هنر همیشه بر حق بودن
به عنوان ابزاری هشیار کننده ، مباحثه اغلب برای هر دو طرف واقعا مفید است، زیرا افکار آدمی را تصحیح میکند و او را از دیدگاههای جدید آگاه میسازد.
ولی هر دو طرف بحث باید از لحاظ علم و معرفت و توانایی ذهنی نسبتا با یکدیگر برابر باشند. اگر یکی از آنها فاقد علم و معرفت باشد، حرف دیگری را نخواهد فهمید ، زیرا با هماورد خود در یک سطح نیست. اگر از توانایی ذهنی بی بهره باشد ، عصبانی خواهد شد، و به ترفند های فریبکارانه توسل خواهد جست، و سرانجام بی ادبی خواهد کرد.
بنابراین، تنها قاعده مطمئن این است که نه با هر کس ، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آنها را میشناسید و میدانید آن قدر عقل و هوش و عزت نفس دارند که حرف های بیمعنی نمیزنند، کسانی که به دلیل توسل میجویند نه به مرجع کاذب ، و به دلیل گوش میدهند و گردن مینهند ، و سرانجام حقیقت را گرامی میدارند ، دلیل را حتی اگر از جانب خصم باشد مشتاقانه میپذیرند ، و آنقدر منصف هستند که، اگر حق با خصم باشد ، در اشتباه بودن خود را قبول میکنند.
پس، نتیجه میگیریم که به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی. بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند ، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد. ولتر را به یاد داشته باش: صلح و آرامش از حقیقت بهتر است. همچنین ، این ضربالمثل عربی را به خاطر بسپار که میوه ی درخت سکوت، صلح و آرامش است.
آرتور شوپنهاور
ترجمه عرفان ثابتی
@towardinside
به عنوان ابزاری هشیار کننده ، مباحثه اغلب برای هر دو طرف واقعا مفید است، زیرا افکار آدمی را تصحیح میکند و او را از دیدگاههای جدید آگاه میسازد.
ولی هر دو طرف بحث باید از لحاظ علم و معرفت و توانایی ذهنی نسبتا با یکدیگر برابر باشند. اگر یکی از آنها فاقد علم و معرفت باشد، حرف دیگری را نخواهد فهمید ، زیرا با هماورد خود در یک سطح نیست. اگر از توانایی ذهنی بی بهره باشد ، عصبانی خواهد شد، و به ترفند های فریبکارانه توسل خواهد جست، و سرانجام بی ادبی خواهد کرد.
بنابراین، تنها قاعده مطمئن این است که نه با هر کس ، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آنها را میشناسید و میدانید آن قدر عقل و هوش و عزت نفس دارند که حرف های بیمعنی نمیزنند، کسانی که به دلیل توسل میجویند نه به مرجع کاذب ، و به دلیل گوش میدهند و گردن مینهند ، و سرانجام حقیقت را گرامی میدارند ، دلیل را حتی اگر از جانب خصم باشد مشتاقانه میپذیرند ، و آنقدر منصف هستند که، اگر حق با خصم باشد ، در اشتباه بودن خود را قبول میکنند.
پس، نتیجه میگیریم که به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی. بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند ، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد. ولتر را به یاد داشته باش: صلح و آرامش از حقیقت بهتر است. همچنین ، این ضربالمثل عربی را به خاطر بسپار که میوه ی درخت سکوت، صلح و آرامش است.
آرتور شوپنهاور
ترجمه عرفان ثابتی
@towardinside
میشه به درد غلبه کرد،
ی بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد بعد اونو گذاشت رو شونه اش اونوقت دندون درد یادش رفت!
📽 A Short Film About Love
@towardinside
ی بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد بعد اونو گذاشت رو شونه اش اونوقت دندون درد یادش رفت!
📽 A Short Film About Love
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1EFTiyBhEq/?igshid=1mt28kv57mpci
@towardinside
دلفین، سرش را از آب بیرون آورد و وقتی سرودخوانیِ گروهیِ خرچنگها را دید، شروع کرد به خندیدن و مسخره کردنشان.
یکی از خرچنگها آمد که با چنگالهایش دلفین را گوشمالی دهد. دلفین ترسید و به سرعت خودش را عقب کشید.
خرچنگ پرسید: چرا داری مراسم ما را مسخره میکنی؟ دلفین گفت: آخر شما خودتان از ردیف کردن این جملات بیمعنی خندهتان نمیگيرد؟ متوجهيد که چه سرودی دارید میخوانید؟
بعد هم با تمسخر شروع کرد به خواندن سرود خرچنگها:
آفتاب صبحها درمیاد. ماه شبها درمیاد. سنگها خیلی سفتن. ماسهها خیلی نرمن.
از خرچنگ پرسید: اینها را هر بچهای میداند و واقعاً برای من عجیب است که شما اینها را به عنوان سرود بزرگسالان، اجرا میکنید.
لاکپشت، بدون حرکت نشسته بود کناری و گوش میداد. وقتی دید خرچنگ حرفی برای گفتن ندارد، با صدای بلند گفت: این سرودها، نبايد حتماً معنای خاصی داشته باشند؛ چون "کارکرد"شان مهم است. خواندن این سرودها، خرچنگها را متحد میکند و از اضطرابشان مىكاهد.
دلفین باز هم خندید. لاک پشت اينبار عصبانی شد و گفت: خودِ تو هم شبها برای این که نترسى، شروع میکنی به سوتزدن.
خرچنگها با شنیدن جمله آخرِ لاکپشت، دوباره سرودشان را آغاز کردند. با انگيزهتر و قوىتر.
علی اشکان نژاد
@towardinside
دلفین، سرش را از آب بیرون آورد و وقتی سرودخوانیِ گروهیِ خرچنگها را دید، شروع کرد به خندیدن و مسخره کردنشان.
یکی از خرچنگها آمد که با چنگالهایش دلفین را گوشمالی دهد. دلفین ترسید و به سرعت خودش را عقب کشید.
خرچنگ پرسید: چرا داری مراسم ما را مسخره میکنی؟ دلفین گفت: آخر شما خودتان از ردیف کردن این جملات بیمعنی خندهتان نمیگيرد؟ متوجهيد که چه سرودی دارید میخوانید؟
بعد هم با تمسخر شروع کرد به خواندن سرود خرچنگها:
آفتاب صبحها درمیاد. ماه شبها درمیاد. سنگها خیلی سفتن. ماسهها خیلی نرمن.
از خرچنگ پرسید: اینها را هر بچهای میداند و واقعاً برای من عجیب است که شما اینها را به عنوان سرود بزرگسالان، اجرا میکنید.
لاکپشت، بدون حرکت نشسته بود کناری و گوش میداد. وقتی دید خرچنگ حرفی برای گفتن ندارد، با صدای بلند گفت: این سرودها، نبايد حتماً معنای خاصی داشته باشند؛ چون "کارکرد"شان مهم است. خواندن این سرودها، خرچنگها را متحد میکند و از اضطرابشان مىكاهد.
دلفین باز هم خندید. لاک پشت اينبار عصبانی شد و گفت: خودِ تو هم شبها برای این که نترسى، شروع میکنی به سوتزدن.
خرچنگها با شنیدن جمله آخرِ لاکپشت، دوباره سرودشان را آغاز کردند. با انگيزهتر و قوىتر.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . دلفین، سرش را از آب بیرون آورد و وقتی سرودخوانیِ گروهیِ خرچنگها را دید، شروع کرد به خندیدن و مسخره کردنشان. یکی از خرچنگها آمد که با چنگالهایش دلفین را گوشمالی دهد. دلفین ترسید و به سرعت خودش را عقب کشید. خرچنگ پرسید: چرا داری مراسم ما را مسخره میکنی؟…
http://thesis11.com/Article.aspx?Id=6471
قلمرو: یک تکنولوژی سیاسی
استوارت الدن، ترجمه: سهند ستاری
تلاشهای نظری در حوزه جغرافیای سیاسی با کارهای نظریهپردازانی چون دیوید هاروی، نیل اسمیت، جان اگنیو، بروس بروان و دیگر متفکران سیاسی چپ در سالهای اخیر به طور جدی دنبال شده است. در کنار این متفکران میتوان از استوارت الدن نیز نام برد که با کتاب «ترور و قلمرو: گستره فضایی حاکمیت» یکی از مهمترین تحلیلها درباره جغرافیای سیاسی جهان را به این مجموعه اضافه کرد. در این کتاب مفهوم «حق حاکمیت» در کنار مفهوم نظری و انضمامی «قلمرو» بررسی و نشان داده میشود که چگونه عملهای فضایی به منطق سیاسی معاصر ما شکل داده و میدهند. او در این کتاب استدلال میکند ارتباط میان قلمرو و تروریسم نمایانگر قلمروزدایی از جنگ است. كتاب بعدی الدن با عنوان «زایش قلمرو» به تبار و تاریخ مفهوم قلمرو و جایگاه سیاسی آن از نگاه مارکسیسم غربی میپردازد. این پروژه نظری-تاریخی میتواند در فهم تبار و اساس فرایند قلمروزدایی و قلمروسازی مجدد در جهان کمک کند. آنچه در ادامه میآید ترجمه مؤخره این کتاب است.
...
@towardinside
قلمرو: یک تکنولوژی سیاسی
استوارت الدن، ترجمه: سهند ستاری
تلاشهای نظری در حوزه جغرافیای سیاسی با کارهای نظریهپردازانی چون دیوید هاروی، نیل اسمیت، جان اگنیو، بروس بروان و دیگر متفکران سیاسی چپ در سالهای اخیر به طور جدی دنبال شده است. در کنار این متفکران میتوان از استوارت الدن نیز نام برد که با کتاب «ترور و قلمرو: گستره فضایی حاکمیت» یکی از مهمترین تحلیلها درباره جغرافیای سیاسی جهان را به این مجموعه اضافه کرد. در این کتاب مفهوم «حق حاکمیت» در کنار مفهوم نظری و انضمامی «قلمرو» بررسی و نشان داده میشود که چگونه عملهای فضایی به منطق سیاسی معاصر ما شکل داده و میدهند. او در این کتاب استدلال میکند ارتباط میان قلمرو و تروریسم نمایانگر قلمروزدایی از جنگ است. كتاب بعدی الدن با عنوان «زایش قلمرو» به تبار و تاریخ مفهوم قلمرو و جایگاه سیاسی آن از نگاه مارکسیسم غربی میپردازد. این پروژه نظری-تاریخی میتواند در فهم تبار و اساس فرایند قلمروزدایی و قلمروسازی مجدد در جهان کمک کند. آنچه در ادامه میآید ترجمه مؤخره این کتاب است.
...
@towardinside
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9491/
چاقبودن عادی است، به همین دلیل نمیخواهیم چاق باشیم
آرمانشهرگرایی، پزشکی و صنعت مدرن دست به دست هم دادهاند تا فهم ما از چاقی تغییر کند
کریستوفر فورث
ترجمۀ: حسین رحمانی مرجع: LiteraryHub
چرا از آدمهای چاق منزجریم؟ شاید دلیل این حس ناخوشایند، تلاشهای شکستخوردۀ خودمان برای رسیدن به بدنی باریک و خوشاندام باشد. چاقها ما را یادِ زشتیهای بدن خودمان میاندازند. اما اگر از منظری تاریخی نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر میشود. کریستوفر فورث در کتاب جدیدی که دربارۀ تاریخ فرهنگی چاقی نوشته است، میگوید اگر میخواهیم تنفر امروزمان از چاقی را درک کنیم، باید به دهۀ ۱۹۲۰ برگردیم. به سالهایی که کارخانۀ اتومبیلسازی فورد تازه کار خود را شروع کرده بود.
- همراه با رشد نئولیبرالیسم در دهۀ ۱۹۷۰ و «فرهنگ پرخوری» ملازم آن که مصرف اجباری را در کنار نیاز به انضباط نفس مینشاند، چاقی به علامتی رؤیتپذیر بدل شد که نشان میداد شخص مهار خود را از دست داده است.
- «فرهنگ معاصر غرق در آرمانشهرباوری است، حتی اگر هیچ بازنمایی استعاریای از جهان جایگزین وجود نداشته باشد»
- ضمن اینکه به نظر میآمد در خلال قرن نوزدهم عادت تمسخر آدمهای چاق رو به فزونی بوده است، فرهنگ رو به گسترش تبلیغات و مصرف انبوه این گرایش را تشدید کرد. تمرکز دیداری این فرهنگ واضح و بدیهی بود: هالیوود، در کنار سینمای اروپا، نقشی فراموشنشدنی در بین بازیگران داشت. همین که پردۀ نقرهای تصاویر بدنهای آرمانی را در گوشهوکنار جهان به نمایش گذاشت، مجلاتِ سینماییِ هواداری بحث پرهیزهای غذایی و برنامههای تناسب اندام ستارههای سینما را با تودههای مردم در میان گذاشتند.
...
@towardinside
چاقبودن عادی است، به همین دلیل نمیخواهیم چاق باشیم
آرمانشهرگرایی، پزشکی و صنعت مدرن دست به دست هم دادهاند تا فهم ما از چاقی تغییر کند
کریستوفر فورث
ترجمۀ: حسین رحمانی مرجع: LiteraryHub
چرا از آدمهای چاق منزجریم؟ شاید دلیل این حس ناخوشایند، تلاشهای شکستخوردۀ خودمان برای رسیدن به بدنی باریک و خوشاندام باشد. چاقها ما را یادِ زشتیهای بدن خودمان میاندازند. اما اگر از منظری تاریخی نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر میشود. کریستوفر فورث در کتاب جدیدی که دربارۀ تاریخ فرهنگی چاقی نوشته است، میگوید اگر میخواهیم تنفر امروزمان از چاقی را درک کنیم، باید به دهۀ ۱۹۲۰ برگردیم. به سالهایی که کارخانۀ اتومبیلسازی فورد تازه کار خود را شروع کرده بود.
- همراه با رشد نئولیبرالیسم در دهۀ ۱۹۷۰ و «فرهنگ پرخوری» ملازم آن که مصرف اجباری را در کنار نیاز به انضباط نفس مینشاند، چاقی به علامتی رؤیتپذیر بدل شد که نشان میداد شخص مهار خود را از دست داده است.
- «فرهنگ معاصر غرق در آرمانشهرباوری است، حتی اگر هیچ بازنمایی استعاریای از جهان جایگزین وجود نداشته باشد»
- ضمن اینکه به نظر میآمد در خلال قرن نوزدهم عادت تمسخر آدمهای چاق رو به فزونی بوده است، فرهنگ رو به گسترش تبلیغات و مصرف انبوه این گرایش را تشدید کرد. تمرکز دیداری این فرهنگ واضح و بدیهی بود: هالیوود، در کنار سینمای اروپا، نقشی فراموشنشدنی در بین بازیگران داشت. همین که پردۀ نقرهای تصاویر بدنهای آرمانی را در گوشهوکنار جهان به نمایش گذاشت، مجلاتِ سینماییِ هواداری بحث پرهیزهای غذایی و برنامههای تناسب اندام ستارههای سینما را با تودههای مردم در میان گذاشتند.
...
@towardinside
آدمی احتیاج به تسلّای مُدام دارد زیرا غربتی سنگین بر جانش حاکم است و آن ناشی میشود از فاصلهی میان خواستِ پهناورِ او و امکانِ محدودی که طبیعت در اختیارش نهاده است.
کلمهها
محمّدعلی اسلامینُدوشن
@towardinside
کلمهها
محمّدعلی اسلامینُدوشن
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1GErMJhpm8/?igshid=1omjpfs50e6wh
زنی دارد "با حوصله" برای دختربچهاش کیک میپزد...
نه!
او در واقع دارد برای کودکیِ خودش کیک میپزد!
علی اشکان نژاد
زنی دارد "با حوصله" برای دختربچهاش کیک میپزد...
نه!
او در واقع دارد برای کودکیِ خودش کیک میپزد!
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . زنی دارد "با حوصله" برای دختربچهاش کیک میپزد. نه. او در واقع دارد برای کودکیِ خودش کیک میپزد. #دختر #زن #کیک #کودکی #عکاس_خودم #علی_اشکان_نژاد
روشنگری، در مقام پیشروی تفکردرعامترین مفهوم آن، همواره کوشیده است تا آدمیان را از قید و بندِ ترس، رها و حاکمیت و سَروَری آنان را برقرار سازد. با این حال، کره یِ خاک که اکنون به تمامی روشن گشته است، از درخشش ظفرمند فاجعه تابناک است. برنامه یِ روشنگریِ افسون زدایی از جهان، انحلال اسطوره ها و واژگونی خیالبافی به دست معرفت بود.فرانسیس بیکن، «پدر فلسفه یِ تجربی»، این مضامین را قبلاً گرد هم آورد. او مبلغان سنت را خوار می شمرد، همان کسانی که ایمان را جانشین معرفت ساختند و نسبت به شک ورزیدن همان قدر بی میل بودند که در ارائه ی پاسخ ها بی مهابا. به گفته یِ او همه یِ اینها موانعی بودند بر سر راه «پیوند فرخنده یِ میان ذهن آدمی و ماهیت اشیاء وامور»، و نتیجه یِ آن عجز بشریت از کاربرد دانش خویش برای بهبود بخشیدن به وضع خویش بود.
.
دیالکتیک روشنگری
تئودورآدورنو، ماکس هورکهایمر
ترجمه: مراد فرهادپور
@towardinside
.
دیالکتیک روشنگری
تئودورآدورنو، ماکس هورکهایمر
ترجمه: مراد فرهادپور
@towardinside
Forwarded from مشيانه جون و دَهَن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پَر، بره توی جاروبرقی، مرغ درست میشه اونجا؟
كارگردان
نسيم تيمورپور
تصویربردار
محسن زنجانی
تهیه کننده
علی اشکان نژاد
مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
كارگردان
نسيم تيمورپور
تصویربردار
محسن زنجانی
تهیه کننده
علی اشکان نژاد
مجری
استودیو خلاقیت مارتیا
در روی زمین هیچ چیز قطعی نیست
و معنای چیزها با وزیدن بادی تغییر می کند
و باد دائما می وزد، چه بدانید چه ندانید.
ژاک و اربابش
میلان کوندرا
@towardinside
و معنای چیزها با وزیدن بادی تغییر می کند
و باد دائما می وزد، چه بدانید چه ندانید.
ژاک و اربابش
میلان کوندرا
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1GgHYABvqp/?igshid=1215u66bf1csb
@towardinside
مادر، بیست و چهار ساله بود. پسر، به دنیا آمد.
مادر، سی و پنج ساله شد. پسر، یازده سالش شد.
مادر، پنجاه ساله شد، پسر، سی و پنج سالش شد.
مادر، شصت ساله شد. پسر، پنجاه سالش شد.
مادر، هفتاد ساله شد. پسر شصت و پنج سالش شد.
مادر هشتاد ساله شد. پسر هشتاد سالش شد.
مادر، مُرد. پسر، مُرد.
علی اشکان نژاد
@towardinside
مادر، بیست و چهار ساله بود. پسر، به دنیا آمد.
مادر، سی و پنج ساله شد. پسر، یازده سالش شد.
مادر، پنجاه ساله شد، پسر، سی و پنج سالش شد.
مادر، شصت ساله شد. پسر، پنجاه سالش شد.
مادر، هفتاد ساله شد. پسر شصت و پنج سالش شد.
مادر هشتاد ساله شد. پسر هشتاد سالش شد.
مادر، مُرد. پسر، مُرد.
علی اشکان نژاد
Instagram
@ali_ashkannejad
. . مادر، بیست و چهار ساله بود. پسر، به دنیا آمد. مادر، سی و پنج ساله شد. پسر، یازده سالش شد. مادر، پنجاه ساله شد، پسر، سی و پنج سالش شد. مادر، شصت ساله شد. پسر، پنجاه سالش شد. مادر، هفتاد ساله شد. پسر شصت و پنج سالش شد. مادر هشتاد ساله شد. پسر هشتاد سالش…
Forwarded from جامعه شناسی عمومی
پیشرفتهای بیهدفِ دورهی مدرن
باید هشیار بود. نگران زندگی بود. و نگرانِ فرهنگ و هنری که دارد تنها و تنها در گالری ها زیست می شود.
در شهرهای مهم جهان هم اینک، خانه های نوساز، ارزان تر از خانه هایی است که سیصد سال پیش ساخته شده اند! در لندن، همه دلشان زندگی در ساختمان هایی را می خواهد که در عصر ویکتوریا ساخته شده اند. معماری زیباتر، و استحکام بیشتر.
(و البته این امر کاملا برخلاف جامعه ما است که عامه مردم دوستدار زندگی در خانه های نوساز هستند و به خانه های قدیمی وقعی نمی نهند و خانه های نوساز ده ها برابر خانه های قدیمی قیمت دارند!).
اکنون حتی هتل های زنجیره ای بسیار مشهور هم، در ساختمان های جدیدی که احداث می کنند، بسیار بسیار به هنر بی اهمیت شده اند.
هنر و فرهنگ دارند هر روز از عامه مردم و عرصه عمومی به سمت قشر هایی محدود و فصاهایی پنهان عقب نشینی می کنند.
حالا دیگر همه چیز بر پایه ی پول است و زندگی دارد بی معنا می شود.
انگار هر چه به پیش می رویم فرهنگ و هنر به مقولاتی بی مصرف تر تبدیل می شوند.
حالا هر کاری که منفعت اقتصادی در پی نداشته باشد و به سرعت به پول و سرمایه تبدیل نشود بیهوده در نظر گرفته می شود. به همین دلیل است که هنرمندان و اهل فرهنگ واقعی از تامین معاش روزمره خود عاجزند و سایر هنرمندان و نویسندگان نیز به قشری تجاری تبدیل شده اند که تنها از دائقه عامه تبعیت می کنند و تنها به دنبال فروش کالاهای به اصطلاح فرهنگی شان هستند.
عصر امروز را باید عصر تسلط عقلانیت ابزاری دانست. دورانی که در برابر هر کاری که قرار است انجام شود به سرعت پرسیده می شود: این کار چه فایده سریع و عملی ای دارد؟ و چقدر می تواند سودآوری مادی داشته باشد؟
در چنین شرایطی مسلم است که هنر و فرهنگ که در پی گسترش روح زندگی اند و تلاش می کنند تا معنایی برای زندگی دست و پا کنند پر رونق نخواهند بود و روز به روز محدود تر خواهند شد.
با این اوصاف نمی توان به جهان آینده امیدوار بود. جهان آینده را باید دنیایی پول پرست و منفعت گرا دانست که در آن نشانی از روح و معنا نمی توان یافت.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
باید هشیار بود. نگران زندگی بود. و نگرانِ فرهنگ و هنری که دارد تنها و تنها در گالری ها زیست می شود.
در شهرهای مهم جهان هم اینک، خانه های نوساز، ارزان تر از خانه هایی است که سیصد سال پیش ساخته شده اند! در لندن، همه دلشان زندگی در ساختمان هایی را می خواهد که در عصر ویکتوریا ساخته شده اند. معماری زیباتر، و استحکام بیشتر.
(و البته این امر کاملا برخلاف جامعه ما است که عامه مردم دوستدار زندگی در خانه های نوساز هستند و به خانه های قدیمی وقعی نمی نهند و خانه های نوساز ده ها برابر خانه های قدیمی قیمت دارند!).
اکنون حتی هتل های زنجیره ای بسیار مشهور هم، در ساختمان های جدیدی که احداث می کنند، بسیار بسیار به هنر بی اهمیت شده اند.
هنر و فرهنگ دارند هر روز از عامه مردم و عرصه عمومی به سمت قشر هایی محدود و فصاهایی پنهان عقب نشینی می کنند.
حالا دیگر همه چیز بر پایه ی پول است و زندگی دارد بی معنا می شود.
انگار هر چه به پیش می رویم فرهنگ و هنر به مقولاتی بی مصرف تر تبدیل می شوند.
حالا هر کاری که منفعت اقتصادی در پی نداشته باشد و به سرعت به پول و سرمایه تبدیل نشود بیهوده در نظر گرفته می شود. به همین دلیل است که هنرمندان و اهل فرهنگ واقعی از تامین معاش روزمره خود عاجزند و سایر هنرمندان و نویسندگان نیز به قشری تجاری تبدیل شده اند که تنها از دائقه عامه تبعیت می کنند و تنها به دنبال فروش کالاهای به اصطلاح فرهنگی شان هستند.
عصر امروز را باید عصر تسلط عقلانیت ابزاری دانست. دورانی که در برابر هر کاری که قرار است انجام شود به سرعت پرسیده می شود: این کار چه فایده سریع و عملی ای دارد؟ و چقدر می تواند سودآوری مادی داشته باشد؟
در چنین شرایطی مسلم است که هنر و فرهنگ که در پی گسترش روح زندگی اند و تلاش می کنند تا معنایی برای زندگی دست و پا کنند پر رونق نخواهند بود و روز به روز محدود تر خواهند شد.
با این اوصاف نمی توان به جهان آینده امیدوار بود. جهان آینده را باید دنیایی پول پرست و منفعت گرا دانست که در آن نشانی از روح و معنا نمی توان یافت.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
چرا، وای، آخر چرا آدم باید بزرگ شود، چرا باید این بار مسئولیت سنگین و سِرکنندهٔ داشتنِ یک زندگی کشفنشده را به دوش بکشد؟ از هیچ و از تودهای نامتمایز خودش را بسازد! آخر چرا؟ چرا باید در دل ابهام و بیراهگی راهی را انتخاب کند و برود! آخر به کجا؟ چطوری حتی یک قدم بردارد؟ و با اینوجود، چطور بیحرکت بایستد؟ به عهده گرفتن مسئولیت زندگی، واقعاً شکنجهآور است.
رنگینکمان
دیوید هربرت لارنس
@towardinside
رنگینکمان
دیوید هربرت لارنس
@towardinside
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9492
لطفاً منطقی نباش، مسئله خیلی جدی است
نه استدلالهای خشک، بلکه عواطف هستند که باورها و گرایشهای ما را شکل میدهند.
جانی ولف
ترجمۀ: علی کوچکی مرجع: Guardian
سختترین دوراهیهایی که در زندگی با آنها روبهرو میشویم، تصمیمهایی هستند که علاوه بر سود و ضررهای مادی، عواطف و احساسات ما را نیز در خود درگیر میکنند. مثلاً آیا کاری را قبول کنیم که درآمد بیشتری دارد، اما ما را از شهری که دوستش داریم جدا میکند؟ در این مواقع است که احساس میکنیم محاسباتمان درست از آب درنمیآیند. یک فیلسوف استرالیایی در کتاب جدیدش، برای فهمِ سازوکارِ عقلانیت، سراغ آدمهایی رفته است که مجبور شدهاند در زندگیشان دست به انتخابهایی دشوار بزنند.
@towardinside
لطفاً منطقی نباش، مسئله خیلی جدی است
نه استدلالهای خشک، بلکه عواطف هستند که باورها و گرایشهای ما را شکل میدهند.
جانی ولف
ترجمۀ: علی کوچکی مرجع: Guardian
سختترین دوراهیهایی که در زندگی با آنها روبهرو میشویم، تصمیمهایی هستند که علاوه بر سود و ضررهای مادی، عواطف و احساسات ما را نیز در خود درگیر میکنند. مثلاً آیا کاری را قبول کنیم که درآمد بیشتری دارد، اما ما را از شهری که دوستش داریم جدا میکند؟ در این مواقع است که احساس میکنیم محاسباتمان درست از آب درنمیآیند. یک فیلسوف استرالیایی در کتاب جدیدش، برای فهمِ سازوکارِ عقلانیت، سراغ آدمهایی رفته است که مجبور شدهاند در زندگیشان دست به انتخابهایی دشوار بزنند.
@towardinside
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
لطفاً منطقی نباش، مسئله خیلی جدی است
سختترین دوراهیهایی که در زندگی با آنها روبهرو میشویم، تصمیمهایی هستند که علاوه بر سود و ضررهای مادی، عواطف و احساسات ما را نیز در خود درگیر میکنند. مثلاً آیا کاری را قبول کنیم که درآمد بیشتری دارد، اما ما را از شهری که دوستش داریم جدا میکند؟ در این…
Forwarded from رو به درون
مراسم وداعِ طولانیِ دخترِ خانوادهی تامور با پدرش
کاری از نسیم تیمورپور
عمارت روبرو
۲۳ و ۲۴ مرداد ۹۸
از ۱۲ ظهر تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@towardinside
کاری از نسیم تیمورپور
عمارت روبرو
۲۳ و ۲۴ مرداد ۹۸
از ۱۲ ظهر تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@towardinside
https://www.instagram.com/p/B1Izb7yhKzy/?igshid=1hkslkq5i0ck1
@towardinside
آلترناتیوها، (یا جایگزینها) عموماً شتابزده اند. انگار فقط خواستهاند با آن چه اکنون وجود دارد، به مخالفت برخاسته باشند.
و معمولاً هیجانِشان خیلی زود به سردی میگراید وقتی آنچه به میدان آوردهاند، ایرادهايش را نشان میدهد.
هر چه آلترناتیو با شدت بیشتری به مخالفت برخیزد، راه حل های سوم و چهارم و پنجم، بیشتر به بستر رودخانه، بازگشت خواهند داشت. زيرا متوجه شدهاند که راه حل دوم، يعنى همان آلترناتيوِ شتابزده، چه کلاهی بر سرشان گذاشته است.
خیلی از پروژههای روشنفکری، یا اساساً همین عقلانیتِ مدرن هم ممکن است نوعی آلترناتیو باشد. پس به زودی این رشتهی جدا افتاده از رودخانه، برمیگردد به مسیری که چند صد هزار سال در آن حركت کرده است.
نقابها سنگین شدهاند. نفس کشیدن، سخت.
این وضع باقی نخواهد ماند.
علی اشکان نژاد
@towardinside
آلترناتیوها، (یا جایگزینها) عموماً شتابزده اند. انگار فقط خواستهاند با آن چه اکنون وجود دارد، به مخالفت برخاسته باشند.
و معمولاً هیجانِشان خیلی زود به سردی میگراید وقتی آنچه به میدان آوردهاند، ایرادهايش را نشان میدهد.
هر چه آلترناتیو با شدت بیشتری به مخالفت برخیزد، راه حل های سوم و چهارم و پنجم، بیشتر به بستر رودخانه، بازگشت خواهند داشت. زيرا متوجه شدهاند که راه حل دوم، يعنى همان آلترناتيوِ شتابزده، چه کلاهی بر سرشان گذاشته است.
خیلی از پروژههای روشنفکری، یا اساساً همین عقلانیتِ مدرن هم ممکن است نوعی آلترناتیو باشد. پس به زودی این رشتهی جدا افتاده از رودخانه، برمیگردد به مسیری که چند صد هزار سال در آن حركت کرده است.
نقابها سنگین شدهاند. نفس کشیدن، سخت.
این وضع باقی نخواهد ماند.
علی اشکان نژاد
Instagram
علی اشکان نژاد
. . آلترناتیوها، (یا جایگزینها) عموماً شتابزده اند. انگار فقط خواستهاند با آن چه اکنون وجود دارد، به مخالفت برخاسته باشند. و معمولاً هیجانِشان خیلی زود به سردی میگراید وقتی آنچه به میدان آوردهاند، ایرادهايش را نشان میدهد. هر چه آلترناتیو با شدت بیشتری…