رو به درون
1.93K subscribers
8.86K photos
931 videos
45 files
6.96K links
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/B1NwshDBLro/?igshid=8k502gvv6zlm



عالمانِ علوم انسانی، نظراتی دارند که می‌توانند برای عامه منتشر کنند. اما در بین پژوهش‌هایشان، از مرزهایی عبور می‌کنند و باورهايى به دست مى‌آورند که بسيار شخصی است. از این رو که نمی‌توانند به عنوان یک محقق، در سطح همگانی، آن‌ها را مطرح كنند.

مثلاً ممکن است یک جامعه‌شناس، نظراتی داشته باشد برای بهبود وضع جامعه و از تریبون آن‌ها را بیان کند. اما نظراتی هم در حوزه مرگ داشته باشد که نتواند آن را به سهولت به استحضار عُموم برساند؛ چون بسيار احتمال مى‌رود كه باعث تشویش و اضطراب مخاطبان شود.

این‌جاست که غبطه می‌خورد که کاش هنرمند بود. که هنرمند با به کار بردنِ لطایفی، به راحتی راجع به همه چیز حرف می‌زند. و کسی هم نمی‌تواند به او متعرض شود.

و بسیار دانایان علوم انسانی، که پیشه خود را رها کرده، "هنرمند" از دنیا می‌روند!

علی اشکان نژاد
ما نفرین‌شدگان

۱. در پس هر گنج، نفرینی نهفته است. جویندگان گنج می‌دانند که مهمتر از یافتن خود گنج، چگونگی خلاص شدن از شرّ طلسمِ آن است. چه وردها و طلسم‌شکن‌ها که باید به کار بسته شود.
۲. انسان مدرن گنجی را یافت (ساخت) که زرق‌وبرق آن چشمان خودش را نیز خیره کرد. در ابتدا او فقط سرمستانه آغاز دوره‌ای تازه در تاریخ را استشمام می‌کرد. بیکن می‌گفت، روزگار هنوز جوان است، چند قرن دیگر به ما فرصت بدهید. ما بر همه چیز غلبه خواهیم کرد و همه چیز را از نو خواهیم ساخت. البته این نه بیکن، بلکه دکارت بود که برای نخستین بار ایده‌ی مدرن را در ژرف‌ترین سطحش، یعنی فلسفه، تئوریزه کرد. او گنجی را که انسان مدرن به تازگی یافته بود "من" نامید که اسم رمزی بود برای "سوژه‌ی خودبنیاد".
۳. از نیمه‌ی دوم قرن هجدهم، انسان مدرن رفته‌رفته با مازادهای ناخوانده‌ی این گنج مواجه شد. ژرف‌تر از همه، این نیچه بود که در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم توانست با چشمانی نافذ نه تنها به خود این گنج، بلکه به بستر و ریشه‌هایش نقب بزند و به حقیقت دهشتناک نهفته در پس آن بنگرد. خود او اما چنان نفرین‌زده شد که زبانش بند آمد و دهه‌ی آخر عمرش را همچون جن‌زدگان زیست.
۴. امروز اما از آن گنج دیگر چیزی نمانده جز همان نفرینش. انسان پست‌مدرن دیگر نه ایمان و تکیه‌گاه دوران پیشامدرن را دارد و نه حتی توهم خودبنیادی و آزادی سوژه‌ را. تنها چیزی که برایش مانده، نه خدا و نه سوژه، بلکه هیولایی برآمده از نفرینِ همان گنجی است که ارواح مردگان کل تاریخ را طلسم کرده. او، اگر بتواند، باید به سازوکارهای عملکرد این نفرین و یافتن راه‌ها و وردهای موثر برای "رفعِ" آن بیندیشد، حتی به کمک احضار مردگان لعنت‌شده.
×توضیح عکس: خود دکارت گویی اولین قربانی نفرینِ گنجی بود که یافت. او که بر اثر یک بیماری ساده‌ به طرزی غیرمنتظره درگذشت، پس از مرگش نیز آرام نگرفت. کشتی کتابها و نوشته‌هایش در دریا غرق شد. آثارش را ممنوعه اعلام کردند. جنازه‌اش مخفیانه در سوئد نبش قبر و به فرانسه منتقل شد و بارها جابجا شد تا نهایتاً در کلیسای سن‌ژرمن در خاک آرمید، اما بدون مهمترین و نمادین‌ترین عضوش: جمجمه. تصویر فوق جمجمه‌ی دکارت است که پس از سال‌ها دست‌به‌دست شدنِ مخفیانه، در موزه‌ی بشر پاریس به نمایش عموم درآمده است. این جمجمه که "منِ"دکارت را با سوبژکتیویته‌ی کل بشر پیوند می‌زد با زخم‌ها و اشعاری که بر آن حک شده، نمادی است برای پیوند روح و استخوان، پیشرفت و نفرین مدرن.
البته این نفرین هنوز در انتظار قربانی‌های بسیاری است. شاید حتی کل بشر نیز سیرابش نکند.

محمد‌مهدی اردبیلی




@towardinside
‍ من خود زخم ام و خود دشنه
خود سیلی و خود گونه
خود مرتد و خود هیمه
خود دژخیم و خود طعمه!

من خون آشام خون خویشم ؛
- یکی زان هرزه گردان مست
که محکوم است
به خنده ی محض ،
لیک ز آوردن لبخندی بر لب حتی
نومیدانه محروم است !

بودلر





@towardinside
تو به عنوان يك هنرمند
رازهاى بى پايانِ جهان را آشكار مى كنى،
و جواب هايت را با دنيا شريك مى شوى..

( يوكو اونو- چند نامه به هنرمندى جوان)






@towardinside
اسم‌ها سبب ترس میشوند، چیزهایی که اسمی ندارند، هیچ نیستند، حتی چیزی هم نیستند.

دیوانه‌وار کریستین بوبن






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1ObcQaB7PQ/?igshid=zm3iih6tuxrk
@towardinside




ماده شیرِ جوان، خرسِ پیر را فرزانه یافت.

مدتی مدام راه رفت و برگشت در تردید و اندیشه، و ناگاه از خرس پرسید: ماده شیری که به سهولت به چنگ نَر آید، بی‌ارزش می‌نُماید.

و آن که دیریاب است، درست در لحظه‌ی به دست آمدن، تا ابد مورد کینه و نفرتِ شيرِ نر خواهد بود كه ميل دارد سرخوردگى‌اش را در آن همه سال شکست خوردن و به چنگ نياوردن، مرتفع سازد.
پس كدام يك، كارساز است؟
بايد به دست آمدنى بود، يا ديرياب؟

خرس نگاه کرد و گفت: بسا پرسش، که باید از موضوعیت بیفتند. ماده شیر جوان، باید جدا از اين دغدغه‌ها، هدفی شخصى را به طور دقيق و مداوم در زندگی دنبال کند. که حالِ خوب، بی شک، در همین است.

علی اشکان نژاد
واکنش های عینی و ذهنی به نابودی زمین


پرسش، آنقدر مهم است که بر هیچ زبانی جاری نمی شود: در نهایت تکنولوژی پیروز شده است، یا طبیعت همین روزها انتقام خواهد گرفت؟

در مورد تاثیرات تکنولوژی بسیار گفته می شود و مشخص نیست که تکنولوژی در نهایت زندگی ما را بهبود بخشیده یا موجب پسرفت آن شده است. اما به نظر می رسد همگان در مورد تاثیرات مخرب تکنولوژی بر طبیعت به یقین رسیده باشند و اکنون در انتظار نحوه انتقام طبیعت از انسان باشند.

حالا که بشر دست به جنایت های فوق تصور در حوزه ی طبیعت زده و بانی انقراض جانوران و گیاهان شده، دو واکنش از طرف طبیعت به وضع اسفبار فعلی انتظار می رود:

یکی در جنبه عینی، واکنش هایی مثل گرم شدن زمین، نازک شدن لایه اوزون و تغییرات آب و هوایی مانند پدید آمدن بیابان های خشک در اقلیم های مختلف و گسترش سیل و طوفان و از این سنخ. همچنین نابودی جنگل ها و گیاهان و مرگ جانوران و گسترش بیماری های عجیب و نادر در بین انسان ها.

و دوم، در بعد ذهنی، که کسی معمولا آن را ذکر نمی کند، یعنی تمام شدن تحمل اجتماعی و برآمدن افرادی که از اضطراب و تشویش دست به کشتارهای بزرگ بزنند.

واکنش اول بیرونی است در حالی که واکنش دوم، درونی است و از نهاد خودِ بشر منشا می گیرد.

در توضیح واکنش دوم باید گفت، انسان هنگامی که از کمبود منابع، مضطرب شود به کارهایی عجیب دست می زند و فجایعی بزرگ می آفریند.
بسیاری از کشتارها، جنگ ها و فجایع معاصر را می توان نتیجه ترس از افزایش بی رویه جمعیت و کمبود منابع طبیعی و غذایی دانست. چه آنجا که شخصیتی کاریزماتیک دست به کشتار نژادی می زند و چه آنجا که گروهی به توزیع ویروس بیماری ای کشنده اقدام می کنند. اقداماتی که ناخودآگاه یا خودآگاه در واکنش به نابودی طبیعت انجام می گیرند.

در نهایت باید گفت، هر دوی این واکنش ها طبیعی است. یعنی به همان میزان که گرم شدن زمین و تغییرات آب و هوایی واکنش هایی طبیعی به تخریب زمین اند، اضطراب ها و تشویش های درونی و قتل ها و غارت های منتج از آن ها نیز واکنش هایی طبیعی به نابودی طبیعت در نظر گرفته می شوند.


رضا تسلیمی طهرانی






@taslimi_tehrani
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرآ

با لب خشک گوید او قصه چشمه خضر
بر قد مرد می‌برد درزی عشق او قبا

مولانا






@towardinside
تو را كه گفت كه من بى تو مى توانم بود..؟!





@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولد واسه چیه اصن؟



كارگردان
نسيم تيمورپور

تصویربردار
حمیدرضا زمزم

تهیه کننده
علی اشکان نژاد

مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
+ با یه لشکر دلقک چطور میخواین جنگ رو ببرین؟
- امیدمون ب اینه که شما از خنده پس بیافتین


📽 Stalag17 | 1953




@towardinside
راه شناخت ِ خویشتن از معبرِ تنهایی می گذرد ، افراد در تنهایی به ذات و جوهر ِ همه چیزها نزدیک تر می شوند و نیز به جهان و نیز به خویشتن.

مارتین هایدگر





@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1QrloyhvBS/?igshid=cmnk7tj1e3m4
@towardinside




طرفدارانِ پر و پا قرصِ عقل، انسان را به درستی نفهمیده‌اند.

آن‌ها انگاره‌ای دارند که ما به ازایی در این جهان ندارد.
و چیزی که متوجه و ملتفت آن نیستند، این است که:
انسان، ناگزير است به انبوهی از باورهای نامعلوم و حتی عقل‌ستیز، ملتزم باشد.

چشم‌شان را بسته‌اند و نقش "میل" را در تصمیم‌گیری‌ها کتمان مى‌کنند.
آیا نمی‌خواهند روزی بپذیرند که انسان حتی اساساً با "میل" فکر می‌کند؟!

علی اشکان نژاد
شک حالت خوش‌آیندی نیست، اما ادعای یقین خنده‌دارست.

فرانسواء ولتر




@towardinside
هدیه کردن، زیباترین طریقه ی از دست دادن است.

دیوانه‌وار
کریستین بوبن






@towardinside
http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6472


پارادایم نظارت
شوشانا زوبوف، ترجمه: نوید نزهت
منبع: فرانکفورتر آلگماینه


به لطف ادوارد اسنودن، تا حدودی پرده‌ از آخرین تجسم رؤیایی کهن نیز برداشته شد: رؤیای قدرتی تمام‌عیار در پرتو دانش مطلق. از آنو، خدای سومری آسمان گرفته تا ارتفاعات کوه المپ، از دعاوی بلندپروازانه بنتام در طراحی زندان سراسربین در اواخر قرن هجدهم تا قله کوه هلاکت در ارباب حلقه‌ها و از جان ادگار هوور و اف‌بی‌آی تا حوزه‌های سری آژانس امنیت ملی آمریکا، همگی نشان از آن دارند که رؤیای قدرت حاصل از بینایی تام ترجیع‌بندی افسونگر برای تمامی بشریت بوده است. همان‌طور که تالکین در اوایل دهه 1950 می‌نویسد، «حلقه‌ای است از برای حکم‌راندن بر همگان، حلقه‌ای است برای یافتن‌شان، حلقه‌ای است از برای آوردن‌شان و در تاریکی به‌هم‌پیوستن‌شان.» این رؤیا هرچقدر هم که به واقعیت نزدیک شده باشد، اما هنوز غالب نشده است. بر ماست تا با واکنشی سنجیده اطمینان حاصل کنیم که این رؤیا امروز نیز محقق نخواهد شد. این امر مستلزم آن است تا گذشته از فراخوانی افرادی که اراده لازم جهت ایستادگی بر موضع حق دارند، دست به دامان آن راهکارهای سیاسی و اقتصادی شویم که ضمن تأکید بر نظارت دموکراتیک بر رویه‌های پایشی، متضمن طرد شرکت‌هایی باشند که از مسئولیت پیامدهای فعالیت‌هایشان شانه خالی می‌کنند.

...




@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1Q4xm_BgdG/?igshid=111t4n6ud5g42
@towardinside



زن، خوابی مى‌بيند. بیدار مى‌شود. مى‌گويد اگر از کنار دیوار، راه پله‌ای ساخته شود، برود پشتِ بام، و روی نرده‌هایش پُر از گلدان و گیاه پیچ باشد، در نهایت، این راه پله به پشت بامْ نه، که به بهشت راه پیدا می‌کند.

مرد، می‌داند که این هم مثل خواب‌های قبلی، فقط یک رؤیا است. اما چاره نیست. دلش نمی‌آید زن را ناامید کند. راه پله می‌سازد به همان دقتی که زن در خواب دیده بود. راه پله می‌رود، می‌رسد به پشت بام.

زن مأیوس می‌شود.
منتظر می‌ماند، تا خوابِ بعدی.

علی اشکان نژاد
ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا

ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا

مولانا




@towardinside
هر تفسیری از آثار کافکا مستلزم خودافشایی و اعتراف است. چرا که خود کافکا با افشای درون خود،
ما را به این بازی عجیب اعتراف واقعیت درونمان دعوت می‌کند.

آشنایی با کافکا
پل استراترن







@towardinside
هیچ‌کس به من رسالت ابراهیم بودن نداده است، اما با این وجود مجبورم در هر لحظه کارهایی انجام دهم که نمونه و سرمشق است. کار جهان بر این مدار است که گویی تمام آدمیان چشم بر رفتار هریک از افراد دوخته‌اند و روش خود را بر طبق رفتار همین یک نفر تنظیم می‌کنند. هر فردی باید پیش خود بگوید: آیا به‌راستی من آن‌کسی هستم که حق‌دارم چنان رفتار کنم که همه‌ی آدمیان کار خود را بر طبق رفتار من تنظیم کنند؟ هرکس که این معنی را فراموش کند مسلماً بر سیمای دلهره‌ی خود نقاب زده است... این همان دلهره‌ای است که اگزیستانسیالیسم به تشریح آن می‌پردازد و چنان‌که خواهیم دید، این دلهره اضافه بر آن‌چه گذشت، با مسئولیت مستقیم در برابر سایر آدمیان –مسئولیتی که همه‌ی افراد بشر را ملتزم می‌سازد– تبیین می‌شود. این دلهره، حجابی نیست که ما را از عمل و اقدام جدا کند بلکه جزئی از خود عمل است.

ژان پل سارتر
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر






@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1S6I2Rhbra/?igshid=qf6xxsay3yz3
@towardinside



هیچ وضع و حالتی نمی‌تواند سراسر تاریک، یا یکسره نیک باشد.

هرکس که دارد دوره‌ای را به تمامى پلید و قیرگون معرفی می‌کند، در واقع دارد فریب می‌دهد، که به ترس و اضطراب بیفتید و به دوره‌ی دیگری که به سوى آن، جهت داده می‌شوید، رضایت دهید!

علی اشکان نژاد