازیابی کند.
♦️در ماه مارس، استارتاپ فناوریِ دوویلنس از تولیدِ دستگاهی به نام «اسپکتر وان» خبر داد که شبیه به توپِ هاکی است. این دستگاه در واکنش به افزایشِ استفاده از ضبطکنندههای مجهز به هوش مصنوعی طراحی شده و مدعی است میتواند جلوی ضبط صدای کاربر را بگیرد. بااینحال، به نظر میرسد هرچقدر هم که اسپکتر وان کارآمد باشد، باز هم نمیتواند نقطۀ پایانی بر این «مسابقۀ تسلیحاتیِ ضبط صدا» باشد.
آتلانتیک | ۱۸ مۀ ۲۰۲۶ | Everything You Do Is Being Recorded
راس آندرسن؛ خبرنگار مجلۀ آتلانتیک است که دربارۀ فناوریهای نوظهور مینویسد.
@towardinside
♦️آتلانتیک، راس آندرسن — تا همین چند وقت پیش، فقط جاسوسها و مجرمها بودند که مدام نگرانِ شنودِ صحبتهای خصوصیشان توسط تجهیزاتِ الکترونیکی بودند؛ اما با ظهورِ گجتهای پوشیدنیِ هوش مصنوعی، حالا آدمهای عادی هم شاید مجبور شوند برای حفظِ حریمِ خصوصیشان، دستبهکار شوند و اقداماتِ متقابل انجام دهند.
♦️سالهاست که افراد برای جلوگیری از ضبطِ صدایشان به مسدودکنندههای ساده متوسل میشوند. اخیراً هم مدلهای تازهای روانۀ بازار شده که با پخش مستمرِ نویز در فرکانسهای غیرقابلشنیدن سیستمهای ضبط را از کار میاندازند.
♦️اما حتی پیشرفتهترین مسدودکنندهها هم حریفِ ابزارهای پوشیدنی هوش مصنوعیِ امروزی نمیشوند. این گجتها (که در قالبِ سنجاق، گردنبند و عینک طراحی شدهاند) با استفاده از الگوریتمهای بازیابیِ گفتار، ارتعاشاتِ صدا را تفکیک و نویزهای مزاحم را حذف میکنند؛ فرقی هم نمیکند منبعِ صدا محیط عادی باشد یا یک مسدودکنندۀ فراصوت.
♦️شرکتهای بزرگی مثل مایکروسافت روی تحقیقاتی کار میکنند که میتواند حتی هجاهای جامانده را حدس بزند؛ دقیقاً مثلِ خوانندهای که کلماتِ حذفشده در متن را از طریق سیاق کلام پُر میکند. این فناوری به آنها اجازه میدهد گفتاری را که از ابتدا بهوضوح ضبط نشده بازسازی کنند. هدفِ این پژوهشها بهبودِ کیفیت زندگی کاربرانِ عادی است… اما هر پیشرفتی در نویزگیری میتواند به یک دستیار هوشمند هم کمک کند تا حتی از میان فایلهای ضبطشدۀِ مخدوش و مسدودشده هم مکالمه را بازیابی کند.
♦️در ماه مارس، استارتاپ فناوریِ دوویلنس از تولیدِ دستگاهی به نام «اسپکتر وان» خبر داد که شبیه به توپِ هاکی است. این دستگاه در واکنش به افزایشِ استفاده از ضبطکنندههای مجهز به هوش مصنوعی طراحی شده و مدعی است میتواند جلوی ضبط صدای کاربر را بگیرد. بااینحال، به نظر میرسد هرچقدر هم که اسپکتر وان کارآمد باشد، باز هم نمیتواند نقطۀ پایانی بر این «مسابقۀ تسلیحاتیِ ضبط صدا» باشد.
آتلانتیک | ۱۸ مۀ ۲۰۲۶ | Everything You Do Is Being Recorded
راس آندرسن؛ خبرنگار مجلۀ آتلانتیک است که دربارۀ فناوریهای نوظهور مینویسد.
@towardinside
سقوط در ورطهٔ تساهل: چراییِ بیدفاع شدنِ زنان در برابر تروماهای مدرن
علی اشکان نژاد
جنبشهای فرودستان و عاملیتبخشی به زنان، ضرورتی دیالکتیکی و گریزناپذیر برای هر زمانه است؛ پروژهای ناتمام که برای رهایی از انسداد، نیازمند یک «بازخوانی ساختاری» و بهروزرسانی مستمر است. این نقدِ درونی، نباید به دست فنتزیهای غریزی بیفتد، بلکه باید توسط زنان خردمند، میانسال و کهنسالی رهبری شود که تبارشناسیِ رنج را زیستهاند و به یک «سوژگیِ قوامیافته» و تفرد روانشناختی رسیدهاند. با این حال، فمینیسمِ معاصر در تندبادِ بازاریشدن و فضای مجازی، دچار دو انحرافِ ساختاریِ هولناک شده است: نخست آن که مرجعیتِ فکری و استراتژیک خود را از «ماتریسِ تجربه و خردمندیِ کارکشته»، به نفعِ دختران جوانی مصادره کرده است که با چند کلیدواژهی عاریهای، مدعیِ آگاهی و هژمونیِ فکری شدهاند؛ نوعی «کودکسالاریِ گفتمانی» که عمقِ تاریخیِ مبارزه را به نفعِ بیانیههای سطحی ذبح میکند. دوم و مهمتر این که، این به اصطلاح اصلاحات، به اشتباه همارزِ «سادهسازیِ مطلق» و حذفِ هرگونه مرز قلمداد شده است؛ در حالی که رهاییِ واقعی هرگز در تساهلِ محض و رهاشدگیِ ساختارها نیست. بازسازیِ نمادینِ جامعه، اگرچه در بخشهایی نیازمند تسهیلِ حقوقی است، اما در بخشهای کلانتر، مستلزم وضعِ «قوانینِ سفتوسختِ ایجابی»، انضباطِ مقتدرانهٔ درونی و سختگیریهای تئوریکِ جدیدی است تا از سقوطِ جنبش به ورطهٔ شلختگیِ ساختاری جلوگیری کند.
تقلیلِ این نقدِ ساختاری و بازآفرینیِ مفهومِ حق به «سیاستِ تساهل و تنآساییِ گفتمانی»، فمینیسمِ امروز را از یک نیروی دگرگونکننده، به یک «مکانیسمِ دفاعیِ ناکارآمد» بدل کرده است که تواناییِ بازآفرینیِ نظمِ نمادین را ندارد. وقتی ماموریتِ تاریخیِ نقد، به امرِ عامهپسند فروکاسته میشود و مرزهای اخلاقی و عقلانی به نامِ آزادی از هم میپاشند، عملاً هیچ افقِ رهاییبخشی متولد نخواهد شد. فرجامِ این تقلیلگراییِ مفرط و این ساختارِ بیانضباط، چیزی جز بازتولیدِ همان فرودستی در اشکالِ مدرنتر نیست. این فرآیند نه تنها به رهایی ختم نمیشود، بلکه با ویران کردنِ سنگرهای انضباطِ درونی، زنان را در برابرِ هجومِ تروماهای جدیدِ اجتماعی بیدفاعتر خواهد ساخت. اوضاع به مراتب وخیمتر، ریشهدارتر و سیستماتیکتر از قبل خواهد شد؛ رنجهای روانشناختی و اجتماعیِ زنان، ابعادی هولناکتر به خود میگیرند و جامعهٔ زنان در غیابِ یک لنگرگاهِ فکریِ مقتدر، در چرخهای ابدی و بیپایان از سوگواریِ فرساینده برای پتانسیلهای از دست رفتهٔ خویش غرق خواهد شد.
@towardinside
علی اشکان نژاد
جنبشهای فرودستان و عاملیتبخشی به زنان، ضرورتی دیالکتیکی و گریزناپذیر برای هر زمانه است؛ پروژهای ناتمام که برای رهایی از انسداد، نیازمند یک «بازخوانی ساختاری» و بهروزرسانی مستمر است. این نقدِ درونی، نباید به دست فنتزیهای غریزی بیفتد، بلکه باید توسط زنان خردمند، میانسال و کهنسالی رهبری شود که تبارشناسیِ رنج را زیستهاند و به یک «سوژگیِ قوامیافته» و تفرد روانشناختی رسیدهاند. با این حال، فمینیسمِ معاصر در تندبادِ بازاریشدن و فضای مجازی، دچار دو انحرافِ ساختاریِ هولناک شده است: نخست آن که مرجعیتِ فکری و استراتژیک خود را از «ماتریسِ تجربه و خردمندیِ کارکشته»، به نفعِ دختران جوانی مصادره کرده است که با چند کلیدواژهی عاریهای، مدعیِ آگاهی و هژمونیِ فکری شدهاند؛ نوعی «کودکسالاریِ گفتمانی» که عمقِ تاریخیِ مبارزه را به نفعِ بیانیههای سطحی ذبح میکند. دوم و مهمتر این که، این به اصطلاح اصلاحات، به اشتباه همارزِ «سادهسازیِ مطلق» و حذفِ هرگونه مرز قلمداد شده است؛ در حالی که رهاییِ واقعی هرگز در تساهلِ محض و رهاشدگیِ ساختارها نیست. بازسازیِ نمادینِ جامعه، اگرچه در بخشهایی نیازمند تسهیلِ حقوقی است، اما در بخشهای کلانتر، مستلزم وضعِ «قوانینِ سفتوسختِ ایجابی»، انضباطِ مقتدرانهٔ درونی و سختگیریهای تئوریکِ جدیدی است تا از سقوطِ جنبش به ورطهٔ شلختگیِ ساختاری جلوگیری کند.
تقلیلِ این نقدِ ساختاری و بازآفرینیِ مفهومِ حق به «سیاستِ تساهل و تنآساییِ گفتمانی»، فمینیسمِ امروز را از یک نیروی دگرگونکننده، به یک «مکانیسمِ دفاعیِ ناکارآمد» بدل کرده است که تواناییِ بازآفرینیِ نظمِ نمادین را ندارد. وقتی ماموریتِ تاریخیِ نقد، به امرِ عامهپسند فروکاسته میشود و مرزهای اخلاقی و عقلانی به نامِ آزادی از هم میپاشند، عملاً هیچ افقِ رهاییبخشی متولد نخواهد شد. فرجامِ این تقلیلگراییِ مفرط و این ساختارِ بیانضباط، چیزی جز بازتولیدِ همان فرودستی در اشکالِ مدرنتر نیست. این فرآیند نه تنها به رهایی ختم نمیشود، بلکه با ویران کردنِ سنگرهای انضباطِ درونی، زنان را در برابرِ هجومِ تروماهای جدیدِ اجتماعی بیدفاعتر خواهد ساخت. اوضاع به مراتب وخیمتر، ریشهدارتر و سیستماتیکتر از قبل خواهد شد؛ رنجهای روانشناختی و اجتماعیِ زنان، ابعادی هولناکتر به خود میگیرند و جامعهٔ زنان در غیابِ یک لنگرگاهِ فکریِ مقتدر، در چرخهای ابدی و بیپایان از سوگواریِ فرساینده برای پتانسیلهای از دست رفتهٔ خویش غرق خواهد شد.
@towardinside
دیریست بیشتر وقت خود را در خانه میگذرانم. از برخوردهای با این و آن کاستهام. اگر یاران مثل درخت بید خانهٔ ما کمحرف بودند، هر روز به دیدنشان میرفتم.
سهراب سپهری | در نامهای از ۱۳۴۱
@towardinside
سهراب سپهری | در نامهای از ۱۳۴۱
@towardinside
جی.دی. ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، در مصاحبهای با برایس کرافورد، پادکستر اوانجلیست، که در اوایل سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد، بیان کرده است:
«سعی میکنم تا جایی که امکانش هست بر انجام کار خدا تمرکز کنم. و اگر این کار در نهایت به آخرالزمان منجر شود مشکلی نیست.»
توضیح: برخلاف ادعای عصر روشنگری، جدایی دین از سیاست هرگز محقق نشده و فلسفه مدرن همچنان در چنبرهٔ الهیات کلیسا گرفتار مانده است. همانطور که کارل اشمیت در فلسفه سیاسی نشان میدهد، تمامی مفاهیم کلیدی دولت مدرن صرفاً مفاهیم الهیاتیِ سکولارشده هستند و غایتگراییِ تاریخ در مدرنیته، چیزی جز همان آخرتشناسیِ مسیحیِ آگوستین نیست که نقابی زمینی به سر زده است. از منظر روانکاوی نیز، گره زدن عامدانهٔ تصمیمات کلان سیاسی به آخرالزمان، تبلور «رانهٔ مرگ» فرویدی و نیاز ناخودآگاهِ سوژه به یک «دیگری بزرگ» لکانی است؛ جایی که ماشین قدرتِ ظاهراً سکولار، ویرانیِ جهان را نه یک فاجعه، بلکه پیششرطی روانشناختی و قدسی برای رستگاری میپندارد.
@towardinside
«سعی میکنم تا جایی که امکانش هست بر انجام کار خدا تمرکز کنم. و اگر این کار در نهایت به آخرالزمان منجر شود مشکلی نیست.»
توضیح: برخلاف ادعای عصر روشنگری، جدایی دین از سیاست هرگز محقق نشده و فلسفه مدرن همچنان در چنبرهٔ الهیات کلیسا گرفتار مانده است. همانطور که کارل اشمیت در فلسفه سیاسی نشان میدهد، تمامی مفاهیم کلیدی دولت مدرن صرفاً مفاهیم الهیاتیِ سکولارشده هستند و غایتگراییِ تاریخ در مدرنیته، چیزی جز همان آخرتشناسیِ مسیحیِ آگوستین نیست که نقابی زمینی به سر زده است. از منظر روانکاوی نیز، گره زدن عامدانهٔ تصمیمات کلان سیاسی به آخرالزمان، تبلور «رانهٔ مرگ» فرویدی و نیاز ناخودآگاهِ سوژه به یک «دیگری بزرگ» لکانی است؛ جایی که ماشین قدرتِ ظاهراً سکولار، ویرانیِ جهان را نه یک فاجعه، بلکه پیششرطی روانشناختی و قدسی برای رستگاری میپندارد.
@towardinside
— گسترش نظارت بر احساسات
شرکتها کارکنان را نهفقط از نظر بهرهوری، بلکه از نظر سازگاری نیز رصد میکنند
♦️آتلانتیک، اِلن کوشینگ — اوایل، شرکتها از هوش مصنوعی برای تحلیل بهرهوری کارکنان استفاده میکردند، اما اکنون، این فناوری در مسیر تقویت «نظارتِ شرکتی» به سوی پایش وضعیتِ روانی و عواطفِ نیروی کار تغییر جهت داده است. این فناوری که با عنوان «هوش مصنوعی هیجان» یا «پردازش عواطف» شناخته میشود میتواند کارکنان را از طریق دستگاههای سازمانیشان رصد کند تا نگرش و روحیۀ آنها را در محیط کار ارزیابی کند. افزونۀ اِوِر در پلتفرم اسلک مدعی است که میتواند بهطور مداوم پیامها را از نظر «بارِ عاطفی و میزان سمیبودن» پایش کند؛ سرویس ابری مایکروسافت، یعنی آژور نیز این قابلیت فنی را به کارفرمایان میدهد که از هوش مصنوعی برای تحلیل دستهجمعی پیامهای کارکنان استفاده کنند. افزونۀ مورفکست در برنامۀ زوم نیز همزمان با برگزاری جلسه میزان توجه، هیجانات و مثبتاندیشی شرکتکنندگان در جلسات را زیر نظر میگیرد.
♦️اما ایدۀ اندازهگیری یا تحلیل عینی احساسات از اساس موهوم است؛ صدها مطالعه نشان میدهند که تحلیل عینی و علمی احساسات انسانی، با توجه به ماهیت متغیر آنها، بسیار دشوار و چهبسا ناممکن است؛ پژوهشهای دیگر نیز گویای این واقعیتاند که هوش مصنوعی سوگیریهای موجود در دادههای آموزشیِ خود را بازتولید میکند. علاوهبراین، معیار بسیاری از محصولات هوش مصنوعیِ پردازش عواطف نظریۀ «احساسات پایه» از پل اکمن، روانشناس بالینی، است، اما این نظریه امروزه بهطور گسترده بهعنوان دیدگاهی بیشازحد سادهانگارانه و دارای نقایص جدی روششناختی به چالش کشیده شده است.
♦️انتظار میرود بازار جهانی هوش مصنوعیِ هیجان تا سال ۲۰۳۰ سه برابر شود و به ۹ میلیارد دلار برسد، چراکه این فناوری روزبهروز پیشرفتهتر و دردسترستر میشود. احتمالاً در آیندهای نزدیک کارگران در تمامیِ صنایع نهتنها تحت فشار بهرهوریِ بیشتر خواهند بود، بلکه باید خود را شادتر و موفقتر هم نشان بدهند. این طلیعۀ عصر نوینِ نظارت بر کارکنان است: نظارتی نامرئی، تقویتشده با هوش مصنوعی، و همیشه فعال.
آتلانتیک | ۳ مۀ ۲۰۲۶ | The Rise of Emotional Surveillance
اِلن کوشینگ؛ روزنامهنگار و نویسندهای آمریکایی است.
@towardinside
شرکتها کارکنان را نهفقط از نظر بهرهوری، بلکه از نظر سازگاری نیز رصد میکنند
♦️آتلانتیک، اِلن کوشینگ — اوایل، شرکتها از هوش مصنوعی برای تحلیل بهرهوری کارکنان استفاده میکردند، اما اکنون، این فناوری در مسیر تقویت «نظارتِ شرکتی» به سوی پایش وضعیتِ روانی و عواطفِ نیروی کار تغییر جهت داده است. این فناوری که با عنوان «هوش مصنوعی هیجان» یا «پردازش عواطف» شناخته میشود میتواند کارکنان را از طریق دستگاههای سازمانیشان رصد کند تا نگرش و روحیۀ آنها را در محیط کار ارزیابی کند. افزونۀ اِوِر در پلتفرم اسلک مدعی است که میتواند بهطور مداوم پیامها را از نظر «بارِ عاطفی و میزان سمیبودن» پایش کند؛ سرویس ابری مایکروسافت، یعنی آژور نیز این قابلیت فنی را به کارفرمایان میدهد که از هوش مصنوعی برای تحلیل دستهجمعی پیامهای کارکنان استفاده کنند. افزونۀ مورفکست در برنامۀ زوم نیز همزمان با برگزاری جلسه میزان توجه، هیجانات و مثبتاندیشی شرکتکنندگان در جلسات را زیر نظر میگیرد.
♦️اما ایدۀ اندازهگیری یا تحلیل عینی احساسات از اساس موهوم است؛ صدها مطالعه نشان میدهند که تحلیل عینی و علمی احساسات انسانی، با توجه به ماهیت متغیر آنها، بسیار دشوار و چهبسا ناممکن است؛ پژوهشهای دیگر نیز گویای این واقعیتاند که هوش مصنوعی سوگیریهای موجود در دادههای آموزشیِ خود را بازتولید میکند. علاوهبراین، معیار بسیاری از محصولات هوش مصنوعیِ پردازش عواطف نظریۀ «احساسات پایه» از پل اکمن، روانشناس بالینی، است، اما این نظریه امروزه بهطور گسترده بهعنوان دیدگاهی بیشازحد سادهانگارانه و دارای نقایص جدی روششناختی به چالش کشیده شده است.
♦️انتظار میرود بازار جهانی هوش مصنوعیِ هیجان تا سال ۲۰۳۰ سه برابر شود و به ۹ میلیارد دلار برسد، چراکه این فناوری روزبهروز پیشرفتهتر و دردسترستر میشود. احتمالاً در آیندهای نزدیک کارگران در تمامیِ صنایع نهتنها تحت فشار بهرهوریِ بیشتر خواهند بود، بلکه باید خود را شادتر و موفقتر هم نشان بدهند. این طلیعۀ عصر نوینِ نظارت بر کارکنان است: نظارتی نامرئی، تقویتشده با هوش مصنوعی، و همیشه فعال.
آتلانتیک | ۳ مۀ ۲۰۲۶ | The Rise of Emotional Surveillance
اِلن کوشینگ؛ روزنامهنگار و نویسندهای آمریکایی است.
@towardinside
اندر کودنیِ عامه در علتتراشی برای سقوط پادشاه
علی اشکان نژاد
حکیمباشی خواهد گفت: به بهداشت عمومی مردم توجه نکرد؛ مفتشباشی خواهد گفت: دستگاهش گرفتار فساد و سوءتدبیر شد؛ شاطرباشی خواهد گفت: نان مردم را بهموقع نرساند؛ معمارباشی از ترکهای دیوار حکومت سخن خواهد گفت و خیاطباشی، از جامهای که دیگر بر قامت زمانه راست نمیآمد. نخیر! سقوط پادشاه/حاکم/دیکتاتور، پس از بیش از ده سال جلوس بر مسند قدرت، به این توضیحات عوامانه فروکاسته نمیشود. اینها صرفاً صورتهای زمینیِ توضیح چیزی هستند که منشأ آن زمینی نیست. پادشاه/حاکم/دیکتاتور، مادامی که در مقام سلطنت و حاکمیت است، موضوعِ سنجشِ فهم عامه نیست؛ سایهای است که بر سرزمین افتاده و خود، در مرتبهای دیگر، در معرض سنجشی است که چشم عوام به قلمرو آن راه ندارد. ذهن عامه معمولاً از علتهای بزرگ، روایتهای کوچک میسازد و از نشانهها، علت جعل میکند؛ حال آنکه سقوط چنین قدرتی، نه با شمارش خطاهای روزمره، که با دگرگونی نسبتهایی صورت میگیرد که اساساً در افق ادراک عمومی دیده نمیشوند.
قلمروی پادشاه/حاکم/دیکتاتور، بهویژه پس از استقرار طولانی، فراتر از افق ذهن مردم و حتی فراتر از مجموع فهم و اراده وزرای اوست. او در عرصهای ایستاده است که در آن، «مشروعیت سیاسی» و «توازن قوا» دیگر صرفاً مفاهیمی در کتابهای سیاست نیستند، بلکه چونان قوانینِ ثقلِ عالم قدرت عمل میکنند. آنچه در این مرتبه سنجیده میشود، نسبت میان دولت و جامعه، نهاد و شخص، اقتدار و زمان، و سرانجام نسبت خودِ حاکم با آن نظم تاریخی است که او مدتی سایهوار بر فراز آن ایستاده است. از اینرو ممکن است همهچیز در سطح زمین همچنان پابرجا به نظر رسد، اما در مرتبهای که پادشاه در آن سنجیده میشود، دیگر آن نسبت پیشین برقرار نباشد. سقوط او، آنگاه که فرامیرسد، الزاماً شکستِ یک انسان نیست؛ انقضای یک نسبت است. و عامه، چون تنها زمین را میبینند، گمان میکنند صاحبِ سایه بر زمین افتاده است؛ حال آنکه ممکن است آنچه فرو ریخته، نخست خودِ نسبتِ آسمانیِ قدرت با زمانه بوده باشد.
@towardinside
علی اشکان نژاد
حکیمباشی خواهد گفت: به بهداشت عمومی مردم توجه نکرد؛ مفتشباشی خواهد گفت: دستگاهش گرفتار فساد و سوءتدبیر شد؛ شاطرباشی خواهد گفت: نان مردم را بهموقع نرساند؛ معمارباشی از ترکهای دیوار حکومت سخن خواهد گفت و خیاطباشی، از جامهای که دیگر بر قامت زمانه راست نمیآمد. نخیر! سقوط پادشاه/حاکم/دیکتاتور، پس از بیش از ده سال جلوس بر مسند قدرت، به این توضیحات عوامانه فروکاسته نمیشود. اینها صرفاً صورتهای زمینیِ توضیح چیزی هستند که منشأ آن زمینی نیست. پادشاه/حاکم/دیکتاتور، مادامی که در مقام سلطنت و حاکمیت است، موضوعِ سنجشِ فهم عامه نیست؛ سایهای است که بر سرزمین افتاده و خود، در مرتبهای دیگر، در معرض سنجشی است که چشم عوام به قلمرو آن راه ندارد. ذهن عامه معمولاً از علتهای بزرگ، روایتهای کوچک میسازد و از نشانهها، علت جعل میکند؛ حال آنکه سقوط چنین قدرتی، نه با شمارش خطاهای روزمره، که با دگرگونی نسبتهایی صورت میگیرد که اساساً در افق ادراک عمومی دیده نمیشوند.
قلمروی پادشاه/حاکم/دیکتاتور، بهویژه پس از استقرار طولانی، فراتر از افق ذهن مردم و حتی فراتر از مجموع فهم و اراده وزرای اوست. او در عرصهای ایستاده است که در آن، «مشروعیت سیاسی» و «توازن قوا» دیگر صرفاً مفاهیمی در کتابهای سیاست نیستند، بلکه چونان قوانینِ ثقلِ عالم قدرت عمل میکنند. آنچه در این مرتبه سنجیده میشود، نسبت میان دولت و جامعه، نهاد و شخص، اقتدار و زمان، و سرانجام نسبت خودِ حاکم با آن نظم تاریخی است که او مدتی سایهوار بر فراز آن ایستاده است. از اینرو ممکن است همهچیز در سطح زمین همچنان پابرجا به نظر رسد، اما در مرتبهای که پادشاه در آن سنجیده میشود، دیگر آن نسبت پیشین برقرار نباشد. سقوط او، آنگاه که فرامیرسد، الزاماً شکستِ یک انسان نیست؛ انقضای یک نسبت است. و عامه، چون تنها زمین را میبینند، گمان میکنند صاحبِ سایه بر زمین افتاده است؛ حال آنکه ممکن است آنچه فرو ریخته، نخست خودِ نسبتِ آسمانیِ قدرت با زمانه بوده باشد.
@towardinside
"هما" سیگار ارزان اما مرغوب ایرانی برای طبقه متوسط جامعه بود. درمتن روی پلمپ سیگار نوشته شده است:"برادر و خواهر گرامی با این که سعی شده بهترین سیگار را برای شما تهیه کنیم بدانید برای سلامتی شما مضر است لاقل کم بکشید."
#نوستالژی
@towardinside
#نوستالژی
@towardinside
از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای
چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی
بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
مولانا
@towardinside
چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی
بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
مولانا
@towardinside
https://naghd.com/2026/09/02/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%d8%b3-%d9%85%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%86%d9%86%d8%af%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87/
مارکس و انگلس: متفکران چندزبانه
کان کانگال
ترجمهی: مژگان بدیعی
@towardinside
مارکس و انگلس: متفکران چندزبانه
کان کانگال
ترجمهی: مژگان بدیعی
@towardinside
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مارکس و انگلس: متفکران چندزبانه
نوشتهی: کان کانگال ترجمهی: مژگان بدیعی هنگامی که مارکس در اواخر دههی ۱۸۶۰ به فراگیری زبان روسی پرداخت، دغدغهی اصلیاش نه نوشتن بلکه خواندن بود. او در نامهی معروف ۱۸۷۷ خود به نشریهی اوتچستونیه…
کفتارهایی که اسم خودشان را آلترناتیو گذاشتهاند
علی اشکاننژاد
گاهی بدترین وضعیت سیاسی، صرفاً استبداد نیست؛ بلکه لحظهای است که در برابر استبداد، آلترناتیوی دروغین شکل میگیرد؛ نیرویی که خود را بدیل وضع موجود معرفی میکند، اما نه اراده گسستن از مناسبات قدرت را دارد و نه اساساً توان آن را. چنین نیرویی با اتکا به پوپولیسم و برانگیختن رأی هیجانی تودهها، خشم و امید عمومی را به سرمایهای برای سهمخواهی تبدیل میکند. شغالی سیاسی است که به جای شکار مستقل، در انتظار تهمانده لاشه شکارِ قدرت مسلط میماند تا سهمی برای خود و خانواده و نزدیکانش بردارد. مسئله فقط فرصتطلبی نیست؛ مسئله تبدیل سیاست به نوعی نمایش مشارکت است: مردم تصور میکنند در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفتهاند، حال آنکه انتخاب واقعی از پیش محدود شده و آلترناتیو، به جای گشودن راهی تازه، صرفاً شکل دیگری از همان بنبست است.
از این منظر، آلترناتیو دروغین از خودِ حکومت مسلط خطرناکتر است، زیرا با وعده تغییر، امکان تغییر واقعی را فرسوده میکند و به وضع موجود فرصت تنفس میدهد. اینجا هژمونی فقط با زور حفظ نمیشود؛ بخشی از آن از طریق سوپرایگوی سیاسی و تولید احساس گناه، ترس و مسئولیتگریزی عمل میکند. نیرویی که مدعی قدرت است اما از پذیرش مسئولیت قدرت گریزان میماند، در حقیقت به جای سیاست، «نقش» عرضه میکند؛ نقشی که در آن میتوان هم از خشم جامعه تغذیه کرد و هم از پیامدهای وعدههای خود گریخت. این همان سازوکار انکار است: جامعه به جای مواجهه با ضرورت تغییر بنیادین، به امید یک میانجی نجاتبخش دل میبندد؛ و آن میانجی، در نهایت نه توان شکستن نظم مسلط را دارد و نه مسئولیتی متناسب با ادعای خود میپذیرد.
@towardinside
علی اشکاننژاد
گاهی بدترین وضعیت سیاسی، صرفاً استبداد نیست؛ بلکه لحظهای است که در برابر استبداد، آلترناتیوی دروغین شکل میگیرد؛ نیرویی که خود را بدیل وضع موجود معرفی میکند، اما نه اراده گسستن از مناسبات قدرت را دارد و نه اساساً توان آن را. چنین نیرویی با اتکا به پوپولیسم و برانگیختن رأی هیجانی تودهها، خشم و امید عمومی را به سرمایهای برای سهمخواهی تبدیل میکند. شغالی سیاسی است که به جای شکار مستقل، در انتظار تهمانده لاشه شکارِ قدرت مسلط میماند تا سهمی برای خود و خانواده و نزدیکانش بردارد. مسئله فقط فرصتطلبی نیست؛ مسئله تبدیل سیاست به نوعی نمایش مشارکت است: مردم تصور میکنند در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفتهاند، حال آنکه انتخاب واقعی از پیش محدود شده و آلترناتیو، به جای گشودن راهی تازه، صرفاً شکل دیگری از همان بنبست است.
از این منظر، آلترناتیو دروغین از خودِ حکومت مسلط خطرناکتر است، زیرا با وعده تغییر، امکان تغییر واقعی را فرسوده میکند و به وضع موجود فرصت تنفس میدهد. اینجا هژمونی فقط با زور حفظ نمیشود؛ بخشی از آن از طریق سوپرایگوی سیاسی و تولید احساس گناه، ترس و مسئولیتگریزی عمل میکند. نیرویی که مدعی قدرت است اما از پذیرش مسئولیت قدرت گریزان میماند، در حقیقت به جای سیاست، «نقش» عرضه میکند؛ نقشی که در آن میتوان هم از خشم جامعه تغذیه کرد و هم از پیامدهای وعدههای خود گریخت. این همان سازوکار انکار است: جامعه به جای مواجهه با ضرورت تغییر بنیادین، به امید یک میانجی نجاتبخش دل میبندد؛ و آن میانجی، در نهایت نه توان شکستن نظم مسلط را دارد و نه مسئولیتی متناسب با ادعای خود میپذیرد.
@towardinside
آنکه انتظار دارد هر چهار فصل بهار باشد، نه خود را میشناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.
فرانسوا ولتر
@towardinside
فرانسوا ولتر
@towardinside