پایان هر داستانی باید از دل داستان بجوشد. نباید پایان را با چسب به داستان بچسبانیم. امیدواری و شادی در پایان داستان چیز خوبی است. اما اگر داستان جور غمگینی هم تمام شود، اشکال ندارد. مهم این است که پایان داستان ذهن خواننده را درگیر کند.
پلو خورش
هوشنگ مرادی کرمانی
@towardinside
پلو خورش
هوشنگ مرادی کرمانی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1JeInghqvR/?igshid=7n09eaze9w8y
@towardinside
بووِن داشت لباس میپوشید. به پرستارش گفت: واقعاً سرخوردهام. یک عمر است دارم طوری لباس میپوشم و در عین حال جوری حرکاتم را تنظیم میکنم که بچهها و قشرِ فرودست، حساب کار دستشان بیاید.
بچهها از من آویزان نشوند، و طبقهى فرودست، آداب لازم را رعایت کنند.
پرستار همینطور که داشت به بووِن در پوشیدن اورکتاش کمک میکرد، پُرزهای پارچه ضخیمِ لباس را با انگشتهای ظریفش دانهدانه برداشت و گفت: خیلیها آرزو دارند جای شما باشند قربان.
بووِن گفت: اما تو به واسطه حضور دائم کنار من، همهچیز را می دانی. یک روز باید تو را بُکُشم. مثلاً همین امروز صبح داشتم سبیلهایم را با تیغ، اصلاح میکردم و تو دیدی که لبِ بالاییام را جمع کرده بودم که بتوانم به دقت موهای رسیده تا بینیام را هم تمیز کنم؛ ديدى كه قیافهام شبیه به یک جغد شده بود.
پرستار خندید و گفت: جنابِ بووِن! همه مردها موقع اصلاح صورت، به هر حال مجبورند ماهیچههای صورتشان را کشیده و جمع کنند. در نهایت این مهم است که چه کسی در خیابان ظاهر بهتری خواهد دارد.
بووِن گفت: گربهی ماده! هیچکس نمیتواند مثل تو مرا هر روز بفریبد و راهی دفتر وکالتم کند. صبحانه حاضر است؟
پرستار گفت: پنیر محلی. تخممرغ محلی. کرهی محلی. مربای محلی. نان محلی.
بووِن گفت: عالی است. همیشه بگذار مواد صنعتی را مردم عادی بخورند.
و راهش را کشید و رفت به سمت اتاق غذاخوری.
علی اشکان نژاد
@towardinside
بووِن داشت لباس میپوشید. به پرستارش گفت: واقعاً سرخوردهام. یک عمر است دارم طوری لباس میپوشم و در عین حال جوری حرکاتم را تنظیم میکنم که بچهها و قشرِ فرودست، حساب کار دستشان بیاید.
بچهها از من آویزان نشوند، و طبقهى فرودست، آداب لازم را رعایت کنند.
پرستار همینطور که داشت به بووِن در پوشیدن اورکتاش کمک میکرد، پُرزهای پارچه ضخیمِ لباس را با انگشتهای ظریفش دانهدانه برداشت و گفت: خیلیها آرزو دارند جای شما باشند قربان.
بووِن گفت: اما تو به واسطه حضور دائم کنار من، همهچیز را می دانی. یک روز باید تو را بُکُشم. مثلاً همین امروز صبح داشتم سبیلهایم را با تیغ، اصلاح میکردم و تو دیدی که لبِ بالاییام را جمع کرده بودم که بتوانم به دقت موهای رسیده تا بینیام را هم تمیز کنم؛ ديدى كه قیافهام شبیه به یک جغد شده بود.
پرستار خندید و گفت: جنابِ بووِن! همه مردها موقع اصلاح صورت، به هر حال مجبورند ماهیچههای صورتشان را کشیده و جمع کنند. در نهایت این مهم است که چه کسی در خیابان ظاهر بهتری خواهد دارد.
بووِن گفت: گربهی ماده! هیچکس نمیتواند مثل تو مرا هر روز بفریبد و راهی دفتر وکالتم کند. صبحانه حاضر است؟
پرستار گفت: پنیر محلی. تخممرغ محلی. کرهی محلی. مربای محلی. نان محلی.
بووِن گفت: عالی است. همیشه بگذار مواد صنعتی را مردم عادی بخورند.
و راهش را کشید و رفت به سمت اتاق غذاخوری.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . بووِن داشت لباس میپوشید. به پرستارش گفت: واقعاً سرخوردهام. یک عمر است دارم طوری لباس میپوشم و در عین حال جوری حرکاتم را تنظیم میکنم که بچهها و قشرِ فرودست، حساب کار دستشان بیاید. بچهها از من آویزان نشوند، و طبقهى فرودست، آداب لازم را رعایت کنند.…
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
قفل مانع دزد نیست!
هنگامی که به درب های خانه ها و مغازه ها نگاه می کنیم آنچه بیش از پیش جلب توجه می کند قفل های ریز و درشت و دزدگیرهایی است که بر بالا و پایین درب جای گرفته اند. به نحوی که همه می دانند کارکرد این قفل ها و دزدگیرها در امان نگاه داشتن منزل یا مغازه از دست برد دزدان است. اما هنگامی که قفل و دزدگیر اختراع شدند دزدان نیز از کارکرد آنها مطلع بودند و طبیعتا به فکر ایجاد راهکارهایی برای دور زدن و باز کردن آنها افتادند.
در نتیجه، درست در همان زمان که قفل و دزدگیر اختراع شدند، راهکار مقابله با آنها نیز اختراع گشتند. اکنون حتی پیچیده ترین قفل ها و پیشرفته ترین دزدگیرها نیز با تدابیر و راهکارهای دزدان باز می شوند و جریان سریالی دزدی ها ادامه دارد.
در نتیجه ما به منظور مقابله با دزدی به عنوان یک کجروی اجتماعی به راهکارهای پیشگیرانه ای احتیاج داریم که فراتر از نصب قفل و دزدگیر باشند.
آنچه می تواند از وقوع سرقت جلوگیری کند نه قفل ها و دزدگیرهای آخرین مدل بلکه از بین بردن زمینه های اجتماعی چون فقر، بیکاری و نابرابری و ترویج اخلاق و سرمایه اجتماعی است.
هر قفلی یک روز باز خواهد شد و هر دزدگیری یک روز از کار خواهد افتاد اما اگر با زمینه های اجتماعی دزدی مبارزه شود و سرقت به لحاظ فرهنگی عملی قبیح، ضد انسانی و ضد اجتماعی معرفی گردد می توان به تقلیل آن امیدوار بود.
هنوز هم روستاها و شهرهایی در گوشه و کنار پیدا می شوند که قفل و دزدگیر در آنها کمتر کاربرد دارد. این مکان ها باید به عنوان الگویی اجتماعی مورد توجه قرار گیرند. آنچه آنها را از سایر نقاط متمایز می کند پایین بودن نرخ فقر و نابرابری، و بالا بودن نرخ انسجام، همبستگی، اعتماد و سرمایه اجتماعی است که در بین افراد عمق و نفوذ دارد.
ما در این مورد به گسترش و تعمیق شبکه روابط اجتماعی و افزایش انسجام و سرمایه اجتماعی در بین افراد نیازمندیم.
مبارزه با دزدی به عنوان یک انحراف اجتماعی به برنامه ریزی و سیاستگذاری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی احتیاج دارد که در سطوح ساختاری و عاملی به اجرا در آید.
قفل ها و دزدگیرها نمی توانند ما را از خطر دستبرد به خانه یا مغازه در امان نگاه دارند اما تقلیل نابرابری اجتماعی و افزایش اخلاق و انسجام اجتماعی می تواند ما را به کاهش آن امیدوار کند.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
@taslimi_tehrani
هنگامی که به درب های خانه ها و مغازه ها نگاه می کنیم آنچه بیش از پیش جلب توجه می کند قفل های ریز و درشت و دزدگیرهایی است که بر بالا و پایین درب جای گرفته اند. به نحوی که همه می دانند کارکرد این قفل ها و دزدگیرها در امان نگاه داشتن منزل یا مغازه از دست برد دزدان است. اما هنگامی که قفل و دزدگیر اختراع شدند دزدان نیز از کارکرد آنها مطلع بودند و طبیعتا به فکر ایجاد راهکارهایی برای دور زدن و باز کردن آنها افتادند.
در نتیجه، درست در همان زمان که قفل و دزدگیر اختراع شدند، راهکار مقابله با آنها نیز اختراع گشتند. اکنون حتی پیچیده ترین قفل ها و پیشرفته ترین دزدگیرها نیز با تدابیر و راهکارهای دزدان باز می شوند و جریان سریالی دزدی ها ادامه دارد.
در نتیجه ما به منظور مقابله با دزدی به عنوان یک کجروی اجتماعی به راهکارهای پیشگیرانه ای احتیاج داریم که فراتر از نصب قفل و دزدگیر باشند.
آنچه می تواند از وقوع سرقت جلوگیری کند نه قفل ها و دزدگیرهای آخرین مدل بلکه از بین بردن زمینه های اجتماعی چون فقر، بیکاری و نابرابری و ترویج اخلاق و سرمایه اجتماعی است.
هر قفلی یک روز باز خواهد شد و هر دزدگیری یک روز از کار خواهد افتاد اما اگر با زمینه های اجتماعی دزدی مبارزه شود و سرقت به لحاظ فرهنگی عملی قبیح، ضد انسانی و ضد اجتماعی معرفی گردد می توان به تقلیل آن امیدوار بود.
هنوز هم روستاها و شهرهایی در گوشه و کنار پیدا می شوند که قفل و دزدگیر در آنها کمتر کاربرد دارد. این مکان ها باید به عنوان الگویی اجتماعی مورد توجه قرار گیرند. آنچه آنها را از سایر نقاط متمایز می کند پایین بودن نرخ فقر و نابرابری، و بالا بودن نرخ انسجام، همبستگی، اعتماد و سرمایه اجتماعی است که در بین افراد عمق و نفوذ دارد.
ما در این مورد به گسترش و تعمیق شبکه روابط اجتماعی و افزایش انسجام و سرمایه اجتماعی در بین افراد نیازمندیم.
مبارزه با دزدی به عنوان یک انحراف اجتماعی به برنامه ریزی و سیاستگذاری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی احتیاج دارد که در سطوح ساختاری و عاملی به اجرا در آید.
قفل ها و دزدگیرها نمی توانند ما را از خطر دستبرد به خانه یا مغازه در امان نگاه دارند اما تقلیل نابرابری اجتماعی و افزایش اخلاق و انسجام اجتماعی می تواند ما را به کاهش آن امیدوار کند.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
@taslimi_tehrani
https://3danet.ir/%d9%85%d9%84%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/
سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه سایمون فریزر (SFU) ونکوور کانادا با عنوان «حکمت عملی مولانا برای انسان امروزی»
جلسه اول: ۲۵ جولای ۲۰۱۹ (۳ مرداد ۱۳۹۸)
جلسه دوم: ۱ آگوست ۲۰۱۹ (۱۰ مرداد ۱۳۹۸)
@towardinside
سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه سایمون فریزر (SFU) ونکوور کانادا با عنوان «حکمت عملی مولانا برای انسان امروزی»
جلسه اول: ۲۵ جولای ۲۰۱۹ (۳ مرداد ۱۳۹۸)
جلسه دوم: ۱ آگوست ۲۰۱۹ (۱۰ مرداد ۱۳۹۸)
@towardinside
صدانت
سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان «حکمت عملی مولانا برای انسان امروزی» • صدانت
سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه سایمون فریزر (SFU) ونکوور کانادا با عنوان «حکمت عملی مولانا برای انسان امروزی»برگزار شده در 25 جولای 2019 (۳ مرداد ۱۳۹۸)
Forwarded from رو به درون
مراسم وداعِ طولانیِ دخترِ خانوادهی تامور با پدرش
کاری از نسیم تیمورپور
عمارت روبرو
۲۳ و ۲۴ مرداد ۹۸
از ۱۲ ظهر تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@towardinside
کاری از نسیم تیمورپور
عمارت روبرو
۲۳ و ۲۴ مرداد ۹۸
از ۱۲ ظهر تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1LONaah8oY/?igshid=mrydu89ddh7l
@towardinside
در قدیم، اشخاص در صنوف مختلف، میتوانستند معتمدِ مردم به حساب بیایند.
- چاقو تیزکنی؟
دالانِ دوم، آقای شایستهمند.
دنیای مدرن اما، انگار سندیتِ اشخاص را محو کرد.
و حالا معتمدی باقی نمانده.
حتی از بین این برندها!
علی اشکان نژاد
@towardinside
در قدیم، اشخاص در صنوف مختلف، میتوانستند معتمدِ مردم به حساب بیایند.
- چاقو تیزکنی؟
دالانِ دوم، آقای شایستهمند.
دنیای مدرن اما، انگار سندیتِ اشخاص را محو کرد.
و حالا معتمدی باقی نمانده.
حتی از بین این برندها!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . در قدیم، اشخاص در صنوف مختلف، میتوانستند معتمدِ مردم به حساب بیایند. چاقو تیزکنی؟ دالانِ دوم، آقای شایستهمند. دنیای مدرن اما، انگار سندیتِ اشخاص را محو کرد. و حالا معتمدی باقی نمانده. حتی از بین این برندها. #وثاقت #معتمد #برند #اعتبار #دالان #عکاس_خودم…
https://www.instagram.com/p/B1Mg0eyhRQa/?igshid=j9rca8ykqr42
@towardinside
در دهکدهی پِمبروکه، عادت عجیبی در جریان بود.
هر روز صبح، تمام اهالی، بی برو برگرد وقتی از خواب بیدار میشدند، بلافاصله شروع میکردند به کنکاش.
باید به سرعت، موضوعی گیر میآوردند که در مواجهه با آن روزشان خراب شود. هر کسی هم که به خواستهاش میرسید، با شعف فریاد میزد: روزم خراب شد!
مثلاً یک روز صبح خانم لاینِته از روی تخت بلند شد. رفت به سمت آشپزخانه. دور و اطراف را که نگاه کرد، همه چیز رو به راه بود. نگران شد. رفت از پنجره به کوچه نگاهى انداخت. آن جا هم همه چیز در آرامش بود. نگرانیاش افزایش یافت. رفت توی اتاق پسرش و دید که پتو از روی او به کناری افتاده.
خانم، ناگهان به گمشدهاش رسید. فریاد زد: خدای من! روزم خراب شد. پسر با صدای مادرش از خواب پرید. وقتی متوجه ماجرا شد، بدجور به خشم آمد. تصمیم گرفت کاری کند که ریشه ی این عادت که خودش هم به آن دچار بود، از مردم شهر کنده شود.
چندماه برای آگاهی اطرافیانش تلاش کرد. موفق نشد. بعد رفت یک تأتر کمدی برپا کرد و از همه اهالی خواست به تماشای نمایش او بروند. مردم حسابی به این کمدی خندیدند. اما پس از مسخره شدنِ این عادت در تأتر پسر، باز هم هیچ تغییری نکردند.
پسر، خودش هم آرامآرام، دوباره به این عادت بازگشت. محال است آدم به تجربهی لذت بخشی که داشته بازنگردد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
در دهکدهی پِمبروکه، عادت عجیبی در جریان بود.
هر روز صبح، تمام اهالی، بی برو برگرد وقتی از خواب بیدار میشدند، بلافاصله شروع میکردند به کنکاش.
باید به سرعت، موضوعی گیر میآوردند که در مواجهه با آن روزشان خراب شود. هر کسی هم که به خواستهاش میرسید، با شعف فریاد میزد: روزم خراب شد!
مثلاً یک روز صبح خانم لاینِته از روی تخت بلند شد. رفت به سمت آشپزخانه. دور و اطراف را که نگاه کرد، همه چیز رو به راه بود. نگران شد. رفت از پنجره به کوچه نگاهى انداخت. آن جا هم همه چیز در آرامش بود. نگرانیاش افزایش یافت. رفت توی اتاق پسرش و دید که پتو از روی او به کناری افتاده.
خانم، ناگهان به گمشدهاش رسید. فریاد زد: خدای من! روزم خراب شد. پسر با صدای مادرش از خواب پرید. وقتی متوجه ماجرا شد، بدجور به خشم آمد. تصمیم گرفت کاری کند که ریشه ی این عادت که خودش هم به آن دچار بود، از مردم شهر کنده شود.
چندماه برای آگاهی اطرافیانش تلاش کرد. موفق نشد. بعد رفت یک تأتر کمدی برپا کرد و از همه اهالی خواست به تماشای نمایش او بروند. مردم حسابی به این کمدی خندیدند. اما پس از مسخره شدنِ این عادت در تأتر پسر، باز هم هیچ تغییری نکردند.
پسر، خودش هم آرامآرام، دوباره به این عادت بازگشت. محال است آدم به تجربهی لذت بخشی که داشته بازنگردد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . در دهکدهی پِمبروکه، عادت عجیبی در جریان بود. هر روز صبح، تمام اهالی، بی برو برگرد وقتی از خواب بیدار میشدند، بلافاصله شروع میکردند به کنکاش. باید به سرعت، موضوعی گیر میآوردند که در مواجهه با آن روزشان خراب شود. هر کسی هم که به خواستهاش میرسید، با…
چو از بنفشه بوی صبح برخیزد
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوتر دلم از شوق میگشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
فریدون مشیری
@towardinside
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوتر دلم از شوق میگشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
فریدون مشیری
@towardinside
عجیب است ولی حقیقت دارد که زندگی یک روند بنا کردنِ خاطرات آینده است. در این لحظهی خاص که من روبروی دریا نشستهام، دارم خاطراتی را میآفرینم که روزی برای من اندوه و نومیدی به بار خواهند آورد.
ارنستو ساباتو
@towardinside
ارنستو ساباتو
@towardinside
از راههای به ظاهر محترمانه در بستن دهان طرف/های مقابل در گفتوگو (بحثبند) اینها است: «مطلب، واضح است»، «اگر توجه داشتید در مییافتید که...»، «این کتاب را بخوان میفهمی که...» و موارد مشابه. شما هم با بحثبندهای به ظاهر محترمانه مواجه شدهاید؟
یاسر میردامادی
@towardinside
یاسر میردامادی
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1NwshDBLro/?igshid=8k502gvv6zlm
عالمانِ علوم انسانی، نظراتی دارند که میتوانند برای عامه منتشر کنند. اما در بین پژوهشهایشان، از مرزهایی عبور میکنند و باورهايى به دست مىآورند که بسيار شخصی است. از این رو که نمیتوانند به عنوان یک محقق، در سطح همگانی، آنها را مطرح كنند.
مثلاً ممکن است یک جامعهشناس، نظراتی داشته باشد برای بهبود وضع جامعه و از تریبون آنها را بیان کند. اما نظراتی هم در حوزه مرگ داشته باشد که نتواند آن را به سهولت به استحضار عُموم برساند؛ چون بسيار احتمال مىرود كه باعث تشویش و اضطراب مخاطبان شود.
اینجاست که غبطه میخورد که کاش هنرمند بود. که هنرمند با به کار بردنِ لطایفی، به راحتی راجع به همه چیز حرف میزند. و کسی هم نمیتواند به او متعرض شود.
و بسیار دانایان علوم انسانی، که پیشه خود را رها کرده، "هنرمند" از دنیا میروند!
علی اشکان نژاد
عالمانِ علوم انسانی، نظراتی دارند که میتوانند برای عامه منتشر کنند. اما در بین پژوهشهایشان، از مرزهایی عبور میکنند و باورهايى به دست مىآورند که بسيار شخصی است. از این رو که نمیتوانند به عنوان یک محقق، در سطح همگانی، آنها را مطرح كنند.
مثلاً ممکن است یک جامعهشناس، نظراتی داشته باشد برای بهبود وضع جامعه و از تریبون آنها را بیان کند. اما نظراتی هم در حوزه مرگ داشته باشد که نتواند آن را به سهولت به استحضار عُموم برساند؛ چون بسيار احتمال مىرود كه باعث تشویش و اضطراب مخاطبان شود.
اینجاست که غبطه میخورد که کاش هنرمند بود. که هنرمند با به کار بردنِ لطایفی، به راحتی راجع به همه چیز حرف میزند. و کسی هم نمیتواند به او متعرض شود.
و بسیار دانایان علوم انسانی، که پیشه خود را رها کرده، "هنرمند" از دنیا میروند!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . عالمانِ علوم انسانی، نظراتی دارند که میتوانند برای عامه منتشر کنند. اما در بین پژوهشهایشان، از مرزهایی عبور میکنند و باورهايى به دست مىآورند که بسيار شخصی است. از این رو که نمیتوانند به عنوان یک محقق، در سطح همگانی، آنها را مطرح كنند. مثلاً ممکن…
ما نفرینشدگان
۱. در پس هر گنج، نفرینی نهفته است. جویندگان گنج میدانند که مهمتر از یافتن خود گنج، چگونگی خلاص شدن از شرّ طلسمِ آن است. چه وردها و طلسمشکنها که باید به کار بسته شود.
۲. انسان مدرن گنجی را یافت (ساخت) که زرقوبرق آن چشمان خودش را نیز خیره کرد. در ابتدا او فقط سرمستانه آغاز دورهای تازه در تاریخ را استشمام میکرد. بیکن میگفت، روزگار هنوز جوان است، چند قرن دیگر به ما فرصت بدهید. ما بر همه چیز غلبه خواهیم کرد و همه چیز را از نو خواهیم ساخت. البته این نه بیکن، بلکه دکارت بود که برای نخستین بار ایدهی مدرن را در ژرفترین سطحش، یعنی فلسفه، تئوریزه کرد. او گنجی را که انسان مدرن به تازگی یافته بود "من" نامید که اسم رمزی بود برای "سوژهی خودبنیاد".
۳. از نیمهی دوم قرن هجدهم، انسان مدرن رفتهرفته با مازادهای ناخواندهی این گنج مواجه شد. ژرفتر از همه، این نیچه بود که در نیمهی دوم قرن نوزدهم توانست با چشمانی نافذ نه تنها به خود این گنج، بلکه به بستر و ریشههایش نقب بزند و به حقیقت دهشتناک نهفته در پس آن بنگرد. خود او اما چنان نفرینزده شد که زبانش بند آمد و دههی آخر عمرش را همچون جنزدگان زیست.
۴. امروز اما از آن گنج دیگر چیزی نمانده جز همان نفرینش. انسان پستمدرن دیگر نه ایمان و تکیهگاه دوران پیشامدرن را دارد و نه حتی توهم خودبنیادی و آزادی سوژه را. تنها چیزی که برایش مانده، نه خدا و نه سوژه، بلکه هیولایی برآمده از نفرینِ همان گنجی است که ارواح مردگان کل تاریخ را طلسم کرده. او، اگر بتواند، باید به سازوکارهای عملکرد این نفرین و یافتن راهها و وردهای موثر برای "رفعِ" آن بیندیشد، حتی به کمک احضار مردگان لعنتشده.
×توضیح عکس: خود دکارت گویی اولین قربانی نفرینِ گنجی بود که یافت. او که بر اثر یک بیماری ساده به طرزی غیرمنتظره درگذشت، پس از مرگش نیز آرام نگرفت. کشتی کتابها و نوشتههایش در دریا غرق شد. آثارش را ممنوعه اعلام کردند. جنازهاش مخفیانه در سوئد نبش قبر و به فرانسه منتقل شد و بارها جابجا شد تا نهایتاً در کلیسای سنژرمن در خاک آرمید، اما بدون مهمترین و نمادینترین عضوش: جمجمه. تصویر فوق جمجمهی دکارت است که پس از سالها دستبهدست شدنِ مخفیانه، در موزهی بشر پاریس به نمایش عموم درآمده است. این جمجمه که "منِ"دکارت را با سوبژکتیویتهی کل بشر پیوند میزد با زخمها و اشعاری که بر آن حک شده، نمادی است برای پیوند روح و استخوان، پیشرفت و نفرین مدرن.
البته این نفرین هنوز در انتظار قربانیهای بسیاری است. شاید حتی کل بشر نیز سیرابش نکند.
محمدمهدی اردبیلی
@towardinside
۱. در پس هر گنج، نفرینی نهفته است. جویندگان گنج میدانند که مهمتر از یافتن خود گنج، چگونگی خلاص شدن از شرّ طلسمِ آن است. چه وردها و طلسمشکنها که باید به کار بسته شود.
۲. انسان مدرن گنجی را یافت (ساخت) که زرقوبرق آن چشمان خودش را نیز خیره کرد. در ابتدا او فقط سرمستانه آغاز دورهای تازه در تاریخ را استشمام میکرد. بیکن میگفت، روزگار هنوز جوان است، چند قرن دیگر به ما فرصت بدهید. ما بر همه چیز غلبه خواهیم کرد و همه چیز را از نو خواهیم ساخت. البته این نه بیکن، بلکه دکارت بود که برای نخستین بار ایدهی مدرن را در ژرفترین سطحش، یعنی فلسفه، تئوریزه کرد. او گنجی را که انسان مدرن به تازگی یافته بود "من" نامید که اسم رمزی بود برای "سوژهی خودبنیاد".
۳. از نیمهی دوم قرن هجدهم، انسان مدرن رفتهرفته با مازادهای ناخواندهی این گنج مواجه شد. ژرفتر از همه، این نیچه بود که در نیمهی دوم قرن نوزدهم توانست با چشمانی نافذ نه تنها به خود این گنج، بلکه به بستر و ریشههایش نقب بزند و به حقیقت دهشتناک نهفته در پس آن بنگرد. خود او اما چنان نفرینزده شد که زبانش بند آمد و دههی آخر عمرش را همچون جنزدگان زیست.
۴. امروز اما از آن گنج دیگر چیزی نمانده جز همان نفرینش. انسان پستمدرن دیگر نه ایمان و تکیهگاه دوران پیشامدرن را دارد و نه حتی توهم خودبنیادی و آزادی سوژه را. تنها چیزی که برایش مانده، نه خدا و نه سوژه، بلکه هیولایی برآمده از نفرینِ همان گنجی است که ارواح مردگان کل تاریخ را طلسم کرده. او، اگر بتواند، باید به سازوکارهای عملکرد این نفرین و یافتن راهها و وردهای موثر برای "رفعِ" آن بیندیشد، حتی به کمک احضار مردگان لعنتشده.
×توضیح عکس: خود دکارت گویی اولین قربانی نفرینِ گنجی بود که یافت. او که بر اثر یک بیماری ساده به طرزی غیرمنتظره درگذشت، پس از مرگش نیز آرام نگرفت. کشتی کتابها و نوشتههایش در دریا غرق شد. آثارش را ممنوعه اعلام کردند. جنازهاش مخفیانه در سوئد نبش قبر و به فرانسه منتقل شد و بارها جابجا شد تا نهایتاً در کلیسای سنژرمن در خاک آرمید، اما بدون مهمترین و نمادینترین عضوش: جمجمه. تصویر فوق جمجمهی دکارت است که پس از سالها دستبهدست شدنِ مخفیانه، در موزهی بشر پاریس به نمایش عموم درآمده است. این جمجمه که "منِ"دکارت را با سوبژکتیویتهی کل بشر پیوند میزد با زخمها و اشعاری که بر آن حک شده، نمادی است برای پیوند روح و استخوان، پیشرفت و نفرین مدرن.
البته این نفرین هنوز در انتظار قربانیهای بسیاری است. شاید حتی کل بشر نیز سیرابش نکند.
محمدمهدی اردبیلی
@towardinside
من خود زخم ام و خود دشنه
خود سیلی و خود گونه
خود مرتد و خود هیمه
خود دژخیم و خود طعمه!
من خون آشام خون خویشم ؛
- یکی زان هرزه گردان مست
که محکوم است
به خنده ی محض ،
لیک ز آوردن لبخندی بر لب حتی
نومیدانه محروم است !
بودلر
@towardinside
خود سیلی و خود گونه
خود مرتد و خود هیمه
خود دژخیم و خود طعمه!
من خون آشام خون خویشم ؛
- یکی زان هرزه گردان مست
که محکوم است
به خنده ی محض ،
لیک ز آوردن لبخندی بر لب حتی
نومیدانه محروم است !
بودلر
@towardinside
تو به عنوان يك هنرمند
رازهاى بى پايانِ جهان را آشكار مى كنى،
و جواب هايت را با دنيا شريك مى شوى..
( يوكو اونو- چند نامه به هنرمندى جوان)
@towardinside
رازهاى بى پايانِ جهان را آشكار مى كنى،
و جواب هايت را با دنيا شريك مى شوى..
( يوكو اونو- چند نامه به هنرمندى جوان)
@towardinside
اسمها سبب ترس میشوند، چیزهایی که اسمی ندارند، هیچ نیستند، حتی چیزی هم نیستند.
دیوانهوار کریستین بوبن
@towardinside
دیوانهوار کریستین بوبن
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1ObcQaB7PQ/?igshid=zm3iih6tuxrk
@towardinside
ماده شیرِ جوان، خرسِ پیر را فرزانه یافت.
مدتی مدام راه رفت و برگشت در تردید و اندیشه، و ناگاه از خرس پرسید: ماده شیری که به سهولت به چنگ نَر آید، بیارزش مینُماید.
و آن که دیریاب است، درست در لحظهی به دست آمدن، تا ابد مورد کینه و نفرتِ شيرِ نر خواهد بود كه ميل دارد سرخوردگىاش را در آن همه سال شکست خوردن و به چنگ نياوردن، مرتفع سازد.
پس كدام يك، كارساز است؟
بايد به دست آمدنى بود، يا ديرياب؟
خرس نگاه کرد و گفت: بسا پرسش، که باید از موضوعیت بیفتند. ماده شیر جوان، باید جدا از اين دغدغهها، هدفی شخصى را به طور دقيق و مداوم در زندگی دنبال کند. که حالِ خوب، بی شک، در همین است.
علی اشکان نژاد
@towardinside
ماده شیرِ جوان، خرسِ پیر را فرزانه یافت.
مدتی مدام راه رفت و برگشت در تردید و اندیشه، و ناگاه از خرس پرسید: ماده شیری که به سهولت به چنگ نَر آید، بیارزش مینُماید.
و آن که دیریاب است، درست در لحظهی به دست آمدن، تا ابد مورد کینه و نفرتِ شيرِ نر خواهد بود كه ميل دارد سرخوردگىاش را در آن همه سال شکست خوردن و به چنگ نياوردن، مرتفع سازد.
پس كدام يك، كارساز است؟
بايد به دست آمدنى بود، يا ديرياب؟
خرس نگاه کرد و گفت: بسا پرسش، که باید از موضوعیت بیفتند. ماده شیر جوان، باید جدا از اين دغدغهها، هدفی شخصى را به طور دقيق و مداوم در زندگی دنبال کند. که حالِ خوب، بی شک، در همین است.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . ماده شیرِ جوان، خرسِ پیر را فرزانه یافت. مدتی مدام راه رفت و برگشت در تردید و اندیشه، و ناگاه از خرس پرسید: ماده شیری که به سهولت به چنگ نَر آید، بیارزش مینُماید. و آن که دیریاب است، درست در لحظهی به دست آمدن، تا ابد مورد کینه و نفرتِ شيرِ نر خواهد…